Shia-Online.ir - شیعه آنلاین - مناظره




 
سبک های سنتی در مداحی می توانند مؤثرتر باشند یا سبک های جدید؟
سليمي: 22. (پرسش كليدي) در تاريخ آمده كه حضرت علي (ع) شبها به همراه حضرت فاطمه و حسن و حسين براي جلب حمايت انصار به در خانه آنها رفته و با آنها گفتگو مي كرده اند و انصار نيز پاسخ مي‌دادند:اگر زودتر آمده بودي با تو بيعت مي‌كرديم ولي اكنون نمي‌توانيم بيعت خود را با ابوبكر بشكنيم. از اين جمله دو نكته را مي توان فهميد: چرا انصار مي گويند اگر زودتر آمده بودي با تو بيعت مي كرديم. آيا اين حرف مسخره نيست. مگر آنها 70 روز قبل با حضرت علي (ع) بيعت نكرده بودند؟ کدام زودتر! چطور انصار مي گويند ما نمي توانيم بيعت خود را با ابوبكر بشكنيم(كه نه بر مبناي نص بوده و نه سفارش پيامبر) ولي بيعت خود با حضرت علي(ع) كه بر مبناي نص قرآن و فرمان پيامبر بوده را شكستند؟ (آن هم بدون دليل!) پيامبر اكرم فرموده اند آدم عاقل و يا مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود چطور حضرت علي مي خواسته اند با اين افراد پيمان شكن، مجددا بيعت كنند؟ يعني اين افرادي كه بيعت70 روز قبل در غدير و در حضور پيامبر را شكسته اند! چه اعتمادي به بيعت مجدد آنها بوده؟
سليمي: (شيعه ها جواب دهيد) سوال: امامت (يعني پيشوايي در امور ديني) موضوعي كاملا جدا از خلافت مي باشد زيرا اگر مانند نبوت (با توجه به اينكه شيعه امامت را بالاتر از نبوت مي داند)طبق نص و فرمان خداوند بود هيچگاه با بيعت منعقد نمي شد (مثل نبوت) حضرت علي پس از مرگ حضرت عثمان حق شانه خالي كردن از آن را نداشت(مثل نبوت) امام حسن حق صلح و واگذاري آن به معاويه را نداشت. در خصوص آن (خلافت مبتني بر امامت) دست كم يك آيه با ذكر نام خليفه و مصداق امام وجود داشت. مردم در خصوص آن حق شور و راي گيري نداشتند (مانند نبوت) و امام حق مشورت و يا سكوت و همنشيني با غاصبان خلافت را نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟ (لطفا اين كامنت من رو فيلتر نكنيد)
مهدي: درباره آيه افک بايد بگويم اين واقعه مربوط به عايشه نبوده و مربوط به يکي ديگر از زنان پيامبر مي شده که در دوران جعل احاديث و ممنوعيت نقل حديث در زمان ابوبکر و عمر و عثمان عايشه و اطرافيانش براي اينکه وجهه اي براي خود دست و پا کنند با تحريف شان نزول اين آيه آن را به عايشه نسبت دادند. چون آيه اي در قرآن در اين باره نازل شده بود و مشروعيت زيادي براي ايشان به دنبال داشت.
ممد سبيل: آق مهدي، تو ديگه چرا داش تو كه شيعه هستي نبايد از اين حرفا بزني، اما اگه سواد مواد داري خوب تو بيا جواب بده اگرم نداري خوب برو كنار بزار بقيه جواب بدن. برو عمو جون برو. مولا علي پشت و پناهت.
دزدگير: نمونه اى از عدالت عمر و عثمان . اكنون به يك نمونه از عدالت عمر توجه كنيد! مالك پيشواى مالكيان از شخص مورد اعتمادى كه او از سعيد بن مسيّب شنيده چنين نقل مى كند: أبى عمر بن الخطّاب أن يورّث أحداً من الأعاجم إلاّ أحداً ولد في العرب. قال مالك: وإن جائت امرأة من أرض العدوّ فوضعته في أرض العرب فهو ولدها يرثها إن ماتت ميراثها من كتاب اللّه1 عمر بن خطاب اجازه نمى داد غير عرب (از عرب) ارث ببرد مگر آن كه در سرزمين عرب ها به دنيا آمده باشد. مالك گويد: هر گاه زن باردارى از سرزمين دشمن مى آمد تنها در صورتى آن فرزند پس از مرگ مادرش طبق كتاب خدا ارث مى برد كه در زمين عرب ها به دنيا آمده باشد. اين هم گوشه اى از عدالت عثمان: زمانى كه شمال افريقا ـ از طرابلس غرب تا طنجه ـ فتح شد و به دست مسلمانان افتاد، عثمان تمامى ثروت هاى آن سامان را يكجا به عبداللّه بن ابى سرح بخشيد، بدون آن كه احدى از مسلمانان را در آن شريك سازد.2 آن روز كه به مروان بن حكم، صد هزار از بيت المال داد و دخترش را به حباله نكاح او درآورد، دستور داد به ابوسُفيان دويست هزار از بيت المال بدهند. زيد بن ارقم خزانه دار عثمان، كليدهاى بيت المال را نزد عثمان آورد و گريست. عثمان گفت: از اين كه من به خويشاوندانم رسيدگى مى كنم ناراحتى و به خاطر اين كه صله رحم مى كنم گريه مى كنى؟! گفت: نه، گريه من به اين جهت است كه گمان مى كنم تو به خاطر آن چه در زمان رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در راه خدا خرج كردى امروز اين اموال را از بيت المال مسلمانان برمى دارى. به خدا سوگند! اگر به مروان صد درهم بدهى زياد به او داده اى. به ناگاه عثمان گفت: (تو شايستگى خزينه دارى را ندارى) كليدها را بينداز، ما شخص ديگرى را به اين كار مى گماريم.3 جاى تعجب نيست مردمى كه با اين دست و دل بازى هاى عثمان خو گرفته اند از عدل امير مؤمنان على عليه السلام برنجند و نسبت ظلم و ستم به آن جناب بدهند. 1 . موطأ مالك: 2 / 520 ح 14. 2 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 1 / 199. 3 . همان: 1 / 199.
مكتوب: عمر و نابودی آثار علمی و فرهنگی برخی گفته اند عمربن‏خطاب همیشه از استفاده از کتبی که از کشورهای فتح شده به مدینه آورده می‏شدند مخالف بود و می‏گفت: «آن کتابها زاید بر احتیاجات ماست تا آن وقت که قرآن نزد ما می‏باشد ما را کفایت می‏کند.» و طبق دستور او آنها را با آتش می‏سوزاندند. به دستور عمربن خطاب کتابخانه های ایران و مصر سوزانده شد و آنچه از علم و فرهنگ تا آن زمان در مراکز اصلی و باستانی تمدن بشری باقی بود از بین رفت. به عنوان مثال نقل کرده اند که در اسکندریه مصر عَمْرو بن عَاص والی آن دیار به دستور خلیفه شروع کرد به تقسیم و تفریق کتابها بر حمّامهای اسکندریّه و سوزاندن آنها در تنوره‏ها و تون‏های آنها و شش ماه طول کشید تا همه سوخت و از بین رفت. در مقابل امام علی (علیه السلام) به پیروانش می‏فرمود: «دانش را به خانه بیاورید ولو اینکه از مکانهای دوردست باشد.» او در نهج‏البلاغه می‏فرماید: «دور از اخلاق یک مرد آزاده است که چاپلوسی کند و یا به دیگران حسادت ورزد جز اینکه در جستجوی دانش باشد.» همچنین در جریان فتح ایران در زمان خلافت عمر یکی از غنائمی که به دست مسلمانان افتاد قالی بزرگ زربافت کاخ سفید مدائن بود، این قالی بیش از 350 متر طول داشت که مورخان از آن به عنوان بهارستان کسری یاد کرده‏اند. این قالی که از آثار فرهنگی آن زمان به حساب می آمد را به چندین قطعه قابل استفاده در آوردند و قطعات آن را بین مسلمانان تقسیم کردند. [1] [1] رجوع شود به: تاریخ تمدّن اسلامی جُرْجی زَیْدان ج 3، ص 40، فتاوی صحابی کبیر، ص 173، صواعق ابن حجر مکی ، ص 78، تاریخ الخلفا جلال الدین سیوطی ، ص 66، فصول المهمه نورالدین صباغ مالکی ، ص 18.
عزادار: نام: عمر بن خطاب. نام پدر و جد و دایی : خطاب. نام مادر و خواهر و عمه : حنتمه . کنیه: ابوحفص. شغل: در جاهلیت دلال دراز گوش و یا شتر چران.. شغل پدر : دزدی مشهور در قریش و الاغ فروش و خرچران. مشخصات ظاهری: قد بلند لاغر سرش بی مو و گندمگون. فرزندانش: عبدالله عبیدالله عاصم زید عبد الرحمن حفصه. مشخصات اخلاقی: تندخویی و غضب و تازیانه های او بین همه مشهور بوده . (سند: مسند احمد حنبل ج ۱ ص ۵۵ الکامل (ابن اثیر) ج ۲ ص ۱۳۵ و ۳۲۷ صحیح بخاری ج ۱۰ ص ۴۴ سیره ابن هشام ج ۴ ص ۲۳۸و....) و شدیدا سنگدل و غلیظ القلب بوده است.
دزدگير: قرآن در باره اعراب مى‏گويد : ( الأعراب أشدّ كفراً ونفاقاً ) التوبة : 97 . كفر و نفاق عرب‏هاى باديه نشين بيش از ديگران است . ابن كثير در تفسير آيه مى‏گويد : كفر و نفاق عرب‏هاى باديه نشين ، بزرگتر وشديدتر از ديگران است ؛ « وإنّ كفرهم ونفاقهم أعظم من غيرهم وأشد » تفسير ابن كثير ، ج 2 ، ص 397 ؛ تفسير القرطبي ، ج 8 ، ص 231 . . ولى با تمامى اين ويژگى‏هاى اعراب باديه نشين ، خليفه دوّم به‏هنگام مرگ وصيّت مى‏كند كه به آنان نيكى كنيد زيرا آن‏ها ريشه عرب و سرچشمه اسلام هستند : « وأوصيه بالأعراب خيراً فإنّهم أصل العرب ومادّة الإسلام » صحيح البخاري ، ج 4 ، ص 206 ، باب مناقب المهاجرين . . آيا اين سخن با صريح آيه قرآن ، منافات ندارد؟ اگر كسى از شما بپرسد : شايد اين وصيّت عمر ، به‏خاطر خوش خدمتى عرب‏هاى باديه نشين مدينه در تثبيت خلافت ابوبكر بود ، چه پاسخى داريد؟ آنجا كه عمر بن خطّاب ، با درگيرى‏هاى سخت سقيفه نشينان ومخالفت‏هاى كوبنده مهاجرين و انصار مواجه شد « حين توفى اللّه نبيّه صلّى اللَّه عليه وسلم أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما » . صحيح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا . ، با مشاهده عرب‏هاى باديه‏نشين كه با هماهنگى‏هاى قبلى وارد صحنه شده بودند ، خشنود گشت و گفت : وقتى چشم من به قبيله اسلم ( از قبايل بزرگ عشاير اطراف مدينه ) افتاد ، يقين كردم كه پيروزى ما قطعى است ؛ « ما هو إلّا أن رأيت أسلم ، فأيقنت بالنصر » « حين توفى اللّه نبيّه صلّى اللَّه عليه وسلم أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما » . صحيح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا . ‏ تاريخ الطبري ، ج 2 ، ص 458 ؛ كامل ابن‏أثير ، ج‏2 ، ص‏224 . . ولذا تاريخ نشان مى‏دهد كه عمر بن خطاب جهت تحكيم پايه هاى خلافت ابو بكر و سركوبى مخالفان ، بيشترين استفاده را از آنان نمود روى ابن أبي الحديد عن البراء بن عازب : فلم ألبث وإذاً أنا بأبى بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبيدة وجماعة من أصحاب السقيفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانيّة لايمرّون بأحد الّا خبطوه وقدّموه فمدّوا يده فمسحوها على يد أبي بكر يبايعه شاء ذلك أو أبى . شرح ابن أبي الحديد ، ج 1 ص 219 . .
دزدگير: شما براى مشروعيت خلافت ابوبكر به اجماع اهل حلّ و عقد استناد مى‏كنيد و حال آن‏كه استوانه‏هاى علمى شما منكر آن هستند . ماوردى شافعى ( متوفّاى 450 ) و ابويعلى حنبلى ( متوفّاى 458 ) كه به صراحت گفته‏اند : در بيعت ابوبكر ، اجماعى در كار نبوده و هر گونه سخن از اجماع ، گزاف است . « فقالت طائفة : لاتنعقد إلّا بجمهور أهل العقد والحلّ من كلّ بلد ، ليكون الرضا به عامّاً ، والتسليم لإمامته إجماعاً ، وهذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر رضي اللّه عنه على الخلافة باختيار من حضرها ، ولم ينتظر ببيعته قدوم غائب عنها » الأحكام السلطانيّة لماوردى ، ص 33 ، الأحكام السلطانيّة ، لأبي‏يعلى محمد ابن الحسن الفراء ، ص 117 . . شما راست مى‏گوييد ، يا اين دو شخصيّت برجسته سنّى مذهب؟ شما مى‏گوييد : تمامى صاحب نظران از اصحاب ومهاجرين در انعقاد بيعت ابوبكر دخالت داشتند و حال آن‏كه مفسّر بزرگ شما قرطبى ( متوفّاى 671 ) با صراحت منكر آن است و مدّعى است كه خلافت ابوبكر فقط به واسطه بيعت عمر منعقد گرديد ؛ « فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلك ثابت ، ويلزم الغير فعله ، خلافاً لبعض الناس حيث قال : لا ينعقد إلّا بجماعة من أهل الحلّ والعقد ، ودليلنا : أنّ عمر ( رض ) عقد البيعة لأبي بكر » جامع أحكام القرآن ، ج 1 ، ص 272 269 . . راستى شما از چه اجماعى سخن مى‏گوييد كه متكلّم بزرگ شما ( اهل سنّت ) همانند امام الحرمين ( متوفّاى 478 ) استاد غزالى ، منكر آن است! و مى‏گويد : در تشكيل امامت ، نيازى به اجماع نيست ، همان‏گونه كه در امامت ابوبكر بدون آن‏كه اجماعى در ميان باشد وقبل از آن‏كه خبر امامت آن در بلاد اسلامى به گوش اصحاب برسد ، حكم‏ها امضا گرديد و بخشنامه‏ها صادر شد و در پايان نتيجه مى‏گيرد كه : امامت با تأييد يك نفر از اهل حلّ و عقد تشكيل مى‏گردد ؛ « اعلموا أنّه لا يشترط في عقد الإمامة ، الإجماع ، بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمّة على عقدها ، والدليل عليه أنّ الإمامة لمّا عقدت لأبي بكر ابتدر لإمضاء أحكام المسلمين ، ولم يتأن لانتشار الأخبار إلى من نأى من الصحابة في الأقطار ، ولم ينكر منكر . فإذا لم يشترط الإجماع في عقد الإمامة ، لم يثبت عدد معدود ولا حدّ محدود ، فالوجه الحكم بأنّ الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحلّ والعقد » الإرشاد في الكلام ، ص 424 ، باب في الاختيار وصفته وذكر ما تنعقد الإمامة . . شما كدام اجماعى را پشتوانه خلافت مى‏دانيد كه عضدالدين ايجى ( متوفّاى 756 ) صاحب كتاب « المواقف » و از پايه‏گذاران كلامى اهل سنّت ، منكر آن است و به صراحت مى‏گويد : هيچ دليل عقلى و نقلى بر اعتبار اجماع در كار نيست و همين‏كه يك يا دو نفر از اهل حلّ و عقد اقدام به بيعت نمايند ، امامت تشكيل مى‏شود ، همان‏گونه‏اى كه امامت ابوبكر با بيعت عمر وامامت عثمان با بيعت عبدالرحمان پسر عوف منعقد گرديد ؛ « وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختيار والبيعة ، فاعلم أنّ ذلك لا يفتقر إلى الإجماع ، إذ لم يقم عليه دليل من العقل أو السمع ، بل الواحد والإثنان من أهل الحلّ والعقد كاف ، لعلمنا أنّ الصحابة مع صلابتهم في الدين اكتفوا بذلك ، كعقد عمر لأبي بكر ، وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان » . و جالب اينجا است كه وى اضافه مى‏كند : در امامت ابوبكر ، اجتماع مردم مدينه را هم لازم نديدند تا چه رسد به اجتماع تمام امّت ؛ « ولم يشترطوا اجتماع مَن في المدينة فضلاً عن اجتماع الأمّة . هذا ولم ينكر عليه أحد ، وعليه انطوت الأعصار إلى وقتنا هذا » المواقف في علم الكلام ، ج 8 ، ص 351 . ! و هم‏چنين ابن عربى مالكى ( متوفّاى 543 ) از ديگر شخصيّت‏هاى بزرگ شما ( اهل سنّت ) مى‏گويد : در انتخاب امام ، نياز به حضور تمام مردم در انتخابات نيست ، بلكه با شركت يك يا دو نفر ، انتخابات صورت مى‏گيرد ؛ « لا يلزم في عقد البيعة للإمام أن تكون من جميع الأنام بل يكفي لعقد ذلك إثنان أو واحد » شرح سنن الترمذى ، ج 3 ، ص 229 . ! « فاعتبروا يا أولي الأبصار » . آيا شما راست مى‏گوييد يا اين شخصيّت‏هاى بزرگ علمى؟
دزدگير: چرا از طرفى مى‏گوييد : پيامبر گرامى ( ص ) كسى را به عنوان جانشين معيّن نفرمود و به كسى هم دستور نداد تا شخص معيّنى را جانشين او قرار دهد ، بلكه مردم ، ابوبكر رإ؛"" به عنوان خليفه معيّن كردند وابوبكر نيز عمر را خليفه معيّن كرد و عثمان هم توسّط شوراى شش نفره تعيين شد ، و از طرفى ديگر مى‏گوييد : اين‏ها خليفه وجانشين پيغمبر بودند و به آنان « خليفة الرسول » اطلاق مى‏كنيد . آيا اين كار ، دروغ بستن به رسول گرامى نيست؟ كه مطابق حديث متواتر « من كذب عليّ متعمّداً فليتبّؤ مقعده من النّار » صحيح البخاري ، ج 1 ص 36 ، 2 / 81 ، ج 4 ص 145 ، ج 7 ص 118 قال ابن الجوزي : رواه من الصحابة ثمانية وتسعون نفساً ، الموضوعات ، ج 1 ص 57 ، وقال النووي : قال بعضهم : رواه مائتان من الصحابة ، شرح مسلم للنووي ، ج 1 ص 68 . هر گونه دروغ به پيامبر گناه است . بنا بر اين ، اگر ادعاى شما كه مى‏گوييد پيامبر اكرم ( ص ) خليفه معيّن ننمود صحيح باشد ، خلفاى راشدين خليفه پيامبر نيستند!
دزدگير: شما مى‏گوييد پيامبر اكرم ( ص ) خليفه معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم گذاشت . اگر اين كار حضرت ، حقّ و به صلاح امّت و تضمين كننده هدايت مردم بود ، پس بر همه واجب است از او متابعت كنند ؛ چون كار او بايد براى تمام خداجويانى كه معتقد به قيامت هستند ، الگو باشد : ( لقد كان لكم في رسول اللّه أسوة حسنة لمن كان يرجوا اللّه واليوم الآخر ) الأحزاب : 21 . . بنا بر اين ، كار ابوبكر كه خليفه معيّن كرد بر خلاف سنّت پيامبر ( ص ) و موجب ضلالت امّت بود . و هم‏چنين كار عمر كه تعيين خلافت را به عهده شوراى شش‏نفره نهاد نيز برخلاف سنت پيامبر ( ص ) وسيره ابوبكربود . و اگر چنانچه بگوييد كار ابوبكر و عمر به صلاح امّت بود ، پس بايد ملتزم باشيد كه كار رسول اكرم ( ص ) صحيح نبوده است ، نستجير باللَّه من ذلك‏ ر . ك : المناظرات في الإمامة ، ص 246 و 259 ؛ قصص العلماء : 391 ؛ مناظره شيخ صدوق با ملك ركن الدولة و مناظره مأمون با علماى اهل سنّت . .
دزدگير: جواب به كريم: شما ميگوييد : حضرت على ( ع ) ابوبكر و عمر را قبول داشت و حال آن كه عمر در جمع تعداد زيادى از صحابه خطاب به على ( ع ) وعبّاس عموى پيامبر ( ص ) گفت : شما دونفر ، ابوبكر و مرا دروغگو و گنه‏كار ونيرنگ‏باز مى‏دانيد ؛ « فلمّا توفّي رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلّم قال أبو بكر : أنا وليّ رسول اللّه ، فجئتما . . . فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . ثمّ‏توفّي أبوبكر فقلت : أنا وليّ رسول‏اللَّه صلى اللّه عليه وسلّم ووليّ أبي بكر ، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً » صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 152 ، كتاب الجهاد ، باب 15 ، حكم الفئ حديث 49 . . شما راست مى‏گوييد يا عمر!؟
مكتوب: جناب كريم، در مورد انشاء هاي طولاني، و توجيهات بي سند، شما را هم به كتاب شريف الغدير رجوع مي دهم.
مكتوب: جناب بنيان مرصوص: من مي دانم شما از كجا ناراحت هستيد. از آنجا كه مي بينيد شيعه تماما مستدل صحبت كرده و از كتابهاي مهم شما مثل صحيح بخاري، مسلم و ... مدرك مي آورد. من به شما حق مي دهم چون شما كه نمي توانيد به علما و فقهاي مهم و معتبر خود توهين كنيد!؟ به همين دليل مجبوريد كه يك توجيهي بياوريد و با عصبانيت به شيعه چرت و پرتي بگوييد كه فقط زائيده ذهن شخص خودتان است و به دين و مذهب هم ربطي ندارد؟؟؟؟؟؟؟ من هم شما را به كتابهاي (الغدير) و (المراجعات) ارجاع مي دهم كه فقط با مدرك از كتابها و اسناد اهل سنت جواب شما را داده است. يا علي مدد
مكتوب: سؤال: آيا شما سني ها واقعا وقتي داريد نماز مي خونيد و يهو باد ازتون خارج مي شه همونطوري نمازتون رو ادامه مي ديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دزدگير: ماجراي افك در كدام جنگ و چه سالي اتفاق افتاده است؟ كان حديث الإفك في غزوة المريسيع صحيح البخاري ج 5 ص 56، كتاب المغازي باب غزوة بنى المصطلق من خزاعة وهي غزوة المريسيع ، باب حديث الافك. حديث افك در غزوه مريسيع اتفاق افتاده است. اما نکته اي که بسيار قابل توجه است اين است که بخاري نقل مي کند : فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم من يعذرني من رجل بلغني اذاه في أهلي فوالله ما علمت على أهلي الا خيرا وقد ذكروا رجلا ما علمت عليه الا خيرا وما كان يدخل على أهلي الا معي فقام سعد بن معاذ فقال يا رسول الله انا والله أعذرك منه إن كان من الأوس ضربنا عنقه وإن كان من إخواننا من الخزرج امرتنا ففعلنا فيه امرك فقام سعد بن عبادة وهو سيد الخزرج وكان قبل ذلك رجلا صالحا ولكن احتملته الحمية فقال كذبت لعمر الله لا تقتله ولا تقدر على ذلك ... صحيح البخاري ج 3 ، ص 156، كتاب الشهادات ، باب حديث الافك. وقتي رسول خدا فرمودند مردي به همسر من اهانت کرده و تهمتي زده سعد بن معاذ بلند شد و عرضه داشت يا رسول الله اگر اين فرد از قبيله اوس باشد گردن او را مي زنيم اگر از برادران ما در قبيله خزرج باشد هر چه در مورد او بفرمائيد انجام مي دهيم بعد سعد بن عباده که بزرگ خزرجيان بود برخاست و گفت تو دروغ مي گويي و نمي تواني او را بکشي ... و اين مطالب در حالي است که سعد بن معاذ در جنگ قريظه يعني قبل از جنگ مريسيع و واقعه افک از دنيا رفته است . و اين خود تناقضي آشکار است . نظر ابن حجر عسقلاني از استوانه هاي علمي اهل سنت در اين باره خواندني است: فتح الباري ابن حجر ج 7 ص 332. رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم با بني المصطلق و بني لحيان در شعبان سال پنج هجري جنگيد ، مويد اين مطلب روايتي است که بخاري در كتاب الجهاد از ابن عمر نقل مي کند : كه او در جنگ بني مصطلق در شعبان سال چهارم هجري همراه پيامبر بود ولي پيامبراکرم به او اجازه جنگيدن نداد به خاطر اينكه به او در جنگ خندق اجازه جنگ داده بودند . همانگونه كه گذشت . و غزوه خندق بعد از شعبان بود چه بگوييم سال چهارم بوده يا سال پنجم بوده است . حاكم در اكليل ، كلام عروه و غير او را مي آورد كه غزوه مريسيع در سال پنج بوده است كه اين نقل بسيار به نقل ابن اسحاق ( مورخ مشهور ) شبيه است . ابن حجر در ادامه مي گويد : و مؤيد نقل حاکم نيشابوري در کتاب اکليل عبارتي است که در حديث افك آمده است كه سعد بن معاذ با سعد بن عباده درباره اصحاب افك به نزاع پرداختند ، که بعدا به آن اشاره مي کنيم . حال اگر غزوه مريسيع در شعبان سال ششم واقع شده باشد با توجه به اينکه قضيه افك در آن غزوه بوده پس آنچه در صحيح بخاري درباره دعواي سعد بن معاذ آمده است غلط است به اين خاطر كه سعد بن معاذ در ايام غزوه قريظه از دنيا رفته است و از طرفي طبق نظر صحيح همانگونه كه در قبل بيان کرديم غزوه قريظه در سال پنج بوده است . و اگر همانگونه كه برخي گفته اند غزوه مريسيع در سال چهارم واقع شده باشد پس قضيه بدتر است . پس روشن مي شود كه مريسيع در شعبان سال پنجم بوده است تا اينكه قبل از خندق واقع شود به خاطر اينكه خندق در شوال سال پنجم و بعد از غزوه مريسيع بوده است بنابراين سعد بن معاذ در مريسيع حضور داشته است و بعد از آن در جنگ خندق تيري به او اصابت نمود و مجروح شد و بر اثر آن جراحت در قريظه از دنيا رفت. چنانكه مشاهده مي كنيد تلاش بسياري در جهت درست كردن تناقض ماجراي افك در غزوه مريسيع با دعواي سعد بن معاذ و زنده بودن او دارد كه در آخر هم نمي تواند نتيجه گيري درستي داشته باشد. در هيچ از کتابهاي معتبر شيعه چنين چيزي به چشم نمي خورد و اين حرف دروغي بيش نيست چنانچه آلوسي از مفسرين معروف اهل سنت از اين حقيقت پرده برمي دارد : ونسب للشيعة قذف عائشة رضي الله تعالي عنها بما براها الله تعالي منه وهم ينكرون ذلك اشد الانكار وليس في كتبهم المعول عليها عندهم عين منه ولا اثر اصلا. تفسير الروح و المعاني ـ آلوسي ـ ج 18 ص 122 ذيل تفسير آيه 16 سوره نور. به شيعه نسبت مي دهند که به عايشه تهمت فحشا مي زنند در حالي که شيعيان اين امر را شديدا انکارمي کنند و چنين نسبتي را قبول ندارند و کوچکترين اثري از چنين تهمتهايي ( نسبت به عايشه و... ) در کتب معتبر و مورد قبول شيعه يافت نمي شود . . مشكوك بودن پيامبر در روايت بخاري از همين ماجرا اينگونه آمده است: مى گويد : رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بر منبر از مردم عليه عبدالله ابن أبىّ كمك خواست و در آن همسرش ، و نيز صفوان را تبرئه كرد كه به جدال لفظى بين عده اى انجاميد ولى وقتى نزد عايشه آمد به او گفت : يا عايشه بلغني عنك كذا و كذا فان كنت بريئة فسيبرئك الله وان كنت الممت فاستغفري الله وتوبي اليه فان العبد اذا اعترف بذنبه ثم تاب تاب الله عليه... صحيح البخاري ج 5 ص 58، كتاب المغازي باب غزوة بنى المصطلق من خزاعة وهي غزوة المريسيع ، باب حديث الافك ؛ مسند احمد ج 6 ص 196 ، المستدرك ج 4 ص 243، مجمع الزوائد ج 10 ص 198، المصنف عبدالرزاق ج 5 ص 417، سنن كبري نسائي ج 5 ص 298. اي عايشه ! از تو به من چنين و چنان رسيده (خبر رسيده كه مرتكب چنين گناهي شدي) پس اگر بي گناه باشي خدا تو را تبرئه خواهد كرد و اگر گناه كردى استغفار كن و به درگاه او توبه كن پس اگر عبد به درگاه خدا توبه كند خدا او را مي بخشد . . . ما كدام را باور كنيم : اعتماد آن حضرت به همسرش و يا ترديد درباره او را؟ آيا اين حديث نشانه مشكوك بودن پيامبر به همسر خود نيست ؟! آيا نقل اين حديث در معتبر ترين كتب اهل سنت يعني صحيح بخاري توهين به رسول خدا و تهمت زدن به همسر او نيست!؟ قهر يك ماهه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم صحيح بخاري در ادامه تهمتها و اهانتها نقل مي كند: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم يك ماه پيش عايشه ننشست! قالت ولم يجلس عندي منذ قيل ما قيل قبلها وقد لبث شهرا لا يوحى إليه في شأني بشئ. صحيح بخاري ج 5 ص 59. عايشه مي گويد : از زماني كه شايعات درباره من مطرح شده بود پيامبر نزد من نشستند و يك ماه گذشت و آيه اي در شان من نازل نشد. آيا مى توان پذيرفت كه پيامبري که خداوند او را مايه رحمت براي جهانيان معرفي مي کند به خاطر شايعاتى بى اساس كه منافقى آن را ساخته و چند نفر نيز آن را تقويت كردند ، قبل از هرگونه تحقيقى رعايت حق همسر را نكرده و يكماه از او جدا باشد؟! وما أرسلناك إلا رحمة للعالمين . الأ نبياء / 107 . آري اينگونه نسبت هاي ناروا به پيامبر خدا در حالي است که خداوند در مورد آن حضرت مي فرمايد : « و ما ينطق عن الهوي/ إن هو إلا وحي يوحي » . النجم / 3و4 . عدم نقل قصه توسط اصحاب چه شد كه از اصحاب ،اعم از مهاجر و انصار، در مورد واقعه اى به اين مهمى كه يكماه نقل همه مجالس بود حتى يك كلمه چيزى نقل نشد؟ آيا بر دهان همه آنها مهر زده شد؟ آيا نبايد غير از عايشه كسى ديگر ، ولو يك نفر، آن را نقل كند؟ آيا نمى توان از همين امر به ساختگى بودن اين داستان پى برد و آن را از بافته هاى عايشه دانست؟ شخصيت تهمت زنندگان يكى از مطالبى كه در روايت بدان تصريح شده اين است كه افرادى جزء تهمت زنندگان بودند كه باور كردن آن بسيار سخت است . قال عروة أيضا لم يسم من أهل الإفك أيضا الا حسان بن ثابت ومسطح بن أثاثة وحمنة بنت جحش في ناس آخرين لا علم لي بهم غير أنهم عصبة كما قال الله تعالى وان كبر ذلك يقال عبد الله بن أبي ابن سلول. صحيح بخاري ج 5 ص 56 كتاب المغازي باب حديث الافك. همچنين عروه نقل مي كند كه كسي از اهل افك نام برده نشد جز حسان بن ثابت و مسطح بن اثاثه و حمنة دختر جحش و در مردم كساني ديگري بودند كه من چيزي نمي دانم جز آنكه گروه (عصبه) بودند همانگونه كه خدا عزوجل فرموده است اگر چه آن را كسي بزرگ كرده است كه گفته مي شود عبدالله بن ابي ابن سلول. چگونه مى توان پذيرفت كه مسطح بن اثاثة ، ربيب نعمت ابوبكر، به دختر ولى نعمتش آن هم به پيروى از يك منافق ، نسبتى ناروا بدهد؟ يا چگونه مى توان پذيرفت كه حسان بن ثابت ،شاعر مخصوص پيامبر ( صلى الله عليه وآله وسلم )، به همسر ممدوحش چنان تهمتى بزند؟ مگر مى توان قبول كرد كه حمنة ،همسر طلحة بن عبيد اللّه، درباره دختر عموى شوهرش مطلب ناروائى بگويد و شوهرش نيز ساكت باشد؟ تعارضي آشكار عايشه در ماجراي افك نقل كرد كه من چون لاغر و سبك بودم وقتي هودج رابرداشتند متوجه نشدند كه من در آن نيستم و جامانده ام و در نقلهاي ديگر معارض با آن وجود دارد كه حاكي از چاق بودن وي هنگام ازداوج با رسول خدا است. عن عائشة رضي الله تعالى عنها قالت لما أرادوا أن يدخلوني على النبي صلى الله عليه وسلم سمنوني بالقثاء والرطب فتسمنت حتى جعل الناس يتعجبون من سمني. الاحاد و المثاني ضحاك ج 5 ص 397. از عايشه نقل شده است كه گفت : زماني كه تصميم گرفتند كه من با پيامبر ازدواج كنم مرا با خيار و رطب چاق كردند پس آنقدر چاق شدم كه مردم از چاقي من تعجب كردند. اين دو چگونه با هم سازگار است ابتداي ازدواج با رسول خدا اينقدر چاق باشد و بعد از مدتي اينگونه لاغر كه نبودن او در هودج احساس نشود ؛ مگر اينكه العياذ بالله بگوييد رسول خدا او را آنقدر سختي داده كه اينقدر لاغر شده است!. قضاوت با شما دوست گرامي روايات و استدلال شيعه را بپذيريد يا خير.
دزدگير: سليمي راست مي گويد؟!؟!؟ چون در جاي جاي قرآن آمده است: اكثرهم لا يعلمون، اكثرهم لا يشكرون، اكثرهم لا يعقلون و ... ( شعار اهل سنت هم اين است كه «اكثريت» مسلمانان جهان سني مذهب هستند!؟؟‌ حالا با توجه اشارات قرآن ( خود پيدا كنيد پرتقال فروش را)؟؟؟؟؟
باقر: برادران اهل سنت، آيا منظور شما اين است كه تمامي اين روايات و احاديثي كه به عنوان (سند و مدرك) از كتابهاي پر اعتبار شما ذكر شده است از بيخ و بن دروغ و نويسندگان آن كذاب و دروغگو هستند؟؟ و هر چيزي كه شما به آن استناد مي كنيد درست است؟؟ البته تا جايي كه بنده دقت كردم مدرك شما به غير از قرآن (آن هم نظرات خود شما از قرآن) منظور (تفسير به رأي) چيز ديگري در چنته نداشتيد. واقعا متأسفم.
محمد جاسم: جواب به عثمان: حالا كه به جاي مدرك و سند فقط توجيه مي كنيد ما هم بلديم توجيه كنيم: اين هم جواب: منظور آيت الله خامنه اي اين است كه به اهل سنت بفهماند كه در كتابهاي شما روايات و احاديث فراواني وجود دارد كه به عايشه توهين شده است ايشان دارند به امثال شما سني ها طعنه مي زنند كه (پس علمای شما چقدر فعل حرام انجام داده اند و شما نمی دانستید؟؟؟؟؟؟؟) برويد و اين احاديث را ببينيد: پشیمانی عایشه از جنایات خویش در حال احتضار محمد بن سعد صاحب کتاب الطبقات الکبری نقل کرده است که ابن عباس قبل از مرگ عایشه روزی به دیدار وی رفت. و او را در آن ملاقات ستایش کرد. پس از خروج او عایشه به عبدالله بن زبیر گفت: فرزند عباس از من ستایش کرد. من اینک هیچ دوست ندارم کسی از من به نیکی نام برد. چقدر علاقمند بودم که مردم مرا فراموش می کردند. یا اینکه اصلا به جهان پای ننهاده بودم.(1) در کتاب کهن و معتبر بلاغات النساء می خوانیم: هنگامی که عائشه به حال احتضار افتاد. سخت ناراحت و پریشان بود. به او گفتند: این قدر پریشانی و ناراحتی چرا؟ تو فرزند ابوبکر صدیق !! و مادر همه مومنان هستی! در جواب گفت: به راستی که جنگ جمل مانند استخوانی در گلویم مانده است! ای کاش قبل از آن روز مرده بودم. یا در شمار فراموش شدگان قرار داشتم.(2) بار دیگری گفته بود: به خدا سوگند! دوست داشتم که درختی بودم! به خدا سوگند! دوست داشتم پاره سنگی بودم! به خدا سوگند! دوست داشتم که خداوند مرا اصلا خلق نکرده بود! (3) عایشه هنگام وفات با تحسر و تأسف چنین گفت: من پس از رسول خدا صلی الله علیه و اله حوادثی به وجود آورده ام. اینک که از جهان رفتم مرا با سایر زنان پیامبر دفن کنید. ذهبی دانشمند بزرگ اهل سنت می نویسد: مقصود عائشه از حادثه ای که از آن نام می برد, همان جنگ جمل و نقش بزرگی که در بپا کردن آن داشته است, می باشد.(4) (1) طبقات 8/51 – صحیح بخاری 3/11 در تفسیر سوره نور – حلیة الاولیاء 2/45 در شرح حال عائشه – مسند احمد 1/276 و 349 (2) بلاغات النساء ص8 – در تذکرة الخواص داستان با تفصیل بیشتری وارد است. (3) نقش عایشه در تاریخ اسلام 3/211 (4) سیر اعلام النبلاء 2/135134 – المستدرک 4/6 حفصه و عایشه علیه رسول خدا و برای آزار او اتفاق کرده بودند. (صحیح بخاری ج۶ص۶۹) ایه نازل شد که "اگر شما [همسران پيامبر] از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست‏، زيرا] دلهايتان از حق منحرف گشته‏؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند(سوره تحریم ایه ۴ و ۵ تفسیر الثعلبی ذیل همین ایه و تفسیر ابن کثیر ج۴ص۶۳۴ و صحیح بخاری ج۳ص۱۶۳. ) عایشه و حفصه آنقدر رسول خدا را آزار می دادند که تمام آنروز را خشمگین سپری میکرد (صحیح بخاری ج۶ص۶۹ و طبقات ابن سعد ج۸ص۵۶ ) عایشه و حفصه در حالیکه قرآن میفرماید: وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. اما بارها با خدا و رسول خدا مخالفت کردند: عایشه و حفصه در زمان بیماری رسول خدا با او مخالفت کرده و هر کدام خواستند تا پدر خود را برای امامت نماز جماعت دعوت کنند که پیامبر ص به آن دو فرمود: شما چون زنان فتنه گر اطراف یوسف هستید.(تاریخ الطبری ج۲ص۴۳۹ وسیره ابن هشام ج۴ص۳۰۱) و در آخر اینکه آيا صحيح است که مي گويند به دستور عائشه از آوردن جنازه امام حسن مجتبي سيد شباب اهل الجنة (سرور جوانان اهل بهشت). کنار قبر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه وآله وسلّم ـ جلوگيري شد؟ در حالي که خود عائشه درخواست کرد که جنازه سعدبن أبي وقاص را به مسجد پيامبر آورده و بر آن نماز گذارند (سير اعلام النبلاء 2: 605 ـ طبقات إبن سعد 3: 148.) آيا امام حسن(عليه السلام) جزء مؤمنين نبود؟ دوستان عزيز ملاحظه مي كنيد به درخواست عايشه نماز جنازه سعد بن ابي وقاص كه دشمن امير المومنين بود و پسرش عمر سعد ، رييس سپاه يزيد لعنةالله عليه بود و امام حسين را به شهادت رساند ، در مسجد پيغمبر خوانده شد ولي همين عايشه اجازه نداد حتي جنازه امام حسن را براي وداع و نماز به كنار قبر پيغمبر بيارند و جنازه مباركش را تير باران كردند . قبلا
محمد جاسم: آقايان سني مي شود بگوييد كه كدام نويسنده غير مسلمان درباره خلفاء شما كتاب نوشته و از او تعريف و تمجيد كرده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دزدگير: آقا رسول: پس اجر جنابعالي در شب اول قبر با عمر بن الخطاب!!!!!!
امين: در جواب كار بر گرامي كه گفته اند حضرت عمر و ساير صحابي كرام براي اسلام ناب كاري نكرده اند و براي انحرافي كار كرده اند با يد گفت واقعاً ايرانيان بايد تا قيامت مديون خلافت الهي ايشان باشند كه در اين دوره مقتدر اسلام بود كه انوار الهي اسلام با مجاهدت هاي مجاهدين اسلام و فرماندهي الهي عمر ( ع‌ ) به ايران رسيد و امپراتوري ظلم وستم بيداد ساساني را با كمك و پشتيباني خدا نابود كردند و توده مردم مستضعف ايران را به آزادي و مقام شريف انسانيت كه اسلام براي هر انسان قايل بود رساند عمر و ابوبكر و جزو 40 نفر اول بودند كه در طي سه سال اوليه به پيامبر ايمان آوردند و تمام مالي و جان خود را به پاي اسلام و موفقيت پيامبر گريختند و بيشترين كمك مالي و ... براي بسط اسلام نمودند و بعد از پيامبر هم اسلام را به آنجا رساندند كه رساند و حالا ايرانيان كه با ناديده گرفتن 80 تاريخ اوليهه اسلام بعد از پيامبر و توهين ها و تهمت ها نمي دانم مي خواهند چي رو ثابت بنمايند در حالي كه خدمات و اجر ايشان نزد خدا و پانبر خدا چون خورشيد عيان است و اگر منظورتان از اسلام ناب اسلام حضرت علي است كه حضرت علي هم در اصل اسلام تابع پيامبر و پشت سر خلفا نماز مي خواند و مشاور آنها بود ولي اين را بايد دانست كه در سياست كشور داري چنان نا موفق عمل فرمودند كه هيمنه و شكوه قدرت اسلامي نوظهور را به باد فنا دادند و مجاهدت ها براي پيكار با دشمنان اسلامن به مسلمان كشي و برادر كشي رساند و آن حضرت كاري كردند كه معاويه بن ابي سفيان براي خود قدرتي شد و چه آسيب ها به اسلام در اين دوران خورد بعد هم كه حضرا امام حسن خلافت را دو دستي تقديم بني اميه نمود و تاريخ بعد از خلفاي راشدين هم كه همه مي دانند چه بلا هايي سر اسلام پيامبر آمد و 1400 سال بعد از همان برادر كشي ها ادامه دارد . عمر وقي در محراب به دست يك كافر به شهادت رسيد از مال دنيا هيچ نداشت و هيچ ولي همچنان كه رديس بانك مركزي 7 سال پيش گفتند وقتي حضرت علي بدشت نفرت انگيزترين فرد عالم به شهادت رسيد اموال و ثروت ايشان چنان زياد بود تا به دوران حضرت امام محمد باقر رسيد برادران مي دان عده اي از دوستان از اين كامنت من خوششان نمي ايد و شروع به توهين مي كنند ولي اين را بدانيد عوام بازي و حرف زدن كوركورانه هيچ كمك به هيچ مكتبي نكرده و نمي كند . و بيايد همه وقايع دوران صدر اسلام را به روز قيامت و عدل داور بزرگ بسپاريم و با هر ديدگاهي بدونه نفي يكديگر براي پاسداشت هر كسي كه براي اسلام زحمت كشيده ااينده اسلام پيامبر را بهتر از ايني كه هست برسانيم انشالله با آينده روشت براي اسلام و مسلمانان
آنتي عمر: لعنت بر عمر بن صهاک(ولد الزنا) و طرفدارای احمقش
آنتي عمر: ما بي خيال سيلي مادر نمي شويم ز دامان حيدر جدا نمي شويم با ما مگو شيعه و سني برادرند با قنفذ و مغيره برادر نميي شويم
کریم: کاربر محترم آقای احمدی: جالب است بدانید که حضرت علی(ع) يکی از مشاوران نزديک حضرت عمر در هنگام حمله لشکر اسلام به ايران بود؛ زمانی که حضرت عمر می خواست خود شخصاً در اين جنگها حاضر شود، علی(ع) به او گفت: " تو سر اين سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو بايد مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. ايرانيان بدانند که اين نيرو پشت دارد" (تاريخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446). حضرت عمر پيشنهاد وی را پذيرفت و در دارالخلافه ماند و لشکريان اسلام را به طرف ايران گسيل داشت. پس از شکست ايرانيان و پيروزی لشکريان اسلام، علی(ع) خطاب به مردم کوفه گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان را برديد. (تاريخ طبری، جلد 6 ص 2208). همچنین در فتوح البلدان بلاذری، فارس نامه ابن بلخی و مروج الذهب مسعودی آمده که مردم فارس، کرمان، ری و اصطخر در زمان خلافت حضرت علی(ع) شورش کردند که علی(ع) برای سرکوب آنان، زیاد بن ابیه را به سوی فارس و کرمان، ابوموسی اشعری را به سوی شهر ری و عبدالله بن عباس را به سوی اصطخر فرستاد.
عوامی: با سلام: عمر برای اسلام ناب کار خوبی نکرده برای اسلام انحرافی (اموی،آمریکایی) شاید زحمت کشیده باشد. که آنهم جزایش با خداست!
حيدر: خسته شديم از تفرقه گمان نميكنم صاحب شريعت از اين بحث ها و اختلافها راضي باشد وقتي علي براي ادامه اسلام از حقش گذشت چرا بعد از اين همه مدت ما بخواهيم حق اورا بگيرييم لطفا" آمار بدهيد با اين بحث ها چند نفر شيعه يا سني از مذهب خود برگشتند.؟
سليمي: (سوال) مي دانيم خطابهايي كه در قرآن وجود دارد با توجه به وضعيت اكثريت موجود بوده مثلاً خطابهاي آيات مكي بيشتر با كلمات كافرون، مشركين، مكذبين و... است ولي خطاب آيات مدني بيشتر با كلمات منافقون است. اكنون به انتهاي آيه ابلاغ نگاه كنيد: (ان الله لا يهدي القوم الكافرين): خدا گروه كافران را هدايت نمي كند. در جمع 120 هزار نفري غدير، حتي يك نفر كافر هم حضور نداشته است! مي‌دانيم مردم در آن لحظه از چند حالت خارج نبوده اند: مومنين ـ تازه مسلمان ها ـ منافقين (با تعداد اندك و نيروي تضعيف شده بدون رهبر) و‌ فاسقين. اكنون منظور از كافرين در اين آيه چه كساني هستند؟ ممكن است پاسخ دهيد هر كس ولايت علي (ع) را قبول نكند كافر است ولي اين سخن، مصادره به مطلوب است زيرا همه مجادله هاي بر سر معني همين آيه است و هنوز كسي نتوانسته اصل موضوع را ثابت كند
سليمي: (سوال) چرا پيامبر صلی الله عليه وسلم پس از آن جمله معروف در غدير خم به طور روشن، واضح و قاطع نمي‌فرمايند: علي(ع) پس از من، اولين خليفه و يا جانشين بلافصل من است و از كلمة مولي كه داراي 27 معني مختلف است استفاده مي‌كنند زيرا مسلم بوده اين موضوع به هر طريق توسط عده اي زير سئوال مي رود و در آن ايجاد شك و شبهه مي شود و جاي آن داشته كه موضوع دقيقا تفهيم شود با عباراتي نظير اينكه: (علي جانشين و اولين خليفه بلافصل پس از من و تعيين شده از سوي خداست) و در ادامه نيز صحبت از دوستي و دشمني (وال من والاه و عاد من عاداه‌) است و از كلماتي كه اشاره به مبادي حكومتي دارد مانند: خلافت،‌ جانشيني، رياست، امارت و... خبري نيست همچنين به جاي سخن از دوستي و دشمني بايد سخن از پيروي و تبعيت و اطاعت باشد زيرا در موارد حكومتي، مردم بايد از حاكم اطاعت كنند و نه اينكه او را دوست داشته باشند. و اگر معتقد باشيم بيعت (‌خلافت‌) بايد با دوستي همراه باشد و دوستي لازمة بيعت است پس آيا بيعت حضرت علي (ع) با خلفاء نيز مبتني بر دوستي بوده است؟ خداوند در قرآن در آيه مربوطه: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ] {النساء:59}: دوبار مي‌فرمايد: (اطاعت كنيد) يعني لازمه حكومت اطاعت مردم است. ولي پيامبرصلی الله عليه وسلم در ادامه سخنان خود مي‌فرمايند: خدايا دوست داشته باش دوست او را و دشمن باش با دشمن او... چرا طبق آيات الهي به جاي سخن از اطاعت، سخن از دوستي و دشمني است؟ يعني بايد مي فرمودند: خدايا دوست داشته باش هرکه او را اطاعت کند و دشمن باش هر که از او سرپيچي يا مخالفت کند.
سليمي: • غدير خم بركه اي با آب مسموم. بين راه مكه و مدينه. وقتي كه پيامبرصلی الله عليه وسلم از حجه الوداع بر مي گشت در روز 18 ذالحجه سال دهم هجرت در غدير توقف كرد تا به حجاجي كه از مكه همراهيش مي كردند و مي خواستند در اين نقطه تقسيم و به مقصدهاي خود بر گردند، پيامي بدهد. به دستور پيامبرصلی الله عليه وسلم، جايگاه و يا منبر به خصوصي از شاخه هاي درختان براي حضرتش ساختند. پس از برگزاري نماز ظهر، پيامبرصلی الله عليه وسلم بر فراز منبر رفته و آخرين خطابيه عمومي خود را در مقابل بزرگترين اجتماع حدود 2 ماه قبل از مرگش ايراد كرد. محمد صلی الله عليه وسلم در حاليكه علي (ع) را با دستش بلند كرده بود از پيروانش پرسيد: آيا من برتر از شما ـ اولي ـ از جان و داراييتان نيستم؟ جمعيت: آري اي پيامبر خدا چنين است. هر كس را كه من مولي (آقا ـ رهبر ـ سرپرست ـ اولي به تصرف در جان و مال،‌دوست و ياور و...؟)‌ او هستم علي مولاي اوست. خداوندا كسي كه او را دوست دارد دوست بدار. و آنكس كه او را دشمن دارد دشمن بدار. تا آنجا كه به صحت خود واقعه مربوط مي شود اين حديث شريف را حتي نويسندگان معتبر سني كه خودشان هم آنرا ثبت كرده اند هرگز مورد سئوال يا انكار قرار نداده‌اند. (مانند‌: امام احمد ابن حنبل در مسند ـ ترمذي ـ نسايي ـ ابن ماجه ـ ابوداوود ـ ابن الاثر در اسدالغابه ـ ابن عبدالبر در استيعاب ـ ابن عبد ربه در عقدالفريد) حديث شريف غدير خم را حداقل 110 نفر از اصحاب ـ 84 نفر از تابعين ـ 355 نفر از علماء و... نقل كرده اند. هرويتز و گلدزيهر در مطالعاتشان در باره حديث غدير، ‌قديمي ترين مدرك اين حديث را اشعار كميت مي دانند و بي هيچ ترديدي آنرا معتبر مي شمرند. ولي در صحت اشعار حسان ابن ثابت شک دارند (به خصوص با عنايت به اين نکته که حسان 2 ماه بعد جزو اولين نفراتي است که در سقيفه حاضر است!!! و براي خلافت حضرت ابوبکر رضي الله عنه، شعري مي سرايد حتي پس از قتل حضرت عثمان رضي الله عنه نيز با حضرت علي بيعت نمي كند! ضمن اينكه در سند مورد اشاره توسط علامه اميني بين راويان اشعار حسان بن ثابت، يك انقطاع 300 ساله وجود دارد!!! و اين اشعار در ديوان اوليه و اصلي حسان وجود نداشته است. ) به هر حال، هرگز مبناي مجادله بين شيعه و سني، صحت واقعة غديرخم و توجه و عنايت خاص پيامبر به علي آنچنانكه ذكر شد، نبوده و نيست. نكته اختلاف، معني كلمه مولي است كه پيامبر آن را در سخنان خود به كار برده. شيعيان اين كلمه را به معناي رهبر، آقا و سرپرست مي‌گيرند و صريحاً علي را جانشين بلافصل پيامبرصلی الله عليه وسلم مي نامند. سنيان از طرف ديگر، كلمه مولي را به معناي دوست و ياور و يا محرم راز تفسير مي‌كنند. جاي ترديد نيست كه غناي ادبيات و لغات عربي نتيجتاً ابهام لغتي با دو معني ممكن، در بر دارد. سنيان ضمن اينكه حديث را قبول مي كنند چنين استدلال مي‌نمايند كه منظور پيامبرصلی الله عليه وسلم تشويق پيروانش به توجه بيشتر و ايجاد قدر و اعتبار و مهر و محبت براي علي (ع) پسر عم و شوهر يگانه دخترش فاطمه (س) بوده است. علاوه بر اين، شرايطي را كه به موجب آنها لازم شد تا پيامبر مردم را به اين امر نصيحت و تشويق كند شرح مي‌دهند. جمعي از مردم نسبت به رفتار دقيق، قاطعانه و عادلانه علي (ع) در توزيع غنائم هنگام اردوكشي به يمن كه تحت رهبري او صورت گرفته بود غر و لند مي كردند از هم اينجا بود كه آنان، ‌همراه با علي مستقيماً به مكه آمدند تا با پيامبر در برگزاري حج بپيوندند. پيامبر به خاطر زدودن چنين شكايات و سخناني بيمارگونه نسبت به علي ناچار شد تا در اين زمينه ايرادات فوق را بيان نمايد. با قبول اين توضيح، هنوز اين حقيقت پا برجاست كه با اعلام پيامبر در چنين موضوع فوق‌العاده‌اي، آن حضرت، علي را با خود در قدرت و شخصيت برابر ساخت. حقيقتي كه براي احقاق حق شيعه، اساسي استوار را فراهم آورد. با در نظر گرفتن ماهيت مورد بحث در غدير خم، وقايعي كه در بالا به آنها اشاره شد، تمايل حضرت رسول نسبت به حضرت علي (ع) در بين اصحاب آشكار مي‌گردد گرچه شايد به خاطر رسم كهن مردم عربستان شمالي، كه انتخاب رهبر به عهده مردم گذاشته مي شد، بعقيده بعضي، پيامبر نتوانست علي را صريحاً به جانشيني منصوب كند.... نتيجتاً عقيده به اين موضوع كه مساله جانشيني پيامبرصلی الله عليه وسلم عمدتا جنبه مذهبي دارد تا سياسي محض. اعتقاد معروف قداست موروثي بني هاشم. همراه با وقايع فراواني كه در طول زندگي پيامبرصلی الله عليه وسلم به سود علي (ع) رخ داد اين ديدگاه را متبلور ساخت كه عده اي از اصحاب چنين حس كنند كه علي (ع) مناسب ترين فرد براي نگهداري ميثاق راستين الهي است. در مشاجرات حادي كه در سقيفه، بلافاصله پس از رحلت پيامبرصلی الله عليه وسلم درگرفت اين اصحاب نسبت به ابراز اعتقاداتشان در اين مورد ترديدي روا نداشتند. نتيجه مخالفت، كه اكنون به آن بر مي گرديم، موضوعي را كه سرانجام به بسط جدايي دائمي امت به سني و شيعه انجاميد مشخص مي كند. )متن زير از تاريخ معتبر طبري است دقت كنيد: يزيد بن طلحه گويد: وقتي علي ابن ابي طالب از يمن آمد يعني چند روز قبل از واقعه غدير كه پيامبر را در مكه ببيند با شتاب بيامد و كسي از ياران خود را به سپاه گماشت و او حله هايي را كه از يمن آورده بود به كسان پوشانيد و چون سپاه به مكه نزديك شد علي براي ديدن آنها برون شد و ديد كه حله‌ها را پوشيده اند و گفت: چرا چنين كردي؟ گفت: اينان را پوشانيدم كه وقتي آمدند آراسته باشند علي گفت: از آن پيش كه به نزد پيمبر خدا رسند حله ها را برگير. گويد حله ها را برگرفت و سپاهيان از اين كار آزرده شدند (و بعيد است كه همه ساكت نشسته باشند) ابوسعيد خدري گويد: كسان از علي ابن ابي طالب، شكايت داشتند و پيمبر ميان ما به سخن برخاست و شنيدم كه مي گفت: اي مردم، از علي شكايت نكنيد كه او در كار خدا – يا گفت در راه خدا – خشونت مي كند. (تاريخ طبري ص 1276) از اينجا دامنة شايعات گسترش مي بايد تا حدي كه پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم در منطقه غدير خم مجبور مي‌شوند پس از اقامه نماز با گفتن جمله من كنت مولاه فهذا علي مولاه به اين شايعه پراكني‌ها و خصومتها پايان دهند.(همچنين رجوع شود به ابن كثير و كتاب تشيع در مسير تاريخ. دكتر سيد حسين محمد جعفري. دفتر نشر فرهنگ اسلامي ص 37)
رسول: دست انرکاران سايت لطف کنن اين قسمته جنجال برانگيزو بردارن چيه اخه همش باعث ايجاد اخلاف بيشتر بين برادراي شيعه و سني ميشه هر دو مذهب براي خود اعتقاداتي دارند و برايشان عزيزو مهم است در اينکه اختلاف ما با سني ها در امامت هست بحثي نيست ولي بهتره بجاي اين بحثا به مسلمان بودنمون که باعث وحدت ماست اشاره کنيم اونا ميگن عمرو داريم ال کرده بل کرده هرچند باعث اختلاف اين خلفاي سه گانه سني هست که حق مولا امير المومنين علي (ع) رو ناديده گرفتند جوابشم تو اون دنيا ميگيرند به کنار ولي اين عمر براي اسلام کاراي خوبي هم کرده بنده خدا .
مهدي: باسلام تعجب مي کنم چرا سايت شيعه آنلاین در مقام پاسخ به شبهات اهل تسنن بر نمي ايد تا روشنگري نمايد. ولي کامنت ممد سبيل را که از اراجيف است ومانع از حقانيت شيعه ميشود را حذف نمي کنيد
مجتبي: حق با علي و شيعيان عليست.
مجتبي: علي مع الحق و الحق مع علي
محمدرضا : درخصوص اينکه حضرت علي(ع) درخصوص خلافت بعد از قضيه سقیفه بنی ساعده کوتاهي ننمودند چرا که اگر به دستور نبي مکرم(ص) که همانا فرمان حضرت حق بود در مقابل دنيا جويان جبهه ميگرفتند شيرازه دين از هم پاشيده و رنج و زحمت رسول خدا(ص) و کليه مسلمين به هدر ميرفت در ثاني سوالي از برادران و خواهران اهل تسنن دارم آيا حضرت رسول اکرم(ص) عمل و کار عبثي انجام ميدانند اگر پاسخ مثبت است که بحثي ندارم و اگر منفي است در حج آخرين ايشان کليه مردم مسلمان را در محل غدير گرد هم جمع آوردند که فقط بگويند علي(ع) دوست من و مومنين است يا موضوع مهم تري در پي اين فراخوان بوده است؟
احمدي: کريم سني به جاي انشا نوشتن در باب غدير ايه قران که به حاکم مسلمان اجازه مي دهد به سرزمينهاي اسلامي حمله کند وان را اشغال وزبانش را تغيير دهد بياور تا جواب قبطي هاي مصري را داده باشي
کریم: آیه افک: منافقان به حضرت عايشه تهمت زنا زدند و چند نفر از یاران پیامبر نیز، این تهمت را نقل مجالس كردند تا اينكه از جانب خداوند، آيه زير در برائت همسر رسول الله از زنا، نازل شد:(إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ)نور آيه11. در حقيقت، كسانى كه آن بهتان (داستان اِفك) را (در ميان) آوردند، دسته اى از شما بودند. آن (تهمت) را شرّى براى خود تصوّر مكنيد بلكه براى شما در آن خیر بوده است. براى هر کسی از آنان (كه در اين كار دست داشته) همان گناهى است كه مرتكب شده است، و آن كس از ايشان كه قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت خواهد داشت.
بنیان مرصوص: براستی برای عده ی کثیری از شمامتاسفم که تعصب و کوردلی سراسر وجودتان راگرفته است دوستان عزیز برای فهم واقعیت های تاریخ اسلام و اصول آن شما میتوانید دو کار اساسی و مهم انجام دهید 1 به تاریخ مراجعه کنید :تاریخی که مدت ها پس از آن وقایع صورت گرفته و در ضمن دراین مدت نسبتا طولانی توسط یهود نصاری منافقین عده ای ازحاکمان فاسقین (مسلمانانی که به عمد تاریخ را تحریف می کردند)و همچنین خطاهای غیر عمدی در نقل تاریخ اشتباه مولف و انکه او انسان است نگاشته شده است (به این نکته توه داشته باشید که احادیث پیامبر جعل شده تا رسد به تاریخ ) 2مراجعه به قران کریم و احادیث صحیح دوستان همه بر این نکته متفق هستیم که کلام پروردگار از روز نزول تا قیامت تغییر نخواهد کرد و نسخی در آن نیست مگر آیاتی که در زمان حضرت رسومل که هم ناسخ و هم منسوخ آمده باشد و بعد از آن ثابت است ایا میشود در کتاب الهی از اصحاب رسول خدا اعلام رضایت و وعده ی بهشت داده شده باشد اما به غیر از چند نفر همه مرتد شوند؟ایا پیامبری که خود قران است و اعمال و کردار او مورد رضای خداست نتواسته باشد در 23سال نبوت فقط چند نفررا مسلمان و بعد از وفاتش همه مناافق و مرتد باشند؟ایا چنین ایینی در نطفه خفه نخواهد شد؟ودهها سوال دیگر ... پس ایا وقت ان نرسیده که دلهایتان را از تاریکی به سوی روشنایی ببرید ؟یک نکته دیگر آنکه به هر حدیث و مدرکی اعتماد نکنید تشخیص درستی و غلطی آن را عالمانی که تمام عمرشان را صرف دین خدا کرده اند میتوانند بدهند نه ما ولی میتوانییم بگوییم هر حدیث و تاریخ و ..که باقران در تضاد باشد را به دیوار بزنید کتاب تابشی از قران ایت الله برقعی را بخوانید تا ببینید واقیت امر در چیست منتظر جوابم
احمدي: کسانيکه مي گويند شما عايشه را قبول نداريد کافر مي شويد کدام ايه قراني ولايت زن پيامبر را نوشته است اگر از اهل سنت کسي مدرکي دارد شماره ايه را بکويد نه از خودش براي مقام عايشه انشا بنويسد
عثمان: لطفاً شیعه ها به این سووال پاسخ دهند: آیا فتوای آیت الله خامنه ای را مبنی بر حرام بودن توهین به عایشه و مقدسات اهل سنت را قبول دارید یا نه؟
حسن: آقایون شیعه آنلاین! چرا مطلبی از کریم سنی می آورید که در آن نسبت شرابخواری به مولا علی میدهد!؟ مگه شما شیعه نیستید؟؟!!!
کریم: در مورد حدیث غدیر: یکی از مطالبی که در بحث امامت غالباً از توجه لازم به آن غفلت می‌‌شود و چندان مورد علاقه مدعیان حبّ آل رسول نیست، حوادثی است که در سال دهم هجری رخ داده و زمینه‌ساز اصلی واقعه غدیر است که اطلاع از آن، در فهم درست خطبه غدیر خم، کمال ضرورت را داراست. خلاصه این واقعه چنانکه در تواریخ اسلامی چون سیره ابن هشام (۴/۲۷۴) که قدیمی‌‌ترین تاریخ در سیره رسول خدا است و در سایر کتب تواریخ و تفسیر فریقین از شیعه و سنی از قبیل تفسیر جمال الدین ابوالفتوح رازی که به فارسی تألیف شده و تفسیر ابن کثیر و تاریخ البدایه والنهایه و کتاب مجالس المؤمنین قاضی «نور الله شوشتری» (۱/۴۳) آمده، چنین است: در سال دهم هجری که رسول خدا برای انجام و تعلیم حج اسلامی عازم بیت الله الحرام بود، نامه‌‌هایی به رؤسای قبائل عرب و بلاد مسلمین فرستاد و از آنان دعوت کرد که برای انجام حج در مکه حاضر شوند، از جمله نامه‌ای به امیر المؤمنین علی؛ که در این هنگام در یمن بسر می‌‌برد و أخذ زکات می‌‌نمود، نوشت و حضرتش را دعوت کرد که برای ایام حج در مکه حاضر شود. آن جناب که در این وقت در یمن و یا در راه بازگشت از یمن بود، چون نامه رسول خدا را دریافت داشت با خود اندیشید که اگر بخواهد اموال بیت المال را که بیشتر عبارت بود از شتر و گاو و گوسفند، با خود حمل کند نمی‌‌تواند در موقع مقرر به مکه برسد ناچار آن اموال را به کسانی که همراه حضرتش بودند، مانند بریده اسلمی و خالد بن ولید و غیره واگذار نمود که تحت مراقبت آنان حمل شود و خود با سرعت بیشتر روانه مکه شد و در روز هفتم و یا هشتم ذیحجه خود را به رسول خدا رسانید و پس از انجام حج و مناسک آن، به صوب مأموریت خود که حمل اموال بیت المال بود برگشت چون به قافله بیت المال رسید مشاهده نمود که پاره‌ای از اموال بیت المال که از آن جمله حلّه‌‌های یمنی بود، مورد تصرف و استفاده بعضی از اصحاب قرار گرفته و چنانکه عادت و رویه آن جناب در اجتناب از تصرف در اموال بیت المال بود، از مشاهده آن وضع غضب بر وی مستولی شد و بریده و خالد را مورد عتاب و خطاب قرار داد. این رفتار آن جناب که عین صواب بود بر اصحاب که خود ارباب رجال و رکاب بودند سخت ‌گران آمد و از آن حضرت دلگیر و ناراحت شدند و کسانی را به خدمت رسول خدا فرستاده و یا خود مستقیماً مراجعه نموده و از خشونت و شدت سختگیری آن جناب شکایت نمودند، رسول خدا پس از استماع شکایت آنان، ایشان را از ناراحتی و نارضایتی از علی؛ منع فرمود و پاره‌ای از فضائل آن حضرت را بیان کرد و فرمود: «ارفعوا ألسنتکم عن علي فإنه خشن في ذات الله غیر مداهن في دینه» زبان خویش را از علی باز دارید زیرا او درباره دین خدا خشن بوده و در امور دین سهل‌‌انگار نیست، اما خالد و بریده و دیگران که قبل از ملاقات رسول خدا از گله‌مندی از علی؛ نزد دیگران مضایقه نکرده بودند، طبعاً بسیاری از مردمی که هنوز علی؛ را ندیده بودند و به درستی نمی‌‌شناختند ممکن بود بر اثر شکایت و گله‌مندی اینان، علی به بدی معرفی می‌‌شد و رسول خدا که این کیفیت را مشاهده فرمود، لذا بر خود لازم دید که قبل از آنکه آن همه مسلمان که از گوشه و کنار جهان برای ادای فریضه حج اجتماع کرده و اکنون در مسیر بازگشت بودند، متفرق گردند و پیش از آنکه امواج این واقعه به مکه برسد و یا این ماجرا در مدینه شایع شود و مردم مدینه تحت تأثیر آن قرار گیرند، از شخصیت بارز و ممتاز علی؛ دفاع کرده و حضرتش را با فضائل عالی که دارد به مسلمانان معرفی و قضیه را در همانجا حل و فصل نماید. علاوه بر آن دفاع از حیثیت یک شخص ممتاز مسلمان بر حضرتش واجب بود لذا در اجتماع غدیر خم به معرفی آن جناب و وجوب دوستی او بر جمیع مسلمانان پرداخت که البته این صورت و کیفیت هرگز معنای جانشینی علی؛ را به خلافت از جانب خدای متعال نداشت.
کریم: پرسش: آيا بيعت غدير جايگاهی در قرآن دارد؟ شکی نیست که بیعت غدیر نزد امامیه بسیار افضل و بزرگ است طوری که آن را عید گرفته ونام عید الکبیر بر آن نهاده اند و می گویند که آیه ابلاغ و اکمال در این روز نازل شده. اما در قرآن در مورد دو بیعت صحبت شده که در نزد شیعه اصلاً مهم هم نیستند: بیعت اول: لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً.سوره الفتح ۱۸ «به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند از آنان خشنود شد و آنچه در دلهايشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آنها پاداش داد». بیعت دوم:(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَن لَّا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) الممتحنه ۱۲ (اى پيامبر چون زنان باايمان نزد تو آيند كه [با اين شرط] با تو بيعت كنند كه چيزى را با خدا شريك نسازند و دزدى نكنند و زنا نكنند و فرزندان خود را نكشند و بچه‏هاى حرامزاده پيش دست و پاى خود را با بهتان [و حيله] به شوهر نبندند و در [كار] نيك از تو نافرمانى نكنند با آنان بيعت كن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه زيرا خداوند آمرزنده مهربان است). حال چرا در مورد بیعت رضوان ونساء که به زعمشان اهمیتی ندارد سخن گفته شده اما از بیعت غدیر که حد فاصل کفر وایمان است سخنی ولو به اندازه سر سوزنی در قرآن نشده؟
کریم: به دلایل زیر خطبه غدیر بر جانشینی علی(ع)؛ دلالت ندارد: (1): بهترین دلیل همان است که هیچ یک از کسانی که در آن اجتماع بوده و خطبه رسول خدا را شنیدند از آن چنین تعبیری نکردند و به همین جهت در سقیفه بنی ساعده ذکری و حتی اشاره‌ای در این باب به آن حدیث نرفته و پس از آن هم در تمام دوران خلافت خلفای راشدین کسی در موضوع زعامت مؤمنین بدان استناد نجست، تا اینکه تفرقه‌افکنان پس از سال‌‌ها بدان تمسک جستند و کردند آنچه کردند! (2): خود امیر المؤمنین علی؛ و طرفداران او از بنی ‌هاشم و غیره در سقیفه و پس از نصب ابوبکر به خلافت سخنی از آن به میان نیاوردند و به جانشینی آن جناب به این حدیث استناد نکردند، حتی بنا به ادعای برخی از علمای شیعه که دوازده تن از اصحاب رسول خدا به طرفداری علی مرتضی؛ با ابوبکر احتجاج کردند حدیث غدیر را مستند خود در اولویت علی به خلافت نگرفتند و اگر در گفتار برخی از ایشان ذکری از آن به میان آمده، فقط به عنوان شمردن فضائل بوده وگرنه در آن اصلا اشاره‌ای به جانشینی آن جناب به خلافت از جانب خدا نیست، هر چند خود آن حدیث ۱۲ نفری از نظر صحت و سقم وضع استواری ندارد و قرائن جعل در آن کاملا آشکار بوده و طبعاً قابل استناد نیست. (3):قوت ایمان اصحاب فداکار و مجاهد رسول الله و مدح و تجلیل قرآن کریم از ایشان، با کتمان خلافت و امامت الهی علی؛ توسط آنان، تناقض صریح دارد، خصوصاً که بسیاری از آنان چنانکه گفتیم از پذیرش زعامت آن حضرت اباء نداشتند و اقرار کردند که اگر پیش از بیعت با ابوبکر سخنان امیرالمؤمنین را می‌‌شنیدند، با آن حضرت بیعت می‌‌کردند و طبعاً انگیزه‌ای برای کتمان خطبه غدیر نداشتند و اگر از خطبه مذکور، چنان معنایی را فهمیده بودند، تخلف نمی‌‌کردند. (4): ماجرای خالد و بریده در تصرف پیش از موقع اموال زکات که پیشتر گفتیم، از موجبات ایراد خطبه غدیر بوده و بیانگر آن است که پیغمبر خدا از مردم، دوستی و نصرت و قدرشناسی نسبت به حضرت علی؛ را می‌‌خواهد. (5): بیان خاتم پیامبران در این مورد چنان است که ابهامی در آن وجود ندارد. در خطبه غدیرخم جمله برجسته‌ای وجود دارد که در تمام روایات غدیریه ذکر شده و مخالف ندارد و آن جمله معروف «من کنت مولاه فهذا علي مولاه» … است، توجه دقیق به این جمله، رافع بسیای از مشکلات است؛ زیرا نکته بدیهی و اختلاف ناپذیر در این جمله که در هیاهوی تعصب‌‌ها و فرقه‌گرایی‌ها کمتر بدان توجه می‌‌شود آن است که لفظ «مولی»، به هر یک از معانی متعدد و پر شمار آن که حمل شود، معنای جمله غیر از این نخواهد بود که در آن واحد هر که اکنون من «مولا»ی اویم علی؛ نیز هم اینک «مولا»ی اوست. به عبارت دیگر پیامبر از کلمه «مولی» همان معنایی را برای علی ؛ خواستار است که خود هم اکنون حائز است. حال اگر بخواهیم به انگیزه علائق فرقه‌ای خویش از معانی لغوی لفظ عدول کنیم و از طریق کلمه «مولی» مقام خاصی برای علی ؛ قائل شویم باید توجه داشته باشیم که آشکارترین و نزدیکترین شأن و شؤون حضرت محمد به ذهن، مقام نبوت و رسالت است، در این صورت برای اینکه علی؛ پیامبر پنداشته نشود، باید قیدی در جمله وجود می‌‌داشت که ذهن را از این معنی منصرف کرده و به مقام منظور متوجه سازد. اما می‌دانیم که در کلام هیچ قیدی موجود نیست در حالی که حمل «مولی» البته با توجه کامل به قرائن موجود در کلام به معنای لغوی نیازمند قید توضیحی نیست و کلام موجود نقصی نخواهد داشت و به فصاحت تمام مقصود را می‌‌رساند. علاوه بر این چنانکه چنانچه پیش از این گفتیم، با اینکه تاکنون کوشش بسیار صرف شده، ولی مدعیان موفق نشده‌اند برای «مولی» معنای خلیفه، امام، حاکم، امیر، والی و …. بتراشند، حال اگر بدون توجه به لغت، به زور کلمه «مولی» را به معنای خلیفه بگیریم، با این مشکل مواجهیم که پیامبر خلیفه کسی نبود تا بخواهد خلافت مذکور در مورد علی؛ نیز پذیرفته شود. و یا اگر به فرض محال «مولی» را به معنای امام بگیریم، این موضوع با وجود پیغمبر که علاوه بر نبوت مقام امامت نیز داشت با اعتقادات شیعی تصادم و منافات دارد و اگر برای خلاصی از این تعارض اصرار کنیم و بگوییم مقصود از این کلام، امامت و خلافت بلافصل علی؛ بعد از پیامبر است، لزوما باید کلمه «بعدي یعنی پس از من» نیز در کلام ذکر می‌شد هر چند کسی ادعا نکرده که پیامبر این کلمه را فرموده باشد اما پیامبر نه قیدی بکار برده که از لفظ «مولی» فقط «امامت» فهمیده شود و دیگر شؤون آن حضرت، بر کنار بماند و نه قید «بعدی» را استعمال فرموده، و این کار از هادی و معلم امت و پیامبر فصیح اسلام پذیرفتنی نیست. شک نیست اگر پیامبر مقصود دیگری می‌‌داشت به فصاحت تمام بیان می‌‌فرمود و قطعاً از تفهیم منظور خود ناتوان نبود. از این ‌رو تنها معنای تردید ناپذیر «مولی» که هم با مورد و هم با قرائن و هم با لغت و هم با دین و شریعت سازگار است همان معنای دوستی و نصرت است و بقیه، سخنان بی‌دلیل و نامستندند. (6): چنانکه پیشتر گفتیم، در جمله متفق علیها و معروف خطبه غدیر لفظ «مولی» استعمال شده است که معانی بسیار دارد، عبدالحسین امینی در کتاب «الغدیر» معانی زیر را برای مولی ذکر کرده است:1 پروردگار ۲ عمو ۳ پسر عمو ۴ پسر ۵ پسر خواهر ۶ آزادکننده ۷آزاد شده ۸ بنده و غلام ۹ مالک ۱۰ تابع و پیرو ۱۱ نعمت داده شده ۱۲ شریک ۱۳ هم‌‌پیمان ۱۴ صاحب و خواجه (یا همراه) ۱۵ همسایه ۱۶ مهمان ۱۷ داماد ۱۸ خویشاوند ۱۹ نعمت‌‌دهنده و ولی نعمت ۲۰ فقید ۲۱ ولی ۲۲ کسی که به چیزی سزاواتر از دیگران است ۲۳ سرور (نه به معنای مالک و آزادکننده) ۲۴ دوستدار ۲۵ یار و مددکار ۲۶ تصرف‌کننده در کار ۲۷ عهده‌دار کار( ) و با تمام کوششی که کرده موفق نشده معنای خلیفه و حاکم و امیر و … از آن استخراج کند و اعتراف کرده که لفظ «مولی» مشترک لفظی و حد أکثر به معنای «أولى بالشيء» (معنای بیست و دوم) است. بدین ‌ترتیب معنای لفظ «مولی» را بدون قرینه نمی‌‌توان دریافت و از این معانی آنچه با توجه به موجبات ایراد خطبه و موقعیت اظهار آن و از همه مهمتر قرینه آن در جمله بعدی که می‌‌فرماید: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» یعنی پروردگارا هر که او را دوست دارد، دوست بدار، و هر که او را دشمن بدارد، دشمن بدار و ثابت می‌‌کند که مراد از آن محبت و دوستی و نصرت آن بزرگوار است. (7): اعتقاد به اینکه پیامبر ص فرد معینی را به عنوان خلیفه پس از خود نصب فرموده با مسأله بیعت که تشریع آن در اسلام، مخالفت ندارد، سازگار نیست، زیرا اگر فردی به عنوان خلیفه پیامبر تعیین و نصب شده باشد، دیگر بیعت کردن با وی معنی ندارد و دیگر به تشریع اصل بیعت، نیازی نیست، چون بیعت طریقه نصب خلیفه و رسمیت یافتن خلافت است و اگر کسی پیشاپیش توسط شارع مشخص شده باشد عملاً منصوب شده و حاجت به بیان طریقه نصب وی نیست. در حالی که عقد خلافت از طریق بیعت است که منعقد می‌‌‌شود و طبعاً این به معنای عدم نصب پیشین و تعیین یک فرد معین به عنوان خلیفه است. به همین سبب در کلیه احادیثی که لفظ بیعت در آنها وارد شده، حدیث دلالت عام دارد و به فرد معینی اختصاص نیافته، در حالی که اگر افراد مشخص مورد نظر بودند، لفظ بیعت به صورت عام و مطلق ذکر نمی‌‌شد، چنانکه آمده است: «من مات وليس في عنقه بيعه ….» یا «من (رجل) بايع إماماً ….» و حتی کلمه «امام» نیز در احادیث به صورت نکره و یا با «ال» جنس یا مضاف به لفظ جمع ذکر شده از قبیل: …. «قام إلى إمام جائر …» یا «يكون بعدي أئمه …..» «…. فالامام الذي على الناس راع وهو مسؤول عن رعيته …. «إنما الإمام جنه يقاتل من ورائه ويتقى به …» یا «خيار أئمتکم … شرار أئمتکم ….» و امثال آن به وضوح تمام تعیین یک فرد مشخص توسط پیامبر را نفی می‌‌کند. همچنین روایاتی که می‌‌‌فرماید اگر با بیش از یک نفر بیعت شد فرد دوم را به منظور جلوگیری از تفرقه بکشید، دلیل واضحی است که پیامبر از قبل فرد مشخصی را به خلافت نصب نفرموده است. (8): اصحاب رسول خدا در اینکه خلیفه چه کسی باشد با یکدیگر هم عقیده نبودند و این ناشی از آن است که پیامبر فرد خاصی را به خلافت نصب نفرموده بود و از جمله کسانی که در این موضوع عقیده متفاوتی داشتند حضرت علی؛ و ابوبکر بودند که درباره هر یک گفته می‌‌شود پیامبر اکرم آن دو را برای خلافت پس از خود معرفی فرمود ولی هیچ یک از آن دو به وجود نص بر خلافت خود اشاره نکردند، حال آنکه اگر نص وجود می‌‌داشت، به آن استناد می‌‌‌کردند، بلکه واجب بود که چنین کنند. نمی‌‌‌توان گفت که نصی موجود بوده ولی صحابه آن را ذکر نکرده‌‌اند، زیرا ما دین خود را کلاً از طریق اصحاب پیامبر که علی؛ و ابوبکر از آن جمله‌‌اند گرفته‌‌ایم و اگر قرار باشد، آنها برخی از نصوص را کتمان کنند در این صورت اعتماد از اصل دین سلب می‌‌شود، زیرا چه بسا نصوص دیگری نیز موجود بوده که اصحاب پیامبر از ما کتمان کرده و یا تغییر داده باشند؟ کسانی که چنین خیانت عظیمی مرتکب شوند چه تضمینی است که دهها خلاف دیگر را مرتکب نشوند؟ نمی‌‌توان گفت به منظور حفظ اتحاد و اتفاق مسلمین از ذکر این نص خودداری شده است؛ زیرا این کار به معنای کتمان حکم إلهی، بلکه یکی از مهمترین اصول اسلام و نقص دین است، خصوصاً در زمانی که شرائط کاملاً مقتضی ابراز آن بوده و بیشترین احتیاج به اظهار آن وجود داشت و این کار لاأقل از خلیفه رسول الله و هادی امت، قطعاً پذیرفتنی نیست و موجب نقص غرض از نصب امام است و اگر وحدتی هم ایجاد می‌‌شد، وحدتی به قیمت از بین رفتن تمامیت و کمال دین و اتحاد بر باطل بود که طبعاً از نظر اسلام فاقد ارزش است.
وحيد: غدير:درست است كه از كلمه مولي معاني مختلفي اراده و استفاده شده است ؛ اما با توجه به قرائن مقاميه و مقاليه‌اي كه در كلام آن حضرت وجود دارد ، براي اهل انصاف جاي ترديد نمي‌گذارد كه مراد از كلمه مولي ، ولايت و اولويت آن حضرت به تصرف در امور مسلمانان بوده نه صرف محبت و دوستي ، و شواهدي قوي آن را تاييد مي‌كند . شاهد اول : مقارنه ولايت رسول خدا و ولايت امير مؤمنان عليها السلام : رسول خدا صلي الله عليه وآله قبل از جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه» از مردم اقرار گرفت كه آيا من از خود شما به شما سزاوارتر نيستم ؟ «ألست أولي بكم من انفسكم» . وقتي همه مردم سخن آن حضرت را تصديق كردند ، بلا فاصله بعد از آن فرمود : پس هركس من مولاي او هستم ، علي نيز مولاي او است . بسياري از روايات غدير كه از طريق اهل سنت نقل شده ، جمله «الست أولي بالمؤمنين من انفسهم» را به همراه دارد كه ما در مقاله «تواتر حديث غدير» به اين روايات اشاره و صحت آن‌ها را ثابت كرده‌ايم . ولي در اين جا فقط به شش روايت بسنده مي‌كنيم : 1 . در روايت ابن ماجه آمده است كه آن حضرت فرمود : فقال أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَهَذَا وَلِيُّ من أنا مَوْلَاهُ ... . فرمود: آيا من از جان مؤمنان به آنان بر تر نيستم؟ گفتند: آري چنين است، فرمود: آيا من نسبت به هر مؤمني بر جان او برتر نيستم؟ گفتند: آري چنين است، فرمود: اين علي رهبر و سر پرست هر كسي است كه من مولاي او هستم..... ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر بيروت . محمد ناصر الباني نيز بعد از نقل روايت مي‌گويد : اين روايت را ابن ماجه نقل كرده است و سند آن نيز صحيح است. أخرجه ابن ماجة ( 121 ) . قلت : و إسناده صحيح . ألباني ، محمّد ناصر ، سلسة الأحاديث الصحيحة‌ ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة . 2 . در روايت احمد بن حنبل اين چنين آمده است : ... فقال لِلنَّاسِ أَتَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا نعم يا رَسُولَ اللَّهِ قال من كنت مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ ... آيا مي‌دانيد كه من سزاوارتر به مؤمنان از خود آنها مى‏باشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند و به همين دليل بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «من كنت مولاه فهذا مولاه» . أحمد بن حنبل ، أبو عبدالله الشيباني (متوفاي241هـ) ، مسند أحمد بن حنبل ج 4 ، ص 370 ، ح19321 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر . الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد : أخرجه أحمد ( 4 / 370 ) و ابن حبان في " صحيحه " ( 2205 موارد الظمآن ) و ابن أبي عاصم ( 1367 و 1368 ) و الطبراني ( 4968 ) و الضياء في " المختارة " ( رقم 527 بتحقيقي ) . قلت : و إسناده صحيح على شرط البخاري . و قال الهيثمي في " المجمع " ( 9 / 104) : " رواه أحمد و رجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة و هو ثقة " . اين روايت را احمد ، ابن حبان در صحيحش ، إبن أبي عاصم ، طبراني ، مقدسي در المختاره نقل كرده‌‌اند . سپس مي‌گويد : اين روايت بر طبق شرائطي كه بخاري براي صحت حديث قائل است ، صحيح است . هيثمي در مجمع الزوائد گفته است: احمد آن را نقل كرده است و راويان همان راويان صحيح بخاري هستند ؛ غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است . الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة . 3 . در روايت حاكم نيشابوري آمده است كه آن حضرت از مردم اين گونه اعتراف گرفت : يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا الله ورسوله أعلم . [قال] : ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : بلى قال من كنت مولاه فعلي مولاه . اى مردم ! چه كسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر است ، سپس فرمود : آيا من از خود شما سزاوارتر نيستم ؟ همگي تأييد كردند . آنگاه فرمود : «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» . حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت مي‌گويد : هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه . سند اين حديث صحيح است اگر چه بخاري و مسلم آن را نقل نكرده‌اند. و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك سخن وي را تأييد مي‌كند . الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحين مع تضمينات الذهبي في التلخيص ، ج3 ، ص613 ، ح6272 ، ناشر : دار الكتب العلمية ـ بيروت ، ط 1ـ 1411هـ ـ 1990م
کریم: در مورد اعتقاد شیعیان به عصمت: شیعیان برای حضرت علی و امامان قائل به عصمت هستند، ولی جملات خود ایشان و مطالب مندرج در تاریخ، خلاف این امر را ثابت می کند. حضرت علی در خطبه 216 نهج البلاغه فرموده: پس از گفتن حق یا مشورت دادن به من خودداری نکنید؛ زیرا خود را از آن که اشتباه کنم مصون نمی دانم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ کند. در نهج البلاغه نامه 71 به منذربن جارود عبدی فرموده: «همانا شایستگی پدرت مرا نسبت به تو فریب داد و گمان کردم همانند پدرت می باشی و راه او را می روی و از تواریخ معلوم می‌شود که آن حضرت، منذر بن جارود را برای جمع صدقات فرستاده و او را انتخاب کرده برای این کار و او اموال را اختلاس کرده و ملحق به معاویه شده، حضرت به او می‌نویسد: «فإن صلاح أبیک غرنی..» تا آخر. و از نامI 63 نهج البلاغه و تواریخ معلوم می‌شود که آن حضرت ابوموسی اشعری را عامل کوفه قرار داده درحالی که ابوموسی (به عقیده خود شما) هم منافق در آمد و هم با حضرت مخالفت کرد و از نامه 61 نهج البلاغه و تواریخ معلوم می‌شود که آن حضرت کمیل بن زیاد را عامل هیت قرار داد، در حالی که او مقاومت نکرد و شهر هیت را تسلیم دشمن نمود و حضرت او را مذمت کرده است. و از نامه 44 نهج البلاغه و تواریخ معلوم می‌شود که حضرت زیاد بن ابیه را عامل بر فارس قرار داده و اشتباه نموده است. و از نامه 43 نهج البلاغه معلوم می‌شود که «مصقلة بن هبیرة» را عامل اردشیر قرار داده و او خائن در آمد. و از نامه 41 نهج البلاغه و رجال و تواریخ معلوم می‌شود در تعیین ابن عباس اشتباه نموده است و همچنین طبق تمام تواریخ قیس بن سعد بن عبادة را که حاکم او بر مصر بود معزول نمود و بواسطة عزل او و نصب محمد بن ابی بکر، مصر سقوط کرد و معلوم شد حضرتش اشتباه کرده و نباید به سخن نمامین گوش می‌نمود! و حضرت علی در صحیفة علویه دعای سوم ماه و در دعای کمیل و دعای صباح و چند دعای دیگر فرموده: «اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء، لا تفضحنی بخفی ما اطلعت علیه من سری و لا تعاجلنی بالعقوبة علی ما عملته فی خلواتی من سوء فعلی و إسائتی و دوام تفریطی و جهالتی و کثرة شهواتی و غفلتی، اللهم اغفر لی خطایای و عمدی و جهلی و هزلی و جدی فکل ذلك عندی، أبیت إلا تقحما علی معاصیك و انتهاکا لحرماتك و تعدیا لحدودك، الحمد لله الذی ستر عیوبی و لم یفضحنی بین الناس، فبئس المطیة التی أمتطت نفسی من هواها، و معصیتی کثیرة، و لسانی مقر بالذنوب، و أعوذبك أن تحول خطایای أو ظلمی أو إسرافی علی نفسی و اتباع هوای و استعمال شهوتی دون رحمتك و برك، الهی سترت علی فی الدنیا ذنوبا و لم تظهرها للعصابة و أنا إلی سترها یوم القیامة أحوج و قد أحسنت بی إذ لم تظهرها للعصابة من المسلمین فلا تفضحنی بها یوم القیامة علی رءوس العالمین، و استر علی ذنوبی، إلهی لو لا ما قرفت من الذنوب ما فرقت عقابك، ألقنی السیئات بین عفوك و مغفرتك، قد أصبت من الذنوب ما قد عرفت و أسرفت علی نفسی بما قد علمت، أوقرتنی نعما و أوقرت نفسی ذنوبا، أذکر لك فاقتی و مسکنتی و میل نفسی و قسوة قلبی و ضعف عملی، حاجتی إلیك اللهم العتق من النار». حضرت سجاد در صحیفة سجادیه دعای 34 می‌فرماید: "کم نهی لك قد أتیناه و سیئة اکتسبناها. و در دعای دهم فرموده: «اللهم إن الشیطان قد شمت بنا إذ شایعناه علی معصیتك»، و در دعای 52 فرموده: شهواتی حرمتنی یعنی، شهواتم مرا بی‌بهره ساخته، و در دعای 41 فرموده: «لا تعلن علی عیون الملأ خبری»، «أخف عنهم ما یکون نشره علی عارا»، و در دعای 25 و 16 فرموده: «أعذنی و ذریتی من الشیطان الرجیم، سلطته منا علی ما لم تسلطنا علیه منه»، «و من أبعد غورا فی الباطل و أشد إقداما علی السوء منی حین أقف بین دعوتك و دعوة الشیطان فأتبع دعوته»، یعنی،...... هنگامی که بین دعوت تو و دعوت شیطان بایستم دعوت شیطان را می‌پذیرم. حضرت علی بن الحسین در دعای 32 صحیفة سجادیه فرموده: «کثر علی ما أبوء به من معصیتك»، یعنی، بسیار است معصیت تو بر من که اقرار می‌کنم، و فرموده: «اللهم إنك أمرتنی فترکت و نهیتنی فرکبت» یعنی، خدایا تو مرا امر نمودی پس سر باز زدم و نهی نمودی، پس بجا آوردم، و فرموده: «کبائر ذنوب اجترحتها» یعنی، گناهان عظیمی که مرتکب شدم، و در دعای رمضان از خدا خواسته که: «تطهرنا به من الذنوب» و قابل توجه است که عبدالله بن عباس رضی الله عنهما که از یاران نزدیک امام بوده برای او قائل به عصمت نبوده است و در مورد طریقه عزل معاویه با حضرت علی مخالف بوده، و به حضرت علی پیشنهاد می دهد که معاویه را نگه دار و پس از آرام شدن مملکت او را عزل کن (تاریخ طبری ج 6 ص 3089) که حضرت علی قبول نمی کند و در پاسخ می گوید: بر تو است که رای خود را به من بگویی، و من باید پیرامون آن بیندیشم، آنگاه اگر خلاف نظر تو فرمان دادم باید اطاعت کنی. (نهج البلاغه حکمت 321). شیعیان در مقابل این مطالب دست به تاویل زده و می گویند: امام در خیلی از امور مشورت می کرده است، و نظر بقیه را اجرا می کرده که در بعضی اوقات نتیجه آن خیانتکار شدن بعضی از والیان می شده است چون امام همیشه از علم غیب خود استفاده نمی کرده است! و در شرایطی مجاز به استفاده از آن نبوده است! در جواب می گوئیم: پیامبر طبق آیات بسیاری از قرآن مثل آیه (وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ) [اعراف/ 188] علم غیب نداشته است، و در همین آیه آمده که اگر علم غیب داشتم حتما از آن استفاده می کردم، حال چگونه است که حضرت علی علم غیب داشته ولی استفاده نکرده؟! و علم غیبی که از آن استفاده نشود و به کار حکومت و مردم نیاید چه فایده ای دارد؟! اگر به قول شما حضرت علی از علم غیب خود استفاده نکرده و در نتیجه باعث خیانتکار شدن والیان و سست شدن و انحراف حکومت اسلامی شده، پس فرق او با دیگر خلفا در چیست؟! شما آنها را نیز فاقد علم غیب می دانید و می گوئید: صلاحیت حکومت را نداشته اند و باعث انحراف اسلام شده اند، پس هیاهوی شما برای دادن خلافت به علی چیست؟! یا می گویید: حضرت علی فرموده: خود را مصون از خطا نمی دانم مگر آنکه خدا مرا حفظ کند، و البته خداوند او را حفظ می کرده چون او دارای عصمت بوده است! در جواب می گوئیم: این در مورد همه صدق می کند و خداوند هر کس را که حفظ کند از خطا مصون خواهد ماند، و اگر حضرت علی دارای عصمت بود و به هیچ عنوان خطایی نمی کرد، دیگر گفتن این جمله بی معنا بود که به من مشورت دهید چون خود را مصون از خطا نمی دانم مگر اینکه خدا مرا حفظ کند، و این جمله را کسی می گوید که ممکن است خطا بکند و به مشورت نیاز داشته باشد. .حضرت علی پیش از آنکه با وی بیعت شود فرموده: «فامهلوا تجتمع الناس ویتشاورون» یعنی: مهلت دهید تا مردم جمع شوند و با یکدیگر مشورت کنند(تاریخ طبری ج4 ص433 ) و همچنین فرموده: «إنما الخیار للناس قبل أن یبایعوا» یعنی: پیش از بیعت کردن اختیار با مردم است(تا چه کسی را انتخاب کنند) (بحارالأنوار ج8 ص272، چاپ تبریز و مستدرک نهج البلاغه ص88) و فرموده: «أیها الناس، عن ملأٍ وإذن، إن هذا أمركم لیس لأحد فیه حق إلا من أمرتم» یعنی: ای مردم انبوه و هوشیار این کار شما (زمامداری) حق هیچکس نیست مگر کسی که شما او را امارت دهید(تاریخ طبری ج4 ص 435 و بحارالأنوار ج8 ص 367 ) پس طبق این سخنان حضرت علی، خلافت الهی و من عندالله وجود نداشته است، چون در اینصورت مشورت کردن برای تعیین خلیفه و انتخاب توسط مردم بی معنا خواهد بود.
وحيد: انتظار یک ساله!) (رفتار خليفه دوم که افتخار اهل سنت است!) بخارى و مسلم در کتاب خود از ابن عبّاس نقل مى کنند که گفت: من براى پرسیدن شأن نزول یک آیه از عمر، یک سال انتظار کشیدم. نمى توانستم از او بپرسم، به سبب هیبت و ترس از او (فما استطیع أن أسأله هیبةً له) تا آنکه در سفر حجّى با او همراه شدم، هنگام بازگشت در میانه راه زمانى پیش آمد که وى براى قضاى حاجت پشت درختان رفت، من منتظر ماندم تا کارش تمام شود آنگاه با او راه افتادم (فرصت را غنیمت شمردم) و به او گفتم: اى امیرالمؤمنین! آن دو زن از همسران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که بر ضدّ او دست به دست هم دادند چه کسانى بودند؟(48) عمر گفت: آن دو حفصه و عایشه بودند. ابن عبّاس مى افزاید: به عمر گفتم: به خدا سوگند! مدت یک سال است که مى خواستم درباره این آیه از تو بپرسم ولى از ترس تو نمى توانستم. (والله إن کنت لأرید أن أسألک عن هذا منذ سنة فما أستطیع هیبةً لک).(49) حمله به ابومطر! مردى به نام خیثمة بن مشجعه که کنیه او «ابومطر» بود، نزد خلیفه دوم آمد. خلیفه با تازیانه به او حمله کرد و ابومطر از نزد او گریخت (فحمل علیه بالدِّرة فهرب من بین یدیه). به او گفته شد: چرا فرار کردى؟ پاسخ داد: «وکیف لا أهرب من بین یَدَىْ من یضربنى ولا أضربه چگونه من از نزدیکى کسى که مرا مى زند، ولى من نمى توانم او را بزنم فرار نکنم!».(50) بلاذرى که این ماجرا را نقل مى کند، علّت حمله عمر را به «ابومطر» نیاورده است! «بلاذرى» در «أنساب الاشراف» و «ابن سعد» در «طبقات» و برخى از دیگر مورّخان به نقل از «عمرو بن میمون» درباره کیفیّت برپایى نماز جماعت توسط خلیفه دوم آورده اند: «وکان عمر لا یُکبّر حتّى یستقبل الصّف المتقدّم بوجهه، فإن رأى رجلاً متقدّماً من الصّف أو متأخّراً، ضربه بالدِّرّة برنامه عمر این بود که پیش از گفتن تکبیرة الاحرام به صف اوّل نگاه مى کرد اگر مى دید کسى از صف جلو آمده و یا عقب رفته است، او را با شلاّق مى زد (تا در صف قرار بگیرد)».(51) ازدواج اجبارى «عاتکه» بنت زید، همسر عبدالله بن ابى بکر بود. «عبدالله» به او مال فراوانى بخشید که پس از وى ازدواج نکند او نیز پذیرفت. پس از مرگ عبدالله مردانى به خواستگارى آن زن آمدند، ولى وى بر سر پیمانش بود و به آنها جواب منفى داد. خلیفه دوم به ولىّ آن زن گفت: او را براى من خواستگارى کن. عاتکه، خلیفه را نیز جواب ردّ داد. این بار عمر به ولىّ آن زن فرمان داد که او را به ازدواج من درآور (فقال عمر: زوّجنیها!) او نیز به دستور عمر عمل کرد... . عمر بر آن زن وارد شد (و چون زن میلى به او نداشت، از اجابت دعوتش امتناع مى کرد، لذا) با آن زن درگیر شد، تا بر او غلبه کرد و با او همبستر شد. (فأتاها عمر فدخل علیها فعارکها حتّى غلبها على نفسها فنکحها). خلیفه دوم پس از پایان کار، گفت: «اُفّ، اُفّ، اُفّ اُف، اُف، اُف». (با این کلمات) از آن زن ابراز انزجار کرد و سپس از آنجا خارج شد و به نزد او نیامد تا آنکه خدمتکار آن زن، براى عمر پیام فرستاد که بیا، من او را براى تو آماده مى کنم!(52) شکستن سر عثمان بن حنیف «ذهبى» در کتابش نقل مى کند که روزى عمر بن خطّاب و «عثمان بن حنیف» در مسجد با یکدیگر گفتگو و جدال مى کردند مردم نیز اطراف آن دو حضور داشتند. ناگهان عمر خشمگین شد و مشتى از سنگ ریزه هاى مسجد را گرفت و به صورت عثمان زد. سنگریزه ها پیشانى عثمان را شکافت (... فقبض من حصباء المسجد قبضة ضرب بها وجه عثمان، فشجّ الحصى بجبهته آثاراً من شجاج). عمر وقتى دید خونِ پیشانى عثمان بر محاسنش سرازیر شد، گفت: خونت را پاک کن (فلمّا رأى عمر کثرة تسرّب الدّم على لحیته قال: امسح عنک الدّم). عثمان گفت: مترس! به خدا سوگند! من از رعیّت تو ـ که مرا به سوى آنان فرستادى ـ هتک حرمتى بیش از هتک حرمت تو نسبت به خودم دیدم!(53) 48. اشاره است به آیه 4 سوره تحریم که مى فرماید (إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ...). 49. صحیح بخارى، ج 6، ص 69 صحیح مسلم، ج 4، ص 190. 50. انساب الاشراف، ج 13، ص 51. 51. انساب الاشراف، ج 10، ص 418 الطبقات الکبرى، ج 3، ص 259 فتح البارى، ج 7، ص 49 کنز العمّال، ج 12، ص 679. 52. ر.ک: الطبقات الکبرى، ج 8، ص 308 کنز العمّال، ج 13، ص 633، ح 37604. 53. تاریخ الاسلام، ج 4، ص 80 ـ 81. عثمان بن حنیف از طرف عمر، براى اندازه گیرى زمین هاى حاصلخیز عراق و تعیین جزیه و خراج به آن منطقه فرستاده شده بود. (ر.ک: الاستیعاب، ج 3، ص 1033، شرح حال عثمان بن حنیف).
کریم: در مورد اصل امامت از نظر شیعه: آیا اهمیت اصل «امامت» از ماجرای زید که نامش صریحاً در قرآن ذکر شده کمتر است؟! آیا می‌‌توان بین اصول دین تا این اندازه تفاوت قائل شد؟! که همه را به وضوح بیان کنیم و یکی را مبهم گذاریم؟! آیا طرفداران «امامت» به این مسأله اندیشیده‌‌اند که چرا در قرآن از اصل «امامت» که به عقیده آنان از «نبوت و رسالت» بالاتر است، اثر واضحی نیست؟ آیا گوینده “ما فرطنا في الكتاب من شيء”، از ذکر مسأله «امامت» فروگذار می‌‌کند؟! آیا اهمیت ماجرای اصحاب کهف که حتی از ذکر سگشان در قرآن قصور نشده، از مسأله امامت بیشتر است؟ آیا کتابی که برای هدایت مردم تا قیامت نازل شده، موضوعی که قرن‌‌‌ها موجب تفرقه و اختلاف در بین امت است و حتی به جنگ‌‌‌ها و منازعاتی در میانشان منجر شده، ترک می‌‌‌کند و ماجراهای گذشتگان از قبیل «ذوالقرنين ولقمان وهارون ؛ وقارون و …» را به تفصیل شرح می‌‌دهد؟ آیا پروردگار مهربانی که از ذکر پشه در کتابش اباء ندارد از ذکر صریح مسأله «امامت» امتناع می‌‌‌کند؟! آیا این است روش هدایت مردم؟! به نظر ما، هر که با قرآن انس و آشنایی داشته باشد، تردید نخواهد کرد که این نحوه بیان متناسب با روش قرآن کریم نیست.
سليمي: به نظر من اهل سنت با اهل تشيع هيچ اختلافي نداره بلكه شيعه ها و سني ها با هم مشكل دارنند و تنها اختلاف هم سر مسئله امامت هست اگه اين مسئله حل بشه بقيه اختلافات حل خواهد شد. من بعضي از آيات قران رو ذكر ميكنم كه نشون ميده امامت انحصاري نيست. سوره فرقان آيه 74: بندگان خداي رحمن آنانند که مي‌گويند: پروردگارا، به ما همسران و ذرياتي که نور چشمان باشند عطا فرما، و ما را براي متقين امام و پيشوا قرار ده.هر ذي شعوري مي‌داند که بندگان خداي رحمن که از حق تعالي درخواست دارند که به سعي و کوشش وعلم و عمل خود حائز مقام امامت آنهم براي متقين شوند، منحصر به يک نفر و ده نفر و صد نفر نيست. آيه 12 سوره احقاف: «و پيش از قرآن کتاب موسي (يعني تورات) امام و پيشوا و رحمت بوده (و اکنون قرآن امام و رحمت است)». همين مطلب در سورة هود آية 17 نيز آمده است. و حضرت علي عليه السلام در خطبة 145 نهج البلاغه مي‌فرمايد: «فَقَدْ نَبَذَ الْكِتَابَ حَمَلَتُهُ، وَتَنَاسَاهُ حَفَظَتُهُ فَالْكِتَابُ يَوْمَئِذٍ وَأَهْلُهُ مَنْفِيَّانِ طَرِيَدانِ». يعني، به تحقيق اين کتاب (يعني قرآن) را حملة آن پشت سر انداختند و نگهبانان آن يعني مسلمين آنرا فراموش کرده‌اند. پس اين کتاب و اهل آن مطرود و دور انداخته شده‌اند، تا آنکه مي‌فرمايد: «كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَلَيْسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ». يعني، گويا اين مردم امامان براي قرآنند و قرآن امام ايشان نيست (در حاليکه بايد بعکس باشد) تا آخر آن خطبه. آيه 73 سوره انبيا: «اين پيامبران را ما امامان قرار داده‌ايم که به امر ما هدايت کنند». آيه 6 سوره قصص: «ما (مستضعفين از بني‌اسرائيل) را امامان ديگران قرار داده و ايشان را وارث (زمين مصر) نموديم» و ...
دزدگير: منظور علي اين است كه چرا علماي و بزرگان و فقهايشان مانند مسلم، بخاري، احمد حنبل و ... با اين علم و درايت و شهرتشان در بين اهل سنت به اين آيات اصلا توجه نكرده و به خلفا و عايشه توهين كرده؟؟؟؟!!!! و در كتابهاي معتبرشان مانند صحاح سته و ... اين روايات و احاديث را آورده اند.!!!!!!!!!!
علی: شما چطور اینطوربه ناموس رسول الله(ص)تهمت میزنید وادعای مسلمان بودن هم دارید بروید ایات 11تا26 سوره نور که برای برائت آیشه نازل شدرابخوانید اگه مسلمان باشید میدانید ایات قران کلام خدهسس وکسی که کلام خده راقبول ندارد یعنی کافر محضه
ممد سبیل: آهای جوجه سلیمی سنی، اولندش اینجا خونه بچه شیعه هاس. دومندش مذهب رسمی کشور شیعه اثنی عشریه نه سنی سومندش ای همه بر و بچه ها جوابای محکم بهتون دادن و خواستن خرفهمتون کنن که شاید آدم شین قبول نکردین اونوقت توی جوجه یه روزه اومدی به ما می پری بچه سوسول اگه یه بار دیگه ببینم که توی کوچول موچول بی اصل و نصب بی سواد ای حرفها رو بزنی اونوقته که ببینی یه جوری بهت جواب بدم که چند جات بسوزه؟ پس دور و بر ما نپیچ بچه گوگول.
محمد جاسم: جالب است این کریم سنی وقتی می بیند که دستش به جایی بند نیست آنوقت می گوید آیت الله خامنه ای گفته اند که توهین حرام است. پس علمای شما چقدر فعل حرام انجام داده اند و شما نمی دانستید؟؟؟؟؟؟؟ پشیمانی عایشه از جنایات خویش در حال احتضار محمد بن سعد صاحب کتاب الطبقات الکبری نقل کرده است که ابن عباس قبل از مرگ عایشه روزی به دیدار وی رفت. و او را در آن ملاقات ستایش کرد. پس از خروج او عایشه به عبدالله بن زبیر گفت: فرزند عباس از من ستایش کرد. من اینک هیچ دوست ندارم کسی از من به نیکی نام برد. چقدر علاقمند بودم که مردم مرا فراموش می کردند. یا اینکه اصلا به جهان پای ننهاده بودم.(1) در کتاب کهن و معتبر بلاغات النساء می خوانیم: هنگامی که عائشه به حال احتضار افتاد. سخت ناراحت و پریشان بود. به او گفتند: این قدر پریشانی و ناراحتی چرا؟ تو فرزند ابوبکر صدیق !! و مادر همه مومنان هستی! در جواب گفت: به راستی که جنگ جمل مانند استخوانی در گلویم مانده است! ای کاش قبل از آن روز مرده بودم. یا در شمار فراموش شدگان قرار داشتم.(2) بار دیگری گفته بود: به خدا سوگند! دوست داشتم که درختی بودم! به خدا سوگند! دوست داشتم پاره سنگی بودم! به خدا سوگند! دوست داشتم که خداوند مرا اصلا خلق نکرده بود! (3) عایشه هنگام وفات با تحسر و تأسف چنین گفت: من پس از رسول خدا صلی الله علیه و اله حوادثی به وجود آورده ام. اینک که از جهان رفتم مرا با سایر زنان پیامبر دفن کنید. ذهبی دانشمند بزرگ اهل سنت می نویسد: مقصود عائشه از حادثه ای که از آن نام می برد, همان جنگ جمل و نقش بزرگی که در بپا کردن آن داشته است, می باشد.(4) (1) طبقات 8/51 – صحیح بخاری 3/11 در تفسیر سوره نور – حلیة الاولیاء 2/45 در شرح حال عائشه – مسند احمد 1/276 و 349 (2) بلاغات النساء ص8 – در تذکرة الخواص داستان با تفصیل بیشتری وارد است. (3) نقش عایشه در تاریخ اسلام 3/211 (4) سیر اعلام النبلاء 2/135134 – المستدرک 4/6 حفصه و عایشه علیه رسول خدا و برای آزار او اتفاق کرده بودند. (صحیح بخاری ج۶ص۶۹) ایه نازل شد که "اگر شما [همسران پيامبر] از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست‏، زيرا] دلهايتان از حق منحرف گشته‏؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند(سوره تحریم ایه ۴ و ۵ تفسیر الثعلبی ذیل همین ایه و تفسیر ابن کثیر ج۴ص۶۳۴ و صحیح بخاری ج۳ص۱۶۳. ) عایشه و حفصه آنقدر رسول خدا را آزار می دادند که تمام آنروز را خشمگین سپری میکرد (صحیح بخاری ج۶ص۶۹ و طبقات ابن سعد ج۸ص۵۶ ) عایشه و حفصه در حالیکه قرآن میفرماید: وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. اما بارها با خدا و رسول خدا مخالفت کردند: عایشه و حفصه در زمان بیماری رسول خدا با او مخالفت کرده و هر کدام خواستند تا پدر خود را برای امامت نماز جماعت دعوت کنند که پیامبر ص به آن دو فرمود: شما چون زنان فتنه گر اطراف یوسف هستید.(تاریخ الطبری ج۲ص۴۳۹ وسیره ابن هشام ج۴ص۳۰۱) و در آخر اینکه آيا صحيح است که مي گويند به دستور عائشه از آوردن جنازه امام حسن مجتبي سيد شباب اهل الجنة (سرور جوانان اهل بهشت). کنار قبر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه وآله وسلّم ـ جلوگيري شد؟ در حالي که خود عائشه درخواست کرد که جنازه سعدبن أبي وقاص را به مسجد پيامبر آورده و بر آن نماز گذارند (سير اعلام النبلاء 2: 605 ـ طبقات إبن سعد 3: 148.) آيا امام حسن(عليه السلام) جزء مؤمنين نبود؟ دوستان عزيز ملاحظه مي كنيد به درخواست عايشه نماز جنازه سعد بن ابي وقاص كه دشمن امير المومنين بود و پسرش عمر سعد ، رييس سپاه يزيد لعنةالله عليه بود و امام حسين را به شهادت رساند ، در مسجد پيغمبر خوانده شد ولي همين عايشه اجازه نداد حتي جنازه امام حسن را براي وداع و نماز به كنار قبر پيغمبر بيارند و جنازه مباركش را تير باران كردند
محمد جاسم: خیلی جالب است!!!!! اگر در کل مناظره دقت بکنید می بینید که وقتی شیعه جواب آنها را با توجه به احادیث معتبر خودشان از کتابهای مهم می دهد قبول نمی کنند و یک کتاب جواب می نویسند که چنین و چنان... اما اگر دقت کنید می بینید که همین افراد فضائلی را برای خلفای خود می گویند که از همان کتابها آورده شده است. یک بام و دو هوا؟؟ واقعا که خسر الدنیا و الآخره. یا حسین
احمدي: بالاخره ما نفهميديم قران مهم تر است يا صحيح بخاري کريم سني لطفا از قران دلل بياور نه صحيح بخاري اگر دليل داري ضمنا ايه جهاد را هم نگفتيد
دزدگير: مغیره بن شعبه الف: بغض و دشمنی او نسبت به علی بن ابیطالب عليه السلام مغیره بن شعبه زمانی که والی معاویه در کوفه شد. نامه ایی از معاویه به او رسید که به نوعی دستور و سرمشق حکومت او می باشد. تواریخ چنین نوشته شده است: طبری مورخ بزرگ اهل سنت چنین نوشته است: أن معاوية بن أبي سفيان لما ولى المغيرة بن شعبة الكوفة في جمادى سنة 41 دعاه فحمد الله وأثنى عليه ثم قال : ... ولست تاركا إيصاءك بخصلة لا تتحم عن شتم على وذمه والترحم على عثمان والاستغفار له والعيب على أصحاب على والاقصاء لهم وترك الاستماع منهم ... . معاويه ، وقتي كه در سال 41 هـ مغيرة بن شعبه را والي كوفه قرار داد به وي دستور داد و گفت : يك مطلب را فراموش مكن و بر آن پافشاري كن و آن فحش و ناسزاگويي به علي (عليه السلام) است و در مقابل از عثمان به عظمت ياد كن و هميشه براي وي طلب آمرزش نما و از ياران علي (عليه السلام) بدگويي كن و آنان را تبعيد نما و به سخنانشان گوش نكن . تاريخ طبري‌ ،‌ ج4 ، ص188 باب سنه احدی و خمسین موسسه العلمی للمطبوعات در جای دیگر چنین آمده است: خوارزمي ، مورخ مشهور اهل سنت در مقتل الحسين عليه السلام مي‌نويسد : در جلسه‌اي كه در حضور معاوية و امام حسن عليه السلام ، برگذار شده بود ، طرفداران بني‌ اميه ، يكي يكي برخواستند و هر چه از دهانشان خارج شد ، نثار امام عليه السلام كردند تا اين كه مغيرة بن شعبة لعنة الله عليه برخواست و اين چنين سخن گفت : إن علياً ناصب رسول الله صلي الله عليه وسلم في حياته ، وأجلب عليه قبل موته وأراد قتله ، فعلم ذلك من أمره رسول الله ، ثم كره أن يبايع أبا بكر حتي أتي به قوداً ، ثم نازع عمر حتي همّ أن يضرب عنقه ، ثم طعن علي عثمان حتي قتله ، و قد جعل الله سلطاناً لولي المقتول في كتابه المنزل ، فمعاوية ولي المقتول بغير حق ، فلو قتلناك وأخاك كان من الحق ، فو الله ما دم ولد علي عندنا بخير من دم عثمان ، و ما كان الله ليجمع فيكم الملك مع النبوة . مقتل الحسين ، ج1 ،‌ ص170 . علي (عليه السلام) در زمان حيات پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) با وي دشمني ورزيد [نعوذ بالله] و قبل از مرگش اراده كشتن پيامبر را داشت ، و رسول خدا از اين قضيه آگاه شد . پس از رحلت پيامبر ، با ابوبكر بيعت نكرد تا او را به اجبار آوردند ، با عمر از درِ ستيز وارد شد كه نزديك بود عمر گردنش را بزند ، از عثمان بدگويي كرد تا او را به قتل رسانيد ؛ ولي خدا در قرآن براي هر كشته‌اي ولي و خونخواهي قرار داده است ،‌ و معاويه ولي عثمان بود ؛ پس اگر تو و برادرت را بكشيم سزاوار خواهد بود ، به خدا سوگند خون فرزندان علي نزد ما از خون عثمان بهتر نيست ،‌ خداوند پادشاهي و نبوت را در شما قرار نداده است . و ابن خلدون در تاريخش مي‌نويسد : كان المغيرة بن شعبة أيام امارته على الكوفة كثيرا ما يتعرض لعلى في مجالسه وخطبه ويترحم على عثمان ويدعو له . تاريخ ابن خلدون ، ص603 . مغيرة بن شعبه در زمان حكومتش در كوفه در خطبه‌ها و مجالسش از علي بدگويي مي‌كرد و براي عثمان تقاضاي مغفرت مي نمود. و ذهبي در سير اعلام النبلاء مي‌نويسد : كان المغيرة ينال في خطبته من علي ، وأقام خطباء ينالون منه . سر اعلام النبلاء ، ج3 ، ص31 . مغيره در خطبه‌هايش از علي (عليه السلام) بدگويي مي‌كرد ، و خطيباني را مي‌گماشت كه از آن حضرت بدگويي كنند . طبق نقل جمهور علمای اهل سنت مغیره بن شعبه تا لحظه ایی از در قید حیات بود والی کوفه باقی ماند. ((پس یعنی سب و لعن علی میکرد)) تاريخ طبري‌ ،‌ ج4 ، ص188 باب سنه احدی و خمسین موسسه العلمی للمطبوعات تهذیب الکمال ج18ص308 دارالمعرفه ب: مغیره بن شعبه و زن بارگی مغیره بن شعبه از کسانی بوده است که در زن بارگی معروف بوده است. در این باره علمای اهل سنت چنین نوشتند: المغیره بن شعبه ثلاث مائه امراه فی الاسلام. قال ابن وضاح: غیر ابن نافع یقول: الف امراه تهذیب الکمال ج18ص307 دارالمعرفه مغیره بن شعبه سیصد زن داشت. ابن واضح گفته است: هزار همسر ج: عدالت و وثاقت او نزد اهل سنت اهل سنت عقیده دارند. صحابه رسول الله عادل هستند و به بهشت وارد می شوند. قطعا حال چند سوال ایجاد می شود؟ الف: چگونه هم ساب ((سب کننده)) هم سب شونده به بهشت وارد می شوند؟ ب: مگر رسول الله چنین نفرموده است؟ هر کس علی را سب کند مانند این هست که مرا سب کند. كنز العمال المتقي الهندي ج 11 ص 573 ولا تسبوا عليا فإنه من سب عليا فقد سبني ومن سبني فقد سب الله (( سب نکنید علی را هر که او را سب کند مرا سب کرده و هر که مرا سب کند خدا را سب کرده است)) كنز العمال المتقي الهندي ج 11 ص 602 فيض القدير شرح الجامع الصغير المناوي ج 6 ص 190 (( هر کس علی بن ابیطالب را سب کند مرا سب کرده کسی که مرا سب کند خدا را سب کرده و کسی که خدا را سب کند بزرگترین اشقیاء هست)) فهرست منتجب الدين منتجب الدين بن بابويه ص 352 تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر ج 14 ص 132 تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر ج 42 ص 266 پس حکم مغیره بن شعبه چیه؟
دزدگير: وقتی نواصب ثقه می شوند معاویه بن ابوسفیان الف: بغض او نسبت به علی بن ابیطالب عليه السلام مسلم نيشابوري در صحيح خود اين روايت را نقل مي‌كند : عامر بن سعد بن ابى وقّاص ، از پدرش روايت كرده است كه در يكى از روزها ، معاوية بن ابى سفيان به سعد دستور داد [تا به حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام ناسزا بگويد! «سعد» از دستور او سرپيچى كرد ] .معاويه ، از وى پرسيد : به چه سبب على را آماج ناسزا و دشنامت قرار نمي دهي ؟ سعد گفت : بخاطر آن كه سه فضيلت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در شأن على عليه السّلام شنيده ام كه با توجه به آن ها، هيچگاه به سبّ و دشنام آن حضرت ، اقدام نمى‏كنم و هر گاه يكى از آن ها براى من بود ، بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود كه در اختيار من باشد . 1 . در كارزارى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، حضرت على عليه السّلام را به جانشينى خود ، در مدينه باقى گذاشت و حضرت على عليه السّلام به عرض رسانيد : يا رسول الله ! مرا به خلافت بر زنان و كودكان گماشته اي ؟! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در پاسخ او ، فرمود : آيا خرسند نيستى از اين كه جايگاه تو نسبت به من ، همانند جايگاه هارون ، به حضرت موسى عليه السّلام باشد ؛ با اين تفاوت كه پس از من پيغمبرى مبعوث نمى‏شود . 2 . در جنگ خيبر ، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم ، مى‏فرمود : پرچم اسلام را به دست كسى مي‌دهم كه خدا و رسول را دوست مى‏دارد و خدا و رسول هم ، او را دوست مى‏دارند ! از شنيدن اين سخن همه ما در انتظار اين كه اين فضيلت بزرگ نصب ما گردد ، سر از پا نمي شناختيم ، همان زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله على را به حضور طلبيد . على عليه السّلام را در حالى به حضور حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرف ياب شد كه به درد چشم دچار بود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آب دهان مبارك را بر چشم حضرت على عليه السّلام ماليد ، ديدگانش شفا يافت و پرچم اسلام را كه يادبود نصرت الهى بود ، به دست او سپرد و از بركت وجود حضرت على عليه السّلام ، فتح و پيروزى نصيب اسلام شد . 3 . هنگامى كه آيه مباهله ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ ؛ آل عمران / 61 ) نازل شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، حضرت على عليه السّلام و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السّلام را به حضور طلبيد و فرمود : بار پروردگارا ! اينان اهل بيت من هستند . صحيح مسلم ، ج7 ، ص120 ، كتاب فضائل الصحابة ، باب من فضائل علي بن أبي طالب رضي الله عنه – دارالفکر البته گروهی از علمای اهل سنت خواستند این مطلب رو توجیه کنند اما خوشبختانه این مطلب به اندازه کافی در سایر کتب اهل سنت موجود می باشد. قندوزی: از سهل بن سعد از پدرش نقل شده است که گفت : معاویه به سعد دستور داد تا به علی ناسزا بگوید ... ينابيع المودة لذوي القربى ، القندوزي ، ج 2 ، ص 119 دارالاسوه ترمذی: سنن الترمذي الترمذي ج 5 ص 301 دارالفکر وقاص عن أبيه قال : " أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا فقال ما منعك أن تسب أبا تراب ابن کثیر: البداية والنهاية ابن كثير ج 7 ص 376 داراحیاء التراث العربی أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا فقال ما يمنعك أن تسب أبا تراب ؟ فقال أما ما ذكرت ثلاثا قالهن له رسول الله ب: روایات در مورد سب علی بن ابیطالب توسط معاویه ابن ابی شیبه می نویسد: معاويه در بعضي از سفرهاي حجش باز می گشت ؛ سعد به نزد او آمد ؛ پس سخن از علی پیش آمد و معاویه به علی جسارت کرد ... المصنف ، ابن أبي شيبه ،‌ ج7 ، ص496 باب فضائل علی بن ابیطالب رضی الله دارالفکر ابن ماجه صاحب سنن می نویسد: 121 ، حدثنا علي بن محمد . ثنا أبو معاوية . ثنا موسى بن مسلم ، عن ابن سابط ، وهو عبد الرحمن ، عن سعد بن أبي وقاص ، قال : قدم معاوية في بعض حجاته ، فدخل عليه سعد ، فذكروا عليا . فنال منه . فغضب سعد ، وقال : تقول هذا لرجل سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول " من كنت مولاه فعلى مولاه " . وسمعته يقول أنت منى بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي " . وسمعته يقول " لأعطين الراية اليوم رجلا يحب الله ورسوله " ؟ سنن ابن ماجه ،‌ ج1 ، ص45 .باب فضل علی بن ابیطالب دارالفکر ج: نامه معاویه به والیانش ( علی را سب کنید) طبری مورخ بزرگ اهل سنت چنین نوشته است: معاويه ، وقتي كه در سال 41 هـ مغيرة بن شعبه را والي كوفه قرار داد به وي دستور داد و گفت : يك مطلب را فراموش مكن و بر آن پافشاري كن و آن فحش و ناسزاگويي به علي (عليه السلام) است و در مقابل از عثمان به عظمت ياد كن و هميشه براي وي طلب آمرزش نما و از ياران علي (عليه السلام) بدگويي كن و آنان را تبعيد نما و به سخنانشان گوش نكن . تاريخ طبري‌ ،‌ ج4 ، ص188 باب سنه احدی و خمسین موسسه العلمی للمطبوعات د: مقام او نزد اهل سنت معاویه نزد اهل سنت بسیار صاحب مقام هست و صد در صد نزد آنها بهشتی است. ی: حکم سب به علی ابیطالب چیست؟ حضرت رسول الله فرموده اند: هر کس علی را سب کند مانند این هست که مرا سب کند. كنز العمال المتقي الهندي ج 11 ص 573 ولا تسبوا عليا فإنه من سب عليا فقد سبني ومن سبني فقد سب الله (( سب نکنید علی را هر که او را سب کند مرا سب کرده و هر که مرا سب کند خدا را سب کرده است)) كنز العمال المتقي الهندي ج 11 ص 602 فيض القدير شرح الجامع الصغير المناوي ج 6 ص 190 (( هر کس علی بن ابیطالب را سب کند مرا سب کرده کسی که مرا سب کند خدا را سب کرده و کسی که خدا را سب کند بزرگترین اشقیاء هست)) فهرست منتجب الدين منتجب الدين بن بابويه ص 352 تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر ج 14 ص 132 تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر ج 42 ص 266
دزدگير: اگر صحابه عادل هستند چرا تفتازانی عالم بزرگ اهل سنت در کتاب شرح المقاصد خود می گوید عده ای از صحابه به دنبال شهوات بوده و حب ریاست داشته اند و به خاطر همین دنیاطلبی ها از مسیر حق خارج شده اند؟ أن ما وقع بين الصحابة من المحاربات والمشاجرات على الوجه المسطور في كتب التواريخ والمذكور على ألسنة الثقاة يدل بظاهره على أن بعضهم قد حاد عن طريق الحق وبلغ حد الظلم والفسق وكان الباعث له الحقد والعناد والحسد واللداد وطلب الملك والرياسة والميل إلى اللذات والشهوات إذ ليس كل صحابي معصوما ولا كل من لقي النبي صلى الله عليه وسلم بالخير موسوما إلا أن العلماء لحسن ظنهم بأصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ذكروا لها محامل وتأويلات بها تليق وذهبوا إلى أنهم محفوظون عما يوجب التضليل والتفسيق صونا لعقائد المسلمين عن الزيغ والضلالة في حق كبار الصحابة سيما المهاجرين منهم والأنصار والمبشرين بالثواب في دار القرار وأما ما جرى بعدهم من الظلم على أهل بيت النبي صلى الله عليه وسلم فمن الظهور بحيث لا مجال للإخفاء ومن الشناعة بحيث لا اشتباه على الآراء إذ تكاد تشهد به الجماد والعجماء ويبكي له من في الأرض والسماء وتنهد منه الجبال وتنشق الصخور ويبقى سوء عمله على كر الشهور ومر الدهور فلعنة الله على من باشر أو رضي أو سعى ولعذاب الآخرة أشد وأبقى. آنچه از درگیری­ها و مشاجرات بین اصحاب در کتب تاریخی نوشته شده است و علماء ثقه نیز آن­ها را نقل کرده­اند ظاهرش این است که بعضی از صحابه راه و روش حق را رها کرده و به حدّ ظلم و فسق رسیده­اند و علّت آن هم کینه ، دشمنی ، حسد ، حبّ جاه ، ریاست طلبی و میل به لذّات و شهوات بوده است. تمامی صحابه معصوم نیستند و این­گونه هم نیست که هر کس پیامبر را ملاقات کرد در راه خیر و حق باشد و علما برای این که به اصحاب پیامبر حسن ظن دارند (برای این میل به شهوات و دشمنی­ها) تأویلاتی را بیان کرده­اند و آن­ها را از هر گونه فسق و گمراهی در امان دانسته­اند. و علّت آن هم این است که مسلمین به بزرگان صحابه بدبین نشوند (مخصوصاً مهاجرین و انصار و مبشّرین به بهشت.) و آن­چه بعد از صحابه اتفاق افتاده از ظلم بر اهل بیت چنان واضح است که راهی برای انکار آن وجود ندارد و از شدّت زشتی اهل زمین و آسمان بر آن گریه می­کنند و کوه­ها منهدم و صخره­ها شکافته شده­اند و زشتی کار آن­ها تا ابد باقی خواهد ماند. پس لعنت خدا بر کسی که مباشر و همکار در ظلم به اهل بیت بوده و هم­چنین بر رضایت به این کار داشته و یا سعی در این امر کرده و شدیدترین عذاب روز قیامت بر او باد. شرح المقاصد 5/310، الفصل الرابع فی الامامة، المبحث السابع وجوب تعظیم الصحابه
دزدگير: آیه نباء در شان چه کسی هست؟ در قران کریم آیه ایی است که آنرا آِه نباء خوانده اند در این آیه چنین آمده است: «اگر فاسقى خبرى را براى شما آورد درباره اش تحقیق کنید»(یا ایها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا) حجرات / 6 سوال از اهل سنت این آیه در مذمت چه کسی هست؟ چون در کتب شما نوشته شده است که این ایه در مذمت یکی از صحابی رسول الله می باشد. نازل شده در شان ولید جوهر النقی ج9ص57 دارالفکر شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد ج‏17 239 أخبار الوليد بن عقبة ..... ص : 227 نکته دیگر: در آیه قران فاسقین را وارد در جهنم کرده است. فمأواهم النار ((سجده ( 32 ) : 20 ـ 21 .)) حالاهل سنت پاسخگو باشید. آیا ولید بن مغیره وارد در جهنم می شود؟
مكتوب: آدرس روایتی که عایشه میگوید : پدرم ابوبکر500 حدیث از رسول خدا را آتش زد 1_ تذکرة الحفاظ ، للذهبی ، الطبقه الاولی من الکتاب ابوبکر الصدیق ج1 ص 5 آدرس روایتی که ابوهریره مقام پیغمبر را به حد انسان عادی و تابع هوا و هوس پائیین آورد 1 _ صحیح مسلم کتاب 45 ، البر و الصله و الادب باب 25 ، من لعنه النبی صلی الله علیه و سلم او سبّه و دعا علیه ج4 ص2008شماره مسلسل 2601 طبع دار احیاء التراث بیروت 2_ صحیح بخاری ، کتاب الدعوات ، باب قول النبی صلی الله علیه و سلم من آذیته فاجعله له زکاة و رحمه ج8 ص435 طبع دار القلم ، بیروت آدرس روایتی که میگوید پیغمبر اکرم غسل واجب خود را فراموش کرده بود 1_ سنن ابی داوود کتاب الطهارة باب 94 فی الجنب یصلی بالقوم و هو ناس ، ج1 ص 110 2 _ صحیح البخاری کتاب الاذان باب اذا قام الامام مکانکم حتی رجع انتظروه ج1 ص 316 آدرس روایتی که انجام فعل حرام را به ساحت مقدس پیغمبر نسبت داده اند 1_ صحیح مسلم کتاب الطهارة 2 ، باب 22 ، المسح علی الخفین ح 73 ج1 ص 228 2_ صحیح بخاری کتاب الوضوء باب ..... قائما و قاعدا ج1 ص 166 3_ سنن ابی داوود کتاب الطهارة ، باب 12 ، .... قائما ج1 ، ص53 آدرس روایتی که میگوید خداوند آیات را طبق نظر عمر نازل کرده است 1_ صحیح مسلم کتاب 44 ، فضائل الصحابه ، باب 2 ، فضائل عمر ، ج 4 ص 865 شماره 2400 2_ صحیح بخاری کتاب التفسیر سوره برائت ج6 ، ص 408 _ 410 { بخاری در مجموع سه روایت به مضمون حدیثی که گفتیم اشاره میکند } آدرس روایتی که عمر را مرتبط با منبع وحی معرفی میکند 1_ صحیح مسلم کتاب 44 فضائل الصحابه ، باب 2 من فضائل عمر ، ج4 ، ص 1864 شماره مسلسل 2398 2_ صحیح بخاری ، کتاب فضائل اصحاب النبی ، باب 36 ، مناقب عمر ابن خطاب ، ج5 ، ص73 آدرس روایتی که در آن عمر از افعال خود تعبیر به بدعت میکند 1_ صحیح بخاری ، کتاب صلای التراویح ، باب فضل من قام رمضن ج3 ، ص 100 2_ صحیح مسلم ، کتاب 6 ، صلاة مسافرین وقصرها باب 25 ، الترغیب فی قیام رمضان و هو التراویح ج1 ، ص 523 _ 525
دزدگير: 1. به این سخن امیرالمومنین در نهج البلاغه جواب دهید: «جای بسی حیرت و شگفتی است که ابوبکر در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را درخواست می نمود ( و می گفت : اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم ... یعنی ای مردم بیعت خود را از من فسخ کنید و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال آن که علی علیه السلام در میان شماست ) ولی چند روز از عمرش مانده وصیت کرد خلافت را برای عمر ، این دو نفر غارتگر خلافت را مانند دو پستان شتر میان خود قسمت نمودند.» توضیحات : اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم 2. چرا هنگامی که پیامبر در واپسین لحظات عمرخود قلم ودوات خواست تا چیزی بنویسد که بعد از آن امت هرگز گمراه نشود، عمر فریاد زد که این مرد را رها کنید همانا هذیان می گوید! و کتاب خدا برای ما کافی است .اما هنگام وصیت ابوبکر به خلافت عمر در حالی که ابوبکر ابوبكر هنگام نوشتن وصیّت در اثر شدت بیمارى بیهوش گردید و پس از آنكه به‏هوش آمد دنباله وصیت را نوشت ، كسى به وى نگفت درد بر او غلبه كرده و یا هذیان مى‏گوید، و سخنش نافذ وصحیح است و هذیان نمی گوید؟ توضیحات: ایتونی بدوات وبیاض لاکتب لکم کتابا لن تضلّو بعده ابدا. دعو الرّجل ان الرّجل لیهجر!حسبنا کتاب الله. (صحیح بخاری؛باب کتابه العلم من کتاب العلم؛جلد 1؛ص22 مسند احمد؛ تحقیق احمد محمد شاکر؛ حدیث 2992 طبقات ابن سعد؛ج2 ؛ص244 ؛چاپ بیروت) لما حضرت أبا بكر الصدیق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى علیه عهده ، ثم أغمی على أبی بكر قبل أن یملی أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب ، فأفاق أبو بكر فقال لعثمان كتبت أحدا ؟ فقال : ظننتك لما بك وخشیت الفرقة فكتبت عمر بن الخطاب فقال : یرحمك الله ، أما لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا. كنز العمال ج 5 ص 678، تاریخ مدینة دمشق لابن عساكر ج 39 ص 186 و ج 44 ص 248 راجع: تاریخ الطبرى 2 / 353 ط دار الكتب العلمیّة بیروت، سیرة عمر لابن الجوزى: 37 وتاریخ ابن خلدون: 2 / 85. 3. اگر مخالفت عده ای با جانشینی یک نفر، موثر نیست چرا خلافت ابوبکر و گرفتن حق علی (علیه السلام) را اینگونه توجیه می کنید که عده ای از صحابه با جانشینی علی مخالف بودند و اگر مخالفت با جانشینی موثر است چرا ابوبکر به حرف عده ای از صحابه که با خلافت عمر مخالف بودند، اعتنایی نکرد ؟ توضیحات: یعقوبی؛جلد 2؛صفحه 115 الکامل؛جلد 2؛ص 163 طبری؛جلد 2؛ص 618 الامامه والسیاسه؛جلد1؛ ص 19 تاریخ الخلفا؛ص55 4. چه شد که پیامبر – نعوذبالله به فکرش نرسید و نتوانست برای خود جانشین مشخص کند اما ابوبکر به عقلش رسید و این کار را کرد ؟ 5. اگر ابوبکر گفته است: « اگر خداوند روز قیامت از من از جانشین بپرسد؛خواهم گفت بهترین اهل آنها را بر آنها والی قرار دادم » می پرسیم پیامبر – بر فرض مذکور پاسخ خدا را در مورد عدم انتخاب جانشین چه خواهد داد؟ 6. چرا علارغم اینکه متعالی و منزه بودن خدا از دیده شدن توسط مخلوقات، از اصول بدیهی توحید است و در قرآن به صراحت آمده است که دیدن خدا ممکن نیست، بخاری و مسلم و بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت معتقد به دیده شدن خدا در روز قیامت هستند؟ توضیحات: «لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار وهو اللطیف الخبیر: او را هیچ چشمی نمی بیند وحال آنکه اوچشمها را مشاهده می کند.(انعام 101)» و « وقال الذین لا یرجون لقاءنا لولا انزل علینا الملائکة او نری ربنا لقد استکبروا فی انفسهم وعتو عتوا کبیرا. یوم یرون الملائکة لا بشری یومئذ للمجرمین ویقولون حجرا محجورا :و آنان که امید دیدار مارا نداشتند گفتند چرافرشتگان بر ما نازل نشدند یا چرا ما خدا را با چشم نمی بینیم؟ همانا آنان در حق خویش راه تکبر ونخوت پیش گرفته وبه سرکشی وطغیان شدید شتافتند .روزی که فرشتگان راببینند مجرمان در آن روز بشارتی از فرشتگان نیافته وبه آنها گویند ممنوع ومحجور باشید. (فرقان 21 و 22)» و « وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْكَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ (اعراف 143)» 7. اگر عمر خلیفه اسلام است چرا حکم تیمم را نمی داند و آیه تیمم را که در قرآن آمده بلد نیست؟ توضیحات: مردی نزد عمر آمد و گفت:من جنب شده وآبی برای طهارت نیافته ام حكم نمازم چیست ؟عمر گفت :نماز نخوان.پس عمار كه این سخن راشنیده بود گفت :ای امیرالمومنین!آیا به یاد نداری من وتودرسریه ای بودیم وجنب شده وآبی نیافته بودیم.پس تو نماز نخواندی ومن خود را در خاك غلطاندم ونماز خواندم.پس هنگامی كه جریان را برای رسول خدا گفتم , فرمود كافی بود دو دستت را بر خاك بزنی وبا آن صورت ودستانت را مسح كنی..پس عمر (كه خشمگین شده بود) گفت :عمار!از خدا بترس ! عمار گفت :اگر بخواهی این جریان را دوباره برای كسی تعریف نمی كنم. آیا عمر این آیه را نشنیده بود كه:ان كنتم جنبا فاطهروا ... فلم تجدوا ما’ فتیممواصعیدا طیبا فامسحوا بوجوهكم وایدیكم منه......كه تمام دستور را داده است.معنی" اتق الله یا عمر" این است كه از من بترس و عمار گفت به كسی نخواهم گفت یعنی نخواهم گفت تو حكم نمازت را نمی دانسته ای... لازم به ذكر است خود همین جناب عمر ! پس از رحلت رسول اكرم فریاد برآورده بود : حسبنا كتاب الله.كتاب خدا برای ما كافی است.( الجمع بین الصحیحین ,حدیث دوم) 8. چرا هنگامى كه پیامبر صلى الله علیه و اله و سلم در بستر بیمارى فرمودند: «دوات وقلم بیاورید تا چیزى برایتان بنویسم كه هرگز گمراه نشوید»، عمر گفت: «درد بر اوغلبه كرده وكتاب خدا ما را بس است» ؟ در حالیکه خدا در قزآن می فرماید : پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى‏گوید و تمام سخنان نیست مگر وحی که به او وحی شده است. 9. آیا این که عمر گفت: كتاب خداوند براى ما كافى است «حسبنا كتاب اللّه»، مخالفت عملى او با سنّت رسول اكرم نیست؟ چون سخن رسول اكرم صلى الله علیه و اله و سلم كه فرمود: چیزى بنویسم كه شما را از گمراهى مصون بدارد «لن تضلوا بعدى» مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود؛ بلكه داراى اهمیت ویژه بود و از بهترین شاخصه‏ها و مصادیق سنّت به شمار مى‏رفت. 10. آیا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم صلى الله علیه و اله و سلم ، مخالفت با قرآن نیست كه مى‏گوید: از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نمایید: «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» (الحشر: 7) 11. آیا مردمی در كنار بستر رسول اكرم سر و صدا كردند و اختلاف كردند، مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند: «یا أیّها الذین آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون» (حجرات: 2 ) 12. آیا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم مخالفت با قرآن نیست كه دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسلیم امر پیامبر باشند، و كسانى را كه نظر حضرت را نمى‏پذیرند، مؤمن نمى‏داند: «فلا وربّك لا یؤمنون حتّى یحكّموك فیما شجر بینهم ثمّ لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً ممّا قضیت ویسلموا تسلیماً» (النساء : 65) 13. آیا ممانعت از نوشتن چیزی توسط پیامبر گرامى که تصمیم داشت چیزى بنویسد كه مانع ضلالت و گمراهى امت باشد ، عامل ضلالت و گمراهى نشد؟ آیا سخن حضرت را تصدیق نمى‏كنید و یا ضلالتى صورت گرفته و منكر آن هستید؟ و اگر قبول دارید، چه ضلالتى دامنگیر جامعه اسلامى، جز انحراف از امر خلافت منصوص مى‏دانید؟ 14. اینکه ابن عباس از این قضیه بعنوان یك رزیه و فاجعه و مصیبت جانگداز نام مى‏برد و گریه می کند، چه معنایى دارد و عامل آن کیست؟ « إنّ الرزیّة كلّ الرزیّة ما حال بین رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم وبین أن یكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولَغَطهم» صحیح البخارى كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة باب كراهیة الخلاف ج 8 ص 161 . 15. رسول اكرم با اینكه مفتخر به «إنّك لعلى خلق عظیم» مى‏باشد، آنچنان از این برخورد مورد اذیت قرار گرفت و غضبناك شد که دستور داد همه از خانه او بیرون بروند. این كار صحابه، با آیه شریفه «إنّ الذین یؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه فی الدنیا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهیناً» (الأحزاب : 57) چگونه قابل جمع است؟ « فلمّا أكثروا اللغط والاختلاف عند النبى قال لهم رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم قوموا (عنّى)» صحیح البخارى ج 7 ص 9، كتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى . 16. از این دو جمله چه نتیجه ای می گیرید : 1 پیا مبر اكرم فرمودند: فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را بیازارد مرا آزرده است وهر كه مرا بیازارد خدا را آزرده است. 2 بخاری می گوید : «فاطمه در حالت خشم وغضب ابی بكر را ترك گفته وبر او غضبناك ماند وبا او حرف نزد تا وفات نمود، آنگاه علی بر او نماز گزارد وشبانه دفنش نمود و ابوبكر را خبر نكرد كه بر جنازه حاضر شود ونماز گزارد». و ابن قتیبه دینوری می گوید: «فاطمه در بستر بیماری به ابوبكر و عمر گفت: همانا من خدا و ملائکه را شاهد می گیرم که شما مرا آزردید و من از شما راضی نیستم و هنگام دیدار پیامبر از شما شکایت خواهم کرد.» و ادامه می دهد : «فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و (وهجرته الی ان ماتت») بخاری در مسلم ، محمدبن یوسف گنجی شافعی در باب 99كفایه :./ابو محمد عبد الله ابن مسلم بن قتیبه دینوری در صفحه 14الامامه والسیاسه 17. آیا تعیین خلیفه كار خوبى است یا نه؟ اگر خوب است چرا می گویید پیامبر خلیفه تعیین نكرد؟ اگر بد است چرا ابوبكر و عمر این كار را كردند؟ 18. متقى هندى این حدیث را از عمر نقل مى كند كه گفت: «هیچ امتى پس از پیامبرش با هم اختلاف نكردند مگر این كه گروه باطل آنها بر گروه حق پیروز شدند. (ما اختلفت امة بعد نبیها الا ظهر أهل باطلها على أهل حقها، كنز العمال 1 / 283، حدیث 929، كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة). 19. اگر نحوه بیعت گیرى و انتخاب خلیفه در سقیفه صحیح بود، چرا عمر آن را «فلتة» (یعنى كار ناگهانى و بدون تدبیر و فكر) نامید؟ (صحیح البخارى، كتاب المحاربین، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن یك حدیث طولانى). 20. اگر بیعت با كسى بدون مشورت جایز است چرا عمر تهدید به قتل كرد و گفت: «اگر بعد از این كسى چنین كارى كند بیعت كننده و بیعت شونده كشته خواهند شد» و اگر حرام است و موجب مهدور الدم شدن، چرا این حكم را در جریان سقیفه جارى نكرد و جارى نمى دانید؟ (صحیح البخارى، كتاب المحاربین، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن یك حدیث طولانى). 21. اگر هدف و نظر پیامبر در مسأله خلافت، تعیین ابوبكر با عمر بود چرا آنان را در مرض رحلتش كه قبلاً پیش بینى نزدیك شدن رحلتش را نیز فرموده بود، آنان را اعزام به جبهه تحت فرماندهى اسامه نمود و تأكید فراوان هم بر حركت آن لشكر مى فرمود؟ 22. اگر ابوبكر دستور حضرت را عمل مى كردند و همراه لشكر اسامه از شهر بیرون مى رفتند مسلماً شخص دیگرى خلیفه مى شد، بنابر این اطاعت نكردن از فرمان پیامبر زمینه اجراى وعده الهى شد؟ 23. عقل مى گوید براى فرماندهى لشكر باید تواناترین و مدیرترین و شجاعترین انتخاب شود، چرا پیامبر آنها را فرمانده یك گروه اعزامى براى جهاد قرار نداد و اسامه را فرمانده و آنان را فرمانبر قرار داد و آنها را لایق در این فرماندهى ندانست؟ چگونه كسى كه براى فرماندهى لشكر سزاوار نیست، براى جانشینى پیامبر كه مقامى است بسیار بالاتر، لایق باشد. 24. شما مى گویید حضرت على خلفا را قبول داشت و حال آنكه عمر مى گوید: حضرت على ما را دروغگو و گنهكار و نیرنگ باز مى دانست؟ شما راست مى گویید یا عمر؟آیا این خصوصیاتی که علی علیه السلام به خلفا نسبت میداد برای این نبود که باحیله و دروغ و تهدیدخود را جانشین پیامبر معرفی کردند و فدک را گرفته و همسر ش را کشتند ومحسن او را سقط کردند. (صحیح مسلم، كتاب الجهاد و السیر، باب الفىء، در ضمن یك حدیث طولانى). 25. خلیفه دوم شش نفر را تعیین كرد و گفت اینها از میان خود یك نفر را انتخاب كنند، یعنى هر یك از اینها لیاقت رهبرى امت اسلامى و جانشینى پیامبر را دارند، بعداً گفت: اگر كسى از آنها مخالفت كرد، گردنش را بزنید! چگونه كسى كه لیاقت خلافت دارد جایز القتل مى شود؟ 26. آیا صحابى بودن امر اختیارى است یا نه؟ اگر اختیارى نیست چرا ارزش كار صحابه به خاطر یك امر غیر اختیارى بیشتر بلكه چندین برابر دیگران باشد؟ آیا با حكیم بودن خداوند سازگار است؟ (عن ابى سعید الخدرى رضى الله عنه قال قال النبى صلى الله علیه و سلم: لا تسبوا أصحابى فلو أن أحدكم أنفق مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم و لا نصیفه). صحیح البخارى، كتاب فضائل أصحاب النبى صلى الله علیه و سلم، باب قول النبی صلى الله علیه و سلم لو كنت متحذا خلیلا قاله ابو سعید. 5 / 67؛ و صحیح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب تحریم سب الصحابة رضى الله عنه 4 / 1967). 27. تنها دیدن و رؤیت پیامبر چه تأثیرى دارد كه هركس ایشان را دیده عادل و مانند ستاره وسیله هدایت شده است؟ 28. شما مى گویید همه صحابه عادل بوده اند و بخارى مى گوید: ولید بن عقبه صحابى شراب خورد، آیا شما دروغ مى گویید یا بخارى؟ و یا شراب خوردن و معصیت و نافرمانى خدا به عدالت ضررى نمى زند؟ (صحیح بخارى، كتاب فضائل اصحاب النبى باب مناقب عثمان بن عفان، 5 / 75 ، طبع دار القلم، بیروت) 29. شما مى گویید خداوند گناهان صحابه را مثل فرار از جنگ احد بخشیده است. آیا اگر یك قاتل یا دروغگو و شرابخوار را خداوند بخشید، معنایش این است كه او گناه نكرده و همیشه عادل بوده است؟ اگر چنین نیست فرضاً خداوند گناهان برخى صحابه را بخشیده باشد چگونه این بخشش سبب عدالت آنان و پذیرش همه نقلهاى آنان و حجیت نقل آنان مى شود؟ اصلا عادل به کی گفته میشه؟ 30. شما مى گویید همه صحابه (یعنى مسلمانانى كه پیامبر را دیده اند) راستگو بودند و تمام روایات آنها را از پیامبر بدون تحقیق مى پذیرند، در حالى كه قرآن مى گوید: بعضى از مسلمانها (از صحابه) به همسر پیامبر نسبت رابطه نامشروع دادند. آیا آن گروه از صحابه راستگو بودند؟ یا دروغگو بودند؟ قوله تعالى: (ان الذین جاؤا بالافك عصبة منكم) نور / 11 31. قرآن مى گوید: «اگر فاسقى خبرى را براى شما آورد درباره اش تحقیق كنید» )(یا ایها الذین آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبینوا) حجرات / 6). مفسرین و محدثین شما مى نویسند این آیه به مناسبت دروغى نازل شد كه ولید بن عقبه (صحابى) به پیامبر اكرم گفت. آیا دروغگو بودن ولید بن عقبه را مى پذیرید؟ یا مفسرین و محدثان خود را دروغگو مى دانید؟ یا اینكه مى گویید تمام صحابه راستگو بوده اند و نعوذ بالله قرآن كریم ... ؟ (روح المعانى، الآلوسى، ذیل آیه شریفه از احمد و ابن ابى الدنیا و الطبرانى و ابن منده و ابن مردویه به سند جید حدیثى به همین معنا نقل مىكند، 16 / 144؛ و صحیح بخارى، كتاب الشهادات، باب تعدیل النساء بعضهن بعضاً به نقل از عایشه حادثه را نقل مىكند 4 / 347) 32. شما مى گویید پیامبر فرمود: «أصحابى كالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم» اصحاب من مانند ستارگان اند، از هركدام پیروى كنید هدایت مى شوید. و در صحیح بخارى نوشته ولید بن عقبه صحابى بود و شراب خورد، عثمان دستور داد او را هشتاد تازیانه زدند.(صحیح بخارى، كتاب فضائل أصحاب النبی ، باب مناقب عثمان بن عفان 5 / 75، عثمان در این زمینه مى گفت: (اما ما ذكرت من شأن الولید فسنأخذ فیه بالحق ان شاء الله ثم دعا علیاً فأمره ان یجلده فجلده ثمانین)) از شما مى پرسیم: آیا به نظر شما اگر كسى از او پیروى كند و شراب بخورد هدایت شده است. 33. با توجه به سوال 32 ، خالد بن ولید صحابى مالك بن نویره را كشت و همان شب با زنش زنا كرد. آیا اگر كسى به او اقتدا كند و با زن مردم زنا كند به نظر شما هدایت شده است؟ (الكامل فی التاریخ، حوادث سنة 11، حدیث السقیفة و خلافة ابى بكر 2 / 359) 34. با توجه به سوال 32 ، قرآن مجید در سوره جمعه مىفرماید: «جمعى از صحابه نماز جمعه را ترك كردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند و پیامبر را تنها گذاشتند. آیا اگر مسلمانان به آنها اقتداء كنند و به جاى نماز جمعه سراغ لهو و لعب (خوانندگى و نوازندگى) بروند، به راه هدایت رفته اند؟ (قوله تعالى: (و اذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا الیها و تركوك قائما قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجارة و الله خیر الرازقین) جمعه / 11).
مكتوب: آقايان سني وقتي به مدارك و اسناد كتب مهم خودتون نگاه مي كنيد و اين روايات و اسناد را مي بينيد و عصباني مي شويد آن وقت است كه شيطان به شما احاطه كامل داشته و هر چه كه مي گويد شما هم مي نويسيد به كساني كه اين روايات را در داخل كتابهايشان نوشته اند منظور علماي بزرگ خودتون هر چه مي خواهيد بگوئيد و اعتراض كنيد. والسلام
استاد: آقاي "سليمي" شما را ارجاع مي دهم به كتاب عبدالله ابن سبا و يكصد و پنجاه صحابي ساختگي ديگر نوشته علامه عسكري و كتاب مهم و ارزشمند الغدير نوشته علامه اميني كه تمام تمام دلايل را از مدارك كتابهاي معتبر خودتان آورده است. البته اگر از نظر جنابعالي آن احاديث و روايات درست باشد. چون ما نمي دانستيم كه شما هم جزو رواة هستيد و از قلم افتاده‌ايد؟؟!!
استاد: حتما اهل سنت مي گويند كه ما به اين متفكرين بزرگ غير مسلمان پول داده ايم كه براي مولا علي عليه السلام مطلب بنويسند؟!؟!؟!؟ اما آيا اين حديث را رد مي كنيد كه عمر بن خطاب گفته است (اگر علي نبود عمر هلاك شده بود) البته مطمئنا شما اين را هم توجيه خواهيد كرد؟! «عبدالفتاح عبدالمقصود» نويسنده و دانشمند مشهور مصري، مي نويسد: «پس از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) كسي را نديده ام كه شايسته باشد پس از او قرار گيرد، يا بتواند در رديفش بيايد، جز پدر فرزندان پاك و برگزيده پيغمبر( علي بن ابي طالب) و من در اين سخن به طرفداري تشيع وارد نشده ام، بلكه اين رايي است كه حقايق تاريخ به آن گوياست. او، برترين مردي است كه مادر روزگار تا پايان عمر خود چون او نزايد، و اوست كه هرگاه هدايت طلبان به جستجوي اخبار و گفتارش برآيند، از هر خبري براي آنان شعاعي مي درخشد، آري او مجسمه اي از كمال است كه در قالب بشريت ريخته شده است.» «بارون كاردايفو» دانشمند فرانسوي، مي نويسد: «علي مولود حوادث نبود، بلكه حوادث را او به وجود آورده بود، اعمال او مخلوق فكر وعاطفه و مخيله خود اوست، پهلواني بود كه درعين دليري ، دلسوز و رقيق القلب، و شهسواري بود كه در هنگام رزم آرايي، زاهد از دنيا گذشته بود. به مال و منصب دنيا اعتنايي نداشت و در حقيقت، جان خود را فدا نمود. روحي بسيار عميق داشت كه ريشه آن ناپيدا بود و در هر جا خوف الهي آن را فرا گرفته بود.» ژنرال سرپرسي سايكس كارگزار سياسي انگليس در ايران: «اينكه اهالي ايران در او مقام ولايت قايل شده و او را به اصطلاح سرپرست حقيقي و مربي الهي مي دانند، واقعاً اين عقيده قابل تحسين و شايان بسي تمحيد است، اگر چه مقام و مرتبه او خيلي بالاتر از اينهاست.» «بولس سلامه» ، شاعر و اديب مسيحي «اگر سؤال كنند، چرا در مورد علي شعر سرودي با آنكه تو مسيحي هستي؟ در جواب مي گويم: هر يك از ابيات كتاب جواب سؤال توست و هر كدام بيانگر فضلي از فضايل اوست و علي مردي است كه همه مسلمانان او را به عظمت ياد مي كنند، و مسيحي ها هم او را به بزرگي و زهد تقوا ياد و احاديث او را در مجالس خود ذكر مي كنند. و من در روي زمين كسي را در مقابل غم و اندوه و ستم ستمگران، با صبرتر از علي نيافتم.... علي(علیه السلام) از آن روزي كه چشم خود را در كعبه باز كرد، تا وقتي چشمش را در مسجد بست، درگير با مشكلات و مصائب بود و ...، ولي در برابر همه آنها صبر كرد. ... اگر شيعه بودن عبارت است از حب اهل بيت نبي، من شيعه هستم. سپس خطاب به حضرت علي(علیه السلام) مي گويد: شعر من در ساحل بيكران تو يك سنگريزه است، اما اين سنگ به خون حسين خضاب شده است، پس اين هديه ناقابل را به خاطر امام حسين(علیه السلام) از من قبول كن. «جرجي زيدان» نويسنده معروف مصري مدير مجله (الهلال ) مي گويد: «آيا علي پسرعموي پيغمبر و جانشين و داماد او نبود؟ آيا او آن دانشمند پرهيزگار و دادگر نبود؟ آيا او آن مرد با اخلاص و غيور نبود كه در پرتو مردانگي و غيرتش اسلام و مسلمانان عزت يافتند؟» «میخائيل نعيمه» شاعر و نويسنده معاصر عرب او از دانشمندان مسيحي است، در مقدمه اي كه بر كتاب «صوت العدالة الانسانية» نوشته، درباره حضرت علي (علیه السلام) چنين مي گويد: «پهلواني امام( ع) تنها در مي دان جنگ نبود، بلكه او در روشن بيني، پاكدلي، بلاغت، سحر بيان، اخلاق فاضله، شور ايمان، بلندي همت، ياري ستمديدگان و ناامي دان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات، پهلوان بود. اگر چه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هر گاه بخواهيم بنياد زندگي نيكو و سعادتمندي را بگذاريم، بايد به روش او رجوع كرده و دستور و نقشه را از او بگيريم.» «جرج جرداق» مسيحي، نويسنده معروف لبناني در كتاب «صوت العدالة الانسانية» درباره علي ( ع) چنين مي نويسد: «اي دنيا چه مي شد اگر همه نيروهايت را در هم مي فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب، زبان و شمشير نمودار مي كردي؟» «پطروشفسكي» استاد دانشگاه لنينگراد مي گويد: «علي (علیه السلام) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءا... در وجودش جمع بود.» ژنرال سرپرسي سايكس كارگزار سياسي انگليس در ايران: «اينكه اهالي ايران در او مقام ولايت قايل شده و او را به اصطلاح سرپرست حقيقي و مربي الهي مي دانند، واقعاً اين عقيده قابل تحسين و شايان بسي تمجيد است، اگر چه مقام و مرتبه او خيلي بالاتر از اينهاست نرسیسان سردبیر سفارت بریتانیا در بغداد اگر این خطیب بزرگ (علی بن ابیطالبعلیه السلام) در عصر ما٬ هم اکنون بر منبر کوفه پا می نهاد٬ می دیدید که مسجد کوفه با آن همه پهناوری اش از سران و بزرگان اروپایی موج می زد٬ می آمدند تا از دریای سرریز دانش او درختشان را سیراب کنند
عزادار: قابل توجه سني ها: براي شرافت اهل بيت عليهم السلام همين بس كه مولا علي عليه السلام فرزنداني چون امام حسن امام حسين و حضرت ابوالفضل العباس دارد كه بيشتر اديان و اشخاص مهم جهان درباره اين بزرگوران سخنها گفته و كتابها نوشته اند، اما خال المؤمنين شما فرزندي پليد، خبيث، كثيف، شرابخوار و ... دارد به نام يزيد بن معاويه كه كه همه اديان اشخاص متفكر وي را مورد لعن و نفرين قرار مي دهند.
استاد: قابل توجه شيعيان: حالا ببينيم كه وقتي اسناد و مدارك خود را قبول نمي كنند درباره صحبتهاي كساني كه حتي مسلمان هم نيستند چه مي گويند و چطور توجيه كرده و مغلطه خواهند كرد.!!!!!!!!!!! آقايان سني مذهب براي فضيلت اهل بيت عليهم السلام همين بس كه حتي شخصيتهاي متفكر ديگر اديان هم وقتي به نام اين بزرگواران مي رسند تعظيم و تكريم مي كنند با اينكه مسلمان هم نيستد كتابها و مقالات نوشته كه اكثر آنها چاپ شده و در بازار موجود است: شبلي شميل « شبلي شميل » دانشمندي است كه در سال 1335 هجري درگذشت وي شاگرد برجسته مكتب داروين بود و نخستين كسي است كه نظريه « قوه » را در شرق منتشر كرد سپس برخلاف مكتب استاد خود كه فردي الهي بود به انكار مقدسات و جهان ماورا طبيعت برخاست وتا لحظه مرگ از مكتب ماديگري پيروي نمود. وي با اصراري كه در انكار توحيد داشت در برابر شخصيت علي ( ع ) سرتعظيم فرود آورده و در مورد او چنين مي گويد : « امام و پيشواي انسانها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه اي است كه با اصل خود « پيامبر ( ص ) » مطابق است هرگز اهل شرق و غرب سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است . » ميخائيل نعيمه « ميخائيل نعيمه » كه از دانشمندان مسيحي است در مقدمه اي كه بر كتاب « صوت العداله الانسانيه » نوشته درباره حضرت علي (ع ) چنين مي گويد : « پهلواني امام (ع ) تنها در ميدان جنگ نبود بلكه او در روشن بيني پاكدلي بلاغت سحر بيان اخلاق فاضله شور ايمان بلندي همت ياري ستمديدگان و نااميدان متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگرچه مدت زيادي از حضور او گذشته اما هرگاه بخواهيم بنياد زندگي نيكو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع كرده و دستور و نقشه را از او بگيريم . » جرج جرداق « جرج جرداق » مسيحي نويسنده معروف لبناني در كتاب « صوت العداله الانسانيه » درباره علي ( ع ) چنين مي نويسد : اي دنيا چه مي شد اگر همه نيروهايت را در هم مي فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل قلب زبان و شمشير نمودار مي كردي » جبران خليل جبران « جبران خليل جبران » كه از علماي بزرگ مسيحيت مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد : « به عقيده من علي بن ابيطالب (پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است كه وجودش همه فضائل كامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد كه پيش از آن مانند آنرا نشنيده بودند و در بين تاريكي هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند پس كسي كه طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آنكه از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد. » جبران معتقد بود كه : « دو طايفه شيفته روش علي بودند يكي خردمندان پاكدل و ديگري نيكو سرشتان باذوق علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حاليكه نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب حقيقت مقام او را درك نكردند تا گروهي از مردم كشور همسايه آنها (ايران ) برخاسته اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند. » جبران اضافه مي كند كه : « علي (ع ) مانند پيغمبران درگذشت مقام و شان او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران مختص شهر بلد قوم زمان و مكان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت . » جبران هميشه نام علي (ع ) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد تعظيم مي كرد و مي گفت علي از جهان رفت درحاليكه هنوز رسالتش را به كمال تبليغ نكرده بود. كارلايل « كارلايل » فيلسوف انگليسي هر گاه به نام علي (ع ) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريكش مي كرد كه از بحث علمي بيرون مي شد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او مي كرد او درباره علي چنين مي گويد : « ما نمي توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست كه ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است . او جوانمرد شريف و بزرگواري بود كه دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود از بشر شجاعتر اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود. لامنس « لامنس » يك كشيش بلژيكي است كه در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت . او درباره علي (ع ) مي گويد : « براي عظمت علي اين بس كه تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت . علماي اسلام از مخالف و موافق از دوست و دشمن مفتخرند كه گفتار خود را به علي مستند دارند چه گفتار او حجيت قطعي داشت او باب مدينه علم بود و با روح كلي پيوستگي تام داشت . » مادام ديالافوا « مادام ديالافوا » در مقام تعريف حضرت علي (ع ) چنين مي نويسد : « احترام علي (ع ) در نزد شيعه به منتهي درجه است و حقا هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداكاريهايي كه براي پيشرفت اسلام كرد در دانش فضائل عدالت و صفات نيك بي نظير بود و نسلي پاك و مقدس نيزاز خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي كردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي (ع ) كسي است كه در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار مي كرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت . علي كسي است كه اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود او كسي است كه تهديد و نويدش قطعي بود. » « مادام ديالافوا » در ادامه اين بحث مي گويد : « چشمان من گريه كنيد اشكهاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر كه مظلومانه شهيد شدند عزاداري كنيد. » پطروشفسكي « پطروشفسكي » استاد دانشگاه لنينگراد مي گويد : « علي (ع ) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين صادق و راستگو بود.... و مقام صفات اولياالله در وجودش جمع بود. » درباره امام حسين عليه السلام: توماس ماساریک توماس ماساریک می‏گوید: «گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصایب حضرت مسیح مردم را متأثر می‏سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین علیه‏السلام یافت می‏شود، در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصایب مسیح در برابر مصایب حسین علیه‏السلام مانند پر کاهی است در مقابل کوهی عظیم». ِدوارد بِراون اِدوارد بِراون مستشرق معروف انگلیسی می‏گوید: «آیا قلبی پیدا می‏شود که وقتی درباره کربلا سخن می‏شنود، آغشته به اندوه نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی‏توانند پاکی روحی را که در این جنگ تحت لوای اسلام انجام گرفت انکار کنند». چارلز دیکنز چارلز دیکنز نویسنده انگلیسی می‏نویسد: «اگر منظور امام حسین علیه‏السلام جنگ در راه خواسته‏های دنیایی بود، من نمی‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‏کند که او فقط برای اسلام، فداکاری خویش را انجام داد». آنطون بار آنطون بارا می‏نویسد: «اگر حسین از آنِ ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی برمی‏افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا می‏کردیم و مردم را با نام حسین به مسیحیّت فرا می‏خواندیم». گیبون گیبون، مورخ معروف انگلیسی، می‏گوید: «با آن‏که مدتّی از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم‏وطن نیستیم، مع ذلک مشقّات و مشکلاتی که حضرت حسین علیه‏السلام تحمّل نمود، احساسات سنگ‏دل‏ترین خواننده را بر می‏انگیزد، چندان که نوعی عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می‏یابد». نیکلسون نیکلسون، خاورشناس معروف، می‏نویسد: «بنی‏امیه سرکش و مستبّد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند.... چون تاریخ را بررسی کنیم گوید: دین بر ضد فرمان‏فرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین تاریخ از روی انصاف حکم می‏کند که خون حسین علیه‏السلام به گردن بنی‏امیه است». موریس دوکبری موریس دوکبری می‏گوید: «اگر مورخان ما حقیقت این روز (عاشورا) را می‏دانستند و درک می‏کردند که عاشورا چه روزی است، این عزاداری را مجنونانه نمی‏پنداشتند؛ زیرا پیروان حسین به واسطه عزاداری حسین علیه‏السلام می‏دانند که پستی و زیردستی و استعمار را نباید قبول کرد؛ زیرا شعار امام و آقای آنها تن ندادن به ستم بود». دروویل در سفرنامه خود می‏نویسد: «سرگذشت غم‏انگیز امام حسین علیه‏السلام و یارانش اذهان نیمی از جهان اسلام را به خود مشغول داشته است. گذشت قرن‏های بسیار که هرکدام فاجعه‏ها و غم‏های خود را به همراه دارد این داغ را بی‏اثر نکرده است و احساسی را که یادآوری آن واقعه برمی‏انگیزد تخفیف نداده است.... حتی دشمنان حسین علیه‏السلام با دیدن مقاومت بردبارانه او و از خودگذشتگی یارانش... به رحم آمدند. وقایع ثبت شده روز هولناک دهم محرم چنان از عواطف پاک انسانی سرشار است که مردم را تکان می‏دهد و تأثر آنها را از نسلی به نسلی دیگر منتقل می‏کند».
محب: بچه ها مي دانيد حرف آخر سني ها چيه: آنها مي خواهند با اينهمه جواب هاي طولاني كه فقط نظريات شخصي همين چند نفر است بگويند كه شما شيعه ها هر چقدر دوست داريد از صحاح سته ما و ديگر كتب معتبر ما مدرك و سند جمع كنيد ولي ما خودمان را از علماي بزرگمان هم مانند، بخاري، احمد حنبل، طبري،‌ زمخشري، ابن اثير و ... بالاتر دانسته و ذره اي هم براي حرفها و حديث هاي اين علما تره خورد نخواهيم كرد و فقط هر چه كه ما چند نفر سني مي گوييم درست است و لا غير. خوب ما هم مي گوييم به درك قبول نكنيد مدراك كتابهاي ما كه نيست كه قبول نكنيد و پشت سر هم روايات مستند و معتبر خود را توجيه كنيد. حيف وقت كه شيعيان و محبين اهل بيت عصمت و طهارت كه براي شما صرف مي كنند. آقايان شيعه اصلا جواب آنها را ندهيد كه توجيه جواب ندارد و بگذاريد خوشحال شوند كه ما نمي توانيم جوابشان را بدهيم و فقط به آنها بگوييد: اجر شما با معاويه، يزيد بن معاويه، شمربن ذي الجوشن و .... و اجر شيعيان هم با مولا و آقايشان امام حسين عليه السلام. يا علي مدد
عزادار: آقايان سني مذهب آيا به سايت فتاواي رسوا سري زديد يا نه؟؟؟؟
کریم: در مورد فضیلت حضرت ابوبکر: حَدّثَنَا عبْدُ بنُ حُمَيْدٍ، حدثنا يعْقُوبُ بنُ إبْرَاهِيمَ بنِ سَعْدٍ قال: حدثنا أبِي، عَن أَبيهِ قالَ: أخبرني مُحَمّدُ بنُ جُبَيْرِ بنِ مُطْعمٍ عن أبيه جُبَيْر بنَ مُطْعمٍ أخْبَرَهُ "أنّ امْرَأةً أتَتْ رَسُولَ اللّهَ صلى الله عليه وسلم فَكَلّمَتْهُ فِي شَيْءٍ فَأمَرَهَا بِأَمْرٍ فَقالَتْ أَرَأيْتَ يا رَسُولَ اللّهِ إِنْ لَمْ أَجِدْكَ؟ قالَ: إنْ لَمْ تَجِدِيني فأْتِ أَبَا بَكْرٍ". ( سنن الترمذی : كتاب المَنَاقِبِ عَنْ رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم : باب في مناقب أبي بكر وعمر رضي الله عنهما كليهما ). قال أبو عيسى: هَذا حديثٌ صحيحٌ غَرِيبٌ مِنْ هَذَا الوَجْهِ . از جبیر بن مطعم روایت است که گفت : زنی نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد و در مورد مطلبی با ایشان صحبت نمود که رسول الله صلی الله علیه و سلم به ایشان امری فرمودند که او گفت : یا رسول الله اگر شما را نیافتم چه کنم ؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : اگر مرا نیافتی نزد ابوبکر برو .( در صحیح بخاری آمده است منظور زن این بود که « اگر برای بار دوم آمدم و شما وفات کرده بودید آنگاه نزد چه کسی روم » که رسول الله صلی الله علیه و سلم به او امر می کنند که نزد ابوبکر صدیق علیه السلام برود ).
کریم: آیت الله خامنه ای با صدور فتوایی توهین به عایشه همسر پیامبر اسلام و هر یک از نمادهای اسلامی اهل تسنن را حرام اعلام کردند.
کریم: بیانات مقام رهبری، آیت الله خامنه ای، در دیدار مردم سقز(29 اردیبهشت 88): "خط قرمز از نظر نظام اسلامى و از نظر ما، عبارت است از اهانت به مقدسات یکدیگر. آن کسانى که نادانسته، از روى غفلت، گاهى از روى تعصبهاى کور و بیجا، چه سنى و چه شیعه، به مقدسات یکدیگر توهین میکنند، نمیفهمند چه میکنند. بهترین وسیله براى دشمن همین‌ها هستند؛ بهترین ابزار در دست دشمن همین‌ها هستند؛ این خط قرمز است."
احمدي: سليمي کريم سني که جواب نداد شما بگوييد که حکم جهاد چگونه به حاکم مسلمان نه ژيامبر اولي الاعزم مي رسد ايه مر بوطعه رااز قران نه کتب اهل سنت بياوريد در غير اين صورت به کدامين مجوز شرعي عمر فاروق به ايران وروم حمله کرد وتمدن بزرگ ايران اساني را از بين برد
وحيد: ملک العلماء در «بدائع الصنائع»(1) نوشته است : عمر(رضی الله عنه) در نماز مغرب در رکعت اوّل حمد را نخواند و در رکعت دوم با صداى بلند قضا کرد ، و عثمان در نماز عشاء در رکعت اوّل و دوم حمد را نخواند و در رکعت سوم و چهارم با صداى بلند قضا کرد . باید گفت: آنچه دو خلیفه مرتکب شده اند از دو جهت با سنّت مخالف است : 1 ـ اکتفا به رکعتى که حمد در آن خوانده نشده است . 2 ـ قضاى سوره حمد، در رکعت سوم و چهارم. امّا جهت نخست : در این باره روایاتى وارد شده که با آنچه ایندو مرتکب شدند در تعارض است. 1 ـ از عبادة بن صامت در حدیث مرفوعى نقل شده است : «لا صلاة لمن لم یقرأ باُمّ القرآن فصاعداً» [ کسى که اُمّ القرآن (سوره حمد) و بیشتر از آن را نخواند نمازش صحیح نیست] . و در روایتى آمده است : «لا صلاة لمن لم یقرأ بفاتحة الکتاب إمام أو غیر إمام»(2) [ کسى که فاتحة الکتاب را نخواند نمازش صحیح نیست امام باشد یا غیر امام] . 2 ـ از ابو سعید خدرى در حدیث مرفوعى نقل شده است : «لا صلاة لمن لم یقرأ فی کلّ رکعة الحمد وسورة فی فریضة أو غیرها»(3) [ کسى که در هر رکعت از نماز واجب یا غیر آن حمد و سوره نخواند نمازش صحیح نیست] . از طرفى دیدگاه امامان اهل سنت با عمل عمر و عثمان مخالف است: پیشواى شافعیان در کتاب «الاُمّ»(4) نوشته است : رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سنّت قرار داد که قرائت کننده در نماز ، اُمّ القرآن (سوره حمد) را بخواند ، و رهنمون شد که خواندن آن بر نمازگزار اگر مى تواند آن را بخواند ، واجب است . آنگاه وى تعدادى از احادیث را برمى شمرد و مى نویسد : پس بر کسى که فُرادى نماز مى خواند یا امام جماعت است واجب است در هر رکعت اُمّ القرآن را بخواند و غیر آن کافى نیست . و اگر یک حرف از اُمّ القرآن را از روى فراموشى یا سهو نخواند، به آن رکعت اعتنا نمى شود زیرا کسى که یک حرف از آن را ترک کند نمى گویند او اُمّ القرآن را کامل خواند . همچنین آن گونه که در «المدوّنة الکبرى»(5) آمده ، پیشواى مالکیّه گفته است : ما به این سخن عمر عمل نمى کنیم که وقتى قرائت را ترک کرد(6) و به او گفتند : قرائت را نخواندى ؟ گفت : رکوع و سجود چطور بود؟ گفتند : خوب بود. گفت : در این صورت اشکالى ندارد . و دیدگاه من این است که هر کس چنین کند باید نماز را اعاده کند اگر چه وقت تمام شده باشد . مالک درباره مردى که قرائت را در دو رکعت از نماز ظهر یا عصر یا عشاء ترک کند مى گوید : نمازش مُجزى نیست و باید دوباره بخواند . و کسى که قرائت را در همه اینها ترک کند باید دوباره بخواند . و اگر در یک رکعت خواند و در رکعت دیگر ترک کرد نیز باید دوباره بخواند . و اگر در دو رکعت خواند و در دو رکعت ترک کرد ، هر نمازى که باشد باید نماز را دوباره بخواند . ابن حزم از فقهاى حنبلى در «المحلّى»(7) نوشته است : قرائت حمد در هر رکعت از هر نمازى براى امام و مأموم و کسى که فُرادى مى خواند واجب است ، و در این حکم فرقى میان نماز واجب و مستحبّ و نماز زن و مرد نیست . سپس مى نویسد : پس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سخن هیچ کس دلیل نمى شود . و امّا جهت دوم: از سخنان یاد شده ، حکم جهت دوم نیز فهمیده مى شود که همه امّت اتّفاق نظر دارند بر اینکه تدارک و جبران قرائتِ فوت شده یک رکعت ، در رکعت دیگر ، در سنّت نبوى نیامده است ، و دیدگاه عمر و عثمان دلیلى ندارد ، و نباید بر اساس آن عمل کرد، و هیچ یک از رجال فتوا از این سنّت پیروى نکرده اند ، و شایسته آن است که از حقّ و حقیقت پیروى شود .(8) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ بدائع الصنائع 1 : 111 . 2 ـ صحیح بخارى 1 : 302 [1/263 ، ح 723] صحیح مسلم 1 : 155 [1/375 ، ح 34 ، کتاب الصلاة] . 3 ـ سنن ترمذى 1 : 32 [2/3 ، ح 238] سنن ابن ماجة 1 : 277 [1/274 ، ح 839] کنز العمّال 5 : 95 [7/437 ، ح 19666] . 4 ـ کتاب الاُمّ 1 : 93 [1/107 و 102 ـ 103] . 5 ـ المدوّنة الکبرى 1 : 68 [1/65 ، 66] . 6 ـ السنن الکبرى 2: 347 و 381 کنزالعمّال 4:213 [8/133، ح 22256]. 7 ـ المحلّى 3 : 236 . 8 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 758.
سليمي: نتيجه گيري كشيش هاي مسيحي از سخنان ملايان شيعه: (( پیغمبری که دوستان نزدیک و زنانش منافق بودند خودش هم آدم درستی نبوده)) و حقیقتا نتیجه گیری درست از (بد بودن یاران پیامبر) همان است که کشیشان میگویند!
احمدي: کريم سني با اين حرفها در باره عمر نمي تواني در باره فقدان اذن جهاد براي غير ژيامبر اولي الاعزم دليل بياوري خودت مي گويي ژيامبري با سيد المرسلين تمام شد پس چرا عمر در مفام پيامبر اولي الاعزم حکم جهاد داد وخاک ايران را اشغال کرد وکتابهاي ما را سوزاند واسناد ژيشرفا يک ملت را نابود کرد از صحيح بخاري دليل نياور از قران بگو اگر راست مي گويي
حسن: آقایان شیعه آنلاین! چرا اجازه می دهید سنی ها به نفع خود و به ضرر شیعه تبلیغ کنند؟
کریم: داستان مفضل: مفضل یکى از اصحاب امام صادق علیه السلام است، وى در هنگام مناظره با مادیگریان به پرخاش با آنها پرداخت. دهریها به او گفتند: ما در حضور امام صادق این حرفها و بالاتر از آنها را مطرح مى‏کردیم، لکن او نه تنها عصبانى نمى‏شد؛ بلکه همه حرفهایمان را با متانت گوش مى‏داد و در انتها به پاسخ همه آنها مى‏پرداخت.
کریم: برادر عزیز آقای وحید: (1): همانطور که پیش از این نیز گفتیم؛ اهل سنت در درستی حدیث غدیر (مانند حدیث کساء و ثقلین و...) تردیدی ندارند. کما اینکه بدون راویان سنی شیعیان از وجود این روایات به کلی بی خبر می ماندند! بنابراین لزومی ندارد که برای اثبات آن، راویان و منابع مختلف را فهرست کنید. اختلاف در دو چیز است: اول: تفسیری که هر طرف از این احادیث دارند. دوم: ادعای تحریف و زیاد و کم کردن روایات که ادعای اصلی اهل سنت در برابر شیعه است. اگر شما در منابع مختلف جستجو کنید خواهید دید که شکل های مختلفی از هر روایت وجود دارد که همه آنها صحیح و متواتر نیست. متاسفانه شیعیان غالباً به صورت های تحریف شده و غیر ثابت این روایات استناد می کنند که ما پیش از این به پاره ای از آنها اشاره کردیم. اگر شما به روایت متواتر و ثابت احادیث غدیر، ثقلین و... مراجعه کنید واقعاً جایی برای بحث باقی نمی ماند. (2): در میان شیعه و اهل سنت کتب حدیثی فراوانی نوشته شده که همه آنها معتبر نیستند. چنانچه می دانید، کتب معتبر اهل سنت صحاح سته (صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن ترمذی، سنن نسائی و سنن ابن ماجه) و کتب معتبر شیعه کتب اربعه (الکافی، من‌لایحضره‌الفقیه، تهذیب‌الاحکام و الاستبصار) هستند. بنابراین دقت داشته باشید که اگر می خواهید ادعایی را با استناد به احادیث "ثابت" بدانید، باید حتماً از یکی از منابع معتبر سنی یا شیعه باشد و احادیثی که از غیر این منابع نقل شود، متضمن "ضنّ" است و نه یقین. (برای اطلاع بیشتر: برخی کتب حدیث غیر معتبر شیعه به دلیل درهم ‌آمیختگی احادیث صحیح و جعلی عبارت اند از: بحارالانوار، وسائل‌الشیعه، تحف‌العقول، بصائرالدرجات، الامالی، تفسیر قمی، علل‌الشرایع، عیون اخبار الرضا، الاحتجاج، الغدیر، قرب‌الاسناد، الخصال، تفسیر نورالثقلین، کامل الزیارات، الحیات، کتاب سلیم بن قیس و....). ازاین رو دوستان توجه داشته باشید که صرف نقل یک روایت به خودی خود ارزشی ندارد مگر اینکه از منبعی معتبر باشد. در پناه حق باشید
امير موسوي: وقتی در مذهب کریم سنی، عایشه که به جنگ امام زمان خویش رفته، ام المومنین و بهشتی مي شود؛ عمر ملعون شرابخوار هم شایسته ی پیامبری خواهد بود!!! خاک بر سر خرت کنن.
ادامه سليمي: (لطفا مطالب را با دقت بخوانيد) 35 در کتب شیعه نیز مطالب فراوانی به نفع حضرت عمر(رض) و حضرت ابوبکر(رض) وجود دارد که شما آنها را با چوب تقیه حراج می کنید. حضرت علی در نهج البلاغه پس از کشته شدن حضرت عمر از او تعریف و تمجید کرده و در نامه های خود به معاویه، خلافت آن دو نفر را تایید نموده است. شریعتی که شیعه است در کتاب حجر ابن عدی حکومت حضرت عمر و حضرت ابوبکر را بهترین حکومتها دانسته و خطبه موجود در نهج البلاغه را متعلق به حضرت علی و در ستایش حضرت عمر می‌داند در اصول کافی امام صادق در پاسخ آن زن می‌گوید آن دو نفر (عمر و ابوبکر) را دوست داشته باش و... 36 شیخ صدوق یكی از پایه گذاران فقه شیعه است و كتاب من لایحضرالفقیه او یكی از چهاركتاب اصلی شیعه است. او در این كتاب غالیان را لعنت كرده كه جمله اشهد ان علی ولی الله را وارد اذان كرده اند. پس شما كه به كتب اصلی و مرجع خود عقیده ندارید حق ندارید مطلبی را از كتب اهل سنت شاهد بیاورید. 37 در کتب شیعه حتی کتب مرجعی مانند اصول کافی و بحار الانوار مطالب اشتباه، کفر آمیز و خرافی وحشتناکی وجود دارد از قبیل تحریف قرآن، ترس و خضوع امامان در برابر خلفای بنی عباس یا بنی‌امیه، گفتگوی الاغ با پیامبر، هر کس انار بخورد به بهشت می‌رود و... آیا درست است که سنی ها شما را به این بهانه تکفیر کنند که آقا در کتب خود شما این مطالب نوشته شده است؟ 38 برخی از روایات دروغ از طریق غلاه و رافضی ها و باند ابن سباء وارد کتب اهل سنت شده است زیرا نویسندگان سنی نیز مانند علامه مجلسی از باب جمع آوری هر چه را به دستشان می رسیده در کتابهای خودشان ثبت می کرده اند. جذابیت داستان گونه برخی از روایات آنها را ترغیب به ثبت می کرده است. از آنجا که تمام برادران اهل سنت حضرت علی را به عنوان فردی بسیار عالم و متقی و خلیفه چهارم قبول دارند و حتی برخی مانند ابن‌ابی الحدید او را افضل همه صحابه می دانسته اند در نقل این احادیث تردید نکرده اند. دسته بندیهای فرقه ای و سیاسی در قرون بعدی تشدید شده و در ابتدایی که نویسندگان سنی اینگونه روایات را ثبت و نقل می کرده اند تضادی وجود نداشته است تا آنها دقتی در تعیین دروغ از راست داشته باشند. ثبت و کتابت بسیاری از کتب قدیمی بدون کارشناسی به عمل می‌آمده به عنوان مثال مورخی (حتی سنی) که سر رشته ای از علوم قرانی نداشته روایت (انما ولیکم الله) را منسوب به حضرت علی معرفی می کند ولی چنانچه به زودی شرح می دهیم ایرادات بسیاری به سیاق آیه و ارتباط آن با خلافت حضرت علی (ع)وارد است که فقط یک کارشناس علوم قرآنی از آن مطلع است. 39 نگاه به بسیاری از وقایع از دید مثبت و از موضع قدرت مانند آن شاعری که حمله حضرت عمر به خانه حضرت فاطمه را نقطه مثبتی برای عمر تلقی کرده و حتی در شعرش تعریف و تمجید هم میـکند مسلماً اگر حضرت علی به سمت خانه حضرت عمر حمله می کرد شاعر شیعی نیز از اینکار و ایستادن حضرت علی مقابل شخصیتی چون حضرت عمر، تعریف و تمجید می کرد.
سليمي: جواب آقاي (استاد) كه چرا اهل سنت چيزهايي كه در كتابهاي خودشان هست را قبول ندارند: 1 اولین نوشته ها به 2 قرن پس از رحلت پیامبرصلی الله عليه وسلم باز می گردد. یعنی حدود 5 نسل بعد. آیا مكتوب كردن نقل قولهای شفاهی احادیث و روایاتی که در کوچه و بازار بر سر زبان غالیان و صدیقان و کذابان و یهودیان و مومنان و... بوده آنهم پس از 250 سال، صد در صد صحیح است و هیچ جای ایراد و خطایی در آن نیست؟ اگر چه نویسنده اش، سنی هم باشد طبق اصول علمی و پژوهشی نمی‌توان برای هر حدیث یا روایت (به خصوص واحد یا بدون قرینه) بدون در نظر گرفتن سایر موارد و شرایط، اعتبار كامل و صد در صد قائل شد.2 ما در كتب شیعه نیز به موارد ضد و نقیض بسیار زیادی بر خورد می كنیم (مثلا در جامع الاحادیث بروجردی 5 حدیث مختلف و متضاد از زراره داریم – یا بحارالانوار كه سرشار از احادیث متضاد و متناقض است) این نشان دهنده این موضوع است كه نویسندگان كتب تاریخی و یا حدیثی و حتی مسندها و سایر كتب در نوشتن مطالب اهمیتی به تضاد و تناقضهای موجود نمی داده و فقط از باب جمع‌آوری دست به این كار می‌زده‌اند. 3 محققین و اسلام شناسان غربی از بین انبوه كتب و منابع مسلمانان (كه اكثراً متعلق به برادران اهل سنت است) مطالبی را بر علیه اسلام و حتی شخص نبی‌اكرم پیدا كرده و عنوان می كنند كه آقا اینها را شما در كتب خودتان نوشته‌اید. جالب است كه تنها نقطه اتكاء شیعه در مناظرات و استدلال علیه سنی ها همین نكته است: آقا این مطالب در كتب اهل سنت هم نوشته شده است! گرچه اشتراك این آبشخور‌، برای خودش جای تحقیق و سئوال فراوان دارد! 5 شاید 90 احادیثی كه از طریق شیعه نقل قول شده یا مورد استناد قرار می‌گیرد مربوط به اهل سنت است پس بیان یك مطلب به نفع شیعه از لابه لای این متون، جایی برای فخر فروشی ندارد زیرا راهی جز این وجود ندارد و بیشتر مطالب از طریق برادران اهل سنت، نقل قول شده، دست شیعه در این زمینه (یعنی اولین منابع روایی یا مكتوب) تا حدود زیادی خالی است.6 برادران اهل سنت مانند شیعیان، شخصیت عظیمی برای پیامبرصلی الله عليه وسلم قائل بوده و مانند ما ایشان را خاتم انبیاء و بهترین پیامبر و... می دانند ولی اگر سری به كتب تاریخی و روایی آنها بیندازی مشاهده می كنی كه برخی داستانها و روایات دروغین و تا حدی ناپسند علیه پیامبر اكرم نیز در كتب آنها وجود دارد كه به احتمال فراوان، بدون غرض و فقط به خاطر جمع آوری یا سهل انگاری، ثبت شده است. خوب، وقتی در مورد پیامبر اكرم چنین اتفاق افتاده چرا ما فكر می كنیم هر چه در كتب اهل سنت بر علیه عمر و ابوبكر آمده راست است؟ با توجه به این نكته كه بر خلاف پیامبراكرم، حضرت عمر و حضرت ابوبكر، هیچگونه قداستی (از نقطه نظر عصمت و یا خلافت منصوص الهی) نزد ایشان ندارد. نتیجه اینكه: آنها پیامبرصلی الله عليه وسلم و حضرت عمر و حضرت ابوبكر را قبول دارند و روایات و داستانهای دروغین بر علیه این اشخاص (و حتی علیه حضرت علی) در كتب آنها وجود دارد ولی شیعه معتقد است روایاتی از این دست، كه مربوط به پیامبرصلی الله عليه وسلم و حضرت علی است دروغ و روایاتی كه علیه حضرت عمر و حضرت ابوبكر است راست است! كه بچه‌گانه و مضحك بودن چنین استدلالی از ظاهر آن به خوبی روشن است.7 ما می دانیم كه مجلسی در بحارالانوار همة احادیث و روایات ضد و نقیض را صرف نظر از صحت و سقم آنها فقط جمع آوری كرده و در برخی موارد، نظر شخصی خود را نیز پیرامون آن حدیث آورده است. نویسندگان سنی نیز (به جز در مورد كتبی كه به نام صحاح معروفند) در كتبشان، شان نزولهای مختلف پیرامون یك آیه و روایات مختلف و بعضا ضد و نقیضی را آورده و بعضاً نظر خود را درباره صحت و سقم و چگونگی آن حدیث بیان كرده‌اند ولی تنها هنر نویسنده یا محقق شیعه آن است كه در این میان، فقط روایات و شان نزولهایی كه به نفع خودش است را از بین كتب اهل سنت جمع آوری كرده و نه به روایات ضد آن اشاره می‌كنند و نه نظر نویسنده سنی را درباره صحت و سقم آن حدیث می آورند و صرفاً مانند بچه‌ها با هیاهو مدعی می شوند كه در كتب خود آنها هم نوشته شده! 8 نویسندگان سنی از باب جمع آوری و جلوگیری از نابودی، احادیث موجود را نوشته اند. مانند كاری كه مجلسی با نوشتن بحارالانوار انجام داد. اگر كسی پیرامون بحارالانوار تحقیق جامعی انجام دهد می‌تواند مطالب وحشتناك زیادی را بر علیه شیعه جمع آوری نماید. ولی آیا این روش علمی است؟ مطالب فراوانی (حتی در حد تواتر) مبنی بر تحریف قرآن (‌در حالیكه می دانیم معتقد به این موضوع، كافر است) یا همكاری و اظهار تواضع امامان با خلفای بنی‌عباس و بنی امیه. یا اینكه عدد امامان كه 13 می باشد و از این دست، مطالبی كه حتی اظهار آن از سوی یك شیعه، حكم تكفیر او را در پی دارد. به همین دلیل، احادیث را چه در كتب شیعه باشد چه در كتب سنی باید با معیار: قرآن، فرهنگ همان زمان و همان مردم، سنت نبوی و عقل محض مورد سنجش و بررسی علمی همه جانبه قرار داد.9 به احتمال فراوان، نویسندگان سنی 300 سال پس از هجرت، تحصیلات آکادمیک برای تعیین و تشخیص علمی و کارشناسانه احادیث و روایات و تعیین صحت و سقم آنها نداشته اند بلکه صرفاً و فقط برای جلوگیری از نابودی احادیثی که بر سر زبان مردم کوچه و بازار بوده است آنها را جمع آوری می‌کرده اند. به همین دلیل بهترین روش برای تشخیص صحت و سقم یک حدیث یا قصه، بررسی و سنجش آن در کنار روایات و سخنان و اتفاقات قطعی دیگر است. مثلا روایات توهین آمیز و بسیار زشتی که به حضرت عمر نسبت می‌دهند مبنی بر درهم آمیختن آب با شراب و نوشیدن آن توسط او در زمان خلافتش! ولی مگر ممکن است علی دخترش را به یک شرابخوار بدهد؟ آن هم دختر فاطمه را؟ یعنی نوه پیامبر را؟ مگر می‌شود عربی که به حضرت عمر، گیر می دهد که چرا پارچة عبای تو یک وجب بلند تر است آنگاه بنشیند تا حضرت عمر شراب بخورد؟ تا او برود در جنگ با ایران یا روم کشته شود؟ مگر می‌شود حاکمی عملی را انجام دهد و بعد جلوی مردم را از انجام همان عمل بگیرد و تازه با کمک همین مردم فاسد و بی‌حال، سه امپراطوری را به زمین بزند؟ پس اگر کمی سلولهای خاکستری مغز خودمان (که ابوجهل‌ها فاقد آنند) را بکار بیندازیم متوجه می شویم این احادیث و روایات (یا همان اسرائلیات) در زمانهای بعدی توسط یهودیان مکار برای گسترش فساد در امت اسلامی و موجه جلوه دادن آن، ساخته و از طریق آنها وارد کتب اهل سنت شده است.(البته تهمتهای دیگری نیز علیه حضرت عمر وجود دارد که من به خاطر رعایت ادب و به تمسک از پیشوایم علی از نوشتن آنها خودداری می کنم) براستی آیا می‌شود حضرت عمر اینگونه آدمی بوده و آنگاه علی پس از مرگ او آن سخنان را در تعریف و ستایش از او بیان کرده باشد. 10 آیا می توان باور كرد یهودیان و مسیحیانی كه ضربه شست اسلام را از همان لحظه نخست درك كرده بودند بیكار نشسته و دست به جعل روایات و احادیث نزده باشند؟ به شهادت تاریخ، موارد زیادی كه به اسرایلیات معروف است ناخواسته وارد متون نویسندگان مسلمان شده است. و مسلماً آنها داستانهایی می‌ساخته اند كه ایجاد تفرقه و نفاق كند و جالب است كه اسلافشان هنوز كه هنوز است دارند از ثمرة آن استفاده می كنند. 11 بیشتر این احادیث، احادیث مكمل یا ضد نیز دارند كه حتی ممكن است در كتب شیعه نیز وجود داشته باشد، ولی برادران محقق من، فقط احادیثی كه به نفع خودشان است را جمع‌آوری می كنند. و احادیث موجود در كتب شیعه را با بهاینه هایی مانند تقیه و مصلحت نادیده می‌گیرند. 12 محققین شیعه در بررسی این احادیث، سلسله روات و راستگو و دروغگو بودن و صحت و سقم حدیث و انطباق یا عدم انطباق آن با آیات قرآن را در نظر نمی‌گیرند، معیار عقل سلیم و به دور از تعصب را فراموش می كنند و فقط همینكه یك نفر سنی آن را در كتابش نوشته و به ضرر خود آنهاست، كافی است. 13 اگر كسی اندكی باهوش باشد متوجه می‌شود كه برخی از احادیث منتسب به پیامبرصلی الله عليه وسلم از روی اتفاقات بعدی، جعل شده است. مانند نوشته‌های كتابی كه در قرن چهارم هجری پیدا می‌شود(کتاب سلیم ابن قیس) و در آن از قول پیامبرصلی الله عليه وسلم می‌خوانیم كه عدد ائمه 12 (و در جایی 13) است. 15 برخی از احادیث و روایاتی كه شیعه به آنها استناد می كند صحیح است ولی ربطی به كسانی كه اكنون خود را شیعه می نامند ندارد. مانند این حدیث پیامبر كه: علی و شیعیانش رستگارند. مسلم است كه منظور پیامبر از شیعه، یاران حضرت علی در همان دوره بوده و ما می دانیم حضرت علی در خصوص نبرد با خوارج از سوی پیامبر اجازه داشته و پیامبر از طریق وحی برخی از دشمنی های بعدی با حضرت علی را می دانسته اند و در همین خصوص فرموده اند: یاران علی رستگارند. و این موضوع هیچ ربطی به بهره برداریهای سیاسی شیعه در زمانه فعلی ندارد. 16 اگر صرف وجود حدیث یا روایتی در كتب اهل سنت دال بر صحت آن باشد پس دیگر علم رجال و درایه و روایه و تطبیق احادیث با عقل و قرآن و... چه فایده ای دارد؟ و چرا به خودمان دردسر مطالعة این علوم سخت را بدهیم كافی است طبق این اصل عمل كنیم: هر حدیثی كه در كتب اهل سنت بود و به نفع ما هم بود آن حدیث صحیح است و هرحدیثی كه در كتب اهل سنت است و به نفع ما نیست، ساختة امویان و جاعلان حدیث و طرفدران خلفای راشدین است!17 ما می دانیم كه افرادی با گرایشها و عقاید متفاوت در سپاه حضرت علی وجود داشته‌اند. عده ای از آنها انسانهایی خوب و مسلمانانی راستین بوده اند و احادیثی كه از زبان پیامبرصلی الله عليه وسلم در فضیلت حضرت علی را به خاطر داشته اند مرتب برای احتجاج و كوبیدن حریف به كار می برده اند در حالیكه در زمان خلافت حضرت عمر و حضرت ابوبكر و حتی تا قرنها پس از آن كسی نیازی به بازگو كردن احادیثی كه پیامبرصلی الله عليه وسلم به نفع ابوبكر و عمرگفته بود نداشته زیرا این دو نفر دشمنی نداشتند. عده‌ای نیز در سپاه علی بوده اند كه تندرو و افراطی بوده و حتی حضرت علی نیز آنها را قبول نداشته‌اند این افراد عمدتا جزو قاتلین و شورشیان علیه حضرت عثمان بوده اند و اگر حضرت علی، شكست می خورد مطمئن بودند كه به دست بنی امیه و سایر اصحاب پیامبرصلی الله عليه وسلم به قتل می رسند مسلم است كه این افراد كه كشتن عثمان و سرپیچی از دستور حضرت علی برایشان كار آسانی بوده دروغ بستن بر پیامبر برایشان كاری داشته است این افراد احادیث زیادی را به دروغ از جانب پیامبر در فضیلت حضرت علی ساخته و نشر می داده اند. ما در كتب تاریخی قدیمی و معتبر در جریان جنگهای جمل و صفین و نهروان نشانی از این احادیث نمی بینیم. در صورتی كه جا داشت حضرت علی و اصحاب ایشان از این احادیث استفاده می كردند. (حتی در نامه نگاریهایی كه بین حضرت علی با مخالفین وجود داشته) پس مسلم است كه این احادیث از زمان خلافت امام حسن و برقراری صلح و قیام مختار و... ساخته شده است (احادیثی مانند الحق مع علی و علی مع الحق یا علی خیر البشر یا...) 18 حتی تواتر یك قصه نمی‌تواند دلیل قاطعی بر صحت همه جانبه آن باشد حتی اگر در كتب اهل سنت نیز وجود داشته باشد. چند نمونه جالب آن: یكی شیوه وضو گرفتن است كه پیامبر اكرم صلی الله عليه وسلم 23 سال روزی 5 مرتبه وضو می گرفتند ولی اكنون در شیوه انجام آن اختلاف است و دیگر تعداد دفعات تكبیری كه در نماز میت گفته می‌شود. پیامبر اكرم صلی الله عليه وسلم در طول 23 سال برای افراد بسیار زیادی (حتی منافقین مدینه كه آیات در منع از آن نازل شد) نماز میت خواندند ولی دقیقا پس از رحلت ایشان در تعداد دفعات تكبیر بین تمام اصحاب، اختلاف بوجود آمد. لازم به ذكر است كه این نمونه ها نه داستان است كه به آن شاخ و برگ داده شود و نه دربردارنده منافع سیاسی یا قومی و قبیله ای، با اینهمه درباره آن اینهمه اختلاف وجود دارد وای به حال داستانهایی كه در پس آنها منافع و تضادهای سیاسی نیز وجود دارد. مورد دیگر داستان قطام و تحریك ابن ملجم، برای كشتن حضرت علی (ع) است. ماجرای عریش (سایه بان) در جنگ بدر كه عنوان می کند پیامبرصلی الله عليه وسلم ، از آنجا جریان نبرد را پی گیری می‌كرد. افسانة غرانیق و صدها داستان دیگر كه اكنون برای محققین، هیچ جای شكی بر دروغ بودن آن باقی نمانده است. البته این موارد از آنجا كه سیاسی نیست و عواطف كور عوام را تحریك نمی‌كند توسط محققین شیعه نیز، رد شده است ولی كسی جرات رد كردن داستانهایی كه منبع ارتزاق عده ای شده است را ندارد!!! 19 چه كسی مطمئن است و می‌تواند قسم بخورد كه چه كسی سنی است و چه كسی شیعه؟ سنی ها ابن ابی الحدید را كه عاشق علی بوده شیعه می دانند و شیعه ها در شیعه بودن ابن اسحاق، شك دارند زیرا حقیقت را نوشته و در کتابش به حضرت عمر و حضرت ابوبكر فحش نداده است آری در طول تاریخ، هر كس حقیقت را فهمیده چماق تعصبات مذهبی بر سر او فرود آمده است. (البته از آنجا كه انسانهای فهیم و عالیقدر از شائبه هر گونه فرقه ای دور بوده اند اكنون نیز در اینكه مثلا فردوسی یا امام محمد غزالی چه دینی داشته اند بسیار جای بحث و گفتگوست و بهترین پاسخ همان است كه غزالی می‌دهد: من در شرعیات، مذهب قرآن و در عقلیات مذهب برهان دارم. روحش شاد) 20 ما می دانیم در مقام استدلال یا ارائه یك روش و شیوه در هر نوع تحقیقی همان روش استدلالی می‌تواند علیه خود ما نیز بكار گرفته شود اگر این استدلال شیعه درست باشد یعنی هر چه در كتب اهل سنت وجود دارد و به نفع ما و به ضرر آنهاست را باید قبول كرد آنها نیز خواهند گفت در كتب بحارالانوار و حتی اصول كافی و كتب شریعتی (كه بنا به اعتراف خودش در ستایش و عشق به علی و حتی اطرافیان او مانند سلمان و ابوذر، بسیار تندرو بوده) یا من لا یحضر الفقیه شیخ صدوق و كتب: علامه برقعی و آیت الله مصطفی طباطبایی و آیت‌الله غروی (اصفهانی) و آیت الله زنگنه و آیت الله سنگلجی و... كه همگی جزو علمای متخصص و طراز اول شیعه هستند نیز مطالب بسیار زیادی حتی در نقض مهمترین اصل مذهب شیعه یعنی امامت وجود دارد پس طبق استدلال شما این موارد می‌تواند علیه شما مدرك و دلیل واقع شود! 21 این اصل كه هر فرهنگ و عقیده ای در سایر فرهنگها و عقاید تاثیر گذاشته و متقابلاً از آنها تاثیر می‌گیرد اصلی است كه به تجربه و تحقیق ثابت شده است. ما می دانیم كه حد اقل تا 4 قرن پیش (یعنی قبل از حكومت صفویه) بسیاری از جوامع سنی و شیعه در شهرهای مختلف ایران براحتی و آزادی كامل در كنار یكدیگر زندگی می كرده اند (حتی هم اینك نیز در عراق یا نواحی مرزی مانند مهاباد و نقده و... شیعه و سنی در كنار هم زندگی می كنند) و مسلم است كه كتب اهل سنت نمی توانسته خود را از تاثیر عقاید شیعه مصون نگاه دارد برای همین بسیار محتمل است كه برخی از آراء و عقاید شیعه به صورت مستقیم یا تغییر شكل یافته وارد كتب اهل سنت شده باشد. قرینه محكم برای تایید این فرضیه آن است كه علمای شیعه و سنی متفق القولند كه دروغهایی از جانب یهودیان به نام اسرایلیات وارد كتب روایی و تاریخی مسلمانان شده است دروغهایی حتی در حد تواتر (مانند شاخ و برگهایی كه به واقعه معراج داده شده یا افسانه غرانیق و حتی تحریف و حذف و زیاد شدن قرآن و...) پس وقتی آراء غیر مسلمانها به این راحتی وارد كتب مسلمین می‌شود بسیار محتمل تر است كه آراء دو گروه عمده از مسلمانان (یعنی شیعه و سنی) وارد كتب یكدیگر شده باشد. این فرضیه هنگامی محكمتر می‌شود كه ما بدانیم اختلاف عقیدتی و سیاسی ما بین شیعه و سنی به مرور و طی سده های بعد و به خصوص از دوران صفویه به این سو شدت گرفته و نویسندگان اولیه اهل سنت (به خاطر كمرنگ بودن شدت اختلافات بین شیعه و سنی و همچنین بدون در موضع اقتدار) دقتی در ثبت این احادیث نداشته‌اند. 22 ما می دانیم كه در لابه لای كتب قدیمی اهل سنت به خصوص كتب تاریخی و حدیثی و حتی دو صحیح مسلم و بخاری مطالب اشتباه و خطایی علیه پیامبر گرامی اسلام وجود دارد اكنون آیا درست است كه طبق این استدلال برادران محقق شیعه یك نفر مسیحی غربی بیاید و بگوید: آقای مسلمان در كتب خود شما این مطالب زشت، علیه پیامبر شما وجود دارد؟ (مانند افسانه غرانیق) كما اینكه مستشرقین و اسلام شناسان مغرض غربی در نوشته‌های خودشان، كم از این حیلة كثیف و غیر علمی استفاده نكرده اند كه ما بعضاً در كتب شیعه مشاهده می‌كنیم كه نویسندگان شیعه به آنها تاخته اند پس چرا نوبت به مجادله بین شیعه و سنی كه می‌شود می توان از این حربة كثیف غیر علمی سود جست؟ 23 پیامبر اكرم صلی الله عليه وسلم در حدیث معتبر و معروفی فرموده اند: آنچه از من به شما می رسد را با قرآن مطابق دهید اگر موافق قرآن بود قبول كنید و اگر مخالف قرآن بود آنرا به دیوار بكوبید! ولی ایشان در هیچ حدیثی نفرموده اند: اگر احادیث من در كتب اهل سنت بود و به نفع شیعه هم بود آنرا قبول كنید! هنگام تطبیق احادیث پیامبرصلی الله عليه وسلم با آیات قرآن نیز باید سیاق آیات قبلی و بعدی را نیز در نظر بگیریم. ولی عجیب است كه حتی یكی از آیات مورد نظر شیعه را نمی توان با توجه به آیات قبل و بعد آن تفسیر كرد! و حتما برای فهم آن باید به روایات و افسانه های تاریخی رجوع كنیم. تازه كار به اینجا ختم نمی‌شود بلكه باید از بین انبوه داستانها و روایات متضاد و مختلف آن روایتی را گزینش كنیم كه بیشتر با عقاید شیعه جور در می‌آید. باز هم كار به اینجا ختم نمی‌شود و اكثر این آیات اگر با سلیقه شیعه تفسیر شود با اصول و قواعد كلی زبان عرب جور در نمی آید پس باید به استثنائات این زبان رجوع كرد و فقط پس از اینهمه دوز و كلك می‌توان عقیده ای فرقه ای را ثابت كرد. 24 این دلیلی است كه شاید فقط بتوان در مقابل برادران اهل سنت به آن تمسك كرد ولی پاسخ من شیعه را چه می دهید كه هم كتب اهل سنت را پر از اشتباه می دانم و هم كتب شما را پر از دروغ و غلو و افسانه؟ مانند اینكه به یك مسیحی بی اعتقاد بگوییم بیا به مسیح ایمان بیاور زیرا در كتاب قرآن نیز حقانیت او تایید شده! آن مسیحی با پوزخند به تو می‌گوید: خوب من نه اسلام را قبول دارم نه مسیحیت را! 25 این دلیل در صورتی درست است كه خود برادران اهل سنت تمام مطالب كتب خودشان را قبول داشته باشند ولی در عصر حاضر (و نه در زمانهای پر از تعصب گذشته) محققین خود آنها نیز معترفند كه برخی اشتباهات در كتب قدیمی آنها وجود دارد. 26 برخی از احادیث كه در كتب اهل سنت و به ضرر خلفاء وجود دارد مسلم است كه توسط اطرافیان خلفای بنی امیه و بنی عباس ساخته شده است. مانند احادیثی كه می‌گوید حضرت عمر یا حضرت ابوبكر شراب می‌نوشیده اند! مسلم است كه این احادیث را ساخته اند تا سرپوشی باشد برای شرب خمر توسط خودشان! یعنی وقتی ابوبكر و عمر شراب خورده اند پس ما هم می توانیم و وقتی آنها به اهل بیت ظلم كرده‌اند پس ما هم می توانیم! 27 تمام اعتقادات شیعه یك صحت جزئی و اولیه دارد ولی در قرون بعدی بعلت نفوذ اندیشه های غالیان و نفوذ فرهنگ مسیحیت و یهود و ایرانی و هندی به آنها شاخ و برگ داده شده و دچار غلو و خرافه و زیاده روی شده و علت اینكه علمای شیعه برای تمام اشتباهات و نتیجه گیریهای غلط خود یك یا چند آیه و حدیث و داستان در چنته دارند وجود همین صحت اولیه و جزئی است.برای مثال: پیامبر اكرم جهت طلب آمرزش و آموزش عبرت گیری به دیگران به قبرستان بقیع می‌رفته اند ولی ساختن گنبد و بارگاه و ضریح و زیارتنامه خوانی و دور ضریح گشتن (مانند كعبه) قفل و طلب شفا و بوسیدن درو دیوار و براه انداختن گروه اركستر و... به هیچ وجه در سنت و روش ایشان جایی نداشته و قطعاً از فرهنگ ایرانی مسیحی وارد فرهنگ شیعه شده است. به همین ترتیب زیاده رویهای دیگر را بررسی كنید مانند سفارش به دوستی با علی كه سر از ولایت مطلقه و خلافت و امامت و.. و درآورده است. 28 این استدلال شما در صورتی صحیح است كه شما نیز تمام مطالب موجود در كتب خودتان مانند اصول كافی و یا بحارالانوار را قبول داشته باشید ولی به عنوان مثال ما می دانیم یكی از چهار كتاب اصلی شیعه كتاب من لا یحضر الفقیه شیخ صدوق است او در این كتاب، غالیانی كه جملة اشهد ان علی ولی الله را در اذان اضافه كرده اند را لعنت كرده است پس چرا شما فقط می گویید نباید این جمله را به نیت اذان گفت (این هم یكی دیگر از همان كلاههای شرعی) یا ازدواج حضرت عمر با ام كلثوم كه در اصول كافی به آن اشاره شده است ولی شما آنرا قبول ندارید و... 29 پیروان باب و مكتب بهاییت نیز مطالب فراوانی به نفع خود از بین كتب شیعه بیرون كشیده‌اند (به خصوص در زمینه ظهور منجی) پس آیا آنها نیز با این ادعای پوچ می توانند حرف خود را به كرسی بنشانند. 30 كسی چه می داند شاید در برابر آنهمه دلیل قرآنی و روایی و عقلی و اجماعی، وجود این مطالب، فتنه ای از سوی خداوند برای گمراهی شیعیان باشد. 31 در مقام تحقیق و دوری از تعصب، به جا و شایسته است وقتی مطلبی از كتب اهل سنت نقل می‌شود مطالب و روایات مخالف آن نیز كه در همان كتاب وجود دارد نقل شود و حتی اگر نویسنده پیرامون آن مطلب توضیحاتی داده آن توضیحات، نوشته شود نه این كه با انتخاب و بیرون كشیدن یك مطلب، مانند بچه ها به هو كردن بپردازیم. 32 در انتها باید گفت: مگر سنی ها دشمن خونی حضرت علی (ع) هستند که می‌گویید آنها در کتابهای خودشان هم نوشته اند. آنها بر خلاف آنچه که روحانیون در مغز ما کرده اند علی را بهتر از ما می‌شناسند و بیشتر از ما دوست دارند. و همانطور كه به نفع حضرت علی مطالبی را در كتب خودشان نوشته اند به نفع حضرت عمر و حضرت ابوبكر نیز مطالب زیادی در كتب آنها وجود دارد. 33 در اینكه چرا در كتب اهل سنت یا شیعه مطالبی به نفع طرف مقابل وجود دارد نباید از تاثیر و تاثر و تقابل فرهنگها و عقاید این دو گروه غافل ماند. زیرا این اصل در علم تاریخ و جامعه شناسی با اثبات رسیده كه دین و مذهب و روایات تاریخی یكی از دهها عناصر تشكیل دهنده هر فرهنگی می باشند و تمام فرهنگهای جهان همیشه با یكدیگر در حال تبدل و داد و ستد بوده از یكدیگر تاثیر پذیرفته و در هم تاثیر می گذارند. دین اسلام و مذاهب موجود در آن نیز از این امر مستثنی نمی باشد. اگر به كتب روایی شیعه و سنی نگاهی محققانه داشته باشیم به خوبی متوجه می شویم كه داستانهایی تحت عنوان اسرایلیات از قوم یهود به آنها راه یافته است. و همینطور از طریق فرهنگ ایرانی و حتی هندی و مسیحی موضوعاتی وارد فرهنگ اسلامی شده است. و حتی یكی از عللی كه باعث شكل گیری مذهب شیعه شد همین نكته است یعنی تئوریسینهای شیعه مطالبی كه به نفع خودشان در كتب اهل سنت بود را انتخاب كرده و عقاید خود را بر مبنای آن پایه ریزی كردند و طرفه اینجاست كه اكنون پس از 14 قرن می گویند این مطالب در كتب اهل سنت هم وجود دارد! ولی از این نكته غافلند كه در ابتدا وجود همین موارد در كتب اهل سنت دستاویز شیعه برای اعلام موجودیت شد! نكته دیگر اینكه اهل سنت حضرت علی را به عنوان خلیفه چهارم و صحابی بزرگوار پیامبرصلی الله عليه وسلم قبول داشته و در نوشتن آنچه به نفع ایشان بوده ابایی نداشته اند و در ابتدای امر كه هنوز تشیع شكل منسجمی به خود نگرفته بود برای آنها مهم نبوده كه تحقیق و تاملی در صحت و سقم این موارد داشته باشند چون حضرت علی نیز مانند بقیه صحابه برای آنها دارای ارج و قرب خاصی بوده است. خلاصه آنكه: شیعه در ابتدا دانسته یا ندانسته و مستقیم یا غیرمستقیم اصول مورد علاقه خودش را با خرافات موجود در كتب اهل سنت (كه آن هم بر اثر تاثیر فرهنگ یهود و مسیحی و حتی ایرانی و شیعیان كوفی و غالیان و... نوشته شده) وفق داده و از آنها تاثیر گرفته و آنها را در خودش هضم كرده و اكنون می‌گوید این مطالب در كتب خود آنها هم هست! نمونه بارز آن اعتقاد به موعود و منجی می باشد. كه از طریق فرهنگ یهود وارد فرهنگ مسیحی و از آنجا وارد فرهنگ اسلامی و كتب اهل سنت شد و شیعه می خواهد به نفع خود از آن استفاده كند. طرفه آنكه حدیث منسوب به نبی اكرم می‌گوید: نام آن موعود همنام من و نام پدرش هنمام پدر من است. در صورتی كه نام پدر حضرت مهدی، حسن بوده و نه عبداله! 34 مبانی نظری، ایدئولوژی و تئوری شیعه بر اساس دروغهای (آحاد) موجود در كتب اهل سنت در قرن اول هجری شكل گرفت و بر همین مبانی در قرون بعدی بسط یافت و در سطح تودة شیعه به جریان درآمد. 35 در کتب شیعه نیز مطالب فراوانی به نفع حضرت عمر(رض) و حضرت ابوبکر(رض) وجود دارد که شما آنها را با چوب تقیه حراج می کنید. حضرت علی در نهج البلاغه پس از کشته شدن حضرت عمر از او تعریف و تمجید کرده و در نامه های خود به معاویه، خلافت آن دو نفر را تایید نموده است. شریعتی که شیعه است در کتاب حجر ابن عدی حکومت حضرت عمر و حضرت ابوبکر را بهترین حکومتها دانسته و خطبه موجود در نهج البلاغه را متعلق به حضرت علی و در ستایش حضرت عمر می‌داند در اصول کافی امام صادق در پاسخ آن زن می‌گوید آن دو نفر (عمر و ابوبکر) را دوست داشته باش و... 36 شیخ صدوق یكی از پایه گذاران فقه شیعه است و كتاب من لایحضرالفقیه او یكی از چهاركتاب اصلی شیعه است. او در این كتاب غالیان را لعنت كرده كه جمله اشهد ان علی ولی الله را وارد اذان كرده اند. پس شما كه به كتب اصلی و مرجع خود عقیده ندارید حق ندارید مطلبی را از كتب اهل سنت شاهد بیاورید. 37 در کتب شیعه حتی کتب مرجعی مانند اصول کافی و بحار الانوار مطالب اشتباه، کفر آمیز و خرافی وحشتناکی وجود دارد از قبیل تحریف قرآن، ترس و خضوع امامان در برابر خلفای بنی عباس یا بنی‌امیه، گفتگوی الاغ با پیامبر، هر کس انار بخورد به بهشت می‌رود و... آیا درست است که سنی ها شما را به این بهانه تکفیر کنند که آقا در کتب خود شما این مطالب نوشته شده است؟ 38 برخی از روایات دروغ از طریق غلاه و رافضی ها و باند ابن سباء وارد کتب اهل سنت شده است زیرا نویسندگان سنی نیز مانند علامه مجلسی از باب جمع آوری هر چه را به دستشان می رسیده در کتابهای خودشان ثبت می کرده اند. جذابیت داستان گونه برخی از روایات آنها را ترغیب به ثبت می کرده است. از آنجا که تمام برادران اهل سنت حضرت علی را به عنوان فردی بسیار عالم و متقی و خلیفه چهارم قبول دارند و حتی برخی مانند ابن‌ابی الحدید او را افضل همه صحابه می دانسته اند در نقل این احادیث تردید نکرده اند. دسته بندیهای فرقه ای و سیاسی در قرون بعدی تشدید شده و در ابتدایی که نویسندگان سنی اینگونه روایات را ثبت و نقل می کرده اند تضادی وجود نداشته است تا آنها دقتی در تعیین دروغ از راست داشته باشند. ثبت و کتابت بسیاری از کتب قدیمی بدون کارشناسی به عمل می‌آمده به عنوان مثال مورخی (حتی سنی) که سر رشته ای از علوم قرانی نداشته روایت (انما ولیکم الله) را منسوب به حضرت علی معرفی می کند ولی چنانچه به زودی شرح می دهیم ایرادات بسیاری به سیاق آیه و ارتباط آن با خلافت حضرت علی (ع)وارد است که فقط یک کارشناس علوم قرآنی از آن مطلع است. 39 نگاه به بسیاری از وقایع از دید مثبت و از موضع قدرت مانند آن شاعری که حمله حضرت عمر به خانه حضرت فاطمه را نقطه مثبتی برای عمر تلقی کرده و حتی در شعرش تعریف و تمجید هم میـکند مسلماً اگر حضرت علی به سمت خانه حضرت عمر حمله می کرد شاعر شیعی نیز از اینکار و ایستادن حضرت علی مقابل شخصیتی چون حضرت عمر، تعریف و تمجید می کرد. 40 پس به این نتیجه می رسیم كه وجود یك مطلب در نوشته های برادران اهل سنت دلیل بر صحت آن نیست بلكه معیار صحت یك روایت یا حدیث در هر كتابی: قدمت آن و نزدیك بودن آن است به شخص گوینده یا زمان اتفاق. عقلانی بودن آن. صداقت گوینده یا سلسله روات.(اسناد روایت) تطبیق آن سخن با قرآن (هم با روح كلی قرآن و هم با آیات مشخص) تطبیق با سایر احادیث و روایات معتبر تر و قطعی تر. تطبیق با شرایط همان زمان و همان فرهنگ. تطبیق آن سخن یا حادثه با: كل سخنان آن گوینده در طول عمرش و یا با كل روش شخص گوینده در طول عمرش. درك علت بیان آن سخن یا موضوع كه در چه شرایطی و به چه دلیل و در چه فرهنگی و در برابر چه افرادی و برای چه گفته شده است.
سليمي: سخني با دوستان: دوستان لطفا توجه بيشتري به آداب مناظره داشته باشيد. مناظره يعني يكي يك نظري بده بعد يك عده باهاش موافق باشن و يك عده مخالف. ديگه اين حرفا چيه شما ميزنيد: برو از اين سايت بيرون!!! ديگه نبينمت!!! سني ها خجالت بكشيد!!!. احترامم خوب چيزيه. لطفا يا سوال بپرسيد يا به سوالات ديگران جواب بديد. كلمات تفرقه انگيز نزنيد. مخصوصا كساني كه خيلي ادعا ميكنن كه شيعه علي هستن ما كه فقط بي احترامي ميبينيم.
سليمي: سلام جواب سوال (طلبه): لطفا به آيات زير توجه كن: سوال نميكني تو بر رسالتت اجري از ايشان (يوسف 104) و در سوره ص آيه 86 : بگو سوال نمي كنم بر رسالت اجر و مزدي. و در سوره شعرا چند مورد از قول پيغمبران نقل كرده كه : و سوال نميكنم بر رسالت اجري نيست اجر من مگر بر خداي رب العالمين (آيه هاي 180 . 164. 145. 127. 109) حال مي گوييم: در تمام اين آيات خداوند فرموده: اجري براي رسالت رسولان خدا نيست. چگونه در آيه سوره شوري كه آيه مودتست خدا فرموده: در برابر انجام رسالتم از شما خواستار اجر و پاداشي نيستم جز مودت ودوستي خاندانم. قران كه ضد و نقيض نمي گويد يكجا بگويد: اجر ميخواهم يكجا بگويد: نميخواهم. پس بايد فهميد كه سوره شوري كه آيه مودت ذي القربي در آنست در مكه نازل شده و در آن وقت حضرت امام حسن و حسين نبودنند و اهل بيت و آيه تطهيري نبود تا اينكه خدا بگويد به مشركين بگو: من اجر نمي خواهم مگر دوستي با اهل بيتم. باضافه مشركين خود پيامبر و رسالت او را قبول نداشتند چگونه اولاد و عترت او را دوست بدارند. پس بايد در اين آيه دقت كرد كه آيه چه ميگويد: خدا فرموده: به مشركين بگو: مرا به خير شما اميد نيست شرم رسانيد. يعني: به ايشان بگو من از شما چيزي نمي خواهم تا خيال كنيد ادعاي من براي دنياطلبي است بلكه خويشي مرا با خودتان مراعات كنيد. زيرا رسول خدا با مشركين قريش فاميل بود. پس در اين آيه مي خواهد بفرمايد: مودت و دوستي مرا مراعات كنيد و مرا آزار و انكار نكنيد. در اينجا مفسريني كه متوجه نزول آيه بودند الا را به معني بل گرفته اند و اگر غير اين باشد آيه لغو مي شود و خدا كه لغو نميگويد.
: سلام جواب سوال (طلبه): لطفا به آيات زير توجه كن: سوال نميكني تو بر رسالتت اجري از ايشان (يوسف 104) و در سوره ص آيه 86 : بگو سوال نمي كنم بر رسالت اجر و مزدي. و در سوره شعرا چند مورد از قول پيغمبران نقل كرده كه : و سوال نميكنم بر رسالت اجري نيست اجر من مگر بر خداي رب العالمين (آيه هاي 180 . 164. 145. 127. 109) حال مي گوييم: در تمام اين آيات خداوند فرموده: اجري براي رسالت رسولان خدا نيست. چگونه در آيه سوره شوري كه آيه مودتست خدا فرموده: در برابر انجام رسالتم از شما خواستار اجر و پاداشي نيستم جز مودت ودوستي خاندانم. قران كه ضد و نقيض نمي گويد يكجا بگويد: اجر ميخواهم يكجا بگويد: نميخواهم. پس بايد فهميد كه سوره شوري كه آيه مودت ذي القربي در آنست در مكه نازل شده و در آن وقت حضرت امام حسن و حسين نبودنند و اهل بيت و آيه تطهيري نبود تا اينكه خدا بگويد به مشركين بگو: من اجر نمي خواهم مگر دوستي با اهل بيتم. باضافه مشركين خود پيامبر و رسالت او را قبول نداشتند چگونه اولاد و عترت او را دوست بدارند. پس بايد در اين آيه دقت كرد كه آيه چه ميگويد: خدا فرموده: به مشركين بگو: مرا به خير شما اميد نيست شرم رسانيد. يعني: به ايشان بگو من از شما چيزي نمي خواهم تا خيال كنيد ادعاي من براي دنياطلبي است بلكه خويشي مرا با خودتان مراعات كنيد. زيرا رسول خدا با مشركين قريش فاميل بود. پس در اين آيه مي خواهد بفرمايد: مودت و دوستي مرا مراعات كنيد و مرا آزار و انكار نكنيد. در اينجا مفسريني كه متوجه نزول آيه بودند الا را به معني بل گرفته اند و اگر غير اين باشد آيه لغو مي شود و خدا كه لغو نميگويد.
سنی: سلام . خودتان را اماده کنیدبرای جواب دادن به خداوند در روز قیامت به صحابه توهین میکنید .لعنت خدا شما را می گیرد
کریم: در مورد اتهام شراب به حضرت عمر: پاسخ: متاسفانه در متن روایات، آن شربت را نبیذ گفته اند، ولی مدعی با تحریف در ترجمه، کلمه شراب را به کار برده است و اما نبیذ: از روایات صحیح ثابت است که خوردن نبیذ نه تنها حرام و مکروه نیست بلکه شربتی است که خود پیامبر (ص) از آن نوشیده اند و همینطور دیگر صحابه از جمله ابن عباس از آن مینوشیده و ابن مسعود که آن را حلال دانسته است. اما در مورد طریقه حلت آن اختلافاتی وجود دارد و قول اجماع آن است که خوردن نبیذ حرام نیست ولی اگر این خوردن به حدی باشد که باعث مستی گردد، آن وقت حد بر آن شخص جاری میشود، ولی در مورد خمر اینگونه نیست و ذره ای از آن حرام و مستوجب حد است، حتی اگر ذره ای از آن را با چیزی خلط کنند نیز حرام است. این ادعای ما شبیه سخن عالم شیعی، " شیخ محمد حسن نجفی " است که در جواهر الکلام(جواهر الكلام، شیخ محمد حسن نجفی ، جلد 41 ص 450 به بعد .انتشارات اسلامیه تهران) میگوید: (به اختصار)در خمر کم و زیادش فرق نمی‌کند اگر یک جرعه از خمر هم بنوشد حد می‌خورد اما در نبیذ این جور نیست باید سکرآور باشد به قدری بخورد که مست بشود تا حد واجب شود و ما دیروز عبارت مرحوم صدوق را كه قائل به تفصیل بود مطرح كردیم. و روایتی نیز به این شکل نزد اهل تشیع موجود است: صحیحه‌ی ابی الصباح کنانی (وسائل الشیعه الحر العاملی ، ج28، ص224، باب 4 از ابواب حد مسکر، ح4 ،چاپخانه :مهر، قم) عن ابی عبدالله » از امام سوال کردم چه نظر می دهید، اگر شارب نبیذ را دستگیرش کردند اما با خوردن نبیذ مست نشده بود. حكم چیست؟ (أیجلد قال لا) امام فرمود نه حد نمی خورد. و اتفاق كرده‌اند بر اینكه " نبیذ"خوردن مادامی‌ كه شدت طرب و مستی “‌خمر” در آن پدید نیاید حلال است؛ چه پیامبر فرموده است‌:" فانتبذوا، وكل مسكر حرام: از نبیذاستفاده‌كنید ولی هر چیزی‌كه مست ‌كننده باشد حرام است. و ثابت شده است ‌كه پیامبر "نبیذ"می‌ساخت وآب میوه می‌گرفت و در روزهای دوم و سوم آن را می‌ریخت‌. و درباره دو مسئله با هم اختلاف كرده‌اند، یكی در‌باره ظروفی‌كه درآنها " نبیذ "ساخته می‌شود و بعمل می‌آید. و دوم درباره ساختن " نبیذ" از دو چیز مانند دو نوع خرمای “‌بسر” و “‌رطب‌” و “‌خرما” و “‌موی و.....ضمناً اگر نبیذ حکم خمر را داشت پس باید کسی که از آن استفاده کند فاسق محسوب شود و سخنانش را ترک گفته و بر او حد جاری کرد ولی میبنیم که یکی از بزرگترین راویان اهل تشیع نبیذ مینوشیده ولی نه تنها بر او حد زده نشده و جرح نشده بلکه اهل تشیع هزاران مدح بر آن ذکر میکنند! این راوی که ابو حمزه ثمالی، ثابت بن دینار باشد. در کتب رجال اهل تشیع از او به عنوان اجلٌای اصحاب امامیه یاد شده . او کسی است که صدوق گواهی به عدالت او داده و نجاشی او را از بهترین اصحاب امامیه میداند و از امام رضا(علیه السلام) روایت میکنند که او گفت: أبو حمزة الثمالی فی زمانه كلقمان فی زمانه ابو حمزه ثمالی در زمانش مانند "لقمان" در زمان خودش است و همینطور از امام صادق(ع) نقل میکنند که گفت: أبو حمزة فی زمانه، مثل سلمان فی زمانه ابو حمزه در زمانش مانند سلمان فارسی در زمان خودش است! و اما همین شخصی که شخصیتی همچون زراره و هشام در نزد اهل تشیع است نبیذ مینوشیده و استفاده میکرده است! حال میپرسیم اگر شما نبیذ را همچون خمر میدانید پس باید ابوحمزه به علت فسق، جرح میشد و نه این همه مدح! چرا در سخن خود صادق نیستید؟ شیخ طوسی در مورد نبیذ میگوید: « ولا بأس بشرب النبیذ غیر المسكر، وهو أن ینقع التمر أو الزبیب ثم یشربه وهو حلو قبل أن یتغیر»( النهایة طوسی ص 592 ،ناشر : انتشارات قدس محمدی قم) و اما روایاتی که حلال بودن نبیذ را میرساند: احمد از بكر بن عبداللَّه روایت نموده، كه اعرابی به ابن عباس گفت: چرا آل معاویه شربت آب و عسل مى دهند، و آل فلان شیر مى دهند، و شما شربت نبیذ مى دهید؟ آیا این بر اثر بخل تان است، یا نیازمندى دارید؟ ابن عباس پاسخ داد: نه ما بخیل هستیم و نه هم نیازمندى داریم، ولى پیامبر خدا ص روزى كه اسامه بن زید نیز در عقبش سوار بود، آمد و نوشیدنى خواست و ما از این یعنى شربت نبیذ به او دادیم، و او از آن نوشید و گفت: «خوب كردید، اینطور بسازید!» از جعفربن تمام روایت است، كه گفت: مردى نزد ابن عباس آمد و گفت: درباره این آب كشمش كه براى مردم مى دهید چه فكر مى كنى؟ آیا این سنتى است، كه از آن پیروى مى كنید، یا اینكه این را از شیر و عسل بر خود آسانتر(ارزانتر) مى بینید؟ ابن عباس گفت: پیامبر خدا ص نزد عباس در حالى آمد كه وى به مردم نوشیدنى مى داد، و گفت: «به من نوشیدنى بده، آن گاه عباس كاسه هاى بزرگى از نبیذ را خواست، و كاسه اى از آن ها را براى رسول خدا ص داد و او نوشید، و گفت: «خوب كردید، اینطور بسازید!» ابن عباس مى گوید: بنابراین خوشم نمى آید كه این شربت نبیذ برایم به شربت عسل و شیر تبدیل شود، البته به خاطر قول رسول خدا صلی الله علیه و سلم، : «خوب كردید اینطور بسازید». در تفسیر عیاشى( از تفاسیر شیعه) از ابى الصباح از امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: من از آن جناب از" نبیذ" و" خمر" پرسیدم كه آیا هر دو به یك منزلت و هر دو حرامند؟ فرمود: نه، نبیذ به منزله خمر نیست، زیرا خداى تعالى خمر را حرام كرده چه كم باشد و چه زیاد، كما اینكه میته و خون و گوشت خوك كم و زیادش را حرام نموده، و رسول اللَّه از هر مشروبى مسكرش را تحریم كرده، و البته هر چه را كه رسول اللَّه تحریم كند خدا تحریم كرده است. پس همانطور که خواندیم خمر کم و زیادش حرام است ولی نبیذ تا به مستی نرسد مشکلی ندارد. نتیجه: صحت این روایات در هاله ای از ابهام است و در صورت صحت نیز باید گفت، ثابت نیست که حضرت عمر از آن نبیذ برای نوشیدن استفاده کرده آن هم در صورتی که محمد (ص) آن را حرام ندانسته بلکه از آن نوشیده است. پس از این روایات فقط و فقط کینه توزی اهل رفض مشهود است و لاغیر. البته اگر بگویید: این روایت در کتاب خود شماست و به ما چه؟ ما میگوییم: در کتب ما روایتی موجود است که میگوید: حضرت علی رضی الله عنه در هنگام نماز خواندن مست بوده و قبل از آن شراب نوشیده آیا شما آن را قبول میکنید؟ سنن ترمذی ح 2952 :علی بن أبی طالب قال صنع لنا عبد الرحمن بن عوف طعاما فدعانا وسقانا من الخمر فأخذت الخمر منا وحضرت الصلاة فقدمونی فقرأت قل یا أیها الكافرون لا أعبد ما تعبدون ونحن نعبد ما تعبدون قال فأنزل الله تعالى { یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَىٰ حَتَّىٰ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ } (النساء/ 43) از علی بن ابی طالب نقل شده است که گفت : عبد الرحمن بن عوف برای ما غذایی درست کرد و ما را دعوت نموده و به ما شراب داد ؛ وقتی شراب نوشیدیم وقت نماز شد ؛ عبد الرحمن من را مقدم کرده و من در نماز سوره کافرون را اینگونه خواندم « لا اعبد ما تعبدون ونحن نعبد ما تعبدون » پس خداوند این آیه را نازل نمود که :"ای کسانی که ایمان آوردید ! مبادا در حال مستی به سراغ نماز روید ، تا زمانی که بدانید چه می گویید". اگر قبول دارید باید هر دو را قبول کنید. التماس دعا
منتظر مهدي: ابن ابي الحديد در قصیده ای ضمن مدح علی(علیه السلام) جریان فرار کردن عمر و ابوبکر را در جنگ خیبر یاد آور شده و آنان را این چنین مذمّت می کند: 1_ و ما انس لا انس اللذین تقدما و فرهما و الفرقد علما حوب‏ 2_ و للرایة العظمى و قد ذهبا بها ملابس ذل فوقها و جلابیب‏ 3_ یشلهما من ال موسى شمر دل‏ طویل نجاد السیف اجید یعبوب‏ 4_ یمج منونا سیفه و سنانه‏ و یلهب نارا غمده و الانابیب‏ 5_ عذرتکما ان الحمام لمبغض‏ و ان بقاء النفس للنفس محبوب‏ 6_ لیکره طعم الموت و الموت طالب‏ فکیف یلذ الموت و الموت مطلوب‏ 7_ دعا قصب العُلیا یملکها امرؤ بغیر أفا عیل الدنائة مقضوبٌ 8_ یرى ان طول الحرب و البؤس راحة و ان دوام السلم و الخفض تعذیب‏ 9_ فلله عینا من راه مبارزا و للحرب کأس بالمنیة مقطوب‏ 10_ جواد علا ظهر الجواد و اخشب‏ تزلزل منه فى النزال الاخاشیب‏ 11_ و اصلت فیها مرحب القوم مقضبا جرازا به حبل الامانى مقضوب 12_ فاشربه کأس المنیة احوس‏ من الدم طعیم و للدم.شریب [1ـ هر چه را فراموش کنم فرار کردن این دو نفر (عمر و ابوبکر ) را فراموش نمیکنم با اینکه می دانستند که فرار از جنگ گناه است. 2ـ پرچم بزرگ و پر افتخار پیغمبر را با خود بردند ولى (در اثر گریختن) لباس ذلت و خوارى بدان پوشانیدند. 3ـ قهرمان قویدلى از آل موسى (مرحب) آندو را راند در حالیکه تیغ تیز و بلندى در دست داشت و بر اسبى چالاک سوار بود. 4ـ از شمشیر و نیزه او مرگ میریخت و از غلاف تیغش آتش زبانه میکشید (آنها چون مرحب را چنین دیدند فرار کردند). 5ـ من عذر شما دو نفر را (که از ترس مرحب فرار کردید) مى‏پذیرم زیرا هر کسى مرگ را دشمن داشته و دوستدار زندگى است. 6ـ هر وقت مرگ بسراغ شما میآید آنرا دوست ندارید آنوقت چگونه ممکن است خود بسراغ مرگ روید و از آن لذت ببرید.7ـ شما (دو تن، مرد این میدان نیستید بهتر که) آنرا ترک گوئید و بگذارید راد مردى (على علیه السلام) آنرا مالک شود که هرگز گرد ننگ و مذلت بر دامن مرد انگیش ننشسته است. 8 ـ او چنان کسى است که طولانی شدن جنگ و سختى را راحتى میداند و دوام مسالمت و گوشه نشینى را رنج و عذاب می شمارد. 9ـ خوشا بحال چشمى که او را در حال جنگ و مبارزه ببیند با اینکه در جنگ کاسه مرگ لبریز است. 10ـ بخشنده قویدلى که سوار بر اسب تیز رو بوده و بهنگام جنگ کوه‏ها (از ترس او) بلرزه در آیند. 11ـ و مرحب در آن جنگ شمشیر برنده‏اى را کشیده بود که ریسمان آرزوها بوسیله آن قطع می شد. 12ـ پس شجاع پر دلى (على علیه السلام) کاسه مرگ را به او نوشانید و در جنگها (براى احیاى حق) بسیار رزمنده و کشنده بود.](1) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 القصائد السبع العلویات، القصیدة الاولی.
خاک پاي علي: سؤال: آیا این ادعا که آیه «غار» دلالت بر فضیلت ابوبکر دارد صحیح است؟ جواب: برخى از علماى اهل سنّت در مقابل آیه «شراء» که در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام) نازل شده، آیه «غار» را مطرح نموده اند و ادعا مى کنند که این آیه در شأن ابوبکر نازل شده است آن هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مکه هجرت کرد و در غار با ابوبکر به جهت فرار از کفار پناه گرفت. خداوند متعال مى فرماید: ( إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلى وَکَلِمَةُ اللهِ هِیَ الْعُلْیا وَاللهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ)(1) «اگر او را یارى نکنید، البته خداوند او را یارى کرد، آن هنگام که کافران او را [از مکه] بیرون کردند، در حالى که دومین نفر بود [و یک نفر بیشتر همراه نداشت] در آن هنگام که آن دو در غار بودند و او به همراه خود مى گفت: غم مخور، خدا با ماست. در این موقع خداوند سکینه [و آرامشِ] خود را بر او فرستاد، و با لشکرهایى که مشاهده نمى کردید او را تقویت نمود و گفتار [و هدف] کافران را پایین قرار داد [و آن ها را با شکست مواجه ساخت ]و سخن خدا [و آیین او] بالا [و پیروز ]است، و خداوند عزیز و حکیم است.» اهل سنّت مى گویند: این آیه از جهاتى دلالت بر فضیلت ابوبکر دارد: الف) از ابوبکر در این آیه، به «یکى از آن دو نفر» ( ثانِیَ اثْنَیْنِ) تعبیر شده است. ب) خداوند او را مصاحب پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرار داده است. ج) پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: خداوند با ما است: ( إِنَّ اللهَ مَعَنا). د) خداوند درباره او فرمود: ( فَأَنْزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ...) پس خداوند آرامش و سکونت خود را بر او فرود آورد. آنان با این تعبیرها درصدد تمجید ابوبکر برآمده و آیه «غار» را از فضایل او به حساب آورده اند، در حالى که با کمى تأمّل در آن پى مى بریم که نه تنها این آیه در مدح او به حساب نمى آید، بلکه در حقیقت از آیاتى به حساب مى آید که مى تواند مذمت کننده او باشد و هر مدقّقى با کمى تأمّل به این مطلب واقف مى شود. در اینجا به جواب از استدلال اهل سنّت به این آیه مى پردازیم. اوّلا: از عایشه نقل شده که گفت: خداوند در شأن ما هیچ آیه اى را نازل نکرده است.(2) ثانیاً: تعبیر از ابوبکر به یکى از دو نفر در این آیه: ( ثانِیَ اثْنَیْنِ) تنها اخبار از عدد است و هرگز دلالت بر فضیلت او ندارد زیرا گاهى اتفاق مى افتد که نفر دومىّ که با پیامبر(صلى الله علیه وآله) همراه است کودک باشد یا جاهل و یا مؤمن یا فاسق و... پر واضح است که معیار فضیلت در قرآن منحصر در تقوا است، آنجا که مى فرماید: ( إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُمْ) «گرامى ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست»(3) نه اینکه صرف همراهى با پیامبر باعث فضیلت باشد زیرا تنها چیزى که مصاحبت بر آن دلالت دارد، اجتماع در یک مکان است، همان گونه که خداوند متعال در قرآن مى فرماید: ( قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَهُوَ یُحاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُراب ثُمَّ مِنْ نُطْفَة...)(4) «دوست [با ایمان] وى ـ در حالى که با او گفتگو مى کرد ـ گفت: آیا کافر شدى به خدایى که تو را از خاک و سپس از نطفه آفرید....» پس مصاحبت به تنهایى دلالت بر فضیلت ندارد، تا چه رسد به افضلیت. ثالثاً: آیه در صدد اشاره به این نکته است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در موضعى بس دشوار قرار گرفته بود و کسى نبود که مصیبت را از او دفع کند، از طرفى ـ مع الاسف ـ ابوبکر به جاى این که از مشکلات حضرت بکاهد با خوف و ترسش بر مشکل پیامبر(صلى الله علیه وآله) افزود و نزدیک بود که کفّار از موضع آن ها در غار اطلاع پیدا کنند.(5) لذا پیامبر(صلى الله علیه وآله) چاره اى ندید جز آن که او را با این گونه تعبیرات ساکت و آرام کند. رابعاً: این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: خدا با ما است ( إِنَّ اللهَ مَعَنا) به جهت تسلّى خاطر او از مرگ بود زیرا او شدیداً ترسیده بود، و لذا هرگز نمى تواند فضیلتى براى او به حساب آید. خامساً: این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: نترس ( لا تَحْزَنْ) معلوم است که او در آن حین مى ترسیده است. حال این موضوع از دو حال خارج نیست: یا ترس او به جا بوده و یا بى جا، اگر به جا بوده چرا پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او فرموده: نترس. و اگر بى جا بوده معلوم مى شود که این آیه نه تنها دلالت بر مدح ندارد بلکه به مذمت نزدیک تر است. چون خداوند متعال مى فرماید: ( أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ).(6) جالب توجّه این که این حزن و اندوه او حتى در صورتى بوده که ابوبکر بشارت هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مى شنیده و برخى از معجزات آشکار را هم دیده است، معجزاتى که بایست او را به سرحدّ یقین برساند، معجزاتى که خبر از محافظت او و پیامبر (صلى الله علیه وآله) از دست دشمنان مى داد، ولى در عین حال او بر خود مى ترسید که مبادا دشمنان از مخفیگاه آنان آگاهى پیدا کنند. حتى دید که چگونه در یک لحظه عنکبوت تارى را بر در غار تنید و کبوترى نیز در آنجا تخم گذارد!!(7) سادساً: هرگز جمله ( إِنَّ اللهَ مَعَنا) دلالت بر این ندارد که خداوند هر دو را یارى خواهد کرد، بلکه مطابق صدر آیه، نصرت فقط براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) است زیرا ضمیر ( إِلاّ تَنْصُرُوهُ) و نیز ضمیر ( فَقَدْ نَصَرَهُ اللهُ...) همگى به رسول خدا(صلى الله علیه وآله)برمى گردد و در نتیجه: خداوند اراده کرده که رسول خود را یارى دهد. و این هیچ نوع دلالتى بر فضیلت ابوبکر ندارد. و مى توان گفت که حفظ ابوبکر به جهت حفظ رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بوده است. ثامناً: ضمیر ( عَلَیْهِ) در ( فَأَنْزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ) به شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) باز مى گردد به دو جهت: جهت اول این که در آن حال با این حرکات و جزع و فزع هایى که ابوبکر داشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) احتمال این را مى داد که قضیه فاش شود، لذا خداوند متعال سکینه اش را بر او نازل کرد. جهت دیگر این که: ضمایر قبل و بعد این جمله همگى بدون شکّ به پیامبر(صلى الله علیه وآله)باز مى گردد مثل ضمیر در «تَنْصُرُوهُ ـ نَصَرَهُ ـ یَقُولُ ـ أَخْرَجَهُ ـ لِصاحِبِهِ ـ أَیَّدَهُ»، حال اگر تنها ضمیر ( عَلَیْهِ) به غیر حضرت باز گردد خلاف ظاهر و سیاق است، و لذا احتیاج به قرینه دارد. اگر کسى اشکال کند: پیامبر(صلى الله علیه وآله) احتیاج به سکینه و آرامش ندارد تا خداوند قلبش را با آن آرامش دهد. در پاسخ گوییم: اوّلا: خداوند متعال در واقعه حنین فرمود: ( ثُمَّ أَنْزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ)(8)«سپس خداوند سکینه [و آرامش] خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد.» از این آیه و آیات دیگر(9) استفاده مى شود که حتّى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز هنگام شدائد، احتیاج به سکینه و آرامش دارد. ثانیاً: سیاق آیه در مقام بیان نصرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) است زیرا او در موقعیتى قرار داشت که هیچ یار و یاورى براى او نبود، و از جمله نصرت ها، همین انزال سکینه و آرامش بر قلب پیامبر (صلى الله علیه وآله)و تقویت او به لشکریان غیبى است. حال اگر این آیه را با آیه «شراء» مقایسه کنیم، مى فهمیم که چه مقدار فرق اساسى بین این دو آیه است زیرا آیه «شراء» قطعاً فضیلتى بزرگ را براى حضرت على(علیه السلام) بیان کرده است. ولى با آیه «غار» نمى توان فضیلتى را براى ابوبکر اثبات کرد.(10) 1 ـ سوره توبه، آیه 40. 2 ـ صحیح بخارى، ج 3، ص 121 درّ المنثور، ج 6، ص 41 تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 159. 3 ـ سوره حجرات، آیه 13. 4 ـ سوره کهف، آیه 37. 5 ـ الدّر المنثور، ج 5، ص 7574 ذیل آیه. 6 ـ سوره یونس، آیه 62. 7 ـ الدّر المنثور، ج 5، ص 7574 ذیل آیه. 8 ـ سوره توبه، آیه 26. 9 ـ سوره فتح، آیه 26. 10 ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (1)، ص 439.
خاک پاي علي: خواستگاري خلفاي اول و دوم از دختر پيغمبر:در منابع اهل سنت روایاتی به چشم می خورد که نشان می دهد، قبل از علی (ع)، عمر و ابوبکر برای خواستگاری فاطمه (س) به نزد پیامبر (ص) آمدند اما پیامبر (ص) درخواست آنان را برای ازدواج ردّ نمود؛ از جمله: 1_ ابن شاهین در کتاب "فضائل فاطمه" از بریده نقل می کند که: ابابکر فاطمه (س) را از پیامبر (ص) خواستگاری کرد و حضرت فرمود: دربارۀ فاطمه منتظر قضا و قدر الهی هستم. عمر نیز فاطمه را از آن حضرت خواستگاری کرد و باز حضرت فرمود: دربارۀ فاطمه منتظر قضا و قدر الهی هستم. پس از مدتی علی (ع) برای خواستگاری آمد و آن حضرت، علی (ع) را به ازدواج فاطمه (س) در آورد.[1] 2_ طبرانی به سند صحیح نقل می کند که: ابوبکر نزد پیامبر (ص) آمد و گفت ای رسول خدا! تو پیشنیۀ من را در اسلام می دانی و من... پیامبر (ص) سخن او را قطع کرد و فرمود: چه می خواهی؟ گفت: مرا به ازدواج فاطمه درآور. پیامبر (ص) از او روی گردان شد پس ابوبکر نزد عمر آمده و گفت: پیامبر (ص) دربارۀ فاطمه منتظر امر خداست. سپس عمر همان کاری را کرد که ابوبکر انجام داد. پس آن حضرت نیز از او اعراض کرد. عمر به نزد ابوبکر بازگشت و گفت: پیامبر (ص) دربارۀ فاطمه منتظر امر خداست. بیا با هم به نزد علی (ع) برویم تا به او بگوئیم همان چیزی را که ما از پیامبر (ص) خواستیم، تو نیز از پیامبر (ص) بخواه. علی(ع) می گوید: آن دو به نزد من آمدند و گفتند: آیا دختر عمویت را خواستگاری نمی کنی؟ پس مرا متوجه این کار نمودند. من برخاسته و عبای خود را به دوش انداختم در حالی که سر آن بر دوشم بود و طرف دیگر به زمین کشیده می شد، تا آنکه به نزد پیامبر (ص) رسیدم و مقابل آن حضرت نشستم. گفتم: ای رسول خدا! تو پیشینۀ مرا در اسلام می دانی و خیر خواهی ام را می شناسی، من ... پیامبر (ص) سخن او را قطع کرد و فرمود: چه می خواهی؟ علی (ع) گفت: آیا مرا به ازدواج فاطمه (س) در می آوری؟ حضرت فرمود: چه چیزی داری؟ گفت: اسب و زره ... (تا آخر روایت).[2] منابع [1] . فضائل فاطمة لابن شاهین. [2] . مناوی ز علماي اهل سنت، اتحاف السائل بما لفاطمة من الفضائل، ص1.
شيعه: در چند کتاب معتبر و مورد اعتماد اهل سنت (و تمام مطالب این کتاب از علماى اهل سنت است) از اشعث بن قیس نقل شده است که من شبى مهمان خلیفه دوم بودم که نیمه هاى شب عمر برخاست، به سوى همسرش رفت و شروع به کتک زدن او کرد من برخاستم و رفتم و مانع شدم (ضفتُ عمر لیلةً، فلمّا کان فی جوف اللّیل قام إلى امرأته یضربها، فحجزت بینهما). وقتى که عمر به بسترش برگشت، به من گفت: «یا أشعث! احفظ عنّی شیئاً سمعته عن رسول الله: لا یُسأل الرّجل فیم یَضرب امرأَتَه اى اشعث، جمله اى از رسول خدا شنیدم، که آن را به خاطر بسپار (آن جمله این است): از مرد پرسیده نمى شود که در چه رابطه اى زنش را کتک زده است».(67) و به این ترتیب او را از سؤال درباره علّت این کار منصرف کرد! 67. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 639، ح 1986 سنن الکبرى، ج 7، ص 357. شبیه همین عبارت در مسند احمد، ج 1، ص 20 و سنن ابى داود، ج 1، ص 476 نیز آمده است. وحيد: طبرى و ابن اثیر نقل مى کنند که عمر در زمان خلافتش از امّ کلثوم دختر ابوبکر خواستگارى کرد، در حالى که آن دختر کم سنّ و سال بود. عایشه تقاضاى خلیفه را با خواهرش امّ کلثوم در میان گذاشت. امّ کلثوم گفت: من نیازى به او ندارم! عایشه گفت: نسبت به خلیفه بى میلى؟ پاسخ داد: «نعم، إنّه خشن العیش، شدید على النّساء آرى! زیرا او در زندگى سخت گیر است و نسبت به زنان با تندى و خشونت رفتار مى کند». عایشه از عمروعاص خواست که به طریقى عمر را منصرف سازد. عمروعاص به نزد عمر آمد و پس از گفتگوهایى به عمر گفت: «امّ کلثوم با ناز و نعمت و مهربانى تحت حمایت امّ المؤمنین عایشه رشد و نمو کرده، ولى در تو تندخویى است و ما نیز از تو مى ترسیم و نمى توانیم تو را از هیچ یک از خلق و خویت برگردانیم، پس اگر آن دختر در مطلبى با تو مخالفت کند و تو بر او هجوم آورى، چه خواهد کرد؟ (... وفیک غلظة ونحن نهابک وما نقدر أن نردّک عن خلق من أخلاقک، فکیف بها إن خالفتک فی شیء فسطوت بها) و بدین صورت او را منصرف کرد.(65) مطابق نقل ابن عبدالبر، امّ کلثوم دختر ابوبکر به خواهرش عایشه گفت: تو مى خواهى من به ازدواج کسى درآیم که تندخویى و سخت گیرى او را در زندگى مى دانى؟! سپس افزود: «والله لئن فعلتِ لأخرجنّ إلى قبر رسول الله ولأصیحنّ به به خدا سوگند اگر مرا به این کار وادار کنى، کنار قبر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى روم و آنجا (به عنوان اعتراض) فریاد خواهم کشید».(66) تندخویى و خشونت خلیفه در خانواده به گونه اى زبانزد خاصّ و عام بود که حتى دختر کم سنّ و سالى همانند ام کلثوم دختر ابوبکر نیز از آن مطّلع است و با آنکه عمر، هم خلیفه مسلمین است و هم با پدرش ابوبکر بسیار دوست و همراه بود، ولى امّ کلثوم او را نمى پذیرد. 65. تاریخ طبرى، ج 4، ص 199 کامل ابن اثیر، ج 3، ص 54. 66. الاستیعاب، ج 4، ص 1807. ۲ خشم و گاز گرفتن: ابن ابى الحدید معتزلى نقل مى کند که شخصى نزد عمر آمد از عبیدالله ـ فرزند عمر ـ شکایت کرد و در شکایتش عبیدالله را با کنیه «ابوعیسى» نام برد(71) عمر فرزندش را فراخواند نخست به او اعتراض کرد، آنگاه دست وى را گاز گرفت سپس او را کتک زد و به او گفت: عیسى که پدر نداشت (تا تو کُنیه ابوعیسى را بر خود بگذارى) (... وأخذ یده فعضّها، ثمّ ضربه وقال: ویلک! وهل لعیسى أب؟).(72) ابن ابى الحدید پس از نقل این ماجرا مى گوید: زبیر گفته است: هرگاه عمر نسبت به یکى از اعضاى خانواده اش عصبانى مى شد، خشم او فرو نمى نشست، مگر آنکه دست او را شدیداً گاز بگیرد!(73) 71. ابن اثیر در اسدالغابه (ج 3، ص 423) در شرح حال عبیدالله بن عمر از او با کنیه «ابوعیسى» نام مى برد که نشان مى دهد وى به این کنیه معروف بوده است. 72. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 6، ص 343. روشن است که کنیه ابوعیسى گذاشتن، علامت اعتقاد داشتن پدر براى حضرت عیسى(علیه السلام) نیست چنانکه کنیه نویسنده معروف کتاب «سنن ترمذى» ابوعیسى ترمذى است. 73. همان مدرک. ۳ نسبت ناروا به پیامبر(صلى الله علیه وآله) از ماجراهاى تلخ صدر اسلام، ماجرایى است که در پنج شنبه آخر عمر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) اتفاق افتاد. در آن روز که پیامبر در بستر بیمارى بود و چند روز بعدش رحلت کرد، به حاضران فرمود: «براى من قلم و دواتى حاضر کنید، تا براى شما نامه اى بنویسیم که پس از آن هرگز گمراه نشوید». در برابر این خواسته رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عمر گفت: إنّ النبی(صلى الله علیه وآله) غلبه الوجع وعندنا کتاب الله حسبنا بیمارى بر پیامبر چیره شد (و نمى داند چه مى گوید) و کتاب الهى که ما را کافى است، نزد ماست». در محضر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شروع به نزاع کردند عده اى گفتند بگذارید پیامبر نامه اش را بنویسد و بعضى سخن وى را تکرار کردند و پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به آنها فرمان داد که برخیزند و بروند و او را تنها بگذارند. تصور نکنید این داستان خیالى و یا خبر واحد است بلکه با تعبیرات گوناگون در صحاح و مسانید اهل سنت به طور مکرّر نقل شده است و فقط بخارى در شش جا (گاه با تصریح به اسم عمر و گاه به صورت صیغه جمع) و مسلم نیز در سه جا از کتاب خود آن را آورده است.(16) 16. سنن دارمى، عبدالله بن بهرام دارمى، مطبعة الحدیثة، دمشق.
وحيد: شاعر مصرى معاصر(1)، آتش زدن عمر به خانه وحى، و جسارت او نسبت به صدیقه طاهره و على بن ابیطالب(علیهما السلام) را از فضائل عمر مى داند آنجا که مى گوید: وقولة لعلىٍّ قالها عُمرُ أکرِم بسامعها أعظِم بملقیها حرّقتُ دارَکَ لا اُبقی علیک بها إن لم تبایعْ وبنتُ المصطفى فیها ما کان غیرُ أبی حفص یفوهُ بها أمامَ فارسِ عدنان وحامیها [وگفتارى به على که آن را عمر گفت، گفتارى که شنونده اش را گرامى دار و گوینده اش را بزرگ بشمار: خانه ات را مى سوزانم و تو را در آن زنده نمى گذارم، اگر بیعت نکنى، و این در حالى بود که دختر مصطفى در آن خانه بود. کسى غیر از ابوحفص (عمر) نمى توانست این سخن را دربرابر تکسوارِ (اولادِ) عدنان (جدّ اعلاى پیامبر) وحامى آنان بگوید !] . واقعاً مایه تأسف است که: گروهى از مصریان در اوایل سال (1918) در اجتماع بزرگى به خواندن قصیده عمریّه پرداختند، و جراید آن را در تمام دنیا منتشر کردند، و بزرگان مصر چون احمد امین، احمد زین، ابراهیم ابیارى(2)، على جارم، على امین(3)، خلیل مطران(4)، مصطفى دمیاطى بک(5)، و دیگران(6) به انتشار دیوانى با این شعر، و تشکّر از شاعرى با این شعور! مى پرداختند. و دیوان شاعر و به ویژه قصیده عمریّه وى را چند بار تجدید چاپ مى کردند و شارح آن ، دمیاطى در ذیل بیت (حرّقتُ دارَکَ لا اُبقی علیک بها....) مى نویسد : منظور این است که ساکن بودن دختر پیامبر در آن خانه باعث نمى شود که على از دست عمر محفوظ بماند. و نیز مى نویسد(7) : و در روایت ابن جریر طبرى، از جریر، از مغیره از زیاد بن کلیب نقل شده است: عمر بن خطّاب به سوى خانه على رفت و در آن جا طلحه و زبیر و گروهى از مهاجرین بودند ، پس گفت : «والله لأحرقنَّ علیکم أو لتخرجنَّ إلى البیعة»[سوگند به خدا ! خانه را با شما مى سوزانم ، مگر آنکه براى بیعت خارج شوید]. پس زبیر در حالى که شمشیر کشیده بود به او حمله کرد ، ولى شمشیر از دستش افتاد و به او حمله کردند و او را گرفتند . اگر زیاد در سند روایت، زیاد حنظلى ابو معشر کوفى باشد، موثَّق است و ظاهراً طبرى(رحمه الله) بر این روایت اعتماد کرده است . جاى تعجّب است که آتش زدن خانه کسانى که به حکم آیه «ذوى القربى» و حدیث «ثقلین» احترامشان پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله) از اوجب واجبات است در چشم برخى فضیلت محسوب شده و به آن افتخار مى کنند.(8) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ محمّد حافظ ابراهیم، متوفّاى سال 1933 م، 1351 هجرى . 2 ـ این سه نفر دیوانى که در سال (1937 م) در دارالکتب در دو جلد چاپ شد را ضبط و تصحیح و شرح کرده اند وابیات یاد شده در آن موجود است 1: 82 . 3 ـ این دو نفر و نفر سومى تصحیح دیوان در چاپى دیگر را به عهده گرفته اند . 4 ـ وى مقدّمه اى بر دیوانِ چاپ مکتبة الهلال «سال 1935 م ، 1353 هـ» دارد، و این ابیات در ص 184 است، تنها مصراع دوم از بیت دوم به این صورت تحریف شده است : «ان لم تبالغ وبنت المصطفى فیها» [ اگر در حالى که دختر مصطفى در خانه است مبالغه نکنى] . 5 ـ وى شارح قصیده عمریّه که در چاپخانه سعادت در مصر و در (90) صفحه چاپ شد، مى باشد . این ابیات در ص 38 آن کتاب شرح داده شده است . 6 ـ در برخى چاپ هاى دیگر . 7 ـ در ص 39 از شرح خود . 8 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص
وحيد: ملک العلماء در «بدائع الصنائع»(1) نوشته است : عمر(رضی الله عنه) در نماز مغرب در رکعت اوّل حمد را نخواند و در رکعت دوم با صداى بلند قضا کرد ، و عثمان در نماز عشاء در رکعت اوّل و دوم حمد را نخواند و در رکعت سوم و چهارم با صداى بلند قضا کرد . باید گفت: آنچه دو خلیفه مرتکب شده اند از دو جهت با سنّت مخالف است : 1 ـ اکتفا به رکعتى که حمد در آن خوانده نشده است . 2 ـ قضاى سوره حمد، در رکعت سوم و چهارم. امّا جهت نخست : در این باره روایاتى وارد شده که با آنچه ایندو مرتکب شدند در تعارض است. 1 ـ از عبادة بن صامت در حدیث مرفوعى نقل شده است : «لا صلاة لمن لم یقرأ باُمّ القرآن فصاعداً» [ کسى که اُمّ القرآن (سوره حمد) و بیشتر از آن را نخواند نمازش صحیح نیست] . و در روایتى آمده است : «لا صلاة لمن لم یقرأ بفاتحة الکتاب إمام أو غیر إمام»(2) [ کسى که فاتحة الکتاب را نخواند نمازش صحیح نیست امام باشد یا غیر امام] . 2 ـ از ابو سعید خدرى در حدیث مرفوعى نقل شده است : «لا صلاة لمن لم یقرأ فی کلّ رکعة الحمد وسورة فی فریضة أو غیرها»(3) [ کسى که در هر رکعت از نماز واجب یا غیر آن حمد و سوره نخواند نمازش صحیح نیست] . از طرفى دیدگاه امامان اهل سنت با عمل عمر و عثمان مخالف است: پیشواى شافعیان در کتاب «الاُمّ»(4) نوشته است : رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سنّت قرار داد که قرائت کننده در نماز ، اُمّ القرآن (سوره حمد) را بخواند ، و رهنمون شد که خواندن آن بر نمازگزار اگر مى تواند آن را بخواند ، واجب است . آنگاه وى تعدادى از احادیث را برمى شمرد و مى نویسد : پس بر کسى که فُرادى نماز مى خواند یا امام جماعت است واجب است در هر رکعت اُمّ القرآن را بخواند و غیر آن کافى نیست . و اگر یک حرف از اُمّ القرآن را از روى فراموشى یا سهو نخواند، به آن رکعت اعتنا نمى شود زیرا کسى که یک حرف از آن را ترک کند نمى گویند او اُمّ القرآن را کامل خواند . همچنین آن گونه که در «المدوّنة الکبرى»(5) آمده ، پیشواى مالکیّه گفته است : ما به این سخن عمر عمل نمى کنیم که وقتى قرائت را ترک کرد(6) و به او گفتند : قرائت را نخواندى ؟ گفت : رکوع و سجود چطور بود؟ گفتند : خوب بود. گفت : در این صورت اشکالى ندارد . و دیدگاه من این است که هر کس چنین کند باید نماز را اعاده کند اگر چه وقت تمام شده باشد . مالک درباره مردى که قرائت را در دو رکعت از نماز ظهر یا عصر یا عشاء ترک کند مى گوید : نمازش مُجزى نیست و باید دوباره بخواند . و کسى که قرائت را در همه اینها ترک کند باید دوباره بخواند . و اگر در یک رکعت خواند و در رکعت دیگر ترک کرد نیز باید دوباره بخواند . و اگر در دو رکعت خواند و در دو رکعت ترک کرد ، هر نمازى که باشد باید نماز را دوباره بخواند . ابن حزم از فقهاى حنبلى در «المحلّى»(7) نوشته است : قرائت حمد در هر رکعت از هر نمازى براى امام و مأموم و کسى که فُرادى مى خواند واجب است ، و در این حکم فرقى میان نماز واجب و مستحبّ و نماز زن و مرد نیست . سپس مى نویسد : پس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سخن هیچ کس دلیل نمى شود . و امّا جهت دوم: از سخنان یاد شده ، حکم جهت دوم نیز فهمیده مى شود که همه امّت اتّفاق نظر دارند بر اینکه تدارک و جبران قرائتِ فوت شده یک رکعت ، در رکعت دیگر ، در سنّت نبوى نیامده است ، و دیدگاه عمر و عثمان دلیلى ندارد ، و نباید بر اساس آن عمل کرد، و هیچ یک از رجال فتوا از این سنّت پیروى نکرده اند ، و شایسته آن است که از حقّ و حقیقت پیروى شود .(8) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ بدائع الصنائع 1 : 111 . 2 ـ صحیح بخارى 1 : 302 [1/263 ، ح 723] صحیح مسلم 1 : 155 [1/375 ، ح 34 ، کتاب الصلاة] . 3 ـ سنن ترمذى 1 : 32 [2/3 ، ح 238] سنن ابن ماجة 1 : 277 [1/274 ، ح 839] کنز العمّال 5 : 95 [7/437 ، ح 19666] . 4 ـ کتاب الاُمّ 1 : 93 [1/107 و 102 ـ 103] . 5 ـ المدوّنة الکبرى 1 : 68 [1/65 ، 66] . 6 ـ السنن الکبرى 2: 347 و 381 کنزالعمّال 4:213 [8/133، ح 22256]. 7 ـ المحلّى 3 : 236 . 8 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 758.
وحيد: دوستان شيعه.اين که آن نادان گفت رسول الله فرموده (اگر پيغمبري بعد از من مي بود آن هم عمربن خطاب بود) اين توهيني بزرگ و آشکار به رسول الله و دروغي بيش نيست.ببينيد چطور براي خاکپوشي کثافت کاري هاي يک شخص به دروغ متوسل مي شوند. الحمدلله الذي جعلنا بولايه اميرالمومنين
وحيد: عمربن خطاب بنابر نقل ابن هشام در «سیره»(1) مى گوید : «کنتُ للإسلام مباعداً ، وکنتُ صاحب خمر فی الجاهلیّة اُحبّها وأشربها(2) ، وکان لنا مجلس یجتمع فیه رجال من قریش بالحَزْوَرة(3) عند دور عمر بن عبد ابن عمران المخزومی ، فخرجت لیلة اُرید جلسائی اُولئک فی مجلسهم ذلک ، فجئتُهم فلم أجد فیه منهم أحداً فقلت : لو أنّی جئتُ فلاناً الخمّار ، وکان بمکّة یبیع الخمر لعلّی أجد عنده خمراً فأشرب منها . . .» [من از اسلام دور بودم و در دوران جاهلیّت دائم الخمر بودم و آن را بسیار دوست داشتم و دائماً شراب مى خوردم . ما محفلى در «حزوره» کنار خانه «عمر بن عبد بن عمران مخزومى» داشتیم که در آنجا مردانى از قریش جمع مى شدند . شبى به قصد شرکت در آن جلسه و دیدار همنشینانم از خانه بیرون آمدم ولى وقتى به آنجا رسیدم هیچ یک از آنان را ندیدم ، بنابراین با خود گفتم : اگر نزد فلان شراب فروش که در مکّه شراب فروشى دارد بروم شاید شرابى به دست آورده از آن مقدارى سر کشم ...] . و «بیهقى» در «السنن الکبرى»(4) از «عبدالله بن عمر» درباره گفتار پدرش در زمان خلافت نقل مى کند که عمر مى گفت : «إنّی کنت لأشربُ الناس لها فی الجاهلیّة ، وإنّها لیست کالزنا»(5) [من در زمان جاهلیّت در شرابخوارى از همه پیشتاز بودم و شرابخوارى مانند زنا نیست] . او از افرادى بود که آیات مربوط به مِى گسارى را توجیه کرده(6)، دست از شرابخوارى بر نمى داشت تا آنگاه که آیه سوره مائده نازل شد و صریحاً از آن نهى کرد و به شرابخوار وعده عذاب داد . و سوره مائده که بخشى از آیات آن در حجّة الوداع(7) نازل شده، آخرین سوره اى است که نازل گردیده است(8). و به خاطر اعتیادش به شراب از مدّتها پیش از نزول آیه سوره مائده در حجّة الوداع، پس از نزول آیه و وعده عذاب و پس از سخن خودش «انتهینا انتهینا»(9) [دست برداشتیم دست برداشتیم]، باز به نوشیدن نبیذِ (نوعى شراب) غلیظ و پرمایه مى پرداخت ومى گفت: «إنّا نشرب هذا الشراب الشدید لنقطع به لحوم الإبل فی بطوننا أن تؤذینا فمن رابه من شرابه شیء فلیمزجه بالماء»(10) [ما این شراب پرمایه وتند را به این علّت مى نوشیم که گوشت هاى شتر را در معده ما هضم کند تا باعث رنجش ما نشود ، و هر کس شراب، عقل او را آشفته و پریشان مى کند، پس باید مقدارى آب با آن مخلوط کند] . و مى گفت : «إنّی رجل معجار(11) البطن أو مسعار البطن ، وأشرب هذا النبیذ الشدید فیسهل بطنی»(12)[من مردى هستم با شکم بر آمده یا آتشى، این شراب غلیظ را مى نوشم تا شکمم نرم شود] . و مى گفت : «لا یقطع لحوم هذه الإبل فی بطوننا إلاّ النبیذ الشدید»(13) [ گوشت این شترها در شکم ما هضم نمى شود مگر از این نبیذ غلیظ و پرمایه بنوشیم] . او تا آخرین نفس هاى خود نبیذ غلیظ مى نوشید «عمرو بن میمون » مى گوید: «شهدتُ عمر حین طُعن، اُتی بنبیذ شدید فشربه»(14)[هنگامى که عمر مورد اصابت نیزه قرار گرفته ودر بستر افتاده بود من در آنجا حاضر بودم در آن لحظه برایش نبیذ آوردند و او آن را نوشید]. شراب او به اندازه اى تند و قوى بود، که اگر کسى غیر از خودش آن را مى نوشید مست شده و حدّ شرابخوارى به او جارى مى شد، ولى چون خلیفه اعتیاد شدید داشته و قدرى آن را رقیق مى کرده وآنگاه مى نوشیده در او کارساز نبوده است . شعبى مى گوید: عربى از ظرفهاى شراب «عمر» نوشید و بى هوش شد و عمر بر او حدّ جارى کرد. سپس مى گوید: این حدّ به خاطر مستى بر او جارى شده است نه به خاطر نوشیدن آن(15) . در عبارت جصّاص در «أحکام القرآن»(16) آمده است : عربى از شراب «عمر» نوشید و عمر بر او حدّ جارى کرد. عرب گفت: من از شراب تو نوشیده ام! عمر آبى خواست و شرابش را با آن رقیق کرد، آنگاه نوشید و گفت : «من رابه من شرابه شیء فلیکسره بالماء» [هرکس که شراب او را مست مى کند ، آن را رقیق کند بعد بنوشد] . از ابورافع نقل شده است: عمر بن خطّاب(رضی الله عنه) گفته است : «إذا خشیتم من نبیذ شدّته فاکسروه بالماء» [هر گاه از تندى و غلیظ بودن شراب نگران بودید آن را با آب رقیق کنید] . نسائى آن را در «سنن»(17) خود نقل کرده و گفته است: کسانى که نوشیدن مسکر را حلال مى دانند به این روایت استدلال کرده اند . نکته قابل ذکر اینکه: حدّ و حرمت همه مسکرات مطلق است (نفس مسکر بودن ، براى حرمت و ثبوت حدّ کافى است) گر چه با مانعى مانند مخلوط شدن با مایعى، یا کم نوشیدن آن همراه شود از این رو ملاک، مسکر بودن نوشیدنى است نه مست شدن نوشنده پس مشروب، ملاک است نه شارب و در نتیجه هر چیزى که زیادش مسکر باشد کمش نیز حرام است . و روایات صحیح بسیارى بر این قاعده و معیار دلالت مى کند مانند سخن پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله): «أنهاکم عن قلیل ما أسکر کثیره»(18) [شما را از کمِ نوشیدنى هایى که زیادى آن مست مى کند، نیز نهى کردم] . و نیز سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که از طریق «جابر»، «ابن عمر» ، و «ابن عمرو»، نقل شده است: «ما أسکر کثیره فقلیله حرام»(19)[ هر چیزى که زیادى آن مست کننده باشد اندکش نیز حرام است] .(20) 1 ـ سیره ابن هشام 1 : 368 [1/371] . 2 ـ [در مصدر به جاى «أشربها» جمله «اسرّ بها» یعنى آن را پنهان مى داشتم آمده است] . 3 ـ «حزوره» یکى از بازارهاى مکّه بوده که اکنون بخشى از مسجد است . 4 ـ السنن الکبرى 10 : 214 . 5 ـ السنن الکبرى 10 : 214 و ر.ک: سیره عمر نوشته ابن جوزى : 98 [ص 122] کنز العمّال 3 : 107 [5/505 ، ح 13746] منتخب الکنز ـ در حاشیه مسند أحمد ـ 2 : 428 [2/500] الخلفاء الراشدین، عبدالوهّاب نجّار: 238 . 6 ـ مسند احمد 2:53[ 1/ 86، ح 380] سنن ابى داود 2/128[3/325،ح 3670 ] 7 ـ تفسیر قرطبى 6 : 30 [6/22 ] و إرشاد الساری 7 : 95 [10/198]. 8 ـ مستدرک الحاکم 2 : 311 [2/340، ح 3211 ] جامع الترمذی 2 : 178 [5/243، ح 3063] الدرّ المنثور 2 : 252 [2/3] به نقل از احمد، ترمذى، حاکم ، ابن مردویه ، بیهقى ، سعید بن منصور ، وابن منذر . 9 ـ تفسیر طبرى 7:22[ جامع البیان/ مج 5/ ج 7/33] مسند احمد2:53 [1/86،ح 380 ] 10 ـ السنن الکبرى 8 : 299 محاضرات الراغب 1 : 319 [مج 1/ج 2/699] کنز العمّال 3 : 109 [5/514 ، ح 13772] به نقل از ابن أبی شیبه . 11 ـ [شاید درست «مجعار البطن» باشد یعنى داراى یبوست آن گونه که ابن اثیر در نهایه 1/275 گفته است] . 12 ـ کنز العمّال 3 : 109 [5/514 ، ح 13773] . 13 ـ جامع مسانید أبی حنیفة 2 : 190 و 215 . 14 ـ تاریخ بغداد، خطیب 6 : 156 . 15 ـ العقد الفرید 3 : 416 [6/278] . 16 ـ أحکام القرآن 2 : 565 [2/464] . 17 ـ السنن الکبرى 8 : 326 [3/237 ، ح 5214] . 18 ـ السنن الکبرى 8 : 301 [3/216 ، ح 5118] . 19 ـ سنن أبی داود 2 : 129 [3/327 ، ح 3681] سنن الترمذی 1 : 342 [4/258 ، ح 1865] . 20 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 559.
وحيد: خطاب به آن سني نفهم که هر چه مدرک مي آوريم نمي پذيرد .مگر خود را بالاتر از طبري و ترمذي و امثال اينها مي داني که بهانه مي آوري؟اينکه رسول الله گفته اگر پيغمبري بعد از من مي بود آن عمر پسر خطاب بود يک تحريفُ توهين دروغ و افترا به رسول الله است . اي نادان.سوگند مي خورم دروغ است و بس
امير موسوي: راست مي گي کريم!! واقعا عايشه چقدر خوب به فرمايش پيامبر(ص) عمل کرد و در جنگ جمل چه نصرتي نمود اميرالمومنين را!!!!
عزادار: آهاي كريم سني مذهب آيا به سايت «فتاواي رسوا» سري زدي يا نه؟؟!!
استاد: آقايان سني خجالت بكشيد، آخر اگر دين ندارد مرد باشيد وقتي اين هم مدرك و مأخذ از كتابهاي مهم خودتان ارائه مي شود به چه دليلي حرف را قبول نكرده و باز نظراتي را ارائه مي كنيد كه مشخص است نظرات شخصي و عقلي و فلسفي است كه هيچ گونه مدركي را هم ارائه نمي كنيد. يعني اشخاصي مثل همين (كريم) مي خواهد بگويد كه تمام علما و فقهاي اهل سنت كه اين احاديث و روايات را در كتابهايشان آورده و در طول ساليان متمادي اهل سنت از آنها اسفتاده مي كنند، احاديثش دروغ و روايان و نويسنده اين كتابها هم كذابند!؟ آيا اين را مي خواهيد بگوئيد؟!
دزدگير: ادامه فضائل عمر بن خطاب!!! عمر: "آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد !!!" ابوبکر و عمر شراب میخورند (1) یک روز ابوبکر و عمر و دیگر رفقا! در سال هشتم (سال فتح مکه و بعد از تحریم و نزول آیه حرمت شراب) در منزل ابوطلحه زید بن سهل جمع شدند و مشروب خوردند و مجلس عیشی تشکیل دادند. ابوبکر پس از خوردن شراب و مست شدن بر کشته های مشرکین جنگ بدر افسوس خورد و با اشعار کفر آمیز زیر برایشان نوحه نمود !!! : احیی ام بکر بالسلام...........وهل لک بعد قومک من سلام یحدثنا الرسول بان سحتا...........و کیف حیاه اصل او هشام و ود بنو المغیره لو فدوه..................بالف من رجال او سوام کانی بالطوی طوی بدر..............من الشیزی یکلل بالسنام کانی بالطوی طوی بدر .............من الفتیان و الحلل الکرام عمر نیز در آن مجلس مشروب خورد و مست کرد و همانند همکارش کفریات زیر را بر کشته های جنگ بدر نوحه سرایی نمود: و کائن بالقلب قلیب بدر............من الفتیان و العرب الکرام ایوعدنی ابن کبشه ان سنحیی.....و کیف حیاه اصداء وهام ایعجز ان یرد الموت عنی.........و ینشرنی اذا بلیت عظامی الا من مبلغ الرحمن عنی.............بانی تارک شهر الصیام فقل لله یمنعنی شرابی..............و قل لله یمنعنی طعامی وقتی خبر به پیامبر رسید حضرت پیامبر صلی الله علیه و اله رسید حضرت بسیار خشمگین شد و در حال غضب و ناراحتی در حالی که ردای مبارکش روی زمین کشیده میشد بدانجا تشریف برد و چیزی در دست داشت آن را بلند کرد که بر سر حضار مجلس زند آنها متفرق شدند و عمر گفت دیگر نمیخورم. (2) مجموع حضار در آن مجلس یازده نفر بودند و ابن حجر ده نفر آنها را نام می برد به ترتیب زیر: 1 ابوبکربن ابی قحافه در سن پنجاه و هشت سالگی 2 عمربن الخطاب در سن چهل و پنج سالگی 3 ابوعبیده جراح (گورکن مدینه) در سن چهل و هشت سالگی 4ـ ابو طلحه زید بن سهل میزبان مجلس در سن چهل و چهار سالگی 5 سهل بن بیضاء 6 ابی بن کعب 7 ابودجانه سماک بن خرشه 8 ابو ايوب انصاري 9 ابوبکر بن شغوب 10 انس بن مالک ساقی قوم ! در سن هیجده سالگی ) از همه کوچکتر (3)) 11 معاذ بن جبل (ابن حجر او را از قلم انداخته و در آن هنگام بیست و سه سال داشت (4). آلوسی میگوید (5): بزرگان صحابه بعد از نزول آیه حرمت شراب در سوره بقره باز هم می آشامیدند و دست بردار نبودند و بسیاری از حفاظ و مفسرین نزول ایات حرمت شراب را در اوایل هجرت میدانند و ایه سوره مائده جهت تشدید و تاکید حرمت بود. (6) به هر حال در نزد همه مسلم است که این دو خلیفه شراب میخوردند و عجیب تر آنکه عمر نه فقط پس از تحریم شراب از آن دست بردار نبود بلکه تا ساعت آخر مرگش شراب انگور را میخورد. عمروبن میمون گفت: ساعتی که عمر ضربت کارد به شکمش خورد برایش شراب انگور تند آوردند و آن را آشامید. (7) ونیز آمده است (8) که عمر شراب تند را خیلی دوست میداشت. او میگفت: برای رفع حرمت شراب در آن آب می ریزیم !!! و نیز میگفت: برای هضم گوشت شتر تنها شراب آنگور مفید است !!! آری این است خلیفه مسلمین. (9) و نیز آمده است: یک روز عمر یک عربی را که مشروب خورده و غش کرده بود با تازیانه حد شراب زد و این اجرای حد بر او به جهت مستی او بوده و نه شراب خوردن یعنی خوردن مشروب تا مستی نیاورده مانعی ندارد. (10) ! جصاص داستان جالبی دراین رابطه از عمر نقل میکند. میگوید: یک روز عربی که شراب خورده بود. عمر خواست او را با تازیانه حد بزند عرب گفت: من همان شرابی را خوردم که خودت میخوری!!! عمر شراب خود را خواست و آن را با آب مخلوط نمود و گفت: هر کس در این موضوع شک کرد آب را داخل شراب نماید مانعی ندارد آنگاه پس از اینکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشید ! (11) و از این قبیل داستانها زیاد است (12) و در همه آنها آمده که عمر می گفت: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد! در حالی که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: هر چه را که زیادی آن مستی آورد کمی آن نیز حرام میباشد خواه مستی بیاورد یا نیاورد. (13) و نیز آورده اند یک وقتی مردم شام از سرما و سنگینی آب و بدی محصول زمین نزد عمر شکایت بردند. عمر به آنها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتی دو ثلث آن کم شد یک سوم باقیمانده را بیاشامند. (14) این درحالیستکه جانشین به حق رسول الله صلی الله علیه و اله یعنی اسدالله الغالب امیرالمومنین علیه السلام در عظمت حرمت شراب میفرماید: اگر قطره ای شراب در قناتی ریخته شود و به وسیله آن قنات علفهای دشت را آبیاری کنند. و گوسفندها آن علفها را بخورند. من از گوشت این گوسفندها نمیخورم !!! اسناد: 1 کشف الغمه امام شعرانی ج2 ص 154 احکام القران ابوبکر جصاص رازی حنفی ج1 ص 388 رسائل الجاحظ ص 34 شرح ابن ابی الحدید ج3 ص 264. 2 البته عمر در این گفتار خود دروغ گفت و چنانکه دیدیدم از شراب دست برنداشت و تا ساعت مرگش زمانی که ضربت خورد شراب می آشامید (نوادر الاصول حکیم ترمذی ص 66 الاصابه ج4 ص22 مجمع الزوائد هیثمی ج5 ص51 فتح الباری ج10ص 30 صحیح بخاری کتاب التفسیر سوره مائده ایه حرمت شراب صحیح مسلم کتاب الاشربه باب حرمت شراب تفسیر الدر المنثور سیوطی ج2ص321 مسند احمد ج3 ص 181و 227 سنن کبری بیهقی ج8 ص286و 290 تفسیر ابن کثیر ج2ص93و 94) و در تفسیر طبری ج2 ص 203 و ج7ص 24 به جای نام ابوبکر "مردی" اورده و ان را تحریف و خیانت نموده است و درباره عمر نیز آقای طبری به جای عمر کلمه "مردی آورده که به مصداق مثل معروف محبت آدمی را کر و کور میکند گویا شرم داشته از اینکه نام خلفای خود را که دیگران او را به نام آورده اند به قلم بیاورد. 3 فتح الباری ابن حجر ج10 ص 30 4 تفسیر ابن جریر ج7ص24 مجمع الزوائد هیثمی ج5ص52 عمده القاری عینی ج8 ص 598 تفسر الدر المنثور ج2 ص 321 شرح نووی در حاشیه ارشاد قسطلانی ج 8 ص 232 5 تفسیر روح المعانی آلوسی ج2 ص 115 6 احکام القران جصاص ج 1 ص 380 تفسیر قرطبی ج 3 ص 60 تفسیر فخر رازی ج 2 ص 229 و 231 الامتاع مقریزی 193 فتح الباری ج10 ص24 عمده القاری ج10 ص 82 سیره ابن هشام ج2ص192 تفسیر شوکانی ج2ص71 عیون الاثر ابن سید الناس ج2ص48 7 تاریخ بغداد خطیب بغدادی ج6 ص 156 8 جامع مسانید ابوحنیفه ج2 ص 192 9 به کتابهای اهل سنت مراجعه شود از جمله: السنن الکبری بیهقی ج8ص 299 محاضرات راغب ج1ص319 کنز العمال ج2ص109 جامع مسانید ابوحنیفه ج2ص190و 215. 10 العقد الفرید ج3 ص 416 11 احکام القران ج2 ص 565 12 به کتابهای زیر مراجعه شود: حاشیه سنن کبری بیهقی ابن ترکمانی ج8ص306 کنز العمال ج3ص 110 سنن نسائی ج8 ص 326 کتاب الاثار قاضی ابویوسف ص 226 جامع مسانید ابوحنیفه ج2ص 192 13 سنن دارمی ج2 ص 113 سنن نسائی ج8 ص 301 سنن بیهقی ج8 ص 296 مصابیح السنه ج2 ص 67 تاریخ خطیب بغدادی ج3 ص 327 صحیح ترمذی ج 1ص342 14 سنن بیهقی ج8 ص 300 و 301 سنن نسائی ج8 ص 329 کنز العمال هندی ج 3ص 109و 101 تیسیر الوصول ج2 ص 178 جامع مسانید ابوحنیفه ج2ص 191
ممد سبيل: بابا بچه ها، اين كريم سنيه گناه داره،‌ چيكار داريد بدبخت بيچاره رو،‌ ولش كنين،‌ خوب حالا اومده بگه ما هم سواد داريم و مي تونيم جواب بديم، اما حالا غلط كرده، قول مي ده كه از اين سايت بره بيرون و ديگه هم اين طرفا آفتابي نشه. آبريكلا برو بيرون جوجو برو يه كم يه قل دو قل بازي كن تا راحت بشي.
دزدگير: ادامه فضائل عمر بن خطاب!! اعتراف عمر بر بدعت نماز تروايح ابن شهاب از عروة بن زبير، از عبدالرحمان بن عبدالقاري نقل کرده که گفت: شبي از شبهاي رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتيم، مردم متفرق بودند و هرکس براي خود نماز مي خواند و بعضاً مردي با اقوام خود به نماز مشغول بود. عمر چون اين بديد گفت: به عقيده من اگر اينها را با يک امام گرد آوريم بهتر است. و در پي اين تصميم ابيّبن کعب را به امامت گماشت. شب ديگر به اتفاق به مسجد رفتيم و مردم به جماعت نماز مي خواندند، عمر گفت: نعم البدعة هذه اين بدعت خوبي است! البته نمازي که پس از خوابيدن بخوانند يعني آخر شب از اينکه اوّل شب اقامه شود بهتـر خـواهـد بـود ظاهر پاره اي نصوص اين است که نخستين کسي که جماعت در نافله رمضان را سنّت کرد، عمربن خطاب بود و در زمان پيغمبر(صلي الله عليه و آله) و دوره خلافت ابوبکر چنين چيزي وجود نداشت. امّا عمر با استحسان به اين امر رأي داد ومردم را بدان ترغيب کرد جالب اینجاست خود معترف بود که اين بدعت است که امّا مي گفت بدعت خوبي است! )صحيح البخاري ك التراويح ج 2 / 252، موطأ مالك ج 1 / 114، الطرائف لابن طاوس ص 445 عن الجمع بين الصحيحين. تعطيل حد زنا بر مغيرة بن شعبه اين موضوع مربوط به زناى محصنه مغيرة بن شعبه با ام جميل دختر عمرو، زنى از قبيله قيس در ضمن داستانى است كه از مشهورترين داستانهاى تاريخى عرب است. سال هفده هجرى در هر تاريخى كه مورد بحث واقع شده است ، اين داستان را هم در بر دارد. داستان از آن قرار است که در زمان خلافت عمر مغيره مرتکب عمل زشت زنا شد و چهار نفر زناي مغيره را مشاهده کردند. سه نفر از ايشان در حضور عمر به صراحت و فصاحت شهادت دادند که زنا را مشاهده کرده اند. وقتي شاهد چهارم آمد خليفه به او فهماند كه نمى خواهد مغيره رسوا شود. او نيز از شهادت دادن ابا کرد. عمر گفت : اللّه اكبر! اى مغيره ! برخيز و شهود سه گانه را كه بر ضد تو شهادت دادند، حد بزن . مغيره هم برخاست و هر سه شاهد عادل را حد زد !! المستدرک حاکم ج3ص449 – وفيات الاعيان ج2ص455 – و همچنين ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه و...) به روایت بخاری ابن عباس گوید: به هنگامیکه عمر ضربه خورده بود بر وی وارد شدم و او را در حال پریشانی و وحشت زدگی دیدم. پس گفتم: باکی بر تو نباشد ای امیرالمومنین. عمر گفت: ای ابن عباس اگر به اندازه ظرفیت زمین برای من طلا بود همه را از ترس عذاب الهی فدیه میکردم. پیش از آنکه آن را ببینم. (1) نیز در روایت دیگری که در این زمینه از ابن عباس روایت شده و نامبرده به عمر بشارت بهشت داده عمر گفت: اما بشارت تو مرا به بهشت پس به خدای قسم اگر آنچه بین آسمانها و زمین است از من بود. همه را به خاطر آنچه در پیش دارم فدیه می دادم قبل از آنکه بدانم چه خبر است. (2) نیز به روایت ابن سعد آمده: عمر گفت: ای کاش من چیزی نبودم. ای کاش فراموش شده بودم. آنگاه خورده آشغالی که همانند کاه یا چوب بود از لباسش برگرفت و گفت ای کاش من مثل این بودم. (3) و نیز گفت: ای کاش من قوچ خانواده بودم و آن قدر مرا می پروراندند که چاق ترین قوچان می نمودم آنگاه هرکس را دوست می داشتند به دیدار آنها می آمد و بر آنها وارد می شد. پس مرا می کشتند و مقداری از گوشتم را می پختند و مقدار دیگرش را سرخ می کردند پس مرا میخوردند و در حال...بودن مرا خارج می نمودند و من آدم نبودم. (4) نیز در روایت عمر به هنگام ضربه خوردن از ابولولو گفت: اگر آنچه بین آسمان و زمین است از آن من بود همه را در راه آنچه از عذاب الهی در پیش دارم فدیه می دادم پیش از آنکه بفهمم اوضاع از چه قرار است. (5) و در روایت متقی هندی بجای "آنچه بین سمانها و زمین است" "آنچه خورشید برآن تابیده" آمده است.(6( اسناد: 1 صحیح بخاری 2/179 باب مناقب عمر 2کنز العمال به نقل از عبدالرزاق طیالسی احمد حنبل و ابن سعد.12/676 3طبقات ابن سعد 3/262 4 حلیه الاولیاء: ابونعیم 1/52 منهاج السنه: ابن تیمیه به شرح فوق و اعتراف به صحت آن. 5همان 6 کنز العمال 12/677 به نقل از ابن مبارک. ابن سعد. الغریب ابوعبید. کتاب عذاب القبر بیهقی
دزدگير: فضائل عمر بن خطاب: شراب خواری عمر و ابوبکر باعده ای دیگر! ابن حجر درکتاب فتح الباری خود می نویسد که: ابو طلحه زید بن سهل در منزل خود مجلس عیش و نوشی راه انداخت و ده تن را به آن مجلس دعوت کرد که همگی شراب نوشیدند و ابوبکر بن ابی قحافه اشعاری در مرثیه کفار مرشکین و کشته شدگان کفار در جنگ بدر سرود! آن ده نفر عبارتند از :ابوبکربن ابی قحافه٬عمربن الخطاب٬ابو عبیده جراح٬ابی بن کعب٬سهل بن بیضاء٬ ابو ایوب انصاری٬ ابو طلحه(صاحب خانه و دعوت کننده)٬ابو دجانه سماک بن فرشه٬ ابوبکربن شغوب و انس ابن مالک انس بن مالک که در آن زمان ۱۸ ساله بود و ساقی مجلس! که بیهقی در صفحه ۲۹ جلد ۸ سنن خود از انس بن مالک نقل می کند که:من در آن روز از همه کوچکتر بودم و ساقی مجلس!!! ابن حجر درفتح الباری جلد دهم صفحه۳۰
وحيد: نام جمعى از صحابه رسول الله(ص)كه حديث غدير را نقل كرده‏اند 1 ـ براء بن عازب، 2 ـ زيد بن ارقم، 3 ـ ابو ايوب انصارى، 4 ـ عمر بن خطاب، 5 ـ على بن‏ابيطالب(ع)، 6 ـ سلمان فارسى، 7 ـ ابو ذر غفارى، 8 ـ عمار بن ياسر، 9 ـ بريده،10 ـ سعد بن ابى وقاص، 11 ـ عبد الله بن عباس، 12 ـ ابو هريره، 13 ـ جابر بن عبد الله،14 ـ ابو سعيد خدرى، 15 ـ انس بن مالك، 16 ـ عمران بن حصين، 17 ـ ابن ابى اوفى،18 ـ سعدانه، 19 ـ همسر زيد بن ارقم، .علاوه بر اين، همه امامان اهل بيت(ع)برصحت آن اجماع دارند، مخصوصا على(ع)در ميدان كوفه(رحبه)مردم را راجع به اين‏حديث سوگند داد كه هر كس در غدير خم حاضر بوده و آنرا از رسول الله(ص)شنيده برخيزد و شهادت دهد، جمع كثيرى برخاستند و بر صحت آن و اينكه در روز غدير خم به‏ گوش خود از رسول الله(ص)شنيده‏اند گواهى دادند. و در بسيارى از اين روايات دارد كه رسول الله(ص)فرمود: ايها الناس‏آيا مگر معتقد نبوديد كه من اولايم به مؤمنين از خود آنها؟گفتند چرا، فرمود: هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، كما اينكه احمد بن حنبل (55) و همچنين ديگران بطرق زيادى‏حديث را اينطور نقل كرده‏اند، و چه بسيار كتابهائى كه تنها در خصوص اين يك حديث وبدست آوردن عده طرق روايتى آن و بحث در باره متن آن چه به قلم علماى اهل سنت و چه به‏قلم علماى شيعه تاليف شده است كه بقدر كفايت در آن‏ها در باره حديث شريف غدير بحث‏شده است. رواياتى ديگر از طرق عامه كه شان نزول آيه شريفه را داستانهايى مختلف نقل مى كنند و جوينى در كتاب السمطين به اسناد خود از ابى هريره روايت مى‏كند كه گفت: رسول الله(ص)فرمود: در شب معراج وقتى مرا بطرف آسمان هفتم سير دادند اززير عرش ندائى بگوشم آمد كه مى‏گفت: راستى على آيت خدا است و دوست مؤمنين، على رابه مردم معرفى كن .وقتى رسول الله(ص)از معراج فرود آمد آن ندا را فراموش‏كرد، لذا آيه"يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين"براى يادآوريش نازل شد. (56) و در فتح القدير است كه ابن ابى حاتم از جابر بن عبد الله روايت مى‏كند كه گفت: وقتى رسول الله(ص)از غزوه بنى انمار برمى‏گشت در ذات الرقيع در محلى‏مشرف بر نخلستانى فرود آمد و در حالى كه بر لب چاهى نشسته و پاهاى مبارك را در چاه‏انداخته بودند مردى از بنى النجار بنام وارث به رفقاى خود گفت: من محمد را خواهم كشت،رفقايش پرسيدند چگونه؟گفت : به او مى‏گويم شمشيرت را به من ده، وقتى به من داد، باهمان شمشير او را مى‏كشم.اين بگفت و نزديك آن حضرت آمد و عرض كرد: اى محمدشمشير خود را به من ده تا ببويم، حضرت شمشير خود را به وى داد، در همان لحظه دستش به‏لرزه در آمد و شمشير از دستش به زمين افتاد، رسول الله(ص)فرمود: خدا نگذاشت‏آنچه مى‏خواستى انجام دهى، بعد از اين واقعه خداى تعالى اين آيه را فرو فرستاد: "يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك..." (57) . مؤلف: صاحب فتح القدير بعد از نقل اين خبر گفته است كه ابو حبان همين روايت رادر صحيح خود نقل كرده، و نيز ابن مردويه از ابى هريره نظير اين داستان را نقل كرده، و ليكن‏اسم آن مرد را نبرده.ابن جرير از حديث محمد بن كعب قرظى نظير آنرا روايت كرده، و قصه غورث بن حارث هم در نقل صحيح ثابت و معروفست، اين بود حكايت صاحب فتح القدير ولى‏آنچه هست اينست كه مضمون اين حديث هرگز به آيه شريفه قابل تطبيق نيست. (58) در كتاب در المنثور و فتح القدير و غير آن دو از ابن مردويه و ضياء در كتاب المختارة ازابن عباس نقل شده كه او گفته: از رسول الله(ص)پرسيدند كداميك از آيات‏قرآنى تو را سخت‏تر آمد؟فرمود: من در ايام موسم حج(ذى حجه)در منا بودم و مشركين عرب ويك عده‏اى از مردم ناشناس و اوباش هم در آنجا گرد آمده بودند كه جبرئيل اين آيه را فرودآورد: "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك..."حضرت فرمود: برخاستم و نزديك عقبه آمده وبه بانگ بلند ندا در دادم: ايها الناس!كيست مرا در تبليغ رسالتم كمك و يارى كند، و در مقابل، بهشت براى اوباشد؟ايها الناس!بگوييد"لا اله الا الله"و شهادت دهيد بر اينكه من فرستاده خدايم بسوى‏شما تا رستگارى يافته و بهشت نصيبتان شود.اين را كه گفتم، هيچ مرد و زن و بچه‏اى نماندمگر اينكه مرا هدف سنگ و خاك قرار دادند و آب دهان برويم انداختند، و مى‏گفتند: اين‏دروغگوى بى دين است، در اين ميان شخصى به من گفت: اگر راستى رسول اللهى الان جادارد كه بر اين اوباش نفرين كنى، و به قهر خداوند دچارشان سازى، همانطور كه نوح پيغمبر بانفرين قوم خود را هلاك ساخت.رسول الله(ص)بجاى نفرين عرض كرد: بار الهاقوم مرا هدايت كن كه مردمى نادانند، در اين ميان عباس عمويش رسيد و او را از دست مردم‏گرفته و آنان را دور كرد. (59) مؤلف: اين روايت، روايتى است كه بر آيه قابل تطبيق نيست، و آيه هم تماميش بر اين‏داستان تطبيق نميشود، مگر اينكه كسى بگويد ممكن است آنروز تنها جمله"يا ايها الرسول‏بلغ ما انزل اليك من ربك"نازل شده بود، و ما بقى آيه وقت ديگرى، اين هم حرفى است كه‏خود اين روايت آن را تكذيب مى‏كند، چون در روايت تمامى آيه نقل شده است، باز نظير اين‏روايت، روايتى است كه بعدا مى‏آيد. در كتاب در المنثور و فتح القدير است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابى حاتم وابو الشيخ از مجاهد نقل مى‏كند كه گفته است: وقتى آيه"يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك‏من ربك "نازل شد رسول الله(ص)عرض كرد اى پروردگار من!من يك نفر بيش نيستم، با اين حال چكار كنم اگر همه مردم بر سرم بريزند؟!در جوابش اين آيه نازل شد: "و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" (60) . و در همين كتاب از حسن نقل مى‏كند كه گفته است: رسول الله(ص) فرمود: خداى تعالى مرا به رسالت خود مبعوث فرمود و من از اين موضوع نگران شدم، چون‏ميدانستم مردم مرا تكذيب خواهند كرد، خداى تعالى مرا در صورتى كه كوتاهى كنم بعذاب‏خود تهديد فرمود، و اين آيه را فرو فرستاد: "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك". (61) مؤلف: اين دو روايت از نظر اينكه در آنها قطع و ارسال هست، يعنى همه آن نقل‏نشده و سندش هم اسقاط شده از اين جهت مانند روايت قبلى غير قابل اعتمادند و نظير اين دوروايت در بى اعتبارى و تشويش، بعضى از رواياتى است كه مى‏گويد رسول الله(ص)همواره كسانى را به حفاظت و حراست خود مى‏گماشت، تا آنكه اين آيه‏ نازل شد و حضرت نگهبانان خود را مرخص نمود، و فرمود: خدا وعده داده مرا حفظ كند، ديگرحاجت به حراست كسى ندارم. در تفسير المنار است كه مفسرينى كه تفسيرشان به روايت است و همچنين ناقلين‏اخبار مانند ترمذى و ابو شيخ و حاكم و ابو نعيم و بيهقى و طبرانى همگى از چند نفر از صحابه‏روايت كرده‏اند كه رسول الله(ص)تا مدتى كه در مكه بود و اين آيه نازل نشده‏بود همواره كسانى را بر حراست و نگهبانى خود مى‏گماشت، پس از آنكه اين آيه نازل شد آن‏حضرت نگهبانان خود را مرخص نمود، و كسى كه در ميان نگهبانان آن حضرت از همه بيشتراهتمام بر حراستش داشت، ابو طالب بود، و عباس هم آن جناب را حراست مى‏كرد. (62) و نيز در تفسير المنار است كه باز از رواياتى كه در اين باره نقل شده روايتى است كه‏از جابر و ابن عباس نقل شده كه رسول الله(ص)همواره به وسيله اشخاصى‏حراست مى‏شده، مخصوصا عمويش ابو طالب همه روزه اشخاصى را از بنى هاشم براى‏نگهبانيش همراهش مى‏گمارد، تا آنكه اين آيه نازل شد و رسول الله(ص)به‏عمويش گفت: عمو جان اينك خداى تعالى مرا از هر گزندى حفظ كرد، ديگر حاجت ندارم به‏اينكه اشخاصى را به حراستم بگمارى. (63) مؤلف: اين دو روايت ـ همانطورى كه مى‏بينيد ـ دلالت دارند بر اينكه نزول آيه قبل ازهجرت بوده و چون قبل از نزول آيه حراست مى‏شده و مدتى بعد از آن، نگهبانان را ترك گفته،معلوم مى‏شود كه اين آيه در اواسط مدت اقامتش در مكه نازل شده است، و نيز دلالت دارندبر اينكه رسول الله(ص)مدتى تبليغ مى‏كرده، و از جهت اذيت و تكذيب دشمن‏كار بر آن جناب سخت شده، به حدى كه بر جان خود ترسيده، و ناگزير مدتى دست از تبليغ‏كشيده و دو باره از طرف پروردگار مامور تبليغ شده و خداى تعالى هم او را تهديد كرده، و هم به‏نگهدارى و حفاظت خود او را نويد داده، و از اين رو دو باره به كار سابق خود پرداخته است،اين مطلبى است كه از آن دو روايت استفاده مى‏شود.و ليكن جلالت قدر رسول الله(ص)بيش از اين است كه ترك تبليغ كند و يا بر جان خود بترسد، و اين خودشاهد بر ضعف اين روايات است. و در"در المنثور"و فتح القدير نقل شده است كه عبد بن حميد و ترمذى و ابن جرير وابن منذر و ابن ابى حاتم و ابو الشيخ و حاكم و ابن مردويه و ابو نعيم و بيهقى نقل مى‏كنند ازدلائل از عايشه كه گفت: رسول الله(ص)همواره بوسيله اشخاصى حراست‏مى‏شد تا آنكه آيه"و الله يعصمك من الناس"نازل شد، و لذا سر از قبه بيرون آورده و فرمود: ايها الناس!در پى كار خود رويد كه خداى تعالى مرا از هر گزندى حفظ فرمود. (64) مؤلف: اين روايت ـ همانطورى كه مى‏بينيد ـ ظاهر است در اينكه آيه در مدينه نازل‏ شده است. و در تفسير طبرى از ابن عباس نقل مى‏كند كه در تفسير آيه"و ان لم تفعل فمابلغت رسالته "گفته است: يعنى اگر كتمان كنى يكى از آياتى را كه به تو نازل شده است،رسالت خدا را تبليغ نكرده‏اى. (65) مؤلف: اگر مراد از اين كلام يك آيه و يك حكم معينى باشد از احكامى كه به آن‏جناب نازل شده، براى روايت وجه صحيحى خواهد بود و گرنه اگر مراد تهديد باشد نسبت به هرآيه و حكمى كه فرض شود، معناى صحيحى براى روايت نمى‏توان يافت، زيرا سابقا گفتيم كه‏مضمون آيه با يك چنين فرضى تطبيق ندارد. (55)مسند احمد ج 5 ص .366 (56)فرائد السمطين ج 2 ص .57 (57)فتح القدير ج 2 ص .57 (58)فتح القدير، ج 2 ص .58 (59)در المنثور ج 2 ص 298 و فتح القدير، ج 2 ص .57 (60)در المنثور ج 2 ص .298 (61)فتح القدير، ج 2 ص .57 (62 و 63)تفسير المنار ج 6 ص .473 (64)در المنثور ج 2 ص 229 و فتح القدير ج 2 ص .57 (65)تفسير طبرى ج 6 ص .198 ترجمه تفسيرالميزان جلد 6 استاد آيةالله محمد حسين طباطبائى
وحيد: با توجه به اينکه در تمامي منابع معتبر شيعه واقعه غدير به طور کامل همراه با وقايع قبل و اتفاقات بعد از آن ذکر شده است از ذکر منابع شيعه در زمينه سند واقعه غدير خودداري کرده و صرفا منابع اهل سنت را ذکر ميکنم. اخبار اصفهان: ج1ص107و235.ج2ص227. اخبارالدول وآثارالاول:ص102. أربعين الهروي:ص12. أرجح المطالب:ص36و56 و58 و67 و203 و338 و339 و389 و581545 و681 . الارشاد: ص420. أسباب النزول:ص135. أسد الغابه:ج1ص308و367.ج2ص233.ج3ص92و93و274و307و321.ج4ص28.ج5ص6و205و208. الامامه و السياسه:ج1 ص109. أنساب الاشراف:ج1 ص156. البدايه و النهايه:ج5 ص208213و227و228ج7ص338و344349. بلاغات النساء:ص72. تاريخ بغداد:ج8ص290ج7ص377ج12ص343ج14ص236. التاريخ الکبير:ج1ص375ج2قسم2ص194. تاريخ الخلفاء:ص114و158و179. تفسير الثعلبي:ص78و104و181و235. تفسير الطبري:ج3ص428. تفسير فخر الرازي:ج3ص636. التمهيد(باقلاني):ص171. الجمع بين الصحاح:ص458. حياه الصحابه:ج2ص769. حليه الاولياء:ج5ص26و363ج6ص294. الخصائص:ص4و49و51. خصائص النسائي:ص21و40و86و88و93و94و95و100و104و124. الخصائص(السيوطي):ص18. الخطط والآثار(مقريزي):ص220. الدر المنثور:ج2ص259و298. دول الاسلام(ذهبي):ج1ص20. ذخائرالعقبي:ص67و68. روضات الجنات(زمجي):ص158. سر العالمين(غزالي):ص16. سنن الترمذي:ج5ص591 . سنن ابن ماجه:ج1 ص43. سنن النسائي:ج5 ص45. سنن المصطفي صلي الله عليه و آله:ج1ص45. السيره النبويه(زيني):ج3 ص3. شرح نهج البلاغه(ابن أبي الحديد):ج1ص317و362ج2ص288ج3ص208ج4ص221ج9ص217. الشرف الموبد(نبهاني):ص58و113. شواهد التنزيل:ج1ص158و190. صحيح الترمذي:ج1ص32ج2ص298ج5ص633. صحيح مسلم:ج4ص1873. الصواعق المحرقه:ص25و26و73و74. طبقات ابن سعد:ج3ص335. العقد الفريد:ج5ص317. عمده الاخبار:ص191. الفصول المهمه:ص23و24و25و27و74. الفضائل(ابن حنبل):ج1ص45و59و77و111ج2ص560و563و569و592و599ج3ص27و35. فضائل الصحابه:ج2ص610و682. الکفايه:ص151. کفايه الطالب:ص13و17و58 و62 و153و285و286. کنز العمال:ج1ص48ج6ص397405ج8ص60ج12ص210ج15ص209. الکوکب الدري:ج1ص39. مجمع الفوائد:ج9ص103108و163. مختلف الحديث(ابن قتيبه):ص52و276. مروج الذهب:ج2ص11. مستدرک الحاکم:ج3ص109و110و118و371و631. مسند ابن حنبل:ج1ص84و119و180ج4ص241و281و368و370و372ج5ص347و366و370و419494ج6ص476. مسند الطيالسي:ص111. مصابيح السنه:ج2ص202و275. معارج النبوه:ج1ص329. المعارف(ابن قتيبه):ص58. معالم الايمان(دباغ):ج2ص299. المعتصرمن المختصر:ج2ص301و332. معجم البلدان:ج2ص389. المعجم الصغير:ج1ص64و71. المعجم الکبير(طبراني):ج1ص149و157و390ج5ص196. مقاصد الطالب:ص11. مقتل الحسينعليه السلام(خوارزمي):ص47. مقصد الراغب:ص39. المنار:ج1ص463. مناقب الائمه(باقلاني):ص98. المناقب(ابن جوزي):ص29. المناقب(ابن مغازلي):ص16و18و20و22و23و24و25و224و229. المناقب(عبدالله شافعي):ص106و107و122. منتخب کنز العمال:ج5ص30و32و51. المواقف:ج2ص611. موده القربي:ص50. نزهه الناظرين:ص39. النهايه(ابن الأثير):ج4ص346. نهايه العقول:ص199. الوفيات(ابن خلکان):ج1ص60ج2ص223. ينابيع الموده:ص2940و5355و81و120و129و134و154و155و179187و206و234و284. الاصابه:ج1ص372و550ج2ص257و382و408و509ج3ص512ج4ص80. الاستيعاب:ج2ص460. أشعه اللمعات في شرح المشکاه:ج4ص89و665و676. تفريح الأحباب:ص31و32و307و319و367. التمهيد و البيان(أشعري):ص237. الفتوح(ابن الأعثم):ج3ص121. التمهيد البيان(أشعري):ص237. ثمار القلوب(ثعالبي):ص511. الأعتقاد(بيهقي):ص182. تاريخ دمشق:ج1ص370ج2ص5و85و345ج5ص321. الجمع بين الصحاح:ص458. الشفاء(قاضي عياض):ج2ص41. أسني المطالب:ص4و221. انسان العيون:ج3ص274. الأنوار المحمديه:ص251. بلوغ الأماني:ج1ص213. البيان والتعريف:ج2ص36. التاج الجامع:ج3ص296. تجهيز الجيش:ص135و292. ذخائرالعقبي:ص67و68. الحاوي للفتاوي:ج1ص79و122. الرياض النضره:ج2ص169و170و217و244و348. السيره الحلبيه:ج3ص274و283و369. شرح المقاصد:ج2ص219. فرائد السمطين:ج1ص56و64و65و67و68و69و72و75و76و77. العثمانيه:ص145. مرقاه المفاتيح:ج1ص349ج11ص341و349. مصابيح السنه:ج2ص202و275. المورود في شرح سنن أبي داود:ج1ص214.
احمدي: کريم سني توجه داشت که خود هم مي گويي عهده دار کار توجه کن شما حاکم را خليفه الله وبالاتر از پيامبر ديديد جمله معروف عبدالملک مروانس از ساخت مسجد قبه الصخره به جاي کعبه باشد وتلاش مردم براي زيارات خانه غبد الملک به جاي آرامگاه پيامبر لذا با مفهوم خودتان دنبال حاکم نگرديدي حاکم اسلامي عهده دار کارهاي ملت است نه خليفه الله که بالاتر از پيامبر باشد ودر کاخ سبز دمشق بنشيند اين دونوع نگاه متفاوت است .
کریم: فضایل حضرت عمر: (1): حضرت عمر مردي بود الهام يافته، چنان كه بخاري در حدیثی ثابت و متواتر از رسول الله روايت كرده كه مي‌فرمايد: (لقد كان فيما قبلكم من الأمم محدثون، فإن يكن في أمتي أحد فإنه عمر) يعني: در امتهاي پيش از شما مردمي بودند كه به آنها حقايقي الهام مي‌شد، اگر در امت من چنين كسي باشد، قطعاً او عمر خواهد بود. (2): حضرت عمر لياقت پيغمبري داشت، چنان كه ترمذي و حاكم هر دو از رسول الله روايت كرده‌اند كه فرموده است: (لو كان من بعدي نبي لكان عمر بن الخطاب) يعني: اگر من خاتم انبياء‌نبودم و بعد از من پيغمبري مبعوث مي‌شد آن پيغمبر، عمر بن الخطاب بود». سعدي شاعر شهير شيرازي به اين حديث توجه داشته كه در شأن عمر مي‌گويد: ديگر عمر كه لايق پيغمبري بدي / گر سيد رسل نبدي ختم انبياء. (3): حضرت عمر طرفدار حق بود، چنان كه ابن ماجه و حاكم هر دو از رسول الله روايت كرده‌اند كه فرموده است: (إن الله وضع الحق على لسان عمر يقول به). يعني خدا حق را بر زبان عمر قرار داد تا حق را بگويد». در روايت ديگر آمده است: (إن الله وضع الحق على لسان عمر وقلبه).
کریم: رسول الله ص فرمودند: «لَوْ كَانَ بَعْدِى نَبِىٌّ لَكَانَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ». اگر بعد از من پیغمبری می‌آمد آن کس عمر پسر خطاب بود. (ترمذی)
وحيد: روایت فراوانی که از نظر سند صحیح است در کتب شیعه وارد شده که نزول آیه اکمال پس از واقعه غدیر است تعداد این روایت بسیار زیاد است جهت اطلاع رجوع کنید به بحار الانوار ج : 37 ص : 108برخی از روایات نقل شده از اهل سنت نیز بر همین دلالت می کند علامه امینی در الغدیر روایات متعددی را راویان مختلف از شانزده کتاب از اهل سنت نقل می کند که هر کدام به نحوی دلات روشن دارد بر اینکه آیه اکمال در روز غدیر خم نازل شده رجوع کنید به الغدیر ج 1 ص 230 واما روایت ابی الجارود که در کافی آمده این روایت مضمونش این است که امام باقر علیه السلام میفرماید خداوند پنج چیز را بر مسلمانان واجب کرد وآنان چهار چیز را گرفتند ویکی را رها کردند روای به حضرت میگوید ان پنج چیز کدام است حضرت فرمود اولی نماز تا اینکه حضرت پس از ترتیب نزول نماز روزه حج وزکات فرمودند آنگاه ولایت نازل شد وآن در روز جمعه در عرفه نازل شد ونازل فرمود خداوند آیه الیوم اکملت لکم را وکمال دین به ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام بود بعد در ادامه حضرت ترس و واهمه پیامبر را از ابلاغ این حدیث به مردم ذکر می کند وسپس کیفیت نصب امیر مومنان به خلافت آمده است قابل ذکر است در این روایت به صراحت نیامده که آیه اکمال در روز عرفه نازل شد بلکه عین عبارت حدیث این است که ولایت در عرفه نازل شد وبعد در ادامه حدیث آمده است وخداوند نازل کرد الیوم اکلت لکم را که میتواند مراد از حدیث این باشد که پس ازولایت آیه اکمال در روز عید غدیر نازل شد ثانیا این روایت معارض است با روایاتی که میرساند غدیر در روز جمعه باشد چون اگر روز عرفه جمعه باشد دیگر غدیر نمی تواند روز جمعه باشد وباید روز یکشنبه باشد بر فر ض که بپذیریم آیه اکمال در روز عرفه نازل شده بازهم منافاتی با بودن آن در مورد ولایت امیر مؤمنان(ع)ندارد جهت اطلاع بیشتر به مقاله ذیل در مورد آیه اکمال توجه کنید که در آن به توجیه نزول آن در روز عرفه نیز پرداخته شده : از جمله آیاتى که دلالت بر امامت و ولایت حضرت علی(ع) دارد و مى‏تواند پشتوانه بسیار محکمى براى حدیث «غدیر» در افاده معناى ولایت و امامت باشد، آیه معروف به «اکمال» است. خداوند متعال مى‏فرماید: «أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً»؛ «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم.»( سوره مائده، آیه 3) در ذیل آیه روایات بسیارى از فریقین وارد شده که آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) وارد شده است. اینک به بحث و بررسى درباره آن مى‏پردازیم. بررسى احادیث با مراجعه به مصادر حدیثى اهل سنت پى به وجود روایاتى صحیح السند در رابطه با نزول آیه در شأن امام علی(ع) مى‏بریم، اینک به بررسى برخى از این روایات مى‏پردازیم: 1 روایت ابى‏نعیم اصفهانى ابى‏نعیم از محمّدبن احمدبن على‏بن مخلّد، از محمّدبن عثمان‏بن ابى‏شیبه، از یحیى حمانى، از قیس‏بن ربیع، از ابى‏هارون عبدى، از ابى‏سعید خدرى نقل مى‏کند که: پیامبر(ص) مردم را در روز غدیر خم به علی(ع) دعوت نمود. و امر کرد که هر چه خار و خاشاک زیر درخت بود بکنند. و این واقعه در روز پنجشنبه بود. علی(ع) را صدا زد، آن‏گاه بازوهاى او را گرفت و هر دو را بلند نمود به حدّى که مردم سفیدى زیر بغل‏هاى رسول‏خدا(ص) را مشاهده کردند. مردم متفرّق نشدند تا این که این آیه نازل شد: «أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» پس رسول‏خدا(ص) فرمود: اللّه اکبر بر کامل کردن دین و تمام نمودن نعمت، و رضایت پروردگار به رسالت من و به ولایت علىّ از بعد من. آن‏گاه فرمود: هر که من مولاى اویم پس علىّ مولاى اوست، بار خدایا هر کس ولایت او را پذیرفت او را دوست بدار و هر که با او دشمنى نمود او را دشمن دار. و هر کس او را یارى کرد یارى کن و هر کس او را خار کرد خارش نما... ( خصائص الوحى المبین، ص 62ù61، به نقل از کتاب ما نزل علىّ من القرآن از ابى‏نعیم اصفهانى) بررسى سند محمدبن احمدبن على‏بن مخلّد معروف به ابن‏محرّم: از بزرگان شاگردان ابن‏جریر طبرى و ملازمین او است، که دار قطنى و ابوبکر برقانى او را معتبر دانسته‏اند، و ذهبى از او به امام تعبیر کرده است. و اگر برخى او را تضعیف کرده‏اند به جهت نقل احادیث مناقب اهل‏بیت: است.( سیر اعلام النبلاء، ج 16، ص 61 ؛ تاریخ بغداد ج 1، ص 331 ؛ شذرات الذهب، ج 3، ص 26) محمّدبن عثمان‏بن ابى‏شیبه: ذهبى او را به امام حافظ تعبیر کرده و صالح جزره او را توثیق نموده است. و ابن‏عدى مى‏گوید: من از او حدیث منکرى ندیده‏ام تا آن را نقل کنم.( تاریخ بغداد، ج 3، ص 43) یحیى حمانى: او از رجال مسلم در صحیح اوست. و نیز از مشایخ ابى‏حاتم و مطیّن و امثال این دو از بزرگان اهل سنت به حساب مى‏آید. و عده‏اى از یحیى‏بن معین نقل کرده‏اند که او را صدوق و ثقه معرفى نموده است. و نیز گروهى دیگر از علماى اهل جرح و تعدیل (رجال) او را توثیق نموده‏اند. و هر کس درباره او سخنى ناشایست گفته به جهت حسد او بوده است. گفته‏اند که او عثمان را دوست نداشته و درباره معاویه مى‏فته که او بر غیر ملت اسلام بوده است.( تهذیب التهذیب، ج 11، ص 218213) قیس‏بن ربیع: او از رجال ابى‏داود و ترمذى و ابن‏ماجه به حساب مى‏آید. و ابن‏حجر او را صدوق دانسته است.( تقریب التهذیب، ج 2، ص 128) ابوهارون عبدى: که همان عمارةبن جوین است، او از مشاهیر تابعین بوده و از رجال بخارى در «خلق افعال العباد»، و ترمذى و ابن‏ماجه و از شیوخ ثورى و حمّادین و دیگران از بزرگان اهل سنت بوده است. گرچه برخى به جهت تشیع بر او خرده گرفته‏اند، ولى نمى‏توانند او را ردّ کنند؛ زیرا حدیث او در کتب بخارى و دو کتاب از صحاح اهل سنت وارد شده است.( تهذیب التهذیب، ج 7، ص 362و361) و دیگر این که در جاى خود به اثبات رسیده که تشیع با وجود صدق رجل مضرّ به حدیث او نیست.( ر.ک: مقدمه فتح البارى) 2 روایت خطیب بغدادى خطیب بغدادى از عبداللَّه‏بن علىّ‏بن محمّدبن بشران، از على‏بن عمر حافظ، از ابونصر حبشون‏بن موسى‏بن ایوب خلّال، از على‏بن سعید رملى، از ضمرةبن ربیعه قرشى، از ابن‏شوذب، از مطر ورّاق، از شهربن حوشب، از ابى‏هریره نقل کرده که گفت: هر کس در روز هجدهم ذى‏حجه روزه بگیرد ثواب شصت‏ماه روزه بر او نوشته خواهد شد. و آن روز غدیر خم است، زمانى که پیامبر(ص) دست على‏بن ابى‏طالب(ع) را گرفت و فرمود: آیا من ولىّ مؤمنین نیستم؟ گفتند: آرى اى رسول‏خدا! فرمود: هر که من مولاى اویم پس علىّ مولاى اوست. عمربن خطاب گفت: مبارک باد، مبارک باد اى پسر ابى‏طالب! تو مولاى من و مولاى هر مسلمان شدى. آن‏گاه خداوند این آیه را نازل کرد: «أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ...»....( تاریخ بغداد، ج 8، ص 290) بررسى سند ابن‏بشران (م415): خطیب بغدادى او را صدوق، ثقه، ثبت و... معرفى کرده است. و ذهبى نیز او را عدل دانسته است.( سیراعلام النبلاء، ج 17، ص 311) على‏بن حافظ: همان دارقطنى است (م388) که علماى رجال او را بسیار تمجید کرده‏اند.( تاریخ بغداد، ج 12، ص 34 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج 16، ص 449) ابونصر حبشون: ذهبى او را صدوق دانسته و خطیب بغدادى نیز او را توثیق کرده و درباره او قول مخالفى ذکر نکرده است. علىّ‏بن سعید رملى: ذهبى تصریح به وثاقت او کرده و مى‏گوید: تا به حال کسى را ندیدم که درباره او مذمّتى بگوید.( میزان الاعتدال، ج 4، ص 125) ضمرةبن ربیعه (م202): او از رجال بخارى در کتاب «الادب المفرد» و چهار صحیح دیگر از صحاح اهل سنت است
وحيد: اين واقعه تاريخي را صد‌ و ده صحابي نقل كرده‌اند. در قرون دوم اسلامي‌ كه عصر تابعان است, هشتاد و نه تن از آنان به نقل اين حديث پرداختند. راويان حديث غدير, در قرنهاي بعدي همگي علماء و دانشمندان اهل تسنن مي‌باشند. سيصد و شصت تن از آنها اين حديث را در كتابهاي خود گرد آورده هرچند گروهي به صحت واستواري آنها اعتراض نموده‌اند. درقرن سوم نود و دو دانشمند, در قرن چهارم چهل و سه, در قرن پنجم بيست و چهار, در قرن ششم بيست, در قرن هفتم بيست و يك, در قرن هشتم هيجده, در قرن نهم شانزده, در قرن دهم چهارده, در قرن يازدهم دوازده, در قرن داوزدهم سيزده, در قرن سيزدهم دوازده و در قرن چهاردهم بيست دانشمند, اين حديث را نقل كرده‌اند. گروهي تنها به نقل حديث اكتفا نكرده, بلكه پيرامون اسناد و مفاد آن مستقلاً كتابهائي نوشته‌اند. مورخ بزرگ اسلامي, طبري, كتابي به نام ((الولايه في طرق حديث الغدير)) نوشته و اين حديث را از هفتاد و پنج طريق از پيامبر نقل كرده است. ابن عقده كوفي, در رساله ((ولايت)), اين حديث را از صد و پنج تن نقل كرده است. ابوبكر محمد بن عمر بغدادي, معروف به جمعاني, اين حديث را از بيست و پنج طريق نقل نموده است. از بزرگان حديث: احمد بن حنبل شيباني به 40 سند نقل كرده است. ابن حجر عسقلاني به 25 سند نقل كرده است. جزري شافعي به 80 سند نقل كرده است. ابو سعيد سجستاني به120 سند نقل كرده است. امير محمد يمني به 40 سند نقل كرده است. نسائي به 250سند نقل كرده است. ابوالعلاء همداني به100 سند نقل كرده است. ابوالعرفان حبان به 30 سند نقل كرده است. تعداد كساني كه مستقلاً پيرامون خصوصيات اين واقعه تاريخي كتاب نوشته‌اند, 26 نفر مي‌باشد. (مجموع اين آمارها از كتاب الغدير, جلد اول, گرفته شده است.)
وحيد: در روايات آمده است :كه يكي از روزهايي كه پيغمبر اكرم (ص) در خانة ام سلمه بود، جبرئيل آيه «إنّما يرُيد الله ِليذهب عَنكم الرِجس أَهل البَيت و يُطهِركم تطهيراً» را بر آن حضرت نازل كرد. آنگاه رسول اكرم (ص) حسن، حسين ، فاطمه و علي (عليهم السلام) را احضار كرده، اطراف خود نشاند. سپس پارچه اي ـ يا عباي پشمين خود را بر سر همگي كشيد و با خواندن اين آيه، عرضه داشت: «اَلّلهم هؤلاء أَهلُ بَيتي، اللّهم أَذهِب عَنهم الرِجس وطَهّرِهم تَطهيراً»؛ [خدايا! اهل بيت من اينها هستند. خدايا! رجس و پليدي را از اينها دور كن و مطهّرشان گردان.] امّ سلمه باديدن اين صحنه گفت: يا رسول الله! آيا من نيز در اين مجموعه داخل و مشمول اين آيه هستم؟ فرمود: تو بر مكانت و منزلت خود هستي، تو بر خير هستي؛ «أنتِ علي مكانكِ وإنكِ علي خيرٍ». آنچه كه گذشت اصل ماجرا بود، ليكن برخي خصوصيات جالب توجه در اين ماجرا وجود دارد كه در پاره اي از روايات از زبان امّ سلمه اين گونه نقل شده است: حضرت رسول (ص) به من فرمود: تو بر خير هستي، تو از همسران پيغمبر هستي، ولي نگفت: تو از اهل بيت هستي؛ «إنّك إلي خير، إنّك من أزواج النبيّ» وما قال: إنك من أهل البيت. (شواهد التنزيل2/24) آن حضرت به من فرمود: [تو از زنان شايستة من هستي، ليكن اگر به من فرموده بود: تو از اهل بيت هستي، برايم بهتر بود از هر چه كه خورشيد بر آن مي‏تابد و از آن غروب مي‏كند] فقال رسول الله (ص): «أنْتِ منْ صالحِ نسائي» فلو كان قال: نعم كان أحبّ إليّ ممّا تطلع عليه الشمس و تغرب. (شواهد التنزيل 2/87، ح 764) تذكّر: اين حديث و امثال آن بيانگر غبطة امّ سلمه از عدم توفيق حضور در آن جمع است. [سَر خود را زير عبا داخل كردم و گفتم: اي پيامبر خدا! من نيز با شما هستم؟ فرمود: تو بر خير هستي] فأدخلتُ رأسي في الكساء فقلت: يا رسول الله! وأنا معكم فقال : «إنك إلي خير» (بحار35/222) بعد از آن دعاي او دربارة پسر عمّش، علي و فرزندان او تمام شد، مرا وارد كرد. اين جمله نشان مي‏دهد كه رسول اكرم (ص) خواسته است با در نظر گرفتن مو قعيت و شخصيت امّ سلمه، عنايتي در حقّ او كند تا از او دلجويي شده باشد. باديدن اين صحنه، كسا و عبا را بلند كردم كه وارد شوم. آن حضرت از دستم كشيد و نگذاشت وارد شوم. آنگاه به من فرمود: تو بر خير هستي؛ «قالت أُم سلمة رضي الله عنها: فَرفَعتُ الكَساء لِأَدخل معَهم فَجَذَبه مِن يَدي» وقال: «إِنّك عَلي خَير» (در المنثور6/604 ،احزاب/33). پيغمبر اكرم (ص) عباي خود را بر روي زمين پهن كرد و همه را روي آن نشاند. سپس چهار طرف عبا را با دست چپ خود گرفته، روي سرشان آورد و دست راست خودش را بالا گرفت و گفت: «هؤلاء أَهل البَيت فَأذْهِبْ عَنهم الرِجس وطَهِِّرهم تَطهيراً» (جامع البيان 22/7) رسول اكرم (ص) علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) در خانة من بودند. من خزيره اي براي آنان درست كردم، خوردند و خوابيدند. سپس آن حضرت عبا يا قطيفه اي روي آنها كشيد و گفت: «اَللّهم هؤلاء أَهل بَيتي أِذْهب عَنهم الرِجس و طَهِّرهم تطهيراً». (جامع البيان، تفسير طبري، ذيل آية 33) مجموع اين روايت بيان گر اهتمام پيغمبر اكرم (ص) براي نقل و بيان آية تطهير و تلاش آن حضرت براي معرفي و تعيين مصاديق اهل بيت است. البته ام سلمه از زن هاي صالح و شايسته رسول اكرم (ص) و شخصيتي بود كه نزد شيعه و سني از احترام ويژه اي برخوردار است و ائمة اطهار (عليهم السلام) از او به عظمت ياد مي‏كردند، ليكن رسول اكرم (ص) حاضر نشد او را در آن مجموعه، داخل كند. از اين رو وقتي كه عبا را بلند كرد تا داخل شود حضرت رسول (ص) آن را كشيد و از دست او گرفت . چنان كه بعد از پهن كردن عبا و نشستن خمسة طيبه روي آن، اطراف عبا را جمع كرد. شايد بدين جهت كه ام سلمه يا ديگران در اطراف و گوشه هاي آن ننشينند. در عين حال ام سلمه، كه به حساسيت موضوع و ويژگي موقعيت پيش آمده توجّه داشت، سئوال كرد آيا من نيز داخل هستم؟ رسول اكرم (ص) با احترام به او گفت: نه. تا جايي كه ام سلمه آرزو مي‏كرد اي كاش مرا نيز داخل مي‏كرد. هم چنين مي‏گفت: اگر به من مي‏فرمود: آري، برايم بهتر بود از آنچه كه آفتاب بر آن مي‏تابد و از آن غروب مي‏كند. تذكّر: وقوع ماجرا در خانة امّ سلمه نشانة عظمت و موقعيت آن بانو است و اجازة ورود ندادن به او در حقيقت تنبّهي است كه وقتي امّ سلمه با مقام ‏خاصي كه دارد جزو اهل بيت نيست افراد ديگر حتماً از اين عنوان خارج هستند. اختلافي كه در نقل ام سلمه از اين حادثه مشاهده مي‏شود ممكن است از آن جهت باشد كه حادثه يك بار واقع شده، ليكن هر بار كه ام سلمه نقل مي‏كرده، به يك گوشه آن اشاره مي‏كرده است.. شبيه اين روايت دربارة عايشه (در المنثور 6/ 603) و زينب (بحار35/ 222، ينابيع المودّة/ 108) نيز نقل شده است كه بر فرض صحت سند، مي‏توان گفت: احتمال دارد يك حادثه بوده، وليكن آنها نيز حضور داشتند و شبيه سخن ام سلمه را به رسول اكرم گفته و جوابي نظير همان جواب را از آن حضرت دريافت كرده باشند. البته برخي احتمال تعداد و تكرار ماجرا را داده اند. شبيه اين روايت با تفصيل بيشتري از فاطمة زهرا (س) نيز نقل شده (احقاق الحق2/554) و به حديث كسا مشهور است كه به آخر كتاب مفاتيح الجنان الحاق شده است. مقايسة حديث كسا با احاديث قبلي اين احتمال را تقويت مي‏كند كه اين حادثه در خانه حضرت زهرا (عليها السلام) نيز واقع شده است.
وحيد: آيه تطهير (سوره احزاب، آيه 33) هر چند در لابلاي آيات مربوط به همسران پيامبر آمده است، اما به ادله و شواهد متعدد، شامل آنان نمي‏شودو مقصود از آن فقط خمسه‏ي طيبه است: 1 تغيير سياق آيه: ضميرهايي كه در آيات قبل و بعد از آيه تطهير آمده، به صورت ضمير «جمع مؤنث» است، كه براي مجموعه زنان به كار مي‏رود و مقصود از آن زنان پيامبر اكرم است مانند: لستنّ، ان اتقيتنّ، فلا تخضحن، في بتوتكنّ، واذكرن، بيوتكنّ. در حالي كه ضمايري كه در آيه تطهير به كار رفته، به صورت جمع مذكر است كه براي مجموعه‏اي كه همه يا اكثريت آن مرد هستند، به كار مي‏رود: «عنكم، يطهركم» و نمي‏تواند مقصود از آنها، جماعت و گروه زنان باشد. اگر مقصود جماعت زنان بود مي‏بايست تعبير «عنكنّ، يطهركن» به كار مي‏رفت. اين تعبير سياق آيه، دليل است بر اين كه، مخاطبين در آيه تطهير، غير از مجموعه همسران پيامبر مي‏باشد. 2 روايات بسيار زيادي در منابع شيعه و سني وارد شده، به گونه‏اي كه به حد تواتر مي‏رسد و بيان كرده است كه مقصود از اهل بيت و مخاطب ضماير در آيه تطهير، فقط پنج نفرند: پيامبر اكرم(ص)، علي(ع)، فاطمه زهرا(س)، امام حسن وامام حسين(ع). به همين جهت، علاوه بر شيعه، اكثريت علماي اهل سنت، مخاطب آيه تطهير را محدود به همين پنج نفر مي‏دانند. علاوه بر منابع و مصادر حديثي شيعه، كثرت اين روايات در منابع حديثي اهل سنت جاي هيچ‏گونه ترديدي باقي نمي‏گذارد. نويسنده شواهد التنزيل از علماي اهل سنت، بيش از يكصد و سي حديث از منابع حديثي اهل سنت در زمينه اختصاص آيه تطهير به پنج تن نقل كرده است كه به ذكر چند نمونه اكتفا مي‏كنيم: الف) روايات متعدد از اصحاب پيامبر اكرم همچون ابوسعيد خدري و ابن عباس دو صحابي سرشناس و معروف از حضرت رسول اكرم(ص) نقل مي‏كنند كه: «انها نزلت في خمسة: في رسول الله و علي و فاطمه والحسن والحسين؛ اين آيه درباره پنج نفر نازل شد رسول خداو علي و فاطمه وحسن و حسين». ب ) روايات متعددي كه از خودهمسران پيامبر اكرم همچون عائشه و ام سلمه نقل شده است كه هنگامي كه پيامبر اكرم سخن از آيه شريفه تطهير داشتند ما از ايشان پرسيديم آيا جزو آن هستيم حضرت فرمودند شما خوبيد اما مشمول اين آيه نيستند. 3 عائشه نقل مي‏كند: «لقد رأيت عليا و فاطمه و حسنا و حسينا و جمع رسول الله(ص) بثوب عليهم ثم قال: اللهم هولاء اهل‏بيتي و حامتي، فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا، قالت: فقلت يا رسول الله انا من اهلك قال(ص) تنحي فانك الي خير؛ با چشم خود، علي و فاطمه و حسن و حسين را ديدم كه پيامبر اكرم آنان را زيرپوششي جمع كرده بود و فرمود: خداوندا اينها خاندان و حاميان من هستند، پس رجس و پليدي را از آنها ببر و آنان را از آلودگي‏ها پاكشان فرما. من [عائشه] عرض كردم اي رسول خدا آيا من هم از آنها [اهل بيت] هستم، پيامبر فرمود: دورشو، تو بر خير و نيكي هستي [اما جزء اين جمع نمي‏باشي]». ج ) در روايات متعددي آمده، بعد از نزول آيه تطهير، پيامبر به مدت شش‏ماه، هر روز هنگامي كه براي نماز صبح بيرون مي‏آمد، در خانه فاطمه زهرا مي‏استاد و صدا مي‏زد: الصلوة يا اهل البيت، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا؛ اي اهل بيت، هنگام نماز است [و آيه تطهير را تلاوت مي‏كردند] همانا خداوند مي‏خواهد پليدي را از شما اهل‏بيت دور سازد و شما را پاك سازد». تكرار اين عمل از سوي پيامبر اكرم، به مدت شش‏ماه به طور مداوم آيا براي اين نيست كه مطلب كاملاً مشخص شود تا در آينده ترديدي باقي نماند كه اين آيه تنها در شأن اين افراد نازل شده است. به ويژه با توجه به بستن در خانه‏ها به مسجد و بازگذاشتن در خانه فاطمه و علي، سبب مي‏شد كه هنگامي كه پيامبر به در اين خانه مي‏آمدند و آيه تطهير را خطاب به آنان تلاوت مي‏كردند، هميشه گروهي از مردم كه براي نماز در مسجد آمده بودند اين سخن را از پيامبر بشنوند. در زمينه روايات بسيار فراوان مربوط به اين آيه كه در منابع اهل‏سنت و از زبان همسران پيامبر همچون عائشه و ام‏سلمه و اصحاب پيامبر همچون عمر بن الخطاب و سعد ابي وقاص آمده و بيان شده كه مقصود از اهل‏البيت، خمسه طيبه هستند مراجعه كنيد به: 1 اهل بيت درقرآن و حديث، محمد ري‏شهري، ترجمه: حميد رضا شيخي (2 جلد) 2 شواهدالتنزيل، حاكم حسكاني، ج 2، ص 92 10 4 با توجه به ا ين كه اراده مذكور در آيه، اراده تكويني است و مفاد آن عصمت است، نحوه عمل برخي از همسران پيامبر، دليل بر عدم عصمت آنان است. برخي از زنان پيامبر در طول زندگاني خود به كارهايي دست زدند كه هرگز با مقام عصمت سازگار نيست و اهل سنت هم وجود اين لغزش‏ها را درزندگي آنان قبول دارند مانند نقش اساسي عائشه در ماجراي جنگ جمل كه قيام بر ضد امام وقت بود و سبب خونريزي و كشته شدن حدود هفده‏هزار نفر گرديد، مخالفت صريح با آيه «و قرن في بتوتكنّ» است كه خطاب به همسران پيامبر مي‏گويد «در خانه‏هايتان آرام گيريد»؛ عيب‏جويي مكرر عائشه از حضرت خديجه كه بزرگترين و فداكارترين و اولين زن مسلمان است در تاريخ اسلام مشهود است به گونه‏اي كه بارها پيامبر اكرم را به شدت به خشم آورد. 5 علاوه بر ادله فوق، شاهد بر عدم شمول آيه تطهير نسبت به همسران پيامبر، اين كه اگر آيه فوق شامل زنان پيامبر هم مي‏شد، قطعا همسران پيامبر به آن تمسك مي‏كردند، به ويژه در نزاع‏هايي كه با ديگران پيدا مي‏كردند. در حالي كه در هيچ يك از منابع شيعه و سني نداريم كه زنان پيامبر به آيه تطهير براي اثبات عصمت و فضيلت خود، تمسك كنند به ويژه با توجه به اين كه عايشه همسر پيامبر اسلام، به گواهي روايات فراوان، در بازگو كردن فضائل خود و ريزه‏كاري‏هاي ارتباطش با پيامبر اكرم چيزي را فروگذار نمي‏كرد، اگر اين آيه شامل وي مي‏شد، قطعا هم آن را به عنوان فضيلتي براي خود بازگو مي‏كرد و هم در نزاع‏هايي مثل جنگ جمل براي اثبات درستي عمل خويش به آن تمسك مي‏جست. T{خاتمه:}T در پايان قابل ذكر است كه مفسرين مطالبي را براي اين كه «چرا اين آيه در لابلاي آيات مربوط به وظايف همسران پيامبر اكرم آمده است ذكر كرده‏اند: 1 علامه طباطبايي مي‏نويسد: ما هيچ دليلي نداريم كه آيه تطهير در ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر نازل شده باشد و حتي يك روايت در اين زمينه وارد نشده است حتي كساني مانند «عكرمه» و «عروه» كه اين آيه را مخصوص همسران پيامبر دانسته‏اند، نمي‏گويند كه آيه تطهير همراه با آيات مربوط به همسران پيامبر نازل شده است، بنابراين، آيه تطهير به حسب نزول، جزو آيات مربوط به همسران پيامبر نيست. بلكه جداگانه نازل گرديده است، اما هنگام جمع‏آوري آيات، يا به دستور پيامبر اكرم و يا بعد از رحلت ايشان، در كنار آيات فوق قرار داده شده است. موقعيت آيه تطهير در ميان آيات مربوط به همسران پيامبر، مانند موقعيت آيه «اليوم يئس الذين كفرو» در ميان آيه مربوط به خوردني‏هاي حرام است. 2 اين مورد، تنها موردي نيست كه در آيات قرآن به آياتي برمي‏خوريم كه در كنار هم قرار داده شده‏اند در حالي كه از موضوعات مختلفي سخن مي‏گويند. موارد متعددي از چنين امري در قرآن كريم وجود دارد. همچنان كه در كلام و اشعار فصحاي عرب نيز نمونه‏هاي فراواني وجود دارد. 3 نكته اين كه، آيه تطهير در كنار آيات مربوط به همسران پيامبر آمده، اين است كه قرآن مي‏خواهد به همسران پيامبر بگويد، شما در ميان خانواده‏اي قرار داريد كه گروهي از آنان معصومند، كسي كه در زير سايه درخت عصمت قرار گرفته و در كانون معصومان است، شايسته است كه بيش از ديگران مراقب باشد و فراموش نكند كه انتساب او به خانواده معصوم، مسؤوليت‏هاي سنگيني براي او ايجاد مي‏كند. براي مطالعه در زمينه آيه تطهير با تكيه بر منابع مورد قبول اهل سنت ر.ك: 1 اهل بيت در قرآن و حديث، محمدي ري‏شهري، ترجمه: حميدرضا شيخي (2 جلد) 2 شواهد التنزيل، حاكم حسكاني، ج 2، ص 92 10 3 في‏آية‏التطهير، علامه سيد مرتضي عسگري 4 من هم اهل البيت، دكتر محمد تيجاني سماوي 5 مع الدكتورا سالوس في آية التطهير 6 الغدير، علامه اميني 7 تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 17، ص 294
وحيد: حديث غدير از احاديثي است كه تواتر آن را بزرگان و دانشمندان علم رجال و حديث اهل سنت تأييد كرده‌اند ؛ بنابراين نمي‌توان در اصل صدور آن ترديد كرد كه ما اين مطلب در مقاله «تواتر حديث غدير از ديدگاه اهل سنت» به صورت كامل بررسي كرده‌ايم ؛ اما اين كه منظور رسول خدا صلي الله عليه وآله از جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه» ولايت و امامت امير مؤمنان عليه السلام بوده و يا صرف محبت و دوستي آن حضرت ، بحثي است اساسي كه از گذشته تاريخ به شكلي مستمر بين مورّخان ، محدثان و متكلمان شيعه و سني جريان داشته و دارد . شيعيان با پيروي از خاندان رسول خدا صلوات الله عليهم اجمعين ، بر اين عقيده هستند كه طبق آيه مباركه بلاغ ، رسول خدا صلي الله عليه وآله مأمور بود كه ولايت و امارت امير مؤمنان عليه السلام را به تمامي مسلمانان ابلاغ نمايد . آن حضرت نيز بنا بر وظيفه‌اي كه داشت ، با بليغ‌ترين و صريح‌ترين كلمات ، اين وظيفه مهم را به انجام رساند ؛ اما از آن طرف پيروان مكتب خلفا معتقدند كه هدف رسول خدا صلي الله عليه وآله فقط و فقط محبت و دوستي آن حضرت بوده و جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه» نمي‌تواند ولايت و امامت علي عليه السلام را ثابت كند ؛ زيرا كلمه «مولي» هيچگاه به معناي «اولي» نمي‌آيد . بررسي اين مطلب در قدم اول مستلزم مطالعه و مراجعه به آراء اهل لغت و آشنايان به اصطلاحات و ادبيات عرب است كه مي‌تواند بخش مهمي از برداشت‌هاي نادرست و غلط كساني را كه با عناد ورزي سعي در تحريف حقايق تاريخي دارند افشاء نمايد . از اين رو ، لازم است تا به اظهارات برخي از صاحبان لغت و شعر و ادب مراجعه و توجه نمائيم ، تا معلوم شود كه برداشت‌هاي انديشمندان پيرو اهل بيت عليهم السلام از واژه‌هاي «مولي» و «ولي» ، مستند به درك و فهم و تفسير بزرگاني از دانشمندان اهل سنت است كه در تاريخ ، تفسير ، لغت و شعر معناي واقعي اين الفاظ و كلمات را روشن كرده‌اند . بنابراين ابتدا نگاه كوتاهي خواهيم داشت به آراء بزرگان و دانشمنداني از اهل سنت كه از چهره‌هاي شاخص در ادبيات عرب محسوب مي‌شوند و سپس از قرائن موجود در روايات غدير و غير آن اثبات خواهيم كرد كه مفهومي غير از ولايت ، امامت و رهبري قابل استفاده نيست و انكار آن جز عناد و لجبازي نخواهد بود . . فرمايش خداوند متعال: (هي مولاكم) ؛ يعني اين آتش براي شما سزاوارتر است . الطالقاني ، أبو القاسم إسماعيل ابن عباد بن العباس بن أحمد بن إدريس (متوفاي385هـ) ، المحيط في اللغة ، ج 10 ، ص 380 ، اسم المؤلف: تحقيق : الشيخ محمد حسن آل ياسين ، ناشر : عالم الكتب بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1414هـ 1994م . ترجمه صاحب بن عباد : ابن خلكان در باره او مي‌نويسد : الصاحب بن عباد . الصاحب أبو القاسم إسماعيل بن أبي الحسن عباد بن العباس بن عباد بن أحمد ابن إدريس الطالقاني كان نادرة الدهر وأعجوبة العصر في فضائله ومكارمه وكرمه أخذ الأدب عن أبي الحسين أحمد بن فارس اللغوي صاحب كتاب المجمل في اللغة وأخذ عن أبي الفضل ابن العميد وغيرهما . وقال أبو منصور الثعالبي في كتابه اليتيمة في حقه ليست تحضرني عبارة أرضاها للإفصاح عن علو محله في العلم والأدب وجلالة شأنه في الجود والكرم وتفرده بالغايات في المحاسن وجمعه أشتات المفاخر لأن همة قولي تنخفض عن بلوغ أدنى فضائله ومعاليه وجهد وصفي يقصر عن أيسر فواضله ومساعيه . صاحب بن عباد در فضائل و سجاياي اخلاقي و جود و كرم ، اعجوبه و يگانه روزگار بود ، دانش صرف و نحو را از احمد بن فارس ، لغت شناس و صاحب كتاب المجمل در لغت و از ابن عميد و غير اين دو آموخت . ثعالبي در كتابش اليتيمه مي‌نويسد : تعبيري كه به تواند پرده از مقام والا و ارجمند صاحب بن عباد بر دارد و جايگاه دانش و ادب او و جود و كرم و محاسن اخلاقي وي را برساند نزد من نيست و عبارات كوتاه تر از آن است كه گوشه اي از برتري‌هاي وي را بازگو كند . إبن خلكان ، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ) ، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان ، ج 1 ، ص 228 ، رقم : 96 ، تحقيق احسان عباس ، ناشر : دار الثقافة – لبنان . 7 . الدقيقي النحوي (متوفاي614هـ) : وي نيز كه از بزرگان علم لغت در قرن هفتم به شمار مي‌ورد ، تصريح مي‌كند كه «مولي» به معناي «اولي» مي‌آيد : وقال تعالى : «مأواكم النار هي مولاكم» أي أولى بكم . خداوند فرمود : جايگاه شما آتش است، يعني آتش اولي و برتر است براي شما . الدقيقي النحوي ، سليمان بن بنين (متوفاي614هـ) ، اتفاق المباني وافتراق المعاني ، ج 1 ، ص 138 ، تحقيق : يحيى عبد الرؤوف جبر ، ناشر : دار عمار الأردن ، الطبعة : الأولى ، 1405هـ 1985م . ترجمه الدقيقي النحوي : ذهبي در باره او مي‌گويد : سليمان بن بنين بن خلف . أبو عبد الغني المصري ، الدَّقيقي ، النحوي ، الأديب . سمع من : إسماعيل الزَّيات ، وعبد الله بن برَّي ، وشير بن علي ، وخلق من طبقتهم . ولزم ابن برِّي مدة في النحو . وصنّف في النحو ، والعروض ، والرَّقائق ، وغير ذلك . روى عنه : الزَّكي عبد العظيم . دقيقي نحوي ، ادب شناسي است كه از اسماعيل زيات و عبد الله بن بري و شير ين بن علي و ديگران استفاده برده است و براي مدتي همنشين ابن برّي براي استفاده در علم نحو شد ، و در نحو و عروض و رقائق و غير آن كتاب نوشت . الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 44 ، ص 198 ، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ 1987م . 8 . إبن منظور الأفريقي (متوفاي 711هـ) : ابن منظور مصري كه كتاب لسان العرب او از برترين كتاب‌هاي لغت به شمار مي‌رود ، با استشهاد به شعر معروف لبيد تصريح مي‌كند كه «مولي» در اين شعر به معناي «أولي» است : وأما قول لبيد : فعدت كلا الفرجين تحسب أنه مولى المخافة خلفها وأمامها فيريد أنه أولى موضع أن تكون فيه الحرب . (ترجمه شعر قبلا ذكر شد) در شعر لبيد : از (مولي المخافة) اين چنين قصد شده است كه : سزاورتر و بر ترين مكان كه در آن جنگ خواهد بود ، پشت سر و رو برو است . الأفريقي المصري ، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ) ، لسان العرب ، ج 15 ، ص 410 ، ناشر : دار صادر بيروت ، الطبعة : الأولى . ترجمه ابن منظور : سيوطي در باره او مي‌نويسد : محمد بن مكرم بن علي وقيل رضوان بن أحمد ابن أبي القاسم بن حقة بن منظور الأنصاري الإفريقي المصري جمال الدين أبو الفضل ، صاحب لسان العرب في اللغة ، الذي جمع فيه بين التهذيب والمحكم والصحاح وحواشيه والجمهرة والنهاية ... وخدم في ديوان الإنشاء مدة عمره ، وولي قضاء طرابلس ، وكان صدراً رئيساً ، فاضلاً في الأدب ، مليح الإنشاء ، روى عنه السبكي والذهبي . وقال : تفرد في العوالي ؛ وكان عارفاً بالنحو واللغة والتاريخ والكتابة . ابن منظور صاحب كتاب لسان العرب در لغت است ، وي از چندين كتاب بهره برد ، و عمرش را در نويسندگي گذراند و قاضي شهر طرابلس شد ، وي مقامي والا داشت و در ادب عربي برتر بود و بسيار زيبا مي نوشت ، آشنا به دانش نحو ، لغت ، تاريخ و نويسندگي بود . السيوطي ، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ) ، بغية الوعاة في طبقات اللغويين والنحاة ، ج 1 ، ص 248 ، رقم : 457 ، تحقيق : محمد أبو الفضل إبراهيم ، ناشر : المكتبة العصرية لبنان / صيدا . 9 . أبو البقاء الكفوي (متوفاي 1094هـ) : كفوي از بزرگان لغت در قرن يازدهم است . وي در كتاب مشهورش الكليات در باره كلمه (مولي) مي ‌نويسد : «مأواكم النار هي مولاكم» أي : هي أولى بكم . جايگاه شما آتش است ؛ يعني اولي و سزاوار تر براي شما است . الكفوي الحنفي ، أبو البقاء أيوب بن موسى الحسيني ، (متوفاي1094هـ) ، الكليات معجم في المصطلحات والفروق اللغوية ، ج 1 ، ص 870 ، تحقيق : عدنان درويش محمد المصري ، ناشر : مؤسسة الرسالة بيروت 1419هـ 1998م . 10 . الحسيني الزبيدي (متوفاي 1205هـ) : وي با استشهاد به شعر لبيد ، مي‌نويسد : وقول لبيدٍ : فَغَدَتْ كِلا الفَرْجَيْن تَحْسَبُ أنَّه مَوْلى المَخافةِ خَلْفُها وأَمامُها . فإنَّه أَرادَ أَولى مَوْضِع يكونُ فيه الخَوْف . (ترجمه آن قبلا گذشت) الحسيني الزبيدي ، محمد مرتضى (متوفاي1205هـ ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج 40 ، ص 254 ، تحقيق : مجموعة من المحققين ، ناشر : دار الهداية . ترجمه زبيدي : عبد الرحمن الجبرتي در باره او مي‌نويسد : وحضر دروس اشياخ الوقت كالشيخ أحمد الملوي والجوهري والحفني والبليدي والصعيدي والمدابغي وغيرهم وتلقي عنهم واجازوه وشهدوا بعلمه وفضله وجودة حفظه واعتنى بشأنه إسماعيل كتخدا عزبان ووالاه بره حتى راج امره وترونق حاله واشتهر ذكره عند الخاص والعام ولبس الملابس الفاخرة وركب الخيول المسومة ... واجتمع بأكابر النواحي وأرباب العلم والسلوك وتلقى عنهم وأجازوه وأجازهم وصنف عدة رحلات في انتقالاته في البلاد القبلية والبحرية تحتوي على لطائف ومحاورات ومدائح نظما نثرا لو جمعت كانت مجلدا ضخيما . در درس‌هاي بزرگان و اساتيد وقت مانند : شيخ احمد ملوي ، جوهري ، حنفي ، بليدي ، صعيدي ، مدابغي و غير آنان شركت كرد و نكته‌ها آموخت و اجازه روايت گرفت ، به دانش و فضل و تيز هوشي و قوه حافظه‌اش همه گواهي دادند ، اسماعيل كدخدا عزبان او را گرامي داشت تا شهرتي به دست آورد و آوازه‌اش به گوش خاص و عام رسيد ، لباس‌هاي گران قيمت مي‌پوشيد و مركب‌هاي خوب سوار مي شد ... در جمع بزرگان دانش و عرفان حضور يافت و از آنان كسب فيض نمود ، ياد داشت‌هائي فراهم ورد كه حاوي نكاتي دقيق و گفتگوهاي شيرين و در ستايش‌ها به شعر و نثر است كه اگر جمع آوري شود يك جلد قطور خواهد شد . الجبرتي ، عبد الرحمن بن حسن (متوفاي1237هـ) ، تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار ، ج 2 ، ص 104 ، اسم المؤلف: ناشر : دار الجيل – بيروت . آنچه از نظر شما گذشت بخشي از آراء و انديشه هاي بزرگاني از قافله علم و ادب ، لغت ، تاريخ و غير آن بود كه در تفسير كلمه مولي از آنان در كتب تاريخ و لغت و غير آن به ثبت رسيده است . حال از وجدان قلم بدستان و مبلغان حقيقت جو مي پرسيم كه : آيا باز هم جائي براي ادعاي اجماع شما باقي مي ماند كه گفتند : اجماع انديشمندان عرب اعم از لغت شناس و مورخ و ديگران بر اين است كه كلمه (مولي) به معناي (اولي) استعمال و تفسير نشده است ؟ «مولي» به معناي «اولي» از ديدگاه مفسران : نه تنها اهل لغت تصريح كرده‌اند كه كلمه «مولي» به معناي «أولي» مي‌آيد ؛ بلكه اكثر دانشمندان و بزرگاني كه در تشريح و تفسير آيات كتاب مقدس ما مسلمانان قرآن كريم قلم فرسائي كرده و زحماتي ارزشمند متحمل شده‌اند نيز بر اين مطلب تصريح كرده‌اند ، كه نام پانزده تن از آنان را مشاهده مي‌كنيد : 1 . محمد بن اسماعيل بخاري (متوفاي 256هـ) : وي در تفسير سوره حديد مي‌نويسد : باب تفسير سُورَةُ الْحَدِيدِ قال مُجَاهِدٌ ... «مَوْلَاكُمْ» أَوْلَى بِكُمْ . مجاهد گفته است : (مولاكم) به معناي (اولي) و برتر به شما است . البخاري الجعفي ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ) ، صحيح البخاري ، ج 4 ص 1358 ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة بيروت ، الطبعة : الثالثة ، 1407 1987 . ابن حجر عسقلاني در شرح اين مطلب مي‌نويسد : قوله مولاكم أولى بكم قال الفراء في قوله تعالى «مأواكم النار هي مولاكم» يعني أولى بكم وكذا قال أبو عبيدة وفي بعض نسخ البخاري هو أولي بكم وكذا هو في كلام أبي عبيدة . فراء در توضيح آيه شريفه : (ماواكم النار هي مولاكم) گفته است : مولي به معناي اولي و برتر به شما است ، ابوعبيده نيز چنين گفته است و در بعضي از نسخه‌هاي بخاري به معناي «او اولي به شما است» آمده است ، و همچنين است در سخن ابوعبيده . العسقلاني الشافعي ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) ، فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 8 ، ص 628 ، تحقيق : محب الدين الخطيب ، ناشر : دار المعرفة بيروت . و عيني نيز در عمدة القاري مولا را به معناي اولي تفسير كرده ومي‌نويسد : مَوْلاكُمْ أوْلَى بِكُمْ . أشار به إلى قوله تعالى : «مأواكم النار هي مولاكم» ( الحديد : 51 ) أي : ( أولى بكم ) كذا قاله الفراء وأبو عبيدة وفي بعض النسخ : مولاكم هو أولى بكم ، وكذا وقع في كلام أبي عبيدة . العيني ، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي855هـ) ، عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، ج 19 ، ص 628 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت . 2 . أبو عبد الرحمن سلمي (متوفاي 412هـ) : وي كه از مشاهير قرن پنجم هجري به حساب مي‌آيد در تفسير آيه «هي مولاكم» مي‌نويسد : «مأواكم النار هي مولاكم» أي أولى الأشياء بكم واقربها إليكم . جايگاه شما آتش است ؛ يعني سزاوار تر و نزديكترين چيزها به شما است . السلمي ، أبو عبد الرحمن محمد بن الحسين بن موسى الأزدي (متوفاي412هـ) ، تفسير السلمي وهو حقائق التفسير ، ج 2 ، ص 309 ، تحقيق : سيد عمران ، ناشر : دار الكتب العلمية لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1421هـ 2001م . 3 . أبو القاسم القشيري (متوفاي 465هـ) : أبو القاسم قشيري نيز در تفسير آيه «هي مولاكم» مولا را به اَولي معني كرده است : و «هي مولاكم» أي هي أوْلَى بكم . القشيري النيسابوري الشافعي ، أبو القاسم عبد الكريم بن هوازن بن عبد الملك، تفسير القشيري المسمى لطائف الإشارات ، ج 3 ، ص 380 ، ، تحقيق : عبد اللطيف حسن عبد الرحمن ، ناشر : دار الكتب العلمية بيروت /لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1420هـ ـ 2000م .
کریم: یک پیشنهاد به شیعه آنلاین: اگر ممکن است برای هر پاسخ یک شماره بگذارید، تا در مناظره اگر لازم شد که به جوابی از قبل ارجاع بدهیم راحت تر انجام شود.
امير موسوي: با توجه به سخنان کریم سنی الحمد لله به نکات بسیار مهم و جالبی پی بردیم: 1 تمام ضمیرها در آیه ی تطهیر هم که به "هن" می رسد و خلاصه اهل بیت نه فقط 5تن آل عبا وفرزندان معصومشون، که یه جمعییت حسابی اند و به نص این آیه همه از رجس و پلیدی به دورند و چه مصداق اتم و اکملی بالاتر از عایشه؟! نه پیامبر(ص) را در زمان حیاتش اذیت و آزار کرد!! و نه هر از گاهی به خدیجه (س) توهین می نمود!! و نه بعد از رحلت پیامبر(ص)، به جنگ امام زمانش(امیرالمومنین علی(ع)) رفت!! و نه با شنیدن خبر شهادت امیرالمومنین(ع) سجده شکر کرد و هزار تا نه دیگر!!! می بینید واقعا از هرگونه رجس و پلیدی پاک است!! دیگه چی میخواهید؟ 2 معجزه و شفا گرفتن و برآورده شدن حاجات را هم بی خیال بشین. چون 17 بار قبر امام حسین(ع) را خراب کردن و آب بستن و یونجه کاشتن!!! اینی که نمی تونه از قبر خودش محافظت کنه، چطور حاجت بقیه رو می ده؟!! اصلا بالاتر از اونو بگم!! کعبه رو هم چندین بار خراب کردن یا آتیش زدن. تو تاریخ هست. چند بار هم سیل اومده فاتحشو خونده. پس اینایی که میگن خدا حاجتشونو می ده یا داده خالی می بندند!! دور دور خالی بنداس!!! 3 کلمه ی "مولی" هم هر معنی یی می دهد به جز ولایت امر و رهبری مسلمین!! چون هیچ قرینه ای برای اثبات آن نیست!! نه سه روز توقف پیامبر(ص) در غدیر خم و دستور بازگشتن آنانی که جلوترند و رسیدن آنانی که نیامده اند دلیل می شود!! و نه نزول آیه ی ... والله یعصمک من الناس که خدا پیامبرش را امر می کند که امر مرا ابلاغ کن و من تو از خطر مردم حفظ می کنم، حجت است!! رسول خدا(ص) هم که اصلا قبلا نفرموده بود: ای علی مثل تو نسبت به من مثل هارون است به موسی!! بین خودش و امیر هم که صیغه اخوت نخوانده بود!! برای همین پیامبر(ص) می ترسید که به مردم بگوید باباجان علی(ع) را دوست داشته باشید!! اما وقتی همینو فرمود دین کامل شد: الیوم اکملت لکم دینکم!! 4 حضرت علی(ع) هم بعد پیامبر(ص) خودش اشتباه کرد نرفت سقیفه!! می خواست پیکر پیامبر(ص) را بذاره زمین و بره دنبال حکومت و رای جمع کردن!! بابا سیاست هم خوب چیزیه!! 5 تو شهادتش هم که خودش مقصر بود: قتل فی محراب عبادته لشدة عدله!! آخه چرا این قدر عدالت؟ بسه دیگه!! مردم پس از غدیر هم خوب جواب توصیه پیامبر(ص) واسه محبت!! به او را دادند!! همسر و فرزند داخل رحمش را که کشتند. فرق خودشو که شکافتند. پیکر پسر بزرگش را که به دستور عایشه تیرباران کردند. اوج محبتشون رو هم در کربلا واسه پسر دومش نشون دادند. به این میگن محبت!!! حال کردی؟!!! حالا هم یه عده دارن براش عزاداری می کنن. بابا اینها از 300 سال پیش مد شده!!! نه پیامبر(ص) در تولد امام حسین(ع) گریه کرد و نه انبیای قبل از او. از 1350 سال پیش هم تا همین 300 سال پیش دهه ی محرم همه می زندن و می رقصیدند فقط!!! باور کن تو تاریخ هست!! یعنی قبل از 300 سال پیش هر مرگ و مصیبتی که به مردم ایران می رسیده مثه حمله مغول و قتل عام مردم یا وقوع بلایای طبیعی مثه سیل و زلزله؛ مردم می زدند و می رقصیدند و حال می کردند. الان 300 ساله دارن گریه می کنن اونم به تقلید کتاب روضة الشهدا!!! پیراهن سیاه هم دیگه نپوشین. واسه آیین سیاوشان ایران قبل از اسلامه!! از این بعد پیرهن قرمز با گلهای سفید وصورتی بپوشین دلتون حال بیاد. یادتون باشه اگه سیاه بپوشین بدعته!!! علم و کتل و علامت و سینه زنی و زنجیرزنی و قمه زنی و همه ی این کارای بی کلاس هم بذارید کنار!!! بابا چکار دارید که پیامبر(ص) فرمود از شهادت حسین(ع) حرارتی در قلوب مومنین است که تا ابد سرد نمی شود؟ چه کار دارید که وقتی خبر فاجعه کربلا به مدینه رسید؛ شهر یکپارچه غوغا شد و در سوک نشست؟ 6 این بدعتا رو بی خیال بشین بیان طرفدار ابوبکری بشین که رو منبر زار می زد: اقیلونی اقیلونی: بابا ولم کنین، اشتباه گرفتین!! طرفدار ابوبکری بشین که همون عمری که اونو به این منصب رسوند می گفت اشتباهی است که اگر کسی تکرار کرد او را بکشید!! بعد ابوبکر برین طرفدار عمری بشین که بالا منبر می گفت زنای مدینه از من خلیفه بیشتر با دین و فقه و احکام آشنا هستن!! بعدش برین سراغ عثمان که آخر حال تاریخ رو به فک و فامیلاش می داد و وقتی ابوذر طفلی اعتراض کرد تبعیدش کرد ربذه تا تنهایی بمیره!! یا داد عمار یاسر رو بزنن تا فتق بگیره!! بعد هم برو دنبال معاویه لعنت شده رسول خدا(ص) و بعدش یزید میمون باز که رو منبر گفت: بنی هاشم بازی کردند تا حکومتو به دست بگیرند وگرنه چه خدایی و چه پیغمبر و دینی!! بعد برو دنبال بنی امیه و بنی عباس تا برسی به الان و عبدالله سعودی و ...!!! خواننده گرامی حال می کنی تو رو به خدا؟!!! می بینی این کریم سنی چه مزخرفاتی رو با آب و تاب تمام، با پسفنگ و پیشفنگ، با آیه و حدیث و روایت و درایت به خورد خلق الله می دهد؟ بعدشم وقتی جوابشو شیعه ها از کتابای خودشون می دن، خف می کنه و لایی می کشه و می ره سر یه بحث دیگه. اینارو نوشتم تا بچه شیعه هایی که اراجیف این سنی ها رو می خونن گول نخورن. دست حق نگهدارتون.
احمدي: درباب عزادراي بايد به فلسفه عزاداري هم توجه نمود ژس اط شهادت حضرت زهرا در مدينه شيعه نتوانست عزاداري کند واذهان عمومي را به مسيله شهادت بکشاند لذا درباب عاشورا از همان ابتدا اين مسيله مورد توجه بود تا حقيقت ژايمال نشود روشهاي جديد که بتواند شور را در مردم تگه دار قطعا به بيان فلسفه عزاداري کمک مي کند لذا روشهاي بهتر با ايجاد شور بيشتر تا اينکه همه دنيا بفهمد در عاشورا چه گذشت
کریم: در مورد کلمه «مولی» در خطبه غدیر: لفظ «مولی» استعمال شده است که معانی بسیار دارد، عبدالحسین امینی در کتاب «الغدیر» معانی زیر را برای مولی ذکر کرده است: ۱ پروردگار ۲ عمو ۳ پسر عمو ۴ پسر ۵ پسر خواهر ۶ آزادکننده ۷آزاد شده ۸ بنده و غلام ۹ مالک ۱۰ تابع و پیرو ۱۱ نعمت داده شده ۱۲ شریک ۱۳ هم‌‌پیمان ۱۴ صاحب و خواجه (یا همراه) ۱۵ همسایه ۱۶ مهمان ۱۷ داماد ۱۸ خویشاوند ۱۹ نعمت‌‌دهنده و ولی نعمت ۲۰ فقید ۲۱ ولی ۲۲ کسی که به چیزی سزاواتر از دیگران است ۲۳ سرور (نه به معنای مالک و آزادکننده) ۲۴ دوستدار ۲۵ یار و مددکار ۲۶ تصرف‌کننده در کار ۲۷ عهده‌دار کار . و با تمام کوششی که کرده موفق نشده معنای خلیفه و حاکم و امیر و … از آن استخراج کند و اعتراف کرده که لفظ «مولی» مشترک لفظی و حد أکثر به معنای «أولى بالشيء» (معنای بیست و دوم) است. بدین ‌ترتیب معنای لفظ «مولی» را بدون قرینه نمی‌‌توان دریافت و از این معانی آنچه با توجه به موجبات ایراد خطبه و موقعیت اظهار آن و از همه مهمتر قرینه آن در جمله بعدی که می‌‌فرماید: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» یعنی پروردگارا هر که او را دوست دارد، دوست بدار، و هر که او را دشمن بدارد، دشمن بدار و ثابت می‌‌کند که مراد از آن محبت و دوستی و نصرت آن بزرگوار است.
کریم: نامه ای از نهج البلاغه: «إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ، وَلاَ لِلغَائِبِ أنْ يَرُدَّ، وَإنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَالاْنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذلِكَ للهِ رِضىً، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْن أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَاخَرَجَ منه، فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ، وَوَلاَّهُ اللهُ مَا تَوَلَّى » یعنی: «(ای معاویه) اين مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند، به همان شيوه (وبر همان چیز) با من بيعت كردند، پس فردي که در بيعت حضور داشته است، نمي تواند بيعت خود را پس بگيرد و کسي که حاضر نبوده حق انتخاب ديگري ندارد، و یقیناً شورا از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که مورد پسند خداست. اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي عليه آن شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده مي شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است و خدا او را به همان جزایی میرساند كه خودش اختيار كرده »(نامۀ 6 نهج البلاغه) نکتۀ اوّل: حضرت علی می فرماید:«ای معاویه، این مردمی که با من بیعت کرده اند به همان شیوه و بر همان عهد با من هم بیعت کرده اند » الف: این قسمت در تأیید خلافت سه خلیفۀ قبل می باشد و چگونه حضرت ابوبکر و عمر و غاصب به شمار می آیند در حالی که خود حضرت علی برای صحت خلافتش به شیوۀ انتخاب آنها استدلال می کند؟ ب: میفرماید: «بر آن چیزی که با ابوبکر و عمر بیعت کردند با من بیعت کردند» پس اگر اصحاب محمد (مهاجرین و انصار) با خلفا بیعت کردند تا دمار از روزگار اسلام در بیاورند و کاخها را متصاحب شوند و غذاهای چرب و نرم تناول کنند و خوش بگذرانند، پس با علی هم بر همین عهد بیعت کرده اند! که احدی این موضوع را بر نمیتابد و این توهینی به آن حضرت است؛ ولی اگر بیعت کردن اصحاب با خلفا بر سر اسلام و کوشش در حفظ آن بوده پس با حضرت علی هم بر سر همین عهد بیعت بسته اند و این حقیقتی است که اهل سنت به آن معتقدند. ج: میفرماید: «شیوۀ انتخاب آنها با شیوۀ انتخاب شدن من یکسان بود» پس اگر در انتخاب حضرت ابوبکر صدیق و ماجرای سقیفه توطئه ای صورت گرفته و یا از کسی به زور بیعت گرفته شده پس انتخاب حضرت علی هم بوسیلۀ توطئه و با اجبار صورت گرفته و این امر بر انتخاب عمر و عثمان نیز صدق می کند. نکتۀ دوّم: حضرت علی می فرماید: «هر کس موقع بیعت حضور داشته نمیتواند آن را فسخ کند و اگر هم حضور نداشته نمیتواند اعتراضی به رأی اصحاب بکند» الف: شیعه میگوید:«اکثریت اصحاب در روز غدیر با حضرت علی بیعت کردند» و اگر این ادعای آنها واقعیت داشت چرا کسی بر حضرت علی اعتراض نکرد و نگفت که: 120 هزار نفری که با تو بیعت کردند بیعت خود را فسخ نمودند و اکثریت آنها از مهاجرین و انصاری بودند که تو آنها را می ستایی و رأی آنها را حجّت میدانی، آیا کلام شما(ای امیرالمؤمنین) متناقض با واقعۀ غدیر و بیعت اصحاب با شما و شکستن بیعت خود در روز سقیفه نیست؟! ... پس نتیجه این میشود که: بیعت روز غدیری وجود نداشته که بیعت شکنی در روز سقیفه صورت گرفته باشد! ب: شیعه می گوید: « کودتاچیان در دسیسۀ روز سقیفه حضرت علی را بی خبر گذاشتند و خود به تنهایی به آن مکان رفتند و از مردم بیعت گرفتند» هر چند که جواب این ادعا به اشکال متفاوت ممکن است ولی فقط دو نکته را عرض میکنم؛ اول اینکه: سقیفه و اجماع انصار پشت درهای بسته صورت نگرفته بود و حضرت علی هم میتوانست بیاید، ایشان که علم غیب داشتند(به زعم شیعه البته) لازم نبود کسی به آنها بگوید، ایشان که اگر یک برگ از درخت بیفتد با خبر میشوند، غیر قابل تصور است که از این ماجرا بی خبر بوده باشند؛ پس طبق اعتقاد شیعه به عالم الغیب بودند ائمه میتوان این جمله را در مورد کل شبهات سقیفه گفت: «کسی که به وقت بیعت گرفتن(در سقیفه)حاضر نبوده نمیتواند کس دیگری را انتخاب کند و نمیتواند به رأی آنها اعتراض کند» (دوباره شبهۀ شیعه را بخوانید) نکتۀ سوّم: حضرت می فرمایند: «یقیناً شورا از آن مهاجرین و انصار است» حضرت علی شورا را از آن مهاجرین و انصار و رأی آنان را حجت میداند که کاملاً موافق با آیات قرآن است. چنانکه خداوند میفرماید: « وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ (توبه:100) و سبقت گیرندگان نخستين از مهاجرین و انصار و كسانى كه به نیکی از آنان پيروى كردند خدا از ايشان خشنود و آنان نيز از او (از خدا) خشنودند» خداوند: نیز رأی آنان را حجت دانسته و ما را به پیروی از آنان فرا میخواند و همینطور در سورۀ شوری میفرماید: « وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ (شوری:38) و (مؤمنان) كارشان بر پايۀ مشورت با يكديگر است» و در سورۀ آل عمران میفرماید: « وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ(آل عمران:159) (ای پیامبر)در کارها با آنان مشورت کن» نکتۀ چهارم: حضرت علی میفرمایند:« پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که مورد پسند خداست ». دقّت کنید که حضرت علی می فرماید: کسی را که "امام" نامیدند (و سموه اماما) مورد پسند خداست و خدا راضی است که اصحاب محمّد شخصی را در بین خود به عنوان امام انتخاب کنند! ولی شیعه صد در صد خلاف اینرا می گوید شیعه میگوید:« اصحاب با انتخاب شخصی به عنوان خلیفه، مرتد و ملعون شدند و خلاف امر خدا را انجام دادند» ولی حضرت علی میگوید: آنها کاری را کردند که مورد رضایت خداست! شما را به خدا قسم میدهم، آیا وجه تشابهی بین سخن علی با اعتقاد شیعه می بینید؟ حتّی ذرّه ای؟ نکتۀ پنجم: امیرالمؤمنین علی میفرمایند:«اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي عليه آن شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است» الف: حضرت علی در اینجا با مشت بر دهان کسانی میزند که معتقدند امام از سوی خدا باید تعیین شود. و حضرت علی به نحوی میفرماید: اگر کسی غیر از سخنان ما اهل سنت را که میگوییم: حق انتخاب خلیفه بر عهدۀ اصحاب است، بگوید. او ایجاد بدعت کرده و او شورشی است و ما مؤظفیم که او را روشن کنیم که اعتقاد او اعتقادی فاسد است. ب: حضرت علی در این نامه فتوای جنگ با شیعیان را داده است، چون شیعیان معتقدند که «شوری از آن مهاجرین و انصار نیست و انتخاب امام توسط اصحاب کاری دور از حق و خلاف حکم الهی بوده» و حضرت علی هم میفرمایند : هر کس چنین حرفی بزند و شورای اصحاب را حجت نداند باید با او قتال شود. ج: حضرت علی شیعیان را داخل در گروه مؤمنان نمیدانند! چون به نحوی میفرمایند: «هر کس با شورای مهاجرین و انصار و شیوۀ انتخاب خلیفۀ آنها مخالف باشد او خلاف مؤمنان عمل کرده» یعنی شیعیانی که انتخاب خلیفه بوسیلۀ اصحاب را قبول ندارد و با ما اهل سنت(به تعبیر حضرت علی: مؤمنان) مخالف هستند، در راهی قدم بر میدارند که آن راه، راه مؤمنان نیست!
کریم: در مورد ماجرای غدير خم: متاسفانه شیعیان روایت غدیر خم را (مانند آیه تطهیر و حدیث کسا و حدیث ثقلین و...) به طور کامل روایت نمی کنند و این موجب تحریف آن می شود: پیامبر خدا (ص) سپاهی را به فرماندهی خالد بن الولید به یمن فرستاد و غنائم زیادی بدست آوردند. سپس پیامبر علی (ع) را فرستاد تا خمس غنائم را اجرا کند و بقیه را تقسیم نماید. او از این کار فارغ شد در حالی که خسته به نظر می‌رسید. (1): ...بریده می‌گوید، گفتیم ای ابالحسن این چیست؟ گفت: این جاریه به نام وصیفه جزو اسراء بود که در تقسیم به سهم اهل بیت پیامبر (ص) و سپس به سهم خانواده علی رسید. خالد بن الولید در نامه‌ای ماجرا را برای پیامبر ص نوشت. (2): ...علی از یمن خارج شد. همراهان از او خواستند تا شتران خودشان را استراحت بدهند و بر شتران به غنیمت گرفته شده سوار شوند. علی (ع) آنان را منع کرد. سپس علی جانشینی برای خود تعیین کرد و خودش زودتر رفت تا به مراسم حج (حجه‌الوداع) برسد. جانشین علی (ع) به هر یک از همراهانش لباسی از کتان داد و به آنان اجازه داد تا بر شتران به غنیمت گرفته شده سوار شوند. علی(ع) بعد از فارغ‌شدن از حج نزد آنان بازگشت و لباس و شتران را از افراد گرفت و بر نائبش خشمگین شد و او را بر کارش سرزنش کرد. گلایه و شکایت در میان سپاه ظاهر شد و با علی به مخالفت پرداختند و هنگام رسیدن به پیامبر شکایت خود را از رفتار علی اعلام کردند. بدین ترتیب در میان همراهان پیامبر ص بحث علی و شاکیانش منتشر شد و سخن علیه علی (ع) نزد پیامبر ص افزایش یافت. (3): ... بریده می‌گوید: وقتی نزد پیامبر ص رسیدم از کار علی (ع) انتقاد کردم و اشکالات او را گفتم، تا اينكه ديدم چهرة پیامبر ص تغییر کرد. و فرمود: «آیا من از خود مؤمنین نسبت به آنان اولی نیستم» گفتم: بلی سپس فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». پس پیامبر ص در میان ما بلند شد و فرمود: «ای مردم از علی شکایت نکنید. قسم به خدا او باتقواتر از آن است که از او شکایت شود». (4): زید بن ارقم(ع) می‌گوید: «روزی در جایی بین مکه و مدینه به نام «خم» پیامبر در میان ما ایستاد و حمد و سپاس خدا را به جا آورد و پس از مقداری وعظ و تذکر فرمود: «ای مردم من بشری مانند شما هستم و ممکن است هر لحظه به دعوت ملک الموت جواب دهم ولی من دو چیز گرانبار را در میان شما باقی می‌گذارم: یکی کتاب خدا که در آن هدایت و نور است، پس آنرا بگیرید و به آن تمسک کنید». و ما را نسبت به قرآن ترغیب و تشویق کرد و در ادامه فرمود: «و دومی اهل بیت من هستند، به شما نسبت به آنها هشدار می‌دهم – سه بار تکرار نمودند .(نگاه: فتح‌الباری(2/66)، مسند امام احمد (5/350 – 356)، صحیح مسلم (حدیث 1281) مستدرک حاکم (3/109 – 111)، مجمع الزوائد هیثمی (9/127)، البدایه والنهایه (5/95).) نتیجه: اگر به ابتدای قصه یا روایت توجه کنید معلوم می‌شود که بین علی(ع) و سپاهش به علت نکاح وصیفه و جلوگیرى از سوارشدن بر شتران غنیمت و درآوردن لباس کتانی غنائم از تن آنها، اختلاف ایجاد شد و بعد از بازگشت از حج که دوباره به پیامبر خدا رسیدند شکایت و انتقاد از علی (ع) زیاد شد و در میان مردم بحث او انتشار یافت تا آنجا که پیامبر ص ضروری دانست در این مکان با وجود هوای گرم پیاده شود و با بیاناتش علی (ع) را تبرئه نماید، پس اصلاً صحبت از بیعت با کسی از دور یا نزدیک برای خلافت مطرح نبود. لذا چون شناخت سبب حقیقت امر را کشف می‌کند قائلین به امامت روایت را بريده و قطع می‌کنند و بدون ذکر مقدمه آنرا نقل می‌نمایند برای اینکه سبب آن مجهول باشد و حجتشان ابطال نگردد. این امر مهم اگر حقیقت داشت قرآن آن را با نام بیعت خلافت ثبت می‌کرد چون قرآن بیعتهای دیگری به مراتب پایین‌تر از آنرا مانند بیعت رضوان در زیر درخت با نص صریح ثبت کرده است: «خداوند از مؤمنان ـ هنگامى كه در زير آن درخت (بيعه‌الرضوان‌ كه‌ در حديبيه‌ انجام‌ گرفت) با تو بيعت كردند ـ راضى و خشنود شد».(الفتح: 18). این بیعت به خاطر آزاد کردن عثمان از اسارت مشرکین بود که پیامبر با دست مبارکش به جای او نیز بیعت کرد و گفت این دست به جای عثمان است، اگر ما جزو کسانی بودیم که از متشابهات قرآن پیروی می‌کنند می‌گفتیم عثمان امام معصوم است. و همچنین در قرآن بیعت نساء ثبت شده است: «ای پیامبر وقتی که زنان مؤمن نزد تو آمدند تا با تو بیعت کنند بر اینکه به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند، مرتکب زنا نشوند».(الممتحنه: 12). غدیر خم حدود (160) کیلومتر با مکه فاصله دارد، یعنی در آن هنگام جز حجاج اهل مدینه حاجیان دیگر از جمله اهل یمن، نجد، طائف، اطراف عراق و غیره همراه او نبوده‌اند. اگر واقعه غدیر خم مربوط به بیعت با خلافت علی است. دو راه عاقلانه‌تر وجود داشت: 1 پیامبر باید این موضوع را در خطبه روز عرفه بیان می‌کرد که تمام حجاج در آن حضور داشتند. 2 پیامبر صبر می‌کرد تا به مدینه برسد و بعد از استراحت و رفع خستگی از مردم بیعت می‌گرفت. اما نزول ایشان در غدیر خم در چنین زمانی باید برای یک امر پیش آمده بوده باشد که تأخیر آن شایسته نبود و مستلزم حل آن از طرف پیامبر خدا بود و آن همان جریان مذکور است که برخی بخشی از آنرا حذف کرده و ناقص بیان می‌کنند. غدیر خم که (160) کیلومتر از مکه فاصله داشت محل التقاء سپاه برگشته از یمن که نسبت به علی(ع) شاکی و معترض بودند و حاجیان برگشته از مکه بود. اما عبارت پیامبر ص «من كنت مولاه فعلي مولاه». ربطی به قضیه امامت ندارد چون واژة «مولی» لفظی مشترک است که چند معنی را می‌رساند از جمله: سید، اطاعت شده، نزدیک، یاری‌دهنده، پس لفظ مولی متشابه است و طبق قرآن اعتماد بر متشابهات خصوصاً در اصول و مبادی ممنوع است، لذا دلیل هنگامی که وارد احتمالات شد استناد به آن باطل است، و موضوعی اصلی مانند امامت شرط است که دلیل آن جزمی و قطعی باشد نه ظنی و احتمالی، پس منظور پیامبر ص از عبارت فوق این است که هر کس معتقد به اطاعت از پیامبر ص است باید از کسی که از طرف من امير بود اطاعت کند، در این صورت چگونه نزاع با امیر درست است، و در واقع نزاع با امیر همان نزاع با پیامبر به شمار می‌آید، آیا اگر امیر شخص دیگری غیر از علی (ع) مانند: عثمان(ع) بود پیامبر می‌فرمود: «من كنت مولاه فعثمان مولاه». اما این کلام در واقع هیچ معنایی جز فضیلت را نمی‌رساند که در بین چند معنی مشترک است. چون مولی مشترک بوده و مانند «نبی» لفظ خاص نیست. دقت کنید! اما روایت مسلم جز تمسک به قرآن چیزی را نمی‌رساند و ذکر اهل بیت در این گونه روایات دربارة حقشان جز توصیه به آنها چیزی را بیان نمی‌کند، چون به علت اعتراض و شکایت به علی بیان شد. اما روایاتی که بطور اختصاصی تمسک به امامت اهل بیت را بیان کرده‌اند حتی یک روایت صحیح در آنها یافت نمی‌شود. چون محور این گونه روایات یکی از این سه نفر ضعیف است. 1 عطیه العوفی 2 القاسم بن حسان 3 زید بن الحسن الانماطی الکوفی و هر سه از نظر روایت ضعیف هستند. علاوه بر این اگر تمسک به امامت اهل بیت اصلی از اصول دین است باید با نص صریح قرآن اثبات شود. در حالی که در قرآن جز اتباع از مهاجرین و انصار بطور عموم چیز دیگری تصریح نشده است. «سابقین اولین از مهاجرین و انصار و کسانی که با نیکی از آنان پیروی می‌کنند خدا از آنان راضی و آنان نیز از خدا راضی هستند». (التوبه: 100). بی‌شک علی(ع) جزو اولین مهاجرین است اما این دلیل بر امامت او نمی‌شود وإلاَّ همه سابقین از مهاجرین و انصار امامان معصوم به حساب می‌آمدند. خلاصه: واضح است وقتی پیامبر ص گفته است: «من كنت مولاه فعلي مولاه». «هر کس من مولای او هستم علی نیز مولای اوست» یا «أذكركم الله في أهل بيتي» «به شما تذکر می‌دهم که دربارة اهل بیتم خدا را در نظر داشته باشید». منظور او بیعت‌گرفتن برای خلافت یا جانشین قراردادن کسی به عنوان امام نبوده و هرگز او نخواسته است دوازده نفر مشخص از اهل بیت را مانند قرآن مصدر تشریع قرار دهد؛ بلکه او خواست از علی(ع) دفاع کند و از اعترافات باطلی که از او گرفته می‌شد او را تبرئه کند و بطور عموم آنها را به اهل بیتش سفارش کرد و حقوق آنها را بر امتش متذکر شد.
کریم: در مورد آیه تطهير: پاسخ به اشکالات: اشکال سوم: حدیث کساء: مسلم در صحیح خود از عایشه روایت می‌کند که ایشان گفتند: پیامبر روزی به هنگام صبح بیرون آمد در حالی که چادری که از موی سیاه بافته شده بود بر او بود آنگاه حسن بن علی آمد و پیامبر او را زیر چادر خویش قرار داد. سپس حسین آمد او را نیز با خودش زیر عبا برد. آنگاه فاطمه آمد او را نیز زیر عبا برد. سپس علی آمد و او را هم با خود زیر چادر برد و آنگاه فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33). «خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد». در این حدیث آمده که پیامبر همسرش، ام سلمه را با آنها زیر عبا نبرد بلکه به او گفت: تو از اهل بیت من هستی و تو بر خیر و خوبی قرار داری. معلوم نیست که این حدیث به خارج کردن عایشه از آیه چه ربطی دارد، نهایت آنچه این حدیث می‌رساند این است که پیامبر مجموعه ‌ای از خویشاوندانش را که در خانه ‌اش زندگی نمی‌کردند را در حکم آیه داخل کرده است، و به این معنی نیست که مفهوم آیه منحصر به آنهاست و دیگران را شامل نمی ‌شود؛ چون شرط داخل شدن اینها بیرون رفتن بقیه نیست. اگر کسی با اشاره به چهار تن از دوستانش بگوید اینها دوستان من هستند به این معنی نیست که دیگر هیچ دوستی ندارد. و اگر کسی ده برادر داشته باشد و به سه تن از آنها اشاره کند و آنها را چنین معرفی نماید که اینها برادرانم هستند، سخن او به این معنی نیست که برادران دیگری ندارد مگر آنکه واقعاً برادران دیگری نداشته باشد. بنابراین قرینه ‌ای که حدود معنی کلمة «أهل» را تعیین می‌نماید واقعیت امر است و خود کلمة «أهل» چیزی را نفی یا اثبات نمی‌نماید و اهل بیت پیامبر زیادند پس به چه دلیلی کلمة اهل بیت را منحصر به برخی از آنها می‌دانیم؟! چنین امری در قرآن زیاد آمده است مانند اینکه می‌فرماید: ﴿إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ﴾ (التوبه: 36).«تعداد ماه‏ها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده، دوازده ماه است كه چهار ماه از آن، ماه حرام است (و جنگ در آن ممنوع مى‏باشد.) اين، آيين ثابت و پابرجاى (الهى) است!» و دین تنها به بیان تعداد ماه‌ها و اینکه چهار ماه از آن ماه‌ها حرام هستند، منحصر نیست و گفتة پیامبر که فرمود: «اینها از اهل بیت من هستند»، نیز چنین است. اگر فرمودة پیامبر مانع از دخول دیگران در زمرة چهار نفری بشود که پیامبر فرمود از اهل بیت من هستند، پس چگونه نُه نفر دیگر از ائمه که در آن وقت اصلاً وجود نداشتند در زمرة اهل بیت قرار داده ‌اند؟!اگر بگویند دلایلی برای اثبات این مدعا است، در جواب گوییم: همة دلایل بر این امر دلالت می‌کنند که همسران پیامبر اهل بیت ویژة پیامبر هستند.
کریم: در مورد آیه تطهير: پاسخ به اشکالات: اشکال دوم: زنان پيامبر (ص) متعدد بودند و در خانه هاي مختلف زندگي مي کردند و لذا در آيه 32 جمله (وقرن في بيوتکن) آمده است و اگر چنان که آيه تطهير نيز شامل آن ها مي شد بايد جمله (اهل البيوت) مي آمد و حال آن که (اهل البيت) آمده است. پاسخ اهل سنت: این آیه را دوباره ببینید: قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (هود/ 73) «گفتند : ای زن آيا از كار خدا تعجب مى‏كنى، در حاليكه رحمت‏خدا و بركات او شامل شما اهل بيت است، بى‏گمان او ستوده‏اى بزرگوار است». حالا اگر بخواهیم از شیعه تقلید کنیم، پس میتوانیم به همین بهانه بگوییم اسماعیل و هاجر ، اهل بیت حضرت ابراهیم نیستند؛ زیرا الله در آیه فرموده اهل البیت..... و اگر منظور هاجر و اسماعیل هم میبودند. باید نمینوشت «رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْت» باید مینوشت «اهل البیتا ! » ولي چون ننوشته پس آیه خطابش به ساره است. دوم اینکه باید بدانیم خود کلمه اهل البیت، اسم جمع است پس نباید دوباره جمع بسته شود. برای اثبات این موضوع باز بیایید قرآن را باز کنیم و آیه 12 از سوره القصص را بخوانیم: «وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ (12) » «و از پيش شير دايگان را بر او حرام گردانيده بوديم پس [خواهرش آمد و] گفت: آيا شما را بر خانواده‏اى راهنمايى كنم كه براى شما از وى سرپرستى كنند و خيرخواه او باشند. »در کلمه { أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ } ( سرپرستی کنند ) دقت کنید در { يَكْفُلُونَهُ } دقت کنید. فعل بصورت جمع مذکر آمده در حالیکه مقصود فقط مادر موسی است. پس نتیجه اینکه: اهل بیت جمع است اگر مقصود یک نفر هم باشد باید با فعل جمع، بکارش بگیریم ( مثال بالا ) اگر مقصود صد نفر هم باشد باز نیاز نیست که کلمه را جمع ببندیم چون خودش جمع است. پس بنابراین نیازی نبود که قرآن میگفت اهل البیوت، و نه هیچ فرد عرب اینگونه میگوید! اما اینکه چرا در آیه آمده (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ) در خانه های خود بنشینید و نگفته (قرن فی بیتکن) در خانه خود بنشینید، برای این است که اینجا صحبت از بیت است نه اهل بیت، حرف خانه است نه اهل خانه و خانواده؛ پس کلمه بیت قابل جمع بستن است. مثالی دیگر: «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ.......احزاب 33» در خانه های خود بنشینید. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ» (الاحزاب/53). ای مومنان به خانه های پیامبر داخل نشوید الا بعد از اجازه داده شدید. همانطور که میبیند در هر دو آیه صحبت از بیوت معین و مشخصی است و یکجا به این خانه ها گفته « بُيُوتَ النَّبِيِّ » خانه های نبی و در آیه دیگر به همان خانه ها گفته خانه های زنان نبی. پس اگر از کلمه ( خانه ها) مخرج مشترک بگیرم نتیجه این میشود که (خانه های مشترک نبی و زنانش)؛ یعنی الله برای معرفی خانه ای که عایشه در آن زندگی میکرده از دو صفت استفاده کرده: یکبار گفته خانه عایشه. یکبار دیگر همان خانه را با نام دیگری صدا کرده و فرموده: خانه پیامبر. پس خانه عایشه همان خانه پیامبر است و خانه پیامبر همان خانه عایشه است.
کریم: در مورد آیه تطهير: پاسخ به اشکالات: اشکال اول: در آیات یاد شده وقتی سخن از زنان پیامبر به میان آمده، ضمیر جمع مؤنث به کار رفته مانند: من یات منکن و من یقنت منکن لستن ان اتقیتن تخضعن وقرن بیوتکن و .... ولی وقتی به آیه تطهیر رسیده ضمایر جمع مذکر به کار رفته مانند: لیذهب عنکم ویطهرکم. پس معلوم می شود مخاطب در آیه تطهیر غیر از مخاطب در آیات قبل و بعد از آیه تطهیر است. پاسخ اهل سنت: این استدلال شیعه درست نیست؛ زیرا کلمه اهل البیت یک کلمه مذکر است و هرگز مونث نیست. اول باید این قاعده را در زبان عربی بدانیم که اگر مخاطب مونث باشد ضمیر مونث بکار میرود و اگر مذکر باشد ضمیر مذکر بکار میرود اما اگر مخاطبین ما مجموعه ای از زنان و مردان باشند همیشه ضمیر مذکر را بکار میگیریم حالا حتی اگر در بین صد مخاطب ما، فقط یکی مرد باشد و بقیه زن، باز ضمیر مذکر میشود و یک مذکر بر 99 مونث می چربد! این قاعده زبان عربی است. یک زن بیسواد بیابانگرد عرب هم وقتی که میخواهد به کودکانش بگوید بیایید نهار حاضر است ضمیر مذکر را بکار میبرد ولو از بین 7 مخاطب فقط یکی پسر و بقیه دختر باشند. اهل البیت هم همینطور است معمولا اهل هر بیتی مشتمل است بر پدر و مادر و کودکان و چون در افراد اهل البیت حداقل یک مرد (پدر) است پس ضمیر مذکر میشود. در آیه مورد بحث نیز اهل البیت پیامبر شامل خودشان و زنانشان بودند پس بودن خود حضرت محمد در این مجموعه باعث شده تا ضمیر مذکر شود و در ضمن اهل سنت قبول دارند که در این مجموعه حسن و حسین و علی هم هستند پس اگر ضمیر مذکر نمیامد نمیتوانستیم سه شخص را شامل کنیم. پس دلیل شیعه باطل است و اهل البیت کلمه ای مذکر است. آیاتی برای اثبات این مدعا: (1): وقتی مادر موسی پسرش را به امواج آب سپرد و زن فرعون او را از آب گرفت الله اجازه نداد موسی از پستانها شیر بخورد و موسی گریه میكرد و آسیه بخاطر او بیتاب و فرعون بخاطر آسیه متفکر و در فکر چاره شد. در این میان خواهر موسی گفت: وَحَرَّمْنَا عَلَیْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ یَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ (القصص: ١٢) و از پیش شیر دایگان را بر او حرام گردانیده بودیم پس [خواهرش آمد و] گفت: «آیا شما را بر خانواده‏اى راهنمایى كنم كه براى شما از وى سرپرستى كنند و خیرخواه او باشند» به ضمیر ( ه ) در یکفلونه دقت کنید که مذکر است در حالیکه مقصود گوینده مادر موسی بود و فرعون نیز دنبال زنی شیر ده بود و شیره ده مونث است ولی چون اهل بیت آمده خودبخود ضمیر مذکر شده. (2): در داستان ساره و ابراهیم و فرشتگان، وقتی که فرشته ها به ساره مژده دادند که صاحب فرزندی خواهد شد، سارا متعجب شد که پیری را ببین و مژده را ببین! و فرشته ها به آن زن گفتند: قَالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَیْكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ (هود /73) «گفتند: ای زن آیا از كار خدا تعجب مى‏كنى در حالیكه رحمت‏خدا و بركات او شامل شما اهل بیت است، بى‏گمان او ستوده‏اى بزرگوار است» با آنکه مخاطب زن است و در خانه غیر از سارا کسی نیست و او حتی فرزندی ندارد باز بخاطر کلمه اهل البیت، ضمیر «علیکِ »نیامده بلکه «علیکم» آمده است که مذکر است.
کریم: در مورد آیه تطهیر: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلا (28) وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا (29) يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (30) وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا (31) يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا (32) وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33) اى پيامبر، به زنانت بگو: اگر زندگانى دنيا و تجمّل آن را خواسته باشيد، پس بياييد تا شما را بهره‏مند كنم و به رها كردنى نيك رهايتان سازم (28) و اگر الله و رسول او سراى آخرت را خواسته باشيد، [بدانيد كه‏] الله براى نيكوكارانتان پاداشى بزرگ فراهم ديده است (29) اى زنان پيامبر، هر كس از شما كه ناشايستى آشكارى انجام دهد، عذاب در حقّ او دو چندان افزوده مى‏شود. و اين [كار] بر الله آسان است (30) و هر كس از شما كه در برابر الله و پيامبرش گردن نهد و كار شايسته انجام دهد، پاداشش را دو بار به او مى‏دهيم. و برايش روزى‏ ارزشمند فراهم سازيم (31) اى زنان پيامبر، شما مانند هيچ يك از [ساير] زنان نيستيد، اگر پروا داريد. پس در سخن گفتن نرمى نكنيد كه آن گاه كسى كه در دل خويش بيمارى دارد به طمع افتد. و سخنى شايسته بگوييد (32) و در خانه‏هاى خود بمانيد و چون زينت نمايى [عصر] جاهليت پيشين زينت ننماييد و نماز بر پاى داريد و زكات بپردازيد و از الله و رسولش فرمان بريد. جز اين نيست كه الله مى‏خواهد پليدى را از شما، اى اهل بيت دور كند و چنان كه بايد شما را پاكيزه گرداند (33). این آیات از همسران پاکیزه رسول (ص) بحث می‌نماید؛ پس چگونه می‌توان ادعا نمود که به یکبارگی این آیه مورد دیگری پیدا می‌یابد و از سیاق آیه‌های دیگر جدا می‌شود؟ دیگر اینکه اگر به بدنه سوره احزاب دقت کنیم می‌نگریم که عبارت (ازواج) در چندین مورد از آن ذکر رفته است که این آیه نیز از آن مستثنی نیست. با درک این، پس در کجای این آیات موردی را می یابم که دلالت بر عصمت کند ویا اینکه مورد آیه (تطهیر) افرادی خاص اند و نه همه خانواده رسول الله ؟ لفظ (أل) را در عربی (ال العهدیة) گویند این در کلمه‌ داخل میشود که یا مخاطب, آن را می‌شناسد یا قبلا تصریحا یا تلویحا ذکری از آن رفته است یا خودش حاضر است یا اینکه این لفظ پیوند محکمی با این کلمه دارد که در حقیقت جانشینش است. پس در این آیه مبارک (أل) از چه انواع است؟ بدون شک که از نوعیست که قبلا تصریحا ازآن ذکر شده است الفاظ از قبیل (نساء وبيوتكن) همه دلالت بر این لفظ (البیت) دارند که مراد همان منزل همسران پاکیزه رسول الله است. همچنان سیاق و سباق آیات این زعم را مردود می‌شمارد، مورد آیات افرادی انگشت شماری نه بلکه همه آل رسول الله است و این آیه در حقیقت هدف همان رهنمود هاست و این با بلاغت قران نسزد عده‌ی به استدلال به تغییر ناگهانی ضمیر می‌کنند که گویا این بخش را ازسیاق تسلسل آیات خارج می‌سازد با اینکه این استناد موردی ندارد.
: خب عمر بن خطاب چه ربطی به مداحی سنتی و مدرن داره؟
احمدي: عبد الله ابن زبير هم مي خواست تعيين خلافت با نظر فرزندان مهاجرين از بين خودشان باشد اين اگر امروز اجرايي شود يعني حکومت عربستان بر همه دنياي اسلام البته نه ال سعود تنها خاندان هاشمي اردن کخه احتمالا از بني اميه هم هستند حاکم جهان اسلام مي شوند وايران به دليل مخالف بودن کافر است اين تنها منزق اهل سنت براي مخالفت با ايران است براي براداران سني ايراني خود متاسفم که ايران براي اعراب قرباني مي کنند.
وحيد: تهمت به شيعه نزنيد که گناه کرده ايد.
شيعه: در چند کتاب معتبر و مورد اعتماد اهل سنت (و تمام مطالب این کتاب از علماى اهل سنت است) از اشعث بن قیس نقل شده است که من شبى مهمان خلیفه دوم بودم که نیمه هاى شب عمر برخاست، به سوى همسرش رفت و شروع به کتک زدن او کرد من برخاستم و رفتم و مانع شدم (ضفتُ عمر لیلةً، فلمّا کان فی جوف اللّیل قام إلى امرأته یضربها، فحجزت بینهما). وقتى که عمر به بسترش برگشت، به من گفت: «یا أشعث! احفظ عنّی شیئاً سمعته عن رسول الله: لا یُسأل الرّجل فیم یَضرب امرأَتَه اى اشعث، جمله اى از رسول خدا شنیدم، که آن را به خاطر بسپار (آن جمله این است): از مرد پرسیده نمى شود که در چه رابطه اى زنش را کتک زده است».(67) و به این ترتیب او را از سؤال درباره علّت این کار منصرف کرد! 67. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 639، ح 1986 سنن الکبرى، ج 7، ص 357. شبیه همین عبارت در مسند احمد، ج 1، ص 20 و سنن ابى داود، ج 1، ص 476 نیز آمده است.
وحيد: طبرى و ابن اثیر نقل مى کنند که عمر در زمان خلافتش از امّ کلثوم دختر ابوبکر خواستگارى کرد، در حالى که آن دختر کم سنّ و سال بود. عایشه تقاضاى خلیفه را با خواهرش امّ کلثوم در میان گذاشت. امّ کلثوم گفت: من نیازى به او ندارم! عایشه گفت: نسبت به خلیفه بى میلى؟ پاسخ داد: «نعم، إنّه خشن العیش، شدید على النّساء آرى! زیرا او در زندگى سخت گیر است و نسبت به زنان با تندى و خشونت رفتار مى کند». عایشه از عمروعاص خواست که به طریقى عمر را منصرف سازد. عمروعاص به نزد عمر آمد و پس از گفتگوهایى به عمر گفت: «امّ کلثوم با ناز و نعمت و مهربانى تحت حمایت امّ المؤمنین عایشه رشد و نمو کرده، ولى در تو تندخویى است و ما نیز از تو مى ترسیم و نمى توانیم تو را از هیچ یک از خلق و خویت برگردانیم، پس اگر آن دختر در مطلبى با تو مخالفت کند و تو بر او هجوم آورى، چه خواهد کرد؟ (... وفیک غلظة ونحن نهابک وما نقدر أن نردّک عن خلق من أخلاقک، فکیف بها إن خالفتک فی شیء فسطوت بها) و بدین صورت او را منصرف کرد.(65) مطابق نقل ابن عبدالبر، امّ کلثوم دختر ابوبکر به خواهرش عایشه گفت: تو مى خواهى من به ازدواج کسى درآیم که تندخویى و سخت گیرى او را در زندگى مى دانى؟! سپس افزود: «والله لئن فعلتِ لأخرجنّ إلى قبر رسول الله ولأصیحنّ به به خدا سوگند اگر مرا به این کار وادار کنى، کنار قبر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى روم و آنجا (به عنوان اعتراض) فریاد خواهم کشید».(66) تندخویى و خشونت خلیفه در خانواده به گونه اى زبانزد خاصّ و عام بود که حتى دختر کم سنّ و سالى همانند ام کلثوم دختر ابوبکر نیز از آن مطّلع است و با آنکه عمر، هم خلیفه مسلمین است و هم با پدرش ابوبکر بسیار دوست و همراه بود، ولى امّ کلثوم او را نمى پذیرد. 65. تاریخ طبرى، ج 4، ص 199 کامل ابن اثیر، ج 3، ص 54. 66. الاستیعاب، ج 4، ص 1807.
وحيد: خشم و گاز گرفتن ابن ابى الحدید معتزلى نقل مى کند که شخصى نزد عمر آمد از عبیدالله ـ فرزند عمر ـ شکایت کرد و در شکایتش عبیدالله را با کنیه «ابوعیسى» نام برد(71) عمر فرزندش را فراخواند نخست به او اعتراض کرد، آنگاه دست وى را گاز گرفت سپس او را کتک زد و به او گفت: عیسى که پدر نداشت (تا تو کُنیه ابوعیسى را بر خود بگذارى) (... وأخذ یده فعضّها، ثمّ ضربه وقال: ویلک! وهل لعیسى أب؟).(72) ابن ابى الحدید پس از نقل این ماجرا مى گوید: زبیر گفته است: هرگاه عمر نسبت به یکى از اعضاى خانواده اش عصبانى مى شد، خشم او فرو نمى نشست، مگر آنکه دست او را شدیداً گاز بگیرد!(73) 71. ابن اثیر در اسدالغابه (ج 3، ص 423) در شرح حال عبیدالله بن عمر از او با کنیه «ابوعیسى» نام مى برد که نشان مى دهد وى به این کنیه معروف بوده است. 72. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 6، ص 343. روشن است که کنیه ابوعیسى گذاشتن، علامت اعتقاد داشتن پدر براى حضرت عیسى(علیه السلام) نیست چنانکه کنیه نویسنده معروف کتاب «سنن ترمذى» ابوعیسى ترمذى است. 73. همان مدرک.
ادامه شيعه: نسبت ناروا به پیامبر(صلى الله علیه وآله) از ماجراهاى تلخ صدر اسلام، ماجرایى است که در پنج شنبه آخر عمر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) اتفاق افتاد. در آن روز که پیامبر در بستر بیمارى بود و چند روز بعدش رحلت کرد، به حاضران فرمود: «براى من قلم و دواتى حاضر کنید، تا براى شما نامه اى بنویسیم که پس از آن هرگز گمراه نشوید». در برابر این خواسته رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عمر گفت: إنّ النبی(صلى الله علیه وآله) غلبه الوجع وعندنا کتاب الله حسبنا بیمارى بر پیامبر چیره شد (و نمى داند چه مى گوید) و کتاب الهى که ما را کافى است، نزد ماست». در محضر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شروع به نزاع کردند عده اى گفتند بگذارید پیامبر نامه اش را بنویسد و بعضى سخن وى را تکرار کردند و پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به آنها فرمان داد که برخیزند و بروند و او را تنها بگذارند. تصور نکنید این داستان خیالى و یا خبر واحد است بلکه با تعبیرات گوناگون در صحاح و مسانید اهل سنت به طور مکرّر نقل شده است و فقط بخارى در شش جا (گاه با تصریح به اسم عمر و گاه به صورت صیغه جمع) و مسلم نیز در سه جا از کتاب خود آن را آورده است.(16) 16. سنن دارمى، عبدالله بن بهرام دارمى، مطبعة الحدیثة، دمشق.
شيعه: نمونه اي از تندخويي هاي به اصطلاح جانشين پيامبرکه رحمت عالميان است(خليفه دوم): داستان سقیفه خود داستانى طولانى و سؤال برانگیز در تاریخ اسلام است که نیاز به تدوین مستقلّى دارد. ولى خشونت خلیفه دوم در آن ماجرا و حوادث پس از آن به خوبى روشن است. پس از آنکه جمعى از انصار در سقیفه بنى ساعده اجتماع کردند و پیرامون خلافت به گفتگو پرداختند، خبر به گوش عمر رسید. وى ابوبکر و ابوعبیده جرّاح را با خود همراه کرد و به سقیفه آمد. در آنجا ابوبکر خطبه اى خواند، سپس میان حُباب بن مُنذر و عمر گفتگوهاى تندى درگرفت و هر یک دیگرى را تهدید کرد. در نهایت به خاطر رقابت همیشگى اوس و خزرج، اوسیان براى آنکه خلافت به سعد بن عباده و قبیله خزرج نرسد، با عجله با ابوبکر بیعت کردند. طبرى موّرخ معروف در نقل این ماجرا وقتى به آنجا مى رسد که افراد حاضر در سقیفه براى بیعت با ابوبکر هجوم آوردند و در این میان سعد بن عباده را لگد مى کردند، مى نویسد: کسى فریاد زد: «مراقب سعد باشید، او را لگد نکنید!» عمر گفت: «اُقتلوه قتله الله او را بکشید که خداوند او را بکشد» سپس بالاى سر سعد قرار گرفت و گفت: «تصمیم داشتم آن قدر تو را لگد مال نمایم که استخوان بازویت را خرد کنم!!».(17) مطابق نقل بخارى عمر طىّ گزارشى که از آن ماجرا مى دهد، مى گوید: وقتى که سعد بن عباده زیر دست و پا قرار گرفت و عده اى گفتند: «سعد بن عباده را کشتید» من گفتم: «قتل الله سعد بن عباده خداوند سعد بن عباده را بکشد»(18) و بدین صورت جمعى از مردم را تشویق به اعمالشان کرد. مطابق نقل دیگر، وى گفت: «قتله الله! إنّه منافق خداوند او (سعد) را بکشد! او منافق است!».(19) در ادامه ماجراى بیعت و تثبیت خلافت ابوبکر تندخویى وى کاملاً روشن است. مطابق نقل مورّخ معروف اهل سنّت طبرى برخى از انصار گفتند: ما جز با على(علیه السلام) بیعت نمى کنیم و عمر بن خطّاب که از اجتماع برخى از اصحاب در منزل آن حضرت آگاه شد، به سمت منزل على(علیه السلام) حرکت کرد. در خانه آن حضرت، طلحه و زبیر و مردانى از مهاجران حضور داشتند (که از بیعت با ابوبکر خوددارى کرده بودند). وى به آنها گفت: «والله لاحرقنّ علیکم او لتخرُجُنّ إلى البیعة به خدا سوگند! خانه را بر سر شما آتش مى زنم، مگر آنکه براى بیعت بیرون آیید!».(20) مطابق نقل بلاذرى، عمر با فتیله آتشین به سمت منزل على(علیه السلام)حرکت کرد، که فاطمه(علیها السلام) را کنار درب خانه ملاقات کرد. فاطمه(علیها السلام) به او فرمود: «یابن الخطّاب! أتراک مُحرقاً علىّ بابى؟ تو مى خواهى درب خانه مرا بسوزانى؟» وى با صراحت جواب داد: «نعم و ذلک أقوى فیما جاء به ابوک آرى و این کار براى آن هدفى که پدرت براى آن آمده، بسیار لازم است».(21) مطابق نقل ابن ابى شیبه، وى به فاطمه(علیها السلام) گفت: «وایم الله ما ذاک بمانعى إن اجتمع هولاء النفر عندک، أن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت به خدا سوگند آن مسأله (محبوبیت پدرت و خودت در نزد ما) هرگز مانع از آن نخواهد شد که اگر همچنان این چند نفر (على(علیه السلام)، زبیر و...) به نزد تو آیند، دستور دهم خانه را بر سر آنان آتش بکشند».(22) به سبب همین تندى ها و خشونت هاست که مطابق نقل بخارى، پس از رحلت حضرت فاطمه(علیها السلام) وقتى که على(علیه السلام)سراغ ابوبکر فرستاد، تا با وى گفتگو کند به ابوبکر گفت تنها بیاید و کسى با او همراه نباشد به آن دلیل که وى حضور عمر را خوش نداشت (فأرسل إلى أبی بکر ان ائتنا ولا یأتنا أحد معک، کراهیّةً لمحضر عمر).(23) در عبارت طبرى و ابن کثیر تعبیر روشن ترى آمده است که على(علیه السلام)به ابوبکر گفت: تنها بیاید چون مى خواست عمر همراه او نباشد زیرا از تندخویى عمر آگاه بود (وکره أن یأتیه عمر، لما علم من شدّة عمر).(24) تندى و خشونت وى در ماجراى سقیفه، داستانى طولانى دارد که جداگانه تدوین خواهد شد. (ضمناً فراموش نکنید، آنچه در بالا آمد و در سایر مباحث این کتاب آمده، از منابع معروف اهل سنّت گرفته شده است). 18. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید معتزلى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیة. 19. صحیح ابن حبّان، محمد بن حبّان، تحقیق شعیب الارنؤوط، مؤسّسة الرّسالة، چاپ دوم، 1414ق. 20. صحیح بخارى، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخارى، دارالجیل، بیروت. 21. صحیح مسلم، مسلم بن حجّاج نیشابورى، دارالفکر، بیروت. 22. الطبقات الکبرى، محمد بن سعد، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اوّل، 1410ق. 23. العقد الفرید، ابن عبد ربّه اندلسى، دارالکتاب العربى، بیروت، 1403ق. 24. فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، احمد بن على بن حجر عسقلانى، دارالمعرفة، بیروت.
وحيد: سوالاتي در مورد شوراي شش نفره از کريم سني: ، یکى دیگر از مسائل سؤال برانگیز در تاریخ اسلام شوراى شش نفره اى بود که توسّط خلیفه دوم براى تعیین خلیفه بعدى تشکیل شد. این مسأله از این نظر سؤال برانگیز است که عمل خلیفه دوم مطابق موازین شناخته شده اى نبود. زیرا نه با عمل رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هماهنگى داشت و نه با سیره خلیفه اوّل. علاوه بر آن، با نگاه دقیق تر، از قبیل مشورت مورد نظر اسلام و مورد عمل پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز نبود. زیرا، دراین صورت لازم بود که خلیفه دوم خود پس از مشورت با بزرگان قوم کسى را به صراحت به عنوان خلیفه بعدى معرفى نماید. پرسش دیگر اذهان جستجوگر آن است که چرا خلیفه دوم تعیین خلیفه را فقط به شورایى شش نفره واگذار کرد در حالى که بزرگان اصحاب دیگرى نیز بودند که مى توانستند در آن مجموعه قرار گیرند؟ از سوى دیگر، طبق مدارک معروف اهل سنت روشن شد که خلیفه دوم اعضاى شورا را به گونه اى انتخاب کرد که پیش بینى مى شد على(علیه السلام) از این حق محروم شود و خلافت به عثمان برسد و نه تنها عبّاس و خود على(علیه السلام) آن را پیش بینى مى کردند، بلکه جلوتر از آن عمر مژده آن را به سعید بن عاص داده بود! خلیفه با این گزینش هم پاداش محبّت عثمان را داد و هم ظاهراً اتّهام جانبدارى را از خود مرتفع ساخت! پرسش دیگر این بود که امر خلیفه به قتل هر شش نفر در صورت عدم موفقیت در تعیین خلیفه به مدّت سه روز و همچنین قتل اقلیّت در صورت مخالفت با منتخب اکثریت، از چه مبناى دینى تبعیّت مى کند؟ باور ما آن است که چنین فرمانى از روحیه تند خلیفه ـ که عمرى را با آن سپرى کرد ـ نشأت گرفته و از مبناى عقلانى و شرعى برخوردار نبوده است. برترى رأى عبدالرّحمن بر سایر آرا ـ در صورت تساوى ـ ابهام دیگر آن ماجراست و شاید سازوکارى براى تقویت جبهه عثمان بود. سیاست عبدالرّحمن و ترفند او براى محرومیّت على(علیه السلام)و گزینش عثمان، کامل کننده جهت گیرى خلیفه دوم بود. او شرطى را براى بیعت با آن حضرت مطرح ساخت که مى دانست على(علیه السلام) زیر بار آن نخواهد رفت زیرا على(علیه السلام) نه تنها اعلم آنان و آگاه به کتاب خدا و سنّت نبوى بود و خود مى دانست چگونه عمل نماید، علاوه بر آن، منتقد سیره دو خلیفه گذشته نیز بود و نمى توانست شرط پیروى از سیره آن دو تن را بپذیرد وعبدالرّحمن نیک مى دانست که على(علیه السلام) بر اصول و ارزش ها پایدارى مى کند و حاضر نیست همچون بسیارى از سیاستمداران عالم وعده دروغین بدهد، تا به خلافت دست یابد و پس از تصاحب آن منصب، راه خود را برود. بنابراین، او نیز با سیاستى دیگر، على(علیه السلام) را از رسیدن به خلافت بازداشت. همچنین بحث ورود آن حضرت به شورا مطرح شد و گفته شد آن حضرت همانند گذشته چون خود را شایسته آن جایگاه مى دانست، لازم دید در آن جلسه شرکت کند و براى حقّانیت خود استدلال نماید. علاوه بر آن، کمک به وحدت جامعه اسلامى دلیل دیگر آن حضرت براى مشارکت در شورا بود. در بخشى دیگر، ویژگى هاى اطرافیان عثمان وعلى(علیه السلام) را بررسى کردیم عمده حامیان عثمان از قریش و اشراف، کسانى بودند که دشمنى آنان با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و اسلام روشن بود و جز با ترس و یا طمع اسلام نیاوردند. آنان به خلافت به چشم امارت و سلطنت نگاه مى کردند، نه جایگاه ترویج دین و پایگاه نشر قرآن و معارف الهى. ولى طرفداران على(علیه السلام)مسلمانان باسابقه و زجر کشیده و کسانى بودند که دل در گروِ دین و سربلندى مکتب اسلام داشتند و خلافت را بسترى جهت خدمت به محرومان و نشر اسلام مى دانستند. سخن آخر آنکه، از آثار شوراى شش نفره، تقویت جبهه اموى در عصر عثمان بود. آثار کوتاه مدت و دراز مدّت آن بررسى گردید و روشن شد که فتنه هاى بعد در جهان اسلام ریشه در آن دارد و امّت اسلامى هنوز هم زخم خورده آن شورا و آن انتخاب ناصواب است. پایان فهرست منابع 1. قرآن کریم. 2. نهج البلاغه (با تحقیق دکتر صبحى صالح) 3. الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، تحقیق على محمد البجاوى، دارالجیل، بیروت، چاپ اوّل، 1412ق. 4. اسدالغابة فى معرفة الصحابة، عزّالدین بن الاثیر الجزرى، دارالفکر، بیروت، 1409ق. 5. الاصابة فى معرفة الصحابة، احمد بن على بن حجر عسقلانى، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اوّل، 1415ق. 6. الاشتقاق، ابن درید، مکتبة المثنى، بغداد، 1399ق. 7. الامامة والسیاسة، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینورى، تحقیق على شیرى، دارالأضواء، بیروت، چاپ اوّل، 1410ق. 8. أنساب الاشراف، احمد بن یحیى بن جابر بلاذرى، تحقیق سهیل زکار، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1417ق. 9. البدء والتاریخ، مطهر بن طاهر مقدس حنفى، بورسعید، مکتبة الثقافة الدینیة. 10. البدایة والنهایة، ابن کثیر دمشقى، دارالفکر، بیروت، 1407ق. 11. تاج العروس، محبّ الدین زبیدى، دارالفکر، بیروت، 1414ق. 12. تاریخ الاسلام، شمس الدین محمد ذهبى، تحقیق عمر عبدالسلام، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1413ق. 13. تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق. 14. تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر دمشقى، دارالفکر، بیروت، 1415ق. 15. تاریخ المدینة، ابن شبه نمیرى، تحقیق فهیم محمد شلتوت، دارالفکر، 1410ق. 16. تاریخ یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب (معروف به ابن واضح) دار صادر، بیروت. 17. تجارب الامم، ابوعلى مسکویه، تحقیق ابوالقاسم امامى، نشر سروش، تهران، چاپ دوم، 1379ش. 18. تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)، ابن کثیر دمشقى، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1419ق. 19. الدر المنثور، جلال الدین سیوطى، کتابخانه آیت الله مرعشى، قم، 1404ق. 20. السیرة النبویة (معروف به سیره ابن کثیر)، ابن کثیر دمشقى، تحقیق مصطفى عبدالواحد، دارالمعرفة، بیروت. 21. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید معتزلى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیة. 22. شرح نهج البلاغه، شیخ محمد عبده، مکتب الاعلام الاسلامى، چاپ اوّل، 1411ق. 23. صحیح بخارى، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخارى، دارالجیل، بیروت. 24. الطبقات الکبرى، محمد بن سعد، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اوّل، 1410ق. 25. العقد الفرید، ابن عبد ربّه اندلسى، دارالکتاب العربى، بیروت، 1403ق. 26. الکامل، عبدالله بن عدى، تحقیق یحیى مختار غزاوى، دارالفکر، بیروت، چاپ سوم، 1409ق. 27. الکامل فى التاریخ، عزّالدین على بن ابى الکرم (معروف به ابن اثیر)، دار صادر، بیروت، 1385ق. 28. کنزالعمّال، متقى هندى، مؤسّسة الرسالة، بیروت، 1409ق. 29. المستدرک على الصحیحین، حاکم نیشابورى، تحقیق یوسف عبدالرحمن مرعشلى. 30. معالم التنزیل، حسین بن مسعود بغوى، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1420ق. 31. مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، فخر رازى، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1420ق. 32. المنتظم فى تاریخ الامم والملوک، عبدالرحمن بن على بن محمد بن الجوزى، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اوّل، 1412ق. 33. میزان الاعتدال، محمد بن احمد بن عثمان ذهبى، تحقیق على محمد البجاوى، دارالمعرفة، بیروت.
امير موسوي: در جواب کريم: خب بي شعور طبق همين حديث دستکاري شده ي خودتون هم اگر به وصيت پيامبر(ص) گوش کنيد و خدا را در مورد اهل بيت(ع) در نظر بگيريد کسي را بهترين از اينان به عنوان رهبر و امام و هادي نخواهيد يافت. خداوکيلي ظلمه که بگم اميرالمومنين(ع) را با اولي و دومي و سومي و معاويه و بقيه شون عليهم لعنة الله و ملائکته و رسله مقايسه کن. همين بهتر که تو طرفدار مروان حمار باشي و ما هم طرفدار ائمه اطهار(ع).
مبهوت: آيا واقعا اهل سنت وقتي كه (مي بخشيد) مي گوزند دوباره وضو نمي گيرند و همانطور نماز مي خوانند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
استاد: جناب آقا وحيد: برادر بزرگوار، حيف وقتي نيست كه جنابعالي صرف جواب دادن به چنين افرادي ميكني. اين افرادي كه به اين نحو پاسخ سؤالات شيعه را مي دهند (منظور فقط نظر خاص خودشان، يا تفسير ذهني خود از آيات قرآن، يا بحث هاي عقلاني كه آن هم بر مي گردد به نظر خودشان) و حتي منابع و اسناد و مدارك و مأخذ مهم از كتابهاي معتبري چون صحيح بخاري، مسلم و ... را قبول نمي كنند فقط مي خواهند متعصبانه جوابهاي بي اعتباري با ما بدهند كه دلشان خوش باشد كه جوابهاي محكمي به ما مي دهند. اما حتي خودشان هم مي دانند كه اين حرفها زاييده افكار خودشان بوده و در نزد محققاني كه با سند و مدرك معتبر حرف مي زنند بي ارزش است و اگر از اول مناظره را ببينيد ملاحظه خواهيد كرد كه شايد فقط 1 تا 2 درصد از منابع خودشان مدرك مي آورند آن هم آنجايي كه به نفعشان باشد نه ضرر. و وقتي كه شيعه جواب مستدل با استفاده از مدارك معتبر خود آنها به ايشان مي دهد بازي در آورده و مي گويند كه اعتبار ندارد، ضعيف است، نويسنده اش صوفي است و ... پس فقط مي توانيم بگوييم كه شيطان به آنها احاطه كامل دارد. پناه بر خدا
سلیمی: چقدر صحبتها در مورد آیه تطهیر تکراریه. از دوستان خواهش میکنم برید کتاب " آیه تطهیر و ارتباط آن با عصمت ائمه" تالیف دکتر عبدالهادی حسینی رو بخونید. دانلود کنید!!!
شيعه نازنين: سؤال: دست روى دست گذاشتن در نماز سنّت است یا بدعت؟ جواب :دست به روى دست گرفتن در نماز، بدعتى است که پس از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پدید آمده است. در این مسأله به دو حدیث صحیح، یکى از طرق اهل سنت و دیگرى از طرق شیعه تکیه مى کنیم. هر دو حدیث دلیل قاطعى است بر اینکه سیره پیامبر خدا و خاندانش بر این بوده که هنگام نماز دست ها را آویخته بدارند و دست روى هم نهادن پس از رحلت آن حضرت بدعت نهاده شده است. الف: حدیث ابوحمید ساعدى این حدیث را شمارى از محدثان نقل کرده اند. ما از سنن بیهقى مى آوریم: حافظ ابوعبدالله نقل کرده که ابوحمید ساعدى گفت: آیا شما را از کیفیت نماز پیامبر آگاه کنم؟ گفتند: براى چه؟ تو که بیش از ما و پیش از ما از آن حضرت تبعیت و همراهى نداشته اى؟! گفت: آرى. گفتند: پس بیان کن. گفت: وقتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به نماز مى ایستاد، دست ها را تا برابر دوش خود بالا مى آورد، سپس تکبیر مى گفت تا همه اعضایش قرار و آرام مى گرفت، قرائت حمد مى کرد. تکبیر مى گفت و دست ها را تا برابر دوش ها بالا مى آورد، سپس به رکوع مى رفت، کف دست ها را بر زانوها مى گذاشت و سرش را متعادل نگه مى داشت، سر بلند مى کرد و مى گفت: سَمِعَ الله لِمَن حَمِده، دست ها را تا محاذى دوش ها بالا مى آورد و کاملاً مى ایستاد. الله اکبر مى گفت و به سجود مى رفت، دست ها را از پهلوهایش فاصله مى داد، سر از سجده بلند مى کرد، متمایل به روى پاى چپ مى نشست و هنگام سجود انگشتان پاها را از هم باز مى کرد، دوباره به سجده مى رفت و از سجده بر مى خاست و الله اکبر مى گفت، باز هم متمایل به روى پاى چپ قرار مى گرفت، رکعت دیگر هم همین گونه عمل مى کرد. پس از دو رکعت، تکبیر مى گفت و دست ها را تا برابر دوش ها بالا مى آورد مثل آنگونه که در آغاز نماز داشت، بقیه نماز را نیز همین گونه انجام مى داد، در سجده آخر که سلام در آن است، پاى چپ را عقب مى کشید و خمیده به روى پاى چپ مى نشست. همه گفتند: راست مى گوید، پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) اینگونه نماز مى خواند.(1) اما آنچه شیعه روایت کرده است: ب: حدیث حمّاد بن عیسى حماد بن عیسى از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: «چه زشت است که شصت یا هفتاد سال از عمر کسى بگذرد و یک نماز کامل با همه حدودش نخواند». حماد گوید: پیش خودم احساس حقارت کردم، گفتم: فدایت شوم پس نماز را به من بیاموز. امام صادق(علیه السلام) رو به قبله ایستاد، دست هایش را روى ران هایش آویخت، انگشتانش را به هم جسبانده و قدم هایش را به اندازه سه انگشت باز از هم باز کرده و همه انگشتان پایش رو به قبله بود، با خشوع و فروتنى ایستاد و الله اکبر گفت، حمد را با ترتیل خواند، (قل هو الله احد) خواند، ایستاده به اندازه یک نفس صبر کرد، ایستاده الله اکبر گفت و به رکوع رفت، پنجه دست را روى زانوها نهاد، زانوها را به طرف عقب فشار داد، تا آنکه پشتش صاف شد به نحوى که اگر قطره آب یا روغنى مى ریختى به خاطر صافى پشت نمى ریخت. گردنش را کشیده داشت، چشمانش را بست و سه بار با ترتیل سبحان الله گفت و پس از گفتنِ «سبحان ربى العظیم وبحمده» ایستاد، چون آرام گرفت، «سمع الله لمن حمده» گفت و پس از گفتنِ الله اکبر در حال ایستاده و بالا بردن دست ها تا کنار صورت، به سجده رفت. پیش از زانوها دستانش را روى زمین نهاد و سه بار گفت: «سبحان ربى الأعلى وبحمده» و جایى از بدن را بر جاى دیگر قرار نداد، سجده اش بر هشت موضع بود: پیشانى، دو کف دست، دو سر زانو، دو انگشت ابهامِ پاها و بینى. هفت عضو واجب است و نهادن بینى بر زمین سنت است و نوعى خاکسارى است. سپس سر از سجده برداشت و کاملاً نشست و «الله اکبر» گفت. سپس متمایل به طرف چپ نشست، روى پاى راست را بر کف پاى چپ نهاد و گفت: «أستغفرُ الله ربى واتوب الیه» ، سپس در حال نشسته تکبیر گفت و به سجده دوم رفت و مثل سجده اول ذکر گفت و در رکوع و سجود از هیچ عضوى از بدنش کمک نگرفت و در سجده دست ها را از بدن فاصله داده بود و ساعدش را بر زمین نگذاشت. دو رکعت اینگونه خواند. سپس فرمود: «اى حمّاد، اینگونه نماز بخوان و به این طرف و آن طرف نگاه نکن، با دست ها و انگشتانت بازى نکن، به طرف چپ و راست یا جلو آب دهان نینداز».(2) هر دو روایت در صدد بیان کیفیت نماز واجب بر مردم است و هیچ اشاره اى در آنها به دست روى دست گذاشتن با همه انواعش نشده است. اگر سنت بود، امام در بیان خویش آن را ترک نمى کرد، در حالى که با عمل خود نماز پیامبر(صلى الله علیه وآله) را براى ما مجسم مى ساخت، چون آن را از پدرش امام باقر(علیه السلام) و او از پدرانش از امیر المؤمنین(علیه السلام) از رسول اعظم(صلى الله علیه وآله) فرا گرفته بود. پس دست روى دست نهادن بدعت است، زیرا وارد ساختن چیزى در شریعت است که از آن نیست.(3) 1 . سنن بیهقى: ج2، ص72، 73، 101، 102 سنن ابى داود: ج1، ص194 سنن ترمذى: ج2، ص98 مسند احمد: ج5، ص424. 2 . وسائل الشیعه: ج4، باب اول از افعال نماز، حدیث 1، نیز باب 17، حدیث 1 و 2. 3سیماى عقاید شیعه،ص 389.
وحيد: [ آگاه باشید! به خدا سوگند پسر ابوقحافه (ابوبکر)(2) جامه خلافت را بر تن کرد، در حالى که مى دانست جایگاه من نسبت به خلافت چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت مى کند. او مى دانست که سیل دانش از دامن کوهسار من جارى است و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رداى خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیرى کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها براى گرفتن حقّ خود به پا خیزم؟ و یا در این محیط خفقان زا و تاریکى که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ و در آن وضعیّتى که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه مى دارد! پس از ارزیابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالى که گویا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و مى دیدم که میراث مرا به غارت مى برند! تا اینکه خلیفه اوّل به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطّاب سپرد. (سپس امام ، مَثَلى را با شعرى از أعشى عنوان کرد :) «چقدر فرق است میان روزگار من با این همه مشکلات و روزگار حیان برادر جابر که در آسایش است» (من همه روزها را در گرماى سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود)! شگفتا ! ابوبکر که در زمان حیات خود از مردم مى خواست عذرش را بپذیرند(3) ، چگونه در هنگام مرگ خلافت را به عقد دیگرى درآورد؟! هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند . سرانجام اوّلى حکومت را به راهى درآورد و به دست کسى (عمر) سپرد که مجموعه اى از خشونت، سخت گیرى، اشتباه و پوزش طلبى بود . زمامدار مانند کسى است که بر شتر سرکش سوار است، اگر عنان را محکم کشد، پرده هاى بینى حیوان پاره مى شود، و اگر آزادش گذارد در پرتگاه سقوط مى کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دوّمى در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دورویى ها و اعتراض ها شدند و من در این مدّت طولانىِ محنت زا و عذاب آور، چاره اى جز شکیبایى نداشتم ، تا آنکه روزگار عمر هم سپرى شد(4) . و او خلافت را در گروهى (شورا) قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان مى باشم! پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بودم، تا امروز با اعضاى شورا برابر شوم، مرا همانند آنها پندارند و در صف آنها قرارم دهند؟! ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم. در آنجا یکى از آنها(5) به خاطر کینه اى که از من داشت روى برتافت (و به من رأى نداد) ، و دیگرى(6) به دامادش متمایل شد (و وى را بر حقیقت برترى داد) ، با آن دو نفر دیگر(7) که زشت است آوردن نامشان ، و تا این که سومى به خلافت رسید. کسى که دو پهلویش از پرخورى باد کرده، و همواره بین دستشویى و آشپزخانه سرگردان بود و خویشاوندان پدرى او (بنى اُمیّه) به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه اى که گیاه تازه بهارى را با ولع مى خورد. عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را بر انگیخت، و شکم بارگى او نابودش ساخت . . .] . قابل ذکر است: این خطبه موسوم به «شقشقیّه» است و ماهران فنّ از شیعه(8) و سنّى(9) آن را نقل کرده اند، و اعتقاد دارند که از خطبه هاى ثابت مولا امیر المؤمنین(علیه السلام) است و هیچ طعنى در (سند) آن نیست .(10) 1 ـ [در برخى از نسخه هاى نهج البلاغة : «کُلامها» به ضمّ کاف آمده که به معنى زمین سخت است. و«کَلْم» به معناى جراحت است گویا آن حضرت مى فرماید: خشونت او جراحت سختى به بار مى آورد مراجعه شود: شرح شیخ محمّد عبده بر نهج البلاغة 1 : 33] . 2 ـ [نام ابوبکر در جاهلیّت، عبدالعزّى بود که حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) آن را تغییر داده، عبدالله نامید] . 3 ـ [ ابوبکر بارها مى گفت : «أقیلونی فَلَستُ بخیرکم» مرا رها کنید و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم] . 4 ـ [ ابوبکر در سال (11) هجرى به خلافت رسید و در جمادى الآخر سال (13) هجرى در گذشت، و عمر در سال (13) هجرى به خلافت رسید و در ذى الحجّه سال (23) هجرى کشته شد] . 5 ـ [سعد بن أبی وقّاص که یکى از اعضاى شوراى شش نفره بود وى از عمو زادگان عبدالرحمن بن عوف بود و هر دو از قبیله بنى زهره بودند. و کینه سعد از على به جهت دایى هایش بود زیرا مادرش حمنة بنت سفیان بن اُمیّة بن عبد شمس بود ، و على بزرگان آنها را به قتل رسانده بود مراجعه شود: شرح نهج البلاغة ، شیخ محمّد عبده 1 : 34] . 6 ـ [عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر عثمان، که در شورا حقّ «وتو» داشت زیرا عمر دستور داد اگر اختلافى در شورا پدید آمد، ملاک، رأى داماد عثمان است، با اینکه به تصریح دانشمندان اهل سنّت، عمر خود در دوران خلافتش بارها اعتراف کرده بود: «لولا علیّ لهلک عمر»] . 7 ـ [طلحه و زبیر که از رذالت و پستى ، بر امام(علیه السلام) شوریدند و جنگ جمل را به وجود آوردند] . 8 ـ علل الشرائع [1/181، ح 12] امالى طوسى 237[ ص 372ـ 374، ح 803] بحارالانوار: 8/ 161[8/155 چاپ سنگى]. 9 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید 1: 69 [1/205 ـ 206 خطبه 3] المغنى[ ص 295] شرح نهج البلاغه، ابن میثم [1/ 252 خطبه 3]. 10 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 603.
شيعه حق: سؤال: تفسیر پیامبر(صلى الله علیه وآله) از معناى مولى در حدیث غدیر چیست؟ جواب: على بن حمید قرشى در «شمس الأخبار»(1) به نقل از «سلوة العارفین» ـ اثر موفّق بالله حسین بن اسماعیل جرجانى، پدر مرشد بالله ـ به سند خود از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که وقتى از پیامبر معناى عبارت : «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» را پرسیدند، حضرت فرمود : «الله مولای أَولى بی من نفسی لا أمرَ لی معه ، وأنا مولى المؤمنین أَولى بهم من أنفسهم لا أمرَ لهم معی ، ومن کنتُ مولاه أَولى به من نفسه لا أمر له معی ، فعلیٌّ مولاه أَولى به من نفسه لا أمرَ له معه» ]خدا مولاى من است و از من به خودم سزاوارتر است، و با وجود او من کاره اى نیستم. و من مولاى مؤمنان هستم و از آنها نسبت به خودشان سزاوارترم ، و آنان با وجود من کاره اى نیستند . و هر کس که من مولاى او هستم و از او نسبت به خودش أوْلى هستم ، على نیز مولاى اوست و از او نسبت به خودش أوْلى است و با وجود على(علیه السلام)، او کاره اى نیست[ . عبدالله بن جعفر در استدلال خود علیه معاویه خطاب به او گفت(2) : اى معاویه! از پیامبر(صلى الله علیه وآله) که در بالاى منبر بود و من و عمر بن ابوسلمه و اسامة بن زید و سعد بن ابى وقّاص و سلمان فارسى و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام در برابرش قرار داشتیم، شنیدم که مى فرمود: «ألستُ أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟»] آیامن به مؤمنان نسبت به خودشان سزاوارتر نیستم؟[ . گفتیم: بله اى پیامبر خدا!. فرمود:«ألیس أزواجی اُمّهاتکم؟»] آیا همسران من مادران شما نیستند؟[ . عرض کردیم: بله اى رسول خدا ! فرمود : «من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، أولى به من نفسه» ]هرکس که من مولاى اویم، على نیز مولاى اوست و بر او سزاوارتر از خودش است[ ، و با دست خود بر شانه على(علیه السلام) زد، و فرمود : «أللّهمّ والِ من والاه ، وعادِ من عاداه ، أیُّها الناس أنا أَولى بالمؤمنین من أنفسهم لیس لهم معی أمر ، وعلیّ من بعدی أَولى بالمؤمنین من أنفسهم لیس لهم معه أمر...» ]خداوندا ! دوست بدار دوستدار او را، و دشمن بدار دشمن او را، اى مردم! من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارترم و با وجود من آنان کاره اى نیستند، و على(علیه السلام) پس از من نسبت به مؤمنان سزاوارتر از خودشان است و با وجود او آنان کاره اى نیستند ...[. سپس عبدالله مى گوید : «پیامبرِ ما ، در غدیر و در جاهاى دیگر برترین و سزاوارترین و بهترین مردم را بر آنان منصوب کرد، و او را حجّت بر آن ها قرار داد، و فرمان به اطاعتش داد، و خبر داد که نسبت على به خودش، مانند نسبت هارون به موسى است، و او پس از خودش ولىّ همه مؤمنان است، و هر کس پیامبر ولىّ او است على نیز ولىّ او است، و هر کس پیامبر نسبت به او سزاوارتر از خودش است، على نیز سزاوارتر به اوست و او خلیفه و وصىّ پیامبر است...» .(3) 1 ـ مسند شمس الأخبار : 38 ]1/102 ،باب 7 ، به نقل از الأنوار و أمالى المؤیّد[. 2 ـ مراجعه شود: کتاب سلیم بن قیس ]2/834، ح 42[. 3. شفیعی شاهرودی، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 123.
وحيد: سؤال: بیان امیرالمؤمنین(علیه السلام) از معناى «مولى» در حدیث غدیر چیست؟ جواب: در روایت شیخ الاسلام حموینى آمده است(1): حضرت امیر مؤمنان(علیه السلام) در زمان عثمان در احتجاج خود فرمود: پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) خطبه اى ایراد کرده، فرمود: اى مردم! آیا مى دانید که خداى عزّوجّل مولاى من است و من مولاى مؤمنین و نسبت به آن ها سزاوارتر از خودشان هستم؟ گفتند: آرى اى پیامبر خدا! فرمود: اى على بایست و من ایستادم. آنگاه فرمود : «هر کسى که من مولاى او هستم، على نیز مولاى اوست. خدایا دوست بدار دوستدار او را و دشمن بدار دشمن او را». در این لحظه سلمان برخاست و عرض کرد یا رسول الله! چگونه ولایتى است؟ فرمود: «ولاءٌ کَوِلای من کنتُ أَولى به من نفسه فعلیٌّ أَولى به من نفسه» ]ولایتى مانند ولایت من هر کس که من بر او أولویّت دارم على(علیه السلام) نیز بر او أولویّت دارد[. گمان نمى رود وجدان آزاد، به سازگارى همه اینها با یک معناى بیگانه از معناى خلافت و اولویت (دوستى) حکم کند.(2) 1 ـ حموینی در فرائد السمطین 1: 312، ح 250؛ و کتاب سلیم بن قیس 2 : 636، ح 11. 2 شفیعی شاهرودی، گزیده ای جامع از الغدیر، ص 124.
شيعه حق: سؤال: ارتباط آیه اکمال دین با واقعه غدیر چیست؟ جواب: از آیاتى که در روز غدیر درباره امیر مؤمنان(علیه السلام) نازل شده، این آیه است: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِْسْلاَمَ دِیناً)(1). (امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم). همه امامیّه بدون استثنا بر نزول این آیه پیرامون نصّ غدیر پس از بیان ولایتِ مولا امیر المؤمنین(علیه السلام) توسّط رسول خدا با واژه هایى دُرربار و روشن، اتّفاق نظر دارند. این آیه نصّى آشکار است که صحابه آن را شناختند و عرب آن را فهمید و هر کسى که خبر به او رسید، بدان احتجاج کرد (و آن را حجّت و دلیل بر ولایت على(علیه السلام) قرار داد). بسیارى از علماى تفسیر و امامان حدیث و حافظان آثار از اهل سنّت در این مطلب با امامیّه همراهند. اعتبار و دقّت عقلى نیز همین دیدگاه را همراهى مى کند. نقلِ موجود در تفسیر رازى(2) از اصحاب آثار، این دیدگاه را تقویت مى کند گفته است: آنگاه که این آیه بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد، پس از نزول آن تنها هشتاد ویک یا هشتاد و دو روز زندگى کرد.... و تاریخ نویسان از اهل سنّت(3) نوشته اند: وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) در روز دوازدهم ماه ربیع الأوّل بوده است. حال با توجّه به دیدگاه اهل سنّت در تاریخ وفات پیامبر، گویا در رقم هشتاد و دو روز (که از فخر رازى نقل شد )مسامحه اى رخ داده است زیرا پس از اخراج روز غدیر و روز وفات، یک روز بر هشتاد و دو افزوده مى شود. و به هر حال این دیدگاه از دیدگاه نزول این آیه در روز عرفه ـ که در صحیح بخارى و صحیح مسلم(4) و کتب دیگر آمده ـ به حقیقت نزدیکتر است زیرا بر اساس این دیدگاه بر عدد مذکور (هشتاد و دو روز) بیش از ده روز افزوده مى شود. علاوه بر آنکه نزول آیه إکمال در روز غدیر خم با روایات فراوانى که چاره اى جز خضوع در برابر مفاد آن وجود ندارد، تأیید مى شود به عنوان نمونه: 1 ـ حافظ أبو جعفر محمّد بن جریر طبرى، متوفّاى [310]. وى در «کتاب الولایة» به سند خود از زید بن ارقم، نزول آیه إکمال در روز غدیر خم درباره امیر المؤمنین(علیه السلام)را روایت کرده است. 2 ـ حافظ ابن مردویه اصفهانى، متوفّاى [410]. وى از طریق ابو هارون عبدى از ابو سعید خُدرى روایت کرده است: این آیه در روز غدیر خم بر رسول خدا نازل شده است، آنگاه که به على فرمود: «من کنتُ مولاه فعلىٌّ مولاه». سپس آن را از ابو هریره روایت کرده، و در آن آمده است: آن روز، دوازدهم ذى الحجّه بوده است یعنى هنگام بازگشت حضرت از حجّة الوداع(5). 3 ـ حافظ ابو نعیم اصفهانى، متوفّاى [430](6). 4 ـ حافظ ابو القاسم حاکم حسکانى، متوفّاى بعد از [490](7). 5 ـ حافظ ابوالقاسم بن عساکر شافعى دمشقى، متوفّاى [571](8). 6 ـ أخطب الخطباء خوارزمى، متوفّاى [568](9). 7 ـ جلال الدین سیوطى، شافعى، متوفّاى [911](10). وافراد فراوان دیگرى که به نزول آیه إکمال در روز غدیر درباره ولایت على ابن ابى طالب(علیه السلام)، تصریح کرده اند(11).(12) 1 ـ مائده: 3. 2 ـ التفسیر الکبیر 3: 523 (11/139). 3 ـ مراجعه شود: تاریخ الکامل 2: 134 (2/9، حوادث سال 11 ه) تاریخ ابن کثیر 6: 332 (البدایة والنهایة 6/365، حوادث سال 11 ه) وى این تاریخ را در وفات پیامبر مشهور دانسته است السیرة الحلبیّة 3: 382 (3/353). 4 ـ صحیح بخارى (4/1600، ح 4145) صحیح مسلم (5/517، ح 3، کتاب تفسیر). 5 ـ تفسیر ابن کثیر 2: 14. 6 ـ حافظ ابو نعیم اصفهانی، ما نزل من القرآن فی علىّ (ص 56). 7 ـ شواهد التنزیل (1/201، ح 211). 8 ـ الدرّ المنثور 2: 259 (3/19). 9 ـ المناقب: 80 و 94 (ص 135، ح 52 و ص 156، ح 184). 10 ـ الدرّ المنثور 2: 259 (3/19). 11 ـ مانند خطیب بغدادى در کتاب تاریخ خود 8: 209 وابن مغازلى شافعى در کتاب مناقب علىّ بن أبی طالب(ص 18، ح24). 12شفیعی شاهرودی، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 68.
شيعه حق: سؤال: ارتباط آیه اکمال دین با واقعه غدیر چیست؟ جواب: از آیاتى که در روز غدیر درباره امیر مؤمنان(علیه السلام) نازل شده، این آیه است: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِْسْلاَمَ دِیناً)(1). (امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم). همه امامیّه بدون استثنا بر نزول این آیه پیرامون نصّ غدیر پس از بیان ولایتِ مولا امیر المؤمنین(علیه السلام) توسّط رسول خدا با واژه هایى دُرربار و روشن، اتّفاق نظر دارند. این آیه نصّى آشکار است که صحابه آن را شناختند و عرب آن را فهمید و هر کسى که خبر به او رسید، بدان احتجاج کرد (و آن را حجّت و دلیل بر ولایت على(علیه السلام) قرار داد). بسیارى از علماى تفسیر و امامان حدیث و حافظان آثار از اهل سنّت در این مطلب با امامیّه همراهند. اعتبار و دقّت عقلى نیز همین دیدگاه را همراهى مى کند. نقلِ موجود در تفسیر رازى(2) از اصحاب آثار، این دیدگاه را تقویت مى کند گفته است: آنگاه که این آیه بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد، پس از نزول آن تنها هشتاد ویک یا هشتاد و دو روز زندگى کرد.... و تاریخ نویسان از اهل سنّت(3) نوشته اند: وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) در روز دوازدهم ماه ربیع الأوّل بوده است. حال با توجّه به دیدگاه اهل سنّت در تاریخ وفات پیامبر، گویا در رقم هشتاد و دو روز (که از فخر رازى نقل شد )مسامحه اى رخ داده است زیرا پس از اخراج روز غدیر و روز وفات، یک روز بر هشتاد و دو افزوده مى شود. و به هر حال این دیدگاه از دیدگاه نزول این آیه در روز عرفه ـ که در صحیح بخارى و صحیح مسلم(4) و کتب دیگر آمده ـ به حقیقت نزدیکتر است زیرا بر اساس این دیدگاه بر عدد مذکور (هشتاد و دو روز) بیش از ده روز افزوده مى شود. علاوه بر آنکه نزول آیه إکمال در روز غدیر خم با روایات فراوانى که چاره اى جز خضوع در برابر مفاد آن وجود ندارد، تأیید مى شود به عنوان نمونه: 1 ـ حافظ أبو جعفر محمّد بن جریر طبرى، متوفّاى [310]. وى در «کتاب الولایة» به سند خود از زید بن ارقم، نزول آیه إکمال در روز غدیر خم درباره امیر المؤمنین(علیه السلام)را روایت کرده است. 2 ـ حافظ ابن مردویه اصفهانى، متوفّاى [410]. وى از طریق ابو هارون عبدى از ابو سعید خُدرى روایت کرده است: این آیه در روز غدیر خم بر رسول خدا نازل شده است، آنگاه که به على فرمود: «من کنتُ مولاه فعلىٌّ مولاه». سپس آن را از ابو هریره روایت کرده، و در آن آمده است: آن روز، دوازدهم ذى الحجّه بوده است یعنى هنگام بازگشت حضرت از حجّة الوداع(5). 3 ـ حافظ ابو نعیم اصفهانى، متوفّاى [430](6). 4 ـ حافظ ابو القاسم حاکم حسکانى، متوفّاى بعد از [490](7). 5 ـ حافظ ابوالقاسم بن عساکر شافعى دمشقى، متوفّاى [571](8). 6 ـ أخطب الخطباء خوارزمى، متوفّاى [568](9). 7 ـ جلال الدین سیوطى، شافعى، متوفّاى [911](10). وافراد فراوان دیگرى که به نزول آیه إکمال در روز غدیر درباره ولایت على ابن ابى طالب(علیه السلام)، تصریح کرده اند(11).(12) 1 ـ مائده: 3. 2 ـ التفسیر الکبیر 3: 523 (11/139). 3 ـ مراجعه شود: تاریخ الکامل 2: 134 (2/9، حوادث سال 11 ه) تاریخ ابن کثیر 6: 332 (البدایة والنهایة 6/365، حوادث سال 11 ه) وى این تاریخ را در وفات پیامبر مشهور دانسته است السیرة الحلبیّة 3: 382 (3/353). 4 ـ صحیح بخارى (4/1600، ح 4145) صحیح مسلم (5/517، ح 3، کتاب تفسیر). 5 ـ تفسیر ابن کثیر 2: 14. 6 ـ حافظ ابو نعیم اصفهانی، ما نزل من القرآن فی علىّ (ص 56). 7 ـ شواهد التنزیل (1/201، ح 211). 8 ـ الدرّ المنثور 2: 259 (3/19). 9 ـ المناقب: 80 و 94 (ص 135، ح 52 و ص 156، ح 184). 10 ـ الدرّ المنثور 2: 259 (3/19). 11 ـ مانند خطیب بغدادى در کتاب تاریخ خود 8: 209 وابن مغازلى شافعى در کتاب مناقب علىّ بن أبی طالب(ص 18، ح24). 12شفیعی شاهرودی، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 68.
وحيد: سؤال: از علماى اهل سنت چه کسانى احادیث مربوط به شأن نزول آیه «عذاب واقع» را نقل کرده اند؟ جواب: عده اى از علماى اهل سنّت احادیث مربوط به شأن نزول آیه «عذاب واقع» را در کتب خود نقل کرده اند؛ که عبارتند از: 1 ـ حافظ ابو عبید هروى [223].(1) 2 ـ ابوبکر نقّاش موصلى بغدادى [351].(2) 3 ـ ابو اسحاق ثعلبى نیشابورى [427].(3) 4 ـ حاکم حسکانى حنفى.(4) 5 ـ ابوبکر یحیى قرطبى [567].(5) 6 ـ سبط بن جوزى حنفى [654].(6) 7 ـ شیخ الاسلام حموئى.(7) 8 ـ شیخ محمد زرندى حنفى.(8) 9 ـ نورالدین ابن صبّاغ مالکى.(9) 10 ـ سید نورالدین سمهودى شافعى.(10) 11 ـ ابو السعود عمادى.(12) 12 ـ شمس الدین شربینى شافعى.(12) 13 ـ سید جمال الدین شیرازى.(13) 14 ـ شیخ زین الدین مناوى شافعى.(14) 15 ـ شیخ برهان الدین على حلبى شافعى.(15) 16 ـ سید مؤمن شبلنجى شافعى.(16) 17 ـ شیخ احمد بن باکثیر مکى شافعى.(17) 18 ـ شیخ عبدالرحمن صفورى.(18) 19 ـ شمس الدین حنفى شافعى.(19) 20 ـ ابو عبدالله زرقانى مالکى.(20) 21 ـ قندوزى حنفى.(21) 22 ـ محمد بن یوسف گنجى(22).(23) 1 ـ تفسیر غریب القرآن، ذیل آیه. 2 ـ تفسیر شفاء الصدور، ذیل آیه. 3 ـ الکشف والبیان، ذیل آیه. 4 ـ شواهد التنزیل، ج 2، ص 383. 5 ـ الجامع لأحکام القرآن، ج 8، ص 278. 6 ـ تذکرة الخواص، ص 30. 7 ـ فرائد السمطین، ج 1، ص 82، ح 63. 8 ـ نظم درر السمطین، ص 93. 9 ـ الفصول المهمة، ص 41. 10 ـ جواهر العقدین، ص 179. 11 ـ ارشاد العقل السلیم، ج 9، ص 29. 12 ـ السراج المنیر، ج 4، ص 380. 13 ـ الاربعین فی مناقب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص 40. 14 ـ شرح جامع الصغیر، ج 6، ص 218. 15 ـ السیرة الحلبیة، ج 3، ص 274. 16 ـ نور الابصار، ص 159. 17 ـ وسیلة المآل، ص 119. 18 ـ نزهة المجالس، ج 2، ص 209. 19 ـ شرح جامع الصغیر، ج 2، ص 378. 20 ـ شرح المواهب اللدنیّة، ج 7، ص 13. 21 ـ ینابیع المودة، ص 274. 22 ـ کفایة الطالب. 23 ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (1)، ص 289.
وحيد: سؤال: آیا نظر آلوسى نسبت به شأن نزول آیه اکمال دین صحیح است؟ جواب: آلوسى در «روح المعانی»(1) گفته است: شیعه از ابو سعید خُدرى روایت کرده است که این آیه پس از سخن پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به على کرّم الله وجهه در غدیر خم: «من کنتُ مولاه فهذا علىٌّ مولاه» نازل شده است. پس از نزول این آیه، پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمودند: «الله اکبر على إکمال الدین، و إتمام النعمة، و رضا الربّ برسالتی، و ولایة علىّ ـ کرّم الله وجهه ـ بعدی» (الله اکبر بر کامل شدن دین، و تمام شدن نعمت، و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علىّ پس از من). و مخفى نماند که این از بافته هاى شیعه است، و پیش از هر چیزى، رکیک بودن خبر بر دروغ بودن آن گواهى مى دهد. ما احتمال نمى دهیم که آلوسى بر طریقهاى حدیث و راویان آن دست نیافته باشد و جهل قبیح وى سبب شده باشد که روایت را تنها به شیعه نسبت بدهد، بلکه انگیزه هاى درونى وى، سببِ پنهان کردن این حقیقت روشن و هیاهوى وى شده است. و او گمان نمى کرد که در آینده کسى که از کتابها و روایات اهل سنّت آگاهى دارد، وى را پاى میز محاکمه بکشد. آیا کسى هست که از این شخص بپرسد، چرا روایت را تنها به شیعه اختصاص دادى، در حالى که امامان حدیث و رهبران تفسیر و حاملان تاریخ از غیر شیعه نیز آن را روایت کرده اند؟! سپس بپرسد که چرا سند حدیث را به ابو سعید منحصر کردى در حالى که ابوهریره و جابر بن عبدالله و مجاهد و امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نیز آن را روایت کرده اند؟! آنگاه بپرسد که به چه دلیل حدیث را رکیک دانسته و آن را گواه بر دروغ پردازى شیعه قرار دادى؟! آیا رکاکت در لفظ آن است؟ درحالى که لفظ آن، بسان دیگر احادیثِ نقل شده است و از هر گونه پیچیدگى و ضعف اُسلوب و تکلّف در بیان یا تنافر در ترکیب (رمندگى واژه ها )تهى است و بر اساس قواعد عربى مى باشد. و یا رکاکت، در معناى آن وجود دارد؟ درحالى که در معناى آن نیز هیچ گونه رکاکتى وجود ندارد. مگر اینکه آلوسى بگوید: هر آنچه که در فضیلت امیر المؤمنین(علیه السلام) روایت مى شود و هر فضیلتى که به وى نسبت داده مى شود، همگى به جهت اینکه فضیلت او را بیان مى کنند، رکیک هستند! و این دیدگاه، همان دیدگاه ناصبى بودن (ودشمنى ورزیدن با على(علیه السلام) )است که شخص را در گودال هلاکت فرو مى برد (2). 1 ـ روح المعانی 2: 249 (6/61). 2 شفیعی شاهرودی، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 70.
ادامه وحيد: رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) در فواصل مختلف به خلافت بلا فصل امیرالمؤمنین على(علیه السلام) اشاره و تصریح فرمودند. از جمله: 1ـ امام احمد حنبل و میر سید على همدانى شافعى، در مودة القربى، نقل مى کنند که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: یا على أنت تبرء ذمّتى و أنت خلیفتى على أمّتى «اى على! تو ذمّه مرا برى مى نمائى و تو خلیفه من بر امتم هستى». 2ـ امام احمد (به طرق متعدد و الفاظ متفاوت)، و ابن مغازلى، فقیه شافعى و ثعالبى نقل مى نمایند که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: أنت أخى و وصیّى و خلیفتى و قاضى دینى «تو برادر، وصى، خلیفه و اداء کننده دین من هستى». 3ـ راغب اصفهانى، از انس بن مالک، نقل نموده که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: إنّ خلیلى و وزیرى و خلیفتى و خیر من أترک بعدى یقضى دینى و ینجز موعدى، علىّ بن ابیطالب(علیه السلام)(1) «بدرستیکه دوست من و وزیر و خلیفه من و بهترین کسى که بعد از خود بجا مى گذارم که دین مرا اداء و وعده مرا وفا مى نماید علىّ بن ابیطالب(علیه السلام)مى باشد». 4ـ میر سید على همدانى شافعى، از خلیفه ثانى نقل مى کند که چون پیامبر(صلى الله علیه وآله) عقد اخوت بین اصحاب بست فرمود: هذا علىّ أخى فى الدّنیا و الآخرة، و خلیفتى فى أهلى، و وصیّى فى أمّتى، و وارث علمى، و قاضى دینى، ماله منّى، مالى منه، نفعه نفعى، و ضرّه ضرّى، من أحبّه فقد أحبّنى، و من أبغضه فقد أبغضنى «این على در دنیا و آخرت برادر من است و خلیفه من در أهل من، و وصى من در امّت من است و وارث علم و اداء کننده دین من است، مال او از من و مال من از اوست، نفع او نفع من، و ضرر او ضرر من است کسى که او را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسى که او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است». 5ـ محمد بن یوسف گنجى شافعى، در کفایت الطالب، از اباذر غفارى روایت کرده که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: ترد على الحوض رایة علىّ أمیرالمؤمنین و امام الغر المحجّلین و الخلیفة من بعدى «در کنار حوض، پرچمِ علىّ امیرالمؤمنین و پیشواى روى و دست و پا سفیدان، و خلیفه من بعد از من، بر من وارد مى شود». 6ـ بیهقى، و خطیب خوارزمى، و ابن مغازلى شافعى، نقل مى کنند که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: انّه لاینبغى أن أذهب الّا و أنت خلیفتى و أنت أولى بالمؤمنین من بعدى «سزاوار نیست که من از میان مردم بروم مگر آنکه تو (یا على) خلیفه و أولى به مؤمنین باشى بعد از من». 7ـ امام ابو عبدالرحمن نسائى، نقل مى کنند که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: أنت خلیفتى یعنى فى کل مؤمن من بعدى «تو خلیفه من هستى یعنى در هر مؤمن بعد از من». 8ـ حدیث خلقت که به طرق مختلف نقل شده از جمله: احمد بن حنبل، میر سید على همدانى، ابن مغازلى شافعى، و دیلمى (با اندک تفاوتى در الفاظ) با سلسله روایات و اسناد صحیح نقل مى کنند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمودند: خلقت أنا و علىّ من نور واحد، قبل أن یخلق اللّه تعالى آدم بأربعة عشر الف عام، فلمّا خلق اللّه آدم رکّب ذلک النور فى صلبه، فلم یزل فى شىء واحد حتى افترقا فى صلب عبدالمطلب، ففىّ النبوّة و فى علىّ الخلافة «من و على چهارده هزار سال قبل از ایجاد آدم، از یک نور آفریده شدیم، پس از خلقت آدم، خداوند آن نور را در صلب آدم قرار داد پس بلا زوال با هم یکى بودیم تا در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم پس در من نبوّت و در علىّ خلافت مقرر گردید». 9ـ طبرى، نقل مى کند که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) در اوایل خطبه غدیر خم فرمود: و قد أمرنى جبرئیل عن ربّى أن أقوم فى هذا المشهد و أعلم کلّ أبیض و أسود أنّ علىّ بن أبیطالب أخى و وصیّى و خلیفتى و الامام بعدى ـ آنگاه فرمود: معاشر الناس ذلک فانّ اللّه قد نصبه لکم ولیّا و اماما و فرض طاعته على کلّ أحد، ماض حکمه، جائز قوله، ملعون من خالفه، مرحوم من صدّقه «جبرئیل از جانب پروردگار مرا امر نموده که در این مکان قیام نمایم و تمام سفید و سیاهان را آگاه کنم که علىّ بن ابیطالب(علیه السلام) برادر، وصى و خلیفه من و امام بعد از من است. اى جماعت مردم خداوند علىّ را بر شما به عنوان ولىّ (یعنى أولى به تصرف) و امام نصب نموده، و طاعت او را بر هر فردى واجب گردانیده است. حکم او مورد تأیید و قول او (از جانب خداى متعال) جائز است. کسیکه با او مخالفت کند ملعون و کسى که او را تصدیق کند مورد رحمت است». 10ـ شیخ سلیمان بلخى حنفى، در ینابیع المودة، از مناقب احمد، از ابن عباس، روایتى نقل مى کند که علاوه بر نام خلافت، مشتمل بسیارى از صفات مخصوص به حضرت على(علیه السلام) است که هر کدام قرینه ایست بر اثبات مقام خلافت آن حضرت، و آن روایت این است که: ابن عباس گوید که پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: یا علىّ تو صاحب حوض من و صاحب لواء و پرچم من، و حبیب دل و وصى و وارث علم من، و خلیفه من، و مستودع مواریث انبیاء، و امین خدا، و حجت پروردگارى بر تمام خلق، توئى رکن ایمان، و نگهبان اسلام، و چراغ ظلمت، و نور هدایت، و عَلَم بلند شده از براى اهل دنیا، هرکس از تو پیروى کند نجات مى یابد، و هر کس با تو مخالفت کند هلاک مى شود. تو راه واضح و صراط مستقیمى، و توئى پیشواى سفید رویان، و سلطان مؤمنان، و تو مولى و آقاى کسى هستى که من مولى و آقاى او هستم، و من مولاى هر مؤمن و مؤمنه اى هستم. دوست نمى دارد تو را مگر حلال زاده، و با تو دشمنى نمى کند مگر حرام زاده. خداوند مرا به آسمان نبرد و با من تکلم نکرد مگر آنکه فرمود اى محمد سلام مرا به علىّ برسان و به او اعلام کن که او امام دوستان من و نور مطیعان من است، آنگاه حضرت به علىّ فرمودند: گوارا باد بر تو این کرامت یا على!. 11ـ ابوالمؤید موفق الدین، أخطب خطباء خوارزم، به اسناد خود از رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) نقل نموده که فرمود: در معراج وقتى به سدرة المنتهى رسیدم، خطاب رسید: اى محمد! آیا خلق را آزمودى؟ کدام یک را نسبت به خود فرمان بردارتر دیدى؟ عرض کردم علىّ را، قال صدّقت یا محمّد راست گفتى. آنگاه فرمود: آیا خلیفه اى براى خود انتخاب نموده اى تا مقاصد تو را به مردم برساند و بندگان مرا از کتابم تعلیم دهد؟ عرض کردم پروردگارا من کسى را اختیار مى کنم که تو انتخاب نمائى، خطاب آمد من علىّ را براى تو به عنوان خلیفه و وصىّ انتخاب کرده و او را به علم و حلم خود مفتخر نمودم، و او به حق امیر مؤمنان است که نه در گذشته و نه در آینده احدى به مقام او نبوده و نخواهد آمد.(2) 1 محاضرات الأدباء و محاورات الشعراء و البلغاء، ج2، ص213. 2فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام)، فصل19، ص240.
وحيد: آیا علی (ع) در مقابل انحراف مسلمانان از مسأله خلافت، سکوت اختیار کرد؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت : اولاً: با مراجعه به تاریخ در می یابیم که امیرمؤمنان علی(ع) در موارد متعددی به حدیث غدیر و دستور خاص پیامبر به جانشینی خویش اشاره کرده است و به گفتار رسول خدا (ص) درباره خود احتجاج نموده است و هرگز سکوت نکرده است. ما به برخی از این موارد اشاره می کنیم: 1 در کتاب مناقب خوارزمی از ابوطفیل عمرو بن واثله روایت شده است که: در روز شورا کنار درب منزل ایستاده بودم و شنیدم که علی(ع) به اهل شورا فرمود: « لاحتجن علیکم بما لا یستطیع عربیکم و لا عجمیکم تغییر ذلک » من بر علیه شما استدلالی می آورم که هیچ عرب و عجمی قدرت تغییر آن را نداشته با شد... سپس حضرت بعد از چندین احتجاج می فرماید: شما را به خدا سوگند آیا درباره کسی غیر از من رسول خدا (ص) فرمود:« من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره » و آنگاه فرمان داد حاضران به غایبان اطلاع دهند؟ همگان گفتند: بار خدایا خیر!(1) 2 حاکم در کتاب مستدرک به سند خود از رفاعه از پدرش از جدّش روایت کرده است: در روز جنگ جمل با علی(ع) بودیم، حضرت به طلحة بن عبید الله خبر رساند که به دیدار من بیا! پس از حضور طلحه حضرت فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا از رسول خدا شنیدی که فرمود: « من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه (هر کس من مولای اویم پس این علی مولای اوست. بار خدایا دوست بدار دوست دار او را و دشمن بدار دشمن اورا!؟) گفت: بله، فرمود: پس چرا به جنگ من آمدی؟(2) 3 حموینی در فرائد السمطین می نویسد: علی (ع) در احتجاجی طولانی که با گروهی از انصار و مهاجرین در زمان خلافت عثمان داشته است، می فرماید:" شما را به خدا سوگند آیا می دانید زمانی که آیه « یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » (3) و آیه « انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون»(4) و آیه « ام حسبتم ان تترکوا و لما یعلم الله اذین جاهدوا منکم و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجة(5)» نازل شد ، گروهی از مردم گفتند: ای رسول خدا! آیا این آیات مخصوص بعضی از مؤمنین است یا همه را شامل می شود ؟ در اینجا بود که خداوند پیامبر (ص) را مأمور کرد تا والیان امر را به مردم بشناساند و برای آنان همان گونه که نماز و روزه و زکات و حج را تفسیر کرد ، ولایت را نیز تفسیر کند. پس پیامبر(ص) مرا در روز غدیر به ولایت منصوب فرمود... همگان گفتند: بار خدایا آری! این را از رسول خدا شنیدیم و آنچه را گفتی شاهد بودیم.(6) ثانیاً: علی (ع) در سقیفه حضور نداشت و مشغول تجهیز جنازه مطهر رسول خدا(ص) بود، با این حال چگونه در برابر جریان غصب خلافت در سقیفه بایستد و نظر خویش را بیان کند. مؤید این مطلب ، گفتاری است که ابوبکر جوهری در کتاب « السقیفة و فدک» می نویسد، وی می گوید: " امام ابوجعفر محمد بن علی (ع) می فرماید: علی(ع)، فاطمه را بر دراز گوشی می نشانید و شبانه به در خانه انصار می رفت و از آنها مدد می جست. فاطمه نیز از آنان یاری می طلبید ولی آنان در پاسخ آن حضرت می گفتند: ای دختر رسول خدا! ما با ابوبکر بیعت کردیم و اگر پسر عمویت قبل از ابوبکر می آمد با او بیعت می کردیم. علی (ع) فرمود: « اکنت اترک رسول الله میتاً فی بیته لا اجهزه و اخرج الی الناس انازعهم فی سلطانه » (آیا جنازه رسول خدا را بدون غسل رها می کردم و به سوی مردم رفته ، بر سر جانشینی و خلافت او با مردم درگیر می شدم؟) پس فاطمه گفت: ابو الحسن جز آنچه که سزاوار بوده انجام نداد و آنها کاری کردند که خدا به حسابشان خواهد رسید طرفی پیامبر گرامی اسلام در حدیثی امیر مؤمنان را تشبیه به کعبه نموده و این را وظیفه مردم دانسته که بسوی علی(ع) بیایند ، نه آنکه حضرت بسوی مردم رفته ، خلافت و امارت خویش را بر مردم تحمیل کند. رسول خدا (ص) می فرماید :« ای علی! مثل تو همانند کعبه است که مردم بسویش می آیند، نه آنکه او بسوی مردم برود»
وحيد: خطاب به کريم که افراطانه عمي مي کند. . آیه ولایت (إِنَّما وَلیُّکُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ) «ولىّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده اند همان کسانى که نماز بر پا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند. شأن نزول آیه را بسیارى از مفسران و أهل حدیث چنین نقل کرده اند: «سائلى وارد مسجد شد و درخواست کمک کرد. کسى به او چیزى نداد، امام على(علیه السلام) در حالى که در رکوع بود، با انگشت خود که انگشترى در آن بود به فقیر اشاره کرد که انگشترى را از دست او در آورد و رفع احتیاج نماید. او نیز جلو آمد و انگشتر را از دست امام در آورد و دنبال کار خود رفت». در این هنگام خبر به پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید. وى از خدا چنین درخواست نمود: «پروردگارا! همان طور که براى موسى از خاندانش وزیرى معین نمودى، براى من نیز از اهل بیتم وزیرى معین فرما». در این لحظه فرشته وحى فرود آمد و آیه یاد شده را براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)خواند. این شأن نزول را علاوه بر علماى شیعه، 66 تن از محدثان و متکلمان بزرگ اهل تسنن با مختصر تفاوتى، در کتاب هاى خود آورده اند. که در ذیل به برخى از آنان اشاره مى شود: تفسیر طبرى، جلد 4، جزء 6، صفحه 289. تفسیر ابن کثیر، جلد 3، صفحه 129. تفسیر فخر رازى، جلد 12، صفحه 28. الدّر المنثور سیوطى، جلد 3، صفحه 105. مناقب خوارزمى، صفحه 248. تذکرة الخواص، صفحه 15. تاریخ دمشق، جلد 42، صفحه 357. اکنون باید دید چگونه این آیه مسأله ولایت را مطرح مى کند: توضیح این که: «ولىّ» در آیه یاد شده به معنى سرپرست و کسى است که زمام امور را به دست گیرد، لذا پدر و حاکم را ولىّ مى خوانند و مى گویند: «الأب ولىّ الطفل»، و «الحاکم ولىّ القاصر». از آنجا که محور سخن «ولىّ مؤمنان» است، طبعاً، مقصود از «وَلیّکم اللّه» امام و حاکم آن ها خواهد بود، حتى قرائن موجود در آیه و شأن نزول آن، روشن ترین گواه است که مراد از «ولىّ»، ولایت و سرپرستى است. اینک قرائن: 1. اگر مقصود از «ولىّ» در «ولیّکم» غیر از ولایت و زعامت دینى و مقام سرپرستى باشد، مثلاً گفته شود مقصود از آن «محبّ» و «ناصر» است، در این صورت منحصر کردن مقام به سه فرد، بى جهت خواهد بود، زیرا همه افراد با ایمان، محب و دوست و ناصر و یار یکدیگرند و اختصاص به این سه نفر ندارد. 2. ظاهر آیه این است که تنها این سه تن (خدا و رسول و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة و یؤتون الزّکات و هم راکعون) بر جامعه مسلمانان ولایت دارند، در این صورت باید گروهى که ولایت دارند، غیر از گروهى باشند که تحت ولایت هستند. اگر ولىّ را به معنى رهبر و سرپرست امور مسلمانان بگیریم، طبعاً این دو گروه از هم جدا و متمایز مى شوند، امّا اگر آن را به معنى دوست و یاور بگیریم، این دو گروه، یکى مى شوند زیرا همه افراد، محب و دوست یکدیگر و ناصر و یاور هم هستند. 3. هرگاه مقصود دوستى و نصرت باشد، مى بایست تنها به «الَّذینَ آمَنُوا» اکتفا شود و دیگر به آوردن این جمله که «در حال رکوع زکات مى دهند»، نیازى نباشد، زیرا در جامعه با ایمان، همه افراد با یکدیگر دوست و یاور هستند خواه در حال رکوع زکات بدهند یا نه. از این رو مفاد آیه، همان است که پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله)، در یکى از سخنانش فرموده است: «اى على! تو پس از من ولىّ هر فرد با ایمان هستى». لفظ «پس از من» گواه بر این است که مقصود از «ولىّ» همان مقام رهبرى و حکومت و سرپرستى در امور دینى و دنیوى است، نه محبت و دوستى زیرا اگر دوستى بود، به زمان درگذشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) اختصاص نداشت. 2. آیه أولوا الامر آیه «أولو الامر» نمونه اى دیگر از آیاتى است که ولایت را به عنوان یک اصل مطرح مى کند، چنان که مى فرماید: (یا أَیُّها الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الأَمْرِ مِنْکُمْ...)(3) «اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و از پیامبر و اولیّاى امر خود فرمان برید...». «اولوا الامر» در آیه که به معناى «فرمانروایان» است، حاکى از فرمانروایى گروهى است که اطاعت آنان در کنار اطاعت خدا و رسول، قرار گرفته است. فخر رازى در تفسیر خود، بیان شیوایى دارد و مى گوید: از این که اولوالامر در کنار خدا و رسول، قرار گرفته، باید گفت که صاحبان این منصب، معصوم از گناه و پیراسته از خطا بودند زیرا (گذشته از این که در کنار دو فرد معصوم یعنى خدا و پیامبر، واقع شده اند و باید با آن دو همگون باشند)، از این که اطاعت «اولوالامر» بدون قید و شرط لازم شمرده شده، باید گفت این فرمانروایان، انسان هاى معصومى هستند که پیراسته از گناه و خطا مى باشند و اگر غیر آن بود، حتماً باید حدود اطاعت آن ها محدود گردد، در حالى که قرآن، بدون حدّ و مرز اطاعت آن ها را لازم شمرده است. 1مائده/55. 2مستدرک حاکم، ج3، ص111 مسند احمد، ج4، ص437. 3نساء/59. 4مفاتیح الغیب معروف به تفسیر رازى، 10/144.
نادر: افکار وهابيت همه را خراب کرده و کار را بجاي رسانده است که وهابيون خودرا دربين مسجد منفجر ميکند . قران فرموده لا تغلو في دينکم
وحيد: در قرآن آیه ای داریم به نام آیه تطهیر: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ جز این نیست که خدا می خواهد آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاکیزه گرداند. (سوره احزاب آیه 33) همین آیه و همین قسمت، مفاد خیلی آشکاری دارد: خدا چنین اراده کرده است و می کند که از شما اهل البیت پلیدی را زایل کند، پاک و منزهتان بدارد «یطهرکم تطهیرا» شما را به نوع خاصی تطهیر و پاکیزه کند. تطهیری که خدا ذکر می کند معلوم است که تطهیر عرفی و طبی نیست که نظر به این باشد که بیماریها را از شما زایل می کند، میکروبها را از بدن شما بیرون می کند. نمی خواهم بگویم این، مصداق تطهیر نیست، ولی مسلم تطهیری که این آیه بیان می کند، در درجه اول از آن چیزهایی است که خود قرآن آنها را رجس می داند. رجس و رجز و اینجور چیزها در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی می کند، هر چه که گناه شمرده می شود می خواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی. اینها رجس و پلیدی است. اینست که می گویند مفاد این آیه، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن آنها از هر نوع آلودگی است. فرض کنید ما نه شیعه هستیم و نه سنی، یک مستشرق مسیحی هستیم که از دنیای مسیحیت آمده ایم و می خواهیم ببینیم کتاب مسلمین چه می خواهد بگوید. این جمله را در قرآن می بینیم بعد می رویم سراغ تاریخ و سنت و حدیث مسلمین. می بینیم نه تنها آن فرقه ای که شیعه نامیده می شوند و طرفدار اهل بیت هستند بلکه آن فرقه ای هم که طرفداری بالخصوصی از اهل بیت ندارند، در معتبرترین کتابهایشان هنگام بیان شأن نزول آیه، آن را در وصف اهل بیت پیغمبر دانسته اند و در آن جریانی که می گویند آیه در طی آن نازل شد، علی علیه السلام هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و خود رسول اکرم. و در احادیث اهل تسنن است که وقتی این آیه نازل شد، ام سلمه که یکی از زنهای پیغمبر است می آید خدمت حضرت و می گوید یا رسول الله! آیا من هم جزء اهل البیت شمرده می شوم یا نه؟ می فرماید تو به خیر هستی ولی جزء اینها نیستی. مدارک این مطلب هم یکی و دو تا نیست، در روایات اهل تسنن زیاد است. همین آیه را می بینیم که در لابلای آیات دیگری است و قبل و بعدش همه درباره زنهای پیغمبر است. قبلش اینست: «یا نساء النبی لستن کاحد من النساء» (سوره احزاب آیه 32)؛ ای زنان پیغمبر! شما با زنان دیگر فرق دارید (البته نمی خواهد بگوید امتیاز دارید)، گناه شما دو برابر است زیرا اگر گناهی بکنید اولا آن گناه را مرتکب شده اید و ثانیا هتک حیثیت شوهرتان را کرده اید، دو گناه است. کار خیر شما هم دو برابر اجر دارد چون هر کار خیر شما دو کار است، همچنانکه اینکه می گویند ثواب کار خیر سادات و گناه کار شرشان مضاعف است نه از باب اینست که مثلا یک گناه درباره اینها با دیگران فرق دارد بلکه بدین جهت است که یک گناه آنها می شود دو گناه. به عنوان مثال اگر یک سید العیاذ بالله مشروب بخورد، غیر از اینکه شراب خورده یک کار دیگر هم کرده و آن اینست که چون منسوب به پیغمبر و ذریه پیغمبر است، هتکی هم از پیغمبر کرده است. کسی که می بیند فرزند پیغمبر اینطور علنی بر ضد پیغمبر عمل می کند، در روح او اثر خاصی پیدا می شود. در این آیات ضمیرها همه مؤنث است: «لستن کاحد من النساء ان اتقیتن»؛ شما مانند هیچ یک از دیگر زنان نیستید، اگر تقوا پیشه می کنید. معلوم است که مخاطب، زنهای پیغمبرند. بعد از دو سه آیه یکمرتبه ضمیر مذکر می شود و به همین آیه می رسیم: «انما یرید الله لیذهب عنکم (نه عنکن) الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا». بعد دو مرتبه ضمیر مؤنث می شود. قرآن هیچ کاری را به گزاف نمی کند. اولا در اینجا کلمه اهل البیت آورده و قبلا همه اش نساء النبی است: یا نساء النبی. یعنی عنوان نساء النبی تبدیل شد به عنوان اهل البیت پیغمبر. و ثانیا ضمیر مؤنث تبدیل شد به ضمیر مذکر. اینها گزاف و لغو نیست، لابد چیز دیگری است، مطلب دیگری می خواهد بگوید غیر از آنچه که در آیات پیش بوده است. آیات قبل و بعد از این آیه، همه تکلیف و تهدید و خوف و رجا و امر است راجع به زنان پیغمبر: «و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة»؛ در خانه های خودتان بمانید و مانند زمان جاهلیت تظاهر به زینت نکنید. (آیه 33) همه اش امر است و دستور و تهدید، و ضمنا خوف و رجا که اگر کار خوب بکنید چنین می شود و اگر کار بد بکنید چنان می شود. این آیه یعنی آیه تطهیر بالاتر از مدح است، می خواهد مسئله تنزیه آنها از گناه و معصیت را بگوید. مفاد این آیه غیر از مفاد آیات ماقبل و مابعد آن است. در اینجا مخاطب اهل البیت است و در آنجا نساء النبی. در اینجا ضمیر مذکر است و در آنجا مؤنث. ولی همین آیه ای که مفاد آن اینهمه با ماقبل و مابعدش مختلف است، در وسط آن آیات گنجانده شده، مثل کسی که در بین صحبتش مطلب دیگری را می گوید و بعد رشته سخنش را ادامه می دهد. اینست که در روایات ما ائمه علیهم السلام خیلی تأکید دارند که آیات قرآن ممکن است ابتدایش در یک مطلب باشد، وسطش در مطلب دیگر و آخرش در یک مطلب سوم. اینکه در مسئله تفسیر قرآن اینقدر اهمیت قائل شده اند برای همین است. در قرآن آیه ای داریم به نام آیه تطهیر: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ جز این نیست که خدا می خواهد آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاکیزه گرداند. (سوره احزاب آیه 33) همین آیه و همین قسمت، مفاد خیلی آشکاری دارد: خدا چنین اراده کرده است و می کند که از شما اهل البیت پلیدی را زایل کند، پاک و منزهتان بدارد «یطهرکم تطهیرا» شما را به نوع خاصی تطهیر و پاکیزه کند. تطهیری که خدا ذکر می کند معلوم است که تطهیر عرفی و طبی نیست که نظر به این باشد که بیماریها را از شما زایل می کند، میکروبها را از بدن شما بیرون می کند. نمی خواهم بگویم این، مصداق تطهیر نیست، ولی مسلم تطهیری که این آیه بیان می کند، در درجه اول از آن چیزهایی است که خود قرآن آنها را رجس می داند. رجس و رجز و اینجور چیزها در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی می کند، هر چه که گناه شمرده می شود می خواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی. اینها رجس و پلیدی است. اینست که می گویند مفاد این آیه، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن آنها از هر نوع آلودگی است. فرض کنید ما نه شیعه هستیم و نه سنی، یک مستشرق مسیحی هستیم که از دنیای مسیحیت آمده ایم و می خواهیم ببینیم کتاب مسلمین چه می خواهد بگوید. این جمله را در قرآن می بینیم بعد می رویم سراغ تاریخ و سنت و حدیث مسلمین. می بینیم نه تنها آن فرقه ای که شیعه نامیده می شوند و طرفدار اهل بیت هستند بلکه آن فرقه ای هم که طرفداری بالخصوصی از اهل بیت ندارند، در معتبرترین کتابهایشان هنگام بیان شأن نزول آیه، آن را در وصف اهل بیت پیغمبر دانسته اند و در آن جریانی که می گویند آیه در طی آن نازل شد، علی علیه السلام هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و خود رسول اکرم. و در احادیث اهل تسنن است که وقتی این آیه نازل شد، ام سلمه که یکی از زنهای پیغمبر است می آید خدمت حضرت و می گوید یا رسول الله! آیا من هم جزء اهل البیت شمرده می شوم یا نه؟ می فرماید تو به خیر هستی ولی جزء اینها نیستی. مدارک این مطلب هم یکی و دو تا نیست، در روایات اهل تسنن زیاد است. همین آیه را می بینیم که در لابلای آیات دیگری است و قبل و بعدش همه درباره زنهای پیغمبر است. قبلش اینست: «یا نساء النبی لستن کاحد من النساء» (سوره احزاب آیه 32)؛ ای زنان پیغمبر! شما با زنان دیگر فرق دارید (البته نمی خواهد بگوید امتیاز دارید)، گناه شما دو برابر است زیرا اگر گناهی بکنید اولا آن گناه را مرتکب شده اید و ثانیا هتک حیثیت شوهرتان را کرده اید، دو گناه است. کار خیر شما هم دو برابر اجر دارد چون هر کار خیر شما دو کار است، همچنانکه اینکه می گویند ثواب کار خیر سادات و گناه کار شرشان مضاعف است نه از باب اینست که مثلا یک گناه درباره اینها با دیگران فرق دارد بلکه بدین جهت است که یک گناه آنها می شود دو گناه. به عنوان مثال اگر یک سید العیاذ بالله مشروب بخورد، غیر از اینکه شراب خورده یک کار دیگر هم کرده و آن اینست که چون منسوب به پیغمبر و ذریه پیغمبر است، هتکی هم از پیغمبر کرده است. کسی که می بیند فرزند پیغمبر اینطور علنی بر ضد پیغمبر عمل می کند، در روح او اثر خاصی پیدا می شود. در این آیات ضمیرها همه مؤنث است: «لستن کاحد من النساء ان اتقیتن»؛ شما مانند هیچ یک از دیگر زنان نیستید، اگر تقوا پیشه می کنید. معلوم است که مخاطب، زنهای پیغمبرند. بعد از دو سه آیه یکمرتبه ضمیر مذکر می شود و به همین آیه می رسیم: «انما یرید الله لیذهب عنکم (نه عنکن) الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا». بعد دو مرتبه ضمیر مؤنث می شود. قرآن هیچ کاری را به گزاف نمی کند. اولا در اینجا کلمه اهل البیت آورده و قبلا همه اش نساء النبی است: یا نساء النبی. یعنی عنوان نساء النبی تبدیل شد به عنوان اهل البیت پیغمبر. و ثانیا ضمیر مؤنث تبدیل شد به ضمیر مذکر. اینها گزاف و لغو نیست، لابد چیز دیگری است، مطلب دیگری می خواهد بگوید غیر از آنچه که در آیات پیش بوده است. آیات قبل و بعد از این آیه، همه تکلیف و تهدید و خوف و رجا و امر است راجع به زنان پیغمبر: «و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة»؛ در خانه های خودتان بمانید و مانند زمان جاهلیت تظاهر به زینت نکنید. (آیه 33) همه اش امر است و دستور و تهدید، و ضمنا خوف و رجا که اگر کار خوب بکنید چنین می شود و اگر کار بد بکنید چنان می شود. این آیه یعنی آیه تطهیر بالاتر از مدح است، می خواهد مسئله تنزیه آنها از گناه و معصیت را بگوید. مفاد این آیه غیر از مفاد آیات ماقبل و مابعد آن است. در اینجا مخاطب اهل البیت است و در آنجا نساء النبی. در اینجا ضمیر مذکر است و در آنجا مؤنث. ولی همین آیه ای که مفاد آن اینهمه با ماقبل و مابعدش مختلف است، در وسط آن آیات گنجانده شده، مثل کسی که در بین صحبتش مطلب دیگری را می گوید و بعد رشته سخنش را ادامه می دهد. اینست که در روایات ما ائمه علیهم السلام خیلی تأکید دارند که آیات قرآن ممکن است ابتدایش در یک مطلب باشد، وسطش در مطلب دیگر و آخرش در یک مطلب سوم. اینکه در مسئله تفسیر قرآن اینقدر اهمیت قائل شده اند برای همین است. در قرآن آیه ای داریم به نام آیه تطهیر: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ جز این نیست که خدا می خواهد آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاکیزه گرداند. (سوره احزاب آیه 33) همین آیه و همین قسمت، مفاد خیلی آشکاری دارد: خدا چنین اراده کرده است و می کند که از شما اهل البیت پلیدی را زایل کند، پاک و منزهتان بدارد «یطهرکم تطهیرا» شما را به نوع خاصی تطهیر و پاکیزه کند. تطهیری که خدا ذکر می کند معلوم است که تطهیر عرفی و طبی نیست که نظر به این باشد که بیماریها را از شما زایل می کند، میکروبها را از بدن شما بیرون می کند. نمی خواهم بگویم این، مصداق تطهیر نیست، ولی مسلم تطهیری که این آیه بیان می کند، در درجه اول از آن چیزهایی است که خود قرآن آنها را رجس می داند. رجس و رجز و اینجور چیزها در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی می کند، هر چه که گناه شمرده می شود می خواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی. اینها رجس و پلیدی است. اینست که می گویند مفاد این آیه، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن آنها از هر نوع آلودگی است. فرض کنید ما نه شیعه هستیم و نه سنی، یک مستشرق مسیحی هستیم که از دنیای مسیحیت آمده ایم و می خواهیم ببینیم کتاب مسلمین چه می خواهد بگوید. این جمله را در قرآن می بینیم بعد می رویم سراغ تاریخ و سنت و حدیث مسلمین. می بینیم نه تنها آن فرقه ای که شیعه نامیده می شوند و طرفدار اهل بیت هستند بلکه آن فرقه ای هم که طرفداری بالخصوصی از اهل بیت ندارند، در معتبرترین کتابهایشان هنگام بیان شأن نزول آیه، آن را در وصف اهل بیت پیغمبر دانسته اند و در آن جریانی که می گویند آیه در طی آن نازل شد، علی علیه السلام هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و خود رسول اکرم. و در احادیث اهل تسنن است که وقتی این آیه نازل شد، ام سلمه که یکی از زنهای پیغمبر است می آید خدمت حضرت و می گوید یا رسول الله! آیا من هم جزء اهل البیت شمرده می شوم یا نه؟ می فرماید تو به خیر هستی ولی جزء اینها نیستی. مدارک این مطلب هم یکی و دو تا نیست، در روایات اهل تسنن زیاد است. همین آیه را می بینیم که در لابلای آیات دیگری است و قبل و بعدش همه درباره زنهای پیغمبر است. قبلش اینست: «یا نساء النبی لستن کاحد من النساء» (سوره احزاب آیه 32)؛ ای زنان پیغمبر! شما با زنان دیگر فرق دارید (البته نمی خواهد بگوید امتیاز دارید)، گناه شما دو برابر است زیرا اگر گناهی بکنید اولا آن گناه را مرتکب شده اید و ثانیا هتک حیثیت شوهرتان را کرده اید، دو گناه است. کار خیر شما هم دو برابر اجر دارد چون هر کار خیر شما دو کار است، همچنانکه اینکه می گویند ثواب کار خیر سادات و گناه کار شرشان مضاعف است نه از باب اینست که مثلا یک گناه درباره اینها با دیگران فرق دارد بلکه بدین جهت است که یک گناه آنها می شود دو گناه. به عنوان مثال اگر یک سید العیاذ بالله مشروب بخورد، غیر از اینکه شراب خورده یک کار دیگر هم کرده و آن اینست که چون منسوب به پیغمبر و ذریه پیغمبر است، هتکی هم از پیغمبر کرده است. کسی که می بیند فرزند پیغمبر اینطور علنی بر ضد پیغمبر عمل می کند، در روح او اثر خاصی پیدا می شود. در این آیات ضمیرها همه مؤنث است: «لستن کاحد من النساء ان اتقیتن»؛ شما مانند هیچ یک از دیگر زنان نیستید، اگر تقوا پیشه می کنید. معلوم است که مخاطب، زنهای پیغمبرند. بعد از دو سه آیه یکمرتبه ضمیر مذکر می شود و به همین آیه می رسیم: «انما یرید الله لیذهب عنکم (نه عنکن) الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا». بعد دو مرتبه ضمیر مؤنث می شود. قرآن هیچ کاری را به گزاف نمی کند. اولا در اینجا کلمه اهل البیت آورده و قبلا همه اش نساء النبی است: یا نساء النبی. یعنی عنوان نساء النبی تبدیل شد به عنوان اهل البیت پیغمبر. و ثانیا ضمیر مؤنث تبدیل شد به ضمیر مذکر. اینها گزاف و لغو نیست، لابد چیز دیگری است، مطلب دیگری می خواهد بگوید غیر از آنچه که در آیات پیش بوده است. آیات قبل و بعد از این آیه، همه تکلیف و تهدید و خوف و رجا و امر است راجع به زنان پیغمبر: «و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة»؛ در خانه های خودتان بمانید و مانند زمان جاهلیت تظاهر به زینت نکنید. (آیه 33) همه اش امر است و دستور و تهدید، و ضمنا خوف و رجا که اگر کار خوب بکنید چنین می شود و اگر کار بد بکنید چنان می شود. این آیه یعنی آیه تطهیر بالاتر از مدح است، می خواهد مسئله تنزیه آنها از گناه و معصیت را بگوید. مفاد این آیه غیر از مفاد آیات ماقبل و مابعد آن است. در اینجا مخاطب اهل البیت است و در آنجا نساء النبی. در اینجا ضمیر مذکر است و در آنجا مؤنث. ولی همین آیه ای که مفاد آن اینهمه با ماقبل و مابعدش مختلف است، در وسط آن آیات گنجانده شده، مثل کسی که در بین صحبتش مطلب دیگری را می گوید و بعد رشته سخنش را ادامه می دهد. اینست که در روایات ما ائمه علیهم السلام خیلی تأکید دارند که آیات قرآن ممکن است ابتدایش در یک مطلب باشد، وسطش در مطلب دیگر و آخرش در یک مطلب سوم. اینکه در مسئله تفسیر قرآن اینقدر اهمیت قائل شده اند برای همین است. در قرآن آیه ای داریم به نام آیه تطهیر: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ جز این نیست که خدا می خواهد آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاکیزه گرداند. (سوره احزاب آیه 33) همین آیه و همین قسمت، مفاد خیلی آشکاری دارد: خدا چنین اراده کرده است و می کند که از شما اهل البیت پلیدی را زایل کند، پاک و منزهتان بدارد «یطهرکم تطهیرا» شما را به نوع خاصی تطهیر و پاکیزه کند. تطهیری که خدا ذکر می کند معلوم است که تطهیر عرفی و طبی نیست که نظر به این باشد که بیماریها را از شما زایل می کند، میکروبها را از بدن شما بیرون می کند. نمی خواهم بگویم این، مصداق تطهیر نیست، ولی مسلم تطهیری که این آیه بیان می کند، در درجه اول از آن چیزهایی است که خود قرآن آنها را رجس می داند. رجس و رجز و اینجور چیزها در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی می کند، هر چه که گناه شمرده می شود می خواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی. اینها رجس و پلیدی است. اینست که می گویند مفاد این آیه، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن آنها از هر نوع آلودگی است. فرض کنید ما نه شیعه هستیم و نه سنی، یک مستشرق مسیحی هستیم که از دنیای مسیحیت آمده ایم و می خواهیم ببینیم کتاب مسلمین چه می خواهد بگوید. این جمله را در قرآن می بینیم بعد می رویم سراغ تاریخ و سنت و حدیث مسلمین. می بینیم نه تنها آن فرقه ای که شیعه نامیده می شوند و طرفدار اهل بیت هستند بلکه آن فرقه ای هم که طرفداری بالخصوصی از اهل بیت ندارند، در معتبرترین کتابهایشان هنگام بیان شأن نزول آیه، آن را در وصف اهل بیت پیغمبر دانسته اند و در آن جریانی که می گویند آیه در طی آن نازل شد، علی علیه السلام هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و خود رسول اکرم. و در احادیث اهل تسنن است که وقتی این آیه نازل شد، ام سلمه که یکی از زنهای پیغمبر است می آید خدمت حضرت و می گوید یا رسول الله! آیا من هم جزء اهل البیت شمرده می شوم یا نه؟ می فرماید تو به خیر هستی ولی جزء اینها نیستی. مدارک این مطلب هم یکی و دو تا نیست، در روایات اهل تسنن زیاد است. همین آیه را می بینیم که در لابلای آیات دیگری است و قبل و بعدش همه درباره زنهای پیغمبر است. قبلش اینست: «یا نساء النبی لستن کاحد من النساء» (سوره احزاب آیه 32)؛ ای زنان پیغمبر! شما با زنان دیگر فرق دارید (البته نمی خواهد بگوید امتیاز دارید)، گناه شما دو برابر است زیرا اگر گناهی بکنید اولا آن گناه را مرتکب شده اید و ثانیا هتک حیثیت شوهرتان را کرده اید، دو گناه است. کار خیر شما هم دو برابر اجر دارد چون هر کار خیر شما دو کار است، همچنانکه اینکه می گویند ثواب کار خیر سادات و گناه کار شرشان مضاعف است نه از باب اینست که مثلا یک گناه درباره اینها با دیگران فرق دارد بلکه بدین جهت است که یک گناه آنها می شود دو گناه. به عنوان مثال اگر یک سید العیاذ بالله مشروب بخورد، غیر از اینکه شراب خورده یک کار دیگر هم کرده و آن اینست که چون منسوب به پیغمبر و ذریه پیغمبر است، هتکی هم از پیغمبر کرده است. کسی که می بیند فرزند پیغمبر اینطور علنی بر ضد پیغمبر عمل می کند، در روح او اثر خاصی پیدا می شود. در این آیات ضمیرها همه مؤنث است: «لستن کاحد من النساء ان اتقیتن»؛ شما مانند هیچ یک از دیگر زنان نیستید، اگر تقوا پیشه می کنید. معلوم است که مخاطب، زنهای پیغمبرند. بعد از دو سه آیه یکمرتبه ضمیر مذکر می شود و به همین آیه می رسیم: «انما یرید الله لیذهب عنکم (نه عنکن) الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا». بعد دو مرتبه ضمیر مؤنث می شود. قرآن هیچ کاری را به گزاف نمی کند. اولا در اینجا کلمه اهل البیت آورده و قبلا همه اش نساء النبی است: یا نساء النبی. یعنی عنوان نساء النبی تبدیل شد به عنوان اهل البیت پیغمبر. و ثانیا ضمیر مؤنث تبدیل شد به ضمیر مذکر. اینها گزاف و لغو نیست، لابد چیز دیگری است، مطلب دیگری می خواهد بگوید غیر از آنچه که در آیات پیش بوده است. آیات قبل و بعد از این آیه، همه تکلیف و تهدید و خوف و رجا و امر است راجع به زنان پیغمبر: «و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة»؛ در خانه های خودتان بمانید و مانند زمان جاهلیت تظاهر به زینت نکنید. (آیه 33) همه اش امر است و دستور و تهدید، و ضمنا خوف و رجا که اگر کار خوب بکنید چنین می شود و اگر کار بد بکنید چنان می شود. این آیه یعنی آیه تطهیر بالاتر از مدح است، می خواهد مسئله تنزیه آنها از گناه و معصیت را بگوید. مفاد این آیه غیر از مفاد آیات ماقبل و مابعد آن است. در اینجا مخاطب اهل البیت است و در آنجا نساء النبی. در اینجا ضمیر مذکر است و در آنجا مؤنث. ولی همین آیه ای که مفاد آن اینهمه با ماقبل و مابعدش مختلف است، در وسط آن آیات گنجانده شده، مثل کسی که در بین صحبتش مطلب دیگری را می گوید و بعد رشته سخنش را ادامه می دهد. اینست که در روایات ما ائمه علیهم السلام خیلی تأکید دارند که آیات قرآن ممکن است ابتدایش در یک مطلب باشد، وسطش در مطلب دیگر و آخرش در یک مطلب سوم. اینکه در مسئله تفسیر قرآن اینقدر اهمیت قائل شده اند برای همین است. در قرآن آیه ای داریم به نام آیه تطهیر: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ جز این نیست که خدا می خواهد آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاکیزه گرداند. (سوره احزاب آیه 33) همین آیه و همین قسمت، مفاد خیلی آشکاری دارد: خدا چنین اراده کرده است و می کند که از شما اهل البیت پلیدی را زایل کند، پاک و منزهتان بدارد «یطهرکم تطهیرا» شما را به نوع خاصی تطهیر و پاکیزه کند. تطهیری که خدا ذکر می کند معلوم است که تطهیر عرفی و طبی نیست که نظر به این باشد که بیماریها را از شما زایل می کند، میکروبها را از بدن شما بیرون می کند. نمی خواهم بگویم این، مصداق تطهیر نیست، ولی مسلم تطهیری که این آیه بیان می کند، در درجه اول از آن چیزهایی است که خود قرآن آنها را رجس می داند. رجس و رجز و اینجور چیزها در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی می کند، هر چه که گناه شمرده می شود می خواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی. اینها رجس و پلیدی است. اینست که می گویند مفاد این آیه، عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن آنها از هر نوع آلودگی است. فرض کنید ما نه شیعه هستیم و نه سنی، یک مستشرق مسیحی هستیم که از دنیای مسیحیت آمده ایم و می خواهیم ببینیم کتاب مسلمین چه می خواهد بگوید. این جمله را در قرآن می بینیم بعد می رویم سراغ تاریخ و سنت و حدیث مسلمین. می بینیم نه تنها آن فرقه ای که شیعه نامیده می شوند و طرفدار اهل بیت هستند بلکه آن فرقه ای هم که طرفداری بالخصوصی از اهل بیت ندارند، در معتبرترین کتابهایشان هنگام بیان شأن نزول آیه، آن را در وصف اهل بیت پیغمبر دانسته اند و در آن جریانی که می گویند آیه در طی آن نازل شد، علی علیه السلام هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و خود رسول اکرم. و در احادیث اهل تسنن است که وقتی این آیه نازل شد، ام سلمه که یکی از زنهای پیغمبر است می آید خدمت حضرت و می گوید یا رسول الله! آیا من هم جزء اهل البیت شمرده می شوم یا نه؟ می فرماید تو به خیر هستی ولی جزء اینها نیستی. مدارک این مطلب هم یکی و دو تا نیست، در روایات اهل تسنن زیاد است. همین آیه را می بینیم که در لابلای آیات دیگری است و قبل و بعدش همه درباره زنهای پیغمبر است. قبلش اینست: «یا نساء النبی لستن کاحد من النساء» (سوره احزاب آیه 32)؛ ای زنان پیغمبر! شما با زنان دیگر فرق دارید (البته نمی خواهد بگوید امتیاز دارید)، گناه شما دو برابر است زیرا اگر گناهی بکنید اولا آن گناه را مرتکب شده اید و ثانیا هتک حیثیت شوهرتان را کرده اید، دو گناه است. کار خیر شما هم دو برابر اجر دارد چون هر کار خیر شما دو کار است، همچنانکه اینکه می گویند ثواب کار خیر سادات و گناه کار شرشان مضاعف است نه از باب اینست که مثلا یک گناه درباره اینها با دیگران فرق دارد بلکه بدین جهت است که یک گناه آنها می شود دو گناه. به عنوان مثال اگر یک سید العیاذ بالله مشروب بخورد، غیر از اینکه شراب خورده یک کار دیگر هم کرده و آن اینست که چون منسوب به پیغمبر و ذریه پیغمبر است، هتکی هم از پیغمبر کرده است. کسی که می بیند فرزند پیغمبر اینطور علنی بر ضد پیغمبر عمل می کند، در روح او اثر خاصی پیدا می شود. در این آیات ضمیرها همه مؤنث است: «لستن کاحد من النساء ان اتقیتن»؛ شما مانند هیچ یک از دیگر زنان نیستید، اگر تقوا پیشه می کنید. معلوم است که مخاطب، زنهای پیغمبرند. بعد از دو سه آیه یکمرتبه ضمیر مذکر می شود و به همین آیه می رسیم: «انما یرید الله لیذهب عنکم (نه عنکن) الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا». بعد دو مرتبه ضمیر مؤنث می شود. قرآن هیچ کاری را به گزاف نمی کند. اولا در اینجا کلمه اهل البیت آورده و قبلا همه اش نساء النبی است: یا نساء النبی. یعنی عنوان نساء النبی تبدیل شد به عنوان اهل البیت پیغمبر. و ثانیا ضمیر مؤنث تبدیل شد به ضمیر مذکر. اینها گزاف و لغو نیست، لابد چیز دیگری است، مطلب دیگری می خواهد بگوید غیر از آنچه که در آیات پیش بوده است. آیات قبل و بعد از این آیه، همه تکلیف و تهدید و خوف و رجا و امر است راجع به زنان پیغمبر: «و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة»؛ در خانه های خودتان بمانید و مانند زمان جاهلیت تظاهر به زینت نکنید. (آیه 33) همه اش امر است و دستور و تهدید، و ضمنا خوف و رجا که اگر کار خوب بکنید چنین می شود و اگر کار بد بکنید چنان می شود. این آیه یعنی آیه تطهیر بالاتر از مدح است، می خواهد مسئله تنزیه آنها از گناه و معصیت را بگوید. مفاد این آیه غیر از مفاد آیات ماقبل و مابعد آن است. در اینجا مخاطب اهل البیت است و در آنجا نساء النبی. در اینجا ضمیر مذکر است و در آنجا مؤنث. ولی همین آیه ای که مفاد آن اینهمه با ماقبل و مابعدش مختلف است، در وسط آن آیات گنجانده شده، مثل کسی که در بین صحبتش مطلب دیگری را می گوید و بعد رشته سخنش را ادامه می دهد. اینست که در روایات ما ائمه علیهم السلام خیلی تأکید دارند که آیات قرآن ممکن است ابتدایش در یک مطلب باشد، وسطش در مطلب دیگر و آخرش در یک مطلب سوم. اینکه در مسئله تفسیر قرآن اینقدر اهمیت قائل شده اند برای همین است.
کریم: در مورد حدیث ثقلین: شیعه اثنا عشری به حدیثی استدلال کرده اند و آن حدیث این است: ( در میان شما چیزی را باقی گذاشته ام که اگر به آن تمسک جوئید گمراه نخواهید شد: کتاب خدا وعترت من و اهل بیتم ). نکته مهم این است که این حدیث به دو صورت روایت شده؛ در شکل اول، عبارت “و عترتی اهل البیت” اضافه شده است که بسیاری از علمای اهل سنت آن را ضعیف قرار داده اند و از نظر صحت و ثبوت آن از پیامبر بحث است. اما شکل دوم روایت در صحیح مسلم آمده و از نظر اهل سنت ثابت و متواتر است و در آن آمده که: از زید بن ارقم روایت است که پیامبر فرمود: اما بعد ، هان! ای مردم من بشری هستم، نزدیک است که فرستاده پروردگارم بیاید و من اجابت کنم ، و من در میان شما دو چیز گران بها میگذارم. اولین آن کتاب خداوند است که سرشار از هدایت و نور می باشد. پس کتاب خدا را بگیرید و به آن تمسک جوئید و آنگاه به تمسک به کتاب خدا ترغیب و تشویق نمود. سپس گفت: و اهل بیت من، شما را در مورد اهل بیتم تذکر می دهم که الله را مد نظر داشته باشید، در مورد اهل بیتم به شما متذکر می شوم که خدا را به یاد داشته باشید. حصین به او گفت: ای زید اهل بیت او چه کسانی هستند ؟ آیا زنانش از اهل بیتش نیستند؟ گفت: زنانش از اهل بیتش می باشند، ولی اهل بیت کسانیند که بعد از او از زکات محرومند، گفت: آنها چه کسانیند؟ گفت: آنها آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس هستند، گفت: زکات برای همه اینها حرام است است ؟ گفت: بله.
حقيقت: آیا ممکن است دو روایت که نقیض یکدیگرند هر دو صحیح باشند؟؟؟ روایت ثقلین در صحیح مسلم دوبار و در دو روایت نزدیک هم در کتاب فضائل الصحابه باب فضائل علی بن ابیطالب چنین ذکر شده است :که زید بن ارقم می گفت از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود .... أَنَا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ ». فَحَثَّ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ « وَأَهْلُ بَيْتِى أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِى أَهْلِ بَيْتِى أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِى أَهْلِ بَيْتِى أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِى أَهْلِ بَيْتِى» (ترجمه: من در نزد شما دو چیز گرانبها را ترک می کنم که اولین این دو کتاب الله است که هدایت و نور درآن است پس به آن اخذ کنید . که پیامبر در اینجا مردم به حرکت به سمت کتاب ترغیب کردند و بعد فرمودند : و اهل بیتم که شما را سفارش می کنم به اهل بیتم شما را سفارش می کنم به اهل بیتم شما را سفارش می کنم به اهل بیتم و جالب اینجاست که بعد از هر دو روایت فردی از راوی (زید بن ارقم) سوال می پرسد آیا زنان پیامبر هم جزو اهل بیت هستند یا خیر ؟ که در روایت اول راوی (زید بن ارقم) پاسخ می دهد بله زنان هم جزو اهل بیت هستند ولی در روایت دوم پاسخ می دهد که خیر زنان جزو اهل بیت نیستند حال سوال اینجاست که آیا ممکن است هر دو روایت صحیح باشد ؟ آیا ممکن است در کتابی که ادعای صحت تمام احادیث آن وجود دارد دو روایت کاملا متناقض و مخالف وجود داشته باشد ولی باز با این حال تمام کتاب صحیح باشد ؟ صحیح مسلم کتاب فضائل الصحابه باب فضائل علی بن ابیطالب ج 4 ص 1873 حدیث 2047 و 2048
سروش: به قول علما مسئلة: چرا در حضور عموم مردم مسلمان ، نمی گویید که در روز سقیفه ( روزی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وفات نمودند ) مسلمانان صدر اسلام برای انتخاب خلیفه اختلاف و نزاع کردند ، به طوری نزاع آنان بالا گرفت و شخصی فریاد برآورد : « قتلتم سعد بن عباده » سعد بن عباده را کشتید . عمر گفت : خدا او را بکشد و بسیاری از اصحاب در این گیر و دار مخالفت خود را اعلام داشتند ؟ صحیح البخاری ، کتاب المحاربین من اهل الکفر و الرده ، باب رجم الحبلی من الزنا اذا احصنت 585/8 ؛ و تارخ الطبری حوادث سنه 11 ، حدیث السقیفه 445/2
استاد: برادر كريم: اگر اين آياتي كه جنابعالي به آن استناد مي كني و اين برداشت ها را به اين صورت بيان مي كني، بنده و اشخاص ديگر برداشتمان طور ديگري باشد آنوقت چي؟ پس تفسير به رأي نكن كه هم شيعه و هم سني مي دانند تفسير به رأي در هيچ كجا ملاك نبوده و نيست.
ممد سبيل: ايول داش احمدي خوشم اومد، دمت گرم و مولا علي پشت و پناهت.
عليزاده: آقاي "سوال" اين سؤالات را از كساني كه اين احاديث را براي شما نقل كرده اند بپرسيد چرا از شيعه مي‌پرسيد آقايان اين احاديث را كتابهاي معتبر شما نقل مي كنند اگر نمي توانيد جواب بدهيد حداقل ساكت باشيد تا خيط نشويد.
کریم: توضیح بیشتر در مورد روایت زید بن ارقم: امام مسلم دو حدیث به نقل از زید بن ارقم روایت کرده که یکی از آنها دلالت بر قرار نگرفتن زنان جزء اهل بیت است و دیگری بر عکس است. یعنی زنان جزء اهل بیت هستند. این حدیث در تفسیر حدیث ثقلین است. اولاً: این قول صحابی است و در همین حدیث مخالف آن نیز از قول زید ذکر شده است. ثانیاً: این قول صحابی در تفسیر حدیث ثقلین است. و ربطی به این آیه ندارد. و منظور از اهل بیت را در حدیث ثقلین مشخص می کند. ثالثاً: اگر هم این حدیث بپذیریم باز هم نظر شیعه تأیید نمی شود چون زید در تعریف اهل بیت می گوید آل عقیل و جعفر و عباس که اگر بپذیریم به معصومین گروه زیادی اضاف می شوند. رابعاً: در احادیث زیادی است که رسول الله زنانش را اهل بیت خوانده و قول رسول بر قول صحابی برتری دارد.برای مثال: در حادثة الإفك رسول الله فرمودند: « من يعذرنا من رجل بلغني أذاه في أهل بيتي فوالله ما أعلم عن أهل بيتي إلا خيرا» (رواه البخاري رقم2494). رسول الله در هنگام سلام به زنانش می فرمود: (السلام عليكم أهل البيت» (البخاري7/1575). و در روایت أنس از رسول الله که :رسول الله جعل يمر على نسائه فيسلم على كل واحدة منهن ويقول « سلام عليكم كيف أنتم يا أهل البيت فيقولون بخير يا رسول الله» (صحيح مسلم رقم1428). و در حدیث متفق علیه الشیخین آمده است که عایشه می گوید: نهانا في ذلك أهل البيت أن ننتبذ في الدباء والمزفت» (صحيح البخاري رقم5273 ومسلم رقم1995). رسول الله ما اهل بیت را از اینکه نبیذ را در ظرف دبا و مزفت درست کنیم نهی کرد. خامساٌ: اصحاب نیز زنان را با اهل بیت صدا میزدند. شخصی بر در خانه میمونه آمد و... فجاء سائل فقام على الباب فقال : السلام عليكم أهل البيت و رحمة الله و بركاته و صلاته و مغفرته شعب الإيمان البيهقي (ج 3 / ص 430) سادساً: وقتی آیات قرآن، لغت عرب، قول رسول الله، و قول اصحاب دلالت بر دخول زنان در اهل بیت دارند. اگر یک روایت از صحابی در تناقض با قرآن، لغت عرب، قول رسول الله، قول اصحاب و قول خود او در جایی دیگر باشد به نظر شما یک محقق بی طرف کدام یک را می گیرد.
حقيقت: و اما در توضيح حديث زيد بن ارقم: باز هم مي گويم كه اين توضيحاتي كه داديد؟ نظرات و برداشت هاي شخصي جنابعالي از قرآن است يا ائمه اربعه شما و ديگر فقها هم چنين نظري دارند اگر هست با ذكر دليل و مدرك بيان كنيد. متشكرم
حقيقت: آقاي كريم: بنده در كجا گفتم كه شما وهابي و سلفي هستيد؟؟!!! چرا حرف را عوض كرده و و چيز ديگري مي گوييد: بنده گفتم من مطالب را از مدارك مهم اهل سنت پاسخ دادم و برايم جاي سؤال است كه چرا اهل سنت كتابهاي مهم خودشون را قبول ندارند و آيا اين مطالبي كه آوردي برداشت نظرات خودت از قرآن است يا فقهاي مهم اهل سنت هم چنين نظري دارند؟!
طلبه: اهل سنت و مزد رسالت سوالي كه هنوز براي من حل نشده اين است كه آيا اهل سنت ، مزد رسالت پيامبر (ص) را پراخت مي كنند يا نه ؟ آيه ي زيبايي در قرآن كريم داريم به اين صورت كه ، خداوند متعال مي فرمايد : "قل لا أسئلكم عليه اجراً الا المودة فى القربى " سوره شوري آيه ي 23 . بگو(اي پيامبر) در برابر انجام رسالتم از شما خواستار اجر و پاداشي نيستم جز مودت ودوستي خاندانم. و هر مسلماني وظيفه دارد به خاطر زحمات پيامبر (ص) كه آنها را از جهالت در آورد به خاندان آن حضرت مودت و دوستي كند . از آن طرف هم مي دانيم كه هر چيزي كه در اسلام واجب است ، علاوه بر اينكه بايد در دل آن را قبول كرد در عمل هم بايد آن باور قلبي را نشان داد .مثلا نماز خواندن واجب است ، از اين رو هر مسلمان ، علاوه بر اينكه بايد در دل ، نماز را قبول داشته باشد در عمل هم بايد نشان دهد .مودت و دوستي هم مانند نماز ، واجب است و بايد در خارج هم نمايان شود . كه تنها اجر و مزدي كه پيامبر خواسته است همين است و بس .حال سوال من اين است كه ، برادران اهل سنت ،كه برگزاري مراسمات ولادت و شهادت اهل بيت را بدعت و شرك مي دانند مگر برگزاري اين مراسمات غير از ابراز مودت اهل بيت است ؟ آيا يك لحظه به خود فكر نكرده اند كه روز قيامت ،‌ در مقابل خدا و رسول خدا (ص) چه پاسخ خواهند داد كه با فرا رسيدن ايام ولادت ايشان و اهل بيتشان ابراز خوشحالي نكرده اند و با رسيدن ايام شهادتشان بي تفاوت از كنار آن رد مي شوند و حتي شيعه را به خاطر اين عمل زير سوال مي برند ؟ اگر پيامبر (ص) در مقابل اينهمه زحمت كه براي اسلام كشيده اند ، يك مزد از مسلمانان خواسته و آن هم محبت و مودت خاندانش است براي اين است كه ياد و ذكر پيامبر و خاندانش فراموش نشود .آيا مسلمانان بعد از ارتحال پيامبر (ص) مزد رسالت را پرداختند ؟ با امام علي (ع) و حضرت فاطمه ي زهرا (س) و امام حسن و امام حسين (عليهما السلام ) چگونه رفتار كردند ؟ البته مودت كه مزد رسالت است به جشن و عزاداري شيعيان در جشن و عزاي اهل بيت خلاصه نمي شود . بلكه مهمتر از اين پيروي از آنان است كه فرق مودت و محبت هم در اين است . مودت علاوه بر محبت داشتن ، پيروي كردن را هم مي رساند .
سروش: من هم يك سؤال از اهل سنت دارم: دوازده خلیفه کيانند؟ قال رسول الله (ص) : الائمة من بعدی اثنا عشر بعدد نقباء بنی اسرائیل ؛ یعنی ائمه بعد ازمن 12 نفر به تعداد نقباء اسرائیل می باشند. بزرگواری بفرمایید و نام این 12نفر را نام ببرید؟ در بعضی از احادیث اشاره شده که خلافت تا روز قیامت ادامه دارد . اگر این احادیث را به حدیث ثقلین رجوع بدهیم (که اشاره دارد بر جدا ناپذیری قرآن وعترت از هم تا روز قیامت)می بینیم آن ائمه دوازده گانه که همین عترت هستند تا روز قیامت وجود دارند. ایضا در کتاب ینابیع المودة ج2 ص 216 آمده است که پیامبر فرموده : انا سید النبیین و علی سیدالوصیین، إن اوصیائی بعدی إثنا عشر اولهم علی و آخرهم القائم المهدی .من سد انبیا هستم و علی سید اوصیا بدانید که اوصیای من 12 نفرند اولین آنان علی و آخرینشان مهدی می باشد . پس پیامبرهم آنان را مشخص کرد. همچنین حافظ ابو نعیم در حلیة الأولیاء ج1 ص 86 در ترجمه علی بن ابی طالب از ابن عباس نقل می کند که رسول الله فرمود : من سره أن یحیی حیاتی و یموت مماتی ویسکن جنة عدن غرسها ربی فلیوال علیا من بعدی ، و لیوال ولیه ، و لیقتد بالأئمة من بعدی فإنهم عترتی خلقوا من طینتی رزقوا فهما و علما و ویل للمکذبین بفضلهم من أمتی القاطعین فیهم صلتی لا أنالهم الله شفاعتی. هر کس دوست دارد زندگی کند مانند زندگی من و بمیرد مانند مردن من و در بهشت زندگی کند پس علی را به عنوان سرپرست بعد از من بپذیرد و همچنین جناشین او را بپذیرد و به امامان بعد از من اقتدا کند که انان عترت من هستند از سرشت من خلق شده اند و و فهم و علم را خداوند به آنان داده است و وای بر حال کسانی از امت من که فضل و مقام آنان را منکر شود شفاعت من شامل آنان نخواهد شد . دوباره می پرسيم بزرگواری بفرمایید و نام این 12نفر را نام ببرید؟ این حدیث با این مضمون در منابع اهل سنت فراوان آمده که از آن جمله است :بخاری در التاریخ الکبیر ج1ص446 رقم 1426 وج8 ص 410و411 رقم 3520 وابن حیان در کتاب الثقات ج 7ص242 وصحیح مسلم ج4 ص100و101 ح5و10 واحمد بن حنبل در مسند ص 411و 412و 415و 417 و 427و 435
طلبه: من هم با جناب (دزدگير، كه البته نام كاربري خوبي ذكر نكرده است موافقم) سؤال: چرا وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به خیبر رسیدند, پرچم را به دست ابوبکر دادند و او را همراه جمعی به سمت خیبر فرستادند. ولی او ایستادگی نکرد و فرار کرد. دفعه دوم رسول الله صلی الله علیه و اله عمر را به همراه جمعی به خیبر فرستادند ولی او نیز فرار کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟: 1) اين حديث را حاكم نيشابورى در كتاب خود، به همين نحو كه گفتيم نقل كرده است . سپس مى گويد: اين حديث با سند صحيح نقل شده است ذهبى با تصريح به صحت آن در تلخيص مستدرك آورده است. فرار أبو بكر و عمر در روز خيبر: راجع: ترجمة الامام على بن أبى طالب من تاريخ دمشق لابن عساكر ج 1 / 169 ح 233 و 234 و 235 و 236 و 240 و 241 و 247 و 261 و 262 ط 1، مناقب على بن أبى طالب لابن المغازلى ص 181 ح 217 ط 1، خصائص أمير المؤمنين للنسائي ص 52 و 53، أسد الغابة ج 4 / 21، مسند أحمد ج 6 / 353، البداية والنهاية ج 4 / 186، الغدير ج 1 / 38، مجمع الزوائد ج 9 / 122 و 124، مصنف ابن أبى شيبة ج 6 / 154، الصحيح من سيرة النبي الاعظم ج 3 / 282، تذكرة الخواص، مسند البزاز ج 1، الكامل لابن الاثير ج 2 / 149, ترجمة الامام على بن أبى طالب من تاريخ دمشق لابن عساكر ج 1 / 177 ح 242 و 243 و 247، شذرات الذهبية لابن طولون ص 52. البته شايد بردران محترم اهل سنت بگويند كه تمامي اين اسناد و نقل هاي حديثي دروغ است!!!!!!!!!!!!!!!!!!
احمدي: در سايتهاي اهل سنت بيش از همه به صفويه حمله مي شود زيرا اينها تنها عاملان ايستادگي در برابر اشغالگران عثماني هستند واين نشان مي دهد که اين سايتها نه توسط اهل سنت ايران که وکيل مدافع هاي اعراب ساخته مي شود تا به بهانه دين وحدت اسلامي و...خاک ما را اشغال کنند ولي بايد بدانند ايران بيش از ۶۰ مليون شاه عباس دارد که از وطن خود دفاع مي کنند
وحيد: غزالي ، دانشمند نامور و شهير سني كه ذهبي از از او با عنوان اعجوبه زمان ياد مي‌كند ،‌ در باره حديث غدير و پيماني كه خليفه دوم در آن روز بست و تنها چند روز بعد از غدير آن را به باد فراموشي سپرد ، مي‌نويسد : واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا . از خطبه‌هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت : «افتخار ، افتخار اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.» اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :] پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند . الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م .
کریم: برادر عزیز آقای حقیقت:. (1): همانطور که شیعه امامی به معنای شیعه رافضی یا شیعه غالی نیست، سنی بودن هم به معنی وهابی یا سلفی بودن نمی باشد. به نظر بنده تفاوت اصولی بین شیعه و سنی وجود ندارد و هر دو برادر دینی هم محسوب می شوند. اگر غیر از این است، چرا امام خمینی حکم به وحدت میان شیعه و سنی داد؟ (2): اهل سنت بسیاری از روایات و احادیث شیعه نظیر حدیث کساء و واقعه غدیر و حدیث ثقلین و... را که در واقع از منابع سنی اخذ شده اند را قبول دارند. اختلاف اصلی بر اساس تفسیری است که از این روایات می شود و ما هم با استناد به دلایل عقلی و نقلی برخی از آنها را بیان کردیم. شما می توانید با عقلتان قضاوت کنید. (3): بنده از ابتدای مناظره در عین پاسخ به برخی مسائل، سوالات بسیاری مطرح کردم که بی پاسخ مانده. لطفاً شما هم مشخصاً به ایراداتی که مطرح می شود به طور روشن پاسخ دهید تا مساله ای مبهم باقی نماند. موفق باشید!
کریم: توضیح بیشتر در مورد حدیث زید بن ارقم و آیه تطهیر: بیاد داشته باشید زن اگر شوهرش بمیرد تا در عده است اهل بیت شوهر است و حق عروسی ندارد، اما بعد از عده شاید دیگر اهل بیت نباشد، اما چون مدت عده زنان پیامبرتمام عمر بود، پس به همین خاطر تا دم مرگ اهل بیت رسول الله بودند و برای همین، خانه ای که از پیامبر برایشان مانده بود مال آنها شد تا دم مرگ ! و پسر هم اگر نافرمان باشد، از اهل بیت نیست ! ( مثلاً پسر نوح ). سخن قرآن در آیۀ 33 از سوره احزاب با زنان پیامبر است! آیه 32 و 34 هم مربوط به زنان پیامبر اس : يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ ۚ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا ﴿٣٢﴾ وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴿٣٣﴾ وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا ﴿٣٤﴾ (الاحزاب) اما حدیث کساء می گوید: فراموش نکنید که دختر و نوه های پیامبر نیز، اهل بیت هستند حتی دو سوم از اول آیۀ مورد نظر را نيز شیعه قبول دارد که دربارۀ زنان پیامبر است، اما می گوید: یک سوم آخر دربارۀ دختر و نوه ها و داماد است نه درباره زنان. اما عجیب این است که همین قسمت کوچک هم با واو به آیه بعدی متصل شده است که باز به اتفاق شیعه و سنی درباره زنان است! پس محال است که این قسمت از آیه دربارۀ زنان نباشد و اگر اینطور باشد؛ یعنی، اگر تفسیر شیعه درست باشد، پس قرآن برای این نازل شد تا ما را گمراه کند نعوذ بالله ! یکبار دیگر آیه مورد بحث یعنی آیه 33از سوره احزاب را ببینید تا یک نکته دیگر بگویم: وقرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً } (الأحزاب/33) شیعه وقتی می خواهد به عایشه طعن بزند که چرا در جنگ جمل شرکت کرد؟ به همین آیه استناد می کند و اول و سر آغاز آن (وقرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ) را دربارۀ عایشه می داند! اما وقتی آخر آیه حرف پاک کردن از پلیدی و بدی به میام می آید، آن را در حق فاطمه (س) می داند و می گوید هیچ ربطي به عایشه ندارد!
کریم: دوست عزیز آقای حقیقت: در مورد حدیث زید بن ارقم: پاسخ: شما این حدیث را از صحیح مسلم دلیل آورده اید اما حدیث دیگری را در همان باب صحیح مسلم ندیده اید که در آن همان راوی به طور واضح می گوید زن از اهل البیت است :"حصین پرسید: ای زید، مگر اهل بیتش کیستند؟ مگر نه این که زنهایش هستند؟! جواب داد: زنهایش هم از اهل بیتش هستند اما اهل بیتش، آنهایی هستند که صدقه بر آنها حرام است؛ یعنی، آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس". معنی روایت این است که هیچ کس شک ندارد که زن از اهل بیت است اما چون پیامبر، پسر نداشت و دخترش هم در خانۀ مرد دیگری بود، مردم فکر کردند که اهل بیتش منحصر است به زنانش، لذا زید، برای مردم توضیح داد. همچنین دقت کنید که سوال کننده ها در هردو حدیث چطور با تعجب می پرسند که مگر پیامبر غیر از زنهایش، اهل بیتی هم دارد؟ اما این که می گوید: اگر زن طلاق بگیرد، اهل بیت نیست؛ درست است اما اگر طلاق نگیرد که اهل بیت هست و زنان پیامبر طلاق نگرفته بودند.
سوال: بس با این وجود داماد نیز جر اهل بیت نمی باشد؟
سوال: خوب اگر حضرت علی هم حضرت فاطمه را طلاق میداد بس حضرت علی هم از اهل بیت خارج میشد؟ اگر زنان بیامبر جز اهل بیت نیستند داماد جز اهل بیت می شود؟ بعد اگر داماد دختر آن مرد را طلاق دهد دیگر جز اهل بیت محسوب نمی شود!!!
دزدگير: آيا صحيح است ؟طبری مورخ بزرگ اهل سنت چنین نوشته است: أن معاوية بن أبي سفيان لما ولى المغيرة بن شعبة الكوفة في جمادى سنة 41 دعاه فحمد الله وأثنى عليه ثم قال : ... ولست تاركا إيصاءك بخصلة لا تتحم عن شتم على وذمه والترحم على عثمان والاستغفار له والعيب على أصحاب على والاقصاء لهم وترك الاستماع منهم ... .(١) معاويه ، وقتي كه در سال 41 هـ مغيرة بن شعبه را والي كوفه قرار داد به وي دستور داد و گفت : يك مطلب را فراموش مكن و بر آن پافشاري كن و آن فحش و ناسزاگويي به علي (عليه السلام) است و در مقابل از عثمان به عظمت ياد كن و هميشه براي وي طلب آمرزش نما و از ياران علي (عليه السلام) بدگويي كن و آنان را تبعيد نما و به سخنانشان گوش نكن . اگر معاويه و يارانش يک صحابي را لعن کنند هيچ مشکلي ندارد ولي اگر کسي بگويد سبيل مبارک يک صحابي کج شده است بايد بميرد؟ انصاف کجاست؟ : تاريخ طبري‌ ،‌ ج4 ، ص188 باب سنه احدی و خمسین موسسه العلمی للمطبوعات سعد بن عباده انصار که از صحابه به شمار می آید هرگز با ابوبکر بیعت نکرد ، یعنی او را به خلافت قبول نداشت چرا کسانی را که خلافت ابوبکر را قبول ندارند و پیرو سعد بن عباده می باشند ، هدایت یافته نمی دانید ؟ عسقلانی در کتاب الاصابه فی تمییز الصحابه در شرح حال سعد می گوید : « قصته فی تخلفه عن بیعه ابی بکر مشهوره » جریان عدم بیعت سعد با ابوبکر مشهور و معروف است . 80/3 و الکامل فی التاریخ ، حوادث سنه 11 ، حدیث السقیفه و خلافه ابی بکر 331/2. چطور دو شخصیت متضاد با دو لشكر علیه‏یك‏دیگر شمشیر بكشند، هزاران نفر را بكشند و به خون هم تشنه باشند، اماهردو را محترم، مقدس، صحابى بزرگوار و اهل بهشت بدانیم؟ چگونه مى‏شوددوشخصیتى را كه با اطلاع و شناخت از هدف شخصى مقابل با هم جنگیده‏اند، هر دورا مجاهد فى سبیل الله بدانیم؟ آیا پیامبر بزرگوار اسلام(ص)بارها نفرموده بود: الحقُّ مع علیّ و علیّ مع الحق یَدُور الحق حیث مادار ( منبع مناقب على بن ابى طالب(ع)، ص 244؛ حاكم نیشابورى، مستدرك الصحیحین، كتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص‏119؛ خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 14، ص 321؛ كنزل العمال، ج 11، ص‏621، ح 33018؛ مجمع الزوائد، ج‏7، باب فیما كان فى الجمل و صفین و غیرهما، ص 235 و ج 9، باب الحق مع على رضى الله عنه، ص 134.)برادران اهل سنت دو نفر دارند همدیگر را می کشند و شما هر دو را رضی الله می گویید! خود رسول الله برای ما وسیله تشخیص حق و باطل را معرفی کرده و حال اینکه شما .... مسئله اینجاست چه طور شما دو گروه متضاد را با هم قبول دارید و تازه معتقدید هر چه بگویند درست است. مگر نمی گویید اهانت به صحابه گناه است و اهانت کننده مشرک و کافر ؟؟ پس چطور قاتلین صحابه کماکان رضی الله هستند؟؟؟؟؟؟ چطور کسیکه به روی خلیفه شمشیر می کشد و برادران مسلمان خود را می کشد کماکان قابل اطاعت و تقلید؟؟؟؟؟؟؟؟ چطور با اینهمه تضاد کنار می آیید؟؟؟؟؟؟
حقيقت: ميگويند از زید بن ارقم سؤال شد: آیا به زنان پیامبر (ص) اهل بیت پیامبر گفته می شود یا خیر؟ پاسخ داد همسر یک مرد از اهل بیت آن به حساب نمی آید زیرا چه بسا زنی با مردی یک عمر زندگی می کند ولی در آخر عمر طلاق گرفته و به خانه پدرش رفته و جزء اهل بیت پدر محسوب می شود: إنّ زید بن أرقم سئل عن المراد بأهل البیت هل هم النساء ؟ قال: لا / وأیم اللّه ، إنّ المرأة تکون مع الرجل العصر من الدهر ، ثمّ یطلّقها ، فترجع إلى أبیها وقومها. صحیح مسلم: ج 7 ص 123، (رقم 6381)، کتاب فضائل الصحابة، باب فضائل علی بن أبی طالب (ع)
حقيقت: آقاي كريم: من مطالب را از مدارك مهم اهل سنت پاسخ دادم و برايم جاي سؤال است كه چرا اهل سنت كتابهاي مهم خودشون را قبول ندارند و آيا اين مطالبي كه آوردي برداشت نظرات خودت از قرآن است يا فقهاي مهم اهل سنت هم چنين نظري دارند؟! لطفا بيان كنيد!
دزدگير: محبين محترم اهل بيت عصمت و طهارت اين را بدانيد كه اين شبهات كه اهل سنت از شيعه مي پرسند فقط به خاطر اين است كه وقت بنده و جنابعالي را بگيرند تا با برويم تحقيق كنيم و جواب آنها را بدهيم تا وقت آن را پيدا نكنيم به آنها شبهه وارد كنيم؟ اين روش هميشگي سني ها است پس ما هم با همين روش با آنها مقابله مي كنيم و از آنها سؤال مي‌كنيم: سؤال از سني ها كه بايد از كتاباي مهم خودشون جواب بدن وگرنه معلومه بي سوادن: 1 آیا محبت شما به حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت امیرالمومین علی بن ابیطالب علیه السلام و حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها ( که بزرگان اهل بیت هستند ) و دیگر ائمه اطهار علیهم السلام بیشتر است یا محبت خلفای شما و مثلا عایشه؟ لطفا واضح جواب دهید. محبت شما بیشتر است یا محبت عایشه؟ 2 آيا قاتلان صحابه جليل القدر عمار بن ياسر، همان افرادى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)آنها را فئه باغيه ناميد را مى توان عادل دانست؟ 3 بنا بر حدیث مشهور بین شیعه و سنی که هرکه امام زمانش را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت مرده به این سوالات جواب دهید: به نظر شما، آیا فاطمه علیها السلام، بدون شناخت و بیعت با امام زمانش از دنیا رفت؟ آیا مى توان پذیرفت که فاطمه ای که علماى اهل سنّت او را برتراز ابوبکروعمر میدانند، به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته باشد؟ آیا او که اذیّت کردنش حرام و موجب کفر است، بدون بیعت با امام زمانش از دنیا رفته است؟ چه کسى مى تواند چنین سخنى را بگوید؟پس، اگر چنین نیست، امام زمان او کیست؟؟؟ 4 اگر آیه ی تطهیر شامل زنان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می شود ، پس چرا عایشه با علی بن ابیطالب جنگ کرد؟ مگر دو معصوم که هدفشان فقط خداست با هم جنگ می کنند؟!!5 اگر امیرالمومنین علی علیه السلام به زعم شما با سکوتش اعلام رضایت به خلفا نموده است پس چرا در فرصت های مناسب اعلام نارضایتی خود را از آنها ابراز می داشته است؟ و چرا در نهج البلاغه از سکوت چندین ساله خود تعبیر به : (( صبرت و فی العین قذی و فی الحق شجی )) نموده است ؟ 6 اگر ملاک تعیین خلیفه اجماع مردم است، پس چرا این اجماع در مورد عمر عملی تشد؟(1) و اگر ملاک، وصیت خلیفه قبل است ،پس چرا این وصیت در مورد عثمان عملی نشد؟(2) آیا این تناقض گویی شما در موضوع خلافت دلیل بر بطلان خلافت خلفای ثلاثه ( ابوبکر، عمر، عثمان) نمی باشد؟ (1 به اتفاق همه ی مورخین شیعه و سنی، عمر طبق وصیت ابوبکر روی کار آمد و اجماع مردم در مورد وی هم عملی نشد. ( تاریخ طبری ج1 ص 2138 ، کامل ابن اثیر ج2 ص 292، ......)2 به اتفاق همه مورخین شیعه و سنی عثمان بر طبق شورایی که عمر از قبل پیشنهاد آن را داده بود روی کار آمد و هم چنین وصیت عمر در مورد وی عملی نشد..( طبقات ابن سعد ج3 ص 247، کنزالعمال ج3 ص160) 7 اگر عثمان آن چنان بود که باید به گفته عایشه او را می کشتند، پس چرا وقتی که او را کشتند همین عایشه قتل عثمان را بهانه قرار داد و علی علیه السلام را قاتل عثمان معرفی کرد و به عنوان خونخواهی عثمان جنگ جمل را به راه انداخت ؟1 1 تاریخ طبری ج 5 ص 172 تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 80 طبقات ابن سعد ج 4 ص 88 کنزالعمال ج 3 ص 16
حقيقت: جالبه اهل سنت به حديث كساء كه اعتقاد ندارند براي جواب دادن استفاده مي كنند؟؟
ممد سبيل: آهاي كريم سنيه چرا جواب اين عزادار رو نمي دي، ببينم رفتي به اون سايته سركي بكشي يا نه بچه؟
صابر: قابل توجه كاربر (علي) : قبل از هر بحث و نقطه نظري به اطلاع مي‌رسانم كه چون امتحانات شروع شده است ديگر بنده وقت نداشته و نمي توانم جهت ادامه بحث به اين سايت بيايم (البته ممكن است كه آن سني بسيار خوشحال شود كه بنده عقب نشيني كردم كه براي اين حقير اصلا مهم نيست چون تمامي كاربران محترم سايت شاهدند و خود قضاوت خواهند كرد كه حرفهاي بنده فقط به استناد آيات، روايات و نظرات مهم از مهمترين و معتبرترين كتب اهل سنت بود) اما بعد ... شما اوايل بحث مي گفتيد كه اون شخص سني مي گويد جواب هاي مرا فقط از طريق قرآن بدهيد!! اما جالب است كه بعد از كلي بحث حالا از مدارك اهل سنت سند مي آورد!؟ 2 شما از قول او گفتي كه (احادیثی رو هم که از کتابهای سنی ها بهش استناد کرده بودی بهش نشون دادم و گفت این احادیثی که شما در مورد توسل بهش استناد کردی یا ضعیف و موضوع هستن یا اینکه نظرات شخصی افراد است و این افراد هم اکثرشون "صوفی مسلک" بوده اند و نظراتشان در کلام اهل سنت هیچ جایگاهی ندارد) !!!!! و اگر به اول بحث مراجعه كنيد مي بينيد كه مداركي كه من از كتابهاي اهل سنت آوردم از مهمترين كتابهاي اهل سنت بعد از قرآن " به اعتقاد علما و بزرگان اهل سنت" است: « صحیح بخاری، برترین و مهمترین منبع روایی و حدیثی اهل سنت است؛ که تألیف آن مدت شانزده سال به طول انجامید. اهل سنت این کتاب را یکی از صحاح سته به شمار می‌آورند. که می گویند صحیحترین کتاب ها بعد از قرآن است!!! اهل سنت احترام ویژه ای نسبت به این کتاب قائلند. به طوریکه در طول سال، مجالسی را تشکیل می دهند و در آن مجالس، این کتاب را ختم می کنند! همچنین برجسته ترین عالم اهل سنت، خودِ صاحبِ همین کتاب، یعنی محمد بن اسماعیل بخاری است » حالا اگر نويسنده صحيح مسلم و بخاري و احمد حنبل و ...از نظر ايشان صوفي مسلك هستند كه فاتحه. آيا ايشان جرأت مي كند كه به اهل سنت هم همين حرف را بزند؟! 3 پس اگر اينطور است چه دليل متقني وجود دارد كه مداركي كه ايشان آورده نويسندگان آن صوفي مسلك نيستند؟! 4 تمامي كاربران محترم اگر به گفته ايشان رجوع كنند مي بينند كه اكثر بحث هاي ايشان عقلي است نه نقلي و البته بحث هاي عقلي ايشان هم نظرات شخص مورد نظر است نه احاديث و يا حتي گفته هاي مهم علما و كبار اهل سنت؟!5 به گفته شما ايشان گفته ( كه اهل سنت عقيده دارند كه پيامبر جانشين انتخاب نكرد) و آيه (و امرهم شوراي بينهم) را ملاك قرار داده، اما در كتب معتبر اهل سنت (همان صوفي مسلك ها البته به قول ايشان) دلائل ديگري وجود دارد: نسائى در سنن خود آورده : عن عائشة قالت : ما ترك رسول اللّه صلى الله عليه وسلم درهماً ولا ديناراً ولا شاة ولا بعيراً وما أوصى . سنن النسائي : 6 / 240 ، فتح الباري : 5 / 267 . چون قرآن به همه مسلمانان دستور مى‏دهد كه بدون وصيّت ، از دنيا نروند : ( كتب عليكم إذا حضر أحدكم الموت إن ترك خيراً الوصيّة ) المائدة : 3 . . زيرا جمله ( كتب عليكم ) در مورد وصيّت ، همانند جمله ( كتب عليكم الصيام ) در باره روزه ، بر اهميت ولزوم متعلّق دارد . و از طرفى هم رسول اكرم ( ص ) فرموده است : وظيفه هر مسلمان داشتن وصيّت‏نامه است ، و نبايد سه شب از عمر مسلمانى سپرى شود ، مگر اينكه وصيّت او در كنارش قرار گرفته باشد : « ما حقّ امرئ مسلم له شي‏ء يوصي به ، يبيت ثلاث ليال إلّا ووصيّته عنده مكتوبة » .عبد اللّه بن عمر مى‏گويد : وقتى كه اين حديث را از رسول اكرم ( ص ) شنيدم ، هيچ شبى را بدون وصيّت نامه سپرى نكردم ؛ « قال عبد اللّه بن عمر : ما مرّت عليّ ليلة منذ سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلم قال ذلك ، إلّا وعندي وصيّتي » صحيح مسلم ، ج 5 ص 70 ، أوّل كتاب الوصيّة . . آيا مى‏شود گفت : كه عبد اللّه بن عمر به سخنان رسول گرامى ( ص ) بيش از خود حضرت ، پايبند بود؟ آيا مى‏شود گفت : پيامبر اكرم ( ص ) سخنى مى‏گويد كه خود به آن عمل نكند؟ كسانى كه مى‏گويند : پيامبر اكرم ( ص ) بدون وصيّت از دنيا رفت ، آيا مى‏دانند كه كارى خلاف قرآن وسنّت به حضرت نسبت داده‏اند؟! خداوند مى‏فرمايد : چرا سخنى مى‏گوييد كه به آن عمل نمى‏كنيد؟ و اين تناقض در گفتار و عمل ، خشم خداوند را به دنبال دارد :( يا أيّها الذين آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون كبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون ) الصف : 2 و 3 . . و اين تناقض به قدرى روشن بود كه مورد اعتراض بعضى از روات قرار گرفته مانند طلحة بن مصرف كه به عبداللّه بن اوفى مى‏گويد : چگونه مى‏شود كه پيامبر گرامى ( ص ) به مردم دستور وصيّت دهد آنگاه خود آن را ترك كند ؛ « عن طلحة بن مصرف ، قال : سألت عبداللّه بن أبي أوفى : هل كان النبى ( ص ) أوصى؟ قال : لا . فقلت : كيف كتب على الناس الوصيّة ، ثمّ تركها قال : أوصى بكتاب اللّه » الصف : 2 و 3 . ‏ صحيح البخاري ، ج 3 ص 186 كتاب الجهاد ، ج 5 ص 144 ، كتاب المغازي ، باب مرض النبي ( ص ) ، و ج 6 ص 107 ، باب الوصية بكتاب اللّه . . وفى رواية أحمد : « فكيف أمر المؤمنين بالوصيّة ولم‏يوص؟ قال : أوصى بكتاب اللّه » مسند احمد بن حنبل ، ج 4 ص 354 ؛ فتح الباري ، ج 5 ص 268 ؛ تحفة الأحوذي ، ج 6 ص 257 . . آيه و حديث مربوط به وصيّت ، اگر دلالت بر لزوم وصيّت نكند ، حدّاقل دلالت بر جواز وصيّت كه دارد ونشان مى‏دهد كه وصيّت نمودن يك عمل نيك وپسنديده است و بر پيامبر گرامى ( ص ) زيبنده نيست كه آن را ترك نمايد ، زيرا قرآن مى‏گويد : آيا مردم را به كار نيك دعوت كرده و خود را فراموش مى‏كنيد ؛ ( أتأمرون الناس بالبرّ وتنسون أنفسكم ) البقره : 44 . . آنان‏كه مى‏گويند : پيامبر گرامى ( ص ) بدون جانشين از دنيا رفت و تعيين خليفه را به عهده امّت نهاد ، آيا شرايطى هم براى كسى كه رهبرى جامعه را به‏عهده مى‏گيرد و هم‏چنين شرايط كسانى كه در انتخابات رهبرى ، شركت مى‏كنند ، معيّن فرمود يا نه؟ اگر اين شرايط را معيّن فرموده ، در كدام حديث و روايت آمده است؟ اگر اين شرايط در سخنان حضرت رسول اكرم ( ص ) آمده بود ، چرا در سقيفه بنى ساعده هيچ‏يك از گردانندگان سقيفه به آن استناد نكردند؟ وانگهى! اگر انتخاب ابو بكر مطابق شرايطى بود كه پيامبر اكرم ( ص ) بيان فرموده ، چرا ابو بكر گفت : بيعت من يك امر اتّفاقى و ناگهانى و بدون تدبير صورت گرفت و خداوند شرّ آن را دفع نمود قال أبو بكر في أوائل خلافته : إنّ بيعتي كانت فلتة وقى اللّه شرّها وخشيت الفتنة . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 47 بتحقيق محمد ابوالفضل ؛ أنساب الأشراف للبلاذري ، ج 1 ص 590 . ، ابن اثير مى‏گويد : اين چنين بيعتى ، طبيعتاً شرّ خيز است‏ قال ابن الأثير : أراد بالفلتة الفجأة ، ومثل هذه البيعة جديرة بأن تكون مهيّجة للشرّ . النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ص 467 . .و همين عبارت را عمر در اواخر خلافت خويش بالاى منبر بيان كرد و گفت : اگر كسى به چنين كارى مبادرت كند ، محكوم به مرگ خواهد شد : « إنّ بيعة أبي بكر كانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبي‏الحديد ، ج 2 ص 26 ، و ر . ك : صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 55 . .ابن‏اثير مى‏گويد : كار بى‏رويه را « فلتة » مى‏گويند و به خاطر ترس از انتشار امر خلافت ، به بيعت ابوبكر با مبادرت ورزيدند : « والفلتة كلّ شي‏ء من غير رويّة وإنّما بودر بها خوف انتشار الأمر »النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ص 467 . .اى كاش كسى از ابن اثير مى‏پرسيد كه ترس از انتشار چه خلافتى بود؟ ترس از خلافتى كه رسول اكرم ( ص ) معيّن فرموده بود؟ يا ترس از كانديدا شدن افراد مشابه ابوبكر براى امر خلافت؟ انتشار خلافتى را كه رسول گرامى ( ص ) معيّن نموده بود ، نه تنها ترسى نداشت ، بلكه ضامن صلاح ملّت بود وبر همگان لازم بود كه در برابر حكم پيامبر ( ص ) سر تسليم فرود آورند و مخالفت نورزند .( ما كان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضى اللّه ورسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة من أمرهم ) الأحزاب : 36 .و هم‏چنين كانديداتورى افراد ديگر هم واهمه نداشت ؛ زيرا پس از ملاحظه و بررسى ، مردم اگر وى را هم‏سطح ابوبكر نمى‏يافتند ، قطعاً با وى بيعت نمى‏كردند و اگر هم‏سطح ابوبكر بود ، چه فرقى در بيعت با او و يا با ابوبكر وجود داشت؟ ولى اگر آن نامزد رهبرى ، شرايطى بالاتر از ابوبكر داشت و بهتر از ابوبكر براى اصلاح جامعه بود ، آيا نصب ابوبكر مانع مصلحت جامعه نبود؟ راستى از همه مهمّ‏تر ، اگر واقعاً ، خلافت ابوبكر بر مبناى شرايط ، و مطابق سنّت رسول اكرم ( ص ) انجام گرفته بود ، چرا عمر گفت : « فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه »شرح نهج البلاغة لابن أبي‏الحديد ، ج 2 ص 26 ، و رجوع شوده به : صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 55 . . 6 آقايان سني که معتقدند حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) کسی را به عنوان خلیفه بعد از خود معرفی و نصب نکرد و این امر مهم را بر عهدۀ مردم گذاشت. آیا تا به حال به قرآن مراجعه کرده اند؟؟ آنجا که خداوند متعال می فرماید: قال انی جاعلک للناس اماماٌ [بقره 124] "ما تو را به عنوان امام پيشوا قرار میدهیم" یا داوود انا جعلناک خلیفة ْ فی الارض [ص ۲۶] ای داوود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم و اجعل لی وزیراْ من اهلی[طه 29] حضرت موسی میفرماید: خدایا قرار بده برای من وزیری از اهلم با دقت در این آیات و آیات مشابه و با توجه به کلمه {جعل} که به معنای: نصب و تعیین است و در تمام این آیات ضمیر انجام کار به خدا نسبت داده شده روشن میشود که قرآن :معتقد است جانشین وخلیفه رسول الله (صلی الله علیه و آله) را خدا معین میکند نه مردم. آیا این اعتقاد که خلیفه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم ) به دست مردم باید معین شود مخالف صریح قرآن نیست؟؟؟ در پايان اميداورم كه جنابعالي و بنده و ديگران به جاي اينكه وقت خود را صرف دادن جواب به اين سني كه به هيچ صراطي مستقيم نيست و فقط دلايل عقلاني خود را ملاك قرار ميدهد تلف كنيم بهتر است كه به درس و بحث خود پرداخته و اگر شما هم واقعا دوست داري كه اين بحث را ادامه بدهي به سايت (آيت الله وحيد خراساني «كسي كه علماي بزرگ اهل سنت را به مناظره علمي، فقهي و اصول دعوت كرد و هيچ كس هم جواب ايشان را نداد» ، آيت الله ميلاني، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عليه السلام، انديشه قم، و ... ) رفته و جواب كامل تر و بهتري بگيريد و بدانيد كه اكثر جواب هاي اين فرد عقلاني، و با استفاده از آيات قرآن كه فقط براي خود ايشان مستند است مي باشد. خدا نگه دار – (يا علي مدد)
وحيد: ای محمد بخوان « إنّما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا...»(2) از كلمه «انّما» به معنی فقط در ابتدای ایه چنین برداشت می شود كه ولایت و سرپرستی منحصر است به خدا و رسول و مؤمنانی كه در حال ركوع نماز، صدقه بپردازند. و البته هیچكس هم جز علی بن ابیطالب علیه السلام این ویژگی را پیدا نكرد. هر چند در ایه این مفهوم بالفظ جمع آمده است (الّذین آمنوا ...) امّا تنها یك نفر شایسته چنین نشان و مقامی گردید.(3) همچنین كلمه «ولی» در ایه به معنی سرپرست است نه دوست و نه یاور، زیرا در غیر اینصورت با كلمه اّنما و حصر در ایه سازگاری نخواهد داشت. چه كه دوستان و یاوران اهل ایمان منحصر به همین سه گـروه خواهند شد، و این در حالی است كه اهل ایمان، دوستان و یاوران دیگری نیز دارند. مانند: ملائكه و یا مؤمنانی كه دارای این نشانه هم نیستند و یا حتی افرادی غیر مسلمان همچون نجاشی كه وی نیز مسیحی بود و مسلمانان را پناه داد. خداوند در سوره ممتحنه ایه 8، دوستی مسلمانان را با كافرانِ بی آزار، نهی نكرده است.(4) از سوی دیگر حتی اگر فرض كنیم ایه ولایت، در میان ایاتی است كه مربوط به هم هستند، این فرض نیز ثابت می كند كه مراد از ولایت در این ایات هم با معنی سرپرست و اولی به تصرف بودن سازگاری بیشتری دارد. چرا كه در ایه 51 می فرماید : « ...هركس ازشما كه یهود ونصاری را ولی خود قراردهد ، ازآنها خواهد بود ... » این بیان نشان می دهد كه صرف دوستی نسبت به یهود و نصاری مورد نظر نیست، بلكه مطلب بالاتر از آن است. یعنی رابطه به گونه ای است كه فرد را به جمع كافران ملحق می كند و از آنان محسوب می شود. مسلماٌ چیزی كه باعث می شود فرد جزء گروه یهود و نصاری گردد، آن است كه وی سرپرستی آنها را بپذیرد و آنان را در تصرف امورخویش نسبت به دیگران اولی و برتر بداند. از همین رو شایسته است كلمه « ولی » را حتی در ایات قبل و بعد از ایه ولایت ( ایات 51 و 57 سوره مائده ) به معنای سر پرست در نظر گرفت. نكته دیگر اینكه، برخی گمان كردند، كلمه «راكعون» در ایه به معنای «خاشعون» است. و ایه را اینگونه ترجمه می كنند كه: ولی شما مؤمنانی هستند كه با خضوع و خشوع، نماز بر پا می دارند و زكات می پردازند. درحقیقت با این معنا، دو ویژگی مؤمنان (اقامه نماز و پرداخت زكات با حال خضوع) دیگر اختصاص به فرد خاصی نخواهد داشت یعنی «ولی» از انحصار خارج می گردد. و هر مؤمنی كه دارای این اوصاف باشد «ولی» شما خوانده می شود. در پاسخ چنین افرادی باید گفت: به اعتبار اغلب كتابهای لغت كه مورد اعتماد مكتب خلفا نیز هست، معنای حقیقی و لغوی ركوع، همان خم شدن است .بنابراین تا زمانی كه قرینه لفظی و یا معنوی در ایه نباشد، نباید ركوع را به معنای مجازی آن یعنی خضوع و خشوع ترجمه كرد.
ادامه وحيد: 6ـ2ـ اهل البيت گر چه تركيب اضافي فوق به معناي خانواده و خاندان است؛ اما هر گاه به طور مطلق و بدون هيچ قيدي بكار رود، به دليل آيه تطهير،‌ به خاندان پيامبر اختصاص مي‌يابد [18] ؛ بنابراين توجيه تكلف آميز مؤلف محقق كتاب « التحقيق في كلمات القرآن » در نفي سخن مذكور و اثبات عدم اختصاص اهل بيت ـ آنگاه كه مطلق بكار رود ـ[19] به خاندان پيامبر بر تحقيق عميق استوار نبوده ، چندان قابل اعتماد نخواهد بود. به ويژه اين كه پيامبر بر تحقيق عميق استوار نبوده، چندان قابل اعتماد نخواهد بود. به ويژه اين كه پيامبر پس از نزول آيه تطهير ،‌ ماهها پيش از نماز صبح به در خانه حضرت فاطمه آمده ، با صداي بلند مي‌فرمود :‌« السلام عليكم اهل البيت و رحمة‌الله و بركاته ».[20] به علاوه در حديث قريب به تواتر « ثقلين» ، پيامبر با صراحت اهل بيت را در كنار قرآن قرار داده ، چنين فرمود: « اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ....».[21] آري پس از چنين تأكيدهاي فراوان بود كه اصطلاح مذكور به تدريج به عنوان نامي خاص، ‌بلكه صفتي ممتاز براي جماعتي مخصوص ، يعني پنج‌تن آل عبا گرديد.
ادامه وحيد: آيه تطهيردر سوره احزاب و در ضمن آيه‌اي قرار دارد كه خطاب صدر آيه متوجه زنان پيامبر است و همين امر سبب گرديده است برخي به القاي شبهه پرداخته، نزول آن را در شأن اهل بيت انكار كنند يا زنان پيامبر را نيز در زمره آنان قرار دهند. اصل آيه چنين است: « و قرن في بيوتكن و لاتبرجن تبرج الجاهلية الاولي و اقمن الصلوة و آتين الزكاة و أطعن الله و رسوله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تهيراً ؛ و در خانه‌‌هايتان قرار و آرام گيرند و همانند زينت نمايي روزگار جاهليت پيشين زينت نمايي نكنيد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خداوند و پيامبر اطاعت نماييد . همانا خداوند مي‌خواهد كه از شما اهل بيت هر پليدي [احتمالي و شبهه] را بزدايد و چنان كه شايد و بايد پاكيزه بدارد.»[2] آيه 28 تا آيه 34 سوره احزاب، درباره زنان پيامبر و تكاليف و وظايف آنان سخن گفته و به صورت خطاب مستقيم و با تعبير « يا نساء النبي » ، يا به گونه خطاب غير مستقيم و با تعبير « يا ايهاالنبي قل لازواجك » آنان را مخاطب قرار داده،‌ وظايف سنگين آنها را بيان فرموده است . همين امر موجب شده است تا گروهي از مفسران متعصب يا مغرض در صدد توجيه آيه برآمده، زنان پيامبر را هم مشمول اهل بيت قرار دهند؛ در حالي كه با نگاهي اجمالي به آيه تطهير و آيات قبل و بعد آن به خوبي مي‌توان به اين حقيقت پي برد كه هر گاه مخاطب قرآن زنان پيامبر هستند ،‌تمامي ضماير به صيغه جمع مؤنث آمده ،‌حال آن كه همه ضماير در آيه تطهير به صورت جمع مذكر است و اين خود بهترين دليل است كه مخاطبان آيه، گروهي غير از زنان پيامبرند.
ادامه وحيد: سخن رسول گرامی اسلام در روز مباهله شاهد دیگری بر این مدعاست . آن حضرت هنگام مباهله با نصارای نجران با اشاره به علی علیه السلام فرمود: «اللهم هذا نفسی وهو عندی عدل نفسی (10) پروردگارا این [علی] جان من است و او در نزد من معادل نفس من است .» برای همین بود که امیرمؤمنان علی علیه السلام در اوج مظلومیت خویش در ماجرای شورای خلافت، خطاب به اهل شورا با آیه مباهله احتجاج نمود . ابن حجر هیثمی از محدثان اهل سنت کلام علی علیه السلام، خطاب به اهل شورا را چنین نقل می کند: «انشدکم الله هل فیکم احد جعله الله نفس النبی، وابناءه ابناءه، ونساءه نسائه، غیری (11) شما را به خدا قسم می دهم، آیا به غیر از من در میان شما کسی هست که خداوند او را جان پیامبر و فرزندانش را فرزندان پیامبر و زنانش را زنان پیامبر قرار داده باشد؟!» همه یکصدا گفتند: نه به غیر از تو چنین فردی را سراغ نداریم .
ادامه وحيد: شیخ مفید رحمه الله می فرماید: «خدای متعال در آیه مباهله حکم نموده است که علی علیه السلام جان رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد، و از این حکم معلوم می شود که امیرمؤمنان علی علیه السلام به بالاترین درجه فضیلت و برتری نائل شده است و با پیامبر صلی الله علیه و آله در کمال و عصمت از گناهان مشترک است .» (7) این سخن شیخ مفید برگرفته از حدیث معروف مساوات است . اهل سنت این حدیث را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کنند که فرمودند: «من اراد ان ینظر الی آدم فی علمه والی نوح فی تقواه وفهمه و الی ابراهیم فی حلمه و الی یحیی بن زکریا فی زهده والی موسی فی هیبته والی عیسی فی عبادته فلینظر الی علی بن ابی طالب (8) هر کس می خواهد علم حضرت آدم و تقوا و فهم حضرت نوح و حلم حضرت ابراهیم و زهد حضرت یحیی و هیبت حضرت موسی و عبادت حضرت عیسی را ببیند، به علی بن ابی طالب بنگرد . بر اساس این روایت، وجود امیرمؤمنان علی علیه السلام با تمام پیامبران الهی مساوی است .
وحيد: نزول آیه مبارکه مباهله، واضحترین دلیل بر فضیلت و عالی ترین مدرک برای حقانیت باورهای شیعه در مورد امامت و خلافت علی علیه السلام بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می باشد . در این آیه وجود مقدس امیرمؤمنان علی علیه السلام به منزله جان پیامبر شناخته شده است و این حقیقت غیرقابل انکار که از منظر تمام دانشمندان شیعه و اهل سنت جای تردید و شبهه در آن وجود ندارد اثبات می کند که دومین شخص عالم امکان، علی علیه السلام است که شایستگی جانشینی حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بعد از رحلتش منحصر در شخصیت وی می باشد .
امير موسوي: اگر پيامبر(ص) براي خويش جانشيني انتخاب نکرد و امر به راي مردم سپرده شد پس چرا عده اي هنوز پيکر پيامبر بر زمين مانده سريعا در سقيفه ابوبکر ملعون را به خلافت انتخاب کردند؟ بدون آن که نظر حضرت(ع) و بزرگان اصحاب چون سلمان و مقداد و ابوذر و عمار و تمام بني هاشم را لحاظ کنند؟ اگر کار آنان درست بود که در جمع بندي صوري يکي را به عنوان خليفه انتخاب کنند چرا ابوبکر ملعون اين کار را نکرد و به راي خود عمر ملعون را به خلافت انتخاب کرد؟ اگر کار ابوبکر ملعون درست بود پس چرا عمر ملعون به او اقتدا نکرد و شوري را بنا نهاد؟ مگر افراد شوري صحابه پيامبر(ص) نبودند؟ مگر نمي گوييد اصحابي کالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم؟ پس هر کدام هر رايي داشت باعث هدايت جامعه بود!! پس چرا فرمان قتل آنان را صادر کرد؟ مگر چند تن آنان اصحاب شجره نيستند؟ چگونه مي توان حکم به قتل اصحاب شجره داد؟ آخه چقدر خريد شما سني ها؟ حالا هي به اسم علي بياييد خالي ببنديد که من با يک سني مناظره مي کنم و اون اين زر را مي زنه. بابا خيلي گشاده مذهب شما!! راه به راه تو نماز باد ازتون خارج ميشه ولي مد ضالين را حسابي مي کشيد. واقعا کس خليد.!!!
عزادار: آقايان شيعه چرا با اين سني ها بحث مي كنيد شما كه مي بينيد فقط بلدند سفسطه و مغلطه كنند و مدارك معتبر خودشان را با توجيه زير سؤال ببرند، پس ولشان كنيد دلشان خوش باشد فكر كنند كه كسي نمي تواند جواب بدهد و اين را نيز بدانيد كه سفسطه، مغلطه و توجيه اصلا جواب ندارد. و در آخر دوباره سؤال مي كنم از اين سني هايي كه به اسم (كريم) (علي)‌ و ... وارد شده اند لطفا به سايت (فتاواي رسوا)‌ نيز سري بزنيد و فتواهاي علماي بزرگ خودتان را نيز براي ما توجيه كنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حتما خجالت مي‌كشيد!!!!!!!
احمدي: اونهايي که مي گويند شما شيعه صفوي هستيد لطفا بگويند اصلا ايراني هستد يا وکيل مدافع اعراب اگر صفويه نبود ايران ايالتي از عثماني مي شد واگر معتقد هستيد شيعه با شمير شيعه شد درباره تهاجمات اعراب به ايران شامات مصر افريقا با کدام حکم جهاد رفتيد راستي چرا هيچ سني ايه مربوط به حکم جهاد براي حکام مسلمان را بيان نمي کند
کریم: توضیح بیشتر در مورد حدیث کساء: آمدن یک کلمه با صیغة عام در حالی که منظور از آن یک چیز خاص است، مفهومی است آشنا و معروف در زبان عربی؛ اما به شرطی که قرینه ‌هایی دال بر این باشد که معنی عام در نظر گرفته نشده است. قرینه می ‌تواند حالیه باشد یا لفظی قرینة حالیه مانند اینکه خداوند متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً﴾. (القصص: 4).«فرعون در زمين (مصر) برترى ‏جويى كرد، و اهل آن را به گروه ‏هاى مختلفى تقسيم نمود». در این آیه کلمة «ارض» (زمین) و «اهلها» (اهل آن) عام هستند اما منظور از آن سرزمین مصر و اهل مصر می ‌باشد که با وجود عام بودن این کلمات مفهوم و مراد آنها خاص است. و قرینه برای چنین معنای خاصی این است که از نظر تاریخی ما به طور قطع می ‌دانیم که فرعون بر همة زمین در عالم حکومت نکرده است. همچنین خداوند متعال دربارة بادى كه برقوم عاد فرستاد می‌فرمايد: ﴿تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا﴾. (الأحقاف: 25). «همه چيز را بفرمان پروردگارش در هم می ‌كوبد و نابود می‌كند». پس لفظ ﴿كُلَّ شَيْء﴾ عام است ولکن قرینه‌ اى كه بعد از آن آمده دلالت بر خصوص می ‌كند و بعد از آن خداوند می ‌فرمايد: ﴿فَأَصْبَحُوا لاَ يُرَى إِلاَّ مَسَاكِنُهُم﴾. (الأحقاف: 25). «آنها صبح كردند در حالى كه چيزى جز خانه ‏هايشان به چشم نمى‏ خورد». معنى را از عام به خاص تغيير داد زيرا مساكن را در بر نگرفت در حالى كه اول گفته بود همه چیز ﴿كُلَّ شَيْء﴾. کلمة «اهل بیت» که در آیة مذکور(آیه تطهیر) آمده گرچه با صیغة عام آمده اما قرینه ‌هایی وجود دارند که وقتی به گوش شنونده بخورد چنین می ‌رساند که منظور از آن، همسران پیامبر بوده ‌اند این قریـنه ‌ها عبـارتـند از: (1): معنی حقیقی کلمة «اهـل البیت» که معنی حقیقی آن زن و همسر است. (2): سیاق آیـه و سبب نـزول. (3): هیچ قرینه ‌ای وجود نداشت تا پیامبر به طور قطعی بداند که منظور و مراد عام است از این ‌رو ایشان برای آل ‌عبا دعا کرد. و همچنین دعای پیامبر می ‌تواند قرینه و بیانگر دو چیز برای ما باشد: نخست، اینکه قبل از همه چیز منظور و مراد آیه زنان پیامبر می ‌باشند. دوم، اینکه از دعای پیامبر ثابت می‌شود که بقیة اهل بیت هم مشمول حکم آیه هستند، و اگر دعای پیامبر نمی بود ما نمی ‌توانستیم به طور قطعی بدانیم که بقیة اهل بیت مشمول حکم آیه هستند. اما منحصر کردن آیه به آل ‌عبا و خارج ساختن همسران پیامبر از آن از چند جهت باطل است: (1): معنی لغوی اهل بیت، زنان مرد و کسانی که با او در یک خانه زندگی می ‌کنند می ‌باشد. و به هنگام نزول آیه در خانة پیامبر جز همسرانش کسی دیگر از اهل بیت نبود. (2): معنی حقیقی اهل، همسر است. اما اهل قرار دادن خویشاوندان، از روی مجاز است. قبلاً گفتة راغب اصفهانی را بیان کردیم که گفت: اهل مرد در اصل کسانی هستند که با او در یک خانه زندگی می ‌کنند سپس این مفهوم را تعمیم داده‌ و گفته ‌اند: اهل بیت مرد یعنی خویشاوندان او. تنها زمانی می‌ توان یک کلمه را بر معنی مجازی حمل کرد که دو چیز باشد: الف ـ مانع, ب ـ قرینه. باید ابتدا مانعی باشد که مانع حمل آن کلمه بر معنی حقیقی باشد و سپس قرینه ‌ای باشد که آن کلمه را به معنی مجازی آن برگرداند. در اینجا اگر آیة مذکور بر معنی حقیقی خود که همسر است حمل شود، هیچ مانعی نیست بلکه به هنگام نزول آیه حتی قرینه ‌ای نیست که عام بودن مفهوم آیه را ترجیح دهد تا چه برسد به اینکه آن را در معنی مجازی منحصر گرداند. (3): سبب نزول: همسران پیامبر –صلى الله عليه وسلم سبب نازل شدن آیه بودند، و قبل از همه چیز سبب داخل در حکم است؛ از این ‌رو وقتی ام سلمه در مورد اینکه با آل ‌عبا وارد شود گفت: آیا مگر من از اهل بیت تو نیستم؟! پیامبر –صلى الله عليه وسلم در جوابش فرمود: تو از اهل بیت من هستی و تو بر خیر هستی، یعنی قبلاً چنین خیری شامل حال تو شده است و انگیزه ‌ای برای داخل شدن تو با آنها نیست، چون سبب نزول آیه تو هستی. و همین است مفهوم گفتة پیامبر –صلى الله عليه وسلم چنان که در روایتی دیگر آمده: تو بر خیر هستی؛ تو از همسران پیامبر می ‌باشی. این بدان معناست که اگر آل ‌عبا از اول مشمول حکم آیه می ‌بودند، پیامبر –صلى الله عليه وسلم برایشان دعا نمی‌کرد. (4): سیاق آیات: سیاق از اینکه سخنی بیگانه و دیگری (یعنی در غیر همان موضوع) در میان دو سخن که برای یک هدف و مقصود ارائه شده ‌اند منع می‌کند وگرنه هر گاه در وسط کلام، سخن بی‌ ربطی بیاید سخن بی‌ارزش و زشت می‌گردد. باید کلام پروردگار را از آن منزه دانست، پس عصمت افرادی مشخص با اموری که ویژة کسانی دیگر هست چه ربطی دارد که باید در میان مسایل مربوط با آنها بیان شود؟! (5): منظور آیة خانة پیامبر است نه خانة کسی دیگر: به هنگام نزول آیه همسران پیامبر در خانة او بودند و خانة پیامبر از خانه علی (ع) جدا بود. و امکان ندارد که به ذهن پیامبر یا کسی دیگر چنین خطور کند که منظور از فرمودة: «اهل البیت» اهل بیت علی هستند، بلکه فقط منظور خانة پیامبر است. و هر کس که معتقد است اهل بیت یعنی فقط آل ‌عبا، از سخن او چنین بر می‌آید که آیه فقط خاص اهل بیت علی است نه اهل بیت پیامبر، و گویا پیامبر در این آیه علی هست و فرقی ندارند؛ چون اگر ما پیامبر را برداریم و به جای او علی را بگذاریم، معنی آیه تغییر نمی‌کند. و همچنین این مفهوم را هم لغو کرده‌ایم که پیامبر خود خانه‌ای مخصوص به خود داشته باشد که می‌تواند محل نزول رحمتها و برکتهای الهی باشد هیچ مسلمان و بلکه هیچ عاقلی چنین چیزی نمی‌گوید. به خاطر این چیزها و موارد دیگر پیامبر مطمئن نبود که معنی آیه عام باشد و همه را فرا بگیرد از این رو دعای معروف خود را برای آل ‌عبا کرد. و از این طریق ما به عموم بودن آیه یقین حاصل نمودیم و اگر حدیث آل عبا نمی ‌بود ما به عموم بودن آیه یقین حاصل نمی‌کردیم، و آن وقت مفهوم عام بودن فقط در حد گمان می‌بود.
کریم: پاسخ به ایراد دوم آقای حقیقت: ایراد دوم: در مورد حدیث کساء و اینکه اگر در آیه تطهیر مراد زنان پیامبر است پس چرا ضمیر مذکر است؟ پاسخ: متاسفانه شما به مطالب قبلی که بیان کردیم توجه نداشتین وگرنه جواب روشن بود. توضیح بیشتر: در واقع حدیث کساء دلیلی برای اثبات نظر اهل سنت است و نمی‌تواند ادعای اهل تشیع را مبنی بر عصمت ائمه اثبات کند؛ چون این حدیث قرینه واضح و روشنی است بر اینکه منظور از آیه همسران پیامبر هستند. چون اگر آیه در خصوص اصحاب عبا نازل می ‌شد دعای پیامبر برای آنها معنی نداشت و در آن صورت انگیزة آن، چه می‌توانست باشد با اینکه بدون دعای او از همان اساس قطعی و مسلم گردیده است؟! پس پیامبر در دعای خویش از خداوند می‌خواهد که کسانی را که پیامبر برایشان دعا کرده، مشمول حکم آیه قرار دهد، چون می ‌داند که آیة خطاب به همسران او نازل شده است و به طور قطعی می ‌دانست که آل ‌عبا مشمول حکم آیه است، هرگز بر ایشان دعا نمی ‌کرد.
وحيد: خطاب به آن سني که گفته بود (تشکيل شورا...) وقتي خليفه الهي از طرف مردم و شورا تعيين شود نتيجه اش دو دستگي مسلمانان و تفرقه و عقب ماندگي است. نتيجه اش مي شود اشخاصي حکومت را به دست بگيرند که مانند يزيد بن معاويه يک سگ باز شرابخوار مفسد باشند .نتيجه اش مي شود معاويه . شما معتقديد هر پيامبر ۱۲ جانشين دارد که بي شک رسول الله که خاتم پيامبران و افضل آنهاست بايد ۱۲ جانشين داشته باشد. ما هم مي گوييم بله درست است. يعني اميرالمومنينُ امام حسن و ... و حضرت مهدي موعود(عج) . شما مي گوييد خليفه اول ابوبکر دوم عمر سوم عثمان چهارم علي (ع) پنجم امام حسن(ع) بقيه را هم که مستحق حکومت نمي دانيد.پس ۷ تاي ديگر کيايند.
کریم: چند سووال در مورد آیه تطهیر: (1): آیا همسر از نظر عقلی و شرعی و عرفی از اهل بیت مرد نیست؟ آیا قرآن کریم به این امر گوشزد نکرده است که همسر موسی (ع)؛ از اهل بیت او بوده، و زن ابراهیم (ع) ؛ اهل او بوده، و همسر عمران اهل او بوده است؟ بلکه همه مردانی که بوده‌ اند و آنهایی که به دنیا خواهند آمد همسرانشان از اهل بیت آنها هستند، پس به چه دلیل همسران پیامبر (ص) جزو اهل بیت او قرار نمی ‌گیرند؟ و گفته می ‌شود که از اهل بیت نیستند. (2): آیا حدیث کساء (آل‌ عبا) ارتباطی با بیرون کردن عایشه (امهات المؤمنین) از مفهوم آیه دارد؟ نهایت حدیث آل‌ عبا این است که خویشاوندان پیامبر (ص) نیز از اهل بیت او محسوب می‌شوند. و آن دسته از خویشاوندانی که با او در یک خانه زندگی نمی‌کردند، جزو اهل بیت پیامبر (ص) قرار بگیرند. (3): آیا آيهء تطهیر بر عصمت کسی دلالت می‌کند؟ اگر آيهء تطهیر بر این امر دلالت کند، پیش از همه همسران پیامبر (ص) در اولویت قرار دارند، و این چیزی است که لغت، شریعت، عرف، عقل، سبب نزول و سیاق آیه بر آن دلالت دارند. (4): اعتقاد به عصمت ائمه از ضروریات دینی و عقاید اساسی شیعه است و مذهبشان بر پایة آن استوار است، پس چگونه درست است که چنین عقیده‌ای اساسی بر پایة دلیلی باشد که آن دلیل تخمینی و احتمالی است؟ باید چنین عقیده مهمی براساس دلایلی روشن و قطعی ارائه شود و آيهء تطهیر به صراحت بر عصمت ائمه دلالت نمی ‌کند. (5): چرا میان امامان فرق گذاشته می ‌شود؛ حسن (ع) که از اهل بیت است، چرا فرزندان او معصوم نیستند؟ (6): چرا عصمت تنها منحصر به یکی فرزندان حسین (ع) است و سپس تنها در نسل آن یک فرزند ادامه دارد، با اینکه همه از فرزندان حسین (ع) وابسته به خاندان اهل بیت هستند؛ اهل بیتی که بنا به اعتقاد شیعه آيهء تطهیر دربارهء آنها نازل شده است.
وحيد: آن سني که گفته بود چرا شيعيان نماز را جمع مي خوانند؟ الحمدلله شيعه براي هر کارش سند دارد. بلدي که گوگل را باز کني؟ آن را باز کن و بنويس چرا شيعيان نماز را جمع مي خوانند؟ تا جواب را طبق سند بگيري. جواب من هم همين است
کریم: پاسخ به ایراد اول آقای حقیقت: ایراد اول :زنان پيامبر گرامي (ص) متعدد بودند و در خانه هاي مختلف زندگي مي کردند و لذا در آيه 32 جمله (وقرن في بيوتکن) آمده است و اگر چنان که آيه تطهير نيز شامل آن ها مي شد بايد جمله (اهل البيوت) مي آمد و حال آن که (اهل البيت) آمده است. پاسخ: این آیه را دوباره ببینید: قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (هود/ 73) "گفتند : ای زن آيا از كار خدا تعجب مى‏كنى، در حاليكه رحمت‏خدا و بركات او شامل شما اهل بيت است، بى‏گمان او ستوده‏اى بزرگوار است."اگر سخن شیعه در ای مورد درست باشد در این صورت اسماعیل و هاجر ، اهل بیت حضرت ابراهیم نیستند؛ زیرا الله در آیه فرموده اهل البیت..... و اگر منظور هاجر و اسماعیل هم می بودند باید نمی نوشت «رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْت» بلکه باید مینوشت؛ "اهل البیت!" ولي چون ننوشته، پس آیه خطابش به ساره است. شیعه از آیه تطهیر، همین نتیجه را می گیرد که منظور از اهل بیت هیچکدام از زنان پیامبر نیستند! دوم اینکه باید بدانیم خود کلمه اهل البیت، اسم جمع است؛ پس نباید دوباره جمع بسته شود. برای اثبات این موضوع باز بیایید قرآن را باز کنیم و آیه 12 از سوره القصص را بخوانیم: "وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ (12) "و از پيش شير دايگان را بر او حرام گردانيده بوديم پس [خواهرش آمد و] گفت: آيا شما را بر خانواده‏اى راهنمايى كنم كه براى شما از وى سرپرستى كنند و خيرخواه او باشن. "در { أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ } ( سرپرستی کنند ) دقت کنید در کلمه{ يَكْفُلُونَهُ } دقت کنید. فعل بصورت جمع مذکر آمده در حالیکه مقصود فقط مادر موسی است. پس نتیجه اینکه: اهل بیت جمع است اگر مقصود یک نفر هم باشد باید با فعل جمع، بکارش بگیریم ( مثال بالا ) اگر مقصود صد نفر هم باشد باز نیاز نیست که کلمه را جمع ببندیم چون خودش جمع است؛ پس نیازی نبود که قرآن می گفت اهل البیوت. ، و نه هیچ فرد عرب اینگونه می گوید! مرد عرب 4 زن و40 بچه هم داشته باشد و زلزله بیاید ، می گوید اهل بیتم ( خانواده ام )، همگی کشته شدند. نمی گوید اهالی بیتوم (خانواده هایم ) کشته شدند ، پس این قاعده در زبان عربیست و (حتی فارسی! )؛ پس شیعه حق ندارد فرموده الله را مواخذه کند که چرا نگفته اهل بیوت! اما اینکه چرا در آیه آمده (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ) در خانه های خود بنشینید و نگفته (قرن فی بیتکن) در خانه خود بنشینید؛ برای این است که اینجا صحبت از بیت است نه اهل بیت، حرف خانه است نه اهل خانه و خانواده؛ پس کلمه بیت قابل جمع بستن است. "وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ.......احزاب 33" در خانه های خود بنشینید"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ» (الاحزاب/53) ای مومنان به خانه های پیامبر داخل نشوید الا بعد از اجازه داده شدید. همانطور که میبیند در هر دو آیه صحبت از بیوت معین و مشخصی است و یکجا به این خانه ها گفته " بُيُوتَ النَّبِيِّ » خانه های نبی . و در آیه دیگر به همان خانه ها گفته خانه های زنان نبی؛ پس از کلمه ( خانه ها) مخرج مشترک بگیرم نتیجه این میشود که (خانه های مشترک نبی و زنانش)یعنی الله برای معرفی خانه ای که عایشه در آن زندگی میکرده از دو صفت استفاده کرده: یکبار گفته خانه عایشه، یکبار دیگر همان خانه را با نام دیگری صدا کرده و فرموده :خانه پیامبر. پس خانه عایشه همان خانه پیامبر است و خانه پیامبر همان خانه عایشه است و این را من نمیگویم آیه جلوی چشم ما و شماست.
امير موسوي: حرف زدن با سني ياسين خواندن در گوش خر است. حقيقتا دشمن اميرالمومنين مصداق اين شعر است: شهي که بگذرد از نه سپهر اختر او اگر غلام علي(ع) نيست خاک بر سر او محبت شه مردان مجو ز بي پدري که دست غير گرفته است پاي مادر او بنابراين به جاي اين که با اين حرام زادگان هم صحبت شويد بايد به مادرانشان ارجاع دهيد.
رضا: کسی جواب اینو میدونه که با توجه به آیه 103 سوره نسا در باره اینکه نماز دارای زمان خاص است(پنج وعده) و نامه حضرت علی در نهج البلاغه (نامه 52) مبنی بر پنج وقت بودن نماز باز این شیعه ها نماز را سه مرحله ای کرده اند
رضا: سوال داشتم این ثانیه غیبت کبری امام زمان در کجا ثبت شده بوده که در بالای سایت آمار دادید
علي: آقا صابر اون طرفی که باهاش مناظره میکنم متن دقیق اون عبارتی که از سندی ارائه کردی به هم نشون داد ولی خود سندی اشاره میکند که اگرچه ظاهر قرآن بر مسح دلالت دارد اما حقیقت آن است که پا در وضو باید شسته شود: متن حديث حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ حَدَّثَنَا ابْنُ عُلَيَّةَ عَنْ رَوْحِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَقِيلٍ عَنْ الرُّبَيِّعِ قَالَتْ أَتَانِي ابْنُ عَبَّاسٍ فَسَأَلَنِي عَنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْنِي حَدِيثَهَا الَّذِي ذَكَرَتْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَوَضَّأَ وَغَسَلَ رِجْلَيْهِ فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ إِنَّ النَّاسَ أَبَوْا إِلَّا الْغَسْلَ وَلَا أَجِدُ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا الْمَسْحَ شرح سندی قَوْله ( إِنَّ النَّاس أَبَوْا إِلَّا الْغَسْل ) كَأَنَّهُ جَعَلَ هَذَا الْكَلَام كَالنَّتِيجَةِ لِمَا سَمِعَ مِنْهَا أَنَّ النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَسَلَ رِجْلَيْهِ يُرِيد أَنَّهُ لِأَجْلِ مَا ثَبَتَ عَنْهُ صَلَّى اللَّه تَعَالَى عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ الْإِغْسَال اِتَّفَقَ النَّاس عَلَيْهِ وَإِلَّا فَظَاهِر الْقُرْآن هُوَ الْمَسْح وَمَعْنَى قَوْله ( وَلَا أَجِد فِي كِتَاب اللَّه ) أَيْ ظَاهِرًا وَفِيهِ أَنَّ الْحَقّ هُوَ الِاغْتِسَال لِاتِّفَاقِ السُّنَّة وَإِجْمَاع الْأُمَّة عَلَيْهِ إِذْ لَمْ يَكُنْ ثَمَّةَ نَاس إِلَّا الصَّحَابَة وَإِجْمَاعهمْ حُجَّةٌ أَيُّ حُجَّةٍ بِالِاتِّفَاقِ فَيَجِبُ حَمْلُ الْقُرْآن عَلَيْهِ بِنَحْوِ مَا ذَكَرْنَا وَإِنَّمَا كَانَ الْمَسْح هُوَ ظَاهِر الْكِتَاب لِأَنَّ قِرَاءَة الْجَرّ ظَاهِرَة فِيهِ وَحَمْل قِرَاءَة النَّصْب عَلَيْهَا يَجْعَل الْعَطْف عَلَى الْمَحَلّ أَقْرَب مِنْ حَمْل قِرَاءَة الْجَرّ عَلَى قِرَاءَة النَّصْب بِالْوَجْهِ الَّذِي ذَكَرْنَا كَمَا صَرَّحَ بِهِ النُّحَاة لِشُذُوذِ الْجِوَار وَاطِّرَاد الْعَطْف عَلَى الْمَحَلّ وَأَيْضًا فِيهِ خُلُوص عَنْ الْفَصْل بِالْأَجْنَبِيِّ بَيْن الْمَعْطُوف وَالْمَعْطُوف عَلَيْهِ وَهَذَا لَازِمٌ عَلَى مَا ذَكَرْنَا فَصَارَ ظَاهِر الْقُرْآن هُوَ الْمَسْح وَ يَحْتَمِل أَنَّهُ قَالَ ذَلِكَ لِعَدَمِ بُلُوغ قِرَاءَة النَّصْب إِلَيْهِ وَفِي الزَّوَائِد إِسْنَادُهُ حَسَنٌ وَاللَّهُ أَعْلَم . (حاشيه سندی بر سنن ابن ماجه كتاب الطهاره و سننها باب ما جاء فی غسل القدمین)
علي: آقا صابر یک نکته دیگه که یادم رفت بهتون بگم این بود که اون طرف سنی می گفت من که نگفتم در مورد غسل پا در وضو در بین تمام فقها و علما اجماع وجود دارد بلکه من گفتم در بین فقهای مدینه هیچ اختلاف نظری وجود ندارد. آن نقل قولی هم که فخر رازی از قفال انجام داده است خود جای بحث دارد زیرا قفال شافعی (محمد بن علی بن اسماعیل) متوفای 365 هجری قمری و فخر رازی متوفای 606 هجری قمری بنابراین خود قفال امام جعفر صادق (ص) را ندیده است تا ایشان را قائل به وجوب مسح بداند بلکه این مطلب را از روی فقه منسوب به امام جعفر صادق یعنی فقه تشیع برگرفته است و این در حالی است که تمام قرائن نشان می دهد مذهب امام صادق همچون مذهب سایر فقهای مدینه بوده است زیرا امام صادق فقیه بزرگ مدینه پیروان بسیار زیادی در مدینه داشته است و همین تعداد زیاد روزانه چند بار وضو میگرفتند و اگر چنین چیزی در مدینه رایج بود حتما در کتب فقهی ذکر میشد در حالی که تا الان هیچ کتابی نقل نکرده است که بخشی از مردم مدینه پا را مسح میکردند. اون همچنین میگه مالک بن انس و امام صادق و فقیهان بسیار دیگری جابر بن عبدالله انصاری را در مدینه درک کرده اند و هیچ کس نقل نکرده است که این صحابی پیامبر(ص) در وضو پایش را مسح نموده است بلکه در مقابل حتی از جابر روایتی نقل شده است که نشان از تایید غسل پا در وضو است زیرا نقل یک مسئله از جانب یک صحابی بدون اظهار مخالفت با آن از دیدگاه اصول فقهی نشان از تایید این عمل از جانب او دارد : عَنْ جَابِرٍ قَالَ رَأَى عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَجُلاً يَتَوَضَّأُ فَبَقِىَ فِى رِجْلِهِ لُمْعَةٌ فَقَالَ أَعِدِ الْوُضُوءَ (السنن الكبري للبيهقي و في ذيله الجوهر النقي ج1 ص 84 ح 400)
علی: آقا صابر جواب سوال شما در باره قسم به ير خدا را نيز اينطوري جواب داد: مذاهب حنفی و مالکی آن را حرام میدانند. فقهاي حنابله در مورد آن اختلاف نظر دارند که برخي از فقها آن را حرام و برخي مکروه دانسته اند اما با اين وجود راي مشهور حنابله تحريم است.شافعيه نيز ان را مکروه و معصيت ميدانند مستند مذاهب نیز به شکل زیر است : فقه حنفی؛ فَمَنْ كان حَالِفًا فيلحلف بِاَللَّهِ أو لِيَذَرْ وَرُوِيَ عنه أَنَّهُ قال من حَلَفَ بِغَيْرِ اللَّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ وَلِأَنَّ هذا النَّوْعَ من الْحَلِفِ لِتَعْظِيمِ الْمَحْلُوفِ وَهَذَا النَّوْعَ من التَّعْظِيمِ لَا يَسْتَحِقُّهُ إلَّا اللَّهُ تَعَالَى (بدائع الصنائع ج3 ص 8) فقه مالکی؛ « ومن كان حالفا فليحلف بالله » أي مريد الحلف فليحلف باسم الله أي لا بالنبي ولا بغيره مما هو معظم شرعا أو بصفة من صفاته كالوحدانية والقدم والوجود إلى آخر الصفات « أو ليصمت » أي لا يحلف لا أنه يلزمه الصمت إذا لم يحلف بالله وإنما كان منهيا عن الحلف بغير الله لما صح من قوله (ص): « ألا إن الله ينهاكم أن تحلفوا بآبائكم فمن كان حالفا فليحلف بالله أو ليصمت » فأمر بالصمت عما عدا اليمين بالله أي فاللام لام الأمر فظاهره الوجوب ( الثمر الداني في تقريب المعاني شرح رسالة ابن أبي زيد القيرواني ج 1 ص 421) فقه حنبلی؛ و لا تنعقد اليمين إلا باسم من أسماء الله تعالى أو صفة من صفاته لما روى عمر بن الخطاب أن رسول الله (ص) قال : [ إن الله ينهاكم أن تحلفوا بآبائكم فمن كان حالفا فليحف بالله أو ليصمت ] متفق عليه و عن ابن عمر أن رسول الله (ص) قال : [ من حلف بغير الله فقد شرك ] و قال الترمذي هذا حديث حسن. فلو حلف بالكعبة أو بنبي أو عرش أو كرسي أو غير ذلك لم تنعقد يمينه (الكافي في فقه ابن حنبل ج 4 ص 186) فقه شافعی؛ قَالَ الشَّافِعِيُّ : « وَمَنْ حَلَفَ بِغَيْرِ اللَّهِ فَهِيَ يَمِينٌ مَكْرُوهَةٌ وَأَخْشَى أَنْ تَكُونَ مَعْصِيَةً » (الحاوى الكبير ج 15 ص 262) در مورد اینکه چرا قسم به غیر خدا صحیح نیست و چرا خداوند در قرآن به بعضی چیزها قسم خورده است علمای اهل سنت چنین گفته اند: قال الامام الشوكاني قال العلماء السر في الحلف بغير الله أن الحلف بالشئ يقتضى تعظيمه والعظمة في الحقيقة انما هي لله وحده فلا يخاف الا بالله وذاته وصفاته وعلى ذلك اتفق الفقهاء (المجموع شرح المهذب ج 18 ص 17) و قال في الفتح: وأما ما ورد في القرآن من القسم بغير الله: ففيه جوابان أحدهما أن فيه حذفا والتقدير ورب الشمس ونحوه، والثاني أن ذلك يختص بالله فإذا أراد تعظيم شئ من مخلوقاته أقسم به، وليس لغيره ذلك (المجموع شرح المهذب ج 18 ص 18)
علی: آقا صابر سوالات شما رو ازش پرسیدم و همان جوری که خواستید ازش سند خواستم. در مورد ذکر تعداد رکعات نماز اینجوری جواب داد: هیچ کس تا الان ادعا نکرده تمام احکام فقهی در قرآن وجود دارد زیرا در این صورت به جای یک کتاب آسمانی یک کتابخانه بزرگ باید از آسمان نازل میشد. آیات قرآن شش هزار و ششصد و اندی آیه هستند که در این میان تقریبا پانصد آیه با احکام فقهی ارتباط دارد. در میان این پانصد آیه نیز فقط قریب دویست آیه صریحا به احکام فقهی اشاره نموده است و مابقی دلالت کنائی دارند. بررسی این تعداد آیات فقهی اعم از صریح و کنائی نیز نشان میدهد آیات فقهی را در سه دسته میتوان تقسیم بندی کرد: الف) آیاتی که به صورت اجمالی به ضروریات احکام عملی اسلام اشاره میکنند مثل اقیمو الصلاه و آتوا الزکاه و .... ب) آیاتی که به بیان برخی از جزئیات ضروریات دین میپردازند ج) آیاتی که برخی از احکام مهم فقهی را بیان میکنند مثل آیات نکاح ارث و طلاق و غیره. بنابراین قرآن همچنانکه در باب بیان ضروریات فقهی دین چیزی را فروگذار نکرده است به طریق اولی در باب بیان ضروریات عقیدتی نیز به همین شکل عمل نموده است تا جایی که اهتمام قرآن به بیان جزئیات ضروریات عقیدتی دین چند صد برابر اهتمام آن به بیان جزئیات ضروریات فقهی بوده است و دلیل این مسئله نیز نسبت تعداد آیات عقيدتي قرآن در قیاس با آیات فقهي است بنابراین وقتی گفته میشود قرآن کتاب کاملی است معنایش این است که قرآن در باب بیان ضروریات دین اعم از احکام عقیدتی و احکام عملی (فقه) چیزی را فروگذار نکرده است آقا صابر در مورد شورایی که عمر بن خطاب برای انتخاب خلیفه برپا کرد جوابش این بود: به عقیده اهل سنت پیامبر برای خود جانشینی انتخاب نکرد به همین خاطر با استناد به آیه « و امرهم شوری بینهم » (38 شوری) خلافت نیز جزو آن جمله اموری است که مومنان باید با مراجعه به شور و مشورت خلیفه را انتخاب کنند. افرادی که عمر برای این شورا انتخاب کرد عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و علی بن ابیطالب و عثمان بن عفان بودند و طلحه بن عبیدالله و زبیر بن العوام بودند که همگی جزو آن ده نفری بودند که پیامبر مژده بهشت را به آنان داده بود. عمر بن خطاب پس از انتخاب این افراد خطاب به آنان گفت: « إني نظرت فوجدتكم رؤساء الناس وقادتهم ولا يكون هذا الأمر إلا فيكم وقد قبض رسول الله صلى الله عليه و سلم وهو عنكم راض إني لا أخاف الناس عليكم إن استقمتم ولكني أخاف عليكم اختلافكم فيما بينكم فيختلف الناس » (تاريخ الطبري ج2 ص 580) طلحه چون در آن موقع وجود نداشت به خاطر همین رای او به سعد بن ابی وقاص واگذار شد. عمر این پنج نفر را موظف کرد ظرف سه روز خلیفه را در بین خود انتخاب کنند و صهیب را مامور کرد که اگر این پنج نفر روز چهارم خلیفه را انتخاب نکردند آنگاه کسانی را که موجب اختلاف شده اند و بر خلیفه ای که اکثریت آن جمع انتخاب کرده موافقت نکردند به قتل برساند. دلیل این تصمیم گیری عمر یک حفظ يک مصلحت بسیار بزرگ جامعه اسلامی یعنی حفظ وحدت جامعه بود زیرا از یک طرف اگر توسط این جمع خلیفه انتخاب نمی شد بزرگترین خیانت را به جامعه کرده بودند که حکم چنین خیانت بزرگی مرگ است و از طرف دیگر اگر اکثریت آن شورا بر فردی اجماع کردند و اقلیت با او مخالفت کردند در این صورت این اختلاف نیز یک خیانت بود زیرا بخش از عظیمی از جامعه دنباله رو هر یک از این افراد بود لذا مخالفت با خلیفه منتخب و عدم بیعت با او موجب گسستن جامعه میشد که این بزرگترین خیانت به جامعه اسلامی به شمار مي آمد
علی: آقا صابر در مورد شستن پاها در وضو شما به کتاب شرح سندی بر سنن ابن ماجه استناد کرده بودی و گفتی که این عالم سنی مذهب نیز خودش قائل به مسح پاها است و آن را صحیح میداند من هم وقتی این سند شما را بهش نشان دادم اون متن را که نقل کرده بودی بهم نشان داد و گفت دوست شما کلام را به صورت گزینشی انتخاب کرده و هر کس آن را بخواند فکر میکند که وی در حال اثبات مسح است در حالی که مولف از همان ابتدا جملات دیگری را نقل کرده که در حال رد نظر تشیع است من هم وقتی متن را مشاهده کردم دیدم راست میگه و کل متن را برای شما مینویسم تا خودتان هم مراجعه بکنید. این شرح سندی شرح حدیثی است که نشان میدهد امام علی در وضو پاهایش را شسته است: عن أبي حية قال رأيت عليا توضأ فغسل قدميه إلى الكعبين ثم قال أردت أن أريكم طهور نبيكم (ص) (سنن ابن ماجه ج 1 ص 155 ح 456 دارالفکر بیروت) شرح سندی هم بر این حدیث به شکل زیر است: قَوْله ( رَأَيْت عَلِيًّا تَوَضَّأَ فَغَسَلَ قَدَمَيْهِ ) رَدٌّ بَلِيغ عَلَى الشِّيعَة الْقَائِلِينَ بِالْمَسْحِ عَلَى الرِّجْلَيْنِ حَيْثُ الْغَسْل مِنْ رِوَايَة عَلِيّ وَلِذَلِكَ ذَكَرَهُ الْمُصَنِّف مِنْ رِوَايَة عَلِيّ وَبَدَأَ بِهِ الْبَاب وَإِلَّا فَقَدْ قَالَ الْمُحَقِّقُونَ مِنْهُمْ النَّوَوِيّ أَنَّ جَمِيع مَنْ وَصَفَ وُضُوء رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي مَوَاطِن مُخْتَلِفَة وَعَلَى صِفَات مُتَعَدِّدَة مُتَّفِقُونَ عَلَى غَسْل الرِّجْلَيْنِ وَلَقَدْ أَحْسَن الْمُصَنِّف وَأَجَادَ فِي تَخْرِيج حَدِيث عَلِيّ فِي هَذَا الْبَاب جَزَاهُ اللَّه خَيْرًا وَظَاهِر الْقُرْآن يَقْتَضِي الْمَسْح كَمَا جَاءَ عَنْ اِبْن عَبَّاس يَجِب حَمْله عَلَى الْغَسْل ضَرُورَة أَنَّ النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ هُوَ الْمُبَيِّن لِأَمْرِ اللَّه وَهُوَ الَّذِي فُوِّضَ إِلَيْهِ بَيَان الْقُرْآن فَلَا يُؤْخَذ الْبَيَان إِلَّا مِنْهُ فَيُقَال قِرَاءَة النَّصْب الْأَرْجُل ظاهِرَة فِي الْأَغْسَال وَقِرَاءَة جَرّهَا مَبْنِيَّة عَلَى الْجِوَار وَالْجِوَار وَإِنْ كَانَ قَلِيلًا يَجِب الْأَخْذ بِهِ هُنَا لِلتَّوْفِيقِ بَيْن الْقُرْآن وَبَيْن مَا جَاءَ عَنْ النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ الْبَيَان وَفَائِدَة الْجِوَار إِيهَام الْعَطْف عَلَى الْمَمْسُوح لِلتَّنْبِيهِ عَلَى كَوْنه غَسْلًا قَرِيبًا مِنْ الْمَسْح فَإِنَّ الْأَرْجُل مِنْ بَيْن الْمَغْسُولَات مَظِنَّة إِفْرَاط الصَّبّ عَلَيْهَا كَذَا ذَكَرَهُ صَاحِب الْكَشَّاف وَلِذَلِكَ فَصَلَ بَيْنهمَا وَبَيْن الْمَغْسُولَات وَأَيْضًا فِي الْفَصْل تَنْبِيه عَلَى اِسْتِحْبَاب التَّرْتِيب وَقَدْ ذَكَرَ الْعُلَمَاء وُجُوهًا أُخَر فِي هَذَا الْبَاب وَقَدْ بَسَطْتهَا فِي حَاشِيَتِي لِابْنِ الْهُمَام وَفِيمَا ذَكَرْت هُنَا كِفَايَة لِأُولِي الْأَفْهَام . (حاشیه السندی كتاب الطهاره و سننها باب ما جاء فی غسل القدمین) آقا صابر شما خودتان این متن را دیده بودید که بهش استناد کردید یا اینکه از کتاب دیگری نقل کردید؟
علي: جواب آقا وحيد همين بس که شما شيعه صفوي هستيد و بزور شمشير شيعه شديد اينو بودن يه مسلمان واقعي هم شيعه است هم سني افتخار ما اينه که هم شيعه علي هستيم هم پيرو سنت پيامبر و دوستدار همه اصحابي که از جونشون و مالشون براي سربلندي اسلام مياه گذاشتن
احمدي: شيعه در اثبات امامت به غدير واولي الامر وايه اي استناد دارد که بيان مي کند ولي شما کسي است در حاليکه در نماز است زکات مي دهد ايا اين عبارت به جز علي (ع) به کس ديگري اشاره دارد اگر دارد وکيل مدافع هاي اعراب بگوينمد
احمدي : وکيل مداغع هاي اعراب چرا درباره حکم جهاد که به حکام مسلمان حق داد سرزمين ديگران را بگيرند زبانشان را تغيير دهند چيزي نمي گويند تغيير نام عراق از ايرانشهر به عراق وجنگ با ايران وتغيير زبان مصر وشامات
وحيد: خطاب به دوستان شيعه: هر دليلي بياوريد اهل سنت بهانه اي براي آن مي آورند چون مي خواهند هر طور شده مذهبشان را اثبات کنند ولي واقعيت اين است که بايد حق را پذيرفت. بهانه جويي ناپسند است . به خود بياييد که وقت تنگ است.
صابر : آقاي علي: سند گفتار فخر رازي (تفسير كبير، ج11 ص161) و (شرح صحيح مسلم، نووي، ج3 ص 129)
عزادار: قابل توجه سني ها: براي شرافت اهل بيت عليهم السلام همين بس كه مولا علي عليه السلام فرزنداني چون امام حسن امام حسين و حضرت ابوالفضل العباس دارد كه بيشتر اديان و اشخاص مهم جهان درباره اين بزرگوران سخنها گفته و كتابها نوشته اند، اما خال المؤمنين شما فرزندي پليد، خبيث، كثيف، شرابخوار و ... دارد به نام يزيد بن معاويه كه كه همه اديان اشخاص متفكر وي را مورد لعن و نفرين قرار مي دهند. پس دهانتان را ببنديد و برويد پي كارتان.
حقيقت: از ديدگاه اهل سنت تمامي روايات موجود در كتاب صحيح مسلم و بخاري صحيح السند و قطعي الصدور هستند و در اين كتاب دو روايت وجود دارد كه ثابت مي‌كنند زنان جزء «اهل اللبيت» نيستند . براي اهل حق همين كفايت مي‌كند . زبان عربي ، آن قدر هم بي در و پيكر و بي قاعده نيست كه شما هر جا خواستيد از ضمير مذكر و هر جا دلتان خواست از ضمير مؤنث استفاده كنيد . اگر بخواهيم تنها و تنها به آيه قرآن تمسك كنيم ، قطعا زنان رسول خدا (ص) مخاطب اين آيه نيستند (چه همراه با كسي ديگر و چه به تنهايي)‌زيرا در مورد آنها در ابتداي آيه كلمه «بيوت» به كار رفته است و در مورد تطهير كلمه «اهل البيت» و اگر مقصود ،‌همه زنان بود ، بايد مي‌فرمود «اهل البيوت» و نه «اهل البيت»اما مخاطب آن كيست ، بايد به روايات مراجعه كرد ، زيرا در خود قرآن فرموده است «انزلنا اليك الذكر لتبين للناس» و تبيين مقصود از اين آيه در روايات صحيحه اهل سنت آمده است ! البته ، اگر بخواهيم به صورت منطقي نيز پيش برويم ،‌مخاطب آيه مشخص مي‌شود ؛ زيرا در اقوال مربوط به اين آيه كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود : ا. همسران رسول خدا فقط ب. همسران رسول خدا به همراه ايشان ج. تمامي بستگان رسول خدا و همسران ايشان د. بستگان رسول خدا بدون همسران ه. اهل خانه اميرمومنان به همراه رسول خدا (ص) در تمامي اين اقوال ، يا همسران رسول خدا موجود هستند ، كه طبق قرآن ثابت شد كه مخاطب آنها نيستند ، پس نظري كه شامل همسران باشد ، باطل است ! يا اهل يك خانه نيستند كه آن نظر نيز باطل است و تنها و تنها نظر مربوط به اهل خانه اميرمومنان يعني آن حضرت و فاطمه و حسن و حسين به همراه رسول خدا مقصود آيه است . چرا خداوند قبل و بعد از آيه تطهير از ضماير مؤنث استفاد كرده است : بُيُوتِكُن‏ ، تَبرََّجْن‏ ، أَقِمْن‏ ، ءَاتِين‏ ، أَطِعْنَ ، وَ اذْكُرْن‏ ... اگر واقعاً در اين جا نيز مراد زنان پيامبر بود‌ ، چرا از ضمير مذكر استفاده شده است ؟ هم شما مي‌دانيد و هم ما كه اگر مخاطب جمعي بودند كه هم در بين آن‌ها افراد مذكر وجود داشت و هم افراد مؤنث ، از باب تغليب از ضمير مذكر استفاده مي شود . در اين جا نيز چهار مرد و يك زن هستند ؛ پس بايد از ضمير مذكر استفاده مي‌شد . چون زنان پيامبر داراي خانه‌هاي متعدد بودند و هر كدام خانه مستقلي داشتند ، قبل و بعد از آيه تطهير از كلمه «بيوتكن» استفاده شده است و اگر در اين جا نيز مراد زنان پيامبر بودند ، بايد از كلمه جمع استفاده مي‌شد نه از كلمه مفرد . اين مطلب كاملاً با قرآن سنخيت دارد . ما هرگز نگفته‌ايم كه مراد از بيت پيامبر خانه امير المؤمنين عليه السلام است و آيه اشاره به خانه آن حضرت دارد ؛ بلكه طبق بيش از هفتاد روايتي كه در كتاب‌هاي اهل سنت وجود دارد ، آيه «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكمُ‏ْ تَطْهِيرًا » در خانه ام سلمه نازل شده است و پيامبر گرامي اسلام با كشيدن كساء بر سر پنج نفر و پس زدن دست ام سلمه و ممانعت از ورود او به داخل كساء ، اهل اللبيت را تفسير و مرز آن را مشخص كرده است . اگر ام سلمه جزء اهل بيت بود ، چرا رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ، عبا را از دست او مي‌كشد و از ورود او به داخل كساء ممانعت مي‌كند ؟ وحدت سياق نيز در صورتي دليل مي‌شود كه همه آيات در يك زمان و در باره يك مسأله نازل شده باشد ، در حالي كه طبق همين هفتاد روايت جمله « إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكمُ‏ْ تَطْهِيرًا » به صورت مستقل نازل شده و بعدها توسط رسول خدا با در نظر گرفتن مصالحي ،در اين جا قرار داده شده است . و جمله‌هاي قبل و بعد آن نيز در جاي ديگر و در زمان ديگر نازل شده است . اهل سنت اگر م خواهند ثابت كنند كه اين آيه شامل زنان نيز مي‌شود ، بايد ثابت كنند كه تمام اين آيه و آيات قبل و بعد آن در يك زمان نازل شده است ؛ در حالي كه چنين چيزي قابل اثبات نيست . هيچ روايت صحيح السندي وجود ندارد كه پيامبر اسلام از خداوند درخواست كرده باشد كه امير المؤمنين ، صديقه شهيده و حسنين عليهم السلام را جزء اهل بيت قرار دهد ؛ بلكه طبق همان هفتاد روايت ، رسول خدا به خداوند عرضه مي‌دارد كه فقط اين‌ها اهل بيت من هستند ، آن‌ها را پاك و مطهر گردان ، نه اين كه آن‌ها جزء اهل بيت من نيستند ، آن‌ها را جزء اهل بيت قرار بده .از اين گذشته حتي يك روايت ضعيف السند نيز وجود ندارد كه زنان رسول خدا ادعا كرده باشند كه جزء اهل بيت هستند ، شما ها كاسه‌هاي داغتر از آش شده‌ايد و چيزهاي را به زنان پيامبر نسبت مي‌دهيد كه روح آنان از آن بي خبر هستند . چطور مي‌شود كه خداوند اراده كند ( آن هم به اراده تكويني) كه كسي را پاك و مطهر نمايد ؛ ولي اراده خداوند عملي نشود و شخص مورد نظر نه تنها پاك و مطهر نشود ؛ بلكه مدتي بعد عليه خليفه رسول خدا خروج كرده و بيش از بيست هزار نفر از فرزندانش را از دم تيغ بگذارند ؟! مگر اراده خداوند تخلف پذير است ؟!
صابر: آقاي علي لطفا به آن فرد سني بگوييد به اين سؤالات نيز جواب بدهد و چون جنابعالي گفتيد كه ايشان در سطح بالاي حوزه درس خوانده و حافظ كل قرآن نيز هست لطفا طبق آيات قرآن و احاديث پيامبر (همراه با آدرس دقيق) مطالب را ذكر كند. 1 در كجا قرآن كريم به تعداد ركعات نماز اشاره مي كند؟ "چون ايشان در اوايل بحث مي‌گفت "فقط قرآن" 2 طرح شوراي عمر، بر اساس كدام يك از آيات قرآني يا احاديث و فرموده‌هاي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود؟ 3 حكم جدا كردن سر هر يك از اعضاء شورا كه در برابر توافق و تصميم گيري پنج نفر ديگر دم از مخالفت زند، براي چه بود؟ 4 اگر واقعاً حقيقت سوگند به غير خدا «شرك» و تشبيه غير خدا به خدا مي‌باشد، چرا چنين شركت علي‌الاطلاق و يا شرك كوچك را خود خدا مرتكب شده است آيا صحيح است كه خدا عملاً براي خويش شريكي قائل گردد و بندگانش را از چنين شركي باز دارد؟ 5 آيا درباره مسئله فوق (اتفاق نظري؟) وجود دارد؟ ما علماء شيعه و ديگر علماء اهل تسنن را كنار مي گذاريم،‌ تنها نظر پيشوايان مذاهب چهارگانه را ملاك قرار مي‌دهيم، آيا اين چهار پيشوا، به تحريم چنين مطلبي فتوا داده‌اند؟ اگر داده‌اند لطفا متن فتاواي آنان را با ذكر نام كتاب و تعيين صفحه بيان فرمايند.
صابر: آقاي علي: آيا آن فرد سني مي خواهد بگويد من حتي از علما و كبار اهل سنت كه در طول تاريخ شاگردان بسياري داشته و صاحب فتواي و دين و مذهب خود در بلاد مختلف بوده اند هم بهتر مي فهمد،‌ به مسائل ذيل توجه كنيد: قابل يادآوري است كه وجوب شستن پاآنگونه كه آن فرد ادعا كرده (مورد اتفاق! نيست)، به اين گفته فخر رازي توجه كنيد: «اختلاف الناس في مسح الرجلين و في غسلهما فنقل القفال في تفسيره عن ابن عباس و انس بن مالك و عكرمة و الشعبي و ابي جعفر محمد بن علي الباقر انّ الواجب فيهما هو المسح، و هو مذهب الامامية من الشيعة، قال جمهور الفقهاء و المفسرين فرضهما الغسل و قال ابن داود الاصفهاني يجب الجمع بينهما و هو قول الناصر للحق من ائمة الزيدية،‌ و قال الحسن البصري و محمد ابن جرير الطبري:‌المكلف مخير بين المسح و الغسل.» (شرح صحيح مسلم، نووي،‌ ج 3 ص 129) بعد از بيان گفته فخر رازي توجه آن فرد سني را به فتواي صحت مسح پا كه مطابق با فتواي علماي شيعه است توسط برخي از علماي بزرگ و معتبر اهل سنت جلب مي كنم:1 « و الصحيح ان الارجل معطوفة علي الروس في القرائتين و نصبها علي المحل و جرها علي اللفظ، و ذلك لامتناع علي (وجوهكم) للفصل بين العاطف و المعطوف عليه بجملة اجنبية هي وامسحو والاصل ان لا يفصل بينهما بمفرد فضلا عن الجمله، و لم نسمع في الفصيح "ضربت زيدا" و "مررت ببكر و عمرا" بعطف عمراً علي زيد، و اما الجرّ علي الجوار فانما يكون علي قلة في النعت و اما في عطف النسق فلا يكون لان العاطف يمنع المجاورة» (حلبي كبير، ص16) 2 « و انما كان ظاهر الكتاب هو المسح لان قرائة الجز ظاهرة فيه، و حمل قرائة النصب عليها بجعل العطف علي المحل اقرب من حمل قرائة الجر علي قرائة النصب كما صرح به النّحاة لشذوذ للجوار واطراد العطف علي المحل ... فصار ظاهر القرآن هو المسح» (سنن ابن ماجه بشرح سندي ج1: ص 88)
عزدار: آيا هيچ فرد سني به سايت ( فتاواي رسوا )‌ سري زده يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حقيقت: آقاي كريم: اين مسائل را كه گفتم از كتابهاي خود شما در آوردم اگر به آدرسهايي كه داده شده توجه كني مي بيني كه علماي بزرگ شما اين نظرات را قبول كرده اند حالا شما حرف بزرگترين علما خودتان را قبول نداري حرف ديگري است.
ناصر: ۱۰۰درصد سبک هتي سنتي
وحيد: خطاب به علي که گفته شما عايشه را مادر خود نمي دانيد. اولا بدانيد حق به شخصيت ها نيست . ملاک وضعيت فعلي افراد هست . عايشه بعد از رحلت پيامبر در مقابل جانشين ايشان ايستاد و جنگ کرد. ملاک وضعيت فعلي افراد است . سران فتنه در گذشته از خواص مورد تاييد امام بودن ولي پارسال ديديد چه کردند. دوما: پسر نوح کافر بود و نوح يک پيامبر الولعزم. اگر نسبت مهم است!!! متاسفم برايتان
محمد: لطفاْ با سايت مراجع در ارتباط باشيند و بينندگان به راحتي بتوانند به آن سايت بريم خيلي ممنون از لطف شما
حسن : سلام با عرض سلام و خسته نباشي به شما و کليه کساني که شما را در ساخت اين سايت همکاري کردند لطفاْ اهل تسنن را به رسميت نشناسيد
تقی: خدمت گردانندگان شیعه آنلاین: شما این سایت را برای دفاع از شیعه راه اندازی کرده اید. اما این مناظرات آنرا به تریبون سنی ها تبدیل کرده است.
کریم: در پاسخ دوست عزیز آقای حقیقت: در مورد ضمیر مذکر در آیه تطهیر: برخی می‌گویند اگر منظور از این آیه همسران پیامبر می‌بود خداوند به جای (عنکم) (یطهرکم)، (عنکن) و (یطهرکن) به صورت مونث می‌آورد. در جواب باید گفت: حتی افرادی که در پایین ترین سطح با زبان عربی آشنایی دارند می دانند که در زبان عربی هر گاه به وسیلة ضمیر مذکر خطاب شود زن و مرد را شامل می‌گردد و اگر با صیغة مؤنث خطاب شود آن وقت منظور از آن فقط زنان خواهند بود. از این‌رو مرد به فرزندان پسر و دختر خود می‌گوید: بخورید و بخوانید و برای دختران، صیغة مؤنث جداگانه به کار نمی‌برد مگر آنکه همة فرزندان او دختر باشند یا مخاطبان فقط دختر باشند و پسری همراهشان نباشد. و گاهی هم مخاطبان همه زن ‌اند اما با صیغة مذکر مورد خطاب قرار می‌گیرند. و قرآن چنین نازل شده است پس اینکه می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾. (آل عمران: 102). ای مؤمنان، از خداوند آن گونه که حقّ تقوای اوست بترسید» که همة زنان و مردان را شامل می‌شود. و آیة: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ﴾. (البقرة: 277). « كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند»، همة زنان و مردان را در بر می‌گیرد. خداوند متعال در جای دیگر می‌فرماید: ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ﴾. (آل عمران: 190 ـ191). «مسلما در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هاى (روشنى) براى خردمندان است. آن کسانی که خدا را یاد می‌کنند». و خطاب را با صیغة مذکر ادامه می‌دهد تا می‌فرماید: ﴿فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم﴾. (آل عمران: 195). «خداوند، درخواست آنها را پذيرفت (و فرمود:) من عمل هيچ عمل‏كننده‏اى از شما را، ضايع نخواهم كرد». و همچنان با صیغة مذکر مومنان را مورد خطاب قرار می‌دهد و سپس مقصود را روشن می‌نماید و بعد از (منکم) می‌فرماید: ﴿مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ﴾. (آل عمران: 195). «از شما را، زن باشد يا مرد، ضايع نخواهم كرد شما همنوعيد، و از جنس يكديگر!». سپس با صیغة مذکر ادامه می‌دهد: ﴿فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي﴾. (آل عمران: 195). «آنها كه در راه خدا هجرت كردند، و از خانه‏هاى خود بيرون رانده شدند و در راه من آزار ديدند». از آنجا که در خانة پیامبر (ص)، پیامبر و همسرانش زندگی می‌کردند کلمات مذکور با صیغة مذکر آمده تا همه را در بر گیرد و آوردن آن با صیغة مؤنث ممکن نیست، چون اگر چنین باشد پیامبر مشمول حکم آیه قرار نمی‌گیرد. نکته دیگر اینجاست که شما با این حرف، همسران دیگر پیامبر را به دلیل اینکه زن هستند از حکم آیه خارج می‌کنید و از طرف دیگر فاطمه (س) را در حکم آیه قرار می‌دهید با اینکه او زن است. پس اگر این آیه در مورد پنج تن آل عبا باشد به گفته شما حضرت فاطمه را شامل نمی شود چون ضمیر آن مذکر است.(2): نکته دیگر در مورد نزول این آیه: شما از میان آیات سوره احزاب یک آیه مستقل را گزینش نکرده اید که مدعی شوید ممکن است یکی مکی و دیگری مدنی باشند تا نتیجه بگیرید که ربطی به هم ندارند؛ بلکه شما قسمتی از یک آیه مستقل و کامل را گزینش کرده اید و این تحریف قرآن است. لطفاً آیه را کامل در نظر بگیرید و نه گزینشی. جالب اینکه حتی آیه بعد از آیه تطهیر هم ارتباطی به معنایی که شما از آن دارید، ندارد: وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاَةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيراً﴾. (الأحزاب: 33 ـ34). «و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد. آنچه را در خانه‏هاى شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مى‏شود ياد كنيد خداوند لطيف و خبير است». در این آیه دقت کنید که خداوند می فرماید: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ﴾. «و در خانه‏هاى خود بمانيد». سپس می فرماید (اهل البیت): «اهل خانه» سپس می‌فرماید: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ﴾. «آنچه در خانه ‏هاى شما از آيات قرآن و حكمت و دانش خوانده مى‏شود ياد كنيد». یعنی منظور از اهل بیت کسانی هستند که در این آیه و در آیة بعد مورد خطاب قرار گرفته‌اند و خانة پیامبر همان خانة همسرانش می‌باشد. از آنجا که این خانه‌ها زیاد بودند به صیغة جمع به او نسبت داده شده‌اند و گفته ‌شده: «خانه‌های پیامبر» و همین خانه‌ها، خانه‌های همسران او بودند و هیچ فرقی نمی‌کرد.
حقيقت: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل بيت و يطهركم تطهيرا› (همانا خداوند اراده كرد كه هرگونه آلودگي را از شما اهل بيت دور كند و شما را پاك گرداند) احزاب33 همانطور كه مشخص است خداوند اهل بيت را فرموده كه شما را خداوند پاك گردانيد. حال در اينجا اين سوال پيش مي آيد كه اهل بيت پيامبر چه كساني هستند. ( زماني كه اين آيه نازل شد پيامبر (ص) علي فاطمه حسن و حسين را فراخواند و فرمود بارالها اينها اهل بيت من هستند و... ).كه همان جريان كسا اتفاق افتاد كه حوصله تفصيل نيست. و نيز درج شده در روايات كه پيامبر تا 9ماه و در بعضي تا شش ماه بعد يا... به وقت هر نمازي به در خانه علي بن ابي طالب مي آمدند و مي فرمودند: (اصلاة الصلاة يا اهل بيت ‌«انما يريد الله...» شايد اين سوال را مطرح كنيد كه چون در وسط سوره احزاب كه در مورد زنان پيامبر است نازل شده پس در مورد زنان پيامبر است. اما اين شبهه، شبهه جديدي نيست شخصي خدمت امام سجاد (ع) رفت و عرض كرد: دشمنان شما مي گويند كه اين آيه ارتباطي با خاندان علي ندارد و در مورد زنان پيامبر است همانطور كه باقي آيه ها است . امام فرمودند:خدا از آنها نگذرد كه تمام اين را از روي عناد با ما اهل بيت مي گويند و همه آنها مي دانند كه اگر مخاطب خدا زنان پيامبر بود خداوند بجاي عنكم و يطهركم مي فرمود عنكن و يطهركن چرا كه در آيه صيغه مذكر آمده و زنان پيامبر مونث هستند . شايد شخصي باز هم بگويد : نه ، چون در اينجا قرار دارد پس در مورد زنان است! اولا به صورت ضميمه عرض كنم سياق آيات باهم مختلف است يعني برخي مكي و برخي مدني هستند. دوستان در اين مورد بد نمي بينم كه به اين نكته اشاره كنم كه در هيچ كجا نداريم كه مفسري گفته باشد كه اين قسمت از آيه همراه با باقي آيات نازل شده باشد يعني آيه تطهير به صورت مستقل نازل شده است كه به دستور پيامبر(ص) و يا بعد از رحلت آن حضرت اصحاب در هنگام جمع آوري قرآن در آنجا نوشته اند كه بحث مفصلي را مي طلبد و در نكته ي دوم هم بايد عرض كنم اگر ما باز قائل به اين باشيم كه اين در مورد زنان پيامبر نازل شده است از دوحال خارج نيست 1. يا خداوند قوائد عربي را بلد نبوده(نعوذ بالله) كه صيغه ي مذكر به جاي مونث آورده است. 2. و يا خداوند نعوذ بالله به اين قسمت آيه كه رسيد فراموش كرده كه بايد صيغه ي مونث بياورند. كه در صورت اول احمقانه و در صورت قبول موضوع دوم موجب كفر ميگردد صحيح مسلم ج7ص130.تفسير طبري ج22ص كه تمام راويان را صحيح مي داند؛5 تفسير ابن كثير ج3 ص485، ترمذي در سنن خود ج12 ص85 و ج13 ص249و248 سيوطي در درالمنثور ج5 ص199و198، مستدرك صحيحين ج2ص 416 ج3 ص 147 ، الجامع الصحيح، ج 5، ص 663، 699 و 352 351 ، ؛ ؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 198 199؛ فتح القدير، ج 4، ص 279 271؛ و ....
صابر: آقاي علي: اين جمله آن فرد سني كه «محال بوده است که (مالك) با اطلاع از فقه امام صادق که یکی از بزرگان فقه مدینه بوده است اینگونه محکم امر به وجوب شستن پا بکند» حاكي از اين است كه او از انواع مخالفت‌هاي علما با همديگر و حتي مخالفت برخي از صحابه مانند عمر‌بن خطاب با شخص پيامبر اطلاعي ندارد وگرنه اينگونه محكم حكم به محال بودن مخالفت مالك با امام صادق نمي‌كردند. اگر لازم باشد انواع مخالفت‌هاي عمر با پيامبر را با استناد به كتب مهم اهل سنت براي اين فرد بازگو خواهيم كرد. اما در پاسخ به عطف "رجل" به "وجه" در آيه شريفه وضو جوابي از كتب خود اهل سنت ارائه خواهم كرد.
کریم: در مورد نظر مراجع شیعه در قبال عزاداری: شیخ صدوق میگوید پیامبر فرموده: «نوحه سرائی از اعمال جاهلیت می باشد» (من لایحضره الفقیه: ۴/۲۷۱۲۷۲). همچنین محمد باقر مجلسی روایت کرده: «نوحه سرائی از جاهلیت می باشد» (بحار الأنوار: ۸۲/۱۰۳). تمامی علماء محقق از جمله نوری و بروجردی از پیامبر (ص) روایت کرده اند که فرمود: «دو صدا هستند که ملعونند و خداوند به آنها غضب می کند: شیون در مصیبت و صدا در حالت شادی یعنی: نوحه و غناء» (بحارالأنوار: ۸۲/۱۰۱). همچنین سخن پیامبر(ص) در حدیث که: «و همانا شما را از نوحه و شیون نهی می کنم» (جامع احادیث الشیعة: ۳/۳۷۲). روایتی جابر از پیامبر (ص) آورده است که فرمود: «و همانا من شما را نهی کرده ام از نوحه سرائی و دو صدای احمقانه ی بی بندبار: صدا هنگام نغمه های لهو و آوازهای شیطانی و صدا هنگام مصیبت [و] چنگ زدن صورت و پاره کردن یقه و ناله شیطانی» (مستدرک الوسائل: ۱/۱۴۵). علی (ع) فرموده: سه چیز از اعمال جاهلیت می‌باشد و در بین مردم از بین نمی‌رود تا قیامت برپا شود: باران طلبیدن از ستارگان و توهین کردن به اقوام و نوحه سرائی در مرگ» (بحار الأنوار: ۸۲/۱۰۱). کلینی از امام صادق روایت می کند که فرمود: «فریاد زدن بر مرده اصلاح نمی‌گردد و جایز نمی باشد ولی اکثر مردم درک نمی کنند». (الکافی: ۳/۲۲۶). کلینی همچنین از امام صادق (ع) آورده است که فرمود: «فریاد زدن برای مرگ جایز نیست و لباس پاره کردن [نیز همچنین] جایز نیست» (الکافی: ۳/ ۲۵۵). محمد باقر مجلسی از علی (ع) روایت می کند: «وقتی ابراهیم بن رسول الله (ص) فوت کرد به من امر فرمود و من [نیز] او را غسل دادم, رسول (ص) او را کفن نمود و حنوط مالید و به من فرمود: ای علی او را حمل کن, او را حمل کرده تا به بقیع رساندم و بعد از آن بر آن نماز گذارد… و وقتی احوال او را دید رسول الله (ص) گریه کرد و از پس گریه ی او مسلمانان گریه کردند تا اینکه صدای [گریه] مردان از صدای زنان بلندتر شد و رسول الله (ص) به شدیدترین حالت آنها را نهی فرمود و گفت: چشم گریه می‌کند و قلب غمگین می‌شود و نمی گوئیم پروردگار بر ما خشم می آورد, و همانا ما توسط تو دچار مصیبت می شویم و همانا ما به اراده تو اندوهگین می شویم». (بحار الأنوار: ۸۲/۱۰۰۱۰۱).(وسائل الشیعة: ۲/۹۱۵). کلینی از فضل بن میسر روایت می کند که گفت: «ما نزد ابی عبدالله بودیم و مردی آمد و از مصیبتی که به وی وارد شده بود شکایت می کرد. ابو عبدالله فرمود: چنانچه تو صبر کنی اجر می گیری و اگر صبر نکنی آن قَدَری که خداوند بر تو مُقدَّر کرده است, می گذرد و سختی آن را خواهی کشید». (الکافی: ۳/۲۲۵). امام صادق (ع) فرموده: «صبر و بلاء بسوی مؤمن شدن, پیش می برند [بطوری که] بلاء می آید و او صبور است, و بلاء و جزع بسوی کافر شدن پیش می‌برند و آن وقتی است که بلاء می‌آید و او جزء و فزع می‌کند». (الذکری: صفحه ۱). محمد بن مکی العاملی ملقب به شهید اول گفته: «شیخ در المبسوط و ابن حمزة نوحه را حرام کردند و شیخ ادعا کرد [این مسئله] اجماع است» (الذکری: صفحه ۲, بحارالأنوار: ۸۲/۱۰۷). شیخ ابو جعفر محمد بن حسن طوسی نوحه را حرام کرد و ادعایش این بود که، این مسئله اجماع می‌باشد. آیت الله العظمی محمد بن حسینی شیرازی گفت: «ولی از شیخ در المبسوط و ابن حمزه حرام بودن مطلق آمده است» (فقه: ۱۵/۲۵۳): «در الجواهر خودزنی و شیون بطور قطعی حرام شده است». (الفقه: ۱۵/۲۶۰). امام باقر (ع)فرموده: «بدترین جزع (بی صبری) فریاد بلند کشیدن در ناراحتی و شیون و زدن صورت و سینه می باشد, و کشیدن موی پیشانی می باشد و کسی که نوحه را برپا کند صبر را ترک کرده است و راهی غیر از راه درست را برگزیده است» (الکافی: ۳/۲۲۲۲۲۳, وسائل شیعه: ۲/۹۱۵, بحار الأنوار: ۸۲/۸۹). امام جعفر صادق از پیامبر(ص) روایت می کند: «همانا او از بوجود آوردن صدای حزین در مصیبت نهی فرمود و نهی فرمود از نوحه سرائی و شنیدن آن و نهی فرمود از زدن صورت» (من لایحضره الفقیه: ۴/۳۴). محمد بن مکی العاملی گفت: «بر سر و سینه زدن و پاره کردن و کشیدن مو به طور اجماع حرام می باشد؛ آنرا در المبسوط گفته است و آن خشمگینی بر قضاء و قَدَر الهی است» (فی الذکری: صفحه ۷۲).
احمدي: دوستي که در باب وضو وقسم از منابع اهل سنت گفت واساسا به جز صحيح بخاري مطلبي نداشت در صورت شيعيان استدلال شما را مي ژذيرند که از منابع مشتر ک باشد يعني قران اگر ايه اي بر لزوم شسستشوي پا در فران داريد بياوريد تا بژذيريم وگرنه شما محب بخاري بمانيد وما ارادتمند امام جعفر صادق وخدا ان شاي الله هر کاممان را با مولايمان محشور کند
احمدي: در قران همسران پيامبر مادر مردان مسلمان خوانده شده است نه زنان وخود عايشه هم به اين موضوع تاکيد داشت ولفظ مادر براي مردان صرفا بر ممنوعيت ازدواج دلالت دارد نه غير وشيعه فقط همين حرمت را قايل است در هيچ ايه اي همسران پيامبر اولي الامر خوانده نشدند که حالا عدم اطاعت از انها کفر باشد
کریم: درباره حدیث قلم و قرطاس: روایت از مسند امام احمد بن حنبل: حضرت علی (ع) میگوید که پیامبر به من امر کرد که طبقی بیارم تا در آن چیزی بنویسد که امتش بعد از او گمراه نشوند. علی(ع) می گوید ترسیدم تا آوردن ورق بمیرد پس به ایشان گفتم : من حفظ میکنم و بیاد می سپارم. فرمودند: وصیت میکنم شما را به نماز و زکات و کنیزهایتان. (الجزء الثانی شماره حدیث 693).
کریم: توضیح بیشتر در مورد آیه تطهیر: این آیه بر عصمت دلالت نمی‌کند و این قضیه از چند جهت مشخص می‌گردد: نخست اینکه برای اثبات دلالت آیه بر عصمت باید دلیل لغوی داشت یعنی باید از نظر لغت آیة مذکور بر مفهوم عصمت دلالت کند، و حال آنکه چنین نیست پس این تفسیر از نظر لغت مردود و بی‌اساس است. همه می‌دانیم که قرآن به زبان عربی نازل شده است؛ بنابراین اگر در زبان عربی کلمات «تطهیر» «إذهاب الرجس» به معنی عصمت بودند، در آن صورت تفسیر آیه به آنچه می‌گویند درست می‌بود ولی این کلمات در زبان عربی به معنی عصمت نیستند. (1): رجس «پلیدی» در زبان قرآن هیچ ارتباطی با اشتباه و گناه ندارد. در هیچ جای قرآن کلمة «رجس» بر خطای اجتهادی و اشتباه اطلاق نشده است بلکه رجس به معنای پلیدی و تعفن و امثال آن می‌باشد. راغب اصفهانی در «مفردات ألفاظ القرآن» راجع به کلمة رجس می‌گوید: الرجس: یعنی چیز پلید، در این مورد می توانید به آیات زیر نیز رجوع کنید: (المائده: 90)، (التوبه: 125)، (يونس: 100)، (التوبة: 28)، (الأنعام: 145). (2): «تطهیر» (پاک کردن) و «اذهاب الرجس» (زدودن پلیدیها) به معنای معصوم بودن از گناه نیست. دلیل روشن این امر، آن است که این کلمات برای غیر از اهل بیت هم به کار گرفته شده‌اند؛ چنان که دختران لوط به «تطهیر» توصیف شده‌اند، اما با این وجود معصوم نبودند. پس تطهیر خانوادة محمد (ص) همانند تطهیر خانوادة لوط ؛ است.(النمل: 56)همچنین خداوند در مورد نمازگزاران مسجد قبا که صحابه أطهار بودند فرمود: «در آن، مردانى هستند كه دوست مى‏دارند پاكيزه باشند و خداوند پاكيزگان را دوست دارد!» (التوبة: 108). اما اینها به اتفاق همه از گناه معصوم نبوده‌اند و نیز بعد از آنکه از همبستری با زنان در حال حیض نهی کرد، فرمود: «خداوند، توبه‏كنندگان را دوست دارد، و پاكان را (نيز) دوست دارد».(البقرة: 222).و در مورد اهل بدر که(313) نفر بودند می‌فرماید: «و آبى از آسمان برايتان فرستاد، تا شما را با آن پاك كند و پليدى شيطان را از شما دور سازد و دلهايتان را محكم، و گامها را با آن استوار دارد!». (الأنفال: 11). کلمة «رجز» و «رجس» به هم نزدیک هستند و «یطهرکم» در هر دو آیه یک معنی دارد. با وجود این اهل بدر از گناه معصوم نبوده‌اند.و خداوند خطاب به همة مسلمانان می‌فرماید: «خداوند نمى‏خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند بلكه مى‏خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد شايد شكر او را بجا آوريد!». (المائدة: 6) و دربارة منافقان و یهودیان می‌گوید: «آنها كسانى هستند كه خدا نخواسته دلهايشان را (از پلیدی کفر و جهل) پاك كند»(المائده: 41) و معنی آیه این نیست که آنها کسانی هستند که خداوند نخواسته آنها را از گناهان معصوم بدارد. پس کلمة «تطهیر، را نمی‌توان به عصمت تفسیر کرد، چون اگر به معنی عصمت باشد مفهوم مخالف آن چنین می‌شود که مؤمنان از گناه معصوم هستند و هیچ کس چنین نگفته است. بنابراین، آیه‌ای که شیعیان برای اثبات عصمت ائمه بدان استدلال نموده‌اند، هیچ گونه دلالتی بر عصمت ندارد.
کریم: پاسخ به آقا وحید و... در مورد آیه تطهیر: ظاهراً قوی‌ترین دلیل شیعیان برای اثبات عصمت ائمه، همین آيهء قرآنی است اما این آیه‌ای کامل نیست بلکه قسمت آخر آیه ‌ای است که در آغاز آن همسران پیامبر مورد خطاب قرار گرفته‌اند: «و در خانه ‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد» (الأحزاب: 33). پس مطالعه این آیه بطور کامل به خودی خود جواب شما را می دهد و نامگذاری این قسمت از آیه به آیة تطهیر تحریف قرآن است، چون این آیه ‌ای کامل نیست بلکه بخشی از یک آیه می‌باشد.
تقی: خدمت گردانندگان شیعه آنلاین: مناسفانه مباحثی که دوستان مطرح می کنند ربطی به موضوع بحث ندارد. لطفاً یا موضوع را تغییر دهید و یا مطالب غیر مرتبط را حذف کنید.
علی: آقا صابر از اینکه اسم نویسنده کتاب شفاعت را برام فرستادی ممنوم. راستش تا دیروز نه خودم و نه هیچ کدوم از دوستانم نمی دونستیم که اون طرف سنی ما حافظ کل قرآن است و دروس حوزوی را تا سطح بالایی در مدارس علوم دینی خودشون خونده به خاطر همین تا جایی که من دیدم بر روی کتاب های حدیثی خودشون تسلط خوبی داره و همین جوری حرف نمی زنه بلکه برای قانع کردن ما یک نرم افزار قوی از همه کتابهای اهل سنت رو داره که با آدرس و سند احادیث خودشون رو هم به ما نشون میده. در مورد حدیث قرطاس هم میگه این حدیث از لحاظ سلسله سند کاملا صحیح بوده که بخاری اون رو در کتاب خودش درج کرده اما این حدیث از لحاظ متن یا به اصطلاح خودش درایت مشکل داره به خاطر همین هم من رو به کتابی به نام (سیمای صادق فاروق اعظم) نوشته (عبدالله احمدیان) ارجاع داد که در اون کتاب به صورت مفصل در مورد این حدیث بحث شده است. در مورد سوال شما از نحوه وضوی اهل سنت و تطابق آن با قرآن هم ازش پرسیدم که جوابهای زیر رو به من داد و من هم عینا یادداشت کردم و برای شما نقل میکنم: « ارجلکم » در آیه 6 سوره مائده منصوب است که نشانه نصب آن نیز علامت فتحه بر روی حرف لام است. عامل نصب ارجلکم نیز یا فعل امسحوا است یا اغسلوا چون هر دو جزو افعال متعدی هستند. در ابتدا اینگونه به ذهن می رسد که عامل نصب ارجلکم، امسحوا باشد زیرا نزدیک ترین واژه به ارجلکم فعل امسحوا است اما بررسی کل آیه از ابتدا نشان می دهد که این گمان صحیح نیست زیرا خداوند برای دست ها که در وضو باید شسته بشوند با عبارت الی المرافق حدی را تعیین کرده است و چون الی الکعبین در مورد پاها نیز بیان شده است بنابراین نشان می دهد که عبارت ارجلکم را باید عطف بر ایدیکم نمود که عامل نصب آن نیز فعل اغسلوا است تا به این ترتیب وحدت سیاق در کلام بلیغ حفظ شود اما دلیل اینکه خداوند چرا عبارت ارجلکم الی الکعبین را پس از « وامسحوا برؤسکم » آورده صرفا بیان ترتیب است یعنی در وضو ابتدا صورت شسته میشود سپس دست ها تا آرنج و سپس مسح قسمتی از سر و در آخر شستن پاها تا قوزک پا که این ترتیب مورد اتفاق شیعه و سنی است. اما اگر فرض کنیم این استدلال صحیح نباشدو ارجلکم به امسحوا برگردد آنگاه علاوه بر روی پا کناره های پا تا قوزک هم باید مسح می شد زیرا عبارت الی الکعبین ما را موظف می کند که پاها را تا قوزک مسح کنیم و لازمه آن این است که علاوه بر روی پا کناره های پا را نیز تا قوزک مسح کنیم در حالی که آنچه عملا مسح می شود فقط روی پا است. در کتابهای حدیثی اهل سنت هم الی ماشاء الله حدیث از پیامبر اکرم در زمینه شستن پا در وضو وارد شده است که در همه کتابهای حدیثی وجود دارد و علاوه بر این احادیث عمل هزاران صحابی پیامبر اکرم (ص) وجود دارد که همگی برای وضو پای خود را می شستند و حتی جالب است که یکی از مهمترین سندهای اهل سنت برای شستن پا در وضو عمل حضرت علی(ع) در کوفه است که جلو چشم مردم کوفه وضوی پیامبر را به مردم نشان داد و پاهای خود را شستند و عبدالله بن مسعود نیز آن را تایید کرد و این روایت از چند طریق روایت شده و در کتب حدیثی موجود است و باز هم علاوه بر این مالک بن انس و امام جعفر صادق هر دو در مدینه همشهری و تقریبا هم سن و سال بوده اند و فقه آنها بسیار به هم نزدیک بوده است شستن پا در فقه مالک واجب است و چون عمل اهل مدینه در نزد مالک یکی از منابع استنباط حکم به شمار می رفته محال بوده است که با اطلاع از فقه امام صادق که یکی از بزرگان فقه مدینه بوده است اینگونه محکم امر به وجوب شستن پا بکند لذا این نشان از آن دارد که امام صادق نیز در این مورد با مالک هم نظر بوده است و دلیل دیگر برای یکسان بودن نظر امام جعفر صادق با سایر فقهای مدینه این است که تمامی فقهای ساکن مدینه و بالاخص فقهای هفتگانه مشهور مدینه همگی حکم به وجوب شستن پا در وضو داده اند آقا صابر در مورد قسم به غیر خدا نیز پاسخش این بود: قسم خداوند به خورشید و ماه و زمین و زمان و مکان سهل است خداوند در آیه 72 حجر به جان پیامبر اکرم (ص) سوگند خورده است اما صحیح نیست که انسان خود را با خداوند قیاس کند و به آن چیزیهایی که خداوند قسم خورده قسم بخورد چون این قیاس مع الفارق است زیرا انسان به چیزی قسم می خورد که آن را دارای عظمت و شرافت میداند و بالطبع انسان تا زمانی که معتقد نباشد آن چیز یا آن کس از جان و مال خود عزیزتر است به آن سوگند نمی خورد زیرا در این صورت سوگند دیگر معنایی ندارد و اگر سوگند خداوند مانند سوگند انسانها بود آنگاه نعوذ بالله معنای آن این خواهد بود که عظمت این مخلوقات در نزد خداوند بیشتر از عظمت ذات خداوند خواهد بود و این امر باطل است. سوگند خداوند به مخلوقاتش در واقع برای دادن شرافت و کرامت به این مخلوقات خود است که انسانها زندگی و حیاتشان وابسته به آنها است و لذا استفاده از خداوند از قسم در قرآن را باید بر اساس قواعد علم بلاغت تفسیر کرد که فرد برای اثبات صحت قول خود از ادات تاکید استفاده میکند که یکی از آنها قسم است. علت شرک بودن قسم خوردن به غیر خدا هم این است که انسان نباید هیچ کس یا هیچ چیزی را در عظمت و شرافت با خداوند شریک قرار دهد زیرا خداوند از همه چیز و همه کس شرافت و عظمتش بیشتر است و قسم خوردن انسان به چیزی که عظمتش از خداوند کمتر است در حقیقت نادیده گرفتن اوج بزرگی ها و عظمت ها است که ذات خداوند است
علي: النبي اولي بالمومنين من انفسهم و ازواجهم امهاتم خداوند در قران کريم فرمود : پيامبر بر مومنان از جانشان اولي تر است و ازواجش مادران مومنان هستند حال بحث اينجاست که شما که عايشه را مادر خودتو نميدونيد يا مسلمان نيستيد يا قران رو قبول نداريد يا به خدا نسبت فراموشکاري ميديد که عايشه رو استثنا نکرد و از حرفاتون معلومه که شما اصلا مسلمان نيستيد همونطور که از اين آيه قران معلومه خدا هدايتتون کنه
حقيقت: قابل توجه آقايان بي سواد: جالب است كه این توهم كه اهل سنت و وهابیون ادعای آن را دارند تعریف بما لا یرضی صاحبه است و خود ابوبكر هیچ وقت چنین ادعایی نداشته است و پس از تحقیقات بدست آمد كه یا غار پیامبر( صلی الله علیه و آله)، ابن بكر( عبدالله بن بكر بن اریقط) كه در راه مهاجرت راهنما و راه بلد آن حضرت بوده است(1) و این تشابه اسمی باعث شده كه اهل سنت فكر كنند كه ابوبكر بوده. چرا؟؟؟ چون: 1 خود ابوبكر هیچ كجا این جریان را به زبان نیاورده و در هیچ كتابی از اهل سنت به این قضیه اعتراف نشده است. چنانچه ابوبكر در روز سقیفه به كمتر از آ» اشاره كرد ولی به یار غار بودن هیچ اشاره ای نداشته است. ابوبكر در روز سقیفه گفت:« نحن عشیرة رسول الله و اوسط العرب أنسابا و لیست قبیلة من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولادة»(2) 2 بزرگان علمای اهل سنت و جماعت مانند عسقلانی كه در علمای اهل سنت ثقة و وزنه است، گفته است كه:« از تابعین كسانی بودند كه منكر ارتباط داشتن آیه غار با ابوبكر بودند، همانند مومن طاق(3) 3 حتی عائشه با صراحت تمام می گوید:«هرگز آیه ای در حق ما نازل نشده است.(4)(لم ینزل الله فینا شیئا من القرآن) 4 معروف است كه ابوبكر در مدینه به استقبال پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و این بدان معناست كه ابوبكر همراه آن حضرت نبوده است. 5 حدیث صحیحی دال بر اینكه به هنگام هجرت به غار، پیامبر(صلی الله علیه و آله) تنها بود، وجود دارد(5) 6 قیافه شناسی كه با كفار در تعقیب پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود فقط جای پای پیامبر( صلی الله علیه و آله) را دید و هیچ كجا ثبت نشده كه سخنی از ابوبكر به میان بیاورد(6) و از یحیی بن معین تشكیك در آن فهمیده می شود.(7) 7 طبق روایت بخاری و دیگران، ابوبكر جزو اولین گروه از مهاجرین بوده و قبل از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مدینه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرین شركت می كرد.(8) (1) البدایة و النهایة،ج3، ص176 (2) البدایة و النهایة،ج6، ص 205 (3) لسان المیزان،ج5، ص115 (4) صحیح بخاری،ج6،ص42 تاریخ ابن الاثیر،ج3،ص199 البدایة و النهایة،ج8،ص96 الاغانی،ج16،ص90 (5) البدایة و النهایة،ج6، ص205 (6) فتوح البلدان،ج1، ص64 (7) تهذیب الكمال،ج29،ص26 (8) صحیح بخاری،ج1،ص128 كتاب الاذان،ج4،ص240 كتاب الاحكام باب استقضاء الموالی واستعمالهم سنن البیهقی،ج3،ص89 فتح الباری،ج13،179 و ج7،ص261 و 307
حقيقت: آقاي ادريس اگر علماي بزرگ شما مسئله شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها و شكستن پهلو و آتش زدن درب را در كتابهايشان نمي آوردند مي توانستي از خودت دفاع كني اما به مدارك ذيل نگاهي بينداز البته اگر سواد داري. مگر اينكه بگويي من علماي بزرگ اهل سنت را كه اسامي شان در ذيل آورده شده قبول ندارم و حرف حرف خودم است!!!!!!!!! 1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در كتاب خود به نام «المصِّنف» جلد هفتم، ص 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) . 2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در كتاب خود به نام «الامامة و السیاسة» ج 1، ص 12، چاپ مصر. 3 بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در كتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقیفه» در حدیث شماره 1184. 4 طبرى (متوفى 310 ه.ق) در كتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوك» ج 2، ص 443، چاپ بیروت. 5 مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در كتاب خود به نام «اثبات الوصیه» ص 142، تحت عنوان «حكایة السّقیفه» . 6 ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در كتاب خود به نام «عقد الفرید» ج 3، ص 64، چاپ مصر. 7 شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در كتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بیروت. 8 ـ ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه. ق) در «شرح نهج البلاغه»، ج 2، ص 56(چاپ بیروت). اسماعیل عمادالدین (متوفى 732 ه.ق) در كتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر»، چاپ مصر، ج 1، ص 156. 10 عمر رضا كحاله در كتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بیروت، در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه و آله).
حقيقت: قابل توجه كاربر (ادريس) آيا شما حديث مشهور « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهليه «كسى كه بميرد و نشناسد امام زمانش را همانا با مرگ در جهالت مرده است‏» را قبول داري يا نه؟؟؟ صحیح مسلم، به نقل ملاعلى قارى در خاتمه «الجواهرالمضیئة » جلد 2 ص 457 المغنى: ج 1 ص 116 شرح المقاصد: چاپ 1405 ه. قاهره، ج 5 ص 239. ینابیع المودة: چاپ 1416 ه. اسوه، ج 3 ص 372.
صابر: آقاي علي: نام كتابي كه گفته بودم (شفاعت) نوشته محمد باقر علم الهدي از علماي بزرگ مشهد كه امسال در تهران به رحمت خدا رفت ( البته ايشان سيد نبوده و با امام جمعه مشهد هم نسبتي نداشتند) از انتشارات منير – كتاب بسيار مهم ديگري هم به نام (سؤالات ما) از حسين تهراني از نشر حاذق وجود دارد كه حاوي 313 سؤال از اهل سنت از قرآن و حديث مي‌باشد. در ضمن اگر خواستيد به قم برويد نزد آيت‌الله سيد علي ميلاني برويد كه مطمئنا جواب اكثر سؤالات خود را خواهيد گرفت، حتي اگر نتوانستيد به قم برويد: مي توانيد به اين سايت مراجعه و سؤالات خود را پرسيد و جواب بگيريد: http://www.almilani.com
صابر: آقاي علي: لطفا به ايشان بگوييد به اين چند سؤال نيز از طريق قرآن جواب بدهد: 1 آيا در جايي كه قرآن ما را امر به مسح نمودن كرده است، مي شود آنرا رها كرد و به سنت كه بر خلاف قران ما را امر به شستن مي‌كند عمل نمود؟ 2 آيا مسح كشيدن بر پا، وضوي بدعت نهاده شده است، يا اينكه استمرار سنت رسول خدا و مطابق باآيات قرآن است؟ 3 آيا با اين همه سوگندهاي متوالي كه در قرآن آمده است مي‌توان گفت سوگند به غير خدا شركت است و حرام؟؟ «نظر اهل سنت اين است كه سوگند به غير از خدا حرام است» (سوگند به انجير و زيتون، سوگند به طور سينا، سوگند به شب تار، سوگند به صبحگاهان) (سوره شمس، تين، فجر)
صابر: آقاي علي: مطمئن باشيد كه هر نوع جواب قانع كننده اي به آن فرد سني بگوييد قبول نخواهد كرد، مطالب زير مورد اعتماد علماي بزرگ اهل سنت است و مي دانيد چرا ايشان اين مسائل را قبول نمي كند چون در مورد روايت و حديث هيچ آگاهي و تخصصي ندارد و جرأت آن را هم ندارد كه بگويد من در اين مورد تخصص ندارم به همين خاطر سفسفطه مي كند، با اين حال جهت آگاهي جنابعالي مطلب زير را از مهمترين كتابهاي اهل سنت آوردم: صحاب و نويسندگان صحاح، سنن، تاريخ و اخبار همگي آن را آورده‌اند. از جمله برجسته‌ترين عالم اهل سنت، بخاري از ابن عباس نقل مي‌كند: به هنگام احتضار پيامبر(ص) عده‌اي از جمله عمر بن خطاب در خانه آن حضرت بودند، حضرت فرمودند: «بياوريد تا برايتان نوشته‌اي بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد.» عمر گفت: «درد بر او غلبه كرده، قرآن نزد شماست، كتاب خدا ما را كفايت مي‌كند.» بين افراد اختلاف افتاد، به نزاع و مخاصمت كشيد. بعضي گفتند كاغذ را حاضر كنيد تا پيامبر نوشته‌اي برايتان بنويسد كه پس از آن گمراه نشويد و بعضي گفته عمر را تكرار كردند. پس آنگاه سر و صدا و اختلاف نزد پيامبر بالا گرفت تا حضرت به آنان فرمودند: «برخيزيد» ابن عباس همواره اين سخن را مي‌گفت كه تمام مصيبت‌ها وقتي بود كه با اختلاف و سر و صدايشان بين پيامبر و آنچه حضرت مي‌خواستند بنويسند حائل شدند. اين حديث از احاديثي است كه در صحت و صدور آن هيچ جاي سخن و ترديد نيست حتي بخاري و مسلم نيز در چندين جاي كتب خود آن را آورده‌اند. صحيح بخاري احاديث 114 ، 3053 ، 3168 ، 4431 ، 4432 ، 5669 ،‌ 7366 ، صحيح مسلم ح 4124 و ... احمد بن حنبل و ساير نويسندگان سنن و اخبار اين حديث را از ابن عباس نقل كرده اما در آن تصرف نموده‌اند، زيرا لفظ اصلي كه از عمر بن خطاب صادر شده اين بوده «ان النبي يهجر» (پيامبر هذيان مي‌گويد) اما آنها اينگونه نقل كرده‌اند «ان النبي قد وقع عليه الوجع» (درد بر پيامبر غالب شده است) دليل اين سخن و آنچه مي‌تواند شما را به اين سخن راهنمايي كند اين است كه محدثاني كه نام شخص مخالف (عمر بن خطاب) را نياورده‌اند به عين لفظ معارضه (هذيان گفتن رسول الله) تصريح كرده‌اند.
احمدي: اقا ادريس همان قران را که فرموديد حکم ما وشما لذا ايه قراني بياوريد ک جهاد حق حاکمان هم است وصرفا به انبياي اولي رالاعزم اختصاص ندارد در غير وجود ايه چه ضرورتي بر حملات عمر ُعثمان به ايران ونيز حملات وليذ ابن عبد الملک به اندلس داريد ؟ وسيوال دوم از اقا ادريس در ايه مباهله ايا قبول دلريد ژيامبر فاطمه علي وحسينين را اورد ويا اعتقاد ديگري داريد که لطفا توضيح دهيد اينا در اينجا کيست اگر حسنين نيستند لابد معتقدبيد که يزيد بود که حسين را شهيد کرد لطفا جواب دهيد .
محمد دانشجو : محض اطلاع آقا رسول. ما شیعیان در افغانستان 2530 درصد هستیم. نزدیک 60 نماینده در پارلمان و 3 وزیر و 4 استاندار داریم. روز عاشورا در افغانستان تعطیل رسمی است و همه اراکین دولت در مراکز اصلی دینی شیعیان حاضر می شوند و در رثای امام حسین(ع) سخنرانی می کنند. سنیها هم در عزاداری شرکت دارند و در دهه اول محرم به احترام امام حسین(ع) تلویزیونها برنامه های عادی خود را قطع می کنند. ما در افغانستان با سنیها هیچ مشکلی نداریم و نه آنان با مشکل دارند. تمام مشکلات ما خرافه هایی است که بنام تشیع از قم و بنام اهل سنت از عربستان پخش می شوند. تنها راه نجات بازگشت به قران و سیره عملی اهل بیت(ع) است نه خواب و رؤیای فلان آقا. خداوند نگهدارت.
وحيد: خطاب به بعضي ها:بنا به اعتقادات به تعبير رهبري محکم و در خشان خود اميرالمومنين را جانشين بلافصل پيغمبر مي دانيم. اهل بيت يعني علي فاطمه حسن و حسين.حضرت زهرا شهيد شدند و آن هم توسط خليفه دوم اهل سنت. نمي دانم با اينکه چند آيه از قرآن آوردم باز هم چرا عده اي بهانه جويي مي کنند. شما منابعي را معرفي مي کنيد از کجا معلوم مولفان آنان از دشمنان اهل بيت نبوده اند و آن را تحريف نکرده اند. امام خميني مي فرمايند از نظر اهل سنت هر قلدري که حاکم بود بايد از او تبعيت کرد. وقتي خلفاي شما غدير را ناديده گرفتند و در حالي که اميرالمومنين بدن مطهر پيغمبر را تشييع مي کردند شورا تشکيل دادند و خليف را تعيين کردند. اين يعني بي اعتنايي به دستورات الهي براي تعيين سردمدار بهترين اديان. اين را بدانيد ما شيعيان ذره اي از اعتقادات ناب خود کوتاه نخواهيم آمد . تحت هيچ شرايطي . و اکنون نيز منتظر ظهور مولايمانيم تا بيايند و سربازي ايشان را بکنيم. اللهم عجل لوليک الفرج.
ادريس: بسم الله الرحمن الرحيم من قصد توهين به هيچ کس و هيچ مذهبي نمي کنم فقط در جواب بعضي از اين اقايان که نظر داده اند و بخصوص اقا وحيد.من کي گفته ام سنت و احاديث را قبول ندارم چرا نظرات خود را که در جلو چشمانتان قرار دارد تحريف ميکنيد حال چه برسد به اتفاقاتي که ۱۴۰۰ سال ژيش بين اصحاب پيغمبر (ص)افتاده چطوري قضاوت مي کني اقا وحيد انگار فيلم ماجرا در جلو دستت قرار دارد برخلاف شما ما اهل سنت ايه سوره توبه جلو چشم ما قرار دارد که مي فرمايد(السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار والذين اتبعهم باحسان رضي الله عنهم و رضوا عنه....)الله مي فرمايد سابقيني از مهاجران و انصار و تابعين از اينها هم خدا از انه راضي است هم انها از خدا و ادامه ايه را بخوان ) حالا به فرض عقيده شما فقط حضرت علي بوده و کسي ديگري از اين همه اصحاب بزرگوار نبوده و تنها يار غار که در سوره توبه هست منظور کيست اگر بخواهم در اين مورد با شما بحث کنم فقط با قران دهانت را قفل مي کنم اقا وحيد ؟اخر چطور حضرت علي قبول مي کند پهلوي زنش را بشکنند و صبر کند اخه اين چه حرف سحيف و جاهلانه اي است که شما در حق حضرت علي مي گوييد و ژس حضرت علي دها ايه قران را زير سوال مي برد که نعوذ بالله حمله به همسر ژاکدامنش که نزد ما اهل سنت بيشترين احترام را دارد بر خلاف شما که فقط تعصب کور کورانه است و اين ظلم بزرگ را قبول مي کند ۲ يک سوال فقط جواب درست بگو بدون تعصب به اهل سنت و شيعه اقا وحيد ايا کسي به شما بگويد اهل بيت شما چطور است ايا منظور داماد است و همسر راشامل نمي شود؟اگه در قران نگاه بکني خداوند به حضرت ابراهيم مي فرمايد درود و سلام به اهل بيت حضرت ابراهيم مي فرستد ايا اينجا هم منظور داماد است ؟ و يک توصيه هم بهت مي کنم اگر بخواهي ايات قران را بفهمي ايات پشت و جلو ايه مرود نظر راهم نگاه کن که دراين مورد ايات پشت مورد و توجه خود را به همسران پيغمبر (ص) دارد نه داماد؟اگر تونستي برو کتابهاي ايت الله ابولفضل برقعي(رحمه الله عليه)درباره عقايد و کل مسايل اختلاف را بدون تعصب توضيح داده يک نگاهي بکن اگر قانع نشدي من ديگر نظرات شما را قبول مي کنم موفق باشيد
علی: آقا صابر سوالات شما قبلا هم به ذهنم رسیده بود و ازش پرسیده بودم که شما کتابهای حدیثی خودتان را قبول ندارید که فقط به قرآن استناد می کنید؟ جوابش این بود که ما برای اثبات هر نوع حکمی اعم از عقیدتی و فقهی ابتدا به قرآن و سپس به حدیث صحیح مراجعه می کنیم. در مورد صحاح سته هم میگه جایگاه صحاح سته و سایر کتب حدیثی در نزد ما اینجوری نیست که هر حدیثی در آنها آمده باشد به صرف وارد شدن آن احادیث در این کتابها آنها را بپذیریم بلکه صحت آنها چه از حیث سند حدیث و چه از حیث متن حدیث باید کاملا به اثبات رسیده باشد که علمای حدیثشون مثل ابن حجر و نووی و ... این کار را در کتابهای دیگری انجام داده اند برای مثال میگه حدیث قرطاس که در صحیح بخاری آمده است از دیدگاه علمای حدیث آنها حدیث معتبری نیست چون جریان قرطاس رو فقط ابن عباس نقل کرده که در موقع فوت پیامبر پانزده سال داشته و از میان شاگردان بسیار زیاد ابن عباس فقط دو تا از شاگردانش اون رو روایت کرده اند که این مسئله نشان از اعتبار کم این حدیث دارد. اون همچنین میگه علت استناد صرف من به قرآن اینه که شما قاعدتا احادیث ما را قبول ندارید و در مناظره هم استناد به چیزی که طرف مقابل قبول ندارد محلی از اعراب ندارد . در مورد نحوه اثبات مسائل عقیدتی هم میگه اهل سنت برای اثبات مسائل عقیدتی ابتدا به قرآن و سپس به حدیث صحیح متواتر مراجعه میکنند چه حدیث متواتر لفظی چه متواتر معنوی. حدیث به قول خودشان آحاد را هم ملاک عقیده قرار نمیدهند چون معتقدند عقیده باید به صورت کاملا محکم به اثبات رسیده باشد. در مورد علمای خودشون میگه کلام اهل سنت تعریف کاملا مشخصی دارد و هر کسی که مذهب فقهی اون شافعی یا حنفی بوده دلیل آن نیست که سخنانش ملاک و معیار برای کلام اهل سنت قرار بگیره. اون میگه کلام اهل سنت در کتابهای مختلفی بیان شده است که یکی از آنها عقیده طحاوی است که شروح بر اون نوشته اند. در مورد طرف هم عذر من رو بخواهید که نمیتوانم از ایشان اسمی ببرم چون تا الان بنده برای مناظره اصرار کرده ام و اون بنده خدا فقط عقاید مذهب خودش را بیان کرده است. به هر حال از شما ممنوم و در اولین فرصت به قم خواهم رفت تا جواب سوالاتم را بتوانم از علمای قم بپرسم. فقط یک سوال از شما دارم اون کتاب شفاعت سه جلدی که گفتین مال کیه و کدوم انتشارات اون رو چاپ کرده؟
صابر: 1 آقاي علي: قبل از جواب به اين مباحثي كه شما آورديد، لازم ديدم چند مسئله را به شما يادآوري كنم: 1 لطفا از آن دانشجوي سني بپرسيد به چه ( دليل قانع كننده‌اي) مهمترين كتابهاي اهل سنت بعد از قرآن (صحاح سته) را كه مورد اعتماد تمام علماي بزرگ اهل سنت در تمامي قرنهاي گذشته تا حال بوده و هست را قبول ندارد و نمي‌پذيرد؟؟ مگر اين دانشجوي سني احكام، عبادات و اعتقادات خود را مستقيم از خدا و از طريق قرآن دريافت كرده است!!! و چگونه سني است كه سنت را كه بزرگان، علما، شعرا، عرفا، فلاسفه، دانشمندان و ... بزرگ اهل سنت قبول دارند ايشان نمي پذيرد 2 آيا اگر جواب اين شبهات را از طريق تفاسير اهل سنت بگوييم ايشان قبول مي‌كند يا نه؟ 3 آيا ايشان مفسر قرآن هستند و به تمام قرآن تسلط كامل دارند؟‌ اگر آري نام و مشخصات اين مفسر بزرگ را به اضافه اسم دانشگاه و خوابگاه ايشان در شيراز را بنويسيد تا ايشان را بشناسيم؟ 4 اگر جواب اين سؤالات را از آن دانشجوي سني به طور "كامل" دريافت كرديد معلوم ميشود كه او اهل مباحثه بوده و در صدد فهم مطلب مي باشد نه صرف انكار و لجاجت.
عشق ایتالله وحید: عزیزان با پیشرفت کفر و جبهه ی مخالف اسلام ما نباید دست روی دست بگذاریم ولی مشخص است که در هر کاری باید چارچوب ها حفظ شود
ادامه وحيد: ادامه:شما مي گوييد ما حديث قبول نمي کنيم.ملاک قرآن است. ما مي گوييم بله ملاک قرآن است درست.ولي کجاي قرآن نوشته نماز صبح دو رکعت است يا ظهر چهار رکعت يا چند سجود دارد يا چند رکوع و ... .بايد کسي از طرف خداوند که مورد تاييد خداست بيايد و آن را تفسير کند .مي گوييم آن شخص از اهل بيت رسو ل الله است . مي گوييد بايد هر که حکومت را به دست گرفت از او تبعيت کنيم حالا هر قلدري که باشد(فرموده امام خميني) مي گوييم جانشين بهترين بنده خداوند و در بهترين دين بايد مورد تاييد خدا باشد و آن هم از طرف خدا تعيين شود(غدير) مي گوييد نه . بايد شورايي تشکيل شود تا در آن هر کس دلش خواس هر کس را تعيين کند بر خلافت بهترين اديان. نتيجه اش مي شود خليفه سگ بازي به نام يزيد.که حرمت کعبه را مي شکند.اگر خلفاي شما مستحق حکومت بودند چرا وقتي سومينشان مرد آن قدر مردم بر خانه حضرت امير براي بيعت هجوم آوردند تا نزديک بود حسنين زير دست و پا له شوند.و روسري هاي زنان از شدت فشار از سرهايشان کشيده شده بود(نهج البلاغهُ تفسير طبري از علماي سرشناستان)
وحيد: سوالاتي داشتم که کسي از اهل سنت پاسخش(منطقي) را ندادند.اولا در مورد صحبت هايي که در مورد اميرالمومنين کرديد مي گويم مگر خداوند در قرآن نگفته(انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا)اين که گفته اهل بيت تطهيرند يعني چه؟ يعني شما سري به لغتنامه بزنيد و ببينيد طاهر يعني چه؟ يعني هر چه از دهان شما بيرون آمد در مورد اقدامات اميرالمومنين نگوييد . ايشان هر اقدامي کردند به مصلحت بوده و ما و شما در شان آن نيستيم استيضاحشان کنيم.
وحيد: وحيد: خطاب به آن نادان که گفته شما توهين به اميرالمومنين کرديد و گفته چرا ظلم در حق همسرش حضرت فاطمه را قبول کرد؟شما مگر نمي گوييد حضرت زهرا به مرگ طبيعي از دنيا رفته اند و شهيد نشدند؟ پس چرا مدعي انيد که چرا حضرت علي از حضرت زهرا دفاع نکرد. من اين مطلب را از يک سني ديگر هم شنيدم .پس قبول داريد که ايشان به مرگ طبيعي از دنيا نرفته اند!!و آن هم که اميرالمومنين دفاع نکرد مي گويم دفاع کرد.چون زماني که ملعون عليه العنه پهلوي حضرت زهرا را شکست با اين که صاحب قدرت بود و حکومت در دستش ولي مولايمان (صلوات الله عليه) يقه آن ملعون را گرفتند و به زمينش کوبيدند و در روي زمين يک سيلي نثارش کردند ولي چون دعوت به صبر شده بودند وي را رها کردند.که اگر من بودم آن ملعون را همان جا به درک واصل مي کردم.منبع اين اظهرات را مي توانيد در سايت تحقيقاتي وليعصر بيابيد.
علی: آقا صابر من شیراز دانشجو هستم و الان نزدیک دو هفته است که با یکی از بچه های اهل سنت جنوب در خوابگاه در مورد مسائل عقیدتی مناظره میکنم و می خواهم استدلالهای دقیق و بدون گیر و گرفت مطرح کنم. پیش دو تا از متخصصان علوم اسلامی هم رفتم اما اونها زیاد رو قرآن احاطه نداشتند و نتونستن زیاد کمکم بکنند به خاطر همین سوالاتم رو روی این سایت گذاشتم ببینم کسی پیدا میشه رو این مباحث مسلط باشه و دقیق جوابم رو بده بنابراین وقتی شما قسمت کوچکی از سوالاتم رو جواب دادید اونها را به طرف مقابلم نشون دادم البته من خودم چون طالب اين مسئله هستم روی تک تک عبارت شما فکر می کنم و با عرض معذرت همین جوری نمی خواهم آنها را بپذیرم بلکه آنها را سبک و سنگین می کنم و نظر طرف مقابلم را در مورد استدلالهای نیز شما جویا میشوم تا ببینم نظر مذهبشان در مورد این دلایل چگونه است. شما فرمودید: « اين را بدانيد در قرآن بر خلاف اين هم آيه وجود دارد » آیا منظور شما این است که آیات دیگری مثل این آیه وجود دارد كه موید همین معنای توسل است یا اینکه آیات دیگری وجود دارند که در تناقض با این آیه هستند اگر منظور شما قسمت دوم باشد آن وقت این خود ادعای بزرگی است که احتیاج به اثبات دارد زیرا ما اعتقاد داریم که خداوند علم محیط نسبت به تمام امور دارد حالا چطور ممکن است خداوند در جایی بفرماید که توسل بکنید و در جایی دیگر از آن نهی کند. شما همچنین فرمودید که : «چون فقط معصومين هستند كه واسطه بين خلق و خدايند » اینجا یک سوال پیش می آید که این وساطت معصومین دو طرفه است یا یک طرفه؟ در اینکه معصومین واسطه رساندن فیض خداوند و پیامهای خداوند به خلق هستند فکر نمیکنم در بین هیچ یک از فرق اسلامی اختلاف نظری وجود داشته باشد اما در خصوص وساطت معصومین در بین خلق و خداوند حداقل در بین شیعه و سنی اختلاف نظر وجود دارد و اتفاقا سوال من هم اینجاست که آیا عمل ما شیعیان درست است که برای با ارتباط با خداوند ابتدا از کانال معصومین وارد می شویم و ابتدا آنها را فرا می خوانیم و سپس حاجات خود را نزد آنان مطرح کنیم تا آنان در نزد خدا شفاعت ما را بکنند یا اینکه عمل سنی ها درست است که مستقیما با خداوند صحبت می کنند و حاجات خود را با خداوند در میان می گذارند. ما شیعیان در کتابهایمان به همان آیاتی استناد می کنیم که شما استناد کرده اید و معتقدیم مقربین درگاه خداوند مثل پیامبر(ص) و ائمه (ع) برای ما طلب شفاعت می کنند و حاجات ما به این صورت برآورده می شود اما سنی ها در مقابل به آیاتی مثل آیه 186 بقره و آیه 60غافر استناد میکنند و می گویند ارتباط با خدا احتیاج به واسطه ندارد چون اگر واسطه لازم بود خداوند در این دو آیه می بایست به آن اشاره می کرد. طرف مقابل من که سنی است ادعا می کند که شفاعت برای انسانها امری است که فقط در روز قیامت و بعد از اینکه خداوند حکم خود را در مورد جن و انس صادر فرمود صورت می گیرد و این شفاعت نیز فقط برای اهل بهشت است و نه اهل جهنم به این صورت که خداوند به برخی از بندگان خود دستور می دهد که شفیع گناهکاران اهل توحید بشوند یا اینکه خود بندگان گناهکار پیش این مقریبن می روند و از آنان می خواهند که در نزد خداوند برایشان طلب بخشش کنند تا با بخشوده شدن این گناهان درجات آنها در بهشت بالا بره. اون همچنین میگه لازمه شفاعت پیامبر و معصومین برای ما در حال حاضر که در دنیا هستیم این است که آن بزرگواران نداها و طلب حاجات ما را بشنوند و درک بکنند اما قرآن چنین لازمه ای را رد نموده است زیرا اگر چنین امری صادق بود در این صورت حضرت عیسی که یکی از مقربین درگاه خداوند است در روز قیامت از احوال امت خودش بعد از زمانی که خداوند آنحضرت رو به آسمانها برد اظهار بیخبری نمی کرد ( آیه 117 سوره مائده) شما راجع به این استدلال ها چه نظری دارید؟
سینا: باسلام به امام منتظران. وباعرض ادب به وارث خون خدا. مداحی سبک جدید اگر ازسوی کارشناسان بررسی دقیق بعمل اید متوجه میشویم که این ساخته و پرداخته دشمنان اهلبیت بوده وهست. در بررسی هایی که بنده بعنوان بانی حسینه بعمل اوردم کلیه اهنگهای این نوحه ها بر گرفته از ترانه های قدیمی ایرانی و یا خارجی است . پناه میبریم بخدا از این همه بدعت.
رسول: در جواب مريم خانم : مگر در کشور هاي که مذهب رسميشون سنيه شيعه ها امکاناتي براي مراسم خود دارند تازه ازادي هم در ان کشور ها نيست شيعه ها رو به بدترين شکل ممکن اذيت ميکنند تحقير ميکنند باز تو ايران براتون ازادي قاءل هستيم محض اطلاع سر کار خانم
رايا: جواب اقا محمد : محمد حنفيه پسر امام علي عليه السلام
جلال: كاربر محترم علي: جواب سؤال شما واضح است به قسمت شفايافتگان حرم امام رضا عليه السلام رفته و آدرس سني هايي كه شفا گرفته اند را گرفته و تحقيق كنيد و بعد به آنها بدهيد. اما مطمئن باشيد كه قبول نكرده و باز مي گويند قرآن: چرا چون قرآن كه حرف نمي زند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ممد سبيل: بچه ها منم رفتم سايت فتاواي رسوا رو ديدم شمام برين ببينين كه حداقل يه مقدار بخندين تا روحيه تون باز شه.
ممد سبيل: آهاي مريم سنيه دختر مگه نگفتم برو خونه آش رشته برا ننت درست كن، بعدش ظرفات و بشور. دختر رو چه به اين كارا دختره چش سفيد
حقيقت: آقاي علي آقا: نظراتت را خواندم شما دو پهلو حرف مي زني من هم به صابر حق مي دهم كه فكر كنه تو سني هستي؟؟ اما اگه واقعا شيعه هستي و مادرت شير محبت حضرت زهرا سلام الله عليها و امام حسين عليه السلام را به تو داده يك راهي به تو نشان مي دهم و آن هم توسل به قمر منير بني هاشم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام است. اما حواست باشه اگه كوچكترين دروغي بگي كه من متوسل شدم و جواب نگرفتم صد در صد مطمئن باش كه توسط حضرت تنبيه خواهي شد حالا مي خواهي شيعه باش يا سني!
مبين: آقاياني كه به اسم شيعه وارد مي شيد و فكر مي كنيد خيلي زرنگ هستيد: در مورد شفا گرفتن اينهمه كور و كر و فلج و بيماري هاي مختلف كه در حرمهاي مطهر ائمه در ايران و ديگر كشورها چه مي گوييد برويد تحقيق كنيد ببينيد كه آيا به غير از شيعه اديان و مذاهب ديگر مثل سني، زرتشتي، ارمني، مسيحي و ... با توسل به اهل بيت مريضانشان شفا و گرفتاريشان حل شده است يا نه؟ جواب بدهيد!!!!!
صابر: آقاي علي: 1 اگر شما واقعا شيعه هستيد بفرمائيد در كدام شهر هستيد تا بنده شما به يك متخصص علوم اسلامي ارجاع بدهم تا جواب كاملي به اين نظرات شما بدهد؟ 2 با اينكه مطمئنم حتي اگر از طريق آيات قرآن هم جواب بدهم باز شما مي گويي از كجا معلوم منظور اين آيه اين باشد و چيز ديگري نباشد!!! اما به آيات زير توجه كنيد و اين را بدانيد در قرآن بر خلاف اين هم آيه وجود دارد پس براي اين است كه قرآن را بايد با كلام معصوم همراه باشد چون فقط معصومين هستند كه واسطه بين خلق و خدايند: آيات: «وَ قَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَداً سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ / لاَ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِاَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»1. و مشرکان گفتند که خداي رحمان داراي فرزند است(حاشا) خدا پاک و منزه تر از آن است بلکه همه بندگان مقرب خدا هستند. که هرگز پيش از امر خدا کاري نخواهند کرد و هر چه کنند به فرمان او کنند. بدون شک آن ها که بندگان گرامي شايسته خدا هستند براي نيازمندان شفاعت مي کنند ولي بايد توجه داشت هرگز براي کسي شفاعت نمي کنند مگر اين که بدانند خدا از او خشنود است و اجازه شفاعت او را داده است. «وَلاَيَمْلِکُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»2. و غير خداي يکتا آنان را که به خدايي مي خوانند قادر به شفاعت کسي نيستند. کساني که بدانند و بر توحيد حق گواهي دهند شفاعت در پيشگاه خداوند تنها به اذن و فرمان او است، خداوند حکيم هرگز چنين اذن و فرماني را به اين سنگ و چوب هاي بي ارزش و فاقد عقل و شعور نداده است. در ذيل آيه خداوند شفاعت كننده گان را استثناء کرده است. همان ها که به توحيد و يگانگي خدا را در تمام مراحل پذيرفته اند و در برابر حق به طور کامل تسليم اند. آري اين گروه به اذن پروردگار مالک شفاعتند. ـ سوره انبياء / آيات 26 و 27. 2ـ سوره زخرف / آيه 86. و اما مطلب سوم اگر واقعا اهل تحقيق هستيد به سه جلد كتاب (شفاعت) مراجعه كنيد در آنجا اين بحث كاملا از نظر شيعه و سني آورده شده و تمامي آيات و روايات نيز هست.
احمدي: اين سني ها حالا که سودان داره تجزيه مي شه وقبطي هاي مصرب هم سر درآوردند وگذشته اشان را از اعراب مي خواهند واسراييل هم دارد مسجد الاقصي ا خراب مي کند عجيب است حالا مي گويند عبد الله دوم همان موعود است کسي از اهل سنت هست که توضيح دهد چرا ال سعود با اين مردان موعودي جنگبدند وانها را از عربستان بيرون کردند واقعا چه چيزي هايي مي گويند
وحيد: در پايان مي گويم تمام شيعيان در سراسر دنيا جانشان را در راه راست تشيع مي دهند چون حقيقت را لمس کرده اند. قصد ما اهانت به مقدساتتان نيست .چون زير سوالمان مي بريد پاسخ مي دهيم.باز هم مي گويم شما سني ها برادران و خواهران ماييد ما همگي مسلمانيم و اين بزرگترين افتخار. پس حواسمان باشد تا در فتنه هاي فرقه اي سربلند بيرون آييم .ما نيز همانند شما تحت هيچ شرايطي ذره اي از عشق به سرورانمان را از دست نخواهيم داد. به اميد ظهور آخرين ذخيره خداوند. يا علي
ادامه وحيد: مي گوييم در قرآن گفته(انما وليکم الله و رسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتو الزکوه و هم راکعون) و زکات دهنده دررکوع اميرالمومنين بوده . مي گوييد بوده ولي اکثرتان مي گوييد نه ! وهم راکعون جمع است پس يک نفر نيست. مي گوييم در آيه مباهله نساوکم و ابناوکم جمع است و در ادبيات عرب از ۳ و بيشتر جمع است .پس چرا پيغمبر حسنين را آوردند براي مباهله . يا در نساوکم چرا ايشان وجود مقدس حضرت زهرا را با خودشان اوردند. غير از حضرت زهرا و حسنين حضرت امير بوده پس منظور از انفسکم(جان پيغمبر) ايشانند. و هزاران از اين قبيل.
ادامه وحيد: مي گوييم در روزي (۱۸ ذي الحجه) و در آخرين حج پيغمبر و در حال برگشت از حجه الوداع در محلي به نام خم فرشته وحي بر قلب پيغمبر وارد مي شود و مي گويد اي پيامبر تو آخرين روزهاي عمرت را سپري مي کني پس به فکر جانشين باش تا امت بعد از تو گمراه نشوند و ان هم علي را برگزين و خداوند از اين پس به او لقب اميرالمومنين داد.و آن گاه پيامبر در غدير (برکه) توقف کرد و گفت هر که رفته برگردد و هر که نيامده تندتر بيايد . هوا سوزان بود(بيابان عربستان) با ۱۲۴ هزار نفر. و گفت من کنت مولاه فعلي مولاه. پس ايشان جانشين بلافصل پيغمبرند وهر که غير از ايشان بود باطل. مي گوييد نه منظور دوستي علي است. پيغمبر چه کاره است!!! بعداز رحلتش شورايي تشکيل مي دهيم و از بين خودمان جانشين تعيين مي کنيم. آن که پيغمبر گفته خ جوان است و توانايي اداره حکومت ندارد.
رسول: در جواب دوست گرامي اقا محب اينو بگم که منم يک شيعه هستم ولي بنظرم سني جماعت هم برا خودشون اعتقاداتي دارند هرچند خلفاي اونا بودند که باعث شدند امامت که حق علي و اولاد علي بود به دست معاويه ملعون و امثالهم برسه گناهشون نابخشودني و لي فک کنم اونا هم امام حسين و دوست دارند من ميشناسم سني هاي شافعي رو در محرم تو عزاداريا شرکت مي کنند بس دوستان ما مسلمانيم جدا از حقمون که سني جماعت حق مولا علي رو در جانشيني مطلق پيامبر ناديده ميگيرن بياين زير ژرچم اسلام زندگي کنيم برادران سني هم بيخود به عمر و ابوبکر تعصب نشان ندهند که عذاب الهي در اون دنيا در انتظارشونه.در ضمن در مطلبي ديدم که به حضرت عمرشون عمر فاروق مي گن در حالي که چند تا سند و منبع بگم که اين لقب از جانب پيامبر اکرم به حضرت امام علي عليه السلام داده شده نع عمرابن خطاب .مويد باشيد برادران
کریم: کاربر محترم فاطمه خانم: در مورد احکام ثانویه و اختلاف مراجع با هم: بسیاری از احکام مختلف به اصطلاح ثانویه علما (مانند قمه زنی) نه در طول زمان بلکه در یک زمان و حتی یک مکان صادر شده. آیت الله العظمی بروجردی همچون بسیاری از آیات زمان ما به شدت مخالف فلسفه و عرفان بود به طوری که تدریس آنها را در حوزه حرام اعلام کرد. در حالی که آیت الله خمینی و علامه طبابایی و آیت الله مطهری و... در همان زمان نظرشان درست مخالف این عقیده بود. این امر حتی برخوردهایی در پی داشت؛ به طوری که آیت الله خمینی مجبور به دادن تعهد شد که تا زمان حیات آقای بروجردی حق تدریس فلسفه و عرفان را نداشته باشد و علامه طباطبایی جلسات درسشان مخفیانه بود و استاد مطهری هم حتی اجازه نیافت که به دیدار آیت الله بروجردی برود.(رک: پاره ای از خورشید. زندگی استاد مطهری). در دوران مشروطه علمای بزرگ زمان همچون آیت الله خراسانی ،آیت الله طباطبایی ، آیت الله بهبهانی شیخ عبدالله لاهیجی، میرزا حسین طهرانی و... به عنوان موافقان مشروطه در مقابل مراجعی همچون شیخ فضل الله نوری و محمد حسين تبريزي و حاجي ميرزا حسن مجتهد و... به عنوان دشمنان مشروطه صف آرایی کرده و حتی به لعن و تکفیر یکدیگر پرداختند. اختلاف و رقابت همیشگی مراجع شیعه با هم امری بدیهی است که نیاز چندانی به بحث ندارد. اگر اختلافی نبود اصلاً چه نیازی به نوشتن رسالات مختلف وجود داشت؟ از طرف دیگر؛ این اختلاف ها چه ربطی به زنده بودن اسلام و متناسب بودن احکام ثانویه با مقتضیات هر عصر دارد!؟ لزومی ندارد که هشت سال درس حوزه بخوانیم تا بفهمییم قمه زنی کاری وهن آمیز برای دین است یا نیست که نیمی از بزرگترین مراجع شیعه در زمان ما آنرا حرام و همزمان نیمی دیگر حلال اعلامش کرده اند. تنها کمی عقلانیت کافی است تا پاسخ را پیدا کنیم.
کریم: کاربر محترم فاطمه خانم: در مورد احکام ثانویه و اختلاف مراجع با هم: بسیاری از احکام مختلف به اصطلاح ثانویه علما (مانند قمه زنی) نه در طول زمان بلکه در یک زمان و حتی یک مکان صادر شده. آیت الله العظمی بروجردی همچون بسیاری از آیات زمان ما به شدت مخالف فلسفه و عرفان بود به طوری که تدریس آنها را در حوزه حرام اعلام کرد. در حالی که آیت الله خمینی و علامه طبابایی و آیت الله مطهری و... در همان زمان نظرشان درست مخالف این عقیده بود. این امر حتی برخوردهایی در پی داشت؛ به طوری که آیت الله خمینی مجبور به دادن تعهد شد که تا زمان حیات آقای بروجردی حق تدریس فلسفه و عرفان را نداشته باشد و علامه طباطبایی جلسات درسشان مخفیانه بود و استاد مطهری هم حتی اجازه نیافت که به دیدار آیت الله بروجردی برود.(رک: پاره ای از خورشید. زندگی استاد مطهری). در دوران مشروطه علمای بزرگ زمان همچون آیت الله خراسانی ،آیت الله طباطبایی ، آیت الله بهبهانی شیخ عبدالله لاهیجی، میرزا حسین طهرانی و... به عنوان موافقان مشروطه در مقابل مراجعی همچون شیخ فضل الله نوری و محمد حسين تبريزي و حاجي ميرزا حسن مجتهد و... به عنوان دشمنان مشروطه صف آرایی کرده و حتی به لعن و تکفیر یکدیگر پرداختند. اختلاف و رقابت همیشگی مراجع شیعه با هم امری بدیهی است که نیاز چندانی به بحث ندارد. اگر اختلافی نبود اصلاً چه نیازی به نوشتن رسالات مختلف وجود داشت؟ از طرف دیگر؛ این اختلاف ها چه ربطی به زنده بودن اسلام و متناسب بودن احکام ثانویه با مقتضیات هر عصر دارد!؟ لزومی ندارد که هشت سال درس حوزه بخوانیم تا بفهمییم قمه زنی کاری وهن آمیز برای دین است یا نیست که نیمی از بزرگترین مراجع شیعه در زمان ما آنرا حرام و همزمان نیمی دیگر حلال اعلامش کرده اند. تنها کمی عقلانیت کافی است تا پاسخ را پیدا کنیم.
وحيد: ادامه:شما مي گوييد ما حديث قبول نمي کنيم.ملاک قرآن است. ما مي گوييم بله ملاک قرآن است درست.ولي کجاي قرآن نوشته نماز صبح دو رکعت است يا ظهر چهار رکعت يا چند سجود دارد يا چند رکوع و ... .بايد کسي از طرف خداوند که مورد تاييد خداست بيايد و آن را تفسير کند .مي گوييم آن شخص از اهل بيت رسو ل الله است . مي گوييد بايد هر که حکومت را به دست گرفت از او تبعيت کنيم حالا هر قلدري که باشد(فرموده امام خميني) مي گوييم جانشين بهترين بنده خداوند و در بهترين دين بايد مورد تاييد خدا باشد و آن هم از طرف خدا تعيين شود(غدير) مي گوييد نه . بايد شورايي تشکيل شود تا در آن هر کس دلش خواس هر کس را تعيين کند بر خلافت بهترين اديان. نتيجه اش مي شود خليفه سگ بازي به نام يزيد.که حرمت کعبه را مي شکند.اگر خلفاي شما مستحق حکومت بودند چرا وقتي سومينشان مرد آن قدر مردم بر خانه حضرت امير براي بيعت هجوم آوردند تا نزديک بود حسنين زير دست و پا له شوند.و روسري هاي زنان از شدت فشار از سرهايشان کشيده شده بود(نهج البلاغهُ تفسير طبري از علماي سرشناستان)
وحيد: سوالاتي داشتم که کسي از اهل سنت پاسخش(منطقي) را ندادند.اولا در مورد صحبت هايي که در مورد اميرالمومنين کرديد مي گويم مگر خداوند در قرآن نگفته(انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا)اين که گفته اهل بيت تطهيرند يعني چه؟ يعني شما سري به لغتنامه بزنيد و ببينيد طاهر يعني چه؟ يعني هر چه از دهان شما بيرون آمد در مورد اقدامات اميرالمومنين نگوييد . ايشان هر اقدامي کردند به مصلحت بوده و ما و شما در شان آن نيستيم استيضاحشان کنيم.
وحيد: خطاب به آن نادان که گفته شما توهين به اميرالمومنين کرديد و گفته چرا ظلم در حق همسرش حضرت فاطمه را قبول کرد؟شما مگر نمي گوييد حضرت زهرا به مرگ طبيعي از دنيا رفته اند و شهيد نشدند؟ پس چرا مدعي انيد که چرا حضرت علي از حضرت زهرا دفاع نکرد. من اين مطلب را از يک سني ديگر هم شنيدم .پس قبول داريد که ايشان به مرگ طبيعي از دنيا نرفته اند!!و آن هم که اميرالمومنين دفاع نکرد مي گويم دفاع کرد.چون زماني که ملعون عليه العنه پهلوي حضرت زهرا را شکست با اين که صاحب قدرت بود و حکومت در دستش ولي مولايمان (صلوات الله عليه) يقه آن ملعون را گرفتند و به زمينش کوبيدند و در روي زمين يک سيلي نثارش کردند ولي چون دعوت به صبر شده بودند وي را رها کردند.که اگر من بودم آن ملعون را همان جا به درک واصل مي کردم.منبع اين اظهرات را مي توانيد در سايت تحقيقاتي وليعصر بيابيد.
ادريس: بسم الله الرحمن الرحيم عقيده و جهان بيني براي هر انساني که کمترين اطلاعات در مورد قران داشته باشد مي تواند از قران بدست اورد توحيد فقط از طريق قران و احاديث متواتر که اين احاديث به ۳۰۰ بيشتر نيستند اثبات مي شود نه با هر حديثي اقاي هادي ايني که شما گفتي احکام است که کل مسلمانان ان را قبول دارند در نتيجه عقيده در قران که بزرگترين استدلال را دارد ثابت مي شود نه با هر حديث ضعيي
احمد: این مناظرات هیچ فایده ای نداره جز اینکه آتش کینه ها رو بیشتر میکنه!
مجتبي: يه سوال! اون شخصيت بزرگواري كه مختار تو آخراين قسمت خدمتشون رفتن واز فرزندان امام علي هستن كين؟
اکبري: حالا راستي مريم خانم وکيل مدافع اعراب پادشاهان عرب با چه دمکراسي تعيين مي شوند ؟که شما از راي وشوراي خلافت و.....دم مي زنيد .
احمدي: دربره ازدواج ام کلثوم با عمر که مريم مدعي است حضرت زهرا سه فرزند داشت ۲ پسر ويک دختر به نام زينب که به دليل تشاه ظاهري ژيامبر او را ام کلثوم ناميد واساس همسر عبد الله ابن عفر بود اما اين ام کلثوم دختر ابوبکر بود که چون در خانه علي (ع)بزرگ شده بود او را دختر علي مي ناميدند که همين حالت براي محمد ابوبکر هم بود بنابر اين خلط مبحث نکنيد
مريم: كاربر محترم وحيد: من اون چيزي كه شما فرموديد را ميدانستم كه شيعه ها چه چيزها در مورد حضرت علي گفتند. چرا به حضرت علي توهين ميكنيد. مگر حضرت علي با آن همه شجاعت از مخلوقات مي ترسيدند كه تن به چنين چيزي دهند.
علی: صابر عزیز نمی دانم چرا پاسخ هایت را جوری می نویسی انگار که من سنی هستم. من یک سری سوالات و شبهات برام پیش اومده که می خواهم جواب اونها رو از قرآن پیدا کنم چون قرآن در بین همه مسلمانها اعم از شیعه و سنی مشترک است و فریقین در خصوص عدم تحریف آن متفق القول هستند. در مناظره هم باید به چیزهایی استناد کرد که مورد قبول طرفین باشد. طرف مقابل من که سنی است برای رد کردن نوع توسل شیعه فقط به قرآن استناد می کند و نه احادیث خودشون یا احادیث ما شیعیان. حتی جالب است که برای اثبات عقیده مذهب خودش ترجمه آیت الله مکارم شیرازی رو ملاک قرار میده و نه ترجمه فارسی اهل سنت از قرآن. آیا ما (شیعیان) که واقعا معتقدیم توسل ما شرعی و جایز است نمی توانیم مثل سنی ها جوابهای قرآنی محض داشته باشیم و اونها را ملزم به قبول آنها بکنیم؟ شما احتجاج به قرآن بدون حدیث معصوم را تفسیر به رای تلقی می کنید در حالی که هرچی تو اینترنت گشتم این نوع تعریف شما تعریف اخباریون شیعه است و نه تعریف اصولیون که قاطبه بزرگ علمای معاصر شیعه را تشکیل می دهند. اینکه قرآن را نمیشه بدون کلام پیامبر (ص) و اهل بیت فهمید به نظر من حداقل داری سه تا اشکال عمده است: 1 علومی که برای فهم کلام از آن استفاده می شود علومی مثل ادبیات عرب و علم منطق هستند که خوشبختانه شیعه و سنی ندارند بنابراین معانی الفاظ قرآن را با استفاده از همین علوم می توان فهمید و به نتایج مشترکی رسید 2 خداوند در قرآن می فرماید ما قرآن را با زبان عربی مبین نازل کردیم و در جای دیگری می فرماید که « و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر » بنابراین طبق همین آیات پیچیدگی و غموض درالفاظ قرآن که باعث عدم فهم معنای آن بشود و نیاز به کمک خارجی مثل حدیث داشته باشد ، نباید وجود داشته باشد مگر در بعضی آیات که خداوند اونها را مستثنی کرده و اون آیات رو متشابه نامیده است و دانستن تاویل را آن فقط مختص به خود خداوند دانسته است (آل عمران آیه 7) 3 اگر فرض کنیم که « قرآن به جز کمک گرفتن از کلام پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) اصلا قابل استناد نیست » گزاره صحیحی باشد آنگاه کانال فهم ما از قرآن فقط حدیث منقول از معصومین خواهد بود و با توجه به این مسئله فهم صحیح ما مشروط به صحت احادیث خواهد بود زیرا درغیر این صورت ما به گمان خود قرآن را از اهل بیت گرفته ایم در حالی که اینگونه نبوده است مضاف بر اینکه احادیث منقول در کتب شیعه فقط برای خود ما حجت است و نه دیگران زیرا طرف مقابل هم می گوید من هم رسول خدا را قبول دارم و حرفش را حجت می دانم ولی این قال رسول الله در کتابهای حدیثی شما را قبول ندارم حالا سوال من اینجاست در قرآن آیه یا آیاتی وجود ندارد که شرعی بودن نوع توسل ما به ائمه را بدون کمک به هیچ حدیثی اثبات کند؟ البته در استناد شما به حدیث ثقلین از کتابهای اهل سنت یک اشکال وجود داره و اون اینکه که سنی ها زنان پیامبر رو هم جزو اهل بیت می دونن حالا شما چطور می خواهی با معنایی که ما شیعیان ازاهل بیت میکنیم اونها رو ملزم به این مسئله بکنید که فهم قرآن به کلام اهل بیت احتیاج دارد.
احمدي: مريم خانم ميشه نظرتان را درباب کتاب سوزي حجاج که تمام کتابهاي پهلوي را سوزاندند تا زبان پارسي در عراق از بين برود وعراق را عرب کرد ويا تلاشش بر اي عربي کردن ايران با تغيير متون ماليات از پارسي به عربي چيست ؟
هادي: اون برادران سني که مي گن فقط قرآن !!! کو از قرآن دربيارند نماز چند رکعته ؟؟؟ !!!!!!! عقل هم خوب چيزيه ؟؟؟؟؟؟!!!!!!
ادريس: بسم الله الرحمن الرحيم واقعا تمام شما شيعه ها جز با تعصب و دراوردن حرف از يک مطلبي و تحريف چيز ديگري بلد نيستيد اخه اقا وحيد اين توهين هايي که به حضرت علي مي زني در روز قيامت مي تواني در برابر حضرت علي (رضي الله عنه) جواب بدهي با اين بلبل صحبت کردنت دراين جا.تو داري ظلم بسيار بزرگي در حق حضرت علي وارد مي کني ژس اين همه ايه قران در مورد قبول نکردن ظلم و اين همه شجاعت و قدرت علي در کتب صحيح که نمونه بزرگ شجاعت و عدالت در نزد اهل سنت است چي شد ؟ چه ظلم بزرگي است اگه اين شيخ مفيد اين حرف زده باشد و نيز شما که بدونه علم دنباله رو اينها هستيد کمي فکر کنيد اقايان وحيد و غيره چرا هيچ روايتي صحيح نيامده که علي از عمر(رضي الله عنهما) مي ترسيد مگر ترس از ظالم و قبول ظلم ناحق شرک و ظلم بزرگي نيست؟ ژس علي بنا به گفته شما و شيخ مفيد چرا اين ظلم بزرگ را در حق خود وخدا و مردم وهمسرش حضرت فاطمه قبول کرد ؟؟ ژس اون علي که شما مي گوييد علي نيست..
وحيد: سلام. خطاب به مريم: اگر شما مي گوييد چرا اميرالمومنين ام کلثوم را به عقد عمر درآورد دليلش اين است که به فرموده شيخ مفيد اين ازدواج به طور ناچار بوده . حکومت به طور رسمي دست خليفه دوم شما بوده و صاحب قدرت. و سپس ابن عباس را مي فرستد و تهديد مي کند اگر علي (ع) مخالفت کند به او تهمت دزدي خواهد زد و حکم به ناحق را خواهد بريد. آن زمان که مردم در اوج ناداني بودند آيا اگر اين تهمت زده مي شد مردم مي فهميدند که اين يک تهمت است تا واقعيت؟ شما مي دانيد که عمر در آن زمان صاحب قدرت بود و هر کار که مي خواست مي توانست بکند. مردم آن زمان قبل از مردم زمان معاويه بودند که وقتي نماز جمعه را در چهارشنبه خواند متوجه نشدند. آن وقت ايشان(اميرالمومنين) بايد چه مي کردند؟ درود بر ايشان
حبیب الله: قران مجید کلام حق است
مريم: (كاربر محترم سيادت): اگر شما ميگوييد كه اكثر كتابهاي اهل سنت در كتابخانه ها موجود مي باشد اول اينكه آدرس اون كتابخانه ها را به من بدهيد كه بروم و بخوانم و دومااگر كتابها در كتابخانه ها موجود هست پس چرا رژيم از فضاي مجازي ميترسد و سايتهايي كه كتابهاي اهل سنت در آن موجود مي باشد را فيلتر مي كند؟ (و با مهر وهابيت آن سايتها را فيلتر مي كند) و بايد گفت اگر كتابي از اهل سنت در كتابخانه ها باشد با امضاي روحانيون اهل تشيع وارد كتابخانه ها مي شود. و در نهايت در زمان فعلي هر كتابي چه اهل سنت و اهل تشيع در اينترنت موجود مي باشد. فقط بنا بر حوصله هر شخص مي تواند انها را دانلود كرده و بخواند.
ميعاد: محبين اهل البيت عليهم السلام: شما با تمام مدارك مهم از كتابهاي خود اهل سنت به آنها جواب مي دهيد و وقتي مي بينيد كه آنها اصلا مدرك مأخذ علماي بزرگ خودشان مثل ابوحنيفه احمد حنبل و ديگران را قبول ندارند پس ولشان كنيد تا مغلطه كنند تا جانشان دربيايد.
محب: اجر تمام عزاداران امام حسين عليه السلام با پيامبر،‌ امام حسين، حضرت علي، حضرت زهرا و اجر تمام سني ها هم با عمر معاويه يزيد عمر سعد و شمربن ذي الجوشن
گرما: بابا ول كنين اين سني هاي وهابي رو، اينا اگر آدم بودن كه خليفه شون نمي گفت: پيامبر هذيان مي گه و حسبنا كتاب الله.
رمضاني: مي دانيد كه چرا اهل سنت احاديثي را كه از كتابهاي اصلي و شش گانه خودشان است در اين مناظره هاي نمي پذيرند. زيرا اگر حتي اگر يكي از اين سندها را بپذيريند ديگر نمي توانند جواب بدهند.
ممد سبيل: ايول بر برو بچه هاي شيعه، دمتون گرم، مولا علي پشت و پناهتون كه هميشه با سند حرف مي زنيد. آهاي كريم و علي سنيه، آخه مرد ناحسابي شوما وقتي كتاباي خودتونو قبول ندارين بي خود مي كنين كه بحث و جدل راه ميندازين، شرم و حيام اندازه اي داره. يا علي مدد
رسول: واقعا براي اهل سنت متأسفم: من از اول مناظره را ديدم ولي مي بينم كه حتي يك سني هم در مورد مدارك و اسنادي كه برو بچه هاي شيعه براي جواب دادن از مهمترين كتابهاي خودشون آوردن هيچ اشاره نمي كنند. به نظر شما از چي مي ترسند. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سيادت: آقايان و خانمهاي سني : بهتره به سايت ( فتاواي رسوا ) سري بزنيد و ببينيد كه علماي شما چه فتواهاي عجيب و غريبي دادن. واقعا كه شرم آوره.
سيادت: آقاي كريم: در نزد اهل سنت بعد از قرآن صحيح بخاري و صحيح مسلم از اعتبار بسيار بالايي برخوردار است. حالا اگه بي سوادي مثل تو كه فقط بلده سفسفطه كنه قبول ندارد به درك. البته اگه سواد داري به لغت نامه دهخدا جهت معني لغت سفسطه مراجعه كن. در ضمن آقاي بي سواد كلمه چماغ غلطه درستش چماق است؟؟
صابر: قابل توجه كاربر (كريم) جهت جواب گرفتن درباره شفاعت، توسل، حاجات و ... به سه جلد كتاب با عنوان (شفاعت) از انتشارات منير كه اكثر مدارك مهم اهل سنت را نيز آورده است مراجعه كنيد. البته اگر اهل تحقيق و مطالعه هستيد. ببخشيد يادم رفت شما مدارك اهل سنت را قبول نداريد. خوب وقتي كسي اصل موضوع را قبول ندارد بسيار بي معني و خنده دار است كه به فرعيات بپردازيم.
عزادار: جالبه!!!!!!!! اين سني ها كتابهاي مهم خودشون كه بعد از قرآن به آن رجوع مي كنند هم ديگر قبول ندارند. نتيجه: مطمئن باشيد اين يارو كريم و ... وهابي هستند. چون سني ها حداقل كتابهاي خودشون را كه قبول مي كنند ولي اين كريم مي گه فقط قرآن: به قول دومي: حسبنا كتاب الله؟؟؟؟!!!!!
صابر: اما در مورد اينكه گفتيد جواب شما را با قرآن بدهم: 1 اكثر علماي شيعه و سني آيات قرآن را با روايت مي سنجند. وگر نه تفسير به رآي مي شود. 2 اگر فقط قرآن تنها ملاك بود كه پيامبر بزرگوار اسلام نمي فرمود: اانی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و اهل بیتی و انّهما لن یفترقا حتی یردّ علیّ الحوض همانا من دو چیز گرانبها در بین شما می گذارم همانا این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در حوض بر من وارد شوند مستدرک حاکم ج 3 ص 148 صحیح تر مذی ج 5 ص 328 و ا مام نسایی در ص 21 خصائصش احمد ابن حنبل در ج 3 ص 17 ابن سعد در طبقات ج 2 194 ابن اثیر در اسدالغابه ج2 ص 12 تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 113 سیوطی در جامع الصغیر ج1 ص 353 3 قرآن به تنهايي نمي تواند ملاك باشد: چون اهل سنت با همين قرآن مي گويند حق با ماست شيعه با همين قرآن مي گويد حق با ماست يهود به استناد همين قرآن خود را دين برتر مي داند روشنفكران اسلامي با تفسير آيات قرآن مي گويند نظرات ما درست است گروه فرقان با استفاده از همين قرآن شهيد مطهري و ... را به شهادت رساند منافقين به استفاده از همين قرآن بمب گذاري كرده و مردم را مي كشند و ....
صابر: وقتي شما به مدارك و اسناد مهم كتابهاي خودتان كه اكثر مولوي ها و بزرگان شما در كتابها،‌مقالات، مناظرات تصويري و كتبي،‌ به آن استناد كرده و پافشاري مي كنند قبول نداري مناظره هيچ محلي از اعراب ندارد. چرا؟‌ چون آداب و اصول مناظره را كه ( سند و مدرك مستدل است) قبول نداريد. براي اينكه بدانيد مناظره چه اصول و قواعدي دارد و براي اينكه بدانيد مناظره نظرات شخصي شما و بنده نيست اول بهتر است به كتاب ( آداب گفتگو و مناظره از ديدگاه قرآن و روايت) مراجعه كرده و كاملا آن را مطالعه كنيد تا بدانيد مدرك و سند در هر كاري حرف اول را مي زند.
احمد: خدا وکیلی اگه سواد علمی ندارین وارد مناظره نشین و آبروی خودتان و دینتان را نبرین!
مريم: كاربر محترم سيادت: اگر شما معتقيد هستيد كه تمام كتابهاي اهل سنت در كتابخانه ها موجود است پس چرا در فضاي مجازي از كتابهاي اهل سنت مي ترسند و فيلتر مي كنند بايد به عرضتان برسانم كه اين اهل سنت هستند كه به تمامي كتابهاي اهل تشيع دسترسي دارند چرا كه تمام كتب اهل تشيع در سايتها و صدا و سيما و كتابخانه هاو... بصورت مفصل بيان مي شود و يك سني اگر نخواهد هم كتابي در رابطه با اهل تشيع بخواند كافي است تلويزيون را روشن كرده و اطلاعات دريافت كند و يا به سايتها رجوع كند.
مريم: در رابطه با مسجد بايد بگويم اين يكي از مثالهايي بود كه رژيم ايران حقوق مردم اهل سنت ايران را زير پا مي گذارد مي باشد. نمي خواهم از جندالله حمايت كنم ولي متاسفانه همه ما شاهد جنايات هولناك عليه مردم اهل سنت مخصوصا مردم بلوچ باخبر هستيم. و تا جايي كه رهبر گروه جندالله در بيانه اي اعلام كرده بود و هميشه اعلام مي كند اگر رژيم حق مردم اهل سنت را بدهد ما هم اسلحه را كنار مي گزاريم.
مريم: علماي اهل تشیع خیلی از مطالب مهم را از مردم عادی از جمله تحریف قران را بنا بر اصل تقیه پنهان كرده و معتقداند كه قران اصلی دست امام زمان می باشد. اگر این حرف را انكار می كنید پس باید كتابهایی مثل اصول كافی و... كه درباره تحریف قران 2000 روایات را از امامان بیان كردنند (البته كه امامان بزرگوار اين احاديث را نگفته اند) را نیز رد كنید كه ستون مذهب تشیع بر این كتابها استوار است. البته كه شما و تمامی مسلمانان این حرف را قبول نداريد ولی متاسفانه در كتابهای معتبر اهل تشیع علمای بزرگ این مكتب این حرف را بیان كردنند می توانید بروید و تحقیق كنید كه این قضیه تا چه حد صحت دارد!!!
مريم: اكثريت شيعيان به محض اينكه ميفهمند طرف مقابلشان سني هست اولين سوالي كه به ذهنشان مي آيد اين است كه: يعني شما امام علي رو قبول نداريد؟ شب اول قبر اگر از شما سوال شود امام شما كيست چه خواهيد گفت؟ اگر شما شيعيان معتقيد كه سه خليفه اول حق علي را گرفتند و معتقدند كه عمر يك كافر بوده است پس چرا علي دختر خود ام كلثوم را به عمر مي دهد مگر عمر كافر نبود؟
کریم: تذکر یک نکته به دوستان: صرف ریشه یابی برخی مسائل تاریخی یا بیان آنها در یک بحث علمی یا عقلی به معنی سنی یا شیعه بودن گوینده آنها نیست تا بخواهیم از آن در بحث مثل چماغ استفاده کنیم و یا دائماً منابع طرف را به رخش بکشیم! به فرمایش حضرت علی(ع): به ما قال (آنچه گفته می شود) توجه کنید و نه به من قال(گوینده سخن).
کریم: با سلام به دوستان عزیزم: در مورد حاجت گرفتن و طلب حاجات: (1): صرف دادن حاجات یا شفا گرفتن، به فرض واقعیت داشتن، دلیل حقانیت یک اعتقاد نیست؛ زیرا ادیان و فرقه های بسیاری وجود داشته و دارند که مدعی این امر هستند و حال آنکه ممکن است شما آنها را موافق عقاید و حتی دین خود ندانید: مسیحیان بسیاری با توسل به صلیب مسیح (که از نظر مسلمانان آن حضرت اصلاً به صلیب کشیده نشده است.) و یا مجسمه حضرت مریم شفا یافته¬اند. در تاریخ مسیحیت معجزات فراوانی به قدیسین مسیحی از جمله سن فرانسیس نسبت داده شده؛ در صورتی که او کسی است که برای مسیحی کردن مسلمانان به مصر سفر کرد. میلیونها هندو از چند هزار سال پیش از اسلام تاکنون در مقابل معابد و مجسمه های خدایان خود دعا کرده و مدعی گرفتن حاجات هستند. هرساله هزاران بودایی برای گرفتن حاجت یا شفا از شمن های بودایی عازم لهاسا می شوند. دراویش سنی مذهب قادری نیز در مجالس رقص و سماع خود چنین دعاوی ای دارند. حتی سرخپوستان امریکایی و جادوگران افریقایی هم با توسل به ارواح نیاکان یا توتم قبیله خود مدعی شفادهی و... هستند. (2): همانطور که پیشتر اشاره کردیم (و البته جوابی هم به آن داده نشد!) ممکن است حتی یک مقبره خالی یا زیارتگاهی که به دروغ منسوب به شخصی مقدس است، هم محل برآوردن حاجات (به فرض واقعیت داشتن) باشد. بجز مرقد امام حسین(ع) و آرامگاه مزارشریف و... که به آنها اشاره کردیم موارد دیگری هم وجود دارد: مقبره تیمور لنگ (ملقب به گور امیر) در سمرقند و قبر آغامحمدخان قاجار در نجف و ناصرالدین شاه در شاه¬عبدالعظیم سالها پس از مرگشان زیارتگاه و محل نذر و راز و نیاز حاجت داران بوده است. همچنین مقبره مادر سلیمان در مرغاب فارس و دکان داوود(ع) در کرمانشاه که سالها زیارتگاه بوده اند، معلوم شده که مقابری متعلق به دوران هخامنشی هستند. همینطور علاوه بر مقبره دانیال نبی در شوش، (که به گفته برخی به احتمال زیاد متعلق به یکی از پادشاهان ایلامی است.) چهار مقبره دیگر منسوب به آن حضرت در خراسان شمالی و مرسین و قارص ترکیه و سمرقند ترکمنستان نیز وجود دارد که هر چهارتا برآورنده حاجات مومنان هستند! و... (3): مساله شفادهی (در صورت واقعیت داشتن) را در نهایت تنها می توان به خداوند و خلوص دل دعا کننده نسبت داد و نه واسطه هایی که بین خود و خدا قائل هستیم. اگر غیر از این است پس چطور صلیب مسیح یا مجسمه برهما یا مرقد خالی امام حسین و... که از لحاظ اعتقاد دینی ضد هم هستند، همگی شفا بخش دانسته می شوند؟ آیا بهتر نیست بجای ندبه و زاری نسبت به واسطه ها و تعصب ورزی لجوجانه فقط نسبت به عقیده خود، به مبدا و اصل حقیقی معرفت پیدا کنیم؟ و آیا شناخت حق، به خودی خود برطرف کننده این اختلافات نیست؟ در کف هر کس اگر شمعی بدی/ اختلاف از گفتشان بیرون شدی
احمدي: بالاخره يک سني بياد وجواب ما را بدهد ايا نپذيرفتن راي يک گروه در عربستان چطور براي ايرانيان جرم است که ما را تکفير مي کنند .
احمد: شماها هزار و چهارصد ساله دارین می زنین تو سر هم. هنوزم به نتیجه نرسیدین. هیچ وقت هم نمی رسین!
علی: صابر عزیز اگر لطف کنی پاسخ سوالهای منو به صورت قرآنی بدی خیلی ممنون میشم چون اون طرف سنی میگه ما اصل عقیده خودمون رو با قرآن اثبات می کنیم و هر حدیث و روایتی که با اون در تضاد باشه رد می کنیم. احادیثی رو هم که از کتابهای سنی ها بهش استناد کرده بودی بهش نشون دادم و گفت این احادیثی که شما در مورد توسل بهش استناد کردی یا ضعیف و موضوع هستن یا اینکه نظرات شخصی افراد است و این افراد هم اکثرشون صوفی مسلک بوده اند و نظراتشان در کلام اهل سنت هیچ جایگاهی ندارد حتی اگر پسوند مالکی و شافعی و حنبلی و ... داشته باشن چون این پسوندها مذهب فقهی رو نشون میده و نه مذهب کلامی. اون همچنین میگه قرار نیست هر روایتی که در کتابهای حدیثی اهل سنت اومده باشه از دیدگاه خودشون صحیح و قابل استناد تلقی بشه بلکه حتی در صحاح سته احادیث ضعیف زیادی وجود داره که علمای حدیشون اونها رو رد کردن حتی میگه در صحیح بخاری 80 حدیث وجود داره که علمای حدیثشون اون احادیث رو دارای ایرادات سندی و درایتی می دونن. در مورد توسل هم خاصتا میگه ما توسل رو قبول داریم و توسل پیش ما شامل توسل به ایمان و عمل صالح خود فرد دعا کننده و دعای افراد در حال حیات و مواردی از این دست میشه. حتی میگه ما هم به پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) توسل می کنیم اما توسل ما اینجوری نیست که به آن بزرگواران را با نام یا محمد و یا علی و یا حسین فرا بخونیم و سپس حاجاتمون رو پیش آنان عزیزان مطرح بکنیم تا آنان در نزد خدا این نیازهای ما را در پیش خدا بیان بکنن بلکه میگه توسل ما اهل سنت اینجوری که فقط خدا رو فرا می خونیم و در دعاهامون پیش خدا به محبتی که خود خداوند نسبت به پیامبر و اهل بیت داره متوسل میشیم. اون میگه شما شیعه ها ادعای توسل می کنید ولی این کار شما عملا به دعا به درگاه غیر خدا تبدیل شده چون دعا یعنی فراخواندن و دعا هم چون عبادت است پس این عمل عبادت غیر خدا است و عبادت غیر خدا هم شرک است. اون حتی توسل شیعه را با عمل بت پرستان مکه مقایسه میکنه که خدا در آیه 3 سوره زمر در موردشون میگه « ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی ». یک پاسخ جدی و محکم قرآنی بده تا دلمون یک کم آروم بشه
علي: توسل به امام حسين يا زيارت مضجع شريف نه تنها ايراد ندارد بلکه مستحب است. آنچه ما صحيح نميدانيم عزاداري است. جهت اطلاع تعداد زيادي از روحانينان کردستان عراق و ايران از سادات حسيني هستند.
فاطمه: در جواب دوستی که شبهه مطرح کرده بودن، متاسفاه نمی تونم جوابی برای رفع شبه بدم ولی روایتی از مولامون امیرالمومنین به یادم اومد که شاید آرامشی برای همه ما بچه شیعه ها ایجاد کنه. حضرت می فرمایند: در حق خود استوار و ثابت قدم باشید حتی اگر نمی توانید آن را به کلام اثبات کنید. شیعه بر حق است. یقین داشته باشید.
فاطمه: اقاي کریم، افرادی مثل شما که مطالعاتشون جهت دار و برای اثبات نظر شخصیه خودشون یا به تعبییری تاییده گرفتن برای نفسشونه، به قطع و یقیین خسران خواهند دید. دوست گرامی اگه یه کمی دقت کنی متوجه میشید که اسلام یک دین زنده است. و بسیاری از احکام ثانویه و استنباطی اون در طول زمان بنا به تشخیص مراجع ذی صلاح ممکنه تغییر کنه. در ثانی اگه به واقع دنبال دونستن دلیل یه حکم شرعی هستین باید زحمت حداقل 8 سال تحصیل در حوزه را بر خودتون هموار کنین.
سيادت: آقايان و بردران محترم شيعه: من به اهل سنت حق مي دهم چرا كه به وضوح مي بينم كه اكثر مولوي هاي آنان خواندن كتابهاي شيعه را حرام دانسته و اجازه ورود كتابهاي شيعه را به داخل كتابخانه هاي اهل سنت نمي دهند با اينكه تمام كتابهاي مهم اهل سنت در كتابخانه هاي ما وجود دارد آن وقت شما هي مي گوييد كه با سند و مدرك صحبت كنيد آخر برادران محترم وقتي كتابي نيست مدرك آن را از كجا پيدا كنند؟ و به برادران محترم اهل سنت هم مي گويم حالا كه علما و مولوي هاي شما خواندن كتابهاي شيعه را حرام كرده و در دسترس شما نمي گذارند بهترين راه حل اين است كه اين كتابها را از اينترنت رايگان دانلود كرده و مطالعه كنيد و بعد وارد بحث شويد. خداوند همه ما را به راه راست هدايت كند. انشاء الله
صابر: امام حسين عليه السلام فرمود: اگر دين نداريد لااقل آزاد مرد باشيد!! در پاسخ به شبه كاربر (مريم) تنها شیعیان قائل به ارتداد اصحاب پس از رحلت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نیستند؛ بلکه در معتبرترین کتب اهل سنت نیز مسئله ارتداد اصحاب به وضوح روایت شده است. در اینجا به همین پاسخ کوتاه بسنده نمی کنیم و برای روشن شدن ذهن خوانندگان گرامی، نگاهی به دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم که نزد اهل سنت صحیح ترین کتب پس از قرآن مجید هستند، می اندازیم: الف بخاری از سعید بن مسیب نقل می کند که عده ای از اصحاب نقل کرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: دسته ای از اصحاب من وارد حوض می شوند، ولی از آن ممنوع می گردند. من می گویم: پروردگارا! اینها اصحاب و یاران من هستند، خداوند در پاسخ می فرماید: از آنچه اینها بعد از شما انجام دادند، اطلاع نداری، زیرا اینان پس از شما مرتد شده و آئین خود را رها کردند، و به دین پدران شان بازگشتند. (1) ب بخاری و مسلم از ابن عباس حدیثی طولانی را نقل می کنند که در آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) راجع به قیامت سخن گفته اند. ابن عباس می گوید: رسول خدا (صلوات الله علیه وآله) فرمودند: عده ای از اصحاب در سمت شمال (2) من قرار می گیرند، من {برای حمایت از آنان} به پیشگاه خداوند عرض می کنم: اینها اصحاب من هستند، اینها اصحاب من هستند، پس خداوند می فرماید: از آن روزی که شما از میان آنان رفتی، آنان مرتد شدند و به دوران جاهلیت بازگشتند. (3) 1 صحیح بخاری، جلد8، کتاب الرقاق، باب فی الحوض، حدیث62136214 2 اشاره به آیه شریف « و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فی سموم و حمیم… » سوره واقعه 3 آدرس مطلب از صحیحین: الف صحیح بخاری، جلد4، کتاب الانبیاء، باب واتخذالله ابراهیم خلیلا، حدیث3171 و جلد4، حدیث3263 و جلد 6، حدیث4349 ب صحیح مسلم، جلد8، کتاب الجنة و صفة نعیمها، باب فناء الدنیا و بیان الحشر، حدیث2860
صابر: كاربر (مريم) 1 همه مي دانند كه اگر كسي خواسته باشد به سايتي كه فيلتر شده است سري بزند خيلي راحت با فيلتر شكن كه مثل نقل و نبات داخل اينترنت است مي شود وارد شد. 2 هيچ اشكالي ندارد نظر بديد اما نه نظرات و عقايد شخصي خود را بلكه نظراتي را بدهيد كه مدرك و سند داشته و بعد بتوانيد از آن دفاع كنيد و خود مي دانيد كه در مذهب شما و ما حرف بي سند خريداري ندارد. 3 آيا به اسناد و مداركي كه كاربرات محترم در ذيل نظرات اهل سنت مي دهند مي رويد يا نه؟
عزدار: هيچ كدام از سني ها جواب ندادن كه چرا مسيحيان زرتشتيان و ارمني ها براي امام حسين عزاداري كرده و حوائج بسيار مهمشان را از اين مجالس مي گيرند. و قرار شد اگر قبول ندارند بروند از محله آنها تحقيق كنند. همچنان منتظر جواب هستم؟؟
ميهمان: خانم محترم مريم: لطف كنيد بگوييد اين حرفهاي شما بر اساس چه مدرك و سندي است. آيا نظرات شخصي جنابعالي است يا بر پايه اساسي گفته شده است. منتظرم كه اسناد آن را بازگو كنيد.
ممد سبيل: آبجي خانم مريم: ما كه نفهميديم تو شيعه هستي يا سني؟ يه بار ميگي عزداري برا امام حسين خوبه يه بار مي گي سني مسجد ندارن يه بار طرفداري سني ها مي كني، برو دختر خان بشين تو خونه يه آش رشته واس ننجونت درست كن بزار آدم بزرگا حرفشونه بزنن. برو كوچولو موچولو آبريكلا دختر خوب. ديگه اين طرفا نبينمتا
جيران: بابا ايول اين سني ها چقدر دروغگو هستند اينهم آدرس مساجد اهل سنت تهران،‌ اگه سني باشيد و در تهران زندگي كنيد مي دونيد كه هست مگه اينكه اهل نماز و دعا نباشيد: 1 مسجد صادقیه، واقع در فلکه‌ی دوم صادقیه ... 2 مسجد تهران ‌پارس، واقع در خیابان دلاوران ... 3 مسجد شهر قدس، واقع در کیلومتر 20 جاده‌ی قدیم ... 4 مسجد خلیج فارس، واقع در بزرگراه فتح ... 5 مسجد النبی، واقع در شهرک دانش ... 6 مسجد هفت‌جوب، واقع در جاده‌ی ملارد ... 7 مسجد وحیدیه، واقع در شهریار ... 8 مسجد نسیم‌ شهر، واقع در اکبرآباد ... 9 مسجد رضی‌آباد، واقع در سه ‌راه شهریار ...
صابر: آقايان سني مذهب، قرار شد با مدرك و مأخذ صحبت كنيد، ولي متأسفانه.... 1 در سنن دارمى و وفاء الوفاء سمهودى از اوس بن عبدالله روایت کنند که گفت :مردم مدینه دچار قحطى شدید شدند و به عایشه شکوه کردند. عایشه گفت : به سوى قبر پیامبر صلى الله علیه و آله بروید و دریچه اى از آن به سوى آسمان باز کنید تا میان قبر و آسمان سقفى نباشد.راوى گوید: چنین کردند. پس از آن ، چنان بارانى بر ما بارید که گیاهان روییدند و شتران فربه شدند. سنن دارمى ، جلد 1 ص 43 44. وفاء الوفاء، جلد 2 ص 549 2 فتوای ابن حنبل : ابن جماعه شافعی می گوید : عبد الله بن احمد حنبل این روایت را از پدرش نقل کرده است : « از پدرم در باره مردی که منبر و قبر رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله ) را برای ثواب مس می کرد و تبرک می جست و می بوسید پرسیدم ، در جواب گفت : اشکالی ندارد. وفاء الوفاء ، ج 4 ، ص 1414 3 ابو علی خلال، شیخ حنابله، می گوید: هرگاه مشکلی بر من عارض شود، قبر موسی بن جعفر(ع) را زیارت می کنم و به ایشان متوسل می شوم و خداوند مشکل مرا آسان می کند. تاریخ بغداد، ج1، ص 120
صابر: آقاي كاربر (علي) كه به اسم شيعه وارد شدي؟؟؟ اگر سطح معلومات جنابعالي بالاست فقط كافيست به مدارك و مأخذ ذيل از اهم كتابهاي خودتان است نگاهي بياندازي كه جواب بگيري!! 1 ابن الحاج ابو عبیدالله عبدری مالکی می گوید: مرده ای که به زیارتش می رویم اگر از کسانی باشد که امید برکت از او می رود، باید به او توسل جست، و پیامبر اکرم (ص) در رأس آنان استالمدخل، ج 1، ص 254. 2 از منظر رهبر مذهب شافعي نيز اصل توسل پذيرفتني است. شافعي نيز در اين دو بيتي ، به اين حقيقت اشاره مي كند: آل النّـبيَّ ذريـعتـي هــم إليــه وسيـلَـتي / أرجو بهم اعطي غداً بيدي اليمين صحيفتي ترجمه شعر: خاندان پيامبر ، وسيله من به سوي خدا هستند ، اميدوارم كه به خاطر آنان ، نامه عملم به دست راستم داده شود . (الصواعق المحرقه ( ابن حجر عسقلاني ) ، ص 178 3 در حديث آمده است كه حضرت آدم به حق و به نام مبارك پنج تن اهل بيت ، خدا را قسم داد، خداوند هم توبه او را پذيرفت ، اين همان ( كلمات ) بود كه به تعبير قرآن كريم ، آدم از خداوند متعال دريافت كرد . اين حديث ، در منابع متعددى از كتب اهل سنت آمده و بزرگان حديث ، آن را صحيح و موثق شمرده اند. حتى « ابن جوزى » در كتاب خويش به نام « الوفاء فى فضائل المصطفى » در اين زمينه فصلى گشوده و با عنوان « باب التوسل بالنبى » و « باب الاستشفاء بقبره » احاديث اين موضوع را آورده است و محمد بن نعمان مالكى نيز كتابى دارد با عنوان « مصباح الظلام فى المستغيثين بخير الانام ». همچنين ابن داود مالكى در كتاب « البيان و الاختصار» ، حكايات بسيارى از كسانى نقل مى كند كه با توسل و التجاء به پيامبر اكرم (ص ) برايشان گشايش و فرج حاصل شده است . الدر المنثور، سيوطى ، ج 1 ص 60، الرياض النضره ، ج 1 ص 30. الغدير، ج 7 ص 303 به نقل از مدارك مهم اهل سنت
عزادار: قابل توجه سني هايي كه قائل هستند حق با يك ميليارد و سيصد مسلمان سني مذهب (اكثريت) است: در جاي جاي قرآن مي خوانيم: اكثرهم لا يعقلون اكثرهم لا يعلمون اكثرهم لا يشكرون و ... پس اكثريت در نظر خداوند متعال اصلا ملاك نيست.
عزادار: جالبه بعضي از سني ها وقتي براي حرفهاي خود مدرك و مأخذ ندارند با يك اسم (كاربر) ديگر حتي به اسم زن وارد مي شوند تا از جواب دادن سؤالهاي پايين طفره بروند ولي اگر كمي دقت كنيم مي بينيم كه طرز نوشتن و سؤال كردن كاربران سني عين هم مي باشد فقط اسم ها عوض مي شوند. واقعا براي سني هايي كه بي سواد بوده و جواب قانع كننده ندارند متأسفم.
تقی: به نظر من جواب های آقا کریم سنی خیلی قانع کننده تر از بقیه است.
اکبري: مريم خانم که مي گوييد سني هاي ايران عبادتگاه ندارند اهل سنت ايران زير ۱۰ درصد است ولي شيعه بحرين ۷۰ وعربستان ۲۰ درصد است چرا در بحرين سني ها انهم بدون انتخابات تنها با تکيه بر نام شاهي حکومت مي کنند تازه ۱۰۰۰ خانوده فلسطيني را اوردند تا صاحب خانه در سرزمين شيعه شود شما در اين باره چه نظر داريد .
احمدي: مريم خانم ميشه ژاسخ ما را بدهيد ۱. تعيين خليفه در اهل سنت بر مبناي شوراي مردمي بوده است لذا چرا بايد مردم ايران تابع شوراي اعراب باشند . ۲. حجاج ابن يوسف زبان مردم عراق را عوض کرد وعربي کرد ومي خواست با ايران هم همين کار را بکند چنانچه حکام سني زبان سوريه ومصر را عوض کردند چرا بايد ما زبان ومليتمان را عرب کنيم ۳. جمعيت شيعه ۳۰ درصد است نه ۱۵ درصد تازه قبيله هان به اندازه همه اهل سنت است ژس چرا شما بودايي نمي شويد ۴. حکم جهاد ايا به حاکم خليفه مي رسد يا خير در اين صورت ژاسخ قبطيان مصري کع در امريکا تظاهرات مي کنند را چه مي دهيد ؟
ادريس: بسم الله الرحمن الرحيم با عرض سلام به تمام کساني که در ژي راه حقيقت توحيد و حقيقت هستند با تشکر از خواهر عزيز و گرامي(مريم )خانم خداوند به شما توفيق بيشتري در راه دين و دنيا بدهد که حرفهاي شما کاملا متين و درست و از روي مطالعه مي باشد اصلا در باور اهل سنت توهين به بت ژرستان حرام مي باشد چه برسد به اهل بيت و تشيع بنا برگفته قران .خدمت اقا علي هم بگويم که اين اياتي که شما گفتيد نمونه کوچکي از حقايق توحيد در قران است که خدا براي ما با گفتاري ساده و شيوا که هر انساني با کمي تدبر در قران به ان دست مي يابد در سوره جن سوره انعام سوره بقره و بيشتر سوره هاي قران نمونه هاي عالي از توحيد الهي مي باشد شما بايد با دلي صاف و دور از تعصب در خدمت قران باشي کاري به اهل سنت و اهل تشيع نداشته باشي فقط در خدمت قران و دستورات قراني در مورد راه اصلي جهان بيني و توحيدالله به واقعيت مي رسي خدا همه ما را هدايت کند
وحيد: خطاب به خانم مريم:شما مي گوييد اگر آن هايي که در واقعه غدير حضور داشتند... پس اين واقعه مهم را مي پذيريد. آيا پيغمبر در آخرين حج خود و در بيابان سوزان و بي آب و علف و با ۱۲۴ هزار نفر فرمود من کنت مولاه فعلي مولاه که بگويد علي (ع) دوست من است؟؟؟؟؟؟آيا يک اعلام دوستي ساده اين مقدمات را مي خواست ؟ شما مي دانيد رحلت پيغمبر فقط ۷۰ روز بعد از واقعه غدير است. يا قرآن مي گويد : امروز دينتان را براي شما کامل کردم. منظور کدام روز است؟ روز تشکيل شورا براي تعيين جانشين پيغمبر؟؟؟ اصلا فرض بر اين بگيريم نظور از مولا يعني دوست. آيا وقتي در آن شرايط و روزهاي آخر عمر پيغمبر وقتي اميرالمومنين دوست ايشان خوانده شده منظور بر جانشيني ايشان نيست ؟ حتي اگر شورا تشکيل شود. آيا اين توهين به مسلمانان نيست که پيغمبر از دنيا يرود بي آنکه جانشيني تعيين کند و آنان را به حال خود واگذارد . پس نظر خداوند در مورد جانشين چه بوده؟ آيا خليفه بهترين اديان نبايد مورد تاييد خداوند باشد؟ از طرفي با رحلت پيغمبر به فرموده نهج ا لبلاغه وحي تمام مي شود . پس بعد از رحلت ايشان چه طور خليفه که توسط شورا تعيين مي شود مورد تاييد خداست . آن هم در ديني که خداوند آن را به گفته قرآن براي بشر برگزيده و کاملترين است . آيا نبايد نظر خداون ملاک قرار گيرد . واقعه غدير قبل از رحلت نبي و در زمان نزول وحي بوده. و هزاران از اين قبيل که مجالش نيست. به خود بياييد که وقت تنگ است .به فرموده حضرت اميرالمومنين: ... دير يا زود بايد گذاشت و گذشت. درود بر رهروان راه مستقيم الهي(شيعيان) .
وحيد: خطاب به مريم:آيا شما خداپرست نيستيد؟ اگر هستيد آيا حرف خدا براي شما مهم است يا مردم؟ آيا وقتي خداوند به کاري امر کرده بايد حرف مردم را ملاک دانست؟ اولا در حرف هاي شما بي حرمتي را ديدم نسبت به علي والامقام صلوات الله عليه. در قرآن مي خوانيم(انما يريدالله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا) اين کلام خداست نه آن نفرهايي که در واقعه غدير حضور داشتند!!!! اهل بيت کيانند؟ ا ب و ب ک ر يا ع م ر يا ع ث م ا ن . وقتي خداوند اين آيه ر گفته يعني اگر آخرين پيامبر از دنيا رفت اهل بيت او لايقترين افراد براي حکومتند. البته بايد شما همانند شيعيان بصيرت داشته باشيد تا بفهميد اين ها را. مگر خداوند نفرمود( انما وليکم الله و رسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزکوه و هم راکعون) منظور کيست؟ سه خليفه شما؟ تمام مفسرين شيعه و سني مي گويند منظور اميرالمومنين علي است. مي گوييد وهم راکعون جمع است. ميگوييم در آيه مباهله پيغمبر از زنان يک نفر و آن هم حضرت زهرا (س) را آورد . ابناوکم نيز آمده که در زبان عرب از سه و بيشتر جمع است که پيغمبر حسنين يعني ۲ نفر را آورد. اصلا منظور از انفسکم کيست ؟؟ غير از حضرت زهرا و حسنين چه کسي با پيغمب آمد که نفس پيغمبر خوانده شد؟ حضرت اميرالمومنين علي. شما مي گوييد ما فقط قرآن را قبول داريم . مي گوييم آيا در قرآن گفته نماز صبح چند رکعت است؟ يا چند رکوع دارد يا... پس تکليف چيست؟ پس بايد کساني باشند تا احکام اسلامي را استنباط کنند . فقط يک حديث را قبول داريد آن هم حديثر ثقلين. آيا مي دانيد که پيغمبر فرمود من در ميان شما دو چيز گرانبها مي گذارم. به آن دو چنگ زنيد تا گمراه نگرديد.کتاب خدا و اهل بيتم . چرا اهل بيت را گفت . چون کساني باشند که معصوم و نشپت گرفته از علم الهي تا قرآن را تفسير کنند و راه خدا را که با رحلت پيغمبر تمام مي شد ادامه دهند.آن هم از اهل بيت پيغمبر . نه عده اي بر اساس سليقه هاي شخصي و آن هم بهانه آوردن جوان بودن حضرت علي. مگر پيغمبر فرماندهي سپاه مسلمانان را به اسامه نداد . او يک جوان بود و افرادي چون شما اعتراض کردند با اينکه نبايد تحت هيچ عنوان روي حرف رسول خدا حرف زد اين نشانه مسلمان واقعي است . که پيغمبر باز هم فرماندهي سپاه را به اين جوان دادند . آيا با تجربه تراز وي نبود.
اصغر: آقای وحید! کریم آقا حداقل 6 منبع از کتب شیعه و سنی آورده که نشون میدن مقبره امام سوم خالیه. اسناد و مدارک تو چیه؟
مريم: در حال حاضر يهوديان و مسيحيان در تهران براي خودشان عبادتگاه دارن در حالي كه سني ها يك مسجد هم ندارن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مريم: آقاي وحيد: وقتي يك سني ميبينه كه تو اين مملكت هيچ احترامي بهش نميشه و اكثر سايتهاي اهل سنت فيلتر شده هست و براي خلاص از فيلترينگ آدرس عوض ميكنن بنابراين مجبور ميشه كه بياد تو همچين سايتهايي و نظرات خودش رو بده
مريم: سلام به وحيد: جهان اسلام یک میلیارد و نیم میلیون حمیعت داره که یک میلیارد وسیصد میلیونش... معتقدن علی و سه خلیفه دیگر باهم دشمن نبودنند آمار جمیعت 15 درصدی دیگر این چیزها رو بعد هزارو چهارصد سال میبینن مگه شما وکیل وسیع علی هستین که امروزه ادعا میکنین که علی حقش خورده شد مگر علی زبان نداشت علی که فاتح خیبر بود قدرت نداشت که از حق خودش دفاع کنه چرا علی زمانی که به خلافت رسید وقدرت دستش بود از حق خودش دفاع نکرد و نگفت امامت حق من بود وسه خلیفه قبلی که مردن ونیستن و دیگر زوری هم بال سر من نیست حق منو خوردند ، بعدش کجا بودند اون چند هزار نفری که شما ادعا میکنید پیامبر در میان اونها علی را به عنوان جانشین خود برگزید ، کجا شدند ان بیست هزار شاهد چرا نیامدند از حق علی و وصیت پیامبر دفاع نکردند ، اگر هم ادعا میکنی که ان بیست هزار مرتد شدند واز دین برگشتن مثل ادعایی که در مورد ابوبکر وعمر وعثمان میکنید ، ادیان دیگر به شما نمی خندند و نمیگن این چگونه پیامبری بود که بیست وچند سال کوشید شاگرد تربیت کرد اسلام را تعلیم داد اما تمام اون تلاشها در یک شب برباد رفت وتمام یاران و دانش آموختگتن پیامبر شما از دین اون برگشتن و به اون خیانت کردن برادر من یکمی به خود بیایید و فکر کنید و ذهن خود را از دروغهایی که به شما تحویل دادن پاک کنید و برید تاریخ واقعی اسلام را بخوانید تاریخی که توی ایران به من و تو اجازه نمیدن حتی اسم کتابهاشو بیاریم چه برسیم توی دست رس مون بزارن یا سانسور میکنن و به ما میدن
اصغر: شماها همه به جای اینکه جواب همدیگر رو بدین فقط حرف خودتونو می زنین اینکه نشد مناظره!
وحيد: با سلام. خدمت کريم: اگر نمي دانيد بدانيد ما شيعيا در سراسر دنيا معتقد به اين هستيم که بدن مطهر سومين نماينده خدا بر روي زمين در کربلا و در حرم مطهر فعلي مدفون است و شفابخش. کور شود چشم شما و امثال نادان شما.واقعيت اين است شخص مقدس اميرالمومنين جانشين بلافصل پيغمبر و فرزندان ايشان نيز جانشينان بعد از ايشانند. سعي نکنيد ما را از اعتقادات به تعبير رهبري محکم و درخشان خودمان دور کنيد که آب در هاون کوبيده ايد. نمي دانم چرا امثال شما و شما که اعتقادات شيعه را زير سوال مي برند هر روز در اين سايت سرک مي کشند. اگر مذهبي طرفدار نداشته باشد مطمپن باشيد اين طور دنبالش نمي کنند و چون مي بينند خودشان از راه به چاه افتاده اند دست به هر منبعي بي اساس مي زنند تا ايراد بگيرند.مرگ بر دشمنان اهل بيت عليهم السلام.
علی: دوستان برام چندتا سوال به وجود آمده هر کسی بتونه خوب این مسئله را برام توجیه بکنه از ته دل براش دعا میکنم چون یکی از این سنی ها شبهاتی را در ذهنم ایجاد کرده که جوابهای قانع کننده ای برای آن پیدا نکرده ام. مگر ما شیعیان نمی گوییم توسل به ائمه معصومین (ع) جایز و شرعی است و امامان توسل های ما را می شنوند و آن را به خداوند عرضه می کنند پس : 1 آیا این امکان وجود دارد که در آن واحد ائمه (ع) این همه دعا را بشنوند و به آنها پاسخ دهند. مگر آنها هم مثل ما انسان نبوده اند؟ 2 مگر خداوند در آیه 186 سوره بقره نگفته که من به شما نزدیک هستم و هر جا من را بخوانید دعای شما را می شنوم پس خداوندی که این همه به انسان نزدیک است دیگر چه احتیاجی دارد حاجت خود را به صورت غیر مستقیم پیش فرد دیگری مطرح کنیم تا او پیش خدا مطرح کند؟ 3 چرا خدا در قرآن به صورت صریح نگفته که برای حاجات خود پیامبر و ائمه را فرابخوانید تا من دعای شما برآورده کنم مگر ما معتقد نیستیم که خداوند در قرآن جهان بینی و امور عقیدتی را برای ما کاملا روشن کرده است؟ 4 چرا خداوند در آیه 194 سوره اعراف خطاب به بت پرستان مکه می گوید کسانی را که شما به دعا فرا می خوانید بندگانی مثل شما هستند و توانايي برآورده کردن حاجات شما را ندارند؟ مگر می شود یک بت هم عبد خداوند باشد. این سول آخری را برای این مطرح کردم چون اون طرف سنی که این شبهات را در ذهنم ایجاد کرده میگه بت پرستان مکه اینقدر بی عقل نبودن که بت های بی جان را بپرستند بلکه هر یک از بت ها را نماد یک فرشته یا شخص بزرگی می دانستند که قبلا فوت کرده بودند و اونها هم با بوسیدن بت ها و رکوع و سجده در برابر بت ها و توسل به آنها در حقیقت از آن فرشته ها یا ارواح آن فرد صالح می خواستند که حاجاتشان را پیش خدا مطرح بکنه
علی: دوستان برام چندتا سوال به وجود آمده هر کسی بتونه خوب این مسئله را برام توجیه بکنه از ته دل براش دعا میکنم چون یکی از این سنی ها شبهاتی را در ذهنم ایجاد کرده که جوابهای قانع کننده ای برای آن پیدا نکرده ام. مگر ما شیعیان نمی گوییم توسل به ائمه معصومین (ع) جایز و شرعی است و امامان توسل های ما را می شنوند و آن را به خداوند عرضه می کنند پس : 1 آیا این امکان وجود دارد که در آن واحد ائمه (ع) این همه دعا را بشنوند و به آنها پاسخ دهند. مگر آنها هم مثل ما انسان نبوده اند؟ 2 مگر خداوند در آیه 186 سوره بقره نگفته که من به شما نزدیک هستم و هر جا من را بخوانید دعای شما را می شنوم پس خداوندی که این همه به انسان نزدیک است دیگر چه احتیاجی دارد حاجت خود را به صورت غیر مستقیم پیش فرد دیگری مطرح کنیم تا او پیش خدا مطرح کند؟ 3 چرا خدا در قرآن به صورت صریح نگفته که برای حاجات خود پیامبر و ائمه را فرابخوانید تا من دعای شما برآورده کنم مگر ما معتقد نیستیم که خداوند در قرآن جهان بینی و امور عقیدتی را برای ما کاملا روشن کرده است؟ 4 چرا خداوند در آیه 194 سوره اعراف خطاب به بت پرستان مکه می گوید کسانی را که شما به دعا فرا می خوانید بندگانی مثل شما هستند و توانايي برآورده کردن حاجات شما را ندارند؟ مگر می شود یک بت هم عبد خداوند باشد. این سول آخری را برای این مطرح کردم چون اون طرف سنی که این شبهات را در ذهنم ایجاد کرده میگه بت پرستان مکه اینقدر بی عقل نبودن که بت های بی جان را بپرستند بلکه هر یک از بت ها را نماد یک فرشته یا شخص بزرگی می دانستند که قبلا فوت کرده بودند و اونها هم با بوسیدن بت ها و رکوع و سجده در برابر بت ها و توسل به آنها در حقیقت از آن فرشته ها یا ارواح آن فرد صالح می خواستند که حاجاتشان را پیش خدا مطرح بکنه
مريم: نميدونم منظور از عزاداري سنتي و مدرن چيه!!! ولي عزاداري براي امام حسين بهتر است كه در يك مكان اون هم فقط بصورت سينه زدن باشه بدون تبل و زنجير و چيزهايي كه صدا دارند نظر بدبد.....
صابر: نيز قسطلانى در كتاب « المواهب اللدنيه » گفته است : « زائر پيامبر اكرم ، سزاوار است كه دعا و تضرع و استغاثه و تشفع و توسل بسيار داشته باشد. استغاثه ، طلب يارى و پناهجويى است . فرقى نمى كند كه به لفظ استغاثه باشد، يا توسل ، يا تشفع و توجه . توجه هم به معناى آن است كه انسان در پى يك موجه و آبرومند و صاحب جاه و منزلت برود و توسل جويدتا به يك مقام بالاتر از او دسترسى پيدا كند. » الغدير، ج 5 ص 144 به نقل از مدارك اهل سنت
صابر: كاربر محترم كريم : اگر به مدارك ذيل موضوع توجه كني مي بيني كه اين مدارك و مأخذ از بزرگترين كتابهاي شما است حالا اگر نمي خواهي قبول كني و همچنان مي خواهي بدون (سند معتبر ) سفسطه كني. معلوم مي شود كه اطلاعات و سطح تحصيلات جنابعالي از مسايل دين و اعتقادي از كتابهاي خودتان بسيار كم و ناچيز است: توسل به اهل بيت پيامبر (ص ) طبق روايات اهل سنت نيز، حتى پيش از خلقت دنيوى معصومين هم جايز است و در روايات مطرح شده است ، مثل توسل حضرت آدم ، به نور پنج تن آل عبا. از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده كه فرمود: خداوند چون حضرت آدم را آفريد، به سمت راست عرش نگريست ، در هاله اى از نور پنج شبح را ديد كه در ركوع و سجودند. پرسيد: خدايا پيش از من نيز كسى را از گل آفريده اى ؟خداوند فرمود: نه . پرسيد: پس اين پنج شبحى كه به هيئت و چهره منند، كيانند؟ خداوند فرمود: پنج نفر از فرزندان تو هستند، اگر آنان نبودند، تو را نمى آفريدم . نامشان را از نامهاى خودم مشتق ساخته ام . اگر نبودند، بهشت و دوزخ و عرش و كرسى و آسمان و زمين و فرشتگان و جن و انس را نمى آفريدم ... اينان برگزيدگان منند. من به خاطر و به وسيله اينها ديگران را نجات مى بخشم و (به خاطر دشمنى با اينان ) هلاك مى سازم . هرگاه حاجتى به من داشتى به اينان توسل بجوى . آن گاه پيامبر فرمود: ما كشتى نجاتيم ، هركس در اين كشتى آويزد، نجات يابد و هر كه جا بماند، هلاك مى شود. هركس به درگاه خدا نيازى دارد، پس به وسيله ما اهل بيت از خدا بخواهد. مناقب خوارزمى ، ص 252، فرائد السمطين ، باب اول ، مستدرك حاكم ، ج 3 ص 151
عزادار: آقاي كريم من از شما سؤال كردم كه اصلا از ديد شيعه نه؟‌ پس چرا مسيحيان، ارمنيان و زرتشتيان براي امام حسين و حضرت ابوالفضل سياه پوشيده و عزاداري مي كنند. و شما تا به حال جواب نداده ايد و گفتم كه اگر قبول ندارد برويد از محله ارمني ها و مسيحيان و زرتشتيان تهران مستقيم سؤال كنيد كه چه حاجت ها و مشكلاتي از آنان به واسطه نذرهايشان در مجالس عزاداري حل شده است؟؟؟؟ و حتي اگر در تهران هم ساكن نيستيد از اقوام دوستان يا آشنايانتان كه در تهران هستند به آنها بگوييد كه بروند و تحقيق كنند. و بعد هم گفتم سري به سايت ( فتاواي رسوا )‌ بزند و ببيند كه علماء‌ مورد اعتماد آنها مثل بخاري _ احمد حنبل زمخشري و .... چه فتواهايي وحشتناكي درباره دين داده اند؟؟؟؟؟؟ اميدوارم دفعه بعد جوابي ( البته با مدرك و سند معتبر) براي اين اشكالات داشته باشيد و همچنان بي جواب بر موضوع خود پا بر جا نباشيد.
کریم: در مورد رواشدن حاجات از طریق ائمه: 1 در تواریخ شیعه و سنی هست که مرقد امام حسین(ع) چندین بار شخم زده و حتی زمین آن به آب بسته شده است (طوسی، الامالی، ص 325؛ ابن عدی، تاریخ مختصر الدول، تحقیق خلیل منصور، ص 142؛ البدایة و النهایة، ج 10، ص 347؛ تسلیة المجالس و زینة المجالس، ج 2، ص 474؛ مقاتل الطالبیین، ص 598). به طوری که الان شیعیان تنها محل مقبره خالی را زیارت کرده و حاجت می گیرند. 2 در شهرستان صاحب استان کندز افغانستان آرامگاهی‌است که شیعیان افغانستان، آن را محل دفن سرِ بریده امام سوم شیعیان می‌دانند. همچنین مقبره‌ای به نام رأس حسین (سر حسین) به همین شکل در مصر نیز وجود دارد و جالب است که هردو محل نذر و نیاز و البته روا شدن حاجات هستند! همینطور در شهر مزار شریف مقبره باشکوهی قرار دارد که گفته میشود محل دفن حضرت علی(ع) است. در عین حال مقبره ای منسوب به آن حضرت در نجف نیز قرار دارد. ناگفته نماند که در هر دو.حاجات داده شده و بیماران شفا می یابند! سووال(1): مشخص است که زیارت مقبره ای که بدن مطهر امام حسین(ع) در آن قرار دارد با مقبره ای که خالی است یکسان نیست پس چطور هر دو حاجت دهنده و شفابخش هستند؟ سووال(2): وقتی همزمان دو مدفن به یک شخص منسوب باشد معلوم است که یکی از آنها دروغین است پس چطور هر دو حاجت دهنده و شفابخش هستند؟
کریم: برای درک اختلاف موجود در سخنان مراجع به مورد زیر توجه کنید: 1 آیات عظام و مراجع تقلید زیر همگی اجازه قمه زنی در ایام عزاداری داده اند: میرزای نائینی، محمدحسین کاشف الغطاء، سید محسن حکیم، ابوالقاسم خویی، سید عبدالله شیرازی، شهاب‌الدین مرعشی نجفی، محمدعلی اراکی، مرتضی حائری یزدی، میرزا هاشم آملی، حسین وحید خراسانی، جواد تبریزی، سید محمد شیرازی، سید صادق شیرازی، سید صادق روحانی، سید محمد شاهرودی، سید محمد وحیدی، سید تقی قمی، سید حسن قمی، سید رضا صدر، سید مصطفی خوانساری و...(ر.ک: www.tatbir.com) لطفاً بفرمایید مدرك و دليل این فتوای آنان چیست؟ 2 مراجع زیر قمه زنی در ایام عزاداری را حرام دانسته اند: آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله بهجت، آیت الله سید امین اصفهانی، آیت الله خمینی، آیت الله سید علی خامنه‌ای و... لطفاً بفرمایید مدرك و دليل این فتوای آنان چیست؟ اگر هردو گروه بر اساس مدرك و دليل و... فتوا داده اند. پس دلیل این اختلاف و اختلاف های دیگر چیست؟ آیا بهتر نیست که به جای تعصب ورزی بی دلیل به عقل خود رجوع کنیم.
محمد : آقا کريم شما که کلا همه رو مبري زير سوال اما درباره عزاداري اهل بيت(سلام الله عليهم)بايد بگم که اگر لطف کني يه مقدار تاريخ اهل بيت بخوني عزاداري هاشون از واقعه کربلا به بعد علني و آشکارا براي مردم شد توسط حضرت زينب و امام سجاد (سلام الله عليهما).ميتوني در کتب مقاتل ببيني.بعد توسط امامان باقر و صادق(عليهم السلام) در نزد شاگردانشان و امام رضا (عليه السلام) که در محرم سياهي در خانه نصب کرده و يا به دعبل خزاعي مي فرمودند:مرثيه در عزاي اهل بيت و سيدالشدا(عليهم السلام) بسرايد که تو فيلم امام رضا هم نشون داد.فکر ميکنم در کتاب عيون اخبار الرضا باشه اين مطلب.
صدر: جناب امين جنابعالي قبول کرديد که پيامبر خدا بر سيد الشهداء جناب حمزه گريه کرده اند الخ . حال پس معلوم است که اصل گريه و عزاداري را جنابعالي قبول داريد . اينک چيزي که اصلش مورد قبول است تکرارش خالي از اشکال مي باشد . اما اينکه چرا شيعه همه ساله اين گريه و عزاداري را تکرار مي کند اين براي اين است که در عالم اسلام ديگر هيچ کس چون يزيد جرات نکند با دين خدا بازي کند و قيام سيد الشهداء حسين بن علي هم فراموش نشود . مگر جنابعالي نمي دانيد که واقعه غدير اتفاق افتاده است ولي چون شيعيان همه ساله با سر و صدا اين جريان را انعکاس ندادند اينک کار به آنجا رسيده است که برادران اهل سنت اصل ماجراي غدير را انکار مي کنند . ما مي ترسيم که اگر همه ساله اقامه عزاي امام حسين عليه السلام نشود کار به جاپي برسد که اصل شهادت امام حسين عليه السلام مورد انکار قرار گيرد . اما اينکه گروهي از اين راه کسب در آمد مي کنند حالا گيرم که اين مطلب باشد به کجاي موضوع صدمه مي خورد ؟ مثلاْ اصل قرآن درست است حالا کسي براي کتابت قرآن با دولت سعودي قرار داد بيست ساله مي بندد و ميليون ها ريال سعودي مي گيرد ! اين چه ربطي به اين دارد که قرآن مي بايست ديگر از اهميت بيفتد . آخر اين چه اشکالي است که مي قرماپيد ؟ نوع عزاداري هم با سنت اقوام است تا جاپي که مخالف شرع مقدس نباشد . هيچ کجاي دين گل در عزا به سر ماليدن نهي نشده است و همچنين در عزاي امام حسين عليه السلام بر اساس روايات شيعي که قوي ترين روايات تاريخي است امامان شيعه جواز داده اند که به اشکال موجود فعلي عزاداري شود . شما اگر اهل تحقيق و بررسي هستيد مي توانيد در اين زمينه به کتب مفصل فقهاء بزرگوار شيعه رجوع کنيد که استدلالات مهم فقهي اش مورد بحث قرار گرفته است و ديگر محلي براي اشکال کردن باقي نگذراده است . ميرزاي ناييني و سيصد فقيه ديگر شيعي در اين زمينه نظر داده و بحث کرده اند . جناب امين ِ محل آن بحث ها در جوامع فقهي است نه در سايت هاي تحليلي و خبري . از اينکه رعايت ادب در بحث را فرموديد کمال سپاس و تشکر را ابراز مي کنم . خداوند همه ما را در صراط مستقيم ثابت قدم بفرمايد . موفق باشيد . عباس صدر
صدر: جناب امين جنابعالي قبول کرديد که پيامبر خدا بر سيد الشهداء جناب حمزه گريه کرده اند الخ . حال پس معلوم است که اصل گريه و عزاداري را جنابعالي قبول داريد . اينک چيزي که اصلش مورد قبول است تکرارش خالي از اشکال مي باشد . اما اينکه چرا شيعه همه ساله اين گريه و عزاداري را تکرار مي کند اين براي اين است که در عالم اسلام ديگر هيچ کس چون يزيد جرات نکند با دين خدا بازي کند و قيام سيد الشهداء حسين بن علي هم فراموش نشود . مگر جنابعالي نمي دانيد که واقعه غدير اتفاق افتاده است ولي چون شيعيان همه ساله با سر و صدا اين جريان را انعکاس ندادند اينک کار به آنجا رسيده است که برادران اهل سنت اصل ماجراي غدير را انکار مي کنند . ما مي ترسيم که اگر همه ساله اقامه عزاي امام حسين عليه السلام نشود کار به جاپي برسد که اصل شهادت امام حسين عليه السلام مورد انکار قرار گيرد . اما اينکه گروهي از اين راه کسب در آمد مي کنند حالا گيرم که اين مطلب باشد به کجاي موضوع صدمه مي خورد ؟ مثلاْ اصل قرآن درست است حالا کسي براي کتابت قرآن با دولت سعودي قرار داد بيست ساله مي بندد و ميليون ها ريال سعودي مي گيرد ! اين چه ربطي به اين دارد که قرآن مي بايست ديگر از اهميت بيفتد . آخر اين چه اشکالي است که مي قرماپيد ؟ نوع عزاداري هم با سنت اقوام است تا جاپي که مخالف شرع مقدس نباشد . هيچ کجاي دين گل در عزا به سر ماليدن نهي نشده است و همچنين در عزاي امام حسين عليه السلام بر اساس روايات شيعي که قوي ترين روايات تاريخي است امامان شيعه جواز داده اند که به اشکال موجود فعلي عزاداري شود . شما اگر اهل تحقيق و بررسي هستيد مي توانيد در اين زمينه به کتب مفصل فقهاء بزرگوار شيعه رجوع کنيد که استدلالات مهم فقهي اش مورد بحث قرار گرفته است و ديگر محلي براي اشکال کردن باقي نگذراده است . ميرزاي ناييني و سيصد فقيه ديگر شيعي در اين زمينه نظر داده و بحث کرده اند . جناب امين ِ محل آن بحث ها در جوامع فقهي است نه در سايت هاي تحليلي و خبري . از اينکه رعايت ادب در بحث را فرموديد کمال سپاس و تشکر را ابراز مي کنم . خداوند همه ما را در صراط مستقيم ثابت قدم بفرمايد . موفق باشيد . عباس صدر
ali: توهین بی توهین! به هیچ کس! به نظر من سبک های سنتی سرشار از مضامین و مفاهیم والا بودند ولی متاسفانه سبکهای جدید فقط برآنند تا در فرد شوری ایجاد کنند نه شعوری. اگر به مضامین مداحی های جدید توجه شود خیلی خیلی خوب میشود.
عزادار: آقاي كاربر محسن: من از ايشان سؤال كردم كه اصلا از ديد شيعه نه؟‌ پس چرا مسيحيان، ارمنيان و زرتشتيان براي امام حسين و حضرت ابوالفضل سياه پوشيده و عزاداري مي كنند. و ايشان جواب نداده و اگر قبول ندارد برود از محله ارمني ها و مسيحيان و زرتشتيان تهران سؤال كند كه چه حاجت ها و مشكلاتي از آنان به واسطه نذرهايشان در مجالس عزاداري حل شده است؟؟؟؟ و بعد سري هم به سايت ( فتاواي رسوا )‌ بزند و ببيند كه علماء‌ مورد اعتماد آنها مثل بخاري _ احمد حنبل زمخشري و .... چه فتواهايي وحشتناكي درباره دين داده اند؟؟؟؟؟؟
ممد سبيل: آبجي مرجان گوگوري مگوري تو هم برو با عروسكت بازي كن و اگه وقتت زيادي اومد خاله بازي هم بكن. آخه دختر اينم حرف بود زدي كه نه سر داشت و نه ته. آبروي هر چي دختر بود بردي جوجو.
مهدي: حرف فقهاء و علماء بزرگوار شيعه در عصر غيبت طبق روايت ( و اما الحوادث الواقعة ...) براي شيعه و مقلدينشان سند و مدرك است و چون دسترسي به امام معصوم نداريم و مي دانيم كه آنها از روي هواي نفس و نظرات شخصي حرف نزده و نظر نمي دهند حرف آنها براي شيعه حجت است. آقايان سني هم طبق فتاواي مولوي ها و ماموستاهاي خود عمل كنند.
وحيد: سلام دوستان. در رابطه با اظهار نظر مرجان مي گويم. پاسخ اين فرد نادان را ندهيد چرا که بزرگان گفته اند جواب ابلهان خموشي است. حتي افراد غير مسلمان که من خودم با يکي از آنان گفت و گو کردم معجزاتي از مراسم عزاداري ديده اند و همين علت مسلمان شدنشان بوده . متاسفم براي امثال اين نادان و متعصب
مجید: به خدا عقلم خوب چیزیه!
مرجان: كسايي كه معتقد هستند با عزاداري بعضي ها به حاجتشون ميرسند بايد گفت كه خوب كسي كه خورشيد و ماه و ستاره و خر و اسب هم بپرسته به خيال خودش بعد از يك موفقيت فكر ميكنه كه اونها بهش لطف كردنند!!!!!!
سید: مدح امام حسین {ع} از هر عبادتی بالا تر است زیرا اباعبد الله {ع} خون خداست
محسن: اين آقا کريم که بنا به گفته منتقدين وي سني است ُ حرفهايش را طوري مي زند که نشان دهد از روي کينه ورزي نيست و جاي تعمق دارد . پس به جاي آنکه با تعصب و بد و بيراه گفتن به وي پاسخ دهيد جواب را از اهلش بگيريد و کامنت بگذاريد و يا اينکه از خروش خود نسبت به عشق به امام حسين بگوييد و بنا را بر فحاشي نگذاريد که نه مورد تاييد حضرات مراجع تقليد است و نه نظر مقام معظم رهبري .
ممد سبيل: داش امين تو برو يه دونه آبنبات چوبي بگير و مشغول باش چون اين حرف و حديث ها قد و اندازه نيم وجبي مثل تو نيست كه بيايي هر پرت و پلايي كه از فكر فنچت ميپره بيرون بگي. برو داش برو گوگوري مگوري
صابر: آقاي امين: علما و فقهاي بزرگوار با مدرك و دليل و سند حرف زده و فتوا مي دهند، مي شود بگويي كه صحبت هاي جنابعالي بر اساس چه مدرك و سند و مأخذي است. در ضمن آيا جنابعالي متخصص امور فقهي و اعتقادي هستي يا نه؟ و اگر هستي بگو در چه زمينه اي؟ اگر با مدرك و مأخذ صحبت كردي كه مي شود با شما مناظره كرد والا نظرات و اعتقادات شخصي جنابعالي و بنده و ديگران در دين و مذهب و شارع مقدس هيچ اهميتي ندارد.
کریم: 1 در مورد نظر مراجع برای عزاداری: اولاً مراجع معصوم نیستند و در موارد مختلف هم نظرشان با هم متفاوت است. مثلاٌ اخیراً آیت الله صانعی قمه زنی را جایز دانسته در صورتی که آیت الله خامنه ای آنرا حرام می داند. یا برخی آیات عظام نمایش چهره حضرت ابوالفضل در سریال مختارنامه را با شروطی جایز و برخی آنرا به کل حرام دانسته اند. ثانیاً مراجع هر عصر در مورد اموری اظهار نظر می کنند که ممکن است در زمان پیشین سابقه نداشته باشد. مثلاً شیخ فضل الله نوری استفاده از چادر تنها بجای برقه را که در زمان وی رایج شده بود به کل حرام و مصداق بی حجابی می دانست. در صورتی که در صدر اسلام نه چادر و نه برقه هیچکدام وجود نداشت. لفظ چادر اصطلاحی ترکیمغولی است که از قرن هفتم به بعد رواج یافت و در قرآن و احادیث هیچ معادلی ندارد اما این به معنی غیر اسلامی بودن آن نیست زیرا در زمان ما به عنوان حجاب کامل پذیرفته شده است و همه مراجع هم آنرا تایید کرده اند. همچنان که ما در ابتدای اسلام فلسفه یا عرفان اسلامی نداشتیم و بعداً به وجود آمد و بسیاری از مراجع شیعه همچون سید رضی و سید مرتضی و شیخ مفید و... بشدت با آنها مخالفت کردند ولی بعد بسیاری دیگر مثل خواجه نصیر و علامه حلی و ملافیض کاشانی و ملاصدرا و... با آنها موافق شدند. به طور کلی آراء علمای شیعه همواره مختلف بوده و هست.(هنوز هم در حوزه قم و نجف در حرام و حلال دانستن فلسفه و عرفان دعوا وجود دارد. یک نمونه معاصر آن تحریمشان از سوی آیت الله بروجردی برخلاف نظر امام خمینی است.). در مورد آیین های عاشورایی هم باید گفت که اینها آیین هایی هستند که از منابع غیر اسلامی و عمدتً ایرانی برای انجام سنتی اسلامی برگفته شده اند و به خودی خود شاید اشکالی هم نداشته باشند. فقط بدانیم که ریشه شان کجاست.
کریم: 1 لطفاً بفرمایید در کدام روایت یا حدیث هست که ائمه برای عزاداری، زنجیر یا سینه می زدند یا علم و علامت می گرداندند یا روضه خوانی می کردند؟ اینها همه شیوه های ایرانی یا غیر عربی عزاداری است که به تدریج وارد عزاداری های عاشورا شده و یا در دوره صفوویه و قاجاریه ابداع شده است. هر قومی برای عزاداری شیوه و روش خودش را دارد. توجه داشته باشیم که مرثیه خوانی شاعران با روضه خوانی که بعد از کتاب روضه الشهدا ابداع شد و یا سایر شیوه های عزاداری مرسوم فرق دارد.
امين: جناب آقاي صدر درست كه نبي مكرم اسلام براي حضرت سيدالشهدا( حمزه ع) گريه كردند ولي نه هرسال و هرسال در ثاني مطلب من در مورد نوحه خواني و نوحه خوانان بود كه از قبل قيام مقدس كربلا كاسبي هاي ميليوني مي كنند و خود را در همه امور دخالت مي دهند و جالي عالمان ديني فتوا مي دهند و خرافاتي را به خورد مردم مي دهند و الان هم كارشان بجاي رسيده است كه حتي در امور رياست محترم جمهوري هم دخالت مي كنند و مانند كاهنان معبد آمون خود را محق و سرور همه مي دانند وگرنه اگر جوامع اسلامي به يك ميليونم اهداف و گفته هاي آل پيامبر اعتقاد داشتند الان وضع جامعه حداقل در ايران اينگونه نبود قيام اهداف مقدس كربلا كجا و رشادت ها و بزرگواريها و مردانگي ها و مروتهاي امام حسين اصحابشان كجا اين مراسم كه اكثرا هم با انديشه هاي بزرگان اسلام و اموزه هاي ديني اسلام در تضاد عاشورا كه هرسال برگزار مي شود كجا .مراسم هاي مانند زنجيز زني ، قمه زني و گل بر سر كردن . خود زني هاي مشمئز كننده .. مگر بعد از حماسه كربلا حضرات زينب ( ع ) و امام سجاد و ساير بازماندگان واقعه اين اعمال را انجام دادند اعمالي كه با اهداف حماسه كربلا در ضديت است انشالله خدا به همه نعمت تفكر و انديشه عنايت فرمايد و هيچ وقت از روي تعصب كوركورانه عملي انجام ندهيم يا صحبت و ... انجام ندهيم وسلام
صدر: این آقای امین نمی داند که شیعیان مثل اهل سنت نیستند که هر روایتی را صحه بگذارند و هر مطلبی که در هر کتابی باشد را تصدیق کنند . اگر علامه بزرگوار مجلسی رضوان الله علیه روایتی را در بحار یا غیر بحار آورده است لامحالة‌این روایت را با شرایط درایت می سنجند و بعداً‌ بر اساس آن فتوی می دهند . علم درایه برای همین امر است و اصول این علم هم از طریق امامان معصوم علیهم السلام رسیده است . این سنیانند که در روایتی که در صحیحین است را بدون قید و شرط تصدیق می کنند و مخالفانش را تکفیر می نمایند . این نه مطابق عقل است و نه عقلاء چنین روشی را تصدیق می کنند ولی جامعه علمی شیعه نه چنین بوده است و نه چنین هست که هر روایت و خبری را تصدیق کند . نوحه برای مردگان هم در قرآن آمده است که برخی از اقوام بقدری پست بودند که در مرگشان نه زمین گریه کرد و نه آسمان . فما بکت علیهم السماء و الارض .لذا معلوم می شود که صلحاء و خوبان در مرگشان زمین و آسمان گریه می کنند . حالا گریه زمین و آسمان چطور است ؟‌بحثی دیگر است ولی عمده این است که این بحث از خود قرآن مستخرج است . پس کسی که این مهم قرآنی را رد می کند کفر می گوید نه شیعیان . در عین حال در کتب معتبر اهل سنت موضوع گریه پیامبر و اصحاب به جناب حمزه سید الشهداء آمده است و خود سنیان هم در عزای بزرگانشان ماتم گرفتند و گریه کردند و تاریخ پر از این ماجراهاست تا نوبت رسید به دست پرورده انگلیس یعنی محمد بن عبد الوهاب رئیس وهابی های امروز که ظاهراً آقای امین هم به این گروه تمایل دارند . بلی انگلیسیان دیدند که نوحه گری در عزای بزرگان دینی در پیشبرد اسلام بسیار نافع است و در صدد اشکالتراشی در آن برآمدند و از طریق محمد بن عبد الوهاب این حریان را هدایت کردند و کار را به آنجا رسانیدند که عزاداران حسینی را کشتند و شهید کردند که نباید گریه کنید ! حالا در کجای دنیا گریه کردن بر درگذشتگان جرم مرگ دارد ؟ دیگر معلوم نیست . اصل ماجرا از اینجا شروع شد و این آقای امین هم در این راستا قرار گرفته است و دنباله ماجرا را از زبان ایشان بشنویم !؟.
عزادار: آهاي كريم سني: صدر در صد تو خودت اصالت نداري و مادرت شير محبت امام حسين عليه السلام رو بهت نداده وگرنه چرت و پرت نمي گفتي. بدبخت بيچاره در تهران و اكثر شهرستانهاي كشور ارمني‌ها، مسيحيان و زرتشتيان براي امام حسين سياه پوشيده و عزادارند آن وقت تو آدم بي احساس بي معرفت بي وجدان اين طور حرف مي زني. بدبخت بيچاره شب اول قبر معلوم مي شه كه بدعته يا نه؟!
صابر: قابل توجه كاربر (كريم): 1عزاداري امام باقر(ع): در كتاب "نهضه الحسين" (ص 152) آمده است با آمدن محرم، حزن و اندوه در اهل بيت نبوي(ع) ظاهر مي گشت و آنان از شعرا مي خواستند تا براي جدشان امام حسين(ع) مرثيه سرايي كنند. 2همچنين در كامل الزيارات ابن قولويه آمده است كه امام باقر(ع) در روز عاشورا به سوگواري براي امام حسين(ع) امر فرموده، و در خانه خويش مجلس عزا اقامه مي كرد و ... 3. عزاداري امام صادق(ع): در باره عزاداري امام صادق(ع) نيز روايات زيادي وارد شده است كه از شاعران درخواست مي نمود براي جدش مرثيه سرايي كنند و آنان را بر اين امر مقدس تشويق مي كرد و اهل بيت او از پس پرده به مرثيه سرايي شاعران گوش مي دادند و گريه و ناله مي كردند. كامل الزيارات ابن قولويه قمي ، ص 111114، تهران: چاپ صدوق، چاپ اول، سال 1375شمسي. ر ك: تاريخ النياحه علي الامام الشهيد الحسين بن علي(ع)، السيد صالح الشهرستاني، تحقيق و اعداد الشيخ نبيل رضا علوان، ص120، و المجالس السنيه، ج5، ص123. تاريخ سيدالشهدا، عباس صفايي حائري، ص56، قم: انتشارات مسجد مقدس جمكران، چاپ اول، سال 1379شمسي و امالي صدوق، مجلسي، ص205.
صابر: جواب به شبهه كاربر (كريم) صفحه 540 سوال 6389: زنجیرزنی چه حکمی دارد؟ جواب: اشکالی ندارد. صفحه 542 سوال 6398: گاهی در سینه زنی یا زنجیرزنی، افراد بخشی از بدن را برهنه می کنند، در حالی که زنان نیز حضور دارند. آیا اشکال دارد؟ جواب: تا هنگامی که علم به تعمد نظر یا ریبه از دیگران ندارند اشکال ندارد. صفحه 544 سوال 6404: آیا خریدن عَلَم که دارای مجسمه حیواناتی مانند کبوتر، طاووس و ... است برای عزای امام حسین علیه السلام اشکال دارد؟ جواب: اشکال ندارد. صفحه 544 سوال 6407: آیا احترام گذاشتن به لباس سیاه، ضریح، عَلَم و پارچه هایی که اختصاص به عزای امام حسین دارد مشروع است؟ جواب: بله. صفحه 544 سوال 6408: استفاده از چهل چراغ در دسته های عزاداری چه حکمی دارد؟ جواب: اشکال ندارد. صفحه 538 سوال 6380: تعزیه و شبیه خوانی بخش هایی از تاریخ که سند معتبری ندارد (مثل ازدواج حضرت قاسم) چه حکمی دارد؟ جواب: اگر معلوم باشد که نقل از بعض تواریخ و روایت هاست اشکال ندارد. منبع : جلد چهارم کتاب استفتاءات آیت الله بهجت
صابر: با سلام ، می خواستم از حضرت عالی بپرسم که پوشیدن لباس سیاه ، سوای عبا و عمامه در سوگ سیدالشهدا علیه السلام و سایر معصومین علیهم السلام چه حکمی دارد؟ در غیر این موارد و در حالت غیرعزاداری چه؟ 1مرجع عالیقدر ، آیت الله سید علی حسینی سیستانی: ج)کراهت آن ثابت نیست. 2مرجع عالیقدر ، آیت الله حاج شیخ وحید خراسانی : ج)پوشیدن لباس سیاه برای عزای ائمه علیهم السلام تعظیم شعائر است و پوشیدن لباس سیاه در نماز مکروه است. 3مرجع عالیقدر ، آیت الله سید محمد صادق حسینی روحانی: ج)پوشیدن لباس سیاه در سوگ سید الشهدا علیه لسلام و سایر معصومین علیهم السلام از شعائر بسیار پسندیده و در حالت غیر عزاداری ، به نظر من جائز و حتی کراهت هم ندارد. 4رهبر معظم انقلاب ، آیت الله سید علی خامنه ای : ج)پوشیدن لباس مشکی در ایام عزاداری خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام به منظور تعظیم شعائر الهی و اظهار حزن و اندوه موجب تعظیم شعائر الهی حزن و اندوه موجب ترتب ثواب الهی است . در هر صورت کراهت پوشیدن لباس سیاه در غیر نماز ثابت نیست. 5مرجع عالیقدر ، آیت الله سید صادق شیرازی: ج)پوشیدن لباس سیاه ، در سوگ اهل بیت و خاصه سیدالشهدا صلوات الله علیه و آله مستحب است و ثواب دارد و در غیر آن مکروه است. 6مرجع عالیقدر ، آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی : ج)پوشیدن لباس مشکی در عزاداری اهل بیت علیهم السلام خصوص سیدالشهدا علیه السلام مطلوب است و چون عزایش ، تعظیم آن بزرگوار است ، می توان گفت:در حال حاضر از شعائر مذهبی است. 7مرجع عالیقدر ، آیت الله ناصر مکارم شیرازی: ج)به عنوان تعظیم شعائر در عزاداری های معصومین علیهم السلام کار خوبی است، ولی در غیر آن مکروه است 8مرجع عالیقدر ، آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی: ج)در غیر این صورت مذکور پوشیدن لباس سیاه کراهت دارد. برگرفته از کتاب پیراهن کبود به اهتمام سید علی باروتیان
حقيقت: آقاي (كريم) سؤال: پس چرا مراجع معظم تقليد كه ما طبق فرمايش امام زمان عليه السلام بايد در عصر غيبت از آنان تقليد كنيم اينقدر سفارش به عزاداري، زنجير زني، سينه زني و ... مي كنند. و چرا به اعتبار و حرمت همين عزاداريها بسياري از مشكلات مردم حل شده و حاجات خود را مي گيرند. سؤال: و حتما اگر پدر يا مادر جنابعالي به رحمت خداوند بروند جنابعالي به جاي عزاداري و سياه پوشيدن، خوشحال و سفيد پوش مي شوي؟؟؟؟؟؟؟ آيا درست است يا نه؟
کریم: بهتره بدونیم که مراسم عزاداری مثل رسم زنجیرزنی و سینه زنی و سیاه پوشی و... مربوط به آیین سوگ سیاوشان و پیش از اسلام است که بعد از اسلام در دوره آل بویه برای مراسم عاشورا اقتباس شد. و آیین های علم گردانی و علامت گردانی هم در دوره صفوویه از کارناوال های اروپایی تقلید شد. روضه خوانی هم با تقلید از کتاب روضه الشهدا در حدود 300 سال پیش ابداع شد. بنابراین تقریباً هیچکدام از آیین های عاشورا اصالت نداره و به توصیه هیچکدام از معصومین نیست. بنابراین یا همش بدعته یا بحث بدعت توش معنی نداره.
احسان: سلام تو شرايطي که ماالان قرارداريم بايد بيشتر به ذکر اهداف امام حسين وفضاپل ايشان بپردازيم ومعرفت خودمان را نسبت به ايشان بيشتر کنيم وصرف عزاداري نتيجه اي براي ما نداره
صدر: همین سبک هائی که امروز سنتی نامیده می شوند روزگاری یبک نو بودند و کسانی که این گونه می گفتند مورد تهمت قرار می گرفتند . من چیزهائی را که خودم دیده ام می گویم . حاج اکبر ناظم که الان سبکش سبکی کهن و قدیمی و سنتی بر شمرده می شود مربوط به پنجاه سال قبل بود و از اهالی محل شنیدم که وقتی چنین سبکی را ابداع کرد مورد هجوم قرا ر گرفت ولی بعداً یبکش چنان شده است که انگاری وحی منزل است . من مرحوم حاج مهدی خرازی را دیدم و با او دوست بودم . خیلی از سنت گرایان او را هجو می کردند که حاج مهدی ترانه و تصنیف می سازد ولی عملاً سبکش بسیار جا افتاد و بیش از سی سال است که دسته های عزادری به این سبک مشی می کنند . جالب این است که خود مرحوم خرازی دیگران را هجو می کرد که سبک ترانه و تصنیف دارند . الان هم موضوع همین است . برخی جنجال درست کرده اند که این سبک ها غربی است و از این حرفها . حالا اصل موسیقی غربی مال شرق است این بحثی دیگر است ولی در عمل ، بعد از سالیانی دراز همین سبکی که امروز ه هجو می گردد مبدل به سنت خواهد شد و دیگرانی را باز می بینیم که منتقد سبک های نو هستند . سبک نو همیشه نو نیست و روزگاری کهنه می شود و این را می بایست در نظر بگیریم .
صالح: هردو به نحوي در مخاطب تاثير گذار است چون هرکس سليقه اي مختلف دارد پس بايد از هر نوع و سليقه باشد تا هرکس بهره ببرد و کسي بي بهره نماند
زهره: با هر نوع مدح، مرثیه خوانی که در راستای عزاداری سالار شهیدان باشد، موافقم
: این چه سوالیست دارید از مردم میپرسید موسیقی را میپسندید یا نه ؟ مگر این حکم در اسلام نیامده که از مردم نظرخواهی می کنیدافرادی را که با شعرهای هجو خودشون که در وصف دوست دختراشون بوده فقط آخرش برای خالی نبودن عریضه یه حوسین حوسین هم اضافه میکنند که معلوم نشه چی چی خوندن . مثه این که میگه (تو ذکرا فقط یا حسین مده غیر از این دیگه گشته دمده هرشب برات من تک میزنم اگه جواب ندی پیامک میزنم حوسین حوسین) این از شعر اونم از آخرین آهنگهای روز ایرانی و خارجی و یکسری حرکات محیرالعقول . چه عزاداری خوبی برای سید و سالار شهیدان . باباشونم میمرد همینجوری با قر و قنبیل عزاداری میکردن .
امين: مداحي و نوحه كردن براي رفتگان شركت و گناه مي باشد علامه مجلسي كه مورد تائيد شيعيان مي باشد در كتاي بحار الانوار خود از حضرت علي ( حيدر كرار) نقل نمده يكي از سه آفت و دليل تباهي ايمان مومنان مويه و زاري و نوحه خواندن براي رفتگان مي باشد . حالا هركسي ميخواهد هرچه بگويد كفر هم قديم و جديد ندارد كفر است برادر جان و البته دكاني براي كاسبي چند صد ميليوني عده اي در اين ماه در اين كشور كه هنوز بعد از 3000 سال تمدن و 32 سال از پيروزي انقلاب محرومان و زاغه نشينان هنوز زاغه نشين ، كپر نشين و در جاهاي زندگي ميكنند كه با اهداف بزرگان اسلام و انقلاب هم خواني ندارد .....
زهره: با هر نوع مدح، مرثیه خوانی که در راستای عزاداری سالار شهیدان باشد، موافقم
حسین: هر گلی یه بویی داره
*نام :
ايميل(بدون نمايش) :




الاهرام: رفع تحریم ایران به نفع اعراب است

احتمال گروگان‌گیری قومیتی در موضوع دانایی‌فر

توصيه اي که حضرت آيت الله خامنه اي بر آن تأکيد دارد

دعاي اهالي يک شهرستان براي شفاي يک مرجع

هدف از دانشنامه فاطمی احیای امر اهل بیت است

جلوه ای از ابعاد ملکوتی حضرت فاطمه زهراء (س)

کودتاي نرم در عربستان در حال رخ دادن است

آیت‌الله مکارم‌: ضعف اعتقادی جوانان خطرناک است

هاشمی: تکلیف خانم ها فقط خانه داری نیست

الظواهری: محمود عباس «خائن» است

افتتاح کتابخانه "بن لادن" در اسلام آباد

عالمي توانا در مهندسی فرهنگ شیعی

ادعای حضور یک ایرانی در میان عوامل انتحاری داعش!

افتخار تکفیری‌ها به اسارت یک کودک + عکس

حمله شديد يک مرجع تقليد به رژيم هاي عربي

حال حضرت آيت الله شيرازي همچنان وخيم است

مستندي براي شکست شيعيان در انتخابات عراق

سخنان مولوي عبدالحميد عليه جمهوري اسلامي!

احتمال توقف اعزام زائران ایرانی به عراق

واکنش آمریکا به برکناری «بندر بن سلطان»