Shia-Online.ir - شیعه آنلاین - مناظره
آیا سقوط رژیم های عربی به نفع شیعیان است؟
عليرضا: دريکي ازکامنتهادروغگويي ازقول کتاب اصول کافي مدعي شده بوددراين کتاب ۲۰۰۰حديث درباب تحريف قران امده ..اساسادراصول کافي حدود۱۶۰۰۰حديث وجودداردچطورفقط يک باب ان که شمافرموده ايدووجودخارجي هم نداردااينهمه حديث امده.لطفادروغ نگوييد
سخن شيطان: عبد الله بن أحمد بن حنبل در كتاب «السنة» مى‌نويسد: سعيد مى‌گويد كه در مجلس أبوحنيفه نشسته بودم كه در باره چيزى گفتگو شد، شخصى به او گفت: عمر بن خطاب چنين و چنان گفته است، ابوحنيفه گفت: اين سخن شيطان است، شخصى ديگرى گفت: مگر نه اين كه از رسول خدا (ص) روايت شده است كه : «حجامت‏كننده و حجامت شده هر دو افطار كردند» (روزه هر دو باطل است)؛ پس ابوحنيفه گفت: اين سجع (سخن با وزن و قافيه) است، پس من خشمگين شدم و گفت: اين مجلسى است كه من ديگر به آن برنخواهم گشت، از آن‌جا خارج شدم و او را ترك كردم. الشيباني ، عبد الله بن أحمد بن حنبل (متوفاى290هـ) ، السنة ، ج1، ص227 ، ح403 ، تحقيق : د. محمد سعيد سالم القحطاني ، ناشر : دار ابن القيم الدمام ، الطبعة : الأولي ، 1406هـ .
استشهادي: براي تمام شما اهل تسنن متأسفم٬ وجود شيوخ به اصطلاح اسلامي شما مايه ننگه براي اسلام٬ اونا دارن اموال شما رو غارت ميکنن و به جيب خودشون ميزنن اونوقت شما در خواب غفلت به سر ميبريد٬ اونا دارن با امت اسلامي بازي ميکنن ميخوان اسلام رو از بين ببرن٬ چرا سر عقل نميايد٬ چرا آدم نميشيد شما٬ تا کي ميخوايد از شيوخ حيوون صفت خودتون دستور بگيريد٬ کتاب آسماني رو دستکاري ميکنن آيه هاي شيطاني توش مينويسن٬ لا اله الا الله٬ لا اله الا الله٬ سبحان الله٬ کارشون فقط شده اختلاف اندازي بين شيعه وسني٬ کارشون شده گمراه کردن شما سنيا از حقيقته٬ جواب دادن خودتونو در محضر خدا تبارک و تعالي در نظر بگيريد٬ سر عقل بيايد٬ هنوزم دير نشده٬ حضرت محمد و امام حسين(ع) از اين اشتباهاتي که مرتکب ميشديد و داريد ميشيد ميگذرن٬ خدا همه خا‌ئنين به حضرت محمد و امت اسلامي رو به عذاب ابدي ميبره اميدوارم کمي تعقل کنيد و به خودتون بيايد و به حقيقت اسلام که با شيعه هست پي ببريد
کرمانشاه و ایلام: اقای اصفهانی .............متاسفم براتون ایا شما دلتون برای اسراییل میسوزه واقعا جوابتون غیر منطقیه میدونید چرا ............تو مناطق سنی نشین اجازه ی اینو نمیدن که شبکه ی استانی که مال خود اون استانه اذان اهل تسمم رو پخش کنن به جای اون اذان اهل تشیع رو پخش میکنن این انصافه
شهرام: بچه هاي اهل سنت حتما يك سري به سايت (فتاواي رسوا) ( http://eslaami.mihanblog.com/post/category/6 ) بزنند. ضرر نمي كنند!
منتقد: جوابيه به كوردستان: بنده هم محقق علوم اسلامي هستم و اگر شما واقعا دانشجو هستيد چرا وقتي دوستان شما مي گويند فقط احاديث صحاح سته را قبول داريم و شيعه هم فقط از صحاح سته نقل حديث مي كند قبول نمي كنيد؟ آيا جنابعالي و چند نفري كه در اين صفحه نظر مي دهيد منظورتان اين است كه تمام علما و فقهاي بزرگ شما كه علامت صحه بر صحاح سته شما گذاشته و حتي بعد از قرآن صحيح بخاري را مورد نظر داشته و تمامي احاديث آن را قبول كرده‌اند اشتباه كرده و عمري كج راهه رفته اند؟ شما حتي به سؤالاتي كه بچه هاي شيعه از صحيح بخاري و مسلم نقل كرده اند هيچ جوابي نداديد؟؟ (البته جوابي نداريد چون مي دانيد اگر كوچكترين جوابي كه با مدرك و سند از صحاح سته باشد به يكي از اين سؤالات بدهيد سيل سؤالات ديگر است كه به نقل از صحاح سته طرف شما سرازير خواهد شد) نه آقاي محترم شما ها فقط بلديد به طرق مختلف از زير بحث در رفته و در فكر اين هستيد كه به يك نحوي كساني را كه با شما مناظره مي كنند از موضوع خارج كنيد. ولي مطمئن باشيد كه هيچ فائده ندارد.
دزدگير: آيا خلفاء شما خليفة الرسول بودند؟ از طرفى ميگوييد : پيامبر گرامى(صل الله علیه وآله) كسى را به عنوان جانشين معيّن نفرمود و به كسى هم دستور نداد تا شخص معيّنى را جانشين او قرار دهد ، بلكه مردم ، ابوبكر رإ؛ به عنوان خليفه معيّن كردند وابوبكر نيز عمر را خليفه معيّن كرد و عثمان هم توسّط شوراى شش نفره تعيين شد ، و از طرفى ديگر مى‏گوييد : اين‏ها خليفه وجانشين پيغمبر بودند و به آنان « خليفة الرسول » اطلاق مى‏كنيد . آيا اين كار ، دروغ بستن به رسول گرامى نيست؟ كه مطابق حديث متواتر « من كذب عليّ متعمّداً فليتبّؤ مقعده من النّار » صحيح البخاري ، ج 1 ص 36 ، 2 / 81 ، ج 4 ص 145 ، ج 7 ص 118 قال ابن الجوزي : رواه من الصحابة ثمانية وتسعون نفساً ، الموضوعات ، ج 1 ص 57 ، وقال النووي : قال بعضهم : رواه مائتان من الصحابة ، شرح مسلم للنووي ، ج 1 ص 68 . هر گونه دروغ به پيامبر گناه است . بنا بر اين ، اگر ادعاى شما كه مى‏گوييد پيامبر اكرم (صل الله علیه وآله) خليفه معيّن ننمود صحيح باشد ، خلفاى راشدين خليفه پيامبر نيستند!
منتقد: دوباره تكرار مي كنم: اگر خلفاء و ديگر صحابه اي كه شما آنقدر درباره آنها تعريف و تمجيد مي كنيد بر حق هستند چرا در جهان؛ هيچ نويسنده، متفكر، شاعر، نظامي، سياستمدار و رهبران اديان مختلف ( كه هيچ كدام مسلمان هم نيستند) درباره آنها هيچ حرفي، تعريفي، شعري، تمجيدي نكرده‌ و كتابي هم ننوشته‌اند؟؟؟؟ ولي درباره مولا علي عليه السلام، امام حسين عليه‌السلام، كتابها نوشته و اشعار زيادي سروده‌اند. (به عنوان مثال: جرج جرداق مسيحي، توماس كارلايل، ميخائيل نعيمه جبران خليل جبران، گاندي و ...) لابد خواهيد گفت كه اسامي اين اشخاص در صحاح سته ما موجود نيست!؟!؟!؟!
دزدگير: جالب است اهل سنت ديگر صحاح سته را هم قبول نداشته و نويسندگاه آن در نظر اين چند نفر كذاب هستند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) شرابخوارى عمر عمر ميگويد:... به «خمر» (مشروبات مست كننده) خمر گويند چه آنكه عقل انسان را مى‏پوشاند (1). مطابق اين قول هر كه شرابخوار باشد بر عقل او سرپوشى گذاشته شده است. مى‏خواهيم بدانيم آيا عمر كه جمله فوق را گفته است خود از خمر پرهيز داشت؟ با كمال تأسف بايد گفت: يكى از كسانى كه در جاهليت و اسلام لا اقل تا سال هشتم هجرى نتوانست از شرابخوارى دست بردارد شخص عمر بن الخطاب بود. قبل از ذكر مدارك شرابخوارى عمر به آنچه كه در «صحاح» آمده توجه مى‏كنيم: در منزل ابو طلحه انصارى مجلس شرابى ترتيب داده شد كه در آن اين افراد شركت داشتند: 1 ابو طلحه (صاحب خانه)، 2 ابو عبيده جراح (گور كن مكه)، 3 أبي بن كعب، 4 ابو دجانه سماك بن خرشه ، 5 سهيل بن بيضاء، 6 معاذ بن جبل، 7 ابو ايوب و مردانى از اصحاب رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و گروهى از انصار و نيز انس بن مالك كه جوانترين آنها و ساقى قوم بود(2). در همين هنگام خبر رسيد كه شرب خمر حرام شد. (سال هشتم هجرت). اينان ننوشتند كه «مردانى از اصحاب» چه كسانى بوده‏اند. علامه امينى در ج 7 الغدير از ص 95 إلى ص 102 بحث جالبى در اين زمينه دارد و در ضمن آن از ابن حجر در فتح البارى و عينى در عمدة القارى كه هر دو در شرح صحيح بخارى مى‏باشد نقل كرده است كه ابو بكر و عمر نيز جزء آنان بوده‏اند. حتى گفته‏اند كه ابو بكر در رثاء كشته‏هاى بدر از قريش اشعارى خواند و چون خبر به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيد با غضب نزدشان رفت و چون حضرتش را با آن حال ديدند گفتند: نعوذ بالله من غضب رسول اللّه. ابن حجر در اصابه مى‏نويسد كه ابو بكر قبل از تحريم خمر شراب خورد و در رثاى كشته شدگان بدر از مشركين اشعارى سرود. (1) الف صحيح بخارى، ج 7 ص 137، كتاب الاشربة، باب ما جاء في أنّ الخمر ما خامر العقل. ب سنن أبي داود، ج 3 ص 324، كتاب الاشربة، باب اول، ح 3669. «... والخمر ما خامر العقل...». (قسمتى از حديث صحيح بخارى) (2) الف صحيح بخارى، ج 6 ص 67، تفسير سوره مائده. «قال انس:... فانى لقائم أسقى ابا طلحة وفلانا وفلانا...». (لابد اسم آن دو نفر را فراموش كرده بود!). ب صحيح مسلم، ج 3 ص 72 1570، كتاب الاشربة، باب اول، ح 9 3. او اسامى مذكور در متن را در ضمن 4 حديث مى‏آورد. ج سنن أبي داود، ج 3 ص 325، ابتداى كتاب الاشربة، ح 3673. «عن أنس قال: كنت ساقى القوم حيث حرمت الخمر في منزل أبي طلحة...». (همين و ديگر هيچ) د سنن نسائى، ج 8 ص 300 و 301، كتاب الاشربة، باب 2 ح 5551 و 5552. او در حديث شماره 5552 از قول انس چنين مينويسد: «كنت أسقى ابا طلحة وأبي بن كعب وابا دجانة في رهط من الانصار...».
صادق: اينهم مدارك معتبر در اول صفحه: تا ببينيم ايندفعه چطوري مطالب را به هم مي‌پيچانيد: صحیح بخاری باب الصراط جسر جهنم، ح1 ، ج8، ص147 و صحیح مسلم باب معرفه طریق الرویه ح1 ،ج1، ص164) صحیح بخاری ح5 ،ج9،ص159 و صحیح مسلم ح4،ج1،ص168 صحیح بخاری ح2،ج6،ص157 و ح12،ج9،ص150 و ح5،ج9،ص181 خدا در منابع و كتابهاي مهم اهل سنت(؟!) اهل سنت عموما معتقد به رویت خداوند متعال می باشند به چند نمونه از احادیث آنها اشاره می کنیم:1 خداوند سبحان در برابر بندگانش نمایان میشود و او را میبینند چنانچه ماه را در شب 14 میبینند 2 ایش را نمایش می دهد تا مومنین او را بشناسند 3 خداوند پایش را در جهنم می گذارد پس جهنم پر می شود 4 خداوند میخندد و تعجب میکند و دو دست و دو پا و پنج انگشت دارد که آسمانها را بر انگشت اول زمینها را بر انگشت دوم و درختان را بر سوم و آب و خاک را بر چهارم و سایر آفریدگان را بر انگشت پنجم میگذارد و اينجاست كه حضرت علی عليه السلام میفرمایند : بلند همتان او را درک نتوانند کرد و زیرکان به حقیقتش پی نمیبرند. حالا شما برادران منصف ببينيد فرق بين اين دو فرقه تا کجاست.يکي ميگويد شبيه انسانه و ديگري با استناد به قرآن ميگويد نميتوانيد ببينيد.
صادق: جواب به كوردستان، مريم و ...: آخر شما چرا اينقدر سفسطه مي كنيد؟؟؟ ما هر حرفي كه زديم از مدارك معتبري چون صحيح بخاري و مسلم است و ديگر كتابهاي معتبر شماست!!!!! انگار شماها وقتي مناظره را مي خوانيد اصلا و ابداً به مدارك و اسناد آن حتي نگاه هم نمي كنيد؟؟؟ البته شايد هم چشم بصيرت نداريد تا اسناد اين احاديث معتبري كه در صحيح بخاري است را ببينيد. اصلا ايندفعه يك كار مي كنيم و مدارك و اسناد را در اول بحث مي آوريم تا شايد شما نگاهي هم به آنها بياندازيد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خدا را چه ديدي شايد گفتيد تمام احاديث صحيح بخاري و مسلم كه همه بزرگان شما در فقه و حديث بر آن صحه گذاشته اند؛ از نظر ما دروغ است؟؟؟؟؟؟؟
وحيد: ورش به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله): عبدالله بن اُبى، منافق معروف از دنیا رفت پسرش آمد و از پیامبر(صلى الله علیه وآله)خواست که بر پدرش نماز بگذارد. با توجه به اینکه عبدالله به ظاهر مسلمان بود و شهادتین بر زبان جارى مى ساخت و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز هنوز دستور ویژه اى در ارتباط با او و همانند وى دریافت نکرده بود، لذا براى نمازش حاضر شد. در روایتى که در کتب صحاح اهل سنت، گاه به نقل از عبدالله بن عمر و گاه از زبان خود عمر نقل شده، آمده است که عمر به سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یورش برد و از نماز آن حضرت ممانعت کرد. مطابق نقل بخارى عبدالله بن عمر مى گوید: «فلمّا أراد أن یصلّى علیه جذبه عمر هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خواست بر عبدالله بن ابى نماز بگذارد، عمر پیامبر را کشید». سپس به او گفت: خداوند تو را از نماز بر منافقین نهى کرده است. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: خدا مرا مخیّر ساخته و فرمود: «(اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ) براى آنها استغفار بکنى و یا استغفار نکنى، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار کنى، خداوند آنها را نمى بخشد».(8) اشاره به اینکه نماز من براى او نفعى ندارد.(9) (و براى مصالحى آن را انجام دادم). مطابق نقل دیگر آمده است: «فأخذ عمر بن الخطّاب بثوبه فقال: تصلّی علیه وهو منافق عمربن خطّاب پیراهن رسول خدا را گرفت و گفت بر او نماز مى گذارى در حالى که وى منافق است».(10) و در نقل دیگر که خود عمر نقل مى کند آمده است: «وثبتُ الیه... من به سوى پیامبر پریدم و گفتم چرا بر او نماز مى گذارى؟!» و رسول خدا(صلى الله علیه وآله)تبسّمى کرد و فرمود کنار برو، ولى من همچنان اصرار مى کردم.(11) او وقتى این ماجرا را نقل کرد، افزود: «فعجبت من جرأتی على رسول الله(صلى الله علیه وآله) من خود از جرأت و جسارتم بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تعجّب کردم!».(12) این ماجرا در دیگر کتب معروف و معتبر اهل سنّت نیز نقل شده است.(13) روشن است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عملى را بدون اذن الهى انجام نمى دهد و هر عمل و سخن و سیره اش منشأ وحیانى دارد، و مسلمانان نیز حقّ اعتراض به عمل و رفتار آن حضرت را ندارند. قرآن کریم مى فرماید: (وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمْ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلا مُّبِیناً) هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش فرمانى صادر کنند، اختیارى در کار خود داشته باشند و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانى کند به گمراهى آشکارى گرفتار شده است».(14) همچنین مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ) اى کسانى که ایمان آورده اید! صداى خود را از صداى پیامبر بالاتر نبرید، و در برابر او بلند سخن مگویید، آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى کنند. مبادا اعمال شما نابود گردد، در حالى که نمى دانید».(15) در ماجراى فوق ملاحظه مى کنید که خلیفه دوم اعتراض خود را تا آنجا ادامه مى دهد که به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) یورش برده، پیراهن او را مى کشد و در برابر سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) همچنان به اصرار خود ادامه مى دهد و خود نیز بعدها از این جسارت و جرأتش شگفت زده مى شود. 8. تاریخ الاسلام، شمس الدین محمد ذهبى، تحقیق عمر عبدالسلام، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1413ق. 9. تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، تحقیق خلیل شحاده، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، 1408ق. 10. تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق. 11. تذکرة الحفّاظ شمس الدین محمّد ذهبى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 12. جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1398 ق. 13. حواشى الشروانى، الشروانى والعبادى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 14. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینى، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفکر، بیروت. 15. سنن ترمذى، ابوعیسى ترمذى، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1424ق.
گمنام: از اونجایی که بیشتر این تحولات در کشورهایی اتفاق افتاده که جمعیت برادران سنی در اکثریت هست ؛ به نظر من بعد از سقوط این دیکتاتورها همه چیز به این برادرها بستگی داره که با برادرهای شیعه خودشون چطور تعامل بکنند.
سید: بله. دیکتاتوری هم حدی دارد. کشورهای عربی رو صاحبش همین روزا میاد و اداره میکنه
احمدي: قادر عزيز ايراني توسط عمر يا عثمان مسلمان نشد که خودش اسلام را انتخاب کرد اگر اشغال دين مي اورد چرا در اندلس نتوانستيد به ضرب شمير عربي کسي را مسلمان کنيد منهايتا ملت مسيحي اسژانيا شما را از وطنش بيرون کرد درباب ازدواج دختر يزگرد عثمان مي خواست با او همانند کنيزي رفتار کند که امام علي مانع شد واز عثمان خواست او را شوهر ده اما مهريه اش را بگيرد براي خزانه وشاه زنان خود امام حسين را انتخاب کرد وامام مهرش را داد اين ژيوند فرزندان ابراهيم است هر جا که باشند محمد که درود خدا بر او باد از نسل اسماعيل وابراهيم است وابراهيم فرزند ايران خيلي دلت مي خواست که ابراهيم خليل الله که خدا او را ابراهيم پدر امتها ناميد از ال سعود باشد ولي نيست تا بداني که خدا براي ال سعود عظمتي نديده کسي با چاههاي نفتوارتش جلاد بزرگ نمي شود براي بزرگي بايد خداي را عبادت کرد وبر بندگانش رحم کرد نه انکه در بحرين انها را تکه تکه کرد
احمدي: اسراييل دوباره غزه را اماج حملات خودش کرد ولي هرچه نگاه کردم سرباز عربستاني که براي دفاع رفته باشد نديدم راستي وکيل مدافع هاي ال سعود چه ژاسخي دارد چهان اسلام به ارتش عربستان در فلسطين نياز دارد يا در بحرين که مردمش تنها با شاخه هاي گل سلميه سلميه گفتند کمي منصف باشيد وقيامت را در نظر بگيريد شفاعت ال سعودتان بدرد نمي خورد خدا بايد از شما راضي باشد نه ال سعود اينها هم مسلمانند لااقل اينها که هم مذعبتان هستند چرا اين ها هم تکفير مي کنيد
اصفهاني: در جواب اقاي کوردستان بايد بگويم که رهبر و مراجع تقليد و مسپولين ومردم در هرزمان کشتار مردم بي دفاع و مظلوم از هر قوميتي از هر مذهبي باشند محکوم کرده و ميکند اقاي کوردستان برادر عزيز اين همه حمايت براي فلسطين غزه افغانستان عراق بوسني هرزگوين از سوي ايران انجام شد برادران اهل تسنن و حکماي شما چه عکس العملي نسبت به ايران انجام داده اند؟ غير از کينه و عداوت چيزي شما از انها ديده ايد؟خاد خانه خدا بايد عادل و طرفدار مظلومان باشد بايد طرفدار سر سخت دين مبين اسلام باشد بايد حامي حرکات نبي اکرم ص باشد ولي بر عکس ضددين ضد اعمال پيامبر ضد مردم مسلمان ولي يک چيزي در ان هست مستبد ديکتاتور پس تا دير نشده بر عليه اين جور خلفا قيام کنيد تا هم شما هم نسلتان عاقبت بخير شونداز مردم ايران اسلامي ياد بگيريد هم دينشان هم شجاعتشان وهم از رهبري شجاع و جسورمن به کشورم به مردمم به رهبري ام و به مسپولينم افتخار ميکنم هر کجا فرياد مظلومي هست ايران انجاست تا حقش را از مستبدين بگيردپس بدان هر کجا صداي ناله مظلمي بلند هست بدان که رهبران سني دارنند حقش را ضايع ميکنند کمي عاقلانه بينديشيدکمي به رهنمودهاي پيامبرمان فکر کنيد و.....
احمدي: جناب مقوم الحماس ايه ۱۷ سوره حج در باب اديان بعد امنو با واژه هادوا از يهود ونصاري ومجوس وصايبين اسم مي برد وسژس واشرکوا مي گويد يهود کافر نيست لطفا تنها به دليل علاقه به فلسطين به مردم تهمت کفر نزنيد هرچند شما تکفيري ها همه را به جز ال سعود وخليفه ويهيان وصبا کافر مي دانيد اما خداوند نظرش را در اين ايه در قران بيان کرده است البته من با جنايات اسراييل مخالفم واساسا با انسان کسي مخالفم چه در ليبي چه در بحرين چه در فلسطين و...ان شاي الله همه ازاد شوند ودر خاورميانه بدون جنگ زندگي کنند همه مسلمان يهود مسيح زرتشت
احمدي: کوردستان مدعي هستي در ليبي مراجع کاري نکردند امام موسي صدر سالهاست زنداني اين ديکتاتور است ان موقع که مراجع شيعه زنداني شدند علماي شما کجا بودند ؟ما از فلسطين شما حمايت کرديم وشما جواب ان را در بحرين با تکه تکه کردن جوانان شيعه داديد اين در کجاي اعتقادات شما جاي دارد ؟ايا جواب دوستي وهمراهي را با گلوله مي دهند ؟
احمدي: مريم خانم اينکه شما مدعي هستيد اسلحه را غرب داده است غرب به عربستان اسلحه داد قبپل چرا عربستان به جاي ازادي فلسطين به بحرين حمله کرد مگر مسلمانان فلسطين انسان نيستند يا اينکه جون فلسطين نفت ندارد ال سعود نمي رود
تن: ميشه بفرماييد چرانظرم رو نذاشتي مردم ببينن
رضا: سلام.من واقعا برای مسئولان این سایت متاسفم که با این همه کارهای مثبتی که میکنه با این قسمت مناظره جا باعث ایجاد فحش دادن ها و توهینها بین شیعه و سنی میشه. اصلا مناظره باید توسط افراد متخصص و متعهد اون هم برای به نتیجه روشن هست. من به همه اونایی که تو این جا نظر میزارن حرفم اینه که این جور حرف زدنها مسلمونی نیست.
کوردستان(که س نه له له کورد مردی یه: منم دقیقا با سخنان مریم خانم موافقم باشه لیبی که شیعه نداره پس چرا معمر قذافی هم مذهبان خودشو به شهادت میرسونه اونجا که جنگ سنی و شیعه نیست ولی تاسف برای خودمون در لیبی تا به حال 3500 و یا بیشتر به شهادت رسیدن تا به حال یکی از مراجع تقلید شما حتی یک بیانیه رو مبنی بر حمایت از ملت لیبی بیرون نداده ولی در بحرین به محض اینکه از بینی یک نفر خونی میاد تمام مراجع اعلام جهاد سر میدن اگر این تبعیض نیست پس چیه؟؟؟ نمیگم که ملت بحرین شهید ندادن چرا اونا هم به نوبه ی خودشون شهید دادن .... ما اهل تسنن کشور عربستان و ملک عبدالله را به عنوان خائن به اسلام میشناسیم پس انها همراه با بعضی دیگر از اقایان باید در یک دادگاه اسلامی محاکمه شوند..................
احمدي: مريم خانم بحث ما شيعه يا سني نيست بلکه يحث بر سر اين است که چرا فقهاي اهل سنت الازهز وسران اين دين چنايات ال سعود خليفه يهيان صبا و...را محکوم نمي کنند عدم محکوم کردن انها براي چيست شيخ يوسف قرضاوي که قذافي را مهمور دم دانست چرا در باره ال خليفه نمي گويد ما سالها بخاطر فلسين با غرب در افتاديم وبي منت هرگز از مذهبشان نپرسيديمدر حاليکه اسراييل سالها با ايران رابطه داشت ويهوديان زيادي در ايران بودند امروز حق داريم از برادران اهل سنت خاورميانه بخواهيم لااقل به احترام سالها همراهي ايران با ملتهاي منطقه اين گونه بر خورد نکنند وحقيقت را فداي ال سعود نکنند من نيز چون شما خواهان وحدتم اما نه براب غارت يکديگر من مدل وحدت سعودي که همان اموي است رت قبول ندارم زيرا به وحدت شبيه بهاتحاديه اروپا علاقه دارم هر ملتي کشورش را داشته باشد اما در سايه همراهي به هم کمک کنند ان شاي الله مردم خاورميانه ازاد مي شوند با هر مذهي وديني که دارند
اصفهاني: درجواب مقاومه الفلسطين جماس بگويم که اگر مسلمانيد که هستيد لزومي نداره هرکس براي خودش مسجدي بنا کند شما اگر راست ميگوييد که نمي گوييد بياييد تو مسجد شيعيان اقامه نماز کنيد من در شهرهاي جنوبي همان حاشيه خليج جاويدان فارس ذيذم که در يک کوچه ۳تا مسجد اهل سنت به پا کردند درصورتي که جمعييت ان کوچه تقريبا چيزي نزديک به ۵۰۰نفر بوده است ايا الزام به تکثر مسجد وجود دارد در يک کوچه؟اقايي که حود را اهل مقاومه الفلسطين معرفي کرديد در باره يهودي در تهران حق تبليغ نداره وشما که از اين ناراحتيد و از يهود ناراحتيد پس چرا در مقابل رژيم اشغالگر يهودي بپا نمي خيزيد؟ و از کشتن شيعه لذت ميبريد؟ شما از روي زبان حرف ميزنيد ودر مقابل اسراييل هم زبان خود را بسته نگه ميداريد ولي براي شيعيان زبان درازي برويد به مذهب خود که در صدر اسلام هم نفاق گونه برخورد کردند تجديد نظر کنيدبياييد شجاعت نودوستي وطن پرستي دين پرستي را از شيعيان ياد بگيريد اقاي اهل تسنن بخدا قسم رژيم اسراييل اگر از ترس ايران نبود الان همه شما سني ها در دين يهود بوديد و کشورشما الان تحت مستمره اسراييل بود مثل فلسطين اشغالي هرچه داريد از برکت شيعه ورهبر فقيدامام ره و مقام معظم رهبري وکشور ايران داريد ما منتي به سر شماها نداريم اين دين ومذهب ما اينو ميگه شما مارا بکشيد ولي مادرمقابل اسراييل از شما حمايت ميکنيم اين است فرق شيعه با سني اين است فرق بين ولي امرمان مقام معظم رهبري با خلفاي شماکمي تعقل کنيدشما در قيامت در پيشگاه پيامبر گرامي اسلام چه جوابي داريد بدهيد؟
حامی: یه نگاهی به نام شیختون تو عربستان مرد بکنید ببینید اسمش چیه لعنت خدا بر.........................................................
مقاومه الفلسطین حماس: باشه شما اقا فردین جواب بده ایا دوست داری همین طور جنگ بین شیعه وسنی ادامه پیدا کنه واقعا حماقت داره تو برادری نمیخای نخواه کسی نیومده که به زور ازت بیعت بخواد ......... شما چرا جواب این سوال رو نمیدید چرا یک یهودی در تهران حق داره که ایین کفر الود خودشو ترویج بده ولی به یک سنی اجازه نمیدن مسجد بسازن اونم در پایتخت یک کشور اسلامی مانند تهران باشه ما که در قران و خدا وپیغمبر و .... با هم اشتراک داریم یا با اون یهودی که حامی مالی و اقتصادی اسرائیله........
مريم: در جواب احمدي:بايد بگم که براي شما متاسف هستم که طاغوتيان رو جزء مسلمانان مي داني.مسلمان بودن به اسم و به تو شناسنامت مسلمون نوشته و بابات چه ديني داشته نيست بلکه مسلمان بودن به اعمال ادمي و به رفتار و کردار است شايد حاکمان کشور هاي مسلمان اسرايلي نباشند ولي از حمايت اونا برخوردارند وگرنه اين همه تجهيزات نظامي از کجا در مياد مگه اونا با امريکا و انگليس و فرانسه که دوست دارند سر به تن مسلمونا نباشه چرا بايد رفتار دوستانه داشته باشند بايد بگم که براي دريافت کمک هاي نظامي براي تثبيت حکومت خود دست به دامن انها مي شوند پس اين طاغوتيان دلشون براي اسلام که نسوخته براي بودن حکومت خودشون است من نه از نظر قبول سني به عنوان دين پيامبر دست برادري به سني ها شدم بلکه اگر شما در عکس ها هم ديده باشيد مردم بحرين و ليبي و مصر و... چه شيعه و چه سني در کنار هم ديگر در حال نماز خواندن هستند و اين نشان اتحاد انهاست براي هدفي مشترک است و با هم هم پيمان شده اند من يه سوال دارم چرا حاکمان بحريني که بيشترشان سني هستند به روي مردم خودش هم سني و هم شيعه تيرندازي مي کنه پس اينجا بحث سني و شيعه بودن نيست بلکه بحث بر سر قدرت است من نيز در اينجا مانند ديگر کشور هاي اسلامي دست برادري به سني ها ميدهم و بايد بگويم که من اگر دوباره بر سر حق بودن دين شود با شيعه هستم من دوست ندارم فعلا بحث بر سر حق بودن دين شود اول دوست دارم مسلمانان جهان پيروز شوند و بعد با امدن منجي اخر الزمان حق بودن هر ديني بر ملا مي شود پس به اميد پيروزي مسلمانان
قادر: خدمت همه شما اگه رسول خدا مي خواست خليفه ي براي خود تعين کند چرا در صحراي عرفات که همه مسلمانان جمع شدند نفرمود در ثاني مسله خلافت انقدر بي اهميت است که در قران در مورد حيض نفاس زنان سخن به ميان امده اما از خلافت سخني به ميان نيامده ثالثا برادر گرامي اگه قبول کني در زمان فتح ايران شاهزاده ايراني که اسير شد حضرت عمر گفت شاهزاده لايق شاهزداه وه شاهزاده ايراني را به هديه داد ميداني نه نميداني به امام ... که ... ايا مدانيد بعد از خدا ورسولش شما به لطف حضرت عمر مسلمان شديد و در اخر اخداوند مي خواهم هنگام خواندن او چه سني وچه با اوباشند واز اختلافات بدور ونگراني ديگرم اين است وزير امور خارجه امريکا گفت خاور ميانه جديد ايا اين خاورميانه جديد با در گيري چندين کشور اسلامي وگروهاي اسلامي همراه وخنده مستانه يهوديت همراه خواهد شد ان شااله اسلام اصيل وخداوندي نه شيعه ونه سني پيروز شود وعده ديدار در هنگام نماز شب با ياد رسول خدا
اصفهاني: اي سران کشورهاي اسلامي که سني مذهب هستيد ما شيعه مذهب شما را مسلمان ميدانيم وجنگ با شمارا نفي ميکنيم چراکه برادر کشي در ايين ومسلک شيعه نيست وشما اسلحه خود را برروي برادر مسلمان شيعه در کشور بحرين نشانه رفتيد و از اين عمل زشت خود ابراز شادماني ميکنيد اي کسي که خود را خليفه خانه خدا ميدانيد ايا خداوند تبارک وتعالي از عمل زشت وقبيح شما راضي هست؟ اي ملک فهد شما يک نگاهي به کشور عربي فبسطين غزه لبنان بينداز ببين چظور دارنند نسل اهل تسنن را از پا درمياورنند ايا اين شما هستيد که از اعراب دفاع ميکنيد يا اين کشور ايران اسلامي است که حامي مسلمانان تحت ستم رژيم صهيونسيم است شما بوده ايد از طريق مجامع بين المللي عمق فاجعه عزه را به رخ جهانيان کشانديد يا ايران اسلامي؟شما بي غيرتيد بي غيرت تمام عيار کشورهاي لاييک مسيحي و...از اعمال شوم وپليد شما در کشورشان به حمايت مسلمانان بحريني دست به تظاهرات زده اند ولي شما از بس خوشحاليد جام شراب را سر ميکشيد اف براين خليفه که خود را ام القراء اسلام ميداند حالا عربستان ام القراء کشورهاي اسلاميست يا ايران اسلامي شما خليفه شراب خور ومست حامي مسلمانانيد يا رهبر فرزانه مان؟ انشالله روزي بشود کل مردم عربستان از ديکتاتوري شما بريزنند تو خيابان تا بدانيد کشتن مسلمان چه عواقبي در بر داردمنتظر ان روز باشکه فعلا شروع شده در بخش شيعه نشين وسني نشين در عربستان دورد خدا بر برادران اهل تسنن که اين عمل زشت وپليد حاکم عربستان را تقبيح کرده اند و ان را ملامت شمردند دورد خدا بر مجاهدان راه اسلام واهلبيت س
: داداش چاره کار اینه که ما باید حول محور ایران متحد باشیم با هر زبان مذهب مرام و نژاد تمام کشورهای ساخته دست استعمار مال کشور پهناور ایرانه //ایرانی شیعه هست سنی هست مسیحی و یا هر مذهبی میتونه داشته باشه تمام کشورهای دور و بر خلیج فارس مال ایران هست ما باید اونا رو بگیریم بدون تعصب مذهبی یا نژادی کافیه هر ایرانی به مذهب هم وطناش احترام بذاره و برای اعتلای نام ایران پهناور تلاش کنه امروز در دنیا هیچ کس رو با پاسپورت دینی به جایی راه نمیدن بلکه این ملیت ماست که ما رو در همه جا معرفی میکنه من یک شیعه هستم و خیلی هم به اصول مذهبم معتقدم اما برام ایرانی بودن مهمه نه مذاهب یا نژادها اگه فکرمون این باشه بحرین که 40 سال پیش خاکش مال ما بوده واسه ما به پشت گرمی امریکا قلدری نمیکنه // امروز دیگه افکار پوسیده قبیله گرایی و مذهب گرایی یا نژاد پرستی جواب نمیده بلکه این ملیت ماست که میتونه مارو به پیشرفت و تکنولوژی برسونه و امنیت برای ما به ارمغان بیاره تا ما سرزمین های از دست رفته را از یه عده دزد دریایی که حالا اسمشونو خلیفه و آل فلان گذاشتن پس بگیریم و ایران پهناور را احیاء کنیم تمام تعصبات کشک هستن و برای یه عده دکان و دستگاه میشن
فردين: سلام اولا خطاب به کوردستان ميگم که ما اصلا با هم برادر نيستيم چرا اينقدر اصرار داريد خودتونو به ما بماليد شيعه با طرفداران قاتلان اهل بيت هيچگونه برادري نداره بلکه دشمني هم داره اگه شيعه ي واقعي باشه ثانيا خطاب به اون احمق که نام آذربايجان رو به جاي اسمش گذاشته شايد به خاطر اين بوده که مامانش بدکاره بوده و پدري نبوده که بهش اسمي بگذاره من خودم آذربايجاني ام و تموم مردم آذربايجان شکر خدا شيعه هستند اينا همونايي هستند که از کوه اومده و شهرهاي ما رو بد منظره ميکنند
اصفهاني: کشورهاي اسلامي علي الخصوص اعراب که سني مذهب هستند فکر ميکنم نسبت به دينشان وامت اسلامي خيلي بي غيرتند اي جوانان سني کجاييد امريکاييها هم کيشتان را در عراق افغانستان بوسني هرزگوين به خاک وخون کشانيده است حتي دريغ از يک تظاهرات که به مردم اين کشورها بگوييد ما باشما هستيم چرا بخاطر اينکه روح همکاري تعاون عاطفه در بين حکماي شما نيست وفقط عياشي و زراندوزي از صدر اسلام هم همين منوال بوده است ما از شيعيان علي عليه السلام هستيم امامي که روزها وشبها درپي کمک به مستمندان وبه ما اموخته که هرکجا فرياد مظلومي را شنيده ايم به حمايت ان مظلوم به پا خيزيم شما چي؟ فقط شما را اموزش ميدهند براي تخريب تشيع ولي امامان ما و رهبران ديني ما مراجع عظام ما به اموختند که هر جايي حتي غير مسلم صداي کمک خواهي شنيده ايد به کمکش برويد اين از خصوصيات بارز تشيع ميباشد اي اهل سنت بياييد دست در دست هم بدهيم تا کشورهاي اسراييل صهيونسم امريکا واروپا که دارند دين اسلام که احرين پيامبرش رسول ختمي رتبت هست مخدوش ميکنند ايستادگي کنيم اي اهل تسنن ما دين ما يکي است خداي ما يکي ژيامبر ما يکي پس چرا نمي خواهيد مسلمانان در جهان خود نمايي کنند شما را چي شده است ؟ بخدا قسم روز قيامت نمي توانيم پاسخگوي پيامبر غظيم الشان مان باشيم دست از کشتار تشيع برداريد ما شمشيرمان براي کافران از نيام ميکشيم بيرون نه مسلمانان ولي شما نه بر عکس ماييد
احمدي: مريم خانم کسي که مردم را در بحرين مي کشد در يمن با ضد هوايي بر مردمش اتش مي گشايد يا در ليبي مردم را بمباران مي کند اسراييلي نيست ظاهرا مسلمان است وبر اساس نظر شاهزاده نايف ولي امر است وحدت مي شود خلافت اموي وحکومت عربستان بر همه جهان اسلام حالا اگر ما نخواهيم برده شويم که را ببينيم از جنگ زاب که ابومسلم ايران وعراق را ازاد کرد ديگر ايراني وعراقي موالي نمي شود
ايلياي نرگسي: تا قبل از قيام حضرت حجت به هر مدعي عدالت مهلت حکومت داده ميشوند تا عدم صلاحيتشان ثابت شود تا اينکه همه متوجه و منتظر امام عصر و منجي واقعي شوند . حال اگر شيعيان فکر ميکنند با رفتن سلاطين اعراب ميتوانند حکومت عدل اقامه کنند مهلت داده خواهد شد.
مريم: سلام به جوانان سني و شيعه من نيز با نظر جناب کوردستان موافق هستم من نيز نظرم بر اين است که بايد اختلافات را کنار بگذاريم و با برادران و خواهران مسلمان ديگر کشورها مانند بحرين و ليبي و مسلمانان کل جهان متحد شويم و دست به دست هم بدهيم و در مقابل امريکا و انگليس و اسرايل که مي خواهند بين مسلمانان تفرقه بيندازند تا اتحادشان از بين ببرند تا ديگر مسلماني در دنيا نباشد که بتواند در مقابلشان بايستد و ما نبايد در جهت افکار شوم انها که درواقع به ضرر خودمان است حرکت کنيم من نيز مانند جناب کوردستان از شما تقاضا دارم که حداقل فعلا که جان مسلمانان در خطر است دست اتحاد به هم بدهيم !!!!
اصفهاني: شماها حتي به پيامبر مان هم ظلم کرديد چه برسد به امت پيامبر شما ها هم غصب حکومتيد هم دزد چرا که باغ فدک مربوط به بانو حضرت فاطمه عليهما السلام ميباشد شماها انرا غصب کرديدجانشين نبي اکرم ص حضرت علي عليه اسلام بود شما حتي به فرمايشات پيامبر ص در حجه الوداع گوش نداديد شما از همان افراد هستيد
کوردستان: باشه یه سوال از اون کسی که گفته اهل سنت و جماعت دسته ای از انها دست خود را زیر ناف دسته ای بالای ناف و.... ایا انها یک پیامبر دارند جای بس تاسف است!!! دوست عزیز من یک دانشجوم به خداوندی خدا تا به حال چند دفعه از همین اخوند های شما شنیدم که فرقه ضاله بهاییت از اهل تشییع جدا شده دوست عزیز چرا بیشتر در مورد مذهب خودت تحقیق نمیکنی ما که 4 دسته ایم شما چی شما که بیشتر از ما انشقاق پیدا کردید شیعه اثنی عشر حوثی فاطمی جعفری بهایی (به گفته خود اخوند های شما) من اینجا یه سوال میکنم چه فایده ای داره من سنی با تو شیعه با هم دعوا کنیم در حالی که صهیونیست های ملحد و صلیبیون کافر به ریش ما بخندند به خدا قسم من از این عملمون ناراحتم ما به جای اینکه با هم هماهنگ باشیم متحد شیم هی به مقدسات هم توهین میکنیم باشه تا کی......تا کی بگیم عمر و عثمان وعلی چی با هم کردند و چی نکردند با انصافا ما با هم برادریم یا نه پس چرا ....ما به جای اینکه بر ضد کفر کار کنیم داریم هی یکو سرکوب میکنیم ....من به اون شخصی که به نام اذربایجان به امام زمان توهین کرده بود شدیدا محکوم میکنم .... ولی تو رو به خدا قسم بیایید حداقل برای یک روز هم که شده از صمیم دل به هم احترام بذاریم از اقایان دزدگیر و وحید و غیره خواهش میکنم دست از توهین به حضرت عمر(رض) و امام زمان برداریم تا خداوند از ما راضی باشد شما نظرتان چیست
احمدي: حالا با تراژدي بحرين وکيل مدافع هاي اعراب که مي خواهند ال سعود را خليفه الله کنند کجا هستند تا جواب بدهند ولي امر شما چرا در بحرين نسل کشي مي کند .
وحيد: اقدام وحشيانه وهابيون متعصب افراطي در کشتار مردم مظلوم بحرين را محکوم مي کنيم.و از خداوند توفيق را براي برادران و خواهران مسلمانمان خواهانيم. به اميد بهار فرج
وحيد: خطاب به هتاکان امام عصر: حدود ۶۰ سال است که فلسطينيان سني زير لگد اسراپيليان له مي شوند(البته اين اقدام اقدامي محکوم شده است) چرا پيروز نمي شوند؟تنها کشوري که محکم مقابا استکبار و ابرقدرت جهان ايستاده و با جرات موضع مي گيرد ايران شيعه است.مي دانيد چرا؟چون امام زمان دارد که برايش دعا مي کند. مي دانيد ايران روز به روز در راه اهداف عاليه صعود مي کند . مي دانيد چرا؟.... افغانستان از هم کيشان شماست. چند سال است زير زور و شکنجه است؟ صدام سني عراق از شما بود ديديد با چه وضعيتي هلاک شد؟چون شيعيان امام زمان را شکنجه مي کرد.و..... . به خود بياييد که وقت تنگ است/البته حرف هاي من از روي ناچار بود چون هتاکي به امامم را شنيدم. اگر هتاکي ها ادامه پيدا کند ناچار به هتاکي خواهم بود. في امان الله
وحيد غدير: اعترافات علماي اهل سنت بر تواتر حديث غدير 1 . شمس الدين ذهبي (متوفاي748هـ) شرح حال ذهبي 2 . ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852 هـ ) شرح حال ابن حجر عسقلاني 3 . ابن حجر الهيثمي (متوفاي974هـ) شرح حال ابن حجر هيثمي 4 . جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ) شرح حال سيوطي 5 . أبو حامد غزالي (متوفاي505هـ) شرح حال أبو حامد غزالي 6 . ملا علي قاري (متوفاي1014هـ) شرح حال ملا علي قاري 7 . علامه شمس الدين الجزري الشافعي (متوفاي833هـ) شرح حال علامه جزري 8 . سبط بن جوزي (متوفاي 654هـ) شرح حال ابن جوزي 9 . علامه اسماعيل بن محمد العجلوني الجراحي (متوفاي 1162هـ) شرح حال العجلوني 10 . محمد بن اسماعيل صنعاني (متوفاي1182هـ) شرح حال صنعاني 11 . محمد بن جعفر الكتاني (متوفاي1345هـ) 12 . محمد ناصر الباني (1332هـ . 1914م ؛ 1420هـ 1999م) شرح حال الباني 13 . شعيب الأرنؤوط (معاصر)
وحيد عاشق مهدي(عج): نکته اي مختصر :آيا پيغمبر در ۷۰ روز قبل از رحلتش و در بيابان سوزان ۱۲۴ هزار نفر را جمع کرد که بگويد علي دوست من است؟؟معذرت مي خواهم آيا اين کار مسخره کردن مردم نيست؟آيا اعلان دوستي ساده اين همه کار مي خواهد؟ روزهاي آخر عمر مبارک پيغمبر آخرين حججمع کردن ۱۲۴ هزار نفر بيابن سوزان عربستا ن و ... به خود بيايند افراد لجوج که وقت تنگ است.
وحيد عاشق مهدي(عج): «شيخ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى» متوفّاى 1294 از علماي سرشناس اهل سنت در كتاب: «ينابيع المودّة لذوى القربى» روايات متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) نقل كرده است . از جمله در باب 65 مى‏نويسد: « . . . مدّت زندگانى حسن عسكرى بعد از پدرش كه رضوان خدا بر آن دو باد ، 6 سال بود و پسرى غير از ابوالقاسم محمّد المنتظر ملقّب به قائم و حجّت و مهدى و صاحب الزّمان و خاتم الائمّة الاثنى‏عشر در نزد اماميّه باقى نگذاشت . ميلاد او شب نيمه شعبان سال 255 بوده و مادرش كنيزى بود به نام نرجس . او (يعنى مهدى ( ع ) ) هنگام وفات پدرش 5 ساله بود و تاكنون پنهان است ( رض ) و او همان محمد منتظر پسر حسن عسكرى رضى اللَّه عنهما مى‏باشد كه نزد خواصّ اصحاب و افراد مورد وثوق اهلش شناخته شده است . »
وحيد رفتار شناسي عمر: یورش به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله): عبدالله بن اُبى، منافق معروف از دنیا رفت پسرش آمد و از پیامبر(صلى الله علیه وآله)خواست که بر پدرش نماز بگذارد. با توجه به اینکه عبدالله به ظاهر مسلمان بود و شهادتین بر زبان جارى مى ساخت و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز هنوز دستور ویژه اى در ارتباط با او و همانند وى دریافت نکرده بود، لذا براى نمازش حاضر شد. در روایتى که در کتب صحاح اهل سنت، گاه به نقل از عبدالله بن عمر و گاه از زبان خود عمر نقل شده، آمده است که عمر به سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یورش برد و از نماز آن حضرت ممانعت کرد. مطابق نقل بخارى عبدالله بن عمر مى گوید: «فلمّا أراد أن یصلّى علیه جذبه عمر هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خواست بر عبدالله بن ابى نماز بگذارد، عمر پیامبر را کشید». سپس به او گفت: خداوند تو را از نماز بر منافقین نهى کرده است. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: خدا مرا مخیّر ساخته و فرمود: «(اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ) براى آنها استغفار بکنى و یا استغفار نکنى، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار کنى، خداوند آنها را نمى بخشد».(8) اشاره به اینکه نماز من براى او نفعى ندارد.(9) (و براى مصالحى آن را انجام دادم). مطابق نقل دیگر آمده است: «فأخذ عمر بن الخطّاب بثوبه فقال: تصلّی علیه وهو منافق عمربن خطّاب پیراهن رسول خدا را گرفت و گفت بر او نماز مى گذارى در حالى که وى منافق است».(10) و در نقل دیگر که خود عمر نقل مى کند آمده است: «وثبتُ الیه... من به سوى پیامبر پریدم و گفتم چرا بر او نماز مى گذارى؟!» و رسول خدا(صلى الله علیه وآله)تبسّمى کرد و فرمود کنار برو، ولى من همچنان اصرار مى کردم.(11) او وقتى این ماجرا را نقل کرد، افزود: «فعجبت من جرأتی على رسول الله(صلى الله علیه وآله) من خود از جرأت و جسارتم بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تعجّب کردم!».(12) این ماجرا در دیگر کتب معروف و معتبر اهل سنّت نیز نقل شده است.(13) روشن است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عملى را بدون اذن الهى انجام نمى دهد و هر عمل و سخن و سیره اش منشأ وحیانى دارد، و مسلمانان نیز حقّ اعتراض به عمل و رفتار آن حضرت را ندارند. قرآن کریم مى فرماید: (وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمْ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلا مُّبِیناً) هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش فرمانى صادر کنند، اختیارى در کار خود داشته باشند و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانى کند به گمراهى آشکارى گرفتار شده است».(14) همچنین مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ) اى کسانى که ایمان آورده اید! صداى خود را از صداى پیامبر بالاتر نبرید، و در برابر او بلند سخن مگویید، آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى کنند. مبادا اعمال شما نابود گردد، در حالى که نمى دانید».(15) در ماجراى فوق ملاحظه مى کنید که خلیفه دوم اعتراض خود را تا آنجا ادامه مى دهد که به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) یورش برده، پیراهن او را مى کشد و در برابر سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) همچنان به اصرار خود ادامه مى دهد و خود نیز بعدها از این جسارت و جرأتش شگفت زده مى شود. 8. تاریخ الاسلام، شمس الدین محمد ذهبى، تحقیق عمر عبدالسلام، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1413ق. 9. تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، تحقیق خلیل شحاده، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، 1408ق. 10. تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق. 11. تذکرة الحفّاظ شمس الدین محمّد ذهبى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 12. جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1398 ق. 13. حواشى الشروانى، الشروانى والعبادى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 14. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینى، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفکر، بیروت. 15. سنن ترمذى، ابوعیسى ترمذى، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1424ق.
دانشجو: پيامي براي برادران اهل سنت: اگر شما اهل سنت از مدارك احاديثي كه مشهورترين امامان و عالمان شما در كتابهاي خودشان آورده قبول نكنيد ديگر جايي براي بحث و مناظره نمي ماند. آخر اگر كمي تعقل كنيد مي بينيد كه هر كس كه اين مناظره ها را ببيند با خود فكر مي كند كه شما كساني مثل مسلم، بخاري، طبري، جويني، زمخشري، ابن سعد ، فخر رازي و ... را بي سواد دانسته و خود را بالاتر از آنان مي دانيد. و آيا اين آياتي كه براي دفاع از مباحثه خود مي كنيد مفسران و امامان شما نديده اند؟؟؟!! كمي انصاف داشته و با بصيرت و تحقيق كامل به ميدان بياييد. خدا نگه دار
حوزوي: دوستان عزيز و محبان اهل بيت عليهم السلام اگر در حرفهاي آقاي كريم دقت كنيد مي بينيد كه اصلا صحبتي از حديث و روايت مكتوب در كتبابهاي معتبر خود نمي كند و فقط در بعضي وقتها از آيات قرآن استفاده مي كند. مي دانيد چرا؟ چون اولا : اگر بيايد و از اسناد و روايات محدثان بزرگ اهل سنت استفاده كند مي داند كه بعدا مجبور خواهد شد كه رواياتي كه شيعه در مناظره استفاده مي كند قبول كند. پس به روايات و احاديث كاري ندارد دوما از قرآن هم كه استفاده مي كند خودش معني كرده و تفسيري كه طبق نظر خود اوست مي آورد نه مفسران اهل سنت؟! چون مي داند كه اگر تفسير مفسران خودشان هم بياورد باز گير مي افتد. چون خيلي از مفسران اهل سنت محدث نيز بوده‌اند. بنده حقير نيز با كابر محترم جناب صادق موافقم . حرف ايشان فقط يك چيز است: كه هر نظر و تفسيري كه بنده به نظر شخصي خودم مي دهم صد در صد درست و تمامي مفسران و محدثان اهل سنت بي سواد و كتابهايشان نيز بي اعتبار است. خداوند متعال انشاء الله همه ما را به راه راست هدايت و عاقبت ما را نيز ختم به خير كند. انشاءالله
محمد: خطاب به جناب کريم: اولا خدا در قران فرمود به سمت او وسيله واسطه قرار دهيم(وابتغوا اليه الوسيله) ثانيا در مورد خود پيامبر فرمودک ماداميکه به سراغ تو بيايند و برايشان استغفار کني خدا را تواب خواهي يافت. پس اولا توسل شرک نيست ثانيا وسيله را براي رسيدن به خدا ميخواهيم چون ميدانيم بهتر و زودتر به خدا ميرسيم. ثالثا اين اخلاق وهابي ها است که ما شيعيانرا کافر ميدانند در حاليکه در قران داريم به کساني که به شما سلام ميکنند{يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثيرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً (94نسا}ما از شما متشکريم که اقلا در اينجا ميفرماييد به کسي کافر نميگوييد اما رواياتي که در کتب هست بايد بررسي شود . و السلام علي من اتبع الهدي
طلبه: 1 شما چهار مذهب (حنفي حنبلي؛مالكي و شافعي ) ادعا مي كنيد كه پيرو يك پيامبر يعني حضرت محمد(ص ) هستيد ولي در هنگام نماز يكسري دست را زير ناف؛يكسري روي ناف ؛يكسري بالاي ناف و يكسري هم كنار پا قرار ميدهيد حال چطور ممكن است كه يك رسول باشد ولي با چهار نوع ايستادن در نماز ؛حق با كدام است و كدام شيوه حضرت رسول بوده وبه چه دليل؟؟ 2 آيا شما به ظهور امام آخرالزمان اعتقاد داريد يا نه؟ اگر اعتقاد داريد اين امام را چه كسي انتخاب ميكند ؟اگر به عقيده شما انتخاب امام با راي مردم است همانگونه كه بعد از رحلت حضرت رسول چنين كرديد پس چرا تا به حال انتخاب نكرده ايد تا بيايد و حقيقت را روشن كند وچه مردمي در چه زماني حق اين كار را دارند وبه چه دليل!!؟اگرانتخاب امام آخرالزمان با خداوند است پس چگونه بعد از حضرت رسول چنين نكرده است و تكليف به اصطلاح امامان گذشته تان چه ميشود ؟ 3 شما عايشه را ام المومنين ميدانيد و بر حق واز طرف ديگر در تمام كتب صحا حتان اين حديث را داريد كه رسول الله (ص) فرموده كه علي مع الحق الحق مع علي (هر كجا كه علي (ع)باشد حق هم با اوست و هر كجا كه حق باشد علي (ع) با اوست) خوب در جنگ جمل كه عايشه ويكسري از صحابه در يكسو واميرالمومنين علي(ع) در سوي ديگر بوده اند حق با كدام سو بوده اگر علي بر حق بوده (به فرموده حضرت رسول) پس عايشه باطل است و اگر بلعكس پس تكليف فرموده حضرت رسول چه ميشود؟
طلبه: پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه و آله فرمودند: دین اسلام تا روز قیامت، همیشه پابرجا بوده و دوازده نفر که از قریش هستند، خلیفه و جانشین من خواهند بود. سوالی که پس از نقل این اين حدیث صحیح در برابر اهل سنت قرار می گیرد، این است: در معتبرترین کتب مذهب شما، سخن از دوازده خلیفه ی قریشی رفته است. در نظر شیعه این دوازده نفر کاملا مشخص و معلوم هستند، آیا شما که مدعی پیروی از سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم هستید، می توانید این دوازده نفر را به ما معرفی کنید؟ بر فرض که مبنای شما را در مورد چهار خلیفه ی نخست بپذیریم، خلیفه ی پنجم تا دوازدهم را چه کسانی می دانید؟ در مذهب شما دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم پس از قرآن مجید معتبرترین کتاب ها هستند، آن چه نقل شد، براساس گزارش این دو کتاب بود؛ حال بفرمائید آن دوازده نفری که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به عنوان جانشین خود تعیین کرده اند، چه کسانی هستند؟ آیا امکان دارد به سادگی از کنار موضوع مهم هدایت مسلمانان که متوقف بر همراهی کتاب خدا و عترت پیامبر علیهم السلام است، بگذریم و این دوازده جانشین را نشناسیم؟ لطفا بدون حاشیه رفتن، هشت نام را ذکر کنید؟؟؟؟ گرچه یقین داریم اهل سنت پاسخی برای این سوال ندارند و دراین مورد نیز مانند موارد بسیار زیاد دیگر، سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را وانهاده اند، اما این سوال را مطرح کردیم تا برخی از دوستان اهل سنت، تاملی کنند و در اعتقادشان تجدید نظر نمایند. از طرف دیگر دوستان شیعه خرسند باشند که مذهب تشیع، عمل کننده‌ی واقعی به سنت رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه وآله است. گوشه ای از منابع اهل سنت در این مورد: الف صحیح بخاری، جلد 6، کتاب الاحکام، صفحه 65 ب صحیح مسلم، جلد 6، کتاب الامارة، صفحه 34، باب الناس تبع لقریش، ناشر: دارالفکر، بیروت، لبنان ج مسند احمد حنبل، جلد 5، صفحه 89 و 92، ناشر: دار صادر، بیروت، لبنان د صحیح ابن حبان، جلد15، صفحه43، ناشر: موسسة الرسالة هـ مسند ابی یعلی، جلد 13، صفحه 456، ناشر: دارالمامون للتراث و مستدرک حاکم، جلد 4، صفحه 501 ز صحیح ابی داود، جلد 4، صفحه 106
دزدگير: آیا خلیفه دوم بدعتگذار است یا صحیح مسلم دروغ میگوید ؟ مسلم در صحيحش[1] حديثی نقل کرده که به صراحت، عمربن الخطاب را به بدعت گذاری متهم نموده است. وی اینگونه نقل می‌کند : ابن عباس می گوید:در زمان پیامبر اکرم وابوبکر ودو سال از خلافت عمر، سه طلاق در یک مجلس یک طلاق به حساب می‌آمد. عمر گفت : مردم در کاری که در آن فرصت دارند عجله می کنند ( یعنی به جای اینکه در سه مجلس طلاق را اجرا کنند ،در یک مجلس زن را سه طلاقه می کنند ) خوب است همین کار آنها را امضا نماییم . سپس به سه طلاق در یک مجلس حکم کرد . این حدیث به دو نکته اشاره دارد : نکته اول : در عصر پیامبر اکرم، سه طلاق در یک مجلس به منزله یک طلاق حساب می¬شده است. نکته دوم : خلیفه دوم بر خلاف سنت پیامبر، سه طلاق را در یک مجلس تشریع کرد. اين حديث صراحت دارد در اينکه عمر بن الخطاب با سنت پیامبر مخالفت کرده و بر خلاف سنت آن حضرت و حتی سیره ابوبکر، حکم سه طلاق را در یک مجلس جعل نموده است . نا گفته پيداست کسي که بر خلاف سنت پيامبر عملی انجام دهد ، بدعت گذار است . وکسانی که از چنين اشخاصی پيروی می کنند نیز اهل بدعتند . مگر جناب خلیفه دوم ، که با صراحت تمام ، با حکم الهی وسنت نبوی مخالفت می کند این آیه شریفه را ندیده است که خداوند می فرماید : [2] وَمَا کَانَ لِمُومِنٍ وَلا مُومِنَةٍ اِذا قَضَی الله وَرَسُولَهُ اَمَراً اَن یَکُونَ لَهُ الخِیَرَة مِن اَمرِهِم وَمَن یَعصِ الله وَرَسُولَه فَقَد ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً هیچکس در مقابل فرمانهای خدا ورسول اختیار ندارد (وحتما باید اطاعت کند) وهر کس با خدا ورسول مخالفت کند در گمراهی آشکار به سر می برد . اگر اين حديث صحیح مسلم، صحيح باشد، آیا عمر بن الخطاب به خاطر زیر پا نهادن سنت قطعی پیامبر اکرم و شکستن حدود الهی ، مشمول این آیه نخواهد شد که خداوند می فرماید : وَمَن یَعصِ الله وَرَسُولَهُ وَیَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدخِلهُ نَارَاً خَالِدَاً فِیهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ [3] هرکس با خدا ورسول مخالفت نموده وحدود الهی را زیر پا گذارد او را برای همیشه داخل در آتش می کنند وبرای او عذابی خوار کننده خواهد بود . همچنین خداوند در شان کسانی که با احکام الهی مخالفت نموده و دستورات الهی را زیر پا گذاشته اند می¬فرماید: وَمَن لَم یَحکُمُ بِمَا اَنزَلَ اللهُ فَاوُلئِکَ هُمُ الکَافِرُونَ[4] كساني كه از احکام الهی تبعیت نکنند، کافرند . با توجه به این حدیثی که صحیح مسلم نقل کرد ومخالفت صریح خلیفه دوم را با حکم الهی وسنت نبوی اثبات نمود ، آیا جرات می کنید عمر بن الخطاب را مشمول این آیه دانسته و او را ... ؟ مگر جناب مسلم این آیات شریفه را ندیده است که به صراحت ، مخالفت عمر بن الخطاب را با سنت پیامبر اکرم نقل کرده است ؟ [1]صحیح مسلم 2 / 1099 ، کتاب الطلاق ، باب طلاق الثلاث [2] احزاب / 36 [3] نساء / 14 [4] مائده / 44
دزدگير: چرا صحیح مسلم به عمر بن الخطاب توهین کرده است ؟ مسلم در صحيحش اين حديث را نقل کرده است : سعيد بن عبد الرحمن از پدرش نقل می کند که گفت : شخصی نزد عمر آمد وگفت : من جنب شده ام و آب هم نيافتم ، چه کنم؟ عمر گفت : نماز نخوان . عمار که در آنجا حضور داشت گفت : ای خليفه مگر یادت نيست در یکی از جنگها من و تو جنب شديم ، تو نماز نخواندی ولی من خود را در خاک غلطاندم ونماز خواندم . بعد که نزد پيامبر رفتيیم حضرت فرمودند : اگر دست بر خاک می زديد وبر صورت ودستها می کشيديد کفايت میکرد ؟ عمر گفت: ای عمار از خدا بترس . عمار گفت: اگر می خواهی که اين جريان را نقل نکنم. اين چه نسبتی است که مسلم به خليفه دوم داده است؟؟؟؟ مگر ممکن است کسی که در جايگاه خلافت مسلمين قرار گرفته، حکم تيمم را نداند!!؟ مگر نبايد خليفه مسلمين، از اوليات احکام اسلامی مطلع باشد؟؟ چه توهينی بالاتراز اينکه به خليفه مسلمين نسبت جهل به احکام اسلامی داده شود؟؟ آیا ممکن است خليفه، اين آيه را نديده باشد که خداوند می¬فرمايد: فَلم تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدَاً طَيِّبَاً اگر آب نيافتيد تيمم کنيد. با توجه به آنچه گفته شد آيا ممکن است اين حديث صحيح مسلم را پذیرفت؟ اگر واقعا صحيح مسلم را قبول داريد، آيا شما هم معتقديد که عمر بن الخطاب حکم تيمم را نمیدانست؟؟ اگر چنين است، آيا کسی که از اوليات احکام اسلامی بی‌اطلاع است، شایسته است خلافت مسلمين را در دست گيرد ؟ واگر به ناحق چنين منصبی را تصاحب کرد آيا مسلمانان موظفند که از او پيروی کنند ؟ آیا معقول است انسان دین خود را از كسانی بگیرد که خود آنان، نسبت به مسائل دینی از اطلاعات لازم برخوردار نیستند ؟ ! صحيح مسلم 1 / 280 ، ح 368 ، كتاب الحيض ، باب التيمم نساء / 43
دزدگير: آيا خلفاء شما خليفة الرسول بودند؟ از طرفى ميگوييد : پيامبر گرامى(صل الله علیه وآله) كسى را به عنوان جانشين معيّن نفرمود و به كسى هم دستور نداد تا شخص معيّنى را جانشين او قرار دهد ، بلكه مردم ، ابوبكر رإ؛ به عنوان خليفه معيّن كردند وابوبكر نيز عمر را خليفه معيّن كرد و عثمان هم توسّط شوراى شش نفره تعيين شد ، و از طرفى ديگر مى‏گوييد : اين‏ها خليفه وجانشين پيغمبر بودند و به آنان « خليفة الرسول » اطلاق مى‏كنيد . آيا اين كار ، دروغ بستن به رسول گرامى نيست؟ كه مطابق حديث متواتر « من كذب عليّ متعمّداً فليتبّؤ مقعده من النّار » صحيح البخاري ، ج 1 ص 36 ، 2 / 81 ، ج 4 ص 145 ، ج 7 ص 118 قال ابن الجوزي : رواه من الصحابة ثمانية وتسعون نفساً ، الموضوعات ، ج 1 ص 57 ، وقال النووي : قال بعضهم : رواه مائتان من الصحابة ، شرح مسلم للنووي ، ج 1 ص 68 . هر گونه دروغ به پيامبر گناه است . بنا بر اين ، اگر ادعاى شما كه مى‏گوييد پيامبر اكرم (صل الله علیه وآله) خليفه معيّن ننمود صحيح باشد ، خلفاى راشدين خليفه پيامبر نيستند!
از مشهد: جالبه كه سني ها مي گن كه ما شفاعت را قبول نداريم، اما وقتي يكي از افراد خانواده‌شان مريضي لاعلاجي مي‌گيره و تمام دكتراي متخصص جوابش مي كنن و ديگه راهي براشون باقي نمي مونه ميرن حرم امام رضا يا حرم امام حسين و از حضرت مي خوان مريض اونا شفا بده. انوقت چند تا سني تازه به دوران رسيده بي سواد كه حتي اطلاعات كتاباي خودشون هم به درستي نمي دونن ميان اينطوري به فرزندان پيامبر خدا بي حرمتي مي كنن. خدا ازتون نگذره – در ضمن اگه به قسمت شفايافتگان حرم هاي ائمه برين مي بينين كه چقدر سني اونجا شفا گرفتن كه ليست و آدرس هاشون هم اونجا هست).
منتقد: و دوباره: آيا براي فضيلت مولا علي عليه‌السلام همين بس نيست كه فرزنداني چون امام حسن، امام حسين، و حضرت ابالفضل العباس عليهم‌السلام دارد. و شخصي كه شما او را (خال‌المؤمنين) مي‌گوييد فرزندي پليد، خبيث، شرابخوار، ميمون باز و سگ‌ بازي مثل (يزيد بن معاويه لعنة‌الله عليه) دارد كه فرزند پيامبر خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم و اصحاب آن بزرگوار را با لب تشنه به شهادت مي‌رساند. {ببينيم ايندفعه چه توجيه جديد و تازه اي مي سازيد}
منتقد: سؤال ديگر: اگر خلفاء و ديگر صحابه اي كه شما آنقدر درباره آنها تعريف و تمجيد مي كنيد بر حق هستند چرا در جهان؛ هيچ نويسنده، متفكر، شاعر، نظامي، سياستمدار و رهبران اديان مختلف ( كه هيچ كدام مسلمان هم نيستند) درباره آنها هيچ حرفي، تعريفي، شعري، تمجيدي نكرده‌ و كتابي هم ننوشته‌اند؟؟؟؟ ولي درباره مولا علي عليه السلام، امام حسين عليه‌السلام، كتابها نوشته و اشعار زيادي سروده‌اند. (به عنوان مثال: جرج جرداق مسيحي، توماس كارلايل، ميخائيل نعيمه جبران خليل جبران، گاندي و ...) كه حتما باز خواهيد گفت: همه آنها هم دروغ مي گويند و (فقط ما چند نفر هر چه مي گوييم راست است.)!!!!!!!!! خجالت بكشيد و اينقدر بر حرفهاي بي پايه و اساس و بي‌دليل خود پافشاري نكنيد. وقاحت هم حدي دارد.
منتقد: قبلا هم يكي از دوستان از اهل سنت سؤال كرد: ولي كسي جواب نداد. دوباره سؤال مي كنيم كه چرا ارمني‌ها، مسيحيان، زرتشيان، كليميان و ... كه مسلمان نبوده و پيرو عقايد ما هم نيستند براي مشكلاتشان متوسل به حضرت امام حسين و حضرت ابالفضل العباس عليهما السلام شده و حتي (در تهران اكثر ارمني ها و مسيحيان در روز عاشورا و تاسوعا هيات داشته و روضه مي‌گيرند) و بيمارانشان شفا و مشكلاتشان حل مي شوند. حالا اگر ما دروغ مي گوييم چرا نمي رويد و از پيروان اين اديان كه در تمام كشور هستند سؤال كنيد كه درست است يا نه؟؟ حتما مي گوييد حتي اگر آنها هم بگويند درست ما مي گوييم دروغ است. پس يقينا شما مي خواهيد بگوييد كه تمام پيروان اديان دنيا دروغ مي گويند و فقط (ما چند نفر كه در اين سايت نظرات عقلي خودمان را مي گوييم) هستيم كه راست مي گوييم. آن هم بدون دليل. البته دليل شما فقط عقل شما و قرآن است كه قرآن را هم فقط طبق نظر خودتان تفسير مي كنيد؟!!! به خدا حتي مسيحيان و ارمني ها بر شما شرف داشته و احترام ائمه معصومي را دارند. اما شما چي؟؟؟
عبداله: چه شیعه چه سنی خواهان جهانی پرازعدل ودادهستندوبروزخیزش اسلامی درکشورهای عربی برادران شیعه درکناربرادران سنی درمقابل دشمن مشترک درنبردندوبراین عقیده اندکه وحدت شیعه وسنی همه محاسبات دشمن رانقش برآب میکند.
کریم: خطاب به برادران شیعه عزیزم: طبیعت نفس بشری نمی‌خواهد جز آنچه موافق ایده‌اش است را بشنود؛ او با شنیدن آنچه با مزاج و باورهای او همخوانی دارد احساس امنیت می‌کند، اگر احیاناً برخی افکار واندیشه‌ها، و یا پرسشهای حیرانی بر خلاف آنچه بدان باور دارد برایش مطرح شد، فوراً آنها را از خود دور می‌کند، و سعی می‌کند در موردشان هیچ فکر نکند، و هیچ توجهی به آنها مبذول ندارد، این حرکت در حقیقت نوعی تاکتیک فکری، یا حیله‌ای است برای دفاع از خود، برای همین همیشه متعصبان تنها آنچه موافق باورهایشان است را مطالعه می‌کنند تا خود را از دایره استقرار و امنیت نفسی خارج نکنند، اگر آنها بتوانند تنها برای چند لحظه بر این وضع خود چیره شوند بدون شک حقیقت را آنچنان که هست خواهند دید، و از آن پیروی خواهند کرد. و در حقیقت برای یک بار رو در رو شدن با درد بهتر است از گذراندن تمام عمر با آن، و غرق شدن در عذاب جهنم پس از چشم بستن از این جهان فانی. تنبلی فکری آن است که انسان احساس کند در مورد چیزی شک دارد، ولی بخودش این زحمت را ندهد که در مورد آن تحقیق کند. برادران عزیزم! من در دلم جز احترام و محبت برای شما ندارم. می‌شود لطف کنید بگویید چه کار باید بکنم تا فکرم سالم و عقیده‌ام کاملا درست و پاک شود؟ آیا باید یاران و صحابه و دست پرورده‌های مکتب رسول خدا صلی الله علیه وسلم را تکفیر کنم تا فکرم درست شود؟ آیا برای درست شدن فکرم باید به دامن غیر خدا بچسبم و از آنها یاری بجویم؟! آیا باید برای درست شدن عقیده‌ام، باور کنم؛ امامان غیب می‌دانند و رزق و روزی در دست آنهاست، و دست از زاری و تضرع بدرگاه خداوند و آفریدگار عالم بردارم و از این به بعد حاجتهایم را از امامان بخواهم؟! آیا شرط مسلمانی من در این است که دیگران را تکفیر کنم؟ آیا هرگز امامان شعار تکفیر سر داده‌اند، و گفته اند: هر کس صحابه پیامبر خدا، و شاگردان مکتب او را تکفیر نکند از پیروان و شیعیان ما نیست؟! آیا تنها وقتی امام علی را احترام گذاشته، منزلتش را درک کرده‌ام که باور کنم: عمر به همسر ایشان حضرت فاطمه حمله‌ور شده به گونه‌اش سیلی زده، سینه‌اش را شکست و بچه‌اش را کشت و امام تماشا می‌کرد و دست از دست تکان نمی‌داد؟! چه چیزی در فکر من شما را اذیت می‌کند؟ چه چیزی از عقیده من باعث شده شما اینچنین نگران و ناراحت شوید؟ آیا در این شک دارید که خداوند متعال از هر کس دیگری اولاتر است که او را در دعاهایمان یاد کنیم، و دست حاجت به سوی او دراز کنیم؟! آیا باعث نگرانی و ناراحتی شما می‌شود که بزرگی و عظمت و شخصیت والای آفتاب رسالت حضرت پیامبر اکرم در اطرافیانش اثر گذاشته باشد، و آنها از نور نبوت او شعله‌ای برگرفته؛ شخصیتهایی تاریخ ساز گشته‌اند؟! برادران عزیزم...! من از شما معذرت می‌خواهم، و از اینکه نمی‌توانم به باورهای شما لبیک گویم خیلی متأسفم؛ من توان تحمل مسئولیت تکفیر هیچ شخصی را در پیشگاه پروردگارم ندارم. خداوند به من دستور داده تا تنها او را بخوانم و دست تضرع و زاری و حاجت پیش کسی دراز نکنم، من از او خجالت می‌کشم دستورش را زیر پا نهاده، در پی رضایت شما باشم. خداوند در روز رستاخیز از من خواهد پرسید که در زندگیم چه کار کرده‌ام، و هرگز از من در مورد کارهای دیگران بازخواست نخواهد کرد و نخواهد پرسید که فلانی چه کار کرده است؟ و هرگز از من نخواهد پرسید: فلانی کافر است یا خیر؟ و هرگز از من نخواهد پرسید: چرا فلانی را تکفیر نکرده‌ای، چرا به فلانی لعن و نفرین نکرده‌ای؟ و هرگز به من نخواهد گفت: چرا تنها حاجتت را از من خواسته‌ای، و چرا دست حاجتمندی پیش امامان دراز نکرده‌ای؟ ولی اگر مسلمانی را تکفیر کنم حتماً از من بازخواست خواهد کرد. و اگر بجز او را عبادت کنم حتما از من خواهد پرسید. و اگر به یاران و صحابه و شاگردان رسول اکرم تهمت زده، بر آنها دروغها ببافم مرا بازخواست خواهد کرد. من حرف دیگری برای شما دوست عزیزم ندارم، مگر اینکه جمله‌ای که علی علیه السلام وقتی عمران پسر طلحه بن عبیدالله خدمت ایشان رسیدند را به او ایراد فرمود را به شما هدیه دهم؛ ایشان فرمودند: آرزو دارم که من و پدر این آقا از جمله کسانی باشیم که خداوند متعال درباره آنها فرمودند:" وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ "﴿الحجر/٤٧﴾ (و آنچه از دشمنی و کینه در سینه هایشان بوده برکنده ایم که برادروار بر تخت هایی روبروی یکدیگرند.)
محمد: جواب به دوستدار عمر: بازهم استدلالات بدون دلیل: سند آوردم که حضرت علی فقط وقتی عمر با ایشان مشورت کرد ایشان هم مشورت داد زیرا خدعه برایشان ناگوار بود و این دلیل علاقه نبود. امام علی عمر را چگونه میشناسد؟«صحیح مسلم ج5 ، ص159 ، ح4468 ، خلیفه دوم اشاره میکند به علی علیه السلام و عباس و میگوید : وقتی پیامبر از دنیا رفت ، ابوبکر گفت که من خلیفه پیامبر هستم ؛ ولی شما رأیتان این بود که ابوبکر : کاذباً آثماً غادراً خائنا ؛ هم دروغگو است ، هم گنه کار است ، هم حیله گر است و هم خائن است . فلما توفیت ابوبکر قلت أنا خلیفة رسول الله و خلیفة ابی بکر ؛ پس از ابوبکر هم من خلیفه شدم ، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادرا خائناً .»{مخاطبین عزیز؛ حتما میدانید که صحیح مسلم را سنیان بالاترین کتاب و روایاتش را درست می دانند} البته حتما آقایان میگویند حدیث را قیچی کردی زیرا عمر خود را در ادامه راستگو میداند اما من میگویم این قسمت حدیث را آوردم تا بدانید علی علیه السلام هیچ دوستی با عمر نداشته و این صرف ادعای شما است یا از روی بیخبری و یا از روی عناد و پنهان کاری!! اما حمله برای سرکوب شورشیان ایران: در اینجا بحث ما این بود که امام علی در حمله به ایران شرکت نکرد اما مورد ذکر شده شما در زمانی است که ایران جزء قلمرو اسلام شده و باید تحت فرمان خلیفه باشد (عزیزان خواننده ببینید این دو چه ربطی به هم دارد؟!) میخواهد با این بیان بخیال خودش امام را در نظر ما بد جلوه دهد! بله عده ای از ایرانیان بخاطر ظلم عمر و معاویه با اعراب دشمن بودند و بعدها با آشنایی با امام علی و فرزندانشان بین اعراب و اسلام جدا حکم کردند: نمونه ای از تبعیضات عمر: زن حامله اي از سرزمين غير عربي به سرزمين عرب آمد و فرزندش متولد شد. رأي عمر اين بود که اگر فرزند او بميرد، آن زن از او ارث نمي برد، ولي اگر زن بميرد، فرزندش ( به خاطر تولدش در سرزمين عرب) از او ارث مي برد.»{ علامه اميني، الغدير، ج6 ، ص 187.}// عمر بن خطاب رسما اعلام کرد که ازدواج عجم با عرب جايز نيست.{ السنن الکبري، ج7 ، ص 133؛ سلمان الفارسي في مواجهه التحدي، ص 135.} و عرب و عجم«کفو» و هم شان نيستند، اين موضوع به قدري فراگير شد که رسما در ميان فتواهاي ابوحنيفه و مالک جاي گرفت که عرب و عجم، کفو ( هم شأن ) همديگر نيستند.3 تقسيم بيت المال، بين عرب و عجم تفاوت داشت، حتي در گرفتن سهميه از بيت المال، نوبت عرب را پيش از عجم قرار مي دادند 12{ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج8 ، ص 11. }نمونه های دیگری هم وجود دارد اما یادی هم از عثمان: با مراجعه به کتاب شریف الغدیر ببینید بعد قضاوت کنید { علامه اميني، الغدير، ج 8 ، ص 286.}// راستی چرا یادی از دایی سنی ها معاویه نکنیم؟:معاویه در ایان نامه ای به زیاد ابن ابیه نوشت: «اي برادرم! اگر عمر ديه ي ايرانيان را نصف ديه ي عربها قرار نمي داد، عرب را بر عجم فضيلتي نبود، هنگامي که نامه ام به تو رسيد، عجم را خوار و تحقير کن، از هيچ يک از آنها کمک نخواه و حاجت آنها را روا مساز!»{ کتاب سليم بن قيس، ص 140، نفس الرحمان، ص 144؛ سفينه البحار ، ج 2، ص 165.} در حالیکه پیامبر فرمود هیچ فضیلتی بین عرب و عجم نیست مگر به ایمان و اعتقاد: «ايها الناس کلکم لآدم و آدم من تراب لا فضل لعربي علي عجمي الا بالتقوي؛ اي انسان ها! همه ي شما از فرزندان آدم هستيد و آدم از خاک است، براي عرب هيچ گونه برتري بر عجم نيست، مگر به تقوا.{ «ايها الناس کلکم لآدم و آدم من تراب لا فضل لعربي علي عجمي الا بالتقوي؛ اي انسان ها! همه ي شما از فرزندان آدم هستيد و آدم از خاک است، براي عرب هيچ گونه برتري بر عجم نيست، مگر به تقوا.} اما در جواب پیمان: عائشه گفت که رسول خدا صبح هنگام بيرون رفتند و بر روي دوش ايشان عبايي طرح دار از موي سياه بود . پس حسن بن علي آمد پس او را در زير عبا گرفت . پس حسين آمد و او را نيز وارد کرد . پس علي آمد او را نيز وارد کرد . سپس فرمود : خداوند مي خواهد از شما اهل بيت پليدي ها را دور کند و شما را پاک نمايد . {صحيح مسلم: 130/7 ح 6414}ام سلمه همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود : رسول خدا بر روي حسن ، حسين ، علي وفاطمه عبايي کشيد .پس فرمود که حداوندا ايشان اهل بيت من و نزديکان من هستند . از ايشان پليدي را ببر و ايشان را پاک گردان . ام سلمه مي گويد : از رسول خدا پرسيدم که آيا من همراه ايشان هستم (از اهل بيتم)؟ فرمودند تو بر خوبي هستي (از اهل بيت نيستي اما از نيکاني) .{ سنن الترمذي ج5/ص699}ترمذي گفته است که اين حديث خوبي است و بهترين روايت در اين زمينه است ...//الباني در کتاب خود (صحيح سنن الترمذي، الألباني 3: 306 ح 3205) اين روايت را صحيح دانسته است .//همچنين اين روايت را حاکم نيشابوري نقل کرده وگفته است:هذا حديث صحيح على شرط البخاري ولم يخرجاه.{ المستدرك: 416/2، 146/3.}//اين روايت طبق نظر بخاري ومسلم صحيح است ولي آن را ذکر نکرده اند.همچنين بعد از ذکر روايتي با همين مضمون مي گويد:هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه. { المستدرك: 416/2.}اين روايت طبق نظر مسلم صحيح است ولي آن را نقل نکرده است.//وحتي طبراني در ج3/ص52 از حديث 2662 تا 2673 ده روايت مي آورد که در آنها تصريح به همين مضمون شده است که اهل بيت رسول خدا تنها علي فاطمه حسن وحسين هستند و حتي ام سلمه از همسران رسول خدا در آن مجموعه نيست .//نيز احمد بن حنبل و طبراني در ضمن اين روايت نقل کرده اند که ام سلمه گفت :فرفعت الكساء لأدخل معهم فجذبه من يدي وقال: إنّك على خير.{ مسند أحمد ج 6 ص 323، المعجم الكبير للطبراني ج 3 ص 53}پس من عبا را بالا بردم تا همراه ايشان داخل شوم، پس حضرت آن را از دست من کشيده و فرمودند تو بر خير هستي //جالبتر اينکه ابن تيميه که رهبر نظري وهابيون است در مورد ايشان چنين مي گويد : والحسن والحسين من أعظم أهل بيته اختصاصا به كما ثبت في الصحيح أنه دار كساءه على علي وفاطمة وحسن وحسين ثم قال اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا{منهاج السنة النبوية ج4/ص561}معني اين عبارت واضح است که خدايا ايشانند که خاندان من هستند پس از ايشان پليدي ها را دور کن وپاکشان گردان.در اين عبارت هيچ شرطي براي طهارت اهل بيت قرار داده نشده است .يعني تقواي ايشان فرض شده است .اما در مورد همسران رسول خدا در قرآن مي بينيم که فرموده است : يَا نِسَاءَ النبي لَستُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إن اتَّقَيتُنَّ (سوره احزاب آيه 32)اي زنان رسول خدا مانند بقيه زنان نيستيد اگر تقوا داشته باشيد./ در انتها در این آیه رجس را از اهل بیت دور کرده اما در آیات ابتدایی سوره تحریم خدا به چه کسی توبیخ کرده است :{ إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ/4 توبه} عایشه بیان میکند هیچ آیه ای در باب ما نازل نشد مگر آیه افک: من قبلا در این باب نوشته ام جنابعالی که معلوم شد نمیخواهید اینها را ببینید (وَ مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبيلاً/72/اسرا)و در مقابل نص اجتهاد میکنید. مشکلی نیست! مراجعه کنندگان با انصاف رجوع به قسمت کل مناظره فرمایید و حتی قبل از قضاوت علیه من یا له من به اصل کتب استنادداده شده مراجعه فرمایید. و اما در مورد ثقلین هم تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل. مخاطبین محب اهل بیت: نظرشان را در باب یزید خواندید؟! خودش میگوید ظاهرا توبه کرده؟ آری حتما بعد از کشتن امام حسین که از اهل بیت است توبه اش قبول است. بالاخره ایشان نشان داد یک وهابی است که بویی از اهل سنت نبرده اند یهود برتر ز شیع ا ند ؟! چرا که نه زیرا اولوالام هایشان مانند فهد و عبدالله دوستان شش دانگ با صهیونیستها هستند: چندی پیش جوان سنی اهل کردستان با من صحبت می کرد و چقدر از فعالیت این گروه در آنجا ناراحت بود و بخوبی هم از پس آنها بر آمده بود. اینان منتظرند تا ابتدا شیعیان را و سپس اهل سنت را نابود کنند و خود را اسلام واقعی سلفی بنامند.اما در باب عایشه که اینان به دروغ میگوین شیعه قائل است عمل منافی عفت کرده: والله قسم که هیچ شیعه ای این را نمیگوید بلکه اشکال بر این است که او بر امام حق خروج کرد و اهل بغی شد و مجتهد هم نبود که در بین هزاران نامحرم لشگر برانگیزد و در میان نامحرمان شبانه روز باشد. اما در باب تازیانه بر او این بخاطر نسبتی بود که به ماریه قبطیه داد بر اینکه فرزندش از پیامبر نیست و خود شما داستان را بخوانید. من هم میگویم آشکارا: لعنت خدا و رسولش بر کسی که نعوذبالله عایشه را زنا کار بداند. پس بفهم ای دروغگو که بر مسلمانان معتقد شیعی تهمت میزنی و ما تورا کافر نمیخوانیم ای جاهل و حق خود را به خدا در قیامت و رسواییت در دنیا واگذار میکنیم! در انتها ببینید این آقای اهل مطالعه و با سواد که آشنایی تام با قرآن دارد میگوید فقط یک بار فرشتگان با مریم عذرا صحبت کردند. مراجعه به آیات: آل‏عمران : 43 يا مَرْيَمُ اقْنُتي‏ لِرَبِّكِ وَ اسْجُدي وَ ارْكَعي‏ مَعَ الرَّاكِعينَ فَاتخََّذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا(17)مريم //فَنَادَئهَا مِن تحَْتهَِا أَلَّا تحَْزَنىِ قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تحَْتَكِ سَرِيًّا(24)مريم // کلام گفتن خدا با مادر موسی هم که معروف است . باز بگو چون حضرت زهرا برای ما بیان نکرده پس دروغ است: مخاطبین عجب استدلالی میکند: چون ما خبر از اخبار غیبی نداریم پس دروغ است؟! چه استدلال جالبی و بی پاسخی. پس در قرآن هم میگوید غیب وجود دارد و چون ما خبر نداریم وجود ندارد . برای همین است که برای خدا چشم و ابرو و دست و... ساختند و سلمان رشتی هم از روی کتابهای آقایان نوشت و نوشت و نوشت. بن باز گفته بود ظاهر قران برای خدا اعضا قائل است . کسی گفته بود تو در قیامت مانند دنیا کور محشور میشوی پرسیده بود چرا ؟نخیر من بینا میشوم در جواب گفته بود: وَ مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى. جوابی از بن باز در نیامد. در مورد چاه جمکران و سرداب هم جواب دادم اما ببینید دوباره با تمسخر و تحریف مواجه شدیم. مشکلی نیست: فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُون .18 یوسف و السلام علی من اتبع الهدی
وحيد امام عصر: خطاب به هتاکان امام عصر: حدود ۶۰ سال است که فلسطينيان سني زير لگد اسراپيليان له مي شوند(البته اين اقدام اقدامي محکوم شده است) چرا پيروز نمي شوند؟تنها کشوري که محکم مقابا استکبار و ابرقدرت جهان ايستاده و با جرات موضع مي گيرد ايران شيعه است.مي دانيد چرا؟چون امام زمان دارد که برايش دعا مي کند. مي دانيد ايران روز به روز در راه اهداف عاليه صعود مي کند . مي دانيد چرا؟.... افغانستان از هم کيشان شماست. چند سال است زير زور و شکنجه است؟ صدام سني عراق از شما بود ديديد با چه وضعيتي هلاک شد؟چون شيعيان امام زمان را شکنجه مي کرد.و..... . به خود بياييد که وقت تنگ است/البته حرف هاي من از روي ناچار بود چون هتاکي به امامم را شنيدم. اگر هتاکي ها ادامه پيدا کند ناچار به هتاکي خواهم بود. في امان الله
وحيد بحرين: بحرين را ببينيد. ۷۰ درصد جمعيت را شيعيان تشکيل مي دهند. آنوقت حاکم سني حکومت مي کند. وقتي مي آيند حقوقشان را مطالبه کنند خونشان را مي ريزند. اين است که مي گويم خدانکند يک سني حکام جامعه اسلامي را عهده دار شود. يا عربستان که خداوند لعنت کند وهابيون را که ظلم بزرگي به برادران و خواهران ما مي کنند.مگر ان ها چه مي خواهند؟ باي ذنب قتلت. خداوند هدايت کند گمراهان را.
وحيدغدير: نکته اي مختصر :آيا پيغمبر در ۷۰ روز قبل از رحلتش و در بيابان سوزان ۱۲۴ هزار نفر را جمع کرد که بگويد علي دوست من است؟؟معذرت مي خواهم آيا اين کار مسخره کردن مردم نيست؟آيا اعلان دوستي ساده اين همه کار مي خواهد؟ روزهاي آخر عمر مبارک پيغمبر آخرين حججمع کردن ۱۲۴ هزار نفر بيابن سوزان عربستا ن و ... به خود بيايند افراد لجوج که وقت تنگ است.
وحيد امام عصر(عج): مرحوم (شیخ نجم الدین عسکری) در جلد اول کتاب خویش(1) نام چهل تن از علما و دانشمندان اهل سنت را آورده است که همگی آنان در کتابهای خویش با ایمان به روایات رسیده از پیامبر صلی الله علیه واله وسلم به ولادت حضرت مهدی علیه السلام اعتراف نموده اند. . المهدی الموعود المنتظر عند اهل السنة، ج 1، ص 220.
ادريس : بسم الله الرحمن الرحيم من از تمام برادران مسلمان واقعي و خصوصا برادران اهل سنت از مناظره بدون تقوا و بدون اجازه با اين افرادي مانند دزدگير که فقط به درد دزدي کردن از کتابها مي خورد فايده اي ندارد چون بنا به گفته قران کريم دعوت کننده بايد دو نشان راستين ناصح بودن و امين بودن و علاوه برآن نيز با اذن و اجازه خدا (که منظور از اذن با حکمت و موعظه حسنه باشد )باشدالبته کساني که نيت خير و علم کافي دارند در نزد خداوند ماجور هستند ولي چون اکثر اينها با جهل و تعصب وارد مي شوند به نظر من اظهار نظر نکردن بهتر و با حکمت تر است موفق باشيد
وحيد غدير: اعترافات علماي اهل سنت بر تواتر حديث غدير 1 . شمس الدين ذهبي (متوفاي748هـ) شرح حال ذهبي 2 . ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852 هـ ) شرح حال ابن حجر عسقلاني 3 . ابن حجر الهيثمي (متوفاي974هـ) شرح حال ابن حجر هيثمي 4 . جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ) شرح حال سيوطي 5 . أبو حامد غزالي (متوفاي505هـ) شرح حال أبو حامد غزالي 6 . ملا علي قاري (متوفاي1014هـ) شرح حال ملا علي قاري 7 . علامه شمس الدين الجزري الشافعي (متوفاي833هـ) شرح حال علامه جزري 8 . سبط بن جوزي (متوفاي 654هـ) شرح حال ابن جوزي 9 . علامه اسماعيل بن محمد العجلوني الجراحي (متوفاي 1162هـ) شرح حال العجلوني 10 . محمد بن اسماعيل صنعاني (متوفاي1182هـ) شرح حال صنعاني 11 . محمد بن جعفر الكتاني (متوفاي1345هـ) 12 . محمد ناصر الباني (1332هـ . 1914م ؛ 1420هـ 1999م) شرح حال الباني 13 . شعيب الأرنؤوط (معاصر)
وحيد امام عصر(عج): «احمد بن يوسف بن احمد» از علماي اهل سنت متوفّاى 1019 در كتاب: «اخبار الدُّوَل و آثار الاُوَل» مى‏نويسد: «الفصل الحادى عشر فى ذكر الخلف الصّالح الامام ابى‏القاسم محمّد بن الحسن العسكرى ( رض ) و كان عمره عند وفاة ابيه خمس سنين . آتاه اللَّه فيها الحكمة كما اوتيها يحيى ( ع ) صبيّاً . » ترجمه: «فصل يازدهم درباره خلف صالح ، امام ابى‏القاسم محمّد بن الحسن العسكرى ( ع ) و عمرش هنگام وفات پدرش پنج سال بود . خداوند در همان سنّ به او حكمت عطا كرد همانگونه كه به يحيى‏ ( ع ) در كودكى عنايت كرد» .
وحيد امام عصر(عج): «شيخ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى» متوفّاى 1294 از علماي سرشناس اهل سنت در كتاب: «ينابيع المودّة لذوى القربى» روايات متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) نقل كرده است . از جمله در باب 65 مى‏نويسد: « . . . مدّت زندگانى حسن عسكرى بعد از پدرش كه رضوان خدا بر آن دو باد ، 6 سال بود و پسرى غير از ابوالقاسم محمّد المنتظر ملقّب به قائم و حجّت و مهدى و صاحب الزّمان و خاتم الائمّة الاثنى‏عشر در نزد اماميّه باقى نگذاشت . ميلاد او شب نيمه شعبان سال 255 بوده و مادرش كنيزى بود به نام نرجس . او (يعنى مهدى ( ع ) ) هنگام وفات پدرش 5 ساله بود و تاكنون پنهان است ( رض ) و او همان محمد منتظر پسر حسن عسكرى رضى اللَّه عنهما مى‏باشد كه نزد خواصّ اصحاب و افراد مورد وثوق اهلش شناخته شده است . »
وحيد رفتارشناسي عمر: خلق و خوي حاکم دين مبين اسلام: کتک زدن همسر :در چند کتاب معتبر و مورد اعتماد اهل سنت (و تمام مطالب این کتاب از علماى اهل سنت است) از اشعث بن قیس نقل شده است که من شبى مهمان خلیفه دوم بودم که نیمه هاى شب عمر برخاست، به سوى همسرش رفت و شروع به کتک زدن او کرد من برخاستم و رفتم و مانع شدم (ضفتُ عمر لیلةً، فلمّا کان فی جوف اللّیل قام إلى امرأته یضربها، فحجزت بینهما). وقتى که عمر به بسترش برگشت، به من گفت: «یا أشعث! احفظ عنّی شیئاً سمعته عن رسول الله: لا یُسأل الرّجل فیم یَضرب امرأَتَه اى اشعث، جمله اى از رسول خدا شنیدم، که آن را به خاطر بسپار (آن جمله این است): از مرد پرسیده نمى شود که در چه رابطه اى زنش را کتک زده است».(67) و به این ترتیب او را از سؤال درباره علّت این کار منصرف کرد! 67. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 639، ح 1986 سنن الکبرى، ج 7، ص 357. شبیه همین عبارت در مسند احمد، ج 1، ص 20 و سنن ابى داود، ج 1، ص 476 نیز آمده است.
وحيد رفتارشناسي عمر: یورش به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله): عبدالله بن اُبى، منافق معروف از دنیا رفت پسرش آمد و از پیامبر(صلى الله علیه وآله)خواست که بر پدرش نماز بگذارد. با توجه به اینکه عبدالله به ظاهر مسلمان بود و شهادتین بر زبان جارى مى ساخت و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز هنوز دستور ویژه اى در ارتباط با او و همانند وى دریافت نکرده بود، لذا براى نمازش حاضر شد. در روایتى که در کتب صحاح اهل سنت، گاه به نقل از عبدالله بن عمر و گاه از زبان خود عمر نقل شده، آمده است که عمر به سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یورش برد و از نماز آن حضرت ممانعت کرد. مطابق نقل بخارى عبدالله بن عمر مى گوید: «فلمّا أراد أن یصلّى علیه جذبه عمر هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خواست بر عبدالله بن ابى نماز بگذارد، عمر پیامبر را کشید». سپس به او گفت: خداوند تو را از نماز بر منافقین نهى کرده است. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: خدا مرا مخیّر ساخته و فرمود: «(اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ) براى آنها استغفار بکنى و یا استغفار نکنى، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار کنى، خداوند آنها را نمى بخشد».(8) اشاره به اینکه نماز من براى او نفعى ندارد.(9) (و براى مصالحى آن را انجام دادم). مطابق نقل دیگر آمده است: «فأخذ عمر بن الخطّاب بثوبه فقال: تصلّی علیه وهو منافق عمربن خطّاب پیراهن رسول خدا را گرفت و گفت بر او نماز مى گذارى در حالى که وى منافق است».(10) و در نقل دیگر که خود عمر نقل مى کند آمده است: «وثبتُ الیه... من به سوى پیامبر پریدم و گفتم چرا بر او نماز مى گذارى؟!» و رسول خدا(صلى الله علیه وآله)تبسّمى کرد و فرمود کنار برو، ولى من همچنان اصرار مى کردم.(11) او وقتى این ماجرا را نقل کرد، افزود: «فعجبت من جرأتی على رسول الله(صلى الله علیه وآله) من خود از جرأت و جسارتم بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تعجّب کردم!».(12) این ماجرا در دیگر کتب معروف و معتبر اهل سنّت نیز نقل شده است.(13) روشن است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عملى را بدون اذن الهى انجام نمى دهد و هر عمل و سخن و سیره اش منشأ وحیانى دارد، و مسلمانان نیز حقّ اعتراض به عمل و رفتار آن حضرت را ندارند. قرآن کریم مى فرماید: (وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمْ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلا مُّبِیناً) هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش فرمانى صادر کنند، اختیارى در کار خود داشته باشند و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانى کند به گمراهى آشکارى گرفتار شده است».(14) همچنین مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ) اى کسانى که ایمان آورده اید! صداى خود را از صداى پیامبر بالاتر نبرید، و در برابر او بلند سخن مگویید، آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى کنند. مبادا اعمال شما نابود گردد، در حالى که نمى دانید».(15) در ماجراى فوق ملاحظه مى کنید که خلیفه دوم اعتراض خود را تا آنجا ادامه مى دهد که به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) یورش برده، پیراهن او را مى کشد و در برابر سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) همچنان به اصرار خود ادامه مى دهد و خود نیز بعدها از این جسارت و جرأتش شگفت زده مى شود. 8. تاریخ الاسلام، شمس الدین محمد ذهبى، تحقیق عمر عبدالسلام، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1413ق. 9. تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، تحقیق خلیل شحاده، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، 1408ق. 10. تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق. 11. تذکرة الحفّاظ شمس الدین محمّد ذهبى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 12. جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1398 ق. 13. حواشى الشروانى، الشروانى والعبادى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 14. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینى، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفکر، بیروت. 15. سنن ترمذى، ابوعیسى ترمذى، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1424ق.
سعيد: فقط مي شه به يارو كريم سني كه خيلي لجباز و متعصب است و از يزيد بن معاويه تعريف و تمجيد كرده گفت: كه انشاء الله خداوند تو را در شب اول قبر و صحراي محشر با يزيد و دار و دسته اش محشور كند. (آهاي كريم لا مذهب بگو انشاء‌الله تا رستگار شوي!؟)
دزدگير: (نقل فقط از صحاح سته) {براي افرادي كه چشمشان را روي حقيقت بسته‌اند: با اينكه مطمئن هستم كه فقط به «دلايل عقلي» خودشان بسنده و رجوع كرده و قبول نخواهند كرد اما باز نقل مي‌كنم. (قبول نداريد منتظر باشيد تا ببينيد كه چطور توجيه مي كنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) شرابخوارى عمر عمر مى‏گويد:... به «خمر» (مشروبات مست كننده) خمر گويند چه آنكه عقل انسان را مى‏پوشاند (1). مطابق اين قول هر كه شرابخوار باشد بر عقل او سرپوشى گذاشته شده است. مى‏خواهيم بدانيم آيا عمر كه جمله فوق را گفته است خود از خمر پرهيز داشت؟ با كمال تأسف بايد گفت: يكى از كسانى كه در جاهليت و اسلام لا اقل تا سال هشتم هجرى نتوانست از شرابخوارى دست بردارد شخص عمر بن الخطاب بود. قبل از ذكر مدارك شرابخوارى عمر به آنچه كه در «صحاح» آمده توجه مى‏كنيم: در منزل ابو طلحه انصارى مجلس شرابى ترتيب داده شد كه در آن اين افراد شركت داشتند: 1 ابو طلحه (صاحب خانه)، 2 ابو عبيده جراح (گور كن مكه)، 3 أبي بن كعب، 4 ابو دجانه سماك بن خرشه ، 5 سهيل بن بيضاء، 6 معاذ بن جبل، 7 ابو ايوب و مردانى از اصحاب رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و گروهى از انصار و نيز انس بن مالك كه جوانترين آنها و ساقى قوم بود(2). در همين هنگام خبر رسيد كه شرب خمر حرام شد. (سال هشتم هجرت). اينان ننوشتند كه «مردانى از اصحاب» چه كسانى بوده‏اند. علامه امينى در ج 7 الغدير از ص 95 إلى ص 102 بحث جالبى در اين زمينه دارد و در ضمن آن از ابن حجر در فتح البارى و عينى در عمدة القارى كه هر دو در شرح صحيح بخارى مى‏باشد نقل كرده است كه ابو بكر و عمر نيز جزء آنان بوده‏اند. حتى گفته‏اند كه ابو بكر در رثاء كشته‏هاى بدر از قريش اشعارى خواند و چون خبر به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيد با غضب نزدشان رفت و چون حضرتش را با آن حال ديدند گفتند: نعوذ بالله من غضب رسول اللّه. ابن حجر در اصابه مى‏نويسد كه ابو بكر قبل از تحريم خمر شراب خورد و در رثاى كشته شدگان بدر از مشركين اشعارى سرود. (1) الف صحيح بخارى، ج 7 ص 137، كتاب الاشربة، باب ما جاء في أنّ الخمر ما خامر العقل. ب سنن أبي داود، ج 3 ص 324، كتاب الاشربة، باب اول، ح 3669. «... والخمر ما خامر العقل...». (قسمتى از حديث صحيح بخارى) (2) الف صحيح بخارى، ج 6 ص 67، تفسير سوره مائده. «قال انس:... فانى لقائم أسقى ابا طلحة وفلانا وفلانا...». (لابد اسم آن دو نفر را فراموش كرده بود!). ب صحيح مسلم، ج 3 ص 72 1570، كتاب الاشربة، باب اول، ح 9 3. او اسامى مذكور در متن را در ضمن 4 حديث مى‏آورد. ج سنن أبي داود، ج 3 ص 325، ابتداى كتاب الاشربة، ح 3673. «عن أنس قال: كنت ساقى القوم حيث حرمت الخمر في منزل أبي طلحة...». (همين و ديگر هيچ) د سنن نسائى، ج 8 ص 300 و 301، كتاب الاشربة، باب 2 ح 5551 و 5552. او در حديث شماره 5552 از قول انس چنين مينويسد: «كنت أسقى ابا طلحة وأبي بن كعب وابا دجانة في رهط من الانصار...».
دزدگير: (فقط نقل از صحاح سته براي كريم) كه البته منتظر توجيهات و سفسطه اين فرد مي‌باشيم؟! 1 انس مي‏گويد: پيامبر اكرم دستور داد كه اگر كسي به فلان آب دسترسي پيدا كرد دست به آن نزند تا من بيايم. دو نفر جلوتر رفته و به آن دست زدند. پيامبر وقتي متوجّه قضيّه شد به آن دو ناسزا گفته و هر چه خواست نثارشان كرد!» صحيح مسلم، ج 4، ص 1784، كتاب الفضائل، باب في معجزات النبي)!!!!!!!!!! 2 : خالد بن وليد، عبدالرحمن بن عوف را ناسزا مي‏گويد.( صحيح مسلم، ج 4، ص 1967، كتاب فضائل الصحابة، باب 54) 3 ابن عمر، پسرش را ناسزا مي‏گويد.( ـ الف: صحيح مسلم، ج 1، ص 327، كتاب الصلاة، باب 30. ب: سنن ابي‏داود، ج 1، ص 155، كتاب الصلاة، باب ما جاء في خروج النساء الي المسجد. متن عبارت مسلم چنين است: «فسبّه سبّا سيّئا ما سمعته سبّه مثله قطّ» يعني چنان ناسزايي گفت كه من تا كنون چنين ناسزايي از او نشنيده بودم..معلوم مي‏شود كه او از اين كارها زياد مي‏كرد كه اين زشت‏ترين آن‏ها بود!) 4 پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم معاويه را لعنت كرد كه: «لا اشبع اللّه‏ بطنه» يعني خدا شكمش را سير نكند.( علت نفرين آن حضرت به معاويه آن بود كه روزي ابن عباس را پي معاويه مي‏فرستد. او كه در حال غذا خوردن بود دعوت حضرت را اجابت نمي‏كند چند بار اين كار تكرار شد و هر بار ابن عباس جواب آورد كه او در حال غذا خوردن است. آن گاه حضرت مي‏فرمايد كه خدا شكمش را سير نكند معاويه بعد از اين نفرين به مرض «جوع» يعني گرسنگي مبتلا شد و هرگز سير از سر سفره بر نخاست بلكه از خوردن خسته مي‏شد و دست مي‏كشيد.) ابن ابي‏ الحديد در ج 4، شرح نهج البلاغة، ص 55 بعد از نقل اين جريان ـ كه مسلم نيز در صحيح خود ج 4، ص 2010، كتاب البر و الصلة و الاداب، باب 25 آن را آورده است ـ از قول شاعري كه نام او را نمي‏برد، اين بيت را نقل مي‏كند: «و صاحب لي بطنه كالهاوية كأنّ في أحشائه معاوية » يعني من رفيقي دارم كه شكمش همچون هاويه است (هاويه يعني آتش برافروخته) گويا در درون او معاويه مي‏باشد (كه هر چه مي‏خورد سير نمي‏شود.) مسلم كه حديث نفرين بر معاويه را نقل مي‏كند. آن را در بابي تحت اين عنوان مي‏آورد: و تاريخ ثبت كرد كه معاويه به نفرين پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم به مرض جوع يعني گرسنگي مبتلا شد.
صادق: دوباره مي گويم: آهاي سني هاي عمري: زمان جهل و نادانی گذشت فکر میکنید زمان قرون وسطی است که هر چه بلغور کردید مردم چشم بسته قبول کنند امروزه جوانان بیدار و هوشیارند جاهل و خنگ فرض کردن مردم ؟؟ زهی خیال باطل!!!!
صادق: البته منظور (كريم سني) اين است كه اين كاش تمامي علما و فقهاي نامدار اهل سنت كه مرده اند بودند و مي آمدند خدمت ايشان تا كمي علوم فقهي و حديث و قرآن به آنها ياد مي‌داد تا اين همه حديث در فضايل اهل البيت عليهم السلام و اعتراف به حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام در كتابهايشان ننويسند. غصه نخور كريم: به نظر من شما بلند شو برو حوزه علميه زاهدان و به امثال مولوي عبدالحميد و ديگر مولوي ها كمي درس فقه و حديث بده تا آنان مثل علماي گذشته شما ديگر اين احاديث را در كتابهايشان نياورند و هر چه شما و ديگر سني هايي كه مثل شما فكر مي كنند در كتابهايشان بياورند. حالا سند و مدرك هم نداشت كه نداشت. اصلا سند و مدرك كيلو چنده؟ حرف فقط حرفي شما سني هايي كه در اين مناظره شركت كرده و همينطور افكار شخصي خودتون را به هم مي بافيد و روي سايت مي گذاريد درست است.!!!!!!!!!
صادق: جهت اطلاع كريم سني: (به اعتراف خود كريم اين مدارك معتبر است و شكي در آن نيست) {منتظر توجيح بعدي كه فقط نظر شخصي اين افراد است هستيم} خدا در منابع و كتابهاي مهم اهل سنت(؟!) اهل سنت عموما معتقد به رویت خداوند متعال می باشند به چند نمونه از احادیث آنها اشاره می کنیم:1 خداوند سبحان در برابر بندگانش نمایان میشود و او را میبینند چنانچه ماه را در شب 14 میبینند (صحیح بخاری باب الصراط جسر جهنم، ح1 ، ج8، ص147 و صحیح مسلم باب معرفه طریق الرویه ح1 ،ج1، ص164)2پایش را نمایش می دهد تا مومنین او را بشناسند (صحیح بخاری ح5 ،ج9،ص159 و صحیح مسلم ح4،ج1،ص168)3خداوند پایش را در جهنم می گذارد پس جهنم پر می شود (صحیح بخاری ح2،ج9،ص143)4خداوند میخندد و تعجب میکند و دو دست و دو پا و پنج انگشت دارد که آسمانها را بر انگشت اول زمینها را بر انگشت دوم و درختان را بر سوم و آب و خاک را بر چهارم و سایر آفریدگان را بر انگشت پنجم میگذارد (صحیح بخاری ح2،ج6،ص157 و ح12،ج9،ص150 و ح5،ج9،ص181)اما شیعه بر اساس آیات و روایات این موضوع را ممنوع میداند:لا تُدرِکَهُ الاَبصار یعنی دیدگان توان ادراک او را ندارند (سوره انعام آیه 103)لَیسَ کَمِثلِهِ شَیء یعنی چیزی مانند او نیست (سوره شوری آیه 11)و یا حضرت علی (ع) میفرمایند : بلند همتان او را درک نتوانند کرد و زیرکان به حقیقتش پی نمیبرند. حالا شما برادران منصف ببينيد فرق بين اين دو فرقه تا کجاست.يکي ميگويد شبيه انسانه و ديگري با استناد به قرآن ميگويد نميتوانيد ببينيد.
محمد انور: فضايل معاويه مى گويند تمامى احاديثى را كه در فضيلت معاويه نقل مى كنند دروغ است و حتى يك روايت ـ صحيح ـ در فضل او نداريم. و به اين حقيقت، بزرگان ما اهل سنّت و سلفيها، اقرار كرده اند. (نظير ابن تيميه و عينى وابن حجر، وفيروزآبادى در كتاب سفر السعادة) و... 1 ـ ابن تيميه مى گويد: «طائفة وضعوا لمعاوية فضائل ورووا الحديث عن النبي ـ صلى الله عليه و آله سلّم ـفي ذلك كلها كذب».منهاج السنة 2: 2 7 2 ـ عينى مى گويد: «فان قلت: قدورد في فضيلته ـ معاوية ـ أحاديث كثيرة. قلت: نعم، ولكن ليس فيها حديث يصح من طريق الأسناد. نصّ عليه ابن راهويه والنسائي وغيرهما. فلذلك قال البخاري: باب ذكر معاوية ولم يقل: فضله، ولا منقبته». عمدة القاري 16: 249 يعنى اگر بگوئيد: در فضيلت معاويه احاديث زيادى نقل شده، مى گوئيم: آرى، ولى از نظر سند، هيچكدام صحيح نيست. و اين معنا را بزرگانى همچو إسحاق بن راهويه و نسائى و ديگران نيز گفته اند. بدين جهت: بخارى در عنوان بحث معاويه گفته است: «باب ذكر معاويه» نام خود معاويه را آورده، ولى نگفته: باب فضل و يا مناقب معاويه. چون مناقب و فضائل، به سند صحيح نرسيده است. 3 ـ شوكانى مى گويد: «إتفق الحفاظ على أنه لم يصح في فضل معاوية حديث». يعنى حتى يك حديث صحيح در فضيلت معاويه نداريم. الفوائد المجموعة: 4 7 ـ انظر: 423 ح 192 4 ـ ابن حجر در شرح حال اسحاق بن محمّد سوسى مى گويد: «ذلك الجاهل الذي أتى بالموضوعات السمجة في فضائل معاوية، رواها عبيدالله السقطي، عنه فهو المتهم بها أو شيخه». لسان الميزان 1: 374 ـ سفر السعاده ـ فيروزآبادى 2: 42 ـ كشف الخفاء (عجلونى) 42 ـ عمدة القاري 16: 249 شماره 254 يعنى اين شخص، همان جاهل و نادانى است كه احاديث جعلى و دروغ را در فضيلت معاويه آورده. و عبيدالله سقطى از او نقل مى كند. و فرد متّهم به دروغ و جعل، يكى از آن دو نفر است.
روح الله: اگر ملاک تعیین خلیفه اجماع مردم است، پس چرا این اجماع در مورد عمر عملی نشد؟(1) و اگر ملاک، وصیت خلیفه قبل است ،پس چرا این وصیت در مورد عثمان عملی نشد؟(2) آیا این تناقض گویی شما در موضوع خلافت دلیل بر بطلان خلافت خلفای ثلاثه ( ابوبکر، عمر، عثمان) نمی باشد؟ 1 به اتفاق همه ی مورخین شیعه و سنی، عمر طبق وصیت ابوبکر روی کار آمد و اجماع مردم در مورد وی هم عملی نشد. ( تاریخ طبری ج1 ص 2138 ، کامل ابن اثیر ج2 ص 292، .....) 2 به اتفاق همه مورخین شیعه و سنی عثمان بر طبق شورایی که عمر از قبل پیشنهاد آن را داده بود روی کار آمد و هم چنین وصیت عمر در مورد وی عملی نشد..( طبقات ابن سعد ج3 ص 247، کنزالعمال ج3 ص160)
روح الله: آیا صحیح است که مى گویند به دستور عائشه ام المؤمنین (شما) از آوردن جنازه سید شباب اهل الجنه (سرور جوانان اهل بهشت). (امام حسن مجتبى) کنار قبر پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ جلوگیرى شد؟ در حالیکه خود عائشه درخواست کرد که جنازه سعدبن أبى وقاص را به مسجد پیامبر آورده و بر آن نماز گذارند. آيا امام حسن(ع) جزء اهل بيت عليهم السلام نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سیر اعلام النبلاء ۲: ۶۰۵ ـ طبقات إبن سعد ۳: ۱۴۸
مريم: در جواب به دستدار عمر بايد بگويم که انساني که خواب باشد مي توان از خواب بيدار کرد و کسي که خود را به خواب زده به هيچ طريقي نمي توان او را بيدار کرد حال حکايت شماست که ما شيعيان هر نوع سند و دليل و مدرک از اهل شيعه و سني و پيامبر و بزرگان ما يا خودتان و.... بياوريم نمي خواهد ان را بپذيريد و بعد از خودتان يه چيزهاي مي گوييد مثلا امام زمان ما در سال ۲۵۵ هجري به دنيا امدند نه در سال ۲۵۸ اين اولين خطاي شما در زمان تولد ايشان و در سال۲۶۰ که ۵ سال داشتند نه ۲ بعد از مرگ پدرشان به امامت رسيدند واين دومين خطا و حال بر سر اين مي رويم که ما شيعيان نمي دانيم که امام عصر کجا زندگي مي کند وگر نه اگر کفار زماني که از جاي ايشان اطلاع پيدا مي کردند دست به قتل ايشان مي زدند و يکي از دلايلي که ايشان غيبت نمودند اين بود که حاکمان بني عباس در صدد بودند که به محض تولد ايشان را بکشند تا اخرين امام ديگر وجود نداشته باشد چون انها اوصاف ايشان را شنيده بودند که قرار است در دنيا حکومت عادلانه کند واين حاکمانامروزي چندان فرقي با بني عباس و بني اميه و... ندارند پس بيايد شما در يافته باشيد که هيچ کس از محل زندگي ايشان با خبر نيست و ديگر اينکه که گفته از نسل پاکي است ولي کار هاي زشت انجام مي دهد ما که مي گوييم او قرار است زمين را پر از عدل کند ايا قرار است با کار هاي ناشايست اين عدل و داد را در زمين گسترش دهد ايا به نظر شما اگر از يک کود اين سوال شود مي داند کسي که کار زشت انجام مي دهد نميتواند حتي براي خانواده خود کار خوب انجام دهد اين هم از اينکه گفتيد امام شيعه کار ناشايست انجام مي دهد و حال به سراغ اين مي رويم که مي گوي که امام زمان را هيچ کس نديده که گفته که غير قابل ديدن است و کسي او را نديده درست است که اکثر مردم ايشان را نمي توانند ببينند ولي انسان هاي مخلص و با ايماني هستند که به لطف خداوند توانسته اند يک بار ايشان را ببينند و حتي زماني که نياز به کمک داشته اند ايشان به کمک انها امده اول خوب بود در باره امام عصر ما تحقيقاتي انجام مي دادي و مي دانستي از ايشان و بعد اين سخن هاي که من به شخصه اولين بار است که شنيده ام را مي نوشتي دوست داشتي مي تواني تحقيقاتي انجام بدي و ببيني که چه کسان ايشان را درک کرده اند و چه کساني ايشان را ديده اند و چه کساني به خاطر ايشان حتي مسلمان شده اند ۲مثلا نفر از کساني مسلمان شده اند ۲ جوان يهود بودند که در شهرشان کتاب خانه اي وجود داشت در اين کتاب خانه کتابي بود که مي گفتند هر کس ان را بخواند ديوانه مي شود اين ۲ برادر دل را به دريا زدند و به سراغ ان کتاب رفتند و در ان کتاب از اخرين پيامبر و جانشينان بعد از او نوشته شده بود زماني که کتاب را تمام کردند به بيرون امدند و به دنبال حقيقت شتافتند زماني که پرس و جو کردند دانستند که ان پيامبر امده است و تمام شده وقتي اين را دانستند هر انچه در ان کتاب امده بود حقيقت داشته پس روزي ان دو تصميم به فرار گرفتند چون يهوديان اگر مي دانستند انها مسلمان شده ان ميکشتنشان پس به عراق گريختند و در انجا به نزد يک روحاني رسيدند که يک سني بود رفتند و در انجا اتفاقاتي افتاد که به دليل نداشتن وقت نمي توان نوشت پس چون ان روحاني نتوانست به سوال ان جوانان پاسخ بدهد انها را از انجا با کتک بيرون کرد پس انها به بيابان گريختند و چون تنها بودند در ان شب و ميگفتند که درباره جانشين ان پيامبر چيزهاي ديگر نوشته شده بود و به اين دليل سرگردان و خسته بودند تا اينکه جواني در ان بيابان ظاهر شد و از انها سوالاتي کردکه چرا اينجا هستيد و.. و انها داستان را از اول به ان جوان عرض کردند و در جواب به انها فرمود که چند شاخه است دين يهود و انها جواب دادند و سپس دوباره سوال کرد چند دين است دين مسيح دوباره جواب دادن و سپس پاسخ داد که اسلام نيز اين تعداد شاخه داد که شيعه ۱۲ امامي بر حق است و زماني که ان ۲ نفر جواب هاي خود را يافتند به دست ان جوان مسلمان شدند و در اخر نيز دانستند که ان جوتن کسي نبوده جز امام زمان و من حالا مي دانم که اين داستان را مي خواهيد به هر صورتي که شده انکار کنيد ولي روايات بسيار از کمک هاي امام عصر به افراد مختلف است و ديگر اينه شنا که به پنهاني بودن امام معترض هستيد بايد بگويم که فکر کنم که شما در اصل به قدرت خداوند شک داريد شما يعني نمي توانيد تصور کنيد که خداي که اين همه موجودات و کل هستي را خلق کرده يعني نمي تواند يک حاملگي را از ديد انساني که خود افريده پنهان دارد چه طور توانست هنگام فرار پيامبر(ص) از خانه خود در ان شب ليلت المبيت در برابر چشم کافران صورت گيرد و کافران نتوانند هيچ اقدامي کنند ولي نمي تواند بچه اي را پنهاني به دنيا اورد و حتي بايد بگويم که خواهر امام حسن عسکري نيز از ان حاملگي تا زمان تولد ايشان خبر نداشتند و امام حسن عسکري براي حفض جان ايشان را پنهان مي داشت اگر قرار بود که همه عالم خبر دار شوند که امام ۱۲ ما کشته شده بودند حال چه رسد که براي اين تازه متولد شده قرباني هم کند پس يعني حاملگي پنهاني مادر ايشان همه بيهوده بوده است شما سني ها که مي گوييد چطور مي شود انساني ۱۱۷۰ سال زندگي کند و دوباره بايد عرض کنم که شما به قدرت خداوند خالق اسمان ها و زمين شک داريد باز ميگوييم که خدا چطور ميتواند حضرت نوح را ۱۰۰۰ سال زنده نگه دارد نمي تواند امام و جانشين پيامبر را ۱۱۷۰ سال زنده نگه دارد و چون در زمتني که ما زندگي مي کنيم عمر معمول انسان ها خيلي زور بزنند ۹۰ ۱۰۰ سال بشود اين امر را غير ممکن مي دانيم در صورتي که اين امر غير ممکن نيست بلکه غير معمول است و ديگر اين که وقتي خداوند مي داند چه براي انسان مفيد و چه مضر است و زماني که کسي به سخنان خدا گوش فرا دهد مي تواند زنده و سالم باشد امام ما شيعيان مانند خورشي پشت ابر است و زماني که خداوند بخواهد ايشان از پشت ابر بيرون ميايد و دنيا را پر از عدل مي کند و مي دانم که شما به دنبال حرفي ضد اين هستيد همان طور که در اول حرفم گفتم نمي توان انساني که خود را به خواب زده بيدار کرد يا علي مدد
پیمان: جواب به محمد: شیعه میگوید: گفتگوي حضرت مريم با ملائكه: قرآن كريم صراحت دارد كه حضرت مريم سلام الله عليها با ملائكه صحبت مي كرده پس وقتي حضرت مريم بتواند با ملائكه در ارتباط باشد، فاطمه زهرا، نمي‌تواند با ملائكه در ارتباط باشد؟ جواب: بله درسته! فرشته بامر الله آمد تا به مریم فرزندی بدهد، و با او حرف هم زد، اما از این نمیتوانیم نتیجه بگیریم که فرشته بفاطمه هم نازل شد. آن فرشته یکبار و برای امری نازل شد. اما شما میگویید روزانه بر فاطمه نازل میشد. نتیجه نزول فرشته بر مریم تا حالا هست. اما نتیجه نزول فرشته به خانه فاطمه تا حالا نامعلوم است زیرا شما میگویید به فاطمه خبرهای غیب را میداد اما یک خبر از آن اخبار غیب را بر امت مکشوف نکردید !!!!!!!!! چرا مکشوف نکردید؟ چون ترسیدید آبرویتان برود و خبر غلط شود. اما پسر مریم در شیر خوارگی حرف زد و بکمک مادر آمد و آبروی مریم نرفت.
پیمان: 2. جواب به محمد: در مورد حدیث ثقلین و ارتباط آن با ائمه شیعه: يكی از روشهای غیر علمی شیعه این است، که از کتاب های اهل سنت فقط آنچیزی را قبول میکند که مطابق هوای نفسش است. ..روش غیر علمی دیگر آنها این است که معنی کلمات را عوض میکند. مثلاً اگر رسول الله بگوید «اهل بيتم» شيعه ميگوید منظور از اهل بیت، دختران و همسران رسول الله نیستند.... منظور تقی و نقی هستند که 180 سال بعد متولد شده اند!! حدیث انی ترکت فیکم کتاب الله و عترتی درست است، اما ای شیعه عزیز اول معنی عترت را بدان، آخر انسان چقدر باید نادان باشد که زن و فرزند را از عترت و اهل بیت نداند و بعد، 200 سال، در تاریخ شیرجه برود و در نسل یازدهم را از اهل بیت بداند! تو که ریشه را قبول نداری؛ خدیجه و عایشه را اهل بیت نمیدانی زینب و ام کلثوم و رقیه ( دختران نبی) را اهل بيت نميدانی؛ بی منطق تر از تو کیست؟ و حالا كه معنی عترت را دانستی یکبار دیگر حدیث را ببین: "إني تارك فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله وعترتى أهل بيتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما فإنهما لن يتفرقا". من در بين شما دو چیز را باقي گذاشتم یکی از دیگری بالاتر است( قرآن بالا تر است) کتاب الله و اهل بیتم را. پس ببینید که چگونه با آن دو بعد از من رفتار میکنید و آندو از هم جدا شدنی نیستند. پیروی از عترت این است که من از راهنمایی های اهل بیت استفاده کنم نه اینکه آنرا دفن کنم و قبر طلایی بسازم و هر شرک و بدعت و دیوانگی( زدن قمه بر سر) که دلم خواست را تحت نام حب اهل بیت انجام دهم !پیروی از قرآن این نیست که من یک صفحه قرآن را ببوسم و بدستوراتش عمل کنم، و صفحه دیگر قرآن را پاره پاره کنم و حکم صفحه دیگر را قبول نکنم و به آن صفحه ناسزا بگوییم. به همین قیاس، پیروی از اهل بیت به این معنی نیست که یک دخترش را قبول کنم و سه دخترش را قبول نکنم پسر عموی پیامبر را از اهل بیت بدانم اما عمویش را ندانم و از همه بدتر زنانش را از اهل بیت ندانم!!!!! و از این هم بدتر!!! و آن اینکه زنان پیامبر را فحش بدهم و در همان حال ادعا کنم که من پیرو و دوستدار اهل بیت هستم و سنی دشمن اهل بیت!!!!! بیشک وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود من اهل بیتم را بشما سپردم، تا ببینم با آنها چگونه رفتار میکنید منظورش از بد رفتاران، یزید و شیعه است، یکی نوه او را شهید کرد و یکی زنش را تا امروز فحش میدهد و قسم به الله، که کار یزید از کار شیعه بهتر است زیرا او از کارش ظاهرا پشیمان شد و گریه کرد و اما شیعه کارش (فحش دادن به اهل بیت رسول الله) دایمی و مستمر است و آنرا ثواب میداند، و آن را واجب میداند، وشیعه بیتابانه منتظر روزی است که ام مومنین عایشه را سر برهنه از خاک بیرون بیاورد و دوباره او را زنده و جوان کند و جلوی هزاران چشم هرزه او را شلاق بزند!!!! شما را قسم به الله، دوستدار اهل بیت رسول الله اینکار را میکند؟ این دشمنی را یهود با اهل بیت رسول الله ندارد. پس شیعه نه دوست اهل بیت، که بدترین دشمن اهل بیت پیامبر است! شیعه تنها یک چیز دارد و آن هم پررویی و وقاحت است، با آنکه آشکارا دشمن اهل بیت است و این دشمنی مثل روز روشن است، اما باز طلبکار هم هست!! و ما را دشمن اهل بیت میداند. اما کاربرد حدیث در نزد اهل سنت این است، که اهل خانه از خانه بهتر خبر دارند، لذا ما احادیثی که از دانایان اهل بیت رسیده پیروی میکنیم، بزرگترین راویان حدیث پیش ما زنان اهل بیت، خصوصاً عایشه صدیقه است. اما کاربرد حدیث نزد شیعه چیست؟ شیعه میگوید اهل بیت الان در چاه جمکران و یا در سرداب سامرا است، پیروی از اهل بیت یعنی انداختن نامه در چاه جمکران!
دوستدار عمر: 1. جواب به محمد در مورد حمله لشگریان اسلام به ایران: اول: از روایات گفته شده بر میآید که (1): حضرت علی موافق حمله به ایران بوده و حتی در زمان حکومت خود به سرکوب شورش های شهرهای مختلف ایران پرداخته است. بنابر این شیعیان ایرانی نمی توانند با سوء استفاده از تمایلات ناسیونالیسمی عده ای از آب گل آلود ماهی گرفته و حضرت عمر را زیر سوال ببرند. (2): دوستی حضرت عمر و حضرت علی: که از روایات دیگر هم بر می آید و منحصر به این روایت نیست.
احمدي: دوستدار عمر بدان مادر مهدي کنيز نبود که نوه امژراطور روم بود واساسا در نسب امامان شيعه نسب بالايي از مادري دارند علي ابن الحسين فرزند شاه زنان بود که نوه هرمز واز نسل انوشيروان بود شما که نمي توانيد بزرگي ملتها را ببينيد فقط فکر مي کنيد اعراب بزرگانند وغير عرب برده وکنيز دوست دار عمر ايران اروپا بزرگتر از ان است که اعراب ان را ببلعند مهدي فرزند ي از تبار بزرگان نسل ابرام که خدا او را ابراهيم ناميد وسرزمينهاي بين رودخانه نيل تا فرات را به فرزندان او بخشيد است تا نبرد تژه صيهون صبر کن تا مهدي را بشناسي خيلي نمانده است يا مهدي
احمدي: دوستدار عمر بالاخره حکم جهاد عمر براي اشغال ميان رودان صحيح بود يا نه ميان رودان اشغال مردمش کشته وسرزمينش بين اعراب تقسيم شد وعراق ناميده شد اين با کدام مجوز قراني ساز گار است ؟
محمد: جواب آقایان سنی: اول دوستدار عمر:در پاسخی که قبلاً داده شد و خوانندگان عزیز به قسمت کل مناظره رجوع و مشاهده خواهند کرد خواهند دید که گفتیم این کمک به معنای حمایت یا قبول داشتن خلافت به ناحق عمر نبود بلکه برای حفظ اسلام بودکه اگر والی حکومت در صحنه جنگ کشته میشد لشگر دشمن به وجد آمده و ممکن بود به حزیمت مسلمین بیانجامد( یاد آوری میکنم در جنگ احد وقتی شایعه شهادت پیامبر در بین مسلمین افتاد خیلی از آنها حزیمت کردن تا کسی فریاد زد هنوز رسول الله زنده اند و همه در بالای کوه احد اجتماع کردند) پس این دلیل دلسوزی برای خلیفه یا علاقه به او نبود. و اما در مورد امام مهدی: جنابعالی یا اصلاً در مورد روایات خودتان واقعاً اطلاعاتی ندارید یا عمداً خود را به بیخبری زده اید: مخاطبین باز بیان میکنم در قسمت کل مناظره نگاه کنید؛ در پاسخ این آقایان ابتدا روایاتی را آوردیم که پیامبر فرمودند جانشینان من دوازده نفر هستند و مدارک را نیز آوردیم آقایان میگویند که فقط از صحیح بخاری و مسلم قبول داریم:{الحمدلله از کتب مورد علاقه شان هم روایت بیان شد} خود آقایان اعتراف کرده اند ما تمام موارد صحیح را در کتابمان نیاورده ایم و بخاطر همین کتبی مانند مستدرک صحیحین را نوشته اند. اما آقایان امروزی (البته نه تمامی آنها که بیشتر وهابیین) تا به این روایات بر خورد میکنند فریاد میزنند : ما فقط کتابهای صحیح و سنن را قبول داریم! ای خواننده گرامی تو خود مراجعه به بحثها کن و بین خود و خدایت هرگونه خواستی قضاوت نما! دوم آوردیم که امام زمان از فرزندان حضرت علی علیه السلام است.{مراجعه فرمایید} سوم از دو تا از علمای اهل سنت آوردیم که طبق روایت ثقلین باید امام تا قیامت وجود داشته باشدو و نیز طبق شریفه قدر: تنزل الملائکه و الروح: فعل مضار دال بر دوام است و الان حقیقت نور قرآن بر قلب امام زمان نازل میگردد. چهارم: روایت آوردیم از کتب عامه بر میلاد امام زمان فرزند امام عسگری و حتی رد یکی از علمای اهل سنت بر رشید رضا را هم آوردیم. {مراجعه فرمایید}پنجم : باز روایت آوردیم بر اینکه امام زمان همان فرزند امام عسگری است. ششم هیچ شیعه ای نگفته امام زمان در سرداب زندگی میکند: بلکه امام زمان در سرداب رفته و دشمنان خواستند سرداب را بر سر ایشان خراب کنند اما ایشان از آنجا غایب شدند. این شبهه کهنه و قدیمی از دیرباز در کتب مناظره شیعه جواب داده شده و استناد دوباره شما نشان از جهل شما و عدم مطالعه شما است یا اینکه نشان از گمراهی و فریب کاریتان در عدم مراجعه به آن کتب است. اشکال دیگر : اینکه ما میگوییم همه به منجی اعتقاد دارند بخاطر این است که عده ای اصل امام زمان را انکار میکنند و ما بیان میکنیم در تمام ادیان منتظر منجی هستند {عزیزان ببینید چگونه این فرد مغالطه میکند تا همه چیز را به نفع خودش تمام کند؟!! ما کی استناد کردیم چون مثلا سنی ها یا مسیحیان اعتقاد به منجی دارند پس امام زمان زنده است ؟؟!! خود برید و خود دوخت و پوشید و دید بر تنش زار میزند , گفت خیاط ناشی بوده!} اما در جواب کریم: ببینید عامه در ابتدا حدیث غدیر را اصلا قبول نداشتند: وقتی اثبات شد روزی بنام غدیر بوده گفتند بخاطر دعوای بین خالد و امام علی علیه السلام بوده و شخصی در مسجد مدینه با پیامبر صحبت کرد و این کلام را شنید. در حالیکه غدیر در جایی بیرون مکه است در جواب گفتند خیر اصلا پیامبر جواب شخص را در همان آبگیر غدیر دادندو دلیل از کتابشان آوردیم که این نبود و بحث چیز دیگری است آخرین اشکالشان این بود که همه اینها را قبول داریم اما ولایت در اینجا به معنی محبت و دوستی است. جواب دادیم و استدلال کردیم که بیعت چه معنایی دارد؟ عذابی که سنگ آسمان بود و بر فرق منکر آمد چیست؟ چیز دیگری گفتند؟ ! خیلی خوب آقایان اهل مداقه به کتاب الغدیر مراجعه کنند و یا به سایتهای شیعه سری بزنند. اینکه بگویی ما صرفا یک روایت را نقل کردیم خیر اینگونه نیست در مناظرات همیشه بحث سند و مدرک بوده {و مراجعه به سایت ولیعصر نمایید.} اما این قسمت برای کسانی که یا حال مراجعه ندارند یا نمی خواهند: آقاي فخر رازي که تمام تلاشش را براي توجيه آيات مربوط به خلافت امير المومنين (عليه السلام) کرده در تفسير کبير، ج12، ص49 صراحت دارد:نزلت الآية في فضل علي بن أبي طالب عليه السلام و لما نزلت هذه الآية أخذ بيده و قال : "من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه"، فلقيه عمر رضي الله عنه فقال: هنيئا لك يا ابن طالب أصبحت مولاي و مولى كل مؤمن و مؤمنة.//اين آيه 67 سوره مائده، درباره علي بن أبي طالب نازل شد. وقتي اين آيه نازل شد، رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دست علي را گرفت و گفت: «من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».//آقاي سيوطي که از استوانه‌هاي علمي اهل سنت و از شخصيت‌هاي برجسته و بنام است در کتاب الدر المنثور مي گويد:ابن أبي حاتم و ابن مردويه و ابن عساکر از ابو سعيد خدري صحابه نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل کرده‌اند که اين آيه درباره امير المومنين (عليه السلام) نازل شده است.از عزيزان خواننده تقاضا دارم که به اين بخش از سخنان سيوطي، توجه ويژه‌اي داشته باشند:از ابن مردويه که از بزرگان و ثقات اهل سنت است از عبد الله مسعود مفسر گرانقدر و صحابه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) :عن ابن مردويه عن ابن مسعود قال: كنا نقرأ على عهد رسول الله: يا أيها الرسول بلغ ما انزل إليك من ربك "أن عليا مولى المؤمنين" و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس./// آقاي احمد بن حنبل متوفاي 241 هجري، رهبر حنابله و امام وهابيين در ادعا، نه در عمل از ابو طفيل صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‌کند:ما قرآني را که در زمان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نوشته بوديم و قرائت مي‌کرديم، اين آيه 67 سوره مائده را اينگونه قرائت مي‌کرديم: «يا أيها الرسول بلغ ما انزل إليك من ربك أن عليا مولى المؤمنين».يعني اين واژه «أن عليا مولى المؤمنين»، طبق روايت عبد الله مسعود، در قرآن‌هايي که در زمان نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، موجود بوده است.الدر المنثور للسيوطي، ج2، ص298 فتح القدير للشوكاني، ج2، ص60 روح المعاني للآلوسي، ج6، ص193 المنار لمحمد رشيد رضا، ج6، ص463آقاي احمد بن حنبل متوفاي 241 هجري، رهبر حنابله و امام وهابيين در ادعا، نه در عمل از ابو طفيل صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‌کند:علي مردم را در رحبه جمع کرد و گفت: شما را سوگند مي‌دهم هر کس در غدير خم بوده و از زبان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من، سخني شنيده، برخيزد و شهادت بدهد. ابو طفيل مي‌گويد: 30 نفر از مردم برخاستند. ابو نعيم مي‌گويد: عده‌اي زيادي از مردم برخاستند. شهادت دادند که در روز غدير، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دست علي را گرفت و به مردم گفت: آيا مي‌دانيد که من بر مومنين از خودشان سزاوارتر هستم؟ گفتند: بله، يا رسول الله. سپس حضرت فرمود: من بر هر کس ولايت دارم، علي هم بر او ولايت دارد ... .مسند احمد، ج4، ص370 مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص104آقاي همزه احمد زين، محقق بنام اهل سنت که کتاب مسند احمد را تحقيق کرده و جديدا چاپ شده، در ج14، ص436 مي‌گويد:اسناده صحيح.آقاي شعيب ارنوط که از محقيقن پرآوازه معاصر اهل سنت و هيچ عالم و دانشجوي اهل سنت نيست که با نام او آشنا نباشد، در ذيل همين روايت که از مسند احمد نقل مي‌کند، مي‌گويد:اسناده صحيح، رجاله ثقات، رجال الشيخين.سند اين روايت صحيح است و راويانش، راويان صحيح بخاري و صحيح مسلم است.جالب اين‌که آقاي ناصر الدين الباني که از او به بخاري دوران تعبير مي‌کنند و آقاي بن باز از او به امام الحديث تعبير مي‌کند در کتاب سلسلة الأحاديث الصحيحة، ج4، ص331 مي‌گويد:اسناده صحيح علي شرط البخاري.اين روايتي که آقاي احمد نقل کرده، سندش صحيح است و تمام شرائط صحيح بخاري را دارد.آقاي احمد در مسندش، تقريبا 12 روايت را نقل مي‌کند و در يکي از اين سندها آمده است که:فقام اثنا عشر بدريا، فقالوا نشهد إنا سمعنا رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول يوم غدير خم: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم و أزواجي أمهاتهم؟ فقلنا: بلى يا رسول الله، قال: فمن كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.12 نفر از صحابه که در جنگ بدر شرکت کرده بودند، در ميان مردم در رحبه بودند برخاستند و شهادت دادند که نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در غدير خم، علي را براي خلافت نصب فرمودند.مسند احمد، ج1، ص119.الباني هم بعد از نقل اين روايت، مي‌گويد:و هو صحيح بمجموع الطريقين.اين روايت صحيح با هر دو طريق و سندش.سلسلة الأحاديث الصحيحة، ج4، ص249/./.و اما در جواب جناب پیمان: گفتم مصحف غیر از قرآن است و هیچگاه شیعه نخواسته بر خلاف ادعای شما چیزی را بجای قرآن بگذارد! آقایان شیعه ببینید این فرد یا میداند که شیعه چنین اعتقادی ندارد که با بیان این دروغ میخواهد مخاطبین سنی را بفریبد و با شیعیان دشمن کند و یا نمیداند که از روی جهالت مطلب را به ما تهت میزند و مادر این قسمت میگوییم: سلام , سلام؛ سلام. همانطور که بیان شده مصحف فاطمه کتابی بوده در نزد آن حضرت: منظور از «مصحف فاطمة(س)، كتاب فاطمه(س) است كه در بعضى از روایات اهل سنت نیز به آن اشاره شده است. راویانى چون «ابى بن كعب» وجود كتابى نزد آن حضرت(س) را تأیید كرده‏اند. کلام گفتن فرشته با فاطمه هم بعدی ندارد همانگونه که با حضرت مریم کلام میگفتند: واذ قالت الملا‌ئکة یا مریم انّ‌اللّه‌اصطفاک و طهّرک واصطفاک علی نساء ‌العالمین نکته بعدی: در اصول كافى، در باب فرق بين رسول و نبى و محدث، نيز به اين‏مطلب تصريح شده است. امام باقر و امام صادق‏عليهما السلام پس ازبيان اينكه امام «محدث‏» و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است،مى‏فرمايد: «لقد ختم الله بكتابكم و ختم بنبيكم الانبياء.» با قرآن‏كتابهاى آسمانى پايان يافت و با حضرت محمد(ص) پيامبرى به آخررسيد. بدين ترتيب، «محدث‏» هرگز به معناى نبوت و پيامبرى نيست. خودشان بیان دارند که بعضی با فرشتگان صحبت میکردند: سلسله روایات وجود دارد که عمر ابن خطاب را محدث معرفی میکنند . محدث یعنی کسی که سخن وحی میشنود . مثلا از عایشه نقل میکنند که پیغمبر اکرم فرمودند : در امتهای پیشین کسانی مورد خطاب وحی بوده اند . اگر در میان امت من یکی از اینگونه کسان باشد عمر ابن خطاب از آنان است !! » قد كان فى الامم قبلكم محدثون، فان يكن فى امتى منهم احد فان عمر بن الخطاب منهم«. صحيح مسلم كتاب فضائل الصحابه، باب (2) من فضائل عمر، ح 23 ج 4/ 1864/ ح 2398. حال که به فاطمه زهرا رسید آسمان تپید؟!(چون تمسخر کردی پس بشنو: جناب عمر که با فرشتگان محشور بود و در روایات عامه است که آیاتی قبل از نزول بر پامبر بر قلب عمر الهام میشد و از طرفی پیامبر اگر وحی دیر میشد شک میکرد که بر عمر نازل نشده باشد. اما این عمر در هفتاد جا گیر افتاد و امام علی به فریادش رسید و گفت: لولا علی لهلک عمر؟؟!!) کلام دیگر اینکه: پیامبر به معراج رفت و عوالم گوناگون را دید و بازگشت و در روایت داریم زمانیکه پیامبر به از خانه خود در مکه بیرون رفت لباس شریفش به کوبه در خورد و وقتی بازگشت هنوز کوبه تکان میخورد: پس چیز هایی هست که در این عالم وجود دارد و بحمدالله عده ای قبول ندارند و اشکال هم ندارد. آقایان میدانند که یکی از کتابهای علامه مجلسی بحار 110جلدی است که به حسب بینش ظاهربین با مدت زمان عمر مبارک ایشان هماهنگ نیست اما کسی نگفته این کتاب را ایشان ننوشته اند. {الحمدلله خود جناب پیمان برای استدلال باطلش اقرار کرد: پهلو شکسته شدن و ماجرای فدک : دقت کنید گفت «فرض کنید اینها دروغ باشد» البته برای اینکه این بحث طولانی نشود باز میگویم به کل مناظره نگاه کنید و همینطور به سایت ولیعصر و التوحید مراجعه کنید. و السلام علی من اتبع الهدی.
دوستدار عمر: جواب به احمدی:معنی اولی الامر از نظر اهل سنت: امیری است از بین ما که حق ندارد پا را از دایره ترسیمی قرآن و سنت بیرون بگذارد و ما حق رد او، در صورتی که خلاف قرآن و سنت کاری کرد را داریم.
عاشق مهدي(عج): سيّد مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجى» عالم بزرگ سني مذهب متوفّاى بعد از 1290 هجرى در كتاب: «نور الابصار فى مناقب آل النّبى المختار» در فصلى كه مربوط به حضرت مهدى ( ع ) است چنين مى‏نويسد: «فصل فى ذكر مناقب محمّد بن الحسن الخالص ابن على الهادى . . . ابن على بن ابى‏طالب‏y» .
وحيد خطاب به لجوج: «احمد بن يوسف بن احمد» از علماي اهل سنت متوفّاى 1019 در كتاب: «اخبار الدُّوَل و آثار الاُوَل» مى‏نويسد: «الفصل الحادى عشر فى ذكر الخلف الصّالح الامام ابى‏القاسم محمّد بن الحسن العسكرى ( رض ) و كان عمره عند وفاة ابيه خمس سنين . آتاه اللَّه فيها الحكمة كما اوتيها يحيى ( ع ) صبيّاً . » ترجمه: «فصل يازدهم درباره خلف صالح ، امام ابى‏القاسم محمّد بن الحسن العسكرى ( ع ) و عمرش هنگام وفات پدرش پنج سال بود . خداوند در همان سنّ به او حكمت عطا كرد همانگونه كه به يحيى‏ ( ع ) در كودكى عنايت كرد» .
وحيد خطاب به اهل سنت: «شيخ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى» متوفّاى 1294 از علماي سرشناس اهل سنت در كتاب: «ينابيع المودّة لذوى القربى» روايات متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) نقل كرده است . از جمله در باب 65 مى‏نويسد: « . . . مدّت زندگانى حسن عسكرى بعد از پدرش كه رضوان خدا بر آن دو باد ، 6 سال بود و پسرى غير از ابوالقاسم محمّد المنتظر ملقّب به قائم و حجّت و مهدى و صاحب الزّمان و خاتم الائمّة الاثنى‏عشر در نزد اماميّه باقى نگذاشت . ميلاد او شب نيمه شعبان سال 255 بوده و مادرش كنيزى بود به نام نرجس . او (يعنى مهدى ( ع ) ) هنگام وفات پدرش 5 ساله بود و تاكنون پنهان است ( رض ) و او همان محمد منتظر پسر حسن عسكرى رضى اللَّه عنهما مى‏باشد كه نزد خواصّ اصحاب و افراد مورد وثوق اهلش شناخته شده است . »
خلق و خوي حاکم دين مبين اسلام: کتک زدن همسر :در چند کتاب معتبر و مورد اعتماد اهل سنت (و تمام مطالب این کتاب از علماى اهل سنت است) از اشعث بن قیس نقل شده است که من شبى مهمان خلیفه دوم بودم که نیمه هاى شب عمر برخاست، به سوى همسرش رفت و شروع به کتک زدن او کرد من برخاستم و رفتم و مانع شدم (ضفتُ عمر لیلةً، فلمّا کان فی جوف اللّیل قام إلى امرأته یضربها، فحجزت بینهما). وقتى که عمر به بسترش برگشت، به من گفت: «یا أشعث! احفظ عنّی شیئاً سمعته عن رسول الله: لا یُسأل الرّجل فیم یَضرب امرأَتَه اى اشعث، جمله اى از رسول خدا شنیدم، که آن را به خاطر بسپار (آن جمله این است): از مرد پرسیده نمى شود که در چه رابطه اى زنش را کتک زده است».(67) و به این ترتیب او را از سؤال درباره علّت این کار منصرف کرد! 67. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 639، ح 1986 سنن الکبرى، ج 7، ص 357. شبیه همین عبارت در مسند احمد، ج 1، ص 20 و سنن ابى داود، ج 1، ص 476 نیز آمده است.
وحيد: برادران و خواهران شيعه از شما مي خواهم اين قوم نادان و متعصب را به حال خود واگذاريد. اگر نعوذ با الله خداوند هم سند بياورد دال بر حقانيت مکتب درخشان تشيع اين ها نمي پذيرند.فقط با سند که البته تمتم عقايد ما طبق سند است پاسخشان را بدهيد. تا گفت و گوي ديگر بدرود
عمربن خطاب: یورش به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله): عبدالله بن اُبى، منافق معروف از دنیا رفت پسرش آمد و از پیامبر(صلى الله علیه وآله)خواست که بر پدرش نماز بگذارد. با توجه به اینکه عبدالله به ظاهر مسلمان بود و شهادتین بر زبان جارى مى ساخت و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز هنوز دستور ویژه اى در ارتباط با او و همانند وى دریافت نکرده بود، لذا براى نمازش حاضر شد. در روایتى که در کتب صحاح اهل سنت، گاه به نقل از عبدالله بن عمر و گاه از زبان خود عمر نقل شده، آمده است که عمر به سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یورش برد و از نماز آن حضرت ممانعت کرد. مطابق نقل بخارى عبدالله بن عمر مى گوید: «فلمّا أراد أن یصلّى علیه جذبه عمر هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خواست بر عبدالله بن ابى نماز بگذارد، عمر پیامبر را کشید». سپس به او گفت: خداوند تو را از نماز بر منافقین نهى کرده است. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: خدا مرا مخیّر ساخته و فرمود: «(اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ) براى آنها استغفار بکنى و یا استغفار نکنى، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار کنى، خداوند آنها را نمى بخشد».(8) اشاره به اینکه نماز من براى او نفعى ندارد.(9) (و براى مصالحى آن را انجام دادم). مطابق نقل دیگر آمده است: «فأخذ عمر بن الخطّاب بثوبه فقال: تصلّی علیه وهو منافق عمربن خطّاب پیراهن رسول خدا را گرفت و گفت بر او نماز مى گذارى در حالى که وى منافق است».(10) و در نقل دیگر که خود عمر نقل مى کند آمده است: «وثبتُ الیه... من به سوى پیامبر پریدم و گفتم چرا بر او نماز مى گذارى؟!» و رسول خدا(صلى الله علیه وآله)تبسّمى کرد و فرمود کنار برو، ولى من همچنان اصرار مى کردم.(11) او وقتى این ماجرا را نقل کرد، افزود: «فعجبت من جرأتی على رسول الله(صلى الله علیه وآله) من خود از جرأت و جسارتم بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تعجّب کردم!».(12) این ماجرا در دیگر کتب معروف و معتبر اهل سنّت نیز نقل شده است.(13) روشن است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عملى را بدون اذن الهى انجام نمى دهد و هر عمل و سخن و سیره اش منشأ وحیانى دارد، و مسلمانان نیز حقّ اعتراض به عمل و رفتار آن حضرت را ندارند. قرآن کریم مى فرماید: (وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمْ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلا مُّبِیناً) هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش فرمانى صادر کنند، اختیارى در کار خود داشته باشند و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانى کند به گمراهى آشکارى گرفتار شده است».(14) همچنین مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ) اى کسانى که ایمان آورده اید! صداى خود را از صداى پیامبر بالاتر نبرید، و در برابر او بلند سخن مگویید، آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى کنند. مبادا اعمال شما نابود گردد، در حالى که نمى دانید».(15) در ماجراى فوق ملاحظه مى کنید که خلیفه دوم اعتراض خود را تا آنجا ادامه مى دهد که به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) یورش برده، پیراهن او را مى کشد و در برابر سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) همچنان به اصرار خود ادامه مى دهد و خود نیز بعدها از این جسارت و جرأتش شگفت زده مى شود. 8. تاریخ الاسلام، شمس الدین محمد ذهبى، تحقیق عمر عبدالسلام، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1413ق. 9. تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، تحقیق خلیل شحاده، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، 1408ق. 10. تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق. 11. تذکرة الحفّاظ شمس الدین محمّد ذهبى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 12. جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1398 ق. 13. حواشى الشروانى، الشروانى والعبادى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 14. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینى، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفکر، بیروت. 15. سنن ترمذى، ابوعیسى ترمذى، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1424ق.
کریم: برای هدایت برادران شیعه: در مورد امام زمان: شکی نیست که مهدی که اهل سنت به او عقیده دارند با مهدی شیعه و یا بهتر بگویم عقیده شیعه در مورد امام زمان خود هرگز قابل مقایسه نیست. بسیار دیده شده که شیعیان برای اینکه به عقیده خود در باب امام زمان قوت ببخشند به بعضی از احادیث در کتب اهل سنت در مورد مهدی استناد می کنند. غافل از اینکه احادیثی که در مورد مهدی در بعضی از کتب اهل سنت آمده هرگز توصیفگر شخص امام زمان شیعه نیست؛ بلکه در کتب اهل سنت مهدی ۱۸۰ درجه برعکس امام زمان شیعه توصیف شده است و اگر بادقت احادیث بررسی شوند مشخص میشود که مهدی که در کتب اهل سنت از آن سخن رانده شده اصلاً یک درصد هم با امام زمان شیعه وعقیده شیعه در مورد امام زمان جور در نمی آید. بسیار دیده شده که اهل تشیع در مقابل اهل سنت استناد می کنند که در فلان کتاب شما سخن از مهدی آمده و اسنادش هم صحیح هست پس مذهب ما حق هست وعقیده ما درست هست. پاسخ: این تدلیسی بیش نیست که امثال افرادی مانند صاحب کتاب «شبهای پیشاور» از آن استفاده کرده اند. اگر اینطور باشد مسیحی ها هم می توانند ادعای صحت عقیده خود را در مقابل مسلمین بکنند. مثال: مسلمین همه به عیسی ایمان دارند و مسیحی ها هم همینطور مسلمین اعتقاد دارند. مسیح دوباره ظهور می کند ومسیحی ها هم همینطور پس آیا مسیحی ها می توانند در مقابل مسلمین بگویند که شما به عیسی ما وظهورش اعتقاد دارید. پس ما برحقیم وعقیده ما؟! مسلماً این عقلانی نیست و قابل قبول هم نیست. پس شیعه نمی تواند به دلیل اینکه در کتب اهل سنت سخن از مهدی شده بگوید پس مذهب ما حق هست وامام زمان واقعا وجود دارد و همان مهدی نام برده شده در کتب اهل سنت هست. مهدی اهل سنت کیست؟ اهل سنت وجماعت طبق احادیث رسول الله به مهدی عقیده دارند و مهدی خود یکی از علامات کبیره برپا شدن قیامت هست. مهدی از اهل بیت رسول الله می باشد و بعد از قیام در زمین عدل وداد برقرار می کند. مهدی اهل سنت در زمان نزدیکی قیامت به دنیا میآید. برخلاف امام زمان شیعه که ۱۰۰۰ سال هست که به دنیا آمده (در ادامه بررسی می شود). نام مهدی اهل سنت محمد هست نام پدرش عبدالله طبق حدیث صحیح سنن ابی داوود و از نسل حسن بن علی رضی الله عنهما. بعد از تعریف مختصر مهدی اهل سنت می پردازیم به سنن ابی داوود واستناد های شیعه به آن. در کل استناد شیعه به سنن ابی داوود هست؛ زیرا یک بابی اختصاص داده به نام (کتاب المهدی) اما آیا واقعاً این مهدی که ابی داوود در موردش حدیث نقل کرده امام زمان شیعه هست؟ ما چند حدیث از کتاب المهدی در این مورد می آوریم. حدیث اول: عن النبيِّ صلى اللّه عليه وسلم قال: "لو لم يبق من الدنيا إلا يومٌ" قال زائدة في حديثه: "لطوَّل اللّه ذلك اليوم" ثم اتفقوا "حتى يبعث [اللّه] فيه رجلاً منِّي" أو "من أهل بيتي يواطىء اسمه اسمي، واسم أبيه اسم أبي). معنی: (رسول الله علیه السلام می فرماید :اگر از دنیا یک روز مانده باشد خداوند آنرا آنقدر طولانی می کند تا مردی از اهل بیتم قیام کند اسم او اسم من هست واسم پدرش اسم پدر من). همه می دانیم که اسم پدر پیامبر عبدالله بوده واسم خودشان هم محمد صلی الله علیه وسلم. اما آیا امام زمان شیعه نام پدرش عبد الله هست یا حسن العسکری؟ اسم خودش حجت هست يا محمد؟ متاسفانه شیعه بنا به روال همیشگی خود دست به دست کاری و تحریف این حدیث میزند (مثل حدیث ثقلین و غدیر و...) و "اسم پدر" را به "اسم کنیه" تبدیل می سازد تا مشکل را به خیال خود حل کند و حال آنکه اگر شما به قدیمی ترین کتب حدیث رجوع کنید و آنرا با شکل تحریف یافته این حدیث در کتب شیعه مقایسه کنید، متوجه این تغلب بزرگ خواهید شد (این امر در مورد سایر احادیث نیز صادق است). حدیث دوم: قال أبو داود: وحُدِّثْتُ عن هارون بن المغيرة، قال: ثنا عمرو بن أبي قيس، عن شعيب بن خالد، عن أبي إسحاق قال: قال عليّ رضي اللّه عنه ونظر إلى ابنه الحسن فقال: إن ابني هذا سيدٌ كما سماه النبي صلى اللّه عليه وسلم وسيَخْرُجُ من صُلبه رجلٍ يُسَمَّى باسم نَبِيَّكم صلى اللّه عليه وسلم. معنی (علی رضی الله تعالی عنه به فرزندش حسن رضی الله تعالی عنه نگاه کرد وفرمود این پسر من آقا هست همانطور که پیامبر او را نام نهاد از صلب او مردی بر می خیزد به نام پیامبرتان). خوب طبق این دو حدیث کتاب المهدی اصلاً به هيچ عنوان مهدی که در سنن ابی داوود در موردش حدیث نقل شده امام زمان شیعه نمی باشد و اصلاً اوصاف این دو با هم نمی خورد. پس استناد شیعه به سنن ابی داوود کاری بیهوده هست. فرق بین عقیده اهل سنت در مورد مهدی و عقیده شیعه: برای اینکه فرق بین این دو را بهتر متوجه شویم باید سیری در روایات شیعه بکنیم. عبد الله فیاض از شیوخ شیعه میگوید (الغيبة من العقائد الأساسية عند الإمامية )(غیبت در نزد امامیه از عقاید اساسی هست)تاريخ الإمامية ص165. شیوخ شیعه عقیده دارند زمین حتی یک لحظه هم از امام خالی نمی ماند.(عن أبي عبدالله ع قال : ( لو بقيت الأرض بغير إمام لساخت ). (ابی عبدالله می گوید:(اگر زمین بغیر امام بماند از بین می رود)الكافي ج1/179 و همینطور امام نزد شیعه ۱۲ امامی حجت است در زمین) الكافي ج1/188 , والخرائج والجرائح للراوندي ج1/115 , والفضائل لشاذان ص73 , وقرب الإسناد للحميري ص132و حتی قرآن هم نزدشان بدون امام حجت نیست و در این مورد: (لأنَّ القرآن لا يكون حجة إلاَّ بقيِّم ) الكافي ج1/168و188 , ووسائل الشيعة ج27/176 , وبحار الأنوار ج23/17 , وعلل الشرائع للقمي ج1/192. لازم بذکر هست که اولین کسی که (سخن از قیم در کنار قرآن و غیبت امام زد) ابن سباء یهودی بود که علی را غایب دانست طبق اعتراف شیعه) المقالات والفرق للقمي ص1920 , وفرق الشيعة للنوبختي ص22. طبق این روایات واثبات اینکه غیبت وامامت از عقاید اساسی امامیه هست از ایشان می پرسیم الان امام شما کیست؟ می گویند امام زمان همانکه حتی در کتب اهل سنت هم از او سخن رانده شده. می گوییم ولی کتب شما ضد این را میگویند. کتب شما می گویند امام یازدهم شیعه فرزندی نداشته به دو روایت زیر نگاه کنید: روایت اول(طوسی در کتابش الغیبه آورده که حسن عسکری بی فرزند وفات کرد)كتاب الغيبة للطوسي ص258. دومین روایت( لَم يُرَ له خَلَفٌ , ولَم يُعرف له ولدٌ ظاهر , فاقتسم ما ظهر من ميراثه أخوه جعفر وأمه) (از او فرزندی دیده نشد و میراث حسن را بین مادرش و برادرش همان جعفر کذاب نزد شیعه تقسیم شد) المقالات والفرق للقمي ص102 , وفرق الشيعة للنوبختي ص96. مسئله بعدی که بسیار مهم هست اینکه شکی نیست که حسن العسکری رحمه الله علیه فرزندی نداشته زیرا اگر فرزندی در کار بود به کدام دلیل شیعه فرقه فرقه شدند؟ یکی از دلایل فرقه فرقه شدن شیعه همین مسئله بی فرزندی حسن العسکری رحمه الله وعده وعید های تو خالی نواب دروغین امام زمان بوده که در ادامه ثابت میکنیم. نوبختی از علمای شیعه می گوید شیعیان به دلیل اینکه حسن العسکری فرزندی نیاورد به ۱۴ فرقه تقسیم شدند ومفید می گوید ۱۵ فرقه .ومسعودی ۲۰ فرقه ذکر می کند). فرق الشيعة ص96. الفصول المختارة للمفيد ص258 و مروج الذهب ج4/190 . (حتی بعضی از شیوخ شیعه گفتند که امامت قطع شده ویا بعضی گفتن دیگر سلسله امامت بوسیله حسن عسکری خاتمه یافته.) المقالات والفرق للقمي ص108 , وكتاب الغيبة للطوسي ص135. بحار الأنوار ج37/21 , والفصول المختارة ص320. براستی دلیل این عقاید من درآوردی چیست؟ دلیلش این هست که در نزد شیعه امامت همانطور که از کتبشان آوردیم از مسائل اساسی بوده وبدون امام زمین بند نمی شده. و کن فیکون میشده. حال وقتی شیعیان دیدند امامشان بی فرزند وفات کرد و دنیا هم اتفاقی برایش نیافتاد وزمین هم سرو ته نشد به فرق مختلف تقسیم شدند. هرکدام عقیده ای تراشیدند برای خودشان واز این طریق پولهای کلانی هم بالازدند. حال به این تفاصیل که حتی شیعیان آن زمان دست از مذهب امامیه کشیدند بدلیل عدم تولد امام زمان چگونه میتواند امام زمان شیعه همان مهدی باشد که در سنن ابی داوود ذکر شده؟؟؟؟؟؟؟؟ عقیده امام غائب از كجا سر بیرون آورد؟ وقتی علمای شیعه دیدند که مردم دست از مذهب امامیه کشیند وفرقه فرقه شدند و دکانشان به هم ریخته به فکر افتادند تا بگویند حسن العسکری رحمه الله فرزند داشته ولی غائب شده و دوباره ظهور می کند تا عوام خود را از اعتراض به مذهب باز دارند. این نقشه غیبت امام را که ریخت؟ أبو عمر عثمان بن سعيد العمري الأسدي العسكري متوفى سال 280 اولین کسی بود که ادعا کرد حسن عسکری رحمه الله فرزندی دارد که در «خفی» رفته وعمرش ۴سال است. الغيبة للطوسي ص258. در هر حال این فرزند را کسی ندید نه شیعیان امامیه نه یاران حسن عسکری و ونه غیر آنها کسی که ادعا کرد فرزند را دیده همین ابوعمر عثمان بود که امام زمان را دیده و وکیل او می باشد برای گرفتن خمس شیعیان وپاسخ به سوال هایشان.الغيبة للطوسي ص241. مسئله بسیار مهم اینکه شیعه هرگز قول غیر معصوم را قبول نمی کند حتی اجماع را قبول نمی کنند و قول معصوم را می گیرند. حال چگونه در مسئله اساسی واصولی خود یعنی غیبت امام زمان سخن وادعای یک کسی که معصوم نبوده را قبول کردند؟ ادامه ماجرا: گفتیم که ابی عمرو عثمان کسی بود که ادعای وکالت امام را کرد. اما باید بدانیم که بعد از ایشان عده زیادی ادعا کردند که ما هم وکیل امام غائب هستیم یا همان نائب او. و برای خود دکانی زدند برای استخراج خمس امام و پول از مردم وپیروان مذهب امامیه. حتی این نواب همدیگر را لعن می کردند و همدیگر را به دروغ گویی متهم می کردند. طوسی در کتاب بخشی را به کسانی که خود را باب امام زمان (مهدی) میدانستند اختصاص داده. بحار الأنوار ج51/107108 و343 و345 و347348 و352 و362 وج74/198 , والغيبة للطوسي ص244. خلاصه کلام این نواب اموال مردم را به عنوان خمس امام بالا می کشیدند و مدتی هم برای ظهور امام تایین می کردند بعضی میگفتند ۵۰ سال بعضی ۱۰۰ سال وهرکس سخنی می گفت، وقتی نواب دیدند که بیشتر از این نمی توانند سر مردم را شیره بمالند و۵۰ سال شد و امام نیامد مکری دیگر زدند و گفتند دوران غیبت صغری تمام شده و دوران دوران غیبت کبری هست و امام را کسی نخواهد دید و مکانش هم مشخص نیست. و مردم را در انتظار امام گذاشتند. ابن بابویه می گوید ( وارد خراسان شدم و شیعیانی را دیدم که غیبت آنها را حیرت زده کرده بود و شبهه در دینشان وارد شده بود) إكمال الدين وتمام النعمة لابن بابويه القمي ص2 , وبحار الأنوار للمجلسي ج1/73. علمای شیعه اعتراف کرده اند که سبب این وکالت ها و نواب بودن همه اش دلیلش طمع مال بوده. بحار الأنوار ج25/103و123. یکی از تناقضات شیعه این هست که وقتی مردم نزدشان نزد علما می رفتند و می پرسیدند پس امام کی می آید؟ می گفتند امام قبل از ظهورش غیبت کرده! می پرسیدند چرا؟ می گفتند از قتل می ترسد.(می ترسد کشته شود)الأنوار ج52/97 , وشرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ج11/109 , وكتاب الغيبة للطوسي ص329. حال سوالی که پیش می آید این هست که مگر نه اینکه شیعه معتقد هست ائمه شان زمان مرگشان را میدانند؟ وحتی می گویند ائمه شان مرگ اختیاری دارند)أصول الكافي ج1/258. حال چگونه امام زمان دارای مرگ اختیاری نیست ویا زمان مرگش را نمی داند وبیرون نمی آید ظهور نمی کند واز قتل می ترسد! اصلاً خدایی که هزار سال کسی را غیب می کند قدرت حفظ او را از قتل ندارد؟ این تضاد نیست؟؟؟ وقتی از شیعه می پرسیم چرا این امام زمان اثری از او نیست؟ چرا حتی یک بیانیه هم نمی فرستند. حال ظهور بکنار؛ میگویند هنوز دنیا ومردم به آن بلاغت نرسیده اند که امام ظهور کند. می گوییم آیا از مسئله فلسطین عراق و ظلم وستم خلفای عباسی واموی که بر شیعه کردند(طبق عقیده شیعه) ویا کشتار اهل سنت توسط شاه اسماعییل صفوی اینقدر مهم نیست که ایشان کاری بکنند؟ الان که دولت امام زمانی در ایران برپاست ایشان چِرا هنوز در غیبت هستند؟ مگر کریم خان زند سکه به نام امام زمان نزده بوده؟ چرا با این همه ایشان ظهور نکردند واز قتل ترسیدند!؟ از دیگر مکرهای شیوخ امامیه این بود که برای (منتظر ماندن امام زمان فضائل بسیاری اختراع کردند) منتخب الأثر 499. یا حدیث می کردند که (هرکس غیبت را انکار کند مانند شیطان هست که بر آدم سحِده نکرد)إكمال الدين ص13. براستی فائده این حدیث تراشی ها چه بوده؟ آیا نه اینکه مردم دیگر ایمانی به امام زمان نداشتند وتغییر مذهب میدادند! و این در کتبشان اثبات شده آن قسمت که امام صادق می گوید(تأملتُ فيه مولد قائمنا, وغيبته, وإبطاءه, وطول عمى وبلوى المؤمنين من بعده في ذلك الزمان , وتولُّد الشكوك في قلوب الشيعة من طول غيبته , وارتداد أكثرهم عن دينه ). كتاب الغيبة للطوسي ص105106. وقتی خود امامیه به این عقیده امام زمان مشکوک بودند وقتی که نواب اربعه و وکلای امام فقط دنبال مال بودند، چگونه این مهدی شما شیعه همان مهدی هست که ما به آن معتقدیم؟ آیا تا به امروز در کتب ما این چيزها را یافته اید؟ آیا هرقسمتی که در کتب ما سخن مهدی شده همان امام زمان شماست؟ آیا این منطق هست؟ شکی نیست که وقتی مهدی اهل سنت ظهور کرد دنیا را از عدل پرمی کند (طبق سنن ابی داوود). اما خوب هست بدانیم مهدی شیعه قصد چه کارهایی دارد. علمای شیعه عقیده دارند که اولین کاری که مهدی می کند این هست که (ابوبکر وعمر رضی الله عنهما را زنده می کند آنها را به نخل آویزان می کند وهر روز هزار مرتبه آنها را عذاب میدهد و می کشد)٫ نص روایت(مهدی يُحيي أبا بكر وعمر رضي الله تعالى عنهما , ثمَّ يصلبهما على جذع نخلة , ويقتلهما كلَّ يوم ألف قتلة )إيقاظ من الهجعة للعاملي ص287. (و دعا هایی اختراع کردند وهر روز آنها را می خوانند تا امام زمانشان ظهور کند واز شیخان علیهم السلام را انقام بگیرد) الصراط المستقيم ج2/252 , ومختصر الدرجات ص191 , والشيعة والرجعة ص139 للطبيسي , وتفسير البرهان ج3/220. مجلسی می گوید (وقتی مهدی آمد عائشه رضی الله تعالی عنها را زنده میکند وبه او حد میزند) حق اليقين للمجلسي ص347. مجلسی روایت می کند(که مهدی شان وقتی ظهور کرد مسجد الحرام ومسجد النبی را ویران کرده دوباره میسازد. (عن أبي عبدالله عليه السلام قال: القائم عليه السلام يهدمُ المسجد الحرام , حتى يردَّه إلى أساسه , ومسجد الرسول إلى أساسه). بحار الأنوار ج52/338 , وكتاب الغيبة للطوسي ص282و472. از دیگر کارهای امام زمان قتل عرب هست همانطور که امام صادق می گوید بین ما وعرب فقط ذبح باقی می ماند. بحار الأنوار ج52/349 , والغيبة للنعماني ص155. بحار الأنوار ج52/333 , والغيبة للطوسي ص284. الغيبة للطوسي ص146 , وبحار الأنوار ج52/244. مثل اینکه ائمه شیعه جنسيت فارسی وایرانی را قبول کردند. مسئله بسیار جالب اینکه آیا ائمه وعلمای شیعه برای ظهور وقت تعیین کردند؟ کلیینی در اصول کافی روایت می کند(أنَّ علياً عليه السلام سُئل : ( كم تكون الحيرة والغيبة ؟ قال : ستة أيام , أو ستة أشهر أو ست سنين((از علی رضي الله عنه سوال شد که غیبت تا کی هست؟فرمود ۶ روز یا ۶ ماه ویا ۶ سال) ج1/338 . این ایام هم گذشت خبری از ظهور نشد. بعداً علما شیعه گفتند هفتاد سال باز خبری نشد. گفتند ۱۰۰ سال خبری نشد. وقتی علما دیدند حیرت مردم به اوج خود رسیده گفتند اصلا نباید وقتی تعیین کرد و گفتند هرکس وقت تعیین کند کذاب هست و فوراً آقای کلینی روایتی اختراع کردند با عنوان(عن أبي بصير عن أبي عبدالله عليه السلام قال: سألته عن القائم عليه السلام فقال : ( كذب الوقَّاتون , إنا أهل بيت لا نوقت )أصول الكافي ج1/368. (معنی: دروغ گویند کسانی که وقت تعیین می کنند برای ظهور ما اهل بیت وقت مشخص نمی کنیم). و به این طریق برای همیشه از اعتراضات وسوالهای پیروان امامیه شانه خالی کردند. نتيجه: اهل سنت وجماعت هرگز به این مهدی شیعه اعتقاد ندارند وحتی در کتبشان هم توصیفاتی از این قبیل نیست . دوم کسی که باز استناد کند که اهل سنت به مهدی معتقدند پس امام زمان ما حق است.باید گفت یا متعصب جاهل هست ویا از کتب خود بی اطلاع. سوم اینکه مهدی اهل سنت وعقیده ایشان در مورد مهدی با امام زمان وعقیده ایشان در مورد غیبت قابل مقایسه نمی باشد .و وجود احادیثی در باب مهدی در کتب اهل سنت دلیلی بر تایید امام زمان شیعه نیست.
پیمان: جواب به محمد: در مورد مصحف فاطمه (س): از نظر شیعه مصحف فاطمه سلام الله عليها كتابي است كه به املاء جبرئيل و خط امير المؤمنين عليه السلام نوشته شده و در آن تمامي حوادث واتفاقات آينده عالم تا روز قيامت ثبت شده و چيزي در باره حلال و حرام در آن وجود ندارد! شیعه از روايات مجعول فراواني استفاده ميکند كه ما به دو روايت بسنده مي‌كنيم: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) يَقُولُ تَظْهَرُ الزَّنَادِقَةُ فِي سَنَةِ ثَمَانٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَةٍ وَ ذَلِكَ أَنِّي نَظَرْتُ فِي مُصْحَفِ فَاطِمَةَ (عليها السلام) قَالَ قُلْتُ وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا قَبَضَ نَبِيَّهُ (صلي الله عليه وآله وسلم ) دَخَلَ عَلَى فَاطِمَةَ (عليها السلام) مِنْ وَفَاتِهِ مِنَ الْحُزْنِ مَا لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَرْسَلَ اللَّهُ إِلَيْهَا مَلَكاً يُسَلِّي غَمَّهَا وَ يُحَدِّثُهَا فَشَكَتْ ذَلِكَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) فَقَالَ إِذَا أَحْسَسْتِ بِذَلِكِ وَ سَمِعْتِ الصَّوْتَ قُولِي لِي فَأَعْلَمَتْهُ بِذَلِكَ فَجَعَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) يَكْتُبُ كُلَّ مَا سَمِعَ حَتَّى أَثْبَتَ مِنْ ذَلِكَ مُصْحَفاً قَالَ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ فِيهِ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامِ وَ لَكِنْ فِيهِ عِلْمُ مَا يَكُون‏. حمادبن عثمان مي گويد: از امام صادق (ع) شنيدم فرمود : در سال 128 مخالفان مذهب و دعوت كنندگان به باطل اعلام وجود خواهند كرد. اين موضوع را در مصحف فاطمه (س) ديدم . پرسيدم : مصحف فاطمه چيست؟ فرمود : با فوت رسول خدا ( ص) غم واندوه فراوان فاطمه را فرا گرفت كه اندازه آن را خدا مي داند. به همين جهت خداوند فرشته اي را نزد فاطمه فرستاد تا با هم سخن شدن با وي غم واندوهش زدوده شود. فاطمه(س) جريان را به علي(ع) گزارش كرد علي(ع) فرمود : هر وقت آمدنش را احساس نمودي و صدايش را شنيدي به من خبر بده. فاطمه آمدن فرشته را به علي(ع) خبر داد. علي(ع) آنچه را مي شنيد مي نوشت تا در نهايت همانند كتابي كامل گرديد. سپس امام صادق(ع) فرمود : در اين كتاب ازحلال وحرام چيزي نيست؛ بلكه آنچه درآن ديده مي شود دانش وآگاهي از حوادث واخبار آينده است. (الكافي ، ج‏1 ، ص: 240.). مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الْجَفْرِ ... قَالَ فَمُصْحَفُ فَاطِمَةَ (عليها السلام) قَالَ فَسَكَتَ طَوِيلًا ثُمَّ قَالَ إِنَّكُمْ لَتَبْحَثُونَ عَمَّا تُرِيدُونَ وَ عَمَّا لَا تُرِيدُونَ إِنَّ فَاطِمَةَ مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً وَ كَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِيدٌ عَلَى أَبِيهَا وَ كَانَ جَبْرَئِيلُ (عليه السلام) يَأْتِيهَا فَيُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِيهَا وَ يُطَيِّبُ نَفْسَهَا وَ يُخْبِرُهَا عَنْ أَبِيهَا وَ مَكَانِهِ وَ يُخْبِرُهَا بِمَا يَكُونُ بَعْدَهَا فِي ذُرِّيَّتِهَا وَ كَانَ عَلِيٌّ (ع) يَكْتُبُ ذَلِكَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ عليها السلام.الكافي، ج‏1، ص: 241. أبو عبيده ميگويد: بعضي از شيعيان از امام صادق سؤالاتي كردند، از جمله سؤال كردند: مصحف فاطمه چيست؟ حضرت مدتى سكوت كرد و سپس فرمود: شما از آنچه مي خواهيد و نمي خواهيد بحث ميكنيد ( يعنى بعضى از پرسش ها به قصد فهميدن نيست يا به دردت نمي خورد ) فاطمه بعد از پيغمبر هفتاد و پنج روز در دنيا بود و از فراق پدر بسيار اندوهگين بود. جبرئيل محضرش مى‏آمد و او را در مرگ پدر تسليت مي داد و خوشحالش مي كرد وغم واندوهش را تخفيف مي داد و از احوال و مقام پدرش خبر مي داد و سرگذشت اولادش را پس از او برايش مي گفت و على آن مطالب را مي نوشت كه مجموع آن نوشته‏ها مصحف فاطمه شد. پاسخ سنی ها: این حدیث شیعه ها دروغ است چون: اولاً– قرآن میگوید: (قُل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ) الأنعام/50بگو: «من نمی‌گویم خزاین خدا نزد من است؛ و من،از غیب آگاه نیستم! اما دقت کنید که بنا بر حدیث فوق، شیعه اعتقاد دارد، علی و فاطمه از همه اخبار آینده با خبر بودند. و یا این آیه را ببینید: قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿١٨٨﴾ بگو: «من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ (و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند؛) و اگر از غیب باخبر بودم، سود فراوانی برای خود فراهم می‌کردم، و هیچ بدی (و زیانی) به من نمی‌رسید؛ من فقط بیم‌دهنده و بشارت‌دهنده‌ام برای گروهی که ایمان می‌آورند. «الأعراف/188» و آیات در این باره زیاد است پس این عقیده شیعه با قرآن در تضاد است. دوماً: اینکه شیعه میگوید: (( مصحف فاطمه سلام الله عليها كتابي است كه به املاء جبرئيل و خط امير المؤمنين عليه السلام نوشته شده و در آن تمامي حوادث واتفاقات آينده عالم تا روز قيامت ثبت شده)) یک دروغ ناممکن است. یعنی اگر حضرت علی میخواست، فقط نوشته های روزنامه کیهان؛ که در زمان او اخبار آینده بود؛ را با دست بنویسد 75 روز عمر فاطمه کفاف نمیداد که فقط علی اخبار یک روزنامه را بنویسد چه برسد به همه اخبار آینده در همه روزنامه ها، ( چون فاطمه بعد از وفات پیامبر فقط 75 روز زنده بود ) و خیلی از اخبار در روزنامه ها نمیاید و خیلی از خبرها بصورت فیلم و عکس است! پس حجم مصحف فاطمه از حجم خانه علی بزرگتر بود. مگر آنکه معتقد باشیم علی رضی الله عنه کامپیوتر داشته. سوماً: و باز شیعه میگوید جبرییل اخبار را میاورده تا فاطمه خوشحال شود. در حالیکه اخبار آینده از نظر شیعه خیلی شوم بوده. دوازده امام کشته شدند با این اخبار فاطمه هرگز خوشحال نمیشده. پس شیعه دروغ های عجیب میگوید. شیعه حتی نمیتواند مسئله را ماست مالی کند و بگوید در مصحف فاطمه فقط اخبار مهم، درج است. نمیتواند این را بگوید چون اگر چنین بگوید یک نقص را برای امامان خود ثابت کرده و ثابت میشود که امام های شیعه از جزییات امور خبر ندارند و شیعه این را نمی پسندد که امامش چیزی از الله کمتر بداند. اما حتی علی اگر تیتر اخبار مهم را مینوشت 75 روز که سهل است 75 سال عمر هم کفاف نمیکرد. چهارماً: فرض کنیم که جبرییل تمام اخبار آینده را برای فاطمه رضی الله عنها گفته باشد و فرض کنیم فاطمه در 75 روز آخر عمر خود نه بچه داری کرده باشد نه شوهرداری, نه به دیدن فامیل ها رفته باشد, نه غذا پخته باشد نه با ابوبکر بر سر فدک دعوا کرده باشد و نه پهلویش شکسته شده و نه بیمار شده باشد و نه رفته باشد خانه انصار تا برای علی بیعت بگیرد و فرض کنیم تمام احایث شیعه در آن باره ها دروغ باشد ) ..... و فقط و فقط نشسته باشد و به حرفهای جبرییل درباره آیتده گوش داده باشد. این محال است که گوشهای او بتواند در مدت 75 روز تمام اخبار آینده را بگیرد. شیعه وقتی که دروغ میگفته متوجه این نکته نشده. شیعه خجالت نمیکشد. اصل قضیه چیز دیگری است: علمای شیعه در آرزوی این هستند که کتاب آسمانی جدیدی بیاورند و قران را ملغی کنند. البته پیشینیان اینها این آرزو را بگور بردند و آیندگان اینها نیز به گور خواهند برد این آرزوی شوم را....
دلاور: کردستان و همه کساني که به اکثريت خود مي نازيد درحالي که : اکثرهم لايعقلون ُ لايعلمون و لايفهمون و ... در ضمن يک شير جنگي مانند حيدر کرار و ابولولو و مختار و مالک به از صد لشکر بزکوهي فراري از جنگها. در صمن : كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله، باش تا ببينيم حضرت حجت چه خواهد کرد عالم را. يا علي مدد
حميدي : بلي چون شيعه درمکراسي ماحرف براي گفتن داريم
احمدي: چرا امروز ايمه جماعات عربستان آل سعود را ولي امر مي خوانند دوستدار عمر جواب بده که اين مفتي هاي از جان مردم مسلمان خاورنيانه اعم از سيعه وسني چه مي خواهند
کریم: در جواب برادران عزیز آقایان محقق و صادق و سهند و محمد و...: در مورد احادیث اهل سنت در مورد امام زمان و غدیر و...: (1): همانطور که پیش از این نیز گفتیم؛ اهل سنت در درستی حدیث غدیر (مانند حدیث کساء و ثقلین و...) تردیدی ندارند. کما اینکه بدون راویان سنی شیعیان از وجود این روایات به کلی بی خبر می ماندند!!! بنابراین لزومی ندارد که برای اثبات آن، راویان و منابع مختلف را فهرست کنید. اختلاف در دو چیز است: اول: تفسیری که هر طرف از این احادیث دارند. دوم: ادعای تحریف و زیاد و کم کردن روایات که ادعای اصلی اهل سنت در برابر شیعه است. اگر شما در منابع مختلف جستجو کنید خواهید دید که شکل های مختلفی از هر روایت وجود دارد که همه آنها صحیح و متواتر نیست. متاسفانه شیعیان غالباً به صورت های تحریف شده و غیر ثابت این روایات استناد می کنند که ما پیش از این به پاره ای از آنها اشاره کردیم. اگر شما به روایت متواتر و ثابت احادیث غدیر، ثقلین و... مراجعه کنید واقعاً جایی برای بحث باقی نمی ماند. (2): در میان شیعه و اهل سنت کتب حدیثی فراوانی نوشته شده که همه آنها معتبر نیستند. چنانچه می دانید، کتب معتبر اهل سنت صحاح سته (صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن ترمذی، سنن نسائی و سنن ابن ماجه) و کتب معتبر شیعه کتب اربعه (الکافی، من‌لایحضره‌الفقیه، تهذیب‌الاحکام و الاستبصار) هستند. بنابراین دقت داشته باشید که اگر می خواهید ادعایی را با استناد به احادیث "ثابت" بدانید، باید حتماً از یکی از منابع معتبر سنی یا شیعه باشد و احادیثی که از غیر این منابع نقل شود، متضمن "ضنّ" است و نه یقین. (برای اطلاع بیشتر: برخی کتب حدیث غیر معتبر شیعه به دلیل درهم ‌آمیختگی احادیث صحیح و جعلی عبارت اند از: بحارالانوار، وسائل‌الشیعه، تحف‌العقول، بصائرالدرجات، الامالی، تفسیر قمی، علل‌الشرایع، عیون اخبار الرضا، الاحتجاج، الغدیر، قرب‌الاسناد، الخصال، تفسیر نورالثقلین، کامل الزیارات، الحیات، کتاب سلیم بن قیس و....). ازاین رو دوستان توجه داشته باشید که صرف نقل یک روایت به خودی خود ارزشی ندارد مگر اینکه از منبعی معتبر باشد. در پناه حق باشید.
دوستدار عمر: در جواب مریم و... : در مورد امام زمان در منابع اهل سنت: اول در مورد امام زمان شیعیان: پسر امام حسن عسگری؛ محمد بن حسن؛ یعنی کسیکه رافضه او را امام قایم منتظرمیخوانند. متولد شد در سال 258 و گفته شده 260 و بعد پدرش دو سال زندگی کرد بعدش غیب شد و کسی نمیداند چگونه مرد و مادرش، کنیز است. رافضه ادعا دارند که مدت 450 سال است در سردابی باقی مانده و میگویند او صاحب زمان و زنده است و علم اولین و آخرین را میداند و اعتراف میکنند که هیچکس تا حالا او را ندیده است. از الله میخواهیم که عقل و ایمان ما را برای ما حفظ کند! هیچ سنی اعتقادی به مهدی شیعه و تولد او در سال 260 ندارد و این معروف است که حسن، فرزندی نداشته و مالش را وارثهای دیگرش برده اند. بچه که پول نیست که پنهان شود، بچه را همه میبینند، دنیا میامد تمام محله عسكر سامرا خبردار میشدند، چون پدرش حتماً عقیقه میکرد و دو گوسفند میکشت. پس وقتی غیب میشد مردم دنبالش میگشتند که کجا گم شده؟ حکومت و مردم از عمویش بازجویی میکردند که نکند او سر به نیستش کرده باشد، بخاطر مال پدرش. این حرف های و بیهوده و کشک است که شیعه میزند!! یک سنی هم به مهدی که در سال 260 دنیا آمده باشد عقیده ندارد. اما مهدی سنی؟! بله مهدی سنی!! او کیست؟! ما اهل سنت به ظهور حضرت مهدی در آخر زمان عقیده داریم منتهی از بس که شیعه‌ها حقیقت مهدی را خراب و لگدمال کرده‌اند که هر وقت یادی از مهدی خود می‌کنیم؛ ناچار می‌شویم که فوراً فرق بین مهدی ما و مهدی آنها را نیز بیان کنیم. زیرا شنونده‌های شیعه و حتی سنی، ممکن است به اشتباه بیافتند و مهدی اصلی را از مهدی بدل تشخیص ندهند. خلاصه فرق این است که تفاوت بین (مهدی ما و مهدی شیعه) از زمین تا آسمان است، آندو فقط تشابه اسمی دارند و بس. مهدی ما مرد پاکی است که عملکردی پاک دارد و مهدی اونها (بفرض خیالی نبودن) از خاندان پاکی است اما به کارهای بسیار زشت و ناپسندی دست می‌زند. مهدی اهل سنت بصورت یک انسان حقیقی و قابل رویت میاید و چند سالی حکومت میکند و مثل آدم میمرد و مثل مهدی شیعه نیست که مثل خدا یا اجنه یا فرشته ها غیر قابل رویت است! عمر مهدی ما عادی است و روند عادی دارد. مثل عمر مهدی شیعه ها نیست که که تا حالا 1170 ساله است اما در شکل و چهره 40 ساله است و تازه کسی هم ندیدش!!! مهدی ما بر صورتش جای پای زمان میماند و مثل هر آدم دیگری پیر میشود و میمرد مثل مهدی شیعه ها نیست که زمان برایش متوقف شده. مهدی ما مثل بچه آدم، مثل هر بچه دیگری، در شکم مادر پرورش یافته و از راه رحم دنیا آمده؛ مثل مهدی شیعه ها نیست که از راه ران پا دنیا آمده باشد!!!! اما نام مهدی مثل بقیه امامان از قرآن غایب است سوره که بماند، دریغ از یک آیه آشکار. حالا یک نکته من نوشتم مهدی ما مثل مهدی شیعه ها نیست که از راه ران دنیا آمده باشد. علمای شیعه در دفاع از عقیده خود در باره امام زمان می‌گویند: اگر ما منتظر مهدی موعود هستیم این عجیب نیست، تمام اقوام دنیا منتظر نجات دهنده‌ای هستند حتی شما سنی‌ها هم منتظر مهدی هستید! این یک دفاع نیست بلکه یک حیله است. مثل این است که مسیحی‌ها بگویند: اگر ما عیسی را قبول داریم حیرتی ندارد خب شما اهل سنت هم قبولش دارید! بله، قبول داریم، اما بین قبول داشتن ما و شما تفاوت از زمین تا آسمان است. ما بعنوان بنده قبولش داریم و شما او را اله می‌دانید! این خود یک مکر آشکار است که شیعه می‌گوید: «اگر ما باور به مهدی داریم شما سنی‌ها نیز دارید». اگر شما مسیح و مهدی ما را قبول داشته باشید که دیگر دعوا تمام است. شما از مهدی و مسیح اله درست کرده‌اید، فرق اصلی در این است. اما علمای شیعه خود را به کری می‌زنند و برای فریب پیروان خود همیشه می‌گویند: سنی‌ها نیز به مهدی معتقدند!!!
دوستدار عمر: جواب به آقای احمدي در مورد نقش حضرت عمر در حمله به ایران: جالب است بدانید که حضرت علی(ع) يکی از مشاوران نزديک حضرت عمر در هنگام حمله لشکر اسلام به ايران بود؛ زمانی که حضرت عمر می خواست خود شخصاً در اين جنگها حاضر شود، علی(ع) به او گفت: " تو سر اين سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو بايد مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. ايرانيان بدانند که اين نيرو پشت دارد" (تاريخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446). حضرت عمر پيشنهاد وی را پذيرفت و در دارالخلافه ماند و لشکريان اسلام را به طرف ايران گسيل داشت. پس از شکست ايرانيان و پيروزی لشکريان اسلام، علی(ع) خطاب به مردم کوفه گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان را برديد. (تاريخ طبری، جلد 6 ص 2208). همچنین در فتوح البلدان بلاذری، فارس نامه ابن بلخی و مروج الذهب مسعودی آمده که مردم فارس، کرمان، ری و اصطخر در زمان خلافت حضرت علی(ع) شورش کردند که علی(ع) برای سرکوب آنان، زیاد بن ابیه را به سوی فارس و کرمان، ابوموسی اشعری را به سوی شهر ری و عبدالله بن عباس را به سوی اصطخر فرستاد.
وحيد: بسم الله الرحمن الرحيم اللهم کن لوليک الحجه ابن الحسنصلواتک عليه و علي اباپهفي هذه الساعهوفي کل الساعهولياْ و حافظاوقاپداْ و ناصرا و دليلاْ و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا منم سرگشته حيرانت اي دوست کنم يکباره جان قربانت اي دوست. به اميد بهار
محمد: در جواب جناب دوستدار عمر، آیاگمان میکنی استدلالی کردی که هیچکس نکرده و الان دیگه ما جواب نداریم و ... . خوب باشه شما که ما هرچه استدلال و مدرک از کتابهایتان آوردیم اصلاً نمیخواهی ببینید و جواب دهید ( فرق است بین کسی که نمیبیند با کسی که نمیخواهد ببیند!) خوب چه کنیم که شیطان قسم خورد بر سر راه مستقیم نشیند و امثال شما را فریب دهد. عزیزان مخاطب و آشنایان با شیعه؛ میدانید که شیعیان معتقد به یک قران هستند و آنهم قرآن تحریف نشده که همین قرآن در بین دستان مردم است و تفاوتی بین قرآنهای چاپی ایران و عربستان نیست. اما در زمان قدیم به هر کتابی که وجود داشت و بخصوص جلد داشت مصحف میگفتند و از آن جمله مصف شریف قرآن بود چرا که در قرآن نام مصحفهای ابراهیم و موسی آمده است{صحف ابراهیم و موسی./19.الاعلی} پس جناب دوستدار عمر بفرمایید خداوند بر موسی و ابراهیم قرآن را نازل کرده؟!! آری اگر شما زمزمه شنیده اید ما آشکارا میگوییم که کتابهایی در دست بانویمان فاطمه بود و در دست امامانمان که چون در زمان صدر اسلام لفظ کتاب را برای قران حمل میکردند ائمه فرمودند صحیفه پس هر گردی گردو نیست. و این صحیفه ها مطالبی از روایات پیامبر و اخبار ایشان را در خود داشت. و افتخار میکنیم که برخلاف شما عامه روایت داریم هرچه با کتاب خداوند در روایات مخالفت دارد را رد کنیم. اما در مورد انتخاب رهبر: عزیزان خواننده الحمدلله کتاب شافی چاپ شده و مراجعه به آن مقدور است: این آقایان از جایی چیزی شنیده اند و بدون مراجعه به اصل کتاب آنچه را واعظینشان بیان میکنند بدون بررسی قبول دارند: اولا با یک جستجوی ساده در کتب روایی و تفسیری که در مجموعه سی دی های مذهبی شیعی وجود دارد اصلا این روایت موجود نیست مگر در همین دو کتاب الشافی و تلخیص آن که در اینجا هم این روایت را نویسده نقل کرده آنهم نه از کتب شیعه و سپس بسیار زیبا نقد کرده که: اولا مسلم است علی علیه السلام خود را برتر از سه خلیفه قبلی میدانست و نص این روایت مجعول با این قاعده مسلم متعارض است. ثانیا سنی و شیعه میدانند امام علی علیه السلام وصیت به جانشینی حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند. ثالثا دائما برای شما در این قسمت مناظره افراد مختلف روایتهایی از کتابهایتان آوردند و انشاءالله خواهند آورد بر وصایت و خلافت امام علی علیه السلام( تاریخ طبری و تفسیر طبری در ذیل آیه و انذر عشیرتک الاقربین و دعوت خویشان رسول اعظم به اسلام که در قسمت کل مناظره ببینید من قبلا آوردم که هنوز جوابی نداده اید. یا نمیخواهید جواب دهید. ) اگر راست میگویید جواب دهید. ثالثاً: جانشین پیامبر فقط یازده نفر هستند که نخستین آنها علی بود و علی، حسن را و حسن، حسین را و حسین، سجاد را و سجاد، باقر را و باقر، صادق را و صادق، موسی را و موسی، رضا را و رضا، تقی را و تقی، نقی را و نقی، حسن عسکری را، و حسن عسکری، مهدی {علیهم صلوات الله اجمعین}را معرفی کرد بنابر روایاتی که در پاسخهای قبلی برای دوستتان موجود است و هنوز جوابی ندادید چون ندارید. اما بحث نایبین این نیست که اینها هم جانشین و امام هستند خیر بلکه این است که اینها واسطه بودند برای ارتباط بین امام زمان و امت. پس بفرمایید در غزواتی که پیامبر کسی را بجای خود گذاشتند آن فرد پیامبر بود (البته این طبق استدلال باطل شما است} و پس از نائب چهارم امام زمان فرمودند از این به بعد احکام دینتان را از کسانیکه با دین آشنا هستندو مخالف هوای نفس بیاموزید. خامسا بحث فقاهت و اجتهاد بحث انتخاب خود مردم نیست بلکه هر کس به اجتهاد رسید مقام نیابت عام را دارد و در مورد رهبری ایران هم خود فقها در بین خود میبینند که در امور سیاسی چه کسی اعلم است پس بار رهبری را به او تسلیم میکنند. این چه ربطی به روش غلط شما دارد که اصلا مابخواهیم از شما تقلید کنیم؟ بفرمایید اول مطالعه کنید و اصل کتابهای ما را مراجعه فرمایید و بعد به استنادات ما از کتابهایتان جواب دهید که هنوز یکی را هم جواب نداده اید تاببینیم چه کسی راست میگوید! شیعه و سنی نقل کرده اند در ابتدای امر پیامبر قومی را دعوت کردند به اسلام و آنها گفتند اگر جانشینت را از بین ما انتخاب کنی ایمان می آوریم ولی پیامبر فرمودند: اینکار با خدا است . حالا آقایان دور هم میخواهند تعیین خلیفه کنند در مقابل خلیفه ای که خدا او را در آیه انفاق زکات در حال رکوع معرفی کرد که کسی جز علی ابن ابیطالب (علیه آلاف التهیه و السلام)نبود. حالا مخاطبین انصاف دهند پشت چه کسی اصلا اساس و بنیان چه کسی لرزید؟؟!! و السلام علی من اتبع الهدی
صادق: آهاي سني هاي عمري: زمان جهل و نادانی گذشت فکر میکنید زمان قرون وسطی است که هر چه بلغور کردید مردم چشم بسته قبول کنند امروزه جوانان بیدار و هوشیارند جاهل و خنگ فرض کردن مردم ؟؟ زهی خیال باطل!!!!
صادق: تمام پيامبران جانشين داشتند، ولى!!! شما سنی ها از طرفى، در كتب روايى خود، از رسول اكرم نقل مى‏كنيد كه فرمود : تمام پيامبران داراى وصى و وارث بودند : « لكلّ نبيّ وصيّ ووارث » تاريخ مدينة دمشق، ج 42 ص 392 ؛ والرياض النضرة، ج 3 ص 138، ذخائر العقبي، ص‏71 ؛ المناقب للخوارمى ص 42 و 85 .، واز قول سلمان فارسى نقل مى‏كنيد كه از حضرت رسول اكرم(صل الله علیه وآله) پرسيد : هر پيامبرى براى خود وصى وجانشين داشت، وصى شما كيست؟ « إنّ لكلّ نبيّ وصيّاً، فمن وصيّك؟ » المعجم الكبير، ج 6 ص 221 ؛ مجمع الزوائد، ج 9 ص 113 ؛ فتح الباري، ج 8 ص 114 . و از طرف ديگر مى‏گوييد پيامبر(صل الله علیه وآله) كسى را به عنوان جانشين معيّن ننمود!!!!!!!! (يك بام و دو هوا)
غلام (قنبر): روزی علامه امینی را علماء اهل سنت دعوت کرده بودند، پس از ورود ایشان به مجلس علماء اهل سنت از ایشان می خواهند حدیثی نقل کرده و مجلس را مزین کنند.ایشان بعد از کمی تفره رفتن این حدیث معروف و متواتر پیامبر گرامی اکرم صل الله علیه وآله را می خوانند: من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة؛ هرکه بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده(مثل مشرکان بت پرست جاهلیت) پس از اینکه همه علماء حاضر در مجلس این حدیث را تائید کردند، علامه امینی(ره) با یک سوال آنها را میخ کوب می کنند: آیا امام زمان فاطمه زهراء سلام‌الله عليها چه کسی بوده و ایشان با چه کسی بیعت نموده بودند؟؟؟
يك محقق: بسم الله الرحمن الرحیم سوالی دیگر از اهل سنت دارم . آیا صحیح است آنچه را ذهبی از امام غزالی از کبار اهل سنت،در باره عمربن الخطاب، که او ابتدا در روز غدیر خم با حضرت علی «علیه السلام» بیعت کرد ولی پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله تحت تاثیر هوای نفس و حب ریاست و جاه طلبی قرار گرفت و به بیعت پشت کرد؟ سند: سیر اعلام النبلاء،ج 19،ص328."ذکر ابو حامد فی کتابه «سر العالمین و کشف ما فی الدارین »،فقال:فی حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه؛ان عمر قال لعلی:بخ بخ،اصبحت مولای کل مومن،قال ابو حامد هذا تسلیم و رضی ثم بعد هذا غلب هوی حبا للریاسة و عقد البنود و امر الخلافة و نهیها فحملهم علی"هذا تسلیم و رضی ثم بعد هذا غلب الهوی حبا للریاسة..."
يك محقق: بسم الله الرحمن الرحیم: ای اهل سنت آیاسخن قاضی عیاض صحیح است که می گوید:" اگر کسی بگوید پیامبر در حال جهاد فرار کرده باید توبه کند و گرنه باید کشته شود چون شخصیت پیامبر را تنقیص کرده."1 و قرطبی از مفسرین به نام اهل سنت می گوید:هر کس یکی از صحابه را نکوهش کند و یا او را مورد طعن قرار دهد ،خدای متعال را رد کرده و شرایع مسلمانان را باطل کرده است.2 راستی اگر این جملات توهین شمرده می شود و موجب اعدام است ،آیا نسبت دیوانگی و هذیان به پیامبر صلی الله علیه و اله توهین شمرده نمی شود و گوینده آن مهدور الدم نیست؟؟؟؟؟ امام بخاری از علماء به نام اهل سنت در هفت جا از کتاب خود و مسلم در سه جا از کتاب خود آورده است که عمربن خطاب این تعبیر را به نسبت به پیامبر صلی الله علیه واله داشته است.3 غزالی می گوید:دعوا الرجل فانه لیهجر؛4 1المواهب اللدنیه،ج1،ص98قسطلانی. 2تفسیر قرطبی،ج16،ص297. 3بخاری ،کتاب المرضی،ج4،ص7،باب17. کتاب الجهاد،ج2،ص178،باب 172. کتاب الجزیه،ج2،ص202،باب 6. کتاب المغازی ،ج3،ص91،باب 78،کتاب الاعتصام باب 26، مسلم ج3،ص 69،کتاب وصیت ،باب 5،ج22.چاپ مصطفی البابی،مصر 4 سر العالمین،ص 40،دارالافاق قاهره1421ه 5 الطبقات الکبری ،ج2،ص243و244. 6 مسند احمدبن حنبل،ج3،ص346. 7 مجمع الزوائد،ج4،ص390و391.
دزدگير: تواتر حدیث غدیر : البته براي سنياني كه سواد و چشم داشته باشند: آيا درست است که کسانى زيادي به تواتر حدیث غدیر اعتراف نموده‏اند؟؟؟ از جمله: 1 جلال‏الدین سیوطى.( الفوائد المتکاثرة فى الأخبار المتواترة) 2 علامه مناوى.( التیسیر فى شرح الجامع الصغیر، ج2، ص442) 3 علامه عزیزى.( شرح جامع الصغیر، ج3، ص360) 4 ملّا على قارى حنفى.( المرقاة فى شرح المشکاة، ج5، ص568) 5 میزرا مخدوم‏بن میرعبدالباقى.( نفحات الأزهار، ج6، ص121) 7 محمّدبن اسماعیل یمانى.( همان، ص126) 7 محمّد صدر عالم.( همان، ص127) 8 شیخ عبداللَّه شافعى.( الاربعین) 9 شیخ ضیاءالدین مقبلى.( نفحات الأزهار، ج6، ص125) 10 ابن‏کثیر دمشقى.( البدایة و النهایة) 11 ابوعبداللَّه حافظ ذهبى.( طرق حدیث من کنت مولاه) 12 این‏جزرى.( اسنى المطالب) 14 شیخ حسام‏الدین متقى. 15 جمال‏الدین حسینى شیرازى.( الأربعین) 15 حافظ شهاب‏الدین ابوالفیض احمدبن محمّدبن صدّیق غمارى، مغربى: او مى‏گوید: حدیث «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» به تواتر از پیامبر(ص) از طریق شصت نفر رسیده است. و اگر بخواهیم تا سندهاى همه را بیاوریم جدّاً به طول خواهد انجامید، ولى اشاره به ناقلین آن به جهت تتمیم فائده خواهیم کرد. و هرکس که اراده نموده تا بر طرق و سندهاى آن مطّلع شود به کتاب «المتواتر» ما مراجعه کند».( تشنیف الأذان، ص 77)
سهند: آقايان شيعه: تو را به خدا ول كنين. خوب اهل سنت نمي خواهند مدارك و اسناد كتابهاي خودشان حتي اگر از صحيح بخاري و مسلم كه مهمترين كتابهاي آنان (به اعتراف بزرگان اهل سنت) بعد از قرآن است قبول كنند. شما چه اصراري داريد؟ شايد اين آقايان اهل سنت كه در اين مناظره شركت كرده اند با توجه به پيشرفت علم و تكنولوژي به منبع وحي جديدي در كهكشان دست پيدا كرده اند و اين حرف و نظراتي كه در اينجا درج مي كنند از ناحيه همان منبع جديد است كه شما آقايان شيعه از آن بي خبر هستيد. چون آن منابعي كه شما در مناظره از آن استفاده مي كنيد قديمي است و صاحبان آن هم هر چقدر دانشمند و نامدار باشند اهل سنت قبول نمي كنند. پس شما هم در كهكشان به اين بزرگي به دنبال يك منبع ديگر بگرديد، چيزي كه زياد كهكشان و منبع!!!!!!!!!
ممد سبيل: آها سني پنيا مي شه بگين اين خدايي كه تو مصب شما دست و پا داره و مي خنده كجاس جون شوما مي خوام برم بيبينمش يه كم دلم وا شه . اگه آدرس مادرسي از خونش ام دارين رو كنين ناقلاها . واي خداي سنيا كوجايي.
جميل: اصلا خودت فهميدي چي گفتي مرد حسابي اولش مي گي (من نميدونم چرا ) بعدش مي گي ممكنه هر لحظه بهشون حمله كنن و از آخر هم مي گي نميدوني كه كارشون درسته يا نه؟ تو چه جوري سني هستي كه هيچي نمي دوني!!!!!!!!! پس اگه هيچي نمي دوني چرا مياي الكي وقت همه رو مي گيري و همين طوري يه چيزي مي گي كه باد هواست در مورد باد ول كردن در نماز كه همه سني ها قائلند كه نماز رو باطل نمي كنه چي!!! مي دوني نمي دوني يا اصلا خبر نداري و يا شايد اصلا نماز نمي خوني .... و البته شايد چون مي ترسن بهشون حمله كنن از ترس باد ول مي كنن؟!؟!
دزدگير: آيا اين يارو (عمري مذهب) كه ميگويد اهل سنت حديث غدير و جانشيني مولا علي عليه السلام را نمي‌پذيرند منظورش اين است كه اين 110 مدرك و سند كذب محض و نويسندگان آن نيز همه كذابند؟؟؟ يا علي مدد: ۱۱۰ سند غدير از کتب اهل سنت: 1 اخبار اصفهان: ج1ص107و235.ج2ص227. 2 اخبارالدول وآثارالاول:ص102. 3 أربعين الهروي:ص12. 4 أرجح المطالب:ص36و56 و58 و67 و203 و338 و339 و389 و581545 و681 . 5 . الارشاد: ص420. 6. أسباب النزول:ص135. 7 أسدالغابه: ج1ص308و367. ج2ص233. ج3ص92و93و274و307و321.ج4ص28.ج5ص6و205و208. 8 الامامه و السياسه:ج1 ص109. 9 أنساب الاشراف:ج1 ص156. 10 البدايه و النهايه:ج5 ص208213و227و228ج7ص338و344349. 11 بلاغات النساء:ص72. 12 تاريخ بغداد:ج8ص290ج7ص377ج12ص343ج14ص236. 13 التاريخ الکبير:ج1ص375ج2قسم2ص194. 14 تاريخ الخلفاء:ص114و158و179. 15 تفسير الثعلبي:ص78و104و181و235. 16 تفسير الطبري:ج3ص428. 17 تفسير فخر الرازي:ج3ص636. 18 التمهيد(باقلاني):ص171. 19 الجمع بين الصحاح:ص458. 20حياه الصحابه:ج2ص769. 21 حليه الاولياء:ج5ص26و363ج6ص294. 22 الخصائص:ص4و49و51. 23 خصائص النسائي:ص21و40و86و88و93و94و95و100و104و124. 24 الخصائص(السيوطي):ص18. 25 الخطط والآثار(مقريزي):ص220. 26 الدر المنثور:ج2ص259و298. 27 دول الاسلام(ذهبي):ج1ص20. 28 ذخائرالعقبي:ص67و68. 29 روضات الجنات(زمجي):ص158. 30 سر العالمين(غزالي):ص16. 31 سنن الترمذي:ج5ص591 . 32 سنن ابن ماجه:ج1 ص43. 33 سنن النسائي:ج5 ص45. 34 سنن المصطفي صلي الله عليه و آله:ج1ص45. 35 السيره النبويه(زيني):ج3 ص3. 36 شرح نهج البلاغه(ابن أبي الحديد):ج1ص317و362ج2ص288ج3ص208ج4ص221ج9ص217. 37 الشرف الموبد(نبهاني):ص58و113. 38 شواهد التنزيل:ج1ص158و190. 39 صحيح الترمذي:ج1ص32ج2ص298ج5ص633. 40 صحيح مسلم:ج4ص1873. 41 الصواعق المحرقه:ص25و26و73و74. 42 طبقات ابن سعد:ج3ص335. 43 العقد الفريد:ج5ص317. 44 عمده الاخبار:ص191. 45 الفصول المهمه:ص23و24و25و27و74. 46 الفضائل(ابن حنبل):ج1ص45و59و77و111ج2ص560و563و569و592و599ج3ص27و35. 47فضائل الصحابه:ج2ص610و682. 48 الکفايه:ص151. 49 کفايه الطالب:ص13و17و58 و62 و153و285و286. 50 کنز العمال:ج1ص48ج6ص397405ج8ص60ج12ص210ج15ص209. 51 الکوکب الدري:ج1ص39. 52 مجمع الفوائد:ج9ص103108و163. 53 مختلف الحديث(ابن قتيبه):ص52و276. 54 مروج الذهب:ج2ص11. 55 مستدرک الحاکم:ج3ص109و110و118و371و631. 56 مسند ابن حنبل:ج1ص84و119و180ج4ص241و281و368و370و372 ص347و366و370و419494ج6ص476. 57 مسند الطيالسي:ص111. 58 مصابيح السنه:ج2ص202و275. 59 معارج النبوه:ج1ص329. 60 المعارف(ابن قتيبه):ص58. 61 معالم الايمان(دباغ):ج2ص299. 61 المعتصرمن المختصر:ج2ص301و332. 63 معجم البلدان:ج2ص389. 64 المعجم الصغير:ج1ص64و71. 65 المعجم الکبير(طبراني):ج1ص149و157و390ج5ص196. 66 مقاصد الطالب:ص11. 67 مقتل الحسينعليه السلام(خوارزمي):ص47. 68 مقصد الراغب:ص39. 69 المنار:ج1ص463. 70 مناقب الائمه(باقلاني):ص98. 71 المناقب(ابن جوزي):ص29. 72 المناقب(ابن مغازلي):ص16و18و20و22و23و24و25و224و229. 73 المناقب(عبدالله شافعي):ص106و107و122. 74 منتخب کنز العمال:ج5ص30و32و51. 75 المواقف:ج2ص611. 76 موده القربي:ص50. 77 نزهه الناظرين:ص39. 78 النهايه(ابن الأثير):ج4ص346. 79 نهايه العقول:ص199. 80 الوفيات(ابن خلکان):ج1ص60ج2ص223. 81 ينابيع الموده:ص2940و5355و81و120و129و134و154و155و179187و206و234و284. 82 الاصابه:ج1ص372و550ج2ص257و382و408و509ج3ص512ج4ص80. 83 الاستيعاب:ج2ص460. 84 أشعه اللمعات في شرح المشکاه:ج4ص89و665و676. 85 تفريح الأحباب:ص31و32و307و319و367. 86 التمهيد و البيان(أشعري):ص237. 87 الفتوح(ابن الأعثم):ج3ص121. 88 التمهيد البيان(أشعري):ص237. 89 ثمار القلوب(ثعالبي):ص511. 90 الأعتقاد(بيهقي):ص182. 91 تاريخ دمشق:ج1ص370ج2ص5و85و345ج5ص321. 92 الجمع بين الصحاح:ص458. 93 الشفاء(قاضي عياض):ج2ص41. 94 أسني المطالب:ص4و221. 95 انسان العيون:ج3ص274. 96 الأنوار المحمديه:ص251. 97 بلوغ الأماني:ج1ص213. 98 البيان والتعريف:ج2ص36. 99 التاج الجامع:ج3ص296. 100 تجهيز الجيش:ص135و292. 101 ذخائرالعقبي:ص67و68. 102 الحاوي للفتاوي:ج1ص79و122. 103 الرياض النضره:ج2ص169و170و217و244و348. 104 السيره الحلبيه:ج3ص274و283و369. 105 شرح المقاصد:ج2ص219. 106 فرائد السمطين:ج1ص56و64و65و67و68و69و72و75و76و77. 107 العثمانيه:ص145. 108 مرقاه المفاتيح:ج1ص349ج11ص341و349. 109 مصابيح السنه:ج2ص202و275. 110 المورود في شرح سنن أبي داود:ج1ص214
مريم: در جواب به دوستدار عمر بگويم شما حق توحين به امام زمان ماشيعيان را نداريد و اين سخنان شما از روي بي اطلاعاتي از دين شيعه و ۱۲ امامي است همان طور که گفتيد ما مي گوييم که پيامبر (ص) امام علي (ع)را جانشين خود فرمودند تا ديني را با مجاهدت هايي که کردند که پايه گذاري شود به بي راه کشيده نشود و چون ايشان اخرين پيامبري بودند که براي بشر ميامد و خداوند نمي خواست زمين را از حجت براي نسل هاي اينده خالي بگذارد پس امام را که همه صفات پيامبر را داشت به جز اينکه دريافت وحي کند فرستاد چون اگر دريافت وحي را به امامان مي داد ان وقت هيچ تفاوتي بين پيامبر با امام وجود نداشت و چون امام ادامه دهنده راه پيامبر است از روش پيامبر پيروي مي کند و از همان کتابي استفاده مي کند که پيامبرشان براي ان ها از طرف خدا اورده استفاده مي کند وباز اگر امام يک کتاب ديگر از جانب الله بياورد که اين هم مي شود پيامبر و مگر شما سني ها کتابي غير از قران داريد که از ما کتابي جز قران انتظار داريد و در همين کتاب هاي بزرگان شما از امام زمان ما بسيار نوشته شده است و قابل توجه شما که به امام ۱۲ ما احانت ميکنيد از کتب خود شما اين مطالب با ذکر نام کتاب و جلد و ص و... نوشتم که اميدوارم مورد قبولتان واقع شود و اگر نشد بدانيد که مشکل از خود شما است که حتي کتاب هاي خودتان را قبول نداريد اعتقاد به وجود ولي عصر (عج)، ويژة شيعيان نيست. ما با برادران اهل تسنن، كه بيشتر مسلمانان جهان را تشكيل مي دهند، در پاره اي از مباحث اعتقادي، مثل اصل امامت و مباحث فرعي اختلاف هاي داريم؛ اما به تصديق بسياري از بزرگان اهل تسنن، يكي از مطالبي كه در آن،‌ بين شيعه و سني و هيچ طايفه اي از طوايف مسلمانان اختلاف وجود ندارد، اعتقاد به ظهور حضرت مهدي (عج) است. دو كتاب از اهل تسنن را به خاطر بسپاريد كه اين مطلب را به روشني تصديق كرده اند: يكي كتاب الصواعق المحرقه، نوشتة ابن حجر هيثمي كه از بزرگان اهل تسنن است. وي در اين كتاب، اعتقاد به صاحب الامر (ع) را امري مشترك بين همة مسلمانان دانسته و روايات را در اين زمينه، بيش از حدّ تواتر معرفي كرده است.1 يكي ديگر از بزرگان اهل تسنن شبلنجي است كه كتاب نورالأبصار را نوشته. او در اين كتاب تصريح مي كند كه روايات دربارة مهدي آخرالزمان (ع)، فوق حدّتواتر است.2 ابن ابي الحديد معتزلي، در شرح نهج البلاغه معتقد است كه دربارة ظهور امام مهدي (عج) اختلافي ميان مسلمانان وجود ندارد و تمام طوايف آن ها بر اين مطلب اتفاق نظر دارند.3 بسياري از عالمان اهل تسنن، دربارة وجود امام زمان (عج) و علايم ظهور حضرت،‌ كتاب هاي فراواني نوشته اند كه يكي از آن ها حافظ گنجي شافعي و ديگري مولانا متقي هندي است. كتاب البيان في اخبار صاحب الزمان را حافظ گنجي شافعي از حافظان قرآن و بزرگان اهل تسنن نوشته كه و در حدود قرن هفتم هجري مي زيسته است.4 از ديگر بزرگان اهل تسنن كه در قرن دهم هجري و در كشور هندوستان مي زيسته، مولا متقي هندي، صاحبِ كتابِ البرهان علي علامات مهدي آخر الزمان است.5 آري، بزرگان اهل تسنن همانند شيعيان، به اصل وجود صاحب الزمان (عج) اعتقاد دارند؛6 البته ممكن است آدم هاي منحرف و كوردلي پيدا شوند كه آفتاد را نيز انكار كنند كه در اين جا مورد نظر نيستند. بزرگان اهل تسنن اعتراف دارند كه اخبار دربارة وجود امام مهدي (عج) متواتر، بلكه فوق حد تواتر است. پی نوشت ها: 1. ر.ك: ابن حجر هيثمي. الصواعق المحرقه في الردّ علي أهل البدع و الزندقه، فصل 1، باب11، ص 162167. وي در اين كتاب از اعتقاد مسلمانان به ظهور امام مهدي (عج) دفاع و به تواترِ روايات در اين باره تصريح كرده است. 2. ر.ك: مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجي، نورالابصار في مناقب آل النبي الأطهار، ص 187189. شبلنجي، ضمن تصريح به تواتر احاديث المهدي، تأكيد فراواني دارد كه امام مهدي (عج) از خاندان رسول و اهل بيت (هم) است 3. وي مي نويسد: «... مهدي (عج) كه در آخرالزمان ظهور مي كند، بنا بر عقيدة بيشتر محدثان، از فرزندان فاطمه (ع) است. اصحاب ما، معتزله نيز به اين حقيقت اعتراف دارند و بزرگان ما نيز در كتابهايشان به آن تصريح كرده اند با اين تفاوت كه معتقدند: آن حضرت هنوز خلق نشده است و در آخرالزمان خلق خواهد شد». (ابن ابي الحديد معتزلي، شرح نهج البلاغه، ج1، باب 16، ص 281) 4.ابو عبدالله گنجي شافعي (م658ق) در اين كتاب احاديثي را دربارة امام مهدي (عج) بررسي كرده و آن ها را صحيح و حسن دانسته است. 5. علاء الدين علي بن حسام الدين،‌ معروف به متقي الهندي (م 975 ق)، صاحب كتابِ معروف كنزالعمال است. وي در كتاب البرهان علي علامات مهدي آخرالزمان با شيوه اي برهاني و استدلالي از عقيدة مهدويت دفاع كرده است و با استناد به فتاواي بزرگان مذاهبِ اربعه (شافعي، حنفي، مالكي، حنبلي)، منكرانِ اعتقاد به ظهور مهدي (عج) را در صورتي كه به حق بازنگردند، واجب القتل و مهدور الدم دانسته است. (ر. ك: متقي الهندي، البرهان علي علامات مهدي آخرالزمان،‌ص 178183) 6. ر.ك: سيدثامر هاشم العميدي، در انتظار ققنوس (كاوشي در قلمرو موعودشناسي و مهدي ياوري)، فصل اول (مهدي در كتاب و سنت) و فصل دوم (تبارشناسي مهدي )، اميد دارم که دانستن اينکه سني ها نيز به وجود مقدس امام عصر اعتقاد دارند شما نيز به ظهور ايشان اعتقاد پيدا کنيد يا علي مدد
احمدي: دوستدار عمر اگر بپذيريم که سخن شما درست باشد چرا انتخاب مردم عربستان براي ساير ممالک حتي غير مسلمان هم حجت شد وعمر ايران را اشغال کرد تا سورستان دل ايرانشهر را عراق کند وزمين هايش را بين جهاد گران عرب تقسيم کند لطفا دليل تهاجم عمر به ايران را بگوييد راستي اگر حاکم مسلمان حق چهاد دارد اين با اين امرکه فقط پيامبران اوي الاعزم حق جهاد دارند چطور جوردر مي ايد يا اينکه شما عمر وعثمان وابوبکر را پيامبر اولي الاعزم مي دانيد واين را حتي به وليد ابن عبد الملک هم تسريع مي کنيد
مجتبي: هر کس به ولايت علي شک دارد/در سينه دلي ز عشق منفک دارد/آهسته به گوش او بگو چيزي نيست/دامان عفاف مادرت لک دارد.
دوستدار شيعه: ابن اثیر مورّخ معروف در تاریخ خود هنگامى که از شکنجه شدگان براى اسلام سخن مى گوید و آنها را معرّفى مى کند، از «لبیبه» کنیزى از بنى مؤمّل نام مى برد، که کنیز عمر بود. درباره او مى نویسد: «أسلمتْ قبل إسلام عمر بن الخطّاب، وکان یعذّبها حتّى تُفتن، ثمّ یدعها ویقول: إنّى لم أدعک إلاّ سآمة آن کنیز قبل از عمر بن خطّاب اسلام آورده بود عمر او را شکنجه مى داد که از دینش برگردد، سپس (وقتى که خسته مى شد) او را رها مى کرد و به او مى گفت: من تو را رها کردم، چون از زدن تو خسته شدم».(3) ابن هشام نیز آن را نقل مى کند و مى نویسد: آن قدر عمر او را مى زد که خودش خسته مى شد، آنگاه مى گفت: «إنّى أعتذر الیک. إنّى لم أترکک إلاّ ملالةً من عذرخواهى مى کنم (که نمى توانم بیش از این تو را کتک بزنم) من تو را رها نکردم (و از زدن تو دست نکشیدم) مگر بدلیل خستگى». آنگاه مى افزاید: ابوبکر روزى آن صحنه را دید، آن کنیز را خرید و آزاد کرد.(4) 3. الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، تحقیق على محمد البجاوى، دارالجیل، بیروت، چاپ اوّل، 1412ق. 4. اسدالغابة فى معرفة الصحابة، عزّالدین بن الاثیر الجزرى، دارالفکر، بیروت، 1409ق.
وحيد: به نظر من اگر ما شيعيان با مسيحيان زندگي مي کرديم بهتر بود از اين قوم لجوج نادان به نام سني.البته بعضي از اهل سنت. بعضي ها فهيم و منطقي اند. بعضي افراد نادان که ببينيد از کتب خودشان مطلب مي آوريم باز هم اهانت به مکتب حقه تشيع را ادامه مي دهند.اين اهانت ها نشانه درماندگي است که اگر نبود از طرق منطقي و منبعي دليل و سند مي آوردند.نه بد و بيراه به اولاد پيغمبر و پيروان اين نازنينان بگويند. اگر اين اهانت ها ادامه يابد نشانه درماندگي روزافزون خواهد بود و حق بودن تشيع. يا صاحب الزمان
بی طرف: برادران شیعه و سنی! اینقدر آبروی همدیگر و ببرین که آخرش نه شیعه بمونه نه سنی!!
دوستدار عمر: شیعه ها میگویند: دعوای اساسی ما با اهل سنت در این است که سنی خودش رهبر انتخاب کرده، و ما حق چنین کاری را نداریم و این الله است که باید جانشین رسول الله را انتخاب نماید. شیعه حدیث هم دارد که پیامبر در روز غدیر خم به مردم گفت: «علی جانشین من و خلیفه و امیر شما، بعد از من است». ما اهل سنت این را نمیپذیریم و میگوییم: رسول الله آخرین پیامبران بوده است بعد از ایشان، سلسله وحی قطع گردیده. معنی این سخن خیلی بزرگ است، سلسله وحی قطع شده؛ یعنی اینکه قرآن دیگر ملغی نمیشود و سرنوشت تورات و انجیل برای قرآن، هرگز تکرار نمیگردد. شیعه میگوید علی، پیامبر نیست، اما امام است، و در نزد آنها، عملاً امام، همان صفات پیامبر دارد و برای محکم کاری میگویند: «علی از همه پیامبران افضل تر و مهم تر است» (جز حضرت محمد). ولی الحمدلله تا حالا کتابی غیر از قرآن، ظاهر نکرده اند، هرچند که جسته و گریخته، زمزمه های درباره مصحف فاطمه و جامعه و جفر و قرآن مهدی میشنویم، اما در کره زمین، کتابی غیر از قرآن که وحی باشد،در نزد شیعه نیست! شیعه ها به این عقیده ( پیامبر وصیت کرد و علی را جانشین خود نمود) محکم چسبیده اند و با آنکه در کتابشان نوشته شده: لما طعن ابن ملجم قبحه الله أمير المؤمنين رضي الله عنه قيل له " ألا توصى ؟ قال: ما أوصى رسول الله صلى الله عليه و سلم فأوصى ولكن قال:(أي الرسول) إن أراد الله خيراً فيجمعهم على خيرهم بعد نبيهم "یعنی: وقتیکه ابن ملجم علی رضی الله عنه را زخمی کرد، به او گفتند: آیا وصیت نمیکنی؟ گفت: رسول الله وصیت نکرده تا من وصیت کنم، اگر الله برای این امت خیر بخواهد بعد از من بهترینشان را امیرشان میکند. (تلخيص الشافي للطوسي 2/372، و الشافي لعلم الهدى المرتضى ص 171) باوجود اینکه این حدیث را دو عالم درجه یک شیعه نقل کرده اند، اما شیعه امروزی، این حدیث را قبول ندارد و باید هم که قبول نکنند! چون با پذیرش این حدیث، اساس مذهبشان متزلزل میگردد و آن دو عالم هم با نقل این روایت میخواستند در رفتار ابوبکر و عمر رضی الله عنهما طعن بزنند، و یادشان رفته بود که این طعن، تمام مذهبشان را زیر سوال میبرد! اما با این وجود، هنوز هم پایه های مذهب شیعه با استدلالی که الان مینویسم خواهد لرزید: بیایید از شیعه ها بپذیریم که پیامبر، علی را جانشین خود کرد و علی، حسن را و حسن، حسین را و حسین، سجاد را و سجاد، باقر را و باقر، صادق را و صادق، موسی را و موسی، رضا را و رضا، تقی را و تقی، نقی را و نقی، حسن عسکری را، و حسن عسکری، مهدی را و مهدی چون نمیمیرد، نایب اول را، و سپس نایب دوم را، و بعد نایب سوم را، و بعد نایب چهارم را، و بعد. بعد؟، آقای شیعه و بعد چی؟ و بعد، هیچی! و بعد امام مهدی گفت: دیگه حوصله ندارم نایب تعیین کنم!!! خودتان ای شیعه ها، بهترین خود را به رهبری انتخاب کنید. یعنی همان کاری را بکنید که اصحاب پیامبر انجام دادند، همان کاری را بکنید که ابوبکر و عمر و عثمان و علی و ابوعبیده و دیگران کردند. بدین سان، مذهب شیعه در گرداب تضاد، زمین گیر شد. و در آخر کار، همان حرف اول ما را میگویند ! و روش ما را انجام میدهند و از ما تقلید میکنند!
قاسم1: سلام . به نظر من بسيار كم و مقطعي شايد به نفع شيعيان باشه و بعدا ميشن حاميان سفياني!!
محمد: در جواب راوچی:گفتی که امام علی علیه السلام به خلفا کمک کرده و بنابراین اختلافی بین آنها نبوده ! خیر لطفاً به کتابهای تاریخی مراجعه فرمایید: در مواردی که امام علی علیه السلام ورود کردند؛ نقش امیر المؤمنین در این موارد حد اکثر به اندازه پاسخ به درخواست ارشاد وراهنمائی طرف مقابل است که وظیفه هر مسلمانی است . حتی اگر طرف مشورت غیر مسلمان باشد ، باز هم وظیفه دارد که با نهایت امانت‌داری وی را راهنمایی کند ؛ چه رسد به این که اگر مسأله حفظ اساس اسلام و دین خدا در میان باشد .در موارد یاد شده درتاریخ مقصود ارشاد در احکام الهی است که این امر بر عالم به مسائل دین واجب است وباید وظیفه درست را بیان کند، از این مطلب نمی توانید همکاری با آنان را استفاده کنید، واگر مقصود شما مشاوره با علی علیه السلام در دفاع از مردم مدینه وجان وناموس مردم است این هم نیز واجب است چون علاوه بردفاع از حریم مردم، از جان خودش نیز دفاع کرده است واین مسائل ربطی به تایید خلافت وامامت آنان ندارد.امیر مؤمنان علیه السلام اگر چه از منصب خلافت و جانشینی به حق رسول خدا صلی الله علیه وآله بازماند و در واقع حق مسلم ایشان را غصب کردند ؛ ولی این موضوع دلیل نمی‌شود که به دیگر وظایف خود عمل نکند ؛ زیرا گاهی تدبیر‌ها و تصمیم‌گیری‌های غلط خلفا سبب می‌شد ، اساس اسلام به خطر بیفتد ؛‌ در این موارد امام وظیفه داشت که اجازه ندهد شریعت اسلامی قربانی ندانم کاری‌ها شود ؛ مثلاً در قضیه جنگ نهاوند ، پادشاه ایرانیان لشکر عظیمی را برای نابودی اسلام فراهم کرده بود و اگر تدبیر امیر مؤمنان علیه السلام نبود‌ ، نه تنها لشکر عمر که به طور قطع تمام مسلمانان و اسلام از بین می‌رفت .در مورد شوری امام علی علیه السلام می فرماید:« مردم با ابوبکر بیعت کردند در حالی که به خدا سوگند من از او سزاوار تر وشایسته تر بودم، ولی از ترس باز گشت و گرایش مردم به دوران کفر وجاهلّیت وکشیده شدن شمشیرها برای زدن گردن یکدیگر، سکوت کردم وشنیدم ومخالفت نکردم، سپس با عمر بیعت کردند، در حالی که از او سزاوارتر وشایسته تر بودم، ولی باز هم شنیدم وکوتاه آمدم تا به کفر وبرادر کشی باز نگردند.»{ جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر) ، الحافظ جلال الدین عبد الرحمن السیوطی (متوفای911هـ) ج 12 ص 54 } نکته 1:دفاع از مظلوم ، وظیفه امام بود :دخالت‌های امیر مؤمنان علیه السلام در امور قضائی در مواردی بود که عدم آگاهی به پیش پا افتاده ترین احکام اسلامی سبب می‌شد که حقی از بی‌چاره ای ضایع و به مظلومی از مسلمانان ظلم شود . در حقیقت آن‌ها پناهی جز امیر المؤمنین علیه السلام نداشتند و اگر امام دخالت و از حق آنان دفاع نمی‌کرد ، به یقین راهی برای استیفای حقوقشان نمی یافتند.آن حضرت در خطبه شقشقیه ، یکی از دلائل قبول حکومت را بعد از کشته شدن عثمان ، عهد و پیمانی می‌داند که خداوند از علما برای دفع ظلم از بیچارگان گرفته است :«سوگند به خدایى که دانه را شکافت و جان را آفرید ، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود ، و یاران حجّت را بر من تمام نمى‏کردند ، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگى ستمگران، و گرسنگى مظلومان، سکوت نکنند ، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته ، رهایش مى‏ساختم ، و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب مى‏کردم ، آنگاه مى‏دیدید که دنیاى شما نزد من از آب بینى بزغاله‏اى بى ارزش‏تر است‏ .»ابن عباس می گوید : «زن دیوانه ای را که زنا کرده بود نزد عمر آوردند ، با عده ای مشورت کرد و سپس دستور داد سنگسارش کنند . هنگامی که او را برای اجرای حدّ می بردند ، از کنار علی علیه السلام عبور کردند ، فرمود : این زن چه کار کرده است ؟ گفتند : دیوانه ای است از فلان قبیله که زنا کرده است وعمر دستور به رجم وی داده است . فرمود : او را بر گردانید ، سپس نزد عمر آمد و فرمود : مگر نمی دانی از سه نفر تکلیف بر داشته شده است : 1. دیوانه تا زمانی که عاقل شود ؛ 2. انسان خوابیده تا بیدار شود ؛ 3. بچّه تا به سن بلوغ به رسد. عمر گفت : آری ، شنیده ام ، فرمود : پس این زن را رها کن ، عمر او را آزاد کرد و شروع به تکبیر گفتن نمود .»{سنن أبی داود ، سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی (متوفای275هـ) ج 4 ، ص 140 ، ح 4399 ، کِتَاب الْحُدُودِ ، بَاب فی الْمَجْنُونِ یَسْرِقُ أو یُصِیبُ حَدًّا ، ناشر : دار الفکر ، تحقیق : محمد محیی الدین عبد الحمید .}/ زنی شش ماهه فرزندش را به دنیا آورد ، همسرش نزد عثمان رفت وداستان را برای خلیفه تعریف کرد ، عثمان تصمیم به اجرای حدّ گرفت ، علی ‌علیه السلام فرمود : حق نداری حد جاری کنی ؛ زیرا خداوند می فرماید زمان بارداری و شیر دهی سی ماه است ، ونیز فرمود : مادران باید فرزندانشان را دو سال کامل شیر دهند ، وچون دوران شیر خوارگی که دو سال است کم شود برای حمل شش ماه می ماند ،‌ عثمان پس از شنیدن سخنان امیر علیه السلام آن زن را رها کرد .{تفسیر القرآن ، أبو المظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار السمعانی (متوفای489هـ) ج 1 ، ص 236 ، ناشر : دار الوطن الریاض السعودیة 1418هـ 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : یاسر بن إبراهیم و غنیم بن عباس بن غنیم .}// استفاده از دانش فقهی و آگاهی از احکام دین ، امیر مؤمنان علیه السلام را وادار می کند که در مواردی از این قبیل سکوت نکند و از اجرای حد باطل جلوگیری نماید ؛ چرا که او وظیفه خویش می داند تا در برابر حقوق افراد و حفظ آبرو وشخصیت اجتماعی آنان بی تفاوت نماند ؛ همانگونه که در قضیه بیرون آوردن خلخال از پای یک زن یهودی فریاد بر می آورد و می‌فرماید که اگر مردی غیرتمند از شنیدن این حادثه تلخ بمیرد ، جای ملامت ندارد ؟دفاع امیر مؤمنان علیه السلام از اسلام بود ، نه از خلفا :مشورت‌ها و همکاری‌های امیر مؤمنان با خلفا در زمینه‌های دفاعی و جنگی نیز منحصر می‌شود به مواردی که بحران‌های سیاسی و نظامی ـ به خاطر سوء تدبیر حاکمان ـ اصل و اساس جامعه اسلامی را به خطر می‌انداخته است ، بنابراین نباید این گونه راهنمائیها و همکاری‌ها را به حساب دفاع از خلفا و اعلام رضایت از آن‌ها گذاشت ؛ زیرا آن حضرت در حقیقت از ثمره بیست و سه سال زحمت طاقت فرسای رسول خدا و جانفشانی‌های خودش در گسترش اسلام حفاظت و نگاهبانی می‌کرد ، نه از حکومت خلفا یا تأیید لشکر کشی‌ها و جنگ‌های خلفا .برای روشن شدن مطلب به یک مورد از این بحران‌ها اشاره می‌کنیم که امیر مؤمنان با تدبیر معجزه آسای خود اسلام را از خطر نابودی کامل نجات داد .جنگ نهاوند از خطرناکترین جنگ‌های صدر اسلام بود ؛ زیرا لشکر شکست خورده ایرانیان برای جبران آنچه در جنگ‌های گذشته از دست داده بود‌ ، لشکر عظیمی را از سراسر ایران متشکل از 150 هزار نفر تشکیل داد تا این بار نه تنها لشکر مسلمانان را در کوفه شکست دهد ؛ بلکه تمام کشور اسلامی را تصرف و اسلام را نابود کند . ابن اثیر جزری در باره تعداد لشکر ایرانیان در این جنگ می‌نویسد :«حادثه وجنگ نهاوند پس از شکست ایرانیان بود که در نهاوند تعداد یکصدو پنجاه هزار نفر به فرماندهی فیروز گرد آمدند.»{ الکامل فی التاریخ ، أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم الشیبانی (متوفای630هـ) ج 2 ، ص 412 ، ناشر : دار الکتب العلمیة بیروت 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقیق : عبد الله القاضی .}// برای روشن شدن حساسیت این جنگ و نقش شکست و یا پیروزی مسلمانان در سرنوشت مسلمانان ، اصل نامه عمار یاسر را از کتاب الفتوح ابن أعثم نقل می‌کنیم :«عمار یاسر این گونه می‌گوید: مردم ری ، سمنان ، ساوه ، همدان ، اصفهان ، قم ، کاشان ، راوند ، فارس ، کرمان و اطراف آذربایجان در سرزمین نهاوند با یکصد و پنجاه هزار سواره نظام و پیاده نظام تحت فرماندهی چهار نفر از پادشاهان ، با مردانی مصمم و تجهیزات کامل و مرکب‌هایی نیرومند و سلاح‌هایی مجهّز جمع شده و پیمان بسته و هم قسم شده اند ، تا ما را از سرزمین مان بیرون کنند ؛ اما دست خدا بالای همه دست ها است .بدان که تمام یاران و دوستان ما را در شهر‌هایشان کشته‌اند و به سرزمین‌هایی که آزاد کرده‌ایم نزدیک شده‌اند و تصمیم دارند شهرهای ما را یکی پس از دیگری تا کوفه تصرف نمایند ، به خدا سوگند ما از آنچه خبر از آنان می رسد در هراسیم ، این نامه را نوشتم تا خودت تصمیم بگیری و ما را راهنمائی کنی .پس از دریافت نامه توسط عمر ، چنان ارتعاشی بر بدنش افتاد که مسلمانان صدای برهم خوردن دندان‌های وی را می‌شنیدند .ابن اعثم این چنین ادامه می‌دهد :وقتی که نامه به دست عمر رسید وآن را خواند و از مضمون آن آگاه شد، لرزه بر اندامش افتاد که از شدت ناراحتی ، مسلمانان صدای بر هم خوردن دندانهایش را می شنیدند ، از جایش حرکت کرد و داخل مسجد شد وفریاد زد : مهاجران و انصار کجایند ؟ همه جمع شوید ، خدا شما را رحمت کند ، کمکم کنید ، خدا شما را کمک کند . سپس گفت : ای مردم ! امروز روز غم و اندوه است ، بشنوید که از عراق چه خبری رسیده است ، گفتند : چه اتفاق افتاده است ؟ گفت : مردم ایران همه از هم جدا و متفرق بودند ؛ ولی با دمیدن شیطان گرد هم جمع شده‌اند و دوستان ما را در شهر ها کشته اند ، این نامه عمار یاسر است که از کوفه نوشته است : یکصد و پنجاه هزار نفر در سر زمین نهاوند گرد آمده و عده‌ای از آنان تا شهرهای حلوان و خانقین و جلولاء پیشروی کرده اند ، قصد آنان تصرف مدائن و کوفه است ، اگر به این دو شهر برسند مصیبت و صدمه‌ای بر اسلام وارد خواهد شد که جبران نخواهد داشت ، شما را به خدا نظرتان را برای من بازگو کنید .اطرفیان خلیفه ؛ از جمله طلحة بن عبید الله ، زبیر بن عوام ، عبد الرحمن بن عوف ، چیزی جز دلداری دادن ، چیزی نداشتند که با عنوان راهکار به خلیفه پیشنهاد کنند . عمر پس از شنیدن سخن هر یک ، ارتعاش بدنش بیشتر شد و می‌گفت :«أرید غیر هذا الرأی .»تا این که عثمان بن عفان پیشنهاد کرد تا شخص عمر با همه مهاجران و انصار برای نابودی لشکریان ایران پیش قدم شود .عثمان به عمر گفت : خودت همراه مهاجران و انصار برای در هم کوبیدن شوکت گردن کشان حرکت کن ... به مردم شام نامه به نویس تا از شام حرکت کنند و تو را یاری کنند ، به مردم یمن نامه به نویس تا از یمن حرکت کنند ، سپس مردم مدینه و مکه با تو همراه می‌شوند تا به کوفه و بصره برسی ، لشکری بزرگ برای رویاروئی با دشمنان فراهم خواهد آمد .عمر که از پیشنهاد عثمان دلش آرام نگرفته بود ، ناگزیر دست به دامن «پناه امت» و مشکل گشای زمانش شد و گفت:ای ابو الحسن ! چرا مانند دیگران راهنمائی و نظر نمی دهی ؟علی علیه السلام مهر سکوت را شکست و مانند همیشه دل سوزانه برای عزّت و نجات امت اسلامی هر آن چه لازم دانست به عمر پیشنهاد نمود :اگر به مردم شام نامه به نویسی و آنان برای کمک ، شام را ترک کنند ، ترس از آن است که نصرانیان تحت فرماندهی هرقل سرزمین آنان را هدف قرار دهد ، مساجد را ویران و مردان را بکشد ، اموال را غارت و زنان را به اسارت گیرد . و اگر به مردم یمن نامه به نویسی تا به کمک بشتابند ، ایمن از مردم حبشه نخواهند بود که بر سرزمین آنان بتازند و اموالشان را غارت و زنانشان را به اسارت گیرند و فرزندانشان را بکشند .و اگر خودت با مردم مکه و مدینه به طرف بصره و کوفه حرکت کنی و زمین را دور بزنی تا به دشمن برسی ، مسلمانان پشتیبان و پناهگاهی نخواهند داشت تا به او تکیه کنند ؛ پس در مدینه بمان که برای دشمن سخت‌تر و وحشت را در دل آنان بیشتر می کند ؛ چون اگر خودت به جنگ ایرانیان بروی خواهند گفت رهبر عرب‌ها تنها مانده و نفراتش کم است و با دلگرمی بیشتری خواهند جنگید ، پس سربازان را روانه کن وخودت بمان.»{ کتاب الفتوح ، العلامة أبی محمد أحمد بن أعثم الکوفی (متوفاى314 هـ) ، ج 2 ص290 ـ 295 ، تحقیق : علی شیری ( ماجستر فی التاریخ الإسلامی ) ناشر : دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزیع ، چاپ : الأولى ، 1411هـ .}//اگر امیر مؤمنان در چنین مسأله مهمی دخالت و راهنمائی نمی کرد ، چه سرنوشتی در انتظار اسلام و مسلمین بود ؟ آیا می‌توان ادعا کرد که امیر مؤمنان از خلیفه دفاع و برای او خیرخواهی کرده است ؟!آیا این گونه مشورت دادن و راهنمایی کردن می‌تواند رضایت و تأیید آن حضرت را از حکومت خلفا ثابت کند ؟!نکته2:چرا على (ع) در فتوحات شرکت نداشت ؟امیرمؤمنان علیه السلام که به سبب شجاعت ها و فداکارى هاى فراوان در نبردهاى دوران پیامبر صلى الله علیه وآله و مهارت هاى بسیار در امور جنگى ، کارنامه درخشانى از خویش به یادگار گذاشته بود ، نقش تعیین کننده امیر مؤمنان در نبردهاى عصر پیامبر صلى الله علیه وآله هم چون پیکارهاى بدر، احد، خندق، خیبر و... از او یک جنگاور تمام عیار و بلامنازع ساخته بود ؛ چنان که خود مى فرماید : آیا یکى از قریش تجربه‌هاى جنگى سخت و دشوار مرا دارد ؟ و آیا کسى در پیکار توانست از من پیشى بگیرد ؟ هنوز بیست ساله نشده بودم که در میدان نبرد حضور فعال داشتم .{ نهج البلاغه ، خطبه 27 .}//با توجه به این ویژگی‌ها ، خلفا نمى توانستند در برابر دوری علی علیه السلام از میادین نبرد بى تفاوت باشند ؛ چراکه شرکت نکردن امیر مؤمنان در فتوحات و انزواى حضرت مى توانست این سؤال را در اذهان مسلمانان برانگیزاند که چرا على بن ابى طالب علیه السلام با آن همه سوابق درخشان در نبردهاى گذشته ، اکنون که زمان انتشار اسلام در سرزمین هاى کفر و شرک رسیده است ، بى تفاوت و یا منزوى است ؟ مگر چه اتّفاقى افتاده و چه تغییرى حاصل شده که امیر مؤمنان در هیچ یک از جنگ ها شرکت نمى کند ؟ آیا جهاد با مشرکان را واجب نمى داند ؟ ! و یا خلافت خلفا را مشروع نمى داند و این جنگ ها را بدعت مى داند ؟ یا این که نشر اسلام را در سایه به اصطلاح فتوحات (شما بخوانید در سایه شمشیر) معقول نمى داند ؟ و نمى خواهد آیندگان به آیین سراسر مهر و عطوفت اسلام ، به صورت یک دین خشونت محور نگاه کنند ، و عملکرد خلاف دین و عقل فرماندهان را به حساب اسلام بگذارند ؟ محقق معاصر شیخ نجم الدین عسکرى در کتاب «علی والخلفاء» می نویسد:«ابوبکر در 2 سال و 3 ماه (27 ماه) دوران خلافت خویش 14 مورد به حضرت مراجعه داشته‏ است.»{ علی والخلفاء ، ص 73 97.}// از مجموع 14 مورد : 9 مورد پرسشهاى علمى ؛ 4 مورد احکام شرعى و قضاوت ؛ 1 مورد نظامى بوده است ./گفتنى است که از 14 مورد فقط 4 مورد (3 مورد علمى و1 مورد شرعى) مراجعه مستقیم ابوبکر به امام بوده است . در 9 مورد باقیمانده : در 2 مورد پس از مشاوره خلیفه با صحابه ، امام نظر خود را اظهار نموده ، در 2 مورد به علت حضور در صحنه اظهار نظر کرده ؛ در 3 مورد به امام خبر رسیده اقدام نموده است . در 2 مورد شخصی واسطه بین امام و خلیفه بوده است./// نکاتی برای تامل:آیا صحیح است که بگوییم : ابوبکر در مدت خلافت خود در همه کارهاى مهم با على علیه السلام مشورت مى‏کرده وهیچ عملی بدون نظرخواهی انجام نداده است؟ . عمر بن خطاب در 10 سال و 5 ماه (125 ماه) دوران خلافت، 85 مورد به حضرت امیر علیه السلام مراجعه داشته است . {علی والخلفاء ، ص 99 – 333 .}از مجموع 85 مورد مشورت خواهی عمر از امام على علیه السلام، 59 مورد امور قضایى ؛ 21 مورد پرسش‏هاى علمى ؛ 3 مورد امور مالى ؛ 2 مورد امور نظامى بوده است . جالب توجه این جا است که از مجموع 85 مورد : 27 مورد به امام علیه السلام مراجعه ابتدایى و مستقیم داشته است ؛ 13 مورد مسائل شرعى و قضایى ، 2 مورد امور مالى و 1 مورد پرسش علمى ، خلیفه ابتدا به صحابه مراجعه کرده سپس نظر امام را پرسیده است. در باقیمانده موارد نیز حضرت در صحنه حضور داشته و اظهار نظر فرموده است ؛ یعنى در 42 مورد با این که دسترسى به امام امکان پذیر بوده وجود حضرت نادیده انگاشته شده است . با توجه به نکات یادشده آیا صحیح است به دروغ ادعا شود که حضرت عمر پیوسته در مشکلات و گرفتارى‏ها به امیر مؤمنان مراجعه مى‏کرد ؟عثمان در 12 سال (144 ماه) دوران خلافت 8 مورد به حضرت مراجعه داشته است.{علی والخلفاء ، ص 335 – 345 .}از مجموع 8 مورد دخالت امام در امور زمان عثمان : أوّلاً: تمام این امور در حوزه بیان مسائل شرعى و نحوه اجراى حدود وقضاوت بوده است ؛ثانیاً: 3 مورد رجوع مستقیم خلیفه به امام بوده و 4 مورد امام در صحنه حاضر بوده و اظهار نظر فرموده است .جالب این در یکى از موارد عثمان به امام گفت: «إنّک لکثیر الخلاف علینا».{ مسند أحمد، ج 1 ص 100 .} معاویه هفت مورد به امیر مؤمنان علیه السلام مراجعه داشته است .{علی والخلفاء، ص 329 358.}. اشکال شما این است که اسناد و مدارک را نمی بینید و فقط آنچه را دوست دارید و میخواهید ملاحظه میکنید.اگر راست ميگيد مستند جواب دهيدالسلام علی من اتبع الهدی
ممد سبيل: بچه ها واقعا سني منيا چنين اعتقادي به خدا دارن!؟!؟ آخه بيشتر اين حديث مديثا كه براشون رديف كردين همه از كتاب متاباي علماي كله گنده‌شون نقل شده؟؟؟ بابا اين ديگه چه دين و مصبيه؟! هم مي گن خدا ديده مي شه و دست و پا داره!!! هم با كفش نماز مي خونن (الهي خدا بزنه به كمرشون) هم در حال نماز (مي بخشين) گوز و چس ازشون خارج مي شه .... و هم وقتي حرف و مرفاي خودشون رو از كتاباي اصلي علماشون براشون مي گيم قبول نمي كنن و (البت فكر مي‌كونن خيل زرنگن) به خاطر اينكه ذهن بر و بچه هاي شيعه رو منحرف كنن سريع ميرن سراغ يه مطلب ديگه كه بر و بچه هاي شيعه مطلب قبلي رو يادشون بره و بچسبن به جواب چرت و پرتاي بعديشون).... ايول بابا عجب دين و مصب گل و گشاد و بوداري !!!
جميل: بابا يعني يه سني پيدا نمي شه كه جواب منو بده، جل‌الخالق، شما كه اين همه جواب داديد جواب منو هم بديد: آقاي كوردستان و آذربايجان و راوچي: خواهشا جواب منو بديد: 1 چرا هم كيشان شما (سنيان مصر) در ميدان التحرير با كفش نماز خواندند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 2 و چرا اهل سنت در حال نماز خواندن حتي اگر بادي هم از آنها خارج شود همانطور نمازشان را ادامه مي دهند و باطل نمي‌دانند. همچنان منتظر جواب هستم (لطفا از احاديث پيامبر استفاده كنيد. ممنون)
صادق: خوب الحمدلله، مثل اينكه اين سني بي سواد كه به اسم هاي مختلف فقط نظر شخصي خودش را مي داد فهميد كه علما، مورخان و فقهاي بزرگ اهل سنت همه كذاب و دروغگو هستند ( پس مذهب آنان هم ...) و اين حجم زياد احاديث و روايات را در كتابهاي مهم خودشان آورده‌، و علامت صحه بر آن گذاشته‌اند. جالب است كه وقتي اين همه حديث و روايات از كتابهاي علماي بزرگ اهل سنت به عنوان مدرك و سند ذكر مي شود آن وقت طرف سني بي سواد (به اسم راوچي) مي آد و چرت و پرت مي گه. آقاي راوچي دوباره مي گويم:‌ عصبانيت شما به ما ربطي ندارد چون وقتي مي بيني همه اسناد و مدارك از كتابهاي علماي بزرگ شما مثل (بخاري، خطيب بغدادي، طبري، هيثمي و ...) است و حتي شماره حديث و صفحه آن هم ذكر شده، ديگر چيزي براي گفتن نداري و آن وقت است كه حرفهاي بي سر و ته مي‌زني. البته بنده به شما حق مي‌دهم كه نتواني خودت را كنترل كني!!!!!!!!!!!!!! يا علي مدد
مريم: در جواب به اقاي راوچی بايد عرض کنم که به اين دليل امام علي(ع) به عمر کمک مي رساند که در ان لحظه عمر نمي توانست به جواب منطقي در برابر کسي که از او سوال کرده بود بدهد پس خشمگين مي شد و حکم نا بجا ميداد و احکام دين اسلام را زير سوال مي برد و چون امام علي (ع) نمي توانست بي عدالتي را ببيند جلو مي امد و به عمر و ان فرد کمک مي کرد تا حکم اسلامي اجرا شود روايت هاي زيادي در کتب هاي مختلف از کمک هاي علي (ع) به عمر نقل شده مثلا طبري در کتاب تاريخ الامم و الملوک ج ۲ ص ۱۱۲ نويسنده معاصر مصري عبد الفتاح عبد المقصود در کتاب الامام علي ج۱ ص ۳۷۹ و ... و شايد بگوي که اين ها همه کتب شيعه است ولي بايد بگويم که در کتاب هاي سني ها نيز از خدمات حضرت علي(ع) به عمر نوشته شده که چونن وقت ندارم نمي توانم ان را بگويم و الا روايت هاي بسياري است و اين جمله که عمر زماني که حکم امام علي (ع) را مي شنيد و مي گفت ((لو لا علي لهلک عمر)) در کتاب الغدير ج۱ ص۱۰۱ اين حديث را از زياده از ده کتاب از کتاب هاي اهل سنت نقل کرده و همچنين در از مناقب ابن شهر اشوب ج ۲ صص۳۶۶۳۶۵ بيان شده است حال ديدي که عمر نيز در برابر علي(ع) سر تعظيم پايين مي اورده !!!!
کوردستان: جواب به جناب اقا جمیل بنده در مورد برادرانمان در مصر نمی دانم که چرا با کفش نماز خوانده اند ولی به نظر شما ایا با اون وحشی گری های نامبارک و در ان موقع که هر لحظه امکان حمله وحشیانه این جلادان سگ صفت وجود داره به نظر شما لازمه که کفش هاشونو در بیارن!!!(البته من نمیدانم که کارشان درست بوده یا نه فقط نظر شخصیه)
رفتار شناسي عمر نقل وحيد: ابن ابى الحدید معتزلى نقل مى کند که شخصى نزد عمر آمد از عبیدالله ـ فرزند عمر ـ شکایت کرد و در شکایتش عبیدالله را با کنیه «ابوعیسى» نام برد(71) عمر فرزندش را فراخواند نخست به او اعتراض کرد، آنگاه دست وى را گاز گرفت سپس او را کتک زد و به او گفت: عیسى که پدر نداشت (تا تو کُنیه ابوعیسى را بر خود بگذارى) (... وأخذ یده فعضّها، ثمّ ضربه وقال: ویلک! وهل لعیسى أب؟).(72) ابن ابى الحدید پس از نقل این ماجرا مى گوید: زبیر گفته است: هرگاه عمر نسبت به یکى از اعضاى خانواده اش عصبانى مى شد، خشم او فرو نمى نشست، مگر آنکه دست او را شدیداً گاز بگیرد!(73) 71. ابن اثیر در اسدالغابه (ج 3، ص 423) در شرح حال عبیدالله بن عمر از او با کنیه «ابوعیسى» نام مى برد که نشان مى دهد وى به این کنیه معروف بوده است. 72. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 6، ص 343. روشن است که کنیه ابوعیسى گذاشتن، علامت اعتقاد داشتن پدر براى حضرت عیسى(علیه السلام) نیست چنانکه کنیه نویسنده معروف کتاب «سنن ترمذى» ابوعیسى ترمذى است. 73. همان مدرک.
رفتار شناسي عمرنقل وحيد: ب) مضروب ساختن خواهر مسلمانش در کتب سیره و تاریخ هنگامى که از سبب اسلام آوردن عمر سخن به میان مى آید، داستانى نقل شده است که در لابه لاى آن روحیه تند وى کاملا روشن است. هنگامى که او از اسلام آوردن خواهرش فاطمه و دامادش سعید بن زید مطّلع گشت، به منزل آنان آمد. آنها که نوشته هایى از قرآن را قرائت مى کردند، با دیدن وى، آن را مخفى مى کنند. به آنها مى گوید: من شنیدم که شما پیرو دین محمد شده اید. سپس به سوى دامادش سعید حمله مى آورد. خواهرش فاطمه به دفاع بر مى خیزد و عمر چنان او را مى زند که بدنش را مجروح و خون از آن سرازیر مى شود (فقامت فاطمة لتکفّه عنه فضربها فشجّها...) و پس از آن پشیمان مى شود و آنگاه با دیدن آیات قرآن، اسلام مى آورد.(6) 6. أنساب الاشراف، احمد بن یحیى بن جابر بلاذرى، تحقیق سهیل زکار، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1417ق.
رفتار شناسي عمرنقل وحيد: ب) مضروب ساختن خواهر مسلمانش در کتب سیره و تاریخ هنگامى که از سبب اسلام آوردن عمر سخن به میان مى آید، داستانى نقل شده است که در لابه لاى آن روحیه تند وى کاملا روشن است. هنگامى که او از اسلام آوردن خواهرش فاطمه و دامادش سعید بن زید مطّلع گشت، به منزل آنان آمد. آنها که نوشته هایى از قرآن را قرائت مى کردند، با دیدن وى، آن را مخفى مى کنند. به آنها مى گوید: من شنیدم که شما پیرو دین محمد شده اید. سپس به سوى دامادش سعید حمله مى آورد. خواهرش فاطمه به دفاع بر مى خیزد و عمر چنان او را مى زند که بدنش را مجروح و خون از آن سرازیر مى شود (فقامت فاطمة لتکفّه عنه فضربها فشجّها...) و پس از آن پشیمان مى شود و آنگاه با دیدن آیات قرآن، اسلام مى آورد.(6) 6. أنساب الاشراف، احمد بن یحیى بن جابر بلاذرى، تحقیق سهیل زکار، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1417ق.
وحيد: کتب اهل سنت: عن على بن الهلالى عن أبيه قال: دخلت على رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم فى الحالة التى قبض فيها فاذا فاطمة سلام اللّه عليها عند رأسه فبكت حتى ارتفع صوتها فرفع صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم طرفه اليها (إلى أن قال) يا فاطمة و الذى بعثنى بالحق إن منهما يعنى من الحسن و الحسين عليهما السلام مهدى هذه الأمة إذا صارت الدنيا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و أغار بعضهم على بعض فلا كبير يرحم صغيرا و لا صغير يوقر كبيرا فيبعث اللّه عز و جل عند ذلك من يفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا يقوم بالدين فى آخر الزمان كما قمت به فى أول الزمان و يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا، قال: خرجه الحافظ أبو العلاء الهمذانى. ــ «على بن هلالى» از پدرش روايت مى كند، هنگامى كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله آخرين روزهاى آخر عمر خود را سپرى مى كرد و سرانجام هم درگذشت، حضور مباركش شرفياب شدم و اين در حالى بود كه فاطمه عليها السّلام در بالاى سر مبارك نشسته بود، و از اين كه پدر ارجمندش در حال جان دادن بود بلند مى گريست، چنانكه صداى گريه اش به گوش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سر برداشت و نگاهى به فاطمه عليها السّلام كرد (تا آنجا كه فرمود) اى فاطمه! به خدايى كه مرا به راستى فرستاده است، مهدى اين امّت، از نسل حسن و حسين عليهما السّلام است. و فرمود: زماني كه در دنيا هرج و مرج به وجود بيايد و آتشهاى فتنه گرى از هر سو زبانه بكشند و راهها بسته شوند و مردم عليه يكديگر دست چپاول دراز كنند، چندان كه كوچك به بزرگ احترام نگذارد و بزرگ به كوچك رحم ننمايد، در آن هنگام است كه خداى عزّ و جلّ كسى را برمى گمارد كه حصارهاى گمراهى را ويران كند و دلهاى تاريك از دشمنى خدا و رسول و اولياى او را از آلودگى پاك كرده و روشن گرداند. آرى، او در آخر الزّمان پيكره دين را استوار مى دارد، همانطور كه من در اوّل بعثت به پايدارى آن همّت گماشتم؛ و زمين را پر از عدل و داد مى كند، همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است.»[12] 12] (ذخائر العقبى، احمد بن عبدالله الطبري، ص 137)
وحيد: کتب اهل سنت: رسول خدا فرمود: «يلتفت المهدى عليه السلام و قد نزل عيسى بن مريم عليه السلام كأنما يقطر من شعره الماء فيقول المهدى عليه السلام: تقدم فصلّ بالناس، فيقول: إنما أقيمت الصلاة لك، فيصلّى خلف رجل من ولدى ــ هنگام ظهور حضرت مهدى (عج)، حضرت عيسى بن مريم عليهما السّلام، از آسمان فرود مى آيد در حاليكه به نظر مى رسد از موهايش قطرات آب مى ريزد، سپس حضرت مهدي (عج) پيشنهاد مى كند كه جلو بايستيد تا مردم نماز خود را با اقتداى به شما به جاى آورند. حضرت عيسى عليه السلام مى فرمايد: همانا نماز فقط براي تو برپا شده است. پس عيسى عليه السلام پشت سر مردى از فرزندان من نماز مى گزارد.»[13] (الصواعق المحرقة، ابن حجر عسقلاني، ص 98)
وحيد: 10ـ «عن حذيفة إن النبى صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: لو لم يبق من الدنيا إلا يوم واحد لطول اللّه ذلك اليوم حتى يبعث رجلا من ولدى اسمه كاسمى، فقال سلمان: من أى ولدك يا رسول اللّه؟ قال: من ولدى هذا و ضرب بيده على الحسين عليه السلام. ــ «حذيفه» روايت مى كند كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه فرمودند: اگر از عمر دنيا، جز يك روز باقى نمانده باشد، خداى تعالى همان يك روز را آنقدر طولانى مى فرمايد، تا مردى از فرزندانم را كه هم اسم من است برانگيزد. «سلمان» پرسيد: مهدى از كداميك از فرزندان شماست؟ فرمود: از اين فرزندم و دست مبارك را به شانه حسين عليه السلام نواخت.»[11]
وحيد: «عبداللَّه بن محمّد بن عامر شافعى» متوفّاى 1171 در كتاب: «الاتحاف بحبّ الاشراف» مى‏نويسد: «محمّد بن الحسن ( ع ) دوازدهمين امام بوده و از القاب او: مهدى ، قائم ، منتظَر ، خلف صالح و صاحب الزّمان مى‏باشد و مشهورترين آن مهدى است . ولى مهدى موعود كه در آخرالزّمان خروج مى‏كند او نيست . او ائمّه دوازده‏گانه را چنين مى‏ستايد: «و قد اشرق نور هذه السّلسلة الهاشميّة و البيضة الطّاهرة النّبويّة و العصابة العلويّة و هم اثناعشر اماماً . مناقبهم عليّة و صفاتهم سنيّة و نفوسهم شريفة ابيّة و ارومتهم كريمة محمّديّة و هم محمّد الحجّة بن الحسن الخالص ابن علىّ الهادى . . . ابن الامام الحسين اخى الامام الحسن ولدى اللّيّث الغالب علىّ بن ابى‏طالب رضى اللَّه تعالى عنهم اجمعين . » خلاصه ترجمه آن چنين است: نور وجود اين سلسه هاشمى و نسل پاك نبوى و فرزندان علوى كه 12 امامند ، بر همه تابيده مناقب آنان والا و صفاتشان بلند پايه و جانهايشان شريف و ريشه در نبوّت محمّدى ( ص ) دارند آنان محمد بن الحسن خالص فرزند على هادى . . . فرزند امام حسين برادر امام حسن دو پسر شير غالب على بن ابى‏طالب كه رضوان خداى تعالى بر آنان باد مى‏باشند . آرى ، اين انوار مقدّسه آنچنان در طول تاريخ درخشش داشتند كه مخالف و موافق را وادار به تكريم و تمجيد از آنان نموده است .
وحيد خطاب به نادان متعصب: خداوند لعنت کند تو( آذربايجان )را که با توهينت به امام زمان فرزند پيغمبر دل ما شيعيان را خون کردي. اين توهين به مقدسات را محکوم مي کنم و خواهان ارايه مستندات وجود حضرت ولي عصر از کتب اهل سنت از برادران و خواهران شيعه هستم. اين هتاک را نمي شود سني دانست. برادران اهل سنت به اولاد پيغمبر هتاکي نمي کنند.لعنت بر هتاک
علی رضا: بعنوان یک شیعه عرض میکنم زمان اختلاف بسر رسیده زمان اتحاد وپیشرفت است زمان اعتلای علم و دانش قرون اولیه اسلام است دیگر بس است این تفرقه هایی که هیچ سود و نفعی برای طرفین ندارد
راوچی: خدا بهتون عقل بده،آقای رفتار شناس عمر شما اصلا خبر داری تا امام جماعت به رکوع نره اونایی که بهش اقتدا کردن نمیتونن به رکوع برن این دروغ ها رو از کجا آوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آقایی که گفتی عمر گفته اگه علی نبود من هلاک میشدم.چرا علی به دشمن خودش یاری سونده؟؟؟؟؟؟؟؟ البته شما دشمن هم میدونین نه ما. مریم خانوم ببخشین فقط شما مسلمان هستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آقای دزدگیر آیا ابوذر و سمیه و ... همه از اول مسلمان بودن یا پدران خود شما که گیر داذی که چرا امام ابوحنیفه پدرش مسیحی بوده هون نمیتونه امام مذهب باشه چون خودش مسلمان بوده ولی پدرش مسیحی ای خدا خسته شدیم ما نه اعوذ بالله پیامبر نیستیم که این همه ملت و هدایت کنیم خدا خودش هدایتتون کنه و فکرتون و باز با اجازه خداحافظ
دزدگير: خدا در منابع و كتابهاي مهم اهل سنت(؟!) اهل سنت عموما معتقد به رویت خداوند متعال می باشند به چند نمونه از احادیث آنها اشاره می کنیم:1 خداوند سبحان در برابر بندگانش نمایان میشود و او را میبینند چنانچه ماه را در شب 14 میبینند (صحیح بخاری باب الصراط جسر جهنم، ح1 ، ج8، ص147 و صحیح مسلم باب معرفه طریق الرویه ح1 ،ج1، ص164)2پایش را نمایش می دهد تا مومنین او را بشناسند (صحیح بخاری ح5 ،ج9،ص159 و صحیح مسلم ح4،ج1،ص168)3خداوند پایش را در جهنم می گذارد پس جهنم پر می شود (صحیح بخاری ح2،ج9،ص143)4خداوند میخندد و تعجب میکند و دو دست و دو پا و پنج انگشت دارد که آسمانها را بر انگشت اول زمینها را بر انگشت دوم و درختان را بر سوم و آب و خاک را بر چهارم و سایر آفریدگان را بر انگشت پنجم میگذارد (صحیح بخاری ح2،ج6،ص157 و ح12،ج9،ص150 و ح5،ج9،ص181)اما شیعه بر اساس آیات و روایات این موضوع را ممنوع میداند:لا تُدرِکَهُ الاَبصار یعنی دیدگان توان ادراک او را ندارند (سوره انعام آیه 103)لَیسَ کَمِثلِهِ شَیء یعنی چیزی مانند او نیست (سوره شوری آیه 11)و یا حضرت علی (ع) میفرمایند : بلند همتان او را درک نتوانند کرد و زیرکان به حقیقتش پی نمیبرند. حالا شما برادران منصف ببينيد فرق بين اين دو فرقه تا کجاست.يکي ميگويد شبيه انسانه و ديگري با استناد به قرآن ميگويد نميتوانيد ببينيد.
دزدگير: دين ابوحنيفه آيا صحيح است كه مى گويند: امام ابوحنيفه قبلا نصرانى بوده. يعنى در حاليكه پدرش مسيحى بوده او به دنيا آمده. و بعدها اسلام اختيار كرده.؟ خطيب بغدادى از ابن أسباط نقل مى كند: «ولد ابوحنيفة و ابوه نصراني».. تاريخ بغداد 13: 324
جميل: آقاي كوردستان و آذربايجان: خواهشا جواب منو بديد: 1 چرا هم كيشان شما (سنيان مصر) در ميدان التحرير با كفش نماز خواندند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 2 و چرا اهل سنت در حال نماز خواندن حتي اگر بادي هم از آنها خارج شود همانطور نمازشان را ادامه مي دهند و باطل نمي‌دانند. منتظر جواب هستم (لطفا از احاديث پيامبر استفاده كنيد. ممنون)
طلبه: كاربر سني (آذربايجان) كمي فكر كن و خودت انصاف بده، كه آيا اين حرفهايي كه در اين سايت گفتي از روي عصبانيت و عجز بود يا نه؟ هر كس كه نظر شما را خوانده فهميد كه شما اهل منتطق مستدل نيستي و فقط هوچي گري مي كني. شما قبل از اينكه وارد اينطور مناظره ها بشي بايد ببيني مي تواني از پس مذاكره با اهل تحقيق بر بيايي يا نه، كه اينطور خراب نشي. بنده ناچيز هم نام چند تن از علمايي كه به عقايد شيعه درباره امام زمان عليه السلام اعتراف كرده اند ذكر مي كنم. يا مهدي ادركني 1 ابن حَجَر هَيتَمي شافعي: ابوالقاسم، محمد، الحجة، او پس از درگذشت پدرش پنج ساله بود. خداوند در همين سن، به او " حكمت ربّاني" را عطا كرد. او را " قائم منتظر" گويند. اخبار متواتره رسيده است كه مهدي (ع ) از اين امت است. و عيسي (ع) از آسمان فرود خواهد آمد، و پشت سر مهدي (ع ) نماز خواهد خواند. (1) 2 عمادالدين ابن كثَير دمشقي: مقصود از پرچمهاي سياه( كه در روايات مهدي (ع ) ذكر شده است) ، پرچمهاي سياهي نيست كه ابومسلم خراساني برافراشت، و دولت بني اميه را ساقط كرد، بلكه مقصود، پرچمهاي سياهي است كه ياران مهدي (ع ) خواهند آورد. (2) 3 ابن ابي الحديد مدائني: ميان همه ففرَقف مسلمين اتفاق قطعي است، كه عمردنيا، و احكام و تكاليف پايان نمي پذيرد، مگر پس از ظهور مهدي. (3) 4 صدر الدين قونوي: پس از مرگ من، آنچه از كتابهايم كه درباره طب و حكمت است، و همچنين كتابهاي فلسفه و فلاسفه، همه را بفروشيد، و پول آن را به فقرا صدقه بدهيد. و كتابهاي تفسير و حديث و تصوف را در كتابخانه نگاه داريد. در شب اول مرگ من، هفتاد هزار بار كلمه توحيد( لا اله الا الله ) را بخوانيد، و سلام مرا به مهدي (ع) برسانيد. (4) 5 محمد بن بدرالدين رومي: خداوند، به وسيله حضرت محمد(ص) نبوت تشريعي را ختم كرد، و ديگر تا روز قيامت پيامبري نخواهد آمد. همچنين خدا، به وسيله فرزند صالح پيامبر،همو كه داراي نام پيامبر(محمد) و كينه پيامبر( ابوالقاسم) است، ولايت تامه، و امامت عامه را ختم خواهد كرد. و اين ولي، همان كس است كه مژده داده اند كه زمين را چنانكه از جور و ستم لبريز شده باشد، از عدل و داد لبريز بسازد. و ظهور او به ناگهان اتفاق بيفتد. خداوندا! اين همه پريشاني و گرفتاري را، از اين امت، به بركت ظهور و حضور او، برطرف فرما! افنَّهفم يرَونَهف بَعيداً وَ نَراهف قَريباً . كساني ظهور او را بعيد و ناشدني مي پندارند و ما آن را شدني و نزديك مي دانيم. (5) 6 جلال الدين سيوطي: احمد حَنبَل، و ابوعيسي تفرمفذي، و حافظ سليمان بن احمد طَبَراني، همه ، با اسنادي كه خود دارند، روايت كرده اند از عبدالله حرث زَبيدي، از پيامبراكرم(ص) كه فرمود:" مردمان از مشرق زمين ( ايران) خروج كنند، و مقدمات حكومت مهدي را فراهم سازند". اين مردم، همان كسانند كه با پرچمهاي سياه، از ايران ، بيرون خواهند آمد، و در حديث ذكر شده اند و اينها هستند كه پيامبر(ص) امر كرده است همه مردم را كه با امير آنان، يعني: مهدي عليه السلام بيعت كنند.(6) 7 شيخ عبدالحق دهلوي: احاديث بسياري كه به حد تواتر رسيده است وارد شده، كه مهدي (ع ) از اهل بيت پيامبر(ص ) است و از اولاد فاطمه (س) است .(7) 8 شيخ ابوالعرفان صَبّان : اخبار و احاديث، از پيامبر (ص)، به حد تواتر نقل شده است كه مهدي ظهور خواهد كرد. او از اهل بيت پيامبر( ص) است. او زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد. (8) 9 ابوالفوز محمد امين بغدادي: آنچه مورد اتفاق نظرعلماء است، اين است كه مهدي (ع ) قائم آخرالزمان است. و او زمين را از عدل و داد مي آكند. احاديث درباره مهدي (ع ) و ظهور او بسيار است.(9) 10 شيخ منصور علي ناصيف: باب هفتم، درباره خليفه مهدي رضي الله عنه در ميان علماي سلف و خلف مشهور است، كه در آخرالزمان، به حتم و يقين مردي از اهل بيت پيامبر( ص ) ، كه نام او مهدي است، ظهور خواهد كرد. او بر همه كشورهاي اسلامي استيلا خواهد يافت. مسلمانان همه پيرو او خواهند شد. او به عدالت رفتار مي كند، و دين را قوت مي بخشد. آنگاه دَجّال پيدا مي شود. عيسي مسيح (ع ) از آسمان فرود مي آيد و دجال را مي كشد، يا با مهدي در كشتن دجال همكاري مي كند. سخنان و احاديث پيامبر (ص) درباره مهدي را، جماعتي از نيكان اصحاب پيامبر، نقل كرده اند و آن احاديث را بزرگان محدثين، در كتابهاي خود، با اسناد و مدارك، گرد آورده اند. محدثان بزرگي مانند ابوداود، و ترمذي ، و ابن ماجَه، و طَبَراني و ابويعلي، و بَزّار و امام احمد حَنبَل و حاكم نيشابوري رَضي اللهف عَنهفم اَجمَعين جزء ناقلان احاديث مهدي هستند... اين است عقيده اهل سنت، از سلف تا خلف.(10) 11 شيخ محمد عبده: خاص و عام مي دانند، كه در اخبار و احاديث، ضمن شمردن علائم قيام قيامت، آمده است كه مردي از اهل بيت پيامبر(ص) خروج مي كند، كه نام او مهدي(ع) است. او زمين را، پس از آنكه از جور و بيداد آكنده باشد، از عدل و داد آكنده مي سازد . در آخر ايام او، عيساي مريم(ع) از آسمان فرود مي آيد ، جفزيه را برمي دارد، صليب را مي شكند، و دجّال را مي كشد. (11) 12 احمد امين مصري: اهل سنت نيز، به مهدي (ع ) و مسئله مهدي يقيناً ايمان دارند. (12) مدارك: 1 المهدي الموعود، ج1، ص 200. 2 همان، ج 2، ص 72. 3 شرح نهج البلاغه، ج 2، ص535. 4 الامام الثاني عشر، ص 78، پانوشت. 5 طرازف البفردَة، شرح قصيده برده بوصيري، از كتاب " الامام الثاني عشر"، ص 77، پانوشت. 6 " العرف الوردي"، از " المهدي الموعود..." ، ج 2، ص 72. 7 " اللمعات"، نقل از: " منتخب الاثر"، ص 3، از حاشيه " صخيح ترمذي"، ج 2، ص 46، چاپ دهلي ( 1342 ه.ق) 8 " اسعاف الراغبين"، ج 2، ص 140، چاپ مصر(1312 ه.ق) . 9 " سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب" ، ص 78. 10 غاية المامول، ج 5، صص 632 و 381. 11 تفسير " المنار"، ج6، ص 57. 12 " المهدي المنتظر و العقل"، تاليف شيخ محمد جواد مغنيه لبناني ، ص59.
دزدگير: (قابل توجه اهل سنت: لطفا بعد از خواندن اين احاديث و مدارك و اسناد آنها به علماي صاحب اين كتابها كه در نزد شما بسيار عزيز هستند فحش و ناسزا ندهيد.!!!!!!) احاديث نبي اکرم(ص)، در كتابهاي اهل سنت، در موضوع امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف: ۱ رسول الله (ص) فرمود: اگر از عمر دنيا تنها يک روز باقي مانده باشد، خداوند آن روز را آنچنان طولاني مي كند تا مردي از اهل بيتم را برانگيزد که همنام من است و او زمين را از قسط و عدل پر خواهد کرد، بعد از اينکه از ظلم و جور پر شده باشد. (سنن أبي داوود: 2 / 309 حديث 4282، سنن ترمذي: 3 / 343 حديث 2331 _ 2332، الدر المنثور سيوطي: 6 / 58، كنز العمال: 14 / 264 حديث 38661.) ۲ دهها حديث پيرامون: چشم، بيني، مو، قد و قامت و حتّي دندانهاي ايشان و ... در اوصاف امام عصر با دقتي فوق تصور آمده است. (سنن أبي داوود: 2 / 310 حديث 4285، المستدرك على الصحيحين حاكم نيشابوري: 4 / 557، البيان شافعي: 515 باب 19، الفتن ابن حمّاد: 101، و غير ذلك .) ۳ در ارتباط با آنچه آخر الزمان روي خواهد داد و اينکه چگونه حکم ايشان به عدل و داد جاري خواهد شد و چگونه خداي سبحان او را بر خواهد انگيخت و حق و اهل آن را توسط او ياري خواهد داد، مثلاً نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد: او پول ها را به طور يکسان تقسيم خواهد کرد. (المستدرك على الصحيحين: 4 / 558، مسند أحمد: 3 / 37، مجمع الزوائد هيثمي: 7 / 313.) ۴ ابن القيّم الجوزي در کتاب "المنار المنيف في الصحيح و الضعيف"( ج1/ص289 ). بعد از ذکر شماري از احاديث در مورد مهدي منتظر (ع) مي گويد: مردي از اهل بيت نبي صلي الله عليه و آله و از فرزندان حسن بن علي در آخر الزمان خارج مي شود و در آن زمان که زمين از ظلم و جور پر شده باشد، او آن را از عدل و داد پر مي کند و اکثر احاديث بر همين مطلب دلالت دارند. شيخ لطف الله صافي اسامي 65 تن از علماي اهل سنت را که به ولادت مهدي (ع)تصريح نموده اند، را ذکر کرده است. (منتخب الأثر في الإمام المهدي الثاني عشر، علامه شيخ لطف الله صافي : 327، چاپ دوم ، سال 1403 هجرية / 1983ميلادي،چاپ مؤسسه الوفاء ، بيروت/ لبنان ) ۵ شيخ سلمان حنفي در ينابيع المودّة به نقل از ابن عبّاس مي گويد: شخصي يهودي به نام نعثل نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اي محمد، از تو درباره چند چيز سؤال مي کنم که از مدّتها پيش دلم را به اضطراب وا داشته است، بگو جانشين تو کيست؟ زيرا هيچ پيامبري نبوده مگر اينکه وصي و جانشيني داشته است و پيامبر ما موسي بن عمران يوشع بن نون را وصي خود قرار داد. پيامبر (ص) فرمود: جانشين من علي بن ابيطالب است و بعد از او، دو نوه ام حسن و حسين و بعد از آنها نه امام از صلب حسين به دنبال هم مي آيند. آن مرد گفت:اي محمد، نامهاي آنها را به من بگو! پيامبر (ص) فرمود: بعد از حسين، پسرش علي، و بعد پسرش محمد، و بعد پسرش جعفر، و بعد پسرش موسي، و بعد پسرش علي، و بعد پسرش محمد، و بعد پسرش علي، و بعد پسرش حسن، و بعد پسرش حجت، محمد المهدي، و اينها دوازده تن هستند... تا آخر حديث. به عنوان نمونه ابن صديق مغربي در ردّ سخن ابن خلدون در کتاب "ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون" قسمت عمده اي از آراي ائمه حديث را در صحّت احاديث مهدي منتظر و تواتر آن ذکر کرده است وسپس مباحث ابن خلدون را يکي پس از دیگری با استناد بر بيست و هشت حديث معتبر، مردود مي سازد و احاديث مهدي عليه السلام را با صد حديث ديگر تکميل مي نمايد.این در حالی است که ابن خلدون اعتقاد به امام مهدي را به طور جزم نفي ننموده وفقط آن را بعيد مي شمارد و مورد مناقشه قرار مي دهد. نمونه دوم مربوط به کتاب "مهدي ينتظر بعد الرسول خير البشر" می باشد که در پي جنبش مسجد الحرام توسط شيخ عبد الله قرشي رئيس محاکم شرعي قطر چاپ شد و و وی ادّعا کرد كه مهدي منتظر است. به دنبال چاپ اين کتاب علماي حجاز در مقابل عبد الله قرشي ايستادند و ادّعاي او را ردّ کردند، از جمله آنها می توان به شيخ عبد المحسن العباد، مدرس دانشگاه اسلامي مدينه منوّره، اشاره کرد که در ضمن بحث جامعي با عنوان "الردّ علي من کذب بالاحاديث الواردة في المهديّ (عجل)" به او جواب داده است.
جاسم: بدبخت هاي بيچاره اي كه جز يك مشت اوهام كه به هيچ جا بند نيست (از قرآن و حديث)‌ گرفته تا عقل يك بشر عادي: چرا نمي خواهيد قبول كنيد كه اين احاديث از كتابهاي فقهي، تاريخي، و حديثي خود شما است: حتي ابن حجر هیثمی(عالم متعصب سني مذهب) در كتاب الصواعق المحرقه، فصل 1، باب11، ص 162167. در اعتقاد مسلمانان به ظهور امام مهدی (عج) دفاع و به تواترِ روایات در این باره تصریح کرده است.
مريم: در جواب به اذربايجان: شما که امام زمان ما مسلمانان رو قبول نداري بايد به عرض شما برسانم که اين امام عصر نه تنها در دين شيعه نيست بلکه در تمامي اديان اللهي به موعود اخر الزمان اعتقاد دارند شايد در ظاهر اسم ها با هم متفاوت باشند ولي در اصل همه ي ان ها يکي است مثلا در دين يهود بر اين باورند که مسيح نيامده و و روزي خواهد رسيد که دين حضرت موسي را در جهان گسترش خواهد داد و عدالت برقرار خواهد شد و در دين مسيحان نيز بر اين باورند که مسيح همان منجي و موعود اخر الزمان است و در دين زرتشت نيز اعتقاد به سوشيانت که به معني منجي و رهاننده است و در تمام متون زرتشتي به ظهور اين موعود بشارت داده شده است ما مسلمانان بر اين اعتقاد ايم که اخر الزمان منجي بزرگ انسان ها از نسل پيامبر(ص) ظهور خواهد کرد و حکومت عادلانه بر قرار خواهد کرد و در حديث اهل سنت تاکيد شده که حضرت مهدي (عج) از نسل پيامبر(ص) و حضرت زهرا (ع)است اما مشخص نيست که اين فرزند کي به دنيا مي ايد. حال شما ديديد که همه اديان به وجود ايشان اعتقاد دارند و حتي سني ها نيز انرا رد نمي کنند ولي شما به امدن ايشان نيز اعتقادي نداريد پس اميد به بصيرت بيشتري از جانب شما دارم يا علي مددتان
صادق: آقايان سني (بي‌سواد) (قبلا كه گفتم اگر علما و فقهاي نامدار شما دروغگو هستند به ما چه ربطي دارد!!؟؟؟) و حالا براي شما سني بي‌سواد: با اين كه مي دانم باز هم قبول نكرده و فقط (سفسطه) خواهيد كرد ولي از باب اتمام حجت: اعتقاد به امام زمان (عج)، در طول روزگاران متوالي از عقايد ثابت و مورد توافق علماي سنت و ديگر مذاهب بوده و اگر رأي نادري هم پيدا شده که به انکار يا شک در آن برخاسته، علماء و محققان در مقابل آن ايستاده اند. زيرا آن را انکار يکي از عقايد ثابت اسلام دانسته اند که با احاديث متواتر از شخص پيامبر (ص) ثابت گشته است. اعتقاد به امام زمان (عج) تنها يک انديشه شيعي نيست، بلکه مسأله اي است که اهل سنت نيز بدان اعتراف داشته و کتب متعددي در این خصوص به رشته تحرير در آورده اند که شامل اخبار مربوط به امام زمان (ع) مي باشد. برخي از کتابهاي علما و فقهاي بزرگ اهل سنت عبارتند از: 1ابو نعيم اصفهاني؛ مناقب المهدي، صفات مهدي و کتاب چهل حديث در مورد امام مهدي(عج) 2جلال الدين سيوطي ؛ العرف الوردي في اخبار المهدي و علامات مهدي 3حماد بن يعقوب الرواجني؛ اخبار مهدي. 4ابن حجر عسقلاني؛ القول المختصر في علامات المهدي المنتظر 5محمد بن يوسف الكنجي الشافعي؛ البيان في أخبار صاحب الزمان 6ملا علي المتقي الهندي؛ كتاب كنز العمال و البرهان في علامات مهدي آخر الزمان 7علي بن سلطان الهروي الحنفي؛ المشرب الوردي في أخبار المهدي 8 أحمد بن محمد بن صديق المغربي؛ كتاب «إبراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون» در نقد دیدگاه ابن خلدون در انکار امام مهدی. نام ديگر اين کتاب «المرشد المبدي لفساد طعن ابن خلدون في أحاديث المهدي» مي باشد. 9 شهاب الدين الحلاوني الشافعي؛ منظومه اي مشتمل بر پنجاه و پنج بيت حول اوصاف امام زمان با استفاده از احاديث نبوي شريف به رشته نظم در آورده که آن را "القطر الشهدي في أوصاف المهدي" ناميده است. 10 محمد البلبيس شافعي محدث معروف؛ "العطر الوردي بشرح القطر الشهدي" 11 شمس الدين سفاريني نابلسي؛ لوائح الأنوار البهية وسواطع الأسرار الأخرية، را در شرح أرجوزه اي در موضوع امام مهدي با نام الدرة المضية في عقيدة الفرقة المرضية لشمس الدين السفاريني، نوشته است. 12 شيخ بهائي قصيده اي معروف با نام وسيلة الفوز والأمان في مدح صاحب الزمان دارد که أحمد بن علي حنفي يکي از علماي اهل سنت در شرح آن کتابي با نام "فتح المنان في شرح قصيدة الشيخ البهائي المعروفة بوسيلة الفوز والأمان في مدح صاحب الزمان" تحرير نموده است.
احمدي: نمي دانم چرا هر وقت از وحدت اسلام مي شنويم ياد عساکر اسلام مي افتم که با نام يني چري مردم را تکه تکه مي کردند تا آذربايجان را جز عثماني کنند اين وحدت که تنها خاک مانه وملتش را مي دها را مي گيرد نهايتا مثل بحرين بوميان را به حاشيه مي برند واز فلسطين ومصر وسودان مي آورند تا مسکن وکاشانه داشته باشند ايران در وحدت اسلامي تنها خانه وکاشانه اش را مي دهد زنده باد ايران ازاد ما
رفتار شناسي عمر: نقل است که شبی نماز مغرب به امامت خلیفه دوم عمربن‌خطاب اقامه‌می‌شد ولی وی در طول نماز هیچ کلمه‌ای بر زبان نیاورد. پس از پایان نماز از او در این باره سؤال‌می‌کنند و به نقلی می‌گویند: ای امیرالمؤمنین ! آیا در دل خواندی؟ او در پاسخ از سفر ذهنی اش به شام در هنگامه‌ی نماز سخن‌می‌گوید! پس از آن البته تصمیم‌ می‌گیرند که نماز را اعاده‌کنند. ان عمر بن الخطاب رضی الله عنه صلى بالناس صلاة المغرب فلم یقرأ شیئا حتى سلم فلما فرغ قیل له انک لم تقرأ شیئا فقال إنی جهزت عیرا إلى الشام فجعلت أنزلها منقلة منقلة حتى قدمت الشام فبعتها وأقتابها وأحلاسها واحمالها قال فأعاد عمرو أعادوا وأنبأ أبو نصر أنبأ أبو محمد بن إسحاق البغدادی أنبأ معاذ بن نجدة ثنا کامل ثنا حماد عن أبی حمزة عن إبراهیم ان أبا موسى الأشعری قال یا أمیر المؤمنین أقرأت فی نفسک قال لا قال فإنک لم تقرأ فأعاد الصلاة السنن الکبرى – البیهقی ج 2ص 382( باب من قال تسقط القراه عمن نسی...) دارالفکر عزیزان اهل سنت یک سوال دارم خدمت شما؟ این چه امام جماعتی هست که در حال نماز خواندن به جایی که حواسش در گفتگو با خداوند متعال باشد. حواسش به جای دیگری هست و سفر می کند به جاهای دیگر نظر شما چیه؟ مگر شخص نمازگذار نباید هنگام نماز خواندن حواسش به گفتگو با خدا باشد
عاشق شيعه: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در در مورد ِ آينده ي برخي از همسران خويش سخناني فرموده اند كه مي تواند ملاك تشخيص حق از باطل در موارد نياز باشد . به عنوان نمونه مي توان به روايتي که بخاري آن را نقل کرده است اشاره نمود که گفته است : حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ حَدَّثَنَا جُوَيْرِيَةُ عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَامَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَطِيبًا فَأَشَارَ نَحْوَ مَسْكَنِ عَائِشَةَ فَقَالَ هُنَا الْفِتْنَةُ ثَلَاثًا مِنْ حَيْثُ يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ منبع موثق از عالم بزرگ اهل سنت: صحيح بخاري کتاب فرض الخمس باب ما جاء في بيوت ازواج النبي صلي الله عليه وسلم رسول خدا به سخن ايستادند ، پس به سمت خانه عائشه اشاره کردند و سه بار فرمودند اينجاست فتنه ؛ همان جايي که امت شيطان ظهور مي کنند . و اینکه دفن عمر را زیر پای پیامبر اگر دلیل حقانیت اوست پس عثمان هیچ حقانیتی نداشته زیرا سه روز بدنش در زباله دان بود و بعد از ان هم در قبرستان یهودیها دفن شد به اضافه اینکه عمر به چه حقی در خانه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دفن شد در حالی که هیچ حقی در ان خانه نداشت.و حتی عایشه هم به ان مقدار در ان خانه حق نداشت تا اجازه دفن او را در ان خانه بدهد. امید است با دید تعصب به مسائل ننگرید که روز قیامت دیگر عذری ندارید.
عاشق مهدي(عج): از عمر بن خطاب كلمات مشهورى نقل شده كه نشان مى‏دهد او تا چه حد نيازمند به علم امير المؤمنين بوده است و در اينجا برخى از آنها را ذكر مى‏كنيم: 1 «اگر على نبود عمر هلاك ميشد» اين جمله را بارها بر زبان آورده. لو لا علىّ لهلك عمر اين حديث را احمد و عقيلى و ابن السمان نقل كرده‏اند، در استيعاب 3 ر 39، رياض 2 ر 194، تفسير نيشابورى در سوره احقاف، مناقب خوارزمى 48، شرح جامع صغير شيخ محمد حنفى 417 در حاشيه سراج المنير، تذكره سبط 87. مطالب السؤل 13 فيض القدير 4 ر 357. 2 «خدايا مرا در مشكلى كه براى گشودنش پسر ابى طالب نباشد قرار مده اللهمَّ لا تبقني لمعضلة ليس لها ابن أبي طالب تذكره سبط 87، مناقب خوارزمى 58، مقتل خوارزمى 1 ر 45. 3 «سرزمينى كه تو اى ابو الحسن نباشى، خدا مرا باقى نگذارد» لا أبقاني اللَّه بأرض لستَ فيها أبا الحسن ارشاد سارى 3 ر 195. 4 «اى على! خدا مرا بعد از تو باقى نگذارد» لا أبقاني اللَّه بعدك يا عليُّ رياض النضرة 2 ر 197، مناقب خوارزمى 60، تذكره سبط 88، فيض القدير 4 ر 357. 5 «به خدا پناه مى‏برم از مشكلى كه ابو الحسن براى گشودنش نباشد» أعوذ باللَّه من معضلة و لا أبو حسن لها «5». تاريخ ابن كثير 7 ر 359، فتوحات الاسلاميه 2 ر 302. 6 «به خدا پناه مى‏برم كه در قومى زندگى كنم و تو اى ابو الحسن در ميان آنها نباشى» أعوذ باللَّه أن أعيش في قوم لستَ فيهم يا أبا الحسن رياض النضرة 197، منتخب كنز العمال حاشيه مسند احمد 2 ر 352 7 «به خدا پناه مى‏برم كه در ميان مردم زنده باشم و ابو الحسن آنجا نباشد» أعوذ باللَّه أن أعيش في قوم لستَ فيهم يا أبا الحسن فيض القدير 4 ر 357 گويد دار قطنى از ابى سعيد نقل كرده كه عمر وقتى پاسخ سؤالى را از على علیه السلام مى‏شنيد مى‏گفت . 8 «خدايا مشگلى بر من وارد مساز مگر على در كنارم باشد» اللهمّ لا تنزل بي شديدة إلّا و أبو الحسن إلى جنبي ابن بخترى بقول رياض 2 ر 194 آن را آورده. 9 «اميد است در مشگلى كه ابو الحسن گشاينده آن نباشد واقع نشوم» لا بقيت لمعضلة ليس لها أبو الحسن ترجمه على بن ابيطالب 79. 10 «خدا مرا آنقدر باقى نگذارد تا در ميان مردمى قرار گيرم كه ابو الحسن در ميان آنها نباشد» لا أبقاني اللَّه إلى أن أدرك قوماً ليس فيهم أبو الحسن حاشيه شرح عزيزى 2 ر 417 مصباح الظلام 2 ر 56.
محمد: جواب آذربایجان: بی منطق کسی است که از کتب خودشان مدرک بیاوریم و در جواب توهین کنند: قبل از جواب به شما که فکر میکنید فقط شما مسلمان هستید و دیگران کافر (افسانه عبدالله ابن سبا را باور کردی؟؟!!)به مخاطبین میگویم که توجهی به این نام نکنید که آذربایجان مهد اسلام و تشیع است و متأسفانه ایشان میخواهد خود را با انتساب به این خطه بزرگ کند. اما جنابعالی امام زمان و قایل بودن به وجودشان را تمسخر کردید! باز هم میگویم شما عامه که به غلط اسم اهل سنت گذاشته اید که یعنی پیرو پیامبرید اما خدا شاهد است که نیستید و در مقابل نص روایات پیامبر اجتهاد میکنید البته مسلما جنابعالی اهل تحقیق و بررسی نیستید و هرچه برایتان گفته اند را نادیده باور کرده اید و الا وارد این گونه کلام ها نمیشدید (شما قران را هم قبول ندارید که اقوال را بشنوید و از نیکویش پیروی کنید) اگر به اندازه چند کتاب اهل مطالعه بودید باعث نمیشدید با این انکارتان باعث شویدتا وقتی جوابتان را بیان مدارکی از کتب خودتان بیاوریم آبرویتان برود! اما بهر حال نرود میخ آهنین در سنگ من. این استدلالها را برای عزیزان طالب حق و اهل جستجو مینویسم: کلام اول در اینکه خلیفه های پیامبر دوازده نفر هستند: جابر بن سمره مى‌گويد: همراه پدرم بر رسول خدا (ص) وارد شديم، شنيديم كه حضرت مى‌فرمود: امر خلافت اسلامى به پايان نخواهد رسيد مگر اين كه دوازده جانشين در ميان آنها حكومت كند. سپس كلامى را فرمود كه برايم معلوم نشد، به پدرم گفتم: حضرت چه فرمود‌؟ پدرم گفت: حضرت فرمود: تمام اين دوازده خليفه از قريش هستند.النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، {صحيح مسلم، ج3، ص1452، ح1821، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي بيروت.}/جابر بن سمره مى‌گويد: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: پيوسته اين دين پا بر جا است تا اينكه بر شما دوازده خليفه‌ى كه امت بر آنها اجتماع كرده بيايد. سپس از رسول خدا سخنى شنيدم كه من ندانستم، به پدرم گفتم: رسول خدا چه فرمود: گفت: رسول خدا فرمود:‌ همه آنها از قريش اند.{السجستاني الأزدي، ابوداود سليمان بن الأشعث (متوفاى275هـ)، سنن أبي داود، ج4، ص106، ح4279، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر.}/مسروق گفت: ما در نزد عبد اللَّه ابن مسعود نشسته بوديم و او براى ما قرآن مى‌خواند، مردى به او گفت: يا ابا عبد الرحمن آيا شما از رسول خدا صلى الله عليه وآله نپرسيديد كه بعد از او چند خليفه خواهند آمد؟ عبد اللَّه گفت: از هنگامى كه از عراق وارد شده‏ام كسى اين موضوع را از من نپرسيده است، ما از رسول خدا پرسيديم فرمودند: خلفاء من دوازده نفرند مانند نقباء بنى اسرائيل.{الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص398،‌ح3781 و ص406،‌ ح 3859، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.} حال گمان میکنید خلفای راشدین که چهارتا هستند و بعضی عمرابن عبدالعزیز را به عنوان پنجمی اضافه کردند یا خلفای بنی امیه یا بنی عباس دوازتا هستند؟ خیر این روایات فقط با دوازده امام شیعین سازگار است.باز هم با سند مطلب میخواهید؟ بفرمایید: ابن حجر عسقلانى اين گونه نقل كرده است:وقال إسحاق: أخبرنا أبو أسامة قالا: ثنا المجالد عن الشعبي عن مسروق قال: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ فَقَالَ: هَلْ حَدَّثَكُمْ نَبِيُّكُمْ صلي الله عليه وآله كَمْ يَكُونُ بَعْدَهُ مِنَ الْخُلَفَاءِ؟ فَقَالَ: نَعَمْ. وَمَا سَأَلَنِي أَحَدٌ قَبْلَكَ وَإِنَّكَ لَأَحْدَثُ الْقَوْمِ سِنّاً نَعَمْ. قَالَ:يَكُونُ بَعْدِي عِدَّةُ نُقَبَاءِ مُوسَى‏ اثني عشر نقيبا.مردى نزد عبد اللَّه بن مسعود آمد و گفت: آيا پيامبرتان به شما خبر داده كه پس از وى چند خليفه خواهد بود؟ گفت: آرى، و كسى پيش از تو آن را از من نپرسيده است و تو جوان‏ترين مردم از نظر سنّ و سال هستى، آرى فرمود: پس از من دوازده نقيب به تعداد نقباى موسى خواهد بود.در پايان مى‌گويد:(هذا اسناده حسن)سند اين روايت حسن است. {العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، ج9، ص577، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث، الطبعة: الأولى، السعودية 1419هـ.} عبد الله بن عمرو بن العاص رضى الله عنهما گفت: به زودى خلفايى كه به دنبال هم مى‌آيند، صاحب ولايت اين امت مى‌شوند و همگى صالحند و تمامى زمين‌ها براى آنان گشوده مى‌گردد.المروزي، نعيم بن حماد أبو عبد الله متوفاي 288هـ)، كتاب الفتن، ج1، ص117، تحقيق: سمير أمين الزهيري،‌ دار النشر: مكتبة التوحيد – القاهرة، الطبعة: الأولى 1412 بعضى از محققان گفته‏اند: احاديثى كه جانشينان بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله را دوازده نفر مى‏دانند از راههاى زياد مشهور شده‏اند. و معلوم است كه منظور رسول خدا صلى الله عليه و آله از امامان دوازده‏گانه، اهل‏بيت او مى‏باشد؛ زيرا امكان ندارد اين حديث را بر خلفاى بعد از او كه تعدادشان كمتر از دوازده نفر است حمل كرد و نيز ممكن نيست بر حاكمان بنى اميّه حمل شود؛ چرا كه آنها زياده بر دوازده نفرند و ظلم آنان نيز زياد بود؛ مگر عمر بن عبدالعزيز، به علاوه، آنان از غير بنى هاشم مى‏باشند و حال آن‏كه رسول خدا در حديثى كه عبد الملك آن را از جابر روايت نموده است، فرمود: « آن دوازده‏نفر از بنى هاشم هستند» و مخفى كردن صداى رسول خدا صلى الله عليه وآله با همهمه صحابه (وقتى كه آن حضرت مى‌خواست نسب امامان را اعلام فرمايد) موجب ترجيح اين روايت است؛ زيرا آنان خلافت بنى هاشم را خوش نداشتند.و نيز ممكن نيست بر حاكمان عباسى حمل گردند چرا كه اولاً: عدد آنان از عدد مذكور در اين روايات زيادتر است و ثانياً: به دليل كم توجهى آنان به آيه مودت كه در آن خداوند به رسول خدا خطاب مى كند: « اى پيامبر بگو: من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى كنم جز دوست داشتن نزديكانم » شورى/23 و نيز به حديث كساء؛ لذا بايد اين حديث (حديث اثناعشر) بر دوازده امام كه از اهل بيت پيامبر (ص) و عترت او شمرده مى‌شوند، حمل گردد زيرا آنان عالم ترين و برترين و باتقواترين افراد زمان خود بوده، و عالى تر از نظر نسب، و برترين از منظر حسب، و گرامى‌ترين در نزد خداوند بوده‌اند و علومشان از پدرانشان متصل به جدشان (ص) از طريق وراثت و الهى بوده است و اين چنين أهل علم و تحقيق و أهل كشف و توفيق آنان را مى‌شناختند و آنچه اين معنا را تاييد مى‌كند و شاهد بر آن است ـ يعنى اين كه مراد پيامبر (ص)، أئمه ثنا عشر از أهل بيت ايشان بوده است ـ حديث ثقلين (مبنى بر اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پس خود دو چيز گران بها باقى گذاردند كه عبارت باشد از قرآن و اهل بيت عليهم السلام)، و نيز أحاديث فراوان ديگرى است كه در همين كتاب و كتاب ديگر مطرح شده است. {القندوزي الحنفي، الشيخ سليمان بن إبراهيم (متوفاى1294هـ) ينابيع المودة لذوي القربى، ج3، ص291، تحقيق سيد علي جمال أشرف الحسيني، ناشر: دار الأسوة للطباعة والنشر ـ قم، الطبعة:الأولى، 1416هـ.} گفتید شیعه جامعه را به فساد مبتلا میکنه؟! خیر ما معتقدیم جامعه با وجود امثال شما فاسد میشود و امام زمان آنرا اصلاح میکند. اما از کتابهای خودتان:«ويظهر عند فساد الزمان وانتشار الكفر وظلم الناس ويملأ الأرض قسطاً وعدلاً، كما ملئت ظلماً وجوراً، يحكم العالم كله، وتخضع له الرقاب... وهو آخر الخلفاء الاثني عشر، أخبر النبي صلى اللّه عليه وسلّم عنهم في الصحاح».هنگامى‌كه زمانه فاسد شود و كفر و ظلم در ميان مردم گسترش يابد او ظهور مى‌كند و زمين را از قسط و عدل آكنده مى‌سازد همانگونه كه از ظلم و جور پر شده‌است. او بر كل جهان حكم مى‌كند و گردنها در مقابل او متواضع مى‌شوند... او آخرين خلفاى دوازده گانه‌اى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در روايات صحاح از آمدنش خبر داده‌است. حتما در اینجا میخواهی بگویی ماهم قبول داریم وجودامام زمان را و لی من میگویم امام زمانتان موهوم است چون ساخته بعض استادان وهابیتان است که تحقیق نکرده و یا نمیکنند: کلام دوم در اینکه امام زمان از فرزندان امام عی علیه السلام است:جابر مى‌گويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:‌ من آقاى پيامبران و على آقاى اوصياء است و اوصياء بعد از من دوازده نفر هستند؛ نخستين آنها على و آخرين آنها حضرت مهدى است.{القندوزي الحنفي، الشيخ سليمان بن إبراهيم (متوفاى1294هـ) ينابيع المودة لذوي القربى، ج3، ص291، تحقيق سيد علي جمال أشرف الحسيني، ناشر: دار الأسوة للطباعة والنشر ـ قم، الطبعة:الأولى، 1416هـ.}/ابن عباس مى‌گويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:‌ جانشينان و اوصياء و حجت‌هاى خدا بر مردم، بعد از من دوازده نفر هستند؛ نخستين آنها على و آخرين آنها فرزندم مهدى است پس عيسى روح اللَّه از آسمان فرود آيد و پشت سر او نماز گزارد. زمين، بنور پروردگارش روشن شود و سلطنتش در شرق و غرب عالم گسترش يابد.{القندوزي الحنفي، الشيخ سليمان بن إبراهيم (متوفاى1294هـ) ينابيع المودة لذوي القربى، ج3، ص295، تحقيق سيد علي جمال أشرف الحسيني، ناشر: دار الأسوة للطباعة والنشر ـ قم، الطبعة:الأولى، 1416هـ}/ کلام سوم در باب استدلال به حدیث ثقلین که در کتب اهل سنت هم آمده در مورد حدیث ثقلین (کتاب الله و عترتی صحیح است نه کتاب الله و سنتی و علمای اهل سنت که در ادامه مطالبی میاوریم با حدیث و سنتی استدلال کردند)که نشانه وجود امام زمان است:1.از اين حديث استفاده مى‌شود كه در هر زمان بايد فردى اهل بيت و عترت پاك من كه سزاوار تمسك است، تا روز قيامت موجود باشد، تا امر به تمسك در اين حديث معنا پيدا كند؛‌ همان‌گونه كه كتاب عزيز چنين است. و لذا اهل بيت در رواياتى كه بعداً‌ مى‌آيد، امان زمين معرفى شده اند كه هرگاه از روى زمين بروند، اهل زمين نيز نابود خواهند شد.{المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاى 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج3، ص15، ناشر: المكتبة التجارية مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.}/2.آنچه از روايت به دست مى‌آيد اين است كه تمسك به كتاب و سنت و عالمان به اين دو از اهل بيت رسول خدا تشويق و ترغيب شده است. و از مجموع اين سخن استفاده مى‌شود كه اين امور (كتاب، سنت و عالمان از اهل بيت رسول خدا) تا قيامت باقى هستند.{الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص439، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ 1997م.}/اما اینکه امام زمان زنده هستند و باید در بین مردم حضور داشته باشند علمای سنی هم مطلب دارند:1.در احاديثى كه سفارش به اهل بيت شده، به اين نكته اشاره دارد كه تا روز قيامت زمين از اهل بيتى كه اهليت هدايت دارند خالى نخواهد بود؛ همان‌گونه كه كتاب عزيز چنين است، و لذا اهل بيت امان براى اهل زمين معرفى شده اند. شاهد بر اين مطلب روايت گذشته است كه مى فرمايد: در ميان هر قوم و دسته‌‌اى از امت من، عدولى از اهل بيت من وجود.{الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص442، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ 1997م.}/2.دلیل بر تولدامام زمان:م ح م د بن الحسن بن على ... كنيه آن حضرت ابوعبد الله و ابو القاسم است، او جانشين و حجت، صاحب الزمان، قائم و منتظر و آخرين امام است. گفته‌اند كه آن حضرت دو اسم دارد: 1. م ح م د ؛ 2 . ابوالقاسم . گفته‌اند كه مادر او كنيزى به نام صقيل بوده است .{سبط بن الجوزي الحنفي، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي (متوفاى654هـ)، تذكرة الخواص، ص204، ناشر: مؤسسة أهل البيت ـ بيروت، 1401هـ ـ 1981م.}/3.تنها فرزند امام حسن عسكرى، همان امام م ح م د بن الحسن العسكرى است كه در روز جمعه نيمه شعبان سال 255هـ و برخى گفته‌اند در سال 256هـ كه همين ديدگاه صحيح است، به دنيا آمده است. مادر كنيزى به نام أصيقل بوده ، برخى سوسن و ديگرى نرجس گفته‌اند . كنيه آن حضرت ابو القاسم و القابش، حجت، خلف، صالح، قائم، منتظر، صاحب الزمان و مشهورترين لقب آن حضرت مهدى است . از ويژگى‌هاى ايشان اين است كه او جوانى است با قامت متوسط، صورت و موى زيبا، بينى باريك و پيشانى باز .{العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج4، ص150، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.} از ميان رواياتى كه خود وى نقل كرده ـ كه آن هم تعداد اندكى از روايات مهدويت هستندـ دست‌كم چهار روايت، بنابر تصريح خود ابن خلدون يا بنابر نقلى كه از ديگران كرده است، اسناد خوب و قابل قبولى دارند: برای اختصار یکی را در اینجا می آوریم: «اما ترمذى و ابو داوود با سند خودشان از ابن عباس از طريق عاصم بن ابى النجود كه يكى از قاريان هفتگانه است، نقل كرده اند و وى از زرّ بن حبيش و او از عبدالله بن مسعود نقل كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و اله فرمودند: اگر از دنيا يك روز بيشتر باقى نماند، خداوند آن روز را طولانى مى كند تا اينكه خداوند؛ مردى از من يا از اهل بيت من را كه اسم او اسم من و اسم پدر او اسم پدر(پسر) من است را بر مى‌انگيزد.»ابن خلدون سپس براى تأييد صحت روايت ابو داوود چنين آورده است:«اين لفظ ابو داود است و بر اين لفظ ساكت مانده (چيزى درباره آن نگفته) و در رساله مشهورش گفته است كه در باره هر چيزى كه در كتابش ساكت بود، آن چيز صلاحيت دارد (حديث صحيح است.)»سپس ابن خلدون مى‏‌افزايد:«هر دوى اينها حديث حسن و صحيح هستند.»{إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص312، ناشر: دار القلم بيروت 1984، الطبعة: الخامسة.} ای منکر بی اطلاع بخوان از معاصرین:«بن ‌باز» ـ مفتى اعظم سابق عربستان سعودى ـ مى‌گويد: «قضيه مهدويت، قضيه روشنى است، احاديث در اين‌باره مستفيض و بلكه متواتر هستند و عده زيادى از اهل علم تواتر آن‌را قائل شده‌اند و اين احاديث؛ متواتر معنوى هستند؛ زيرا طرق، سند، الفاظ و راويان آن متعدد هستند و اين احاديث حقيقتا دلالت مى‌كنند بر اينكه اين شخص وعده داده شده و حكومتش ثابت و خروجش حق است است.»{مجلة الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة، العدد 3، السنة الأولي 1388، في ذيل محاضرة عبد المحسن العباد.} مورد دیگر؛«رابطة العالم اسلامي» كه در حقيقت مركز فرهنگى وهابيت است، در ماه مى سال ‌1976 ميلادى رسماً اعلام كرد: فإنّ الاعتقاد بظهور المهدي يعتبر واجباً علي كل مسلم و هو جز من عقائد أهل السنة و الجماعة و لا ينكر ذلك إلاّ كلّ جاهل أو مبتدع.اعتقاد به ظهور مهدى، يك امرى است واجب بر همه مسلمانان. و عقيده اين، جزء عقائد اهل سنت و جماعت است و جز جاهل و بدعت‌گذار، كسى نمى‌تواند اين عقيده را انكار كند. {من الرسالة المؤرخة في 21 مايو 1976 التي جات بتوقيع مدير المجمع الفقهي الإسلامي محمد منتظر الكناني}آیا در خیال موهوم خود فکر میکنید فقط شیعه نام امام زمان را در روایات دارد و به رشید رضا استناد میکنید؟ پس این را داشته باش: «رشيد رضا و غير او احاديث مهدويت را يكى يكى جستجو نكردند و تلاش براى اسانيد هريك از احاديث نكردند و اگر تلاش مى‌كردند؛ هر آيينه مى‌يافتند آنچه را كه با آن حجت اقامه مى شود حتى در امور غيبى كه به گمان بعضى ها، درآن امور غيبى فقط حديث متواتر ثابت و حجت است، و دليل اين مطلب براى شما اين است كه: رشيد رضا ادعا كرده است كه: «سندهاى احاديث مهدويت خالى از اشخاص شيعه نمى باشد» و حال اينكه مى بينيم كه به طو ر مطلق اينطور نيست، زيرا احاديث چهارگانه اى كه (پيش از اين)آوردم در آنها فردى كه معروف به تشيع باشد نبود (چهار حديث در باره حضرت مهدى را در قبل از اين آورده بود) و بر فرض كه اگر اين ادعاى رشيد رضا در شيعى بودن اسانيد اين احاديث صحيح هم بود، ضررى به صحيح بودن احاديث مهدويت نمى‌زد، زيرا معيار در صحيح بودن احاديث؛ راست بودن آن و ضابط بودن راوى آنها مى‌باشد، واما مخالف مذهب بودن راوى حديث؛ هرگز در مورد قبول بودن آن شرط نيست همچنانكه اين مطلب در علم الحديث( علم رجال و درايه) ثابت شده است، براى همين نيز بخارى و مسلم در كتابشان احاديث زيادى از مخالفين مذهب را آورده‌اند وبه اين نوع از احاديث احتجاج كرده‌اند.»{ناصرالدين البانى، محمد، مجله التمدن الاسلامى)، شماره 22، ص643، مقاله «حول المهدي (عليه السلام، چاپ دمشق، سال 1371هـ ق.}دو سند در مورد اینکه امام زمان فرزند فاطمه سلام الله علیهما است:1.در فصل دوم احاديث زيادى كه بشارت دهنده به حضرت مهدى عليه السلام هستند را مى ‌آوريم و از آن احاديث، حديثى است كه آن را مسلم و ابو داوود و ابن ماجه و بيهقى و ديگران آورده اند: (مهدى از خاندان من از فرزندان فاطمه است.){الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي973هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص472، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ 1997م.}/2.مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه است. ( ابو داوود و مسلم از ام سلمه نقل كرده اند).{الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج14، ص118، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ 1998م.}استادت احمد امین مصری ایراد گرفته که اعتقاد به امام زمان تخریب کننده اخلاق است پس جوابی از یک عالم سنی بخوان: عبد المحسن بن حمد العباد به اين شبهه احمد امين پاسخ داده است و آن را در مجله‌اى كه مدير آن، مفتى اعظم سابق عربستان (بن باز) بوده است، جواب داده است و جواب وى در اين مورد براى هر شنونده با انصافى كافى است: «در اين گفته احمد امين، زياده‌روى در به هلاكت افكندن گوينده است؛ زيرا در آن انكار بابى است كه بر آن مطالب سنت نبوى مشتمل است و آن مسائل و اخبار غيبى است و بيشتر احاديث اين باب در صحيحين موجود است.»{العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علي من كذّب با لاحاديث الصحيحة الوارده في المهدي»، مجلة الجامعة الإسلامية المدينة المنورة، العدد 45، قسمت 17، 1400هـ ق.}/ سخنی دیگر در رد احمد امین توسط عبدالمحسن العباد: در مورد انکار مهدی و اشکالاتش:«جواب داده مى شود به اينكه: اطلاق نظريه چنين ادعائى اصلا صحيح نيست؛ زيرا اين گفته از امور غيبيه است كه نمى‌توان بر آن رأى و نظر گفت؛ زيرا قبول عقيده مهدويت متوقف است بر صحيح بودن حديث در باره آن از رسول اكرم صلى الله عليه و اله و احاديث نيز فرياد مى‌زنند بر خروج مهدى عليه السلام السلام در آخر الزمان و عقل سليم نيز هرگز با نقل صحيح اختلافى ندارد، بلكه با آن با آن همراه و متفق است؛ زيرا عقل تابع نقل است، و همراهى عقل با نقل، مثل تقليد عوام مردم با مجتهد مى‌باشد؛ همچنانكه بعضى از علما اين را گفته‌اند. و خروج مهدى در آخر الزمان با سنت خداوند نيز متفق است، زيرا (در سنت خداوند) حق، دائما با باطل، در جنگ است و خداوند متعال هميشه براى يارى اين دين، كسى را آماده كرده است و زمين هيچ‌گاه خالى از حجت الهى نيست و مهدى عليه السلام السلام فردى از امت پيامبر صلى الله عليه و اله است كه خداوند به سبب او دينش را در زمانى كه دجال خروج مى‌كند و حضرت عيسى از آسمان نزول مى‌كند، همچنانكه روايات؛ از كسى كه ار روى هوى و هوس سخن نمى‌گويد( پيامبر صلى الله عليه و اله) بر صحت اين مطلب گواهى مى دهند.»{العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علي من كذّب با لاحاديث الصحيحة الوارده في المهدي»، مجلة الجامعة الإسلامية المدينة المنورة، العدد 45، قسمت 17، 1400هـ ق. }/ حتما میخواهی از کتب معتبرتان هم سند آورده شود :1.ابن مسعود مى‌گويد:‌ رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: مردى از اهل بيت من كه هم اسم من است مى‌آيد. به نقل ابو هريره نيز رسول خدا فرموده است: اگر از عمر دينا تنها يك روز باقى مانده باشد، خداوند آن را آنقدر طولانى كند تا اين كه مردى از اهل بيت من كه هم اسم من است بيايد. ابو عيسى گفته است:‌ اين رويت حسن و صحيح است. {الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج4، ص505، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي بيروت.}/2.رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: قيامت بر پا نمى‌شود تا اين كه مردى از اهل بيتم كه هم اسم من است زمام امر را به دست بگيرد. {الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص376، ح3571، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.}عاصمى مكى از ديگر علماى اهل سنت به صراحت مى‌گويد: تنها فرزند امام حسن عسكرى به نام م ح م د مهدى است و بر امامت آن حضرت نيز اعتراف مى‌كند:«امام حسن عسكرى، فرزند امام هادى.... و امام بعد از پدرش و يازدهمين امام است... كنيه حسن عسكرى، ابو محمد است. او تنها فرزندش محمد را از خود برجاى گذاشت كه او، امام محمد، مهدى فرزند حسن العسكرى... است. محمد، روز جمعه نيمه شعبان سال 255 به دنيا آمد و برخى گفته اند: ‌در سال 256 به دنيا آمده است و اين قول صحيح است. مادر محمد، ام ولد است و نام مادرش صقيل و برخى گفته‌اند نرجس است. كنيه محمد، ابو القاسم و القاب او حجت، خلف الصالح، قائم، منتظر و صاحب الزمان است.»{العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 4 ص149 150، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.}/ و اما گفتی معتقدیم بعداز امام زمان دوباره جهان به فساد بر میگردد این را از کدام خورجینی آوردی؟! آقایان شیعه نظر دهید کجا برایتان گفته اند بعد از ظهور دوباره جهان به فساد بر میگردد؟مخاطبین ببینید ایشان نه با کتب شیعه آشنا است و فقط دروغهای بعضی از معاندین را خوانده و شنیده و نه با کتب خودشان و این مشکل جامعه ما با عوامی است که مطالعه نکرده نظر میدهند. در مورد آقای برقعی: ایشان مرجع نبود و اشکالاتی در مواردی داشت و جواب ایشان به وفور در سایتها موجوداست میتوانید به وبلاگ قرآنیان که یکی از افرادی که با ایشان و افکارشان آشنا بود مراجعه کنید و جوابتان را بگیرید! و السلام علی من اتبع الهدی
وحيد: عقيده اهل سنت در رابطه باتعيين حاکم از طرف مردم:از ابن عباس روايت است که گفته است: عامر بن طفيل و اربد بن ربيعه که هر دو عامرى (از قبيله بنى عامر) بودند به طرف رسول اکرم صلى الله عليه واله آمدند و آن حضرت در مسجد نشسته بودند، پس داخل مسجد شدند، مردى گفت که اى رسول خدا عامر بن طفيل به سوى شما آمدند، آن حضرت فرمودند: رهايش کن اگر خداوند به واسطه او خيرى را خواسته باشد با اين آمدن او خواهد بود پس عامر بن طفيل نزديک آمد تا اينکه د ر مقابل آن حضرت ايستاد و گفت: اى محمد }صلى الله عليه واله{ چه جيزى براى من خواهد بود اگر اسلام بياورم، نبى مکرم اسلام فرمود: به نفع و ضرر تو همان چيزى خواهد بود که به نفع و ضرر مسلمانان است، عامر گفت: حکومت را بعد از خودت براى من قرار بده، آن حضرت فرمودند: اين امر مربوط به من نيست وبا خداوند عز وجل است که هر جا كه بخواهد آن را قرار مى‌دهد. البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516 هـ )،تفسير البغوي، ج 3، ص 10، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة بيروت؛ الثعلبي ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، ج 5، ص276، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ20؛2م؛ القرطبي، محمد بن أحمد الأنصاري أبو عبد الله، الجامع لأحكام القرآن ( تفسير القرطبي) (متوفاي 671 هـ )، ج 9، ص 297، ناشر : دار الشعب – القاهرة. البغدادي الشهير بالخازن، علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم (متوفاي725هـ )، تفسير الخازن المسمي لباب التأويل في معاني التنزيل، ج 4 ص 8 ، ناشر: دار الفكر بيروت / لبنان 1399هـ ـ 1979م؛ النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 3 ص 37، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية بيروت، الطبعةالأولى، 1424هـ 2004م؛ الميداني، أحمد بن محمد النيسابوري أبو الفضلل، (متوفاي518هـ )، مجمع الأمثال ج 2 ص 57 ، تحقيق : محمد محيى الدين عبد الحميد ناشر : دار المعرفة – بيروت؛ الزيلعي، عبدالله بن يوسف ابومحمد الحنفي (متوفاي762هـ)، تخريج الأحاديث والآثار الواقعة في تفسير الكشاف للزمخشري، ج 2 ص 189، تحقيق: عبد الله بن عبد الرحمن السعد، ناشر: دار ابن خزيمة الرياض، الطبعة: الأولى، 1414هـ ؛ الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج 3 ، ص 246،ناشر: دار المعرفة بيروت – 1400؛ الواحدي، أبي الحسن علي بن أحمد، أسباب نزول الآيات، ناشر: مؤسسة الحلبي وشركاه للنشر والتوزيع – القاهرة، 1388 1968 م. پس چگونه است كه براي تعيين خلافت ابوبكر ادعاي اجماع و شوري ميشود آن هم شورايي كه علماي بزرگ اهل سنت ميگويند اصلا چنين اجماع و شورايي صورت نگرفته است.
وحيد: مطابق نقل بلاذرى و طبرى، مالى را نزد عمر آوردند تا آنها را تقسيم كند، مردم اجتماع كردند. سعد بن أبى وقّاص (صحابى معروف) مردم را كنار زد و خود را نزد عمر رساند. وقتى نزد عمر رسيد، وى سعد را با تازيانه زد و گفت: تو به گونه اى به سوى من آمدى كه گويا از «سلطان الله» در زمين نمى ترسى؟ (فعلاه عمر بالدِّرّة وقال: إنّك أقبلت لاتَهاب سلطانَ الله فى الأرض. منابع از کتب اهل سنت: انساب الاشراف، ج 10، ص 339 تاريخ طبرى، ج 4، ص 212.
وحيد: ابن ابى الحديد معتزلى در معرفى خليفه دوم مى نويسد: «كان عمر شديد الغلظة، وَعْر الجانب، خشن الملمس، دائم العبوس، كان يعتقد أنّ ذلك هو الفضيلة وأنّ خلافه نقص ؛ عمر بسيار تندخو و نامهربان بود. او پيوسته عبوس و ترش رو بود و باورش اين بود كه اين تندخويى ها فضيلت است و خلاف آن نقص و عيب است». (۱) تندخويى او آن قدر معروف بود كه وقتى از سوى ابوبكر به خلافت منصوب شد، مورد اعتراض مردم قرار گرفت. ابن ابى شيبه نويسنده معروف كتاب «المصنّف» مى نويسد: ابوبكر نزديك مرگش دستور داد تا عمر را بياورند كه او را پس از خود به خلافت نصب كند. مردم به ابوبكر گفتند: «أتستخلف علينا فظّا غليظاً، فلو ملكنا كان أفّظ وأغلظ ؛ تو مى خواهى مردى خشن و تندخو را بر ما خليفه سازى ؛ او اگر بر ما حاكم شود، خشن تر و تندخوتر خواهد شد». (۲) و مطابق نقل ابن ابى الحديد، طلحه نيز به ابوبكر اعتراض كرد و گفت: «ما أنت قائل لربّك غداً وقد وليّت علينا فظّاً غليظاً ؛ تو فردا به پروردگارت چه خواهى گفت، به سبب آنكه فردى خشن و تندخو را بر ما ولايت دادى؟». (۳) منابع از کتب اهل سنت: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 372 . مصنف ابن ابى شيبه، ج 7، ص 485، ح 46 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 164. جالب است بدانيم تعبير «فظّ» و «غليظ» را عمر درباره پدر خود نيز به كار برده و او را تندخو و خشن معرّفى مى كند. مورّخان نقل مى كنند: هنگامى كه عمر از آخرين سفر حجّ خود برمى گشت وقتى كه به ضجنان (كوهى است كه تا مدينه 25 ميل فاصله دارد) رسيد گفت: «زمانى بود كه من براى خطّاب در اين منطقه شتر مى چراندم». آنگاه پدرش را اين گونه معرفى كرد: «وكان فظّاً غليظاً يتعبنى اذا عملت، ويضربنى اذا قصرت او فردى خشن و تندخو بود، وقتى كار مى كردم، آنقدر به كارم وا مى داشت كه خسته مى شدم و هرگاه كوتاهى مى كردم مرا كتك مى زد». (الاستيعاب، ج 3، ص 1157 تاريخ طبرى، ج 4، ص 219 انساب الاشراف، ج 10، ص 299).
وحيد: خداوند لعنت کند تو( آذربايجان )را که با توهينت به امام زمان فرزند پيغمبر دل ما شيعيان را خون کردي. اين توهين به مقدسات را محکوم مي کنم
وحيد خطاب به نادان متعصب: «عبدالوهّاب شعرانى» متوفّاى 973 در كتاب: «اليواقيت و الجواهر فى بيان عقائد الاكابر» حضرت مهدى ( ع ) را فرزند امام حسن عسكرى ( ع ) دانسته و مى‏نويسد كه تاريخ ولادت او نيمه ماه شعبان سال 255 بوده و اكنون كه سال 958 است عمر او 706 سال مى‏باشد . (صحيح آن 703 است) .
وحيد خطاب به نادان متعصب: «شيخ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى» از علماي سرشناس جهان سني متوفّاى 1294 در كتاب: «ينابيع المودّة لذوى القربى» روايات متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) نقل كرده است . از جمله در باب 65 مى‏نويسد: « . . . مدّت زندگانى حسن عسكرى بعد از پدرش كه رضوان خدا بر آن دو باد ، 6 سال بود و پسرى غير از ابوالقاسم محمّد المنتظر ملقّب به قائم و حجّت و مهدى و صاحب الزّمان و خاتم الائمّة الاثنى‏عشر در نزد اماميّه باقى نگذاشت . ميلاد او شب نيمه شعبان سال 255 بوده و مادرش كنيزى بود به نام نرجس . او (يعنى مهدى ( ع ) ) هنگام وفات پدرش 5 ساله بود و تاكنون پنهان است ( رض ) و او همان محمد منتظر پسر حسن عسكرى رضى اللَّه عنهما مى‏باشد كه نزد خواصّ اصحاب و افراد مورد وثوق اهلش شناخته شده است . » او همچنين از باب 71 چند باب را به آن حضرت اختصاص داده و روايات متعدّدى از طرق مختلف چه از خاصّه و چه از عامّه مى‏آورد كه نقل همه آنها در اين مختصر نمى‏گنجد .
وحيدخطاب به نادان متعصب: «عبداللَّه بن محمّد بن عامر شافعى» متوفّاى 1171 در كتاب: «الاتحاف بحبّ الاشراف» مى‏نويسد: «محمّد بن الحسن ( ع ) دوازدهمين امام بوده و از القاب او: مهدى ، قائم ، منتظَر ، خلف صالح و صاحب الزّمان مى‏باشد و مشهورترين آن مهدى است . ولى مهدى موعود كه در آخرالزّمان خروج مى‏كند او نيست . او ائمّه دوازده‏گانه را چنين مى‏ستايد: «و قد اشرق نور هذه السّلسلة الهاشميّة و البيضة الطّاهرة النّبويّة و العصابة العلويّة و هم اثناعشر اماماً . مناقبهم عليّة و صفاتهم سنيّة و نفوسهم شريفة ابيّة و ارومتهم كريمة محمّديّة و هم محمّد الحجّة بن الحسن الخالص ابن علىّ الهادى . . . ابن الامام الحسين اخى الامام الحسن ولدى اللّيّث الغالب علىّ بن ابى‏طالب رضى اللَّه تعالى عنهم اجمعين . » خلاصه ترجمه آن چنين است: نور وجود اين سلسه هاشمى و نسل پاك نبوى و فرزندان علوى كه 12 امامند ، بر همه تابيده مناقب آنان والا و صفاتشان بلند پايه و جانهايشان شريف و ريشه در نبوّت محمّدى ( ص ) دارند آنان محمد بن الحسن خالص فرزند على هادى . . . فرزند امام حسين برادر امام حسن دو پسر شير غالب على بن ابى‏طالب كه رضوان خداى تعالى بر آنان باد مى‏باشند . آرى ، اين انوار مقدّسه آنچنان در طول تاريخ درخشش داشتند كه مخالف و موافق را وادار به تكريم و تمجيد از آنان نموده است .
وحيد خطاب به نادان متعصب: با سلام. حرف هاي آذربايجان را ببينيد . اين نشانه درماندگي است. دقت کنيد حرفي منطقي جز توهين به مقدسات نيست.ما شيعيان اگر حرفي مي زنيم منبعش را ز کتاب هاي خودتان مي آوريم. تعصب کورتان کرده که به اولاد پيغمبر و پيروان ايشان اهانت مي کنيد. فقط مي گويم جواب ابلهان خموشي است. درود بر روندگان صراط مستقيم الهي
اذربايجان: جواب به صادق و وحيد از طرف اذربايجان در حمايت از اقاي کوردستان اخه بچه قرطي بي منطق زاييده شده از مکتب جهالت و رفض تو که نمتوني به افکارت مسلط باشي تو و چه به نظر دادن اين ايين کفري که شما داريد باور ما رو نسبت به اينکه مذهب زاده شده تشيع از يهود جهت ميگرد را نسبت به گذشته قوي تر ميکند دلايل زياد بر نامشروع بودن شما ۱شما به کتاب هاي ايت الله برقعي بنگريد تعصب شما رو کور نکنه ببين اين مرجع تقليد شيعه که تو قم بوده چگونه با دلايل وجود اقاي مهدي موهوم رو زير سوال ميبره......شما اين همه ادعا ميکنيد که امام زمان مي ايد و فلان و فلان جامعه رو به فساد مبتلا ميکنيد تا اين موهوم بيايد و اي همه ضرر رو در ۷ سال جبران بکنه و بعد اين مدت اين ۳۱۳ نفر و پيروان او دوباره به راه فساد قبلي بازميگردند خب فايده اين چيست!! باشه اين امامي که ميگيد براي او کسر شان نيست که به دست پير زني کشته بشه و.............. ديگه چي ميخواهيد .................
مسیح: خیلی پرسشها هستند که باید جواب بدن این بکریها وعمریها اینها باید به آیه مباهله جواب بدن به حدیث ثقلین جواب بدن که وا مونده اند به به آیه غدیر که بر پیامبر نازل شده بگن در چه موردیه وبرای چه نازل شده شان نزول وبگن؟
وحيد: عمر گفت: متعتان کانتا علی عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب (8) یعنی دو متعه در زمان پیامبر اکرم صلوات الله علیه واله (حلال) بوده و من امروز آنها را حرام میکنم و مرتکبین آنها را به کیفر میرسانم. يكي متعه زنان و دیگری متعه حج. پس سیر منطقی و یا به بیانی دیگر خلاصه این بحث این شد که: عمر طبق مصادر اهل سنت بدعت گذار هستند. طبق مصادر اهل سنت بدعت گذار کافر است. نتیجه: عمر کافر است. 8) تفسير الرازي ج 2 / 167 وج 3 / 201 و 202 ط 1، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد ج 12 / 251 و 252 وج 1 / 182، البيان والتبيان للجاحظ ج 2 / 223، أحكام القرآن للجصاص ج 1 / 342 و 345 وج 2 / 184، تفسير القرطبى ج 2 / 270 وفى طبع آخر ج 2 / 39، المبسوط للسرخسي الحنفي باب القرآن من كتاب الحج وصححه ج، زاد المعاد لابن القيم ج 1 / 444 فقال ثبت عن عمر وفى طبع آخر ج 2 / 205 فصل اباحة متعة النساء، كنز العمال ج 8 / 293 و 294 ط 1، ضوء الشمس ج 2 / 94، سنن البيهقى ج 7 / 206، الغدير للاميني ج 6 / 211، المغنى لابن قدامة ج 7 / 527، المحلى لابن حزم ج 7 / 107، شرح معاني الاثار باب مناسك الحج للطحاوي ص 374، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 200.
وحيد: بدعت حلال کردن شراب توسط عمر: عمر می گفت: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد! همچنین آورده اند یک وقتی مردم شام از سرما و سنگینی آب و بدی محصول زمین نزد عمر شکایت بردند. عمر به آنها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتی دو ثلث آن کم شد یک سوم باقیمانده را بیاشامند! (3) جصاص داستان جالبی دراین رابطه از عمر نقل میکند. میگوید: یک روز عربی که شراب خورده بود. عمر خواست او را با تازیانه حد بزند عرب گفت: من همان شرابی را خوردم که خودت میخوری!!! عمر شراب خود را خواست و آن را با آب مخلوط نمود و گفت: هر کس در این موضوع شک کرد آب را داخل شراب نماید مانعی ندارد آنگاه پس از اینکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشید ! (4) در حالی که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: هر چه را که زیادی آن مستی آورد کمی آن نیز حرام میباشد خواه مستی بیاورد یا نیاورد. (5) 3) سنن بیهقی ج8 ص 300 و 301 سنن نسائی ج8 ص 329 کنز العمال هندی ج 3ص 109و 101 تیسیر الوصول ج2 ص 178 جامع مسانید ابوحنیفه ج2ص 191 4) احکام القران ج2 ص 565 5) سنن دارمی ج2 ص 113 سنن نسائی ج8 ص 301 سنن بیهقی ج8 ص 296 مصابیح السنه ج2 ص 67 تاریخ خطیب بغدادی ج3 ص 327 صحیح ترمذی ج 1ص342
وحيد: از صادق عزيز براي اثبات حمله خليفه دوم اهل سنت به بنت رسول الله سپاسکزارم. اميدوارم گوش شنوا و عقل با بصيرتي باشد
رسول: واي برما واي برما افسوس!!! چگونه جواب حضرت محمد (ص) را در اخرت خواهيم داد ايا ايشان نميدانستند بعد ايشان اسلام به گروههاي مختلف تجزيه خواهد شد ايا ايشان نميدانستند ؟ چرا با اين کارهاي بيهوده ان گرامي را ناراحت مي کنيم شيعه سني چرا بحث و بدل چرا اتحاد نه ؟ ما پيامبر را داريم چيزي بزرگتر از اين را ميخواهيم که باعث وحدت شود؟
دزدگير: سني ها با مدرك و مأخذ جواب بدهند: افسانه اجماع بر بيعت ابوبكر شما مى‏گوييد : بيعت ابوبكر با اجماع تمام مهاجرين و انصار صورت گرفت ولى عمر بن خطّاب مى‏گويد : تمام مهاجرين با بيعت ابوبكر مخالف بودند وعلى ( ع ) و زبير و طرفدارانشان نيز موافق نبودند : « حين توفى اللّه نبيّه صلى اللَّه عليه وسلم أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما » المعجم‏الأوسط ، ج 7 ص 370 ، الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 481 ، مجمع الزوائد ، ج 1 ص 157 ، سير أعلام النبلاء ، ج 4 ص 311 ؛ تذكرة الحفاظ ، ج 1 ص 87 ، عن الشعبي وليس في سنده موسى بن عبيدة . ‏ صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا . . ادعاى شما راست است ، يا عمر بن خطّاب؟
دزدگير: آيا خلفاء راشدين خليفة الرسول بودند؟ 10 از طرفى مى‏گوييد : پيامبر گرامى(صل الله علیه وآله) كسى را به عنوان جانشين معيّن نفرمود و به كسى هم دستور نداد تا شخص معيّنى را جانشين او قرار دهد ، بلكه مردم ، ابوبكر رإ؛ به عنوان خليفه معيّن كردند وابوبكر نيز عمر را خليفه معيّن كرد و عثمان هم توسّط شوراى شش نفره تعيين شد ، و از طرفى ديگر مى‏گوييد : اين‏ها خليفه وجانشين پيغمبر بودند و به آنان « خليفة الرسول » اطلاق مى‏كنيد . آيا اين كار ، دروغ بستن به رسول گرامى نيست؟ كه مطابق حديث متواتر « من كذب عليّ متعمّداً فليتبّؤ مقعده من النّار » صحيح البخاري ، ج 1 ص 36 ، 2 / 81 ، ج 4 ص 145 ، ج 7 ص 118 قال ابن الجوزي : رواه من الصحابة ثمانية وتسعون نفساً ، الموضوعات ، ج 1 ص 57 ، وقال النووي : قال بعضهم : رواه مائتان من الصحابة ، شرح مسلم للنووي ، ج 1 ص 68 . هر گونه دروغ به پيامبر گناه است . بنا بر اين ، اگر ادعاى شما كه مى‏گوييد پيامبر اكرم (صل الله علیه وآله) خليفه معيّن ننمود صحيح باشد ، خلفاى راشدين خليفه پيامبر نيستند!
دزدگير: سني ها جواب بدهند: اگر عثمان آن چنان بود که باید به گفته عایشه او را می کشتند، پس چرا وقتی که او را کشتند همین عایشه قتل عثمان را بهانه قرار داد و علی علیه السلام را قاتل عثمان معرفی کرد و به عنوان خونخواهی عثمان جنگ جمل را به راه انداخت ؟ 1 تاریخ طبری ج 5 ص 172 تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 80 طبقات ابن سعد ج 4 ص 88 کنزالعمال ج 3 ص 16
جميل: آقاي كوردستان: مي شود بگوئيد كه چرا هم كيشان شما (سنيان مصر) در ميدان التحرير با كفش نماز خواندند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
antisfyany: اقا مرتضي از اين که مارا از اين توطه تازه اگاه ساختيد از شما متشکرم اي دوستان زماني که اين مطالب را خواندم خيلي ناراحت شدم و گفتم اين شايد امتحاني باشد از جانب خداوند و با خود فکر کردم که نمي شود انها پادشاه اردن را امام زمان بخوانند و از او حمايت کنند و ما ساکت بنشينيم و مطالبي را که انها نوشته اند بخوانيم وغصه بخوريم از اين همه نا اگاهي مردم و دانستم که انها در اين چند روزه افراد زيادي را در شيراز و تهران و زاهدان و چندين شهر ديگر براي حمايت از پادشاه اردن جمع کرده و در حال گسترش هستند و من از شما دوستان کمک مي خواهم تا ياران ان ملعون بيش از اين نشده جبه اي را براي مقابله با اين گروه تشکيل دهيم چون تاريخ پخش مطالب ان سايت ها زياد از نوشتشان نمي گذشت به همين دليل من براي کساني که مي خواهند به مقابله با ان گروه بپردازند ايميلي را ساختم براي ارتباط بيشتر با هم ديگر و از کساني که حاضر به مقابله هستند مي خواهم ايميلي را به من بدهند و راه هاي پيشنهادي مقابله با ان گروه را بنويسند ما در اين جبه به افراد زيادي مانند کساني که مي توانند سايت بسازند مطالب جمع اوري کنند و مطالب را پخش کنند و... نيازمنديم هر کس که حاضر است يا علي مدد ادرس ايميل AntiSfyany@yahoo.com
محمد جاسم: جناب وحيد: منطق اهل سنت هم اين است كه اصلا به سند و مدرك و كتابهاي خودشان كار ندارند. و اگر محبين اهل بيت عصمت و طهارت، و حتي سني هايي كه اهل تحقيق باشند در كل مناظره دقت كنند خواهند ديد كه روش اهل سنت در مناظره ها فقط روش عقلي است (آن هم فقط نظر خودشان، نه علماء و فقهايشان) و يا روش (تفسير قرآن { باز هم تفسير خودشان} آنان حتي حاضر نيستد كه لحظه اي با خود فكر كنند كه اگر اين مدارك و اسناد كه شيعه از كتابهاي مهم و اساسي خود آنها ارائه مي كند دروغ است پس چرا فقهاي بزرگ آنان علامت صحه بر روي آن گذاشته‌اند: شايد با خود فكر مي كنند كه از همه نظر از علماي بزرگ و مشهور خود با سوادتر و عالم ترند. پناه مي بريم به خداوند بزرگ از شر شيطان رجيم. يا علي مدد
صادق: قابل توجه آقايان اهل بصيرت: مي دانيد منظور كوردستان (كورد دل) از اين حرفها چيست؟ اين سني بي سواد با اين توجيهاتي بي پايه و اساس و مدرك مي گويد تمام مدارك شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها در كتابهاي اهل سنت دروغ است و تمام علما، محدثان و فقهاي مهم اهل سنت كه اين احاديث را در كتابهاي مهم خود آورده اند همه كذاب و دروغگو هستند و هر چه از مخ فنچ اين بچه سني بيرون مي‌آيد درست است؟؟؟؟؟!!!!! پسرجان: اولا به ما چه ربطي دارد كه علماي شما كذابند؟؟ دوما: به ما بگو كدام يك از اين مدارك و اسناد ذيل از آن شيعه است؟؟؟؟ شهادت فاطمه(س)در مدارك اهل سنت (( فتکون اول من یلحقنی من اهل بیتی فتقدم علی محزونه مکروبه مغمومه مقتوله))فرائد السمطین ج 2 ص 34 مظلومیت فاطمه زهرا و شهادت جانگداز او توسط قاتلینی همچون ابوبکر و عمر و . . در عالم اسلام امری است که از نور خورشید هم واضحتر است. با این وصف از کسی که نمی خواهد خورشید را نظاره کند و یا اصولا چشم دیدن خورشید را ندارد نباید انتظار داشت به چنین حقیقتی اعتراف کند. زیرا خداوند در قرآن درباره اینان فرموده است: ((لهم أعین لا یبصرون بها )) برای آنان چشم هست ولی نمی بینند. آری پروردگار ما از قدرت بینایی این افراد خبر داده است و دیگر نیازی نیست که ما اصرار بر دیدن و اعتراف اینها داشته باشیم. اما با گفتن حقیقت شاید بتوانیم دل سوخته مادرمان را شاد کنیم. و محبت خودمان را نسبت به او ثابت کنیم. پیشاپیش از در گاه مادر پهلو شکسته مان عذر خواهی می کنم اگر بیش از این نمی توانم در مسیر او قدم بردارم. از او دفاع کنم و مرهمی بر زخم او بگذارم. 1) تهدید عمر به آتش زدن خانه حضرت فاطمه: عده‌اي از بيعت سرپيچي كرده بودند و در نزد علي در خانه فاطمه‌ جمع شده بودند. پس ابوبكر عمر را به دنبال آنها فرستاد. و این هنگامی بود که حضرت علی و زبیر برای مشورت در امر خلافت نزد حضرت زهرا رفت و آمد می کردند عمربن خطاب با خبر شد و گفت: )) ای دختر رسول خدا! به خدا در نزد ما کسی محبوبتر از پدرت نیست و پس از او محبوبترین تویی! و به خدا قسم این امر مرا مانع نمی شود که اگر علی و زبیر نزد تو جمع شوند دستور دهم که خانه را با آنها به آتش بکشند( اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه بیرون رفت حضرت علی و زبیر به خانه برگشتند. پس فاطمه فرمود: (( می دانید که عمر نزد من آمد و به خدا قسم یاد کرده اگر شما ( بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید ) به خانه برگردید خانه را با شما آتش می زند؟؟ و به خدا سوگند که او به سوگندش عمل خواهد کرد. 1کتاب المصنف ابن ابی شیبه ج 7 ص 432 حدیث 37045. 2سیوطی مسند فاطمه ص 36. 3ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب ج3 ص 975 4تاريخ طبري ج 1 ص 1118. 5الامامه و السيامه، ابن قتيبه، ج 1 ص 2019 6ازالة الخلفا، دهلوي هندي، ج 362/2 7عقدالفريد، ابن عبدربة المالك، ج 2 فصل سقيفه 8 تاريخ ابن اثير، ج 2 ص 335. 9شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 56 چاپ بیروت از قول جوهری عالم قرن 4 و صاحب کتاب (( السقیفه و فدک ( 2) آمدن عمر با آتش به سوی خانه حضرت زهرا: ابوبکر به علی پیام فرستاد تا با وی بیعت کند اما علی نپذیرفت. پس عمر با مشعلی آمد. فاطمه ناگاه عمر را با مشعلی در خانه اش یافت. پس فرمود: ) یابن خطاب اتراک محرقا علی بابی؟! قال نعم.( ترجمه: (( یابن خطاب! آیا من نظاره گر باشم و حال آنکه تو در خانه ام را بر من به آتش می کشی؟ عمر گفت: بلی ….( 1تاریخ ابی الفداء ج 1 ص 156. 2عقدالفريد، ابن عبدربه ج 3 ص 64 چاپ مصر. 3کنز العمال ج 13 ص 140 که همین موضوع را تایید می کند. 4انساب الاشراف ج 1 ص 586حدیث 1184. 5اسماعیل عماد الدین در کتاب (( المختصر فی اخبار البشر )) ج 1 ص 156 چاپ مصر. 3) هجوم عمر و عده ای به در خانه حضرت زهرا: اسامي تعدادي از افراد كه به خانه فاطمه الزهرا (س) هجوم آوردند. (( عمربن خطاب، خالدبن وليد، عبدالرحمن بن عوف، ثابت ابن عميس شماس، زيدن بن لبيد، سلمة بن سالمة بن وقش، زيدبن ثابت، اسيربن حضير(( علمای اهل سنت نوشته اند: ) همه افراد داخل خانه بيرون آمدند مگر علي كه گفت : من قسم خورده‌ام كه در خانه بمانم تا قرآن را جمع‌آوري كنم. عمر قبول نكرد ولي اعتراض فاطمه باعث شد تا عمر برگردد. او برگشت و ابوبكر را تحريك كرد تا پيگير مسئله باشد و او قنفذ غلام خود را چندين بار دنبال علي فرستاد ولي جواب منفي شنيد. بالاخره عمر با جمعي از مردم به خانه فاطمه رفتند. تا فاطمه صداي آنها را شنيد، ناله كرد. اي پدر، يا رسول الله، بعد از تو عمربن خطاب و ابوبكر بن ابي قحافه چگونه با ما رفتار مي‌كنند. )) 1عقدالفريد، ج 28 ص 322 و ج 3 ص 163. 2تاريخ ابن شحنه، ج7 ص 164. 3الامامه و السياسة، ج 1 ص 13. 4اعلام النساء، ج 3 ص 1207. 5شرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1 ص 134 و ج 2 ص 19. 6اثبات الوصيه مسعودي ص 123 7الملل و النحل ج 1 ص 57 چاپ بیروت که عقیده نظام را در این رابطه بیان کرده است. 4) تذکر به عمر! و بی اعتنایی او در آتش زدن خانه: عمر به خانه علي و فاطمه رسيد و آنها را صدا زد اما آنها اعتنايي نكردند و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت : سوگند به خدايي كه جان عمر در دست اوست يا بيرون مي‌آييد و يا خانه را با اهلش به آتش مي‌كشم. به عمر گفتند: يا اباحفص! فاطمه در اين خانه است، حتي اگر فاطمه داخل خانه باشد؟ عمر جواب داد. (( اگر چه فاطمه باشد ( و نیزمقاتل ابن عطيه مي‌نويسد : (( هنگامي كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير وزير بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتي را به سوي خانه علي و فاطمه فرستاد و عمر بر خانه فاطمه هيزم جمع كرد و در خانه را آتش زد. )) 1اعلام النساء عمر رضا كحاله چاپ بیروت در قسمت حرف فاء ذیل نام فاطمه 2الرياض النضره محب طبري ج 1 ص 167 و 341. 3 تاريخ الخميس ديار بكري ج 1 ص 178. 4الامامه و السياسه ابن قتيبه ج 1 ص 12. 5 الامه و الخلافه مقاتل ابن عطيه ص 160 5) گریه فاطمه و به زور بیرون کشیدن حضرت علی از خانه و تهدید او به قتل: در روایات اهل سنت آمده است که: (( . . . تا آنکه ( عمر و اصحابش ) پشت درب خانه فاطمه جمع شدند و دق الباب کردند. پس چون مردم صدای فریاد و گریه فاطمه را شنیدند در حالی که گریه می کردند متفرق شدند لکن عمر و اصحابش همانجا ماندند پس علی را با زور از خانه خارج کرده و او را به طرف ابوبکر کشاندند پس به او گفتند بیعت کن! علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: اگر بیعت نکنی به خدایی که جز او خدایی نیست گردنت را خواهیم زد؟! )) 1الامامه و السياسه، ابن قتيبه ج1 ص 13. 2اعلام النساء، عمررضا كحاله ج 4 ص 115. 3انساب الاشراف بلاذری ج 1 ص 587. 4اثبات الوصیه مسعودی ص 142. 5شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی ج 6 ص 48. 6السیره النبویه ابن کثیر ج 4 ص 495. 7السقیفه و الخلافه عبدالفتاح عبدالمقصود ص 15. 6)لگد عمر بر حضرت زهرا: ابن ابی دارم که ذهبی وی را (( الامام الحافظ الفاضل . . کان موصوفا بالحفظ و المعرفه )) خوانده، نقل کرده است: (( ان عمر رفس فاطمه حتی اسقطت بمحسن )) ترجمه: (( عمر لگدی بر حضرت زهرا زد تا محسن سقط گردید. )) و او این حدیث را مورد تقریر و تایید خود قرار داده است. 1سیر اعلام النبلاء ج 15 ص 578 2اثبات الوصیه مسعودی ص 142 تحت عنوان حکایه السقیفه. 7) شهادت حضرت محسن: عبارات و احادیث مختلفی از علمای اهل سنت در این قسمت نقل شده که دو نمونه از آن ها را عینا نقل می کنیم و برای بقیه آدرس کتاب موردنظر را می نویسیم. قابل ذکر است که برخی از جاها (( علت شهادت حضرت محسن ضربه قتفذ و برخی از جاها ضربه عمر)) ذکر شده است: ابن شهرآشوب سروی نقل می کند: (( فرزندان فاطمه عبارتند از حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و همانا محسن که از ضربه قنفذ عدوی کشته شد. )) مسعودی در اثبات الوصیه می نویسد: (( . . آنان در هجوم به خانه فاطمه سیده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند که محسن را سقط کرد. )) و نظام معتزلی معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که محسن را از شکم انداخت. 1 کتاب المناقب ج 3 ص 132 به نقل از کتاب (( المعارف )) ابن قتیبه دینوری 2اثبات الوصیه مسعودی ص 142. 3(( الملل و النحل )) شهرستانی ج 1 ص 57 چاپ بیروت. 4ذهبی در کتاب المیزان الاعتدال ج 1 ص 139 رقم 552. 5صفدی در الوافی بالوفیات ج 6 ص 17. 6الاسفرائینی التمیمی در الفرق بین الفرق ص 107. 7الحمویی الجوینی الشافعی در فرائد السمطین ج 2 ص 35. 8ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه ج 14 ص 192 چاپ بیروت. 8) غضب حضرت زهرا بر ابوبکر: علمای اهل سنت نقل کرده اند که حضرت زهرا فرمودند: (( آنان ( ابوبکر و عمر ) جرمی مرتکب شدند که خدا خود بازخواستشان می کند و آنان را به حساب می کشد. )) 1تاریخ خلفا ابن قطیبه ج 1 ص 19. و از دیگر مطالبی که گواه خشم و غضب حضرت فاطمه بر ابوبکر و عمر و . . . می باشد خطبه ایشان در مسجد است که فرمودند: (( . . . ای پسر ابوقحافه ( ابوبکر ) آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم! عجب افترای بزرگی و چه بدعتی است که در دین می گذارید؟ . . . به زودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی و هر مظلومی را پناهی خواهد بود. )) 1بلاغات النساء ابوالفضل احمد ابن ابی طاهر متولد 204 ص 23 و 24 چاپ بیروت. 2 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 4 ص 78. 3المناقب احمد ابن موسی که سند آن منتهی به عایشه است. 4السقیفه ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری که به سندهای مختلف این خطبه را نقل کرده است. و نیز در کتب مختلف اهل سنت نقل شده است که: (( . . . فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت . . . )) ترجمه: (( فاطمه بر ابوبکر غضب نمود. پس با وی قهر کرد و با او سخنی نگفت تا وفات کرد. )) 1بخاری ج 5 ص 177 چاپ احیاء التراث وج 3 ص 38 کتاب المغازی و نیز در ج 2 ص 504 کتاب الخمس مشابه همین عبارت آمده است. 2سنن الکبری بیهقی ج 6 ص 300 چاپ بیروت. 3و نیز در کتاب مسلم ج 4 ص 30 کتاب الجهاد و السیر مشابه همین آمده است. و ج 1 ص 72 و ج 5 ص 153. 4کفایه الطالب گنجی شافعی ص 225. 5تیسیر الوصول الی جامع الاصول شیبانی ج 1 ص 209. 6الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج 2 ص 126. 7تاریخ الرسل و الملوک ج 2 ص 448. 8شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 122. 9مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 144. 10تنبیه و الاشراف ص 250. 11الصواعق المحرقه ابن حجر الهیثمی ج 1 ص 12. 12 الاستیعاب ابن عبد البر ج 2 ص 144. 13تاریخ الخمیس الدیار البکری ج 1 ص 193. 14الامامه و السیاسه ابن قتیبه ج 1 ص 14. 15البداء و التاریخ المقدسی ج 5 ص 66. 9)نفرین ابوبکر توسط حضرت زهرا: ابن قتیبه در کتاب الامامه و السیاسه ص 14 می نویسد حضرت زهرا خطاب به ابوبکر فرمودند: (( و الله لأدعون علیک فی کل صلاه أصلیها )) ترجمه: (( به خدا سوگند در هر نمازی که بخوانم تو را نفرین می کنم. )) و نیز علمای اهل سنت در کتب خودشان نقل کرده اند که حضرت زهرا خطاب به آن دو نفر فرمودند: (( إنی أشهد الله و ملائکته أنکما أسخطتمانی و ما أرضیتمانی لئن لقیت النبی لأشکونکما )) ترجمه: (( خداوند و ملائکه او را شاهد و گواه می گیرم که شما دو نفر ( ابوبکر و عمر ) مرا به غضب آوردید و رضایت مرا فراهم نکردید. اگر پیامبر را ملاقات کنم از شما شکایت خواهم کرد. )) 1الامامه و السیاسه ابن قتیبه ص 14. 2کفایه الطالب گنجی شافعی باب 99. 10) غضب حضرت زهرا بر ابوبکر و عمر و اجازه ندادن به آن ها برای شرکت در تشییع جنازه و دفن شبانه او: و باز علمای اهل سنت نقل کرده اند که: (( فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابابکر و صلی علیها )) ترجمه: (( هنگامی که فاطمه وفات کرد همسرش او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبردار نکرد و به او اجازه خواندن نماز بر او را نداد. )) و در کتابهای دیگر که آدرس داده می شود باز یا مشابه و یا عین همین مطلب نقل شده است. 1کتاب بخاری ج 3 ص 36 و ج 5 ص 9 و ج 7 ص 87.. 2کتاب مسلم ج 3 ص 1380 چاپ مصر. 3المصنف حافظ عبدالدین محمد بن ابی شیبه ج 4 ص 141. 4شذرات الذهب ابی فلاح الحنبلی ج 1 ص 15 چاپ قاهره. 5الثغور الباسمه سیوطی ص 15 چاپ بمبئی. 6تاریخ ابی ذرعه عبدالرحمان بن عمرو الدمشقی ج 1 ص 290 چاپ دمشق. 7شرح نهج البلاغه این ابی الحدید ج 6 ص 50. 8تاریخ یعقوبی ج 2 ص 115. 9اکمال الرجال خطیب تبریزی ص 735 چاپ دمشق. 10انسان العیون الشهیره بالسیره الجلیه شیخ علی ابن برهان الدین شافعی ج 3 ص 361 چاپ قاهره. 11سنن الکبری بیهقی ج 4 ص 29 چاپ حیدر آباد. 12مقتل الحسین ابوالموید موفق ابن احمد ص 83. 13مجمع الزوائد الهیثمی ص 211. 14طبقات الکبری ابن سعد ذهبی ج 2 ص 128 چاپ بیروت. 15تهذیب الاسماء حافظ النوری ج 2 ص 353. 16حلیه الاولیاء ابی نعیم اصفهانی ج 2 ص 42 چاپ مصر. 11) اعتراف ابوبکر به این جنایت عظیم: در این قسمت به گفته های خود ابوبکر که به انجام این جنایت اعتراف کرده می پردازیم: متقی هندی می گوید ابوبکر گفت: (( ای کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا می گذاشتم اگر چه علیه من پیمان جنگ می بستند. )) و در آدرس هایی که در پایین می آوریم مشابه همین عبارات و یا عین عبارات ایوبکر ذکر شده است. 1کنز العمال ج 5 ص 631. 2تاریخ الامم و الملوک ابن جریر طبری ج 2 ص 619. 3 مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 194. 4المعجم الکبیر طبرانی ج 1 ص 62. 5شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 47. 6ازاله الخلفاء دهلوی هندی ج 2 ص 29. 7میزان الاعتدال ذهبی ج 2 ص 215. 8لسان المیزان ابن حجر عسقلانی ج 4 ص 219. 9الامامه و السیاسه ابن قتیبه دینوری ج 1 ص 18. 10الاموال حافظ ابوعبید ص 194.
وحيد: منطق شیعه در برابر تسنن از راه دلیل و برهان است که اگر کسی این ادله را به خوبی درک نماید و با ادله اهل تسنن مقایسه نماید به روشنی در میابد که کدام بر حق و کدام به اشتباه رفته اند. در نزد شیعه، بعد از رسول اعظم، حجت، اهل بیت پیامبر (ص) می باشند. که برای این عقیده دلائل زیادی در دست شیعه موجود است؛ شما خود بیندیشید در این مورد که احمد بن حنبل در سال 164 هجری متولد و در سال 241 فوت کرده است. شافعی 150 هجری متولد و سال 204 فوت کرده است. مالک سال 95 متولد در سال 179 وفات یافته است و ابوحنیفه سال 80 متولد و سال 150 فوت کرده است و رهبر فکری اهل سنت ابوالحسن اشعری به سال 270 متولد و سال 330 و یا 329 فوت کرده است، این در حالی است که پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) در سال یازدهم هجرت وفات یافته­اند. اما در مقابل اینها، امام صادق (ع) است که بلا واسطه احکام دینی را از امام محمد باقر (ع) و او هم از امام سجاد (ع) و او هم مستقیماً احکام الهی را از پدر بزرگوار خود امام سید الشهداء (ع) کسب کرده است و اما سید الشهداء مستقیماً از امیرالمومنین (ع) و یا خود پیامبر (ص) أخذ کرده است و هر کدام هم چندین سال در محضر پدر بزرگوار خود بوده­اند، حال حکم فکر سلیم و عقل فطری ما چیست؟ آیا ممکن است نظر ابوحنیفه که اهل افغانستان بوده است و آمده مدینه و بغداد و مسلمان شده و فقیه شده است درست باشد اما نظر امام صادق(ع) که از خانواده پیامبر(ص) و پرورش یافته این خاندان است نادرست باشد؟ این درحالی است که حتی همان کسانی که امامان ما را معصوم نمی­دانند، آنان را از لحاظ علمی و تقوی بسیار بالاتر از امثال ابوحنیفه و شافعی می­شمارند. شما می­بینید که تقریباً سه قرن اول اسلام، این مکتبهای چهارگانه اهل سنت رواج نداشته­اند و بعدها مرید و پیرو پیدا کرده­اند و در آن سه قرن کسی به این مکتبها پای بند نبوده است، در حالی که ائمه اهل بیت (ع) به طور متصل با پیامبر (ص) مرتبط بوده و مورد تأیید و ستایش آن حضرت واقع شده­اند. ما چگونه باید معالم دینی و آموزه­های دینی خود را از کسانی اخذ کنیم که نه معصوم هستند و نه پیامبر(ص) را دریافته­اند و نه دلیلی داریم که از بقیه انسان­ها و فقها جلو هستند؟ مدرک ما برای تبعیت از این فقهاء چه می­تواند باشد؟! به همین دلیل شیعه معتقد است که بنا بر سفارش پیامبر اکرم(ص) در حدیث ثقلین ما باید تفسیر متون دینی و قرآن کریم و همین طور تفصیل احکام شرعی و معارف دینی را از ائمه اهل البیت و عترت پیامبر عظیم الشأن اسلام بگیریم ولی برادران اهل سنت از منابع دیگر به استنباط احکام دینی می پردازند. قرآن کریم درباره اهل البیت پیامبر اکرم(ص) فرموده است که خداوند اراده کرده است که شما اهل البیت پیامبر اکرم(ص) از هر گونه رجس و پلیدی [چه عملی و چه اعتقادی] پاک باشید[i]، و وقتی چنین کسانی برای بیان حقائق دینی وجود دارند دیگر جایی برای دیگران جز تبعیت کردن از آنان باقی نخواهد ماند.
وحيد خطاب به نادان متعصب: در تواریخ اهل سنت آمده است که اواخر خلافت جناب عثمان ، زمانی که صحابه و مخالفین جناب عثمان دست به شورش زدند و به خانه وی حمله کردند ، فردی به نام " سودان بن حمران " به سمت جناب عثمان حمله می کند تا ایشان را به قتل برساند . همسر جناب عثمان ، نائله ، خودش را جلوی سودان بن حمران می اندازد تا از جناب عثمان دفاع کند ولی سودان با ضربتی ، دستها و انگشتان نائله را قطع میکند. سپس دست بر روی باسن نائله گذاشته و می گوید : " عجب باسن بزرگی "!!! ( یوسف المزی در " تهذیب الکمال " ج 19 ص 455 می گوید که همسر جناب عثمان زنی فربه و چاق بوده است {و کانت امراه جسیمه } ) بعد به سمت جناب عثمان رفته و ایشان را به قتل می رساند . منابع : الفتنه و وقعه الجمل سیف بن عمر الضبی ص 72 73 تاریخ طبری ابن جریر طبری ج 3 ص 421 البدایه و النهایه ابن کثیر دمشقی سلفی ج 7 ص 210 الکامل فی التاریخ ابن اثیر جزری ج 3 ص 178 تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر شافعی ج 39 ص 439 چگونه غیرت جناب عثمان اجازه میدهد که همسر ایشان در جلوی چشمانش مورد ضرب شمشیر قرار گیرد و بر اندام وی دست درازی شود ولی ایشان هیچ عکس العملی نشان ندهند و تازه در مقابل دشمن خود ،مقاومت نکرده و کشته شوند ؟؟؟!!!! منتظر پاسخهای منطقی اهل سنت و وهابیون هستم.
کرج نيوز: به نام خدا مسايلي که موجب ميشود که شک کردن در مورد مذهب رافضي و بدعت گذار شيعي به اوج خود برسد بسيار زيادن خدا بهتون رحم کنه
کوردستان ادامه دارد: بسم الله الرحمن الرحیم بنده در جواب اون دوستی که گفته بود چرا همسر حضرت عثمان در برابر چشمان ایشان کتک میخورد وایشان نمیتوانستند کاری کنند ....خوب این بر همه معلومه که حضرت عثمان به دست منافقان و دشمنان دین و اسلام ناب محمدی به شهادت رسیدند پس حضرت (رض) به شهادت رسیدند نکته همین جاست ولی حضرت علی (رض) به گفته شما مبنی بر اینکه حضرت فاطمه(س)به دست حضرت عمر (رض)به شهادت رسیدند (استغفر الله) حضرت در قید حیات بودند تنها کار حداقلی که باید انجام میداد باید در برابر ظلمی که به حضرت فاطمه (س) شده بود قیام میکرد و ناموس وشرف خود را رها نمیکرد یا شبانه از شهر کسانی که ناموسش را به شهادت رسانیده اند کوچ میکرد نکته اینجاست چرا این کارو نکرد!!!!! ایا شیر خدا لذت شهادت در برابر ظلم در طول مبارکشان نمیکرد که بهشت برین عروج کند.........ایا میخواست حکومت کند تا در اون دنیای پر از ظلم زندگی کند....چرا جواب این چراها را نمیدهید ....
مرتضی : یک توطئه بزرگ (مهم)! بسم الله الرحمن الرحيم همزمان با انتشار موج بیداری در ممالک اسلامی، دشمن خونخوار و سفاک و البته حیله گر، تلاش نموده است تا نسخه های بدلی و انحرافی برای به انحراف کشاندن این موج ارایه نماید. در راستای این امر، دشمن دست به دامان یکی از مهره های دست نشانده در خاورمیانه شده است که البته به حق برای تربیت وی، زحمات بسیاری متقبل شده است و این مهره نیز شخصی نیست بجز « ملک عبدالله دوم » پادشاه اردن. پادشاه اموی نسب فراماسون فراماسون زاده ی مورد حمایت یهود، یعنی « ملک عبدالله دوم » و طرفدارانش، تحرکات تازه ای را در عالم وب آغاز کرده اند و در ادعایی بی شرمانه، « ملک عبدالله دوم » را نعوذ بالله « مهدی موعود » خوانده اند! در این بین در طی چند روز اخیر، وبلاگ های متعددی در جهت حمایت از « عبدالله دوم » و معرفی وی به عنوان « مهدی موعود » شکل گرفته است و در طی آن ها، نسب دروغین وی و ادعای وی مبنی بر انتساب به خاندان مطهر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) مورد سوء استفاده قرار گرفته و در قالب مطالبی کوتاه به زبان های گوناگون، به معرفی وی و شباهت وی با مهدی موعود!!! (نعوذ بالله) پرداخته شده! و به مسلمانان در مورد نزدیکی ظهور و خروج وی، بشارت داده شده است. برخی از این وبلاگ ها عبارتند از: http://9944.blogfa.com http://forright.blogfa.com http://islamking.blogfa.com http://righttime.blogfa.com
وحيد: 1. پس از مرگ ابوبكر ، بستگان وى نوحه و گريه مى كردند. عمر از آنها خواست كه ساكت باشند. ولى آنها گوش نكردند. عمر دستور داد كه آنها را از خانه بيرون كنند. وقتى كه امّ فروه خواهر ابوبكر را بيرون كشيدند و به نزد خليفه آوردند، عمر وى را با تازيانه زد (... فعلاها بالدّرة، فضربها ضربات).(4) مطابق نقل كنز العمّال تك تك زنان را كه از آن منزل خارج مى كردند، عمر هر يك را با تازيانه مى زد. (5) 2. پس از مرگ خالد بن وليد عدّه اى از زنان در منزل ميمونه (يكى از همسران رسول خدا(صلى الله عليه وآله)) اجتماع كرده و مى گريستند. عمر تازيانه به دست، همراه ابن عبّاس به آنجا آمد و به ابن عبّاس گفت: وارد منزل شو و به امّ المؤمنين بگو حجاب بگيرد. آنگاه زنان را از آنجا بيرون كن! ابن عبّاس داخل شد و آنها را بيرون كرد. عمر نيز آنان را با تازيانه مى زد (... فجعل يخرجهنّ عليه وهو يضربهنّ بالدِّرة). در اين ميان كه او زنان را مى زد، روسرى از سر يكى از زنان افتاد (و موهايش پيدا شد) بعضى كه آنجا حاضر بودند به عمر گفتند: اى اميرالمؤمنين! روسريش افتاده! پاسخ داد رهايش كنيد، او احترامى ندارد (... فقالوا: يا أميرالمؤمنين! خمارها! فقال: دعوها ولاحرمة لها). عبدالرّزاق صنعانى پس از نقل اين ماجرا، از استادش معمر نقل مى كند كه «كان معمر يعجب من قوله: لاحرمة لها معمر از سخن عمر كه مى گفت آن زن (كه روسرى از سرش افتاده) احترامى ندارد، تعجّب مى كرد!». (6) اين در حالى است كه مطابق نقل مسند احمد، پس از رحلت رقيّه خواهر زاده خدیجه کبری سلام الله علیها که تحت تکفل رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بود؛ زنانى در فراق او گريه مى كردند. عمر كه آنجا حاضر بود آنان را با شلاقش مى زد (فجعل عمر يضربهنّ بسوطه) رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به عمر فرمود: «دعهنّ يبكين بگذار گريه كنند» و البته زنان را از كارهاى خلاف شأن و نادرست نهى كرد. (7) اين ماجرا نشان مى دهد كه وى از زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نيز اين رويه را داشت و اگر چيزى به نظرش نادرست مى رسيد، بدون اجازه از رسول خدا كار خود را مى كرد. مغنى المحتاج، ج 4، ص 390 حواشى الشروانى، ج 10، ص 134. تاريخ طبرى، ج 4، ص 209 البداية والنهاية، ج 7، ص 133.
وحيد: ۱. ابن ابى الحديد معتزلى نقل مى كند كه عبدالله بن عبّاس در زمان خلافت عمر جرأت نمى كرد كه قول به بطلان عول (موضوعى است مربوط به بحث ارث) را ابراز نمايد و پس از مرگ خليفه آن را ابراز كرد. به ابن عبّاس گفته شد: «هلاّ قلت هذا في أيّام عمر؟ قال: هبت؛ چرا در زمان عمر اين مطلب را نگفتى؟ پاسخ داد: از او مى ترسيدم (زيرا با نظر او مخالف بود)».(۱) ۲. ابوهريره پس از مرگ عمر بن خطّاب همواره مى گفت: «إنّي لأحدّث احاديث لو تكلّمت بها في زمن عمر او عند عمر لشجّ رأسي؛ من احاديثى را بازگو مى كنم كه اگر آنها را در زمان عمر مى گفتم و يا نزد عمر مى گفتم، سرم را مى شكست!».(۲) ابوسلمه مى گويد: از ابوهريره شنيدم كه مى گفت: ما كنتُ نستطيع ان نقول: «قال رسول الله» حتّى قُبض عمر تا زمانى كه عمر زنده بود من نمى توانستم بگويم: پيامبر چنين فرمود!! (۳) رة الحفّاظ، ج 1، ص 7. مستدرك حاكم، ج 1، ص 101. صحيح بخارى، ج 6، ص 69 صحيح مسلم، ج 4، ص 190. انساب الاشراف، ج 13، ص 51. انساب الاشراف، ج 10، ص 418 الطبقات الكبرى، ج 3، ص 259 فتح البارى، ج 7، ص 49 كنز العمّال، ج 12، ص 679.
وحيد خطاب به کوردستان: در این پرسش دفاع نکردن امیر المومنین (علیه السلام)اصل مسلم قرار داده شده اسست در حالی که دلیلی بر این مطلب نیست(در آینده از خاطرتان خواهد گذشت) علی (علیه السلام)در حد وظیفه شرعی ، از حریم عصمت خود دفاع کرده است لیکن دفاع در آن روزها به صئورت جگ و خونریزی ، به مصلحت اسلام نو پا نبود و اگر شمشیر می کشید و بنی هاشم و گروهی از صحابه که هنوز سر عهد خود در غدیر با علی مانده بودند یک طرف و هواداران خلافت طرف دیگر . در این صورت مسلمانان به دو گروه تقسیم می شدند و اصل سفره اسلام نو پا از هم بر چیده می شد .اتفاقا منافقان در لباس دلسوزی سراغ علی (علیه السلام)آمدند و به او گفتند : اباالحسن ابسط یدک حتی ابایعک"ای باالحسن ، دستت را دراز کن تا با توبیعت کنیم " گوینده این سخن دشمن دیرینه اسلام ابوسفیان است که دست او در جنگ های احد و احزاب آشکار است. امیر المومنین (علیه السلام)که از موضع او آگاه بود که او در لباس دلسوزی می خواهد در مدینه جنگ درونی راه بیندازد و از این رو به او چنین فرمود : انک والله ا اردت..."به خدا سوگند تو با این گفتار ، انگیزه فتنه گری داری تو پیوسته بدخواه اسلام و مسلمانان بوده ای ما نیاز به خیر خواهی تو نداریم "تاریخ طبری ج2ص449(تاریخ معتبر برادران اهل سنت)
جواب به کوردستان سني: شما جواب بدهید وقتی برای کشتن عثمان بن عفان خلیفه سوم به خانه اش ریختند همسر عثمان را جلوی چشمان عثمان کتک می زدند و حتی انگشتش را قطع کردند وحتی یک تعبیر وقیحی بکار برده اند : "بعد از جسارت وقیحی که به همسر عثمان کردند حمله کردند و عثمان را کشتند "عثمان که می دید دارد کشته می شود چرااز همسرش دفاع نکرد ؟"اضافه بر اینکه دست او را قطع کردند و جسارت خیلی وقیحی هم به همسرش کردند "تاریخ طبری ج3ص421تاریخ معبر اهل سنت
م: دوست دارم جهار يار نبي را ابوبکر وعمر عثمان علي را
احمدي: جناب کوردستان بعد از سخنراني حضرت فاطمه در مسجد النبي ابوبکر نسجد را ترک کرد وخالد ابن وليد ۴۰۰۰ شمير زن از قبايل عرب را به مدينه اورد وسپس فرزند رسول خدا را شهيد کردند علي نجنگيد چون در برابر ۴۰۰۰ نفر علي نمبي تونست کاري بکند اما يکي از جوانان اريايي از اصفهان به خراسان رفت ومردم ايران را متحد کرد تا در زاب اعراب را شکست دهد او ابومسلم بود که۱۰۰ هزار عرب وفادار به بني اميه را کشت تا اايران از مواليد دربياييد شما حرص بي خود نزن ايران ديگر موالي عرب نمي شود خدودت را خسته مکن کوه در حلقوم کاه نمي گنجد .
محمد: جواب به جناب کوردستان: جانا سخن از زبان ما میگویی: ما هم به جنابعالی همین را میگوییم؛ خداوکیلی بیایید ای پیروان شیخین دست از تعصب کورکورانه بردارید و انصاف بدهید. در مورد رفتاري كه خلفا با حضرت زهرا(س) داشته‏اند، بهترين شيوه بررسي، مراجعه به كتاب‏ها و منابع حديثي و تاريخي معتبر است. و با كمال تأسف مراجعه به منابع حديثي و تاريخي و حتي منابع اهل سنت نشان مي‏دهد كه وقايعي چون آتش زدن در خانه حضرت زهرا(س) و يا حداقل تهديد به آتش زدن در واقعه گرفتن بيعت براي خليفه اول توسط خليفه دوم و يا كتك زدن آن بانوي گرانقدر در واقعه غصب فدك اتفاق افتاده است و نيز خطبه‏هاي آن حضرت در مسجد پيامبر(ص) و گواهي ايشان بر خلافت حضرت علي و خطابشان به مهاجر و انصار اين وقايع را تأييد مي‏كند و بهترين راه اطلاع از صحت و يا عدم صحت اين وقايع مراجعه به منابع و مآخذ تاريخي معتبر و قابل اعتماد است. نكته قابل توجه در اين وقايع آن كه علماي اهل سنت نيز وقوع اين رويدادها را قبول دارند ولي در رابطه با آنها راه توجيه را در پيش گرفته‏اند در روايات معتبر نقل شده از پيامبر در مورد شأن و منزلت حضرت زهرا همچون: «فاطمه بضعْ مني فمن اغضبها اغضبني»؛ فاطمه پاره تن من است هر كس او را خشمناك نمايد مرا خشمگين كرده؛ هيچ گونه توجيهي در مورد آزار آن حضرت پذيرفته نيست. براي تبيين بيشتر اين موضوع واقعه فدك را به نقل از كتاب صحيح بخاري يكي از منابع شش‏گانه اهل سنت ذكر نموده و قضاوت در اين موضوع را به شما واگذار مي‏كنيم؛ «أنَّ فاطمْ(س) بنت النبي(ص) أرسلت الي ابي‏بكر تسأله ميراثها من رسول الله(ص) مما افأ الله عليه بالمدينه و فدك و ما بقي من خمس خيبر فقال ابوبكر ان رسول الله(ص) قال لا نورث ما تركنا اًّنما يأكل آل محمد(ص) في هذا المال و انّي و الله لا أغير شيئاً من صدقْ رسول الله(ص) عن حالها التي كان عليها في عهد رسول الله(ص) و لأعلمن فيها بما عمل به رسول الله(ص) فأبي ابوبكر ان يدفع الي فاطمه منها شيئاً فوجدت فاطمه علي ابي‏بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتي توفيت و عاشت بعد النبي(ص) سته اشهر فما توفيت دفنها زوجها عليّ ليلا و لم يؤذن بها ابابكر و صلي عليها...»{ صحيح البخاري، ج 5، ص 252، كتاب المغازي، اواخر غزوْ خيبر، نشر دارالقلم بيروت} حضرت فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) پيش ابوبكر رفت و از او ميراثش از پيامبر را درخواست نمود ارث از فئ مدينه، فدك و يك پنجم خيبر . ابوبكر در جواب گفت پيامبر فرموده: ما چيزي را به ارث نمي‏گذاريم، آن چه از ما باقي بماند صدقه است. به خدا سوگند تغيير نمي‏دهم چيزي از صدقه رسول خدا را آن گونه كه در زمان پيامبر بوده است، و عمل مي‏كنم همان‏گونه كه پيامبر در مورد آن عمل نموده بود. پس ابوبكر از واگذار نمودن آن به فاطمه(س) امتناع كرد. سپس حضرت فاطمه(س) از او دوري و قهر نمود و با او سخن نگفت تا اين كه از دنيا رفت. آن حضرت بعد از پيامبر شش ماه زندگي كرد. هنگامي كه وفات نمود، همسرش حضرت علي(ع) او را شبانه دفن نمود و بر او نماز خواند و به ابوبكر اجازه شركت نداد. اما موضوع تهديد كردن عمر به آتش زدن خانه حضرت زهرا(س) در صورت بيعت نكردن اهل خانه با ابوبكر، از جمله وقايع تاريخي است كه افزون بر منابع شيعي در بسياري از منابع تاريخي اهل سنت نيز آمده است: اما منابع اهل سنت: عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمهعلیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.» } الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57 {همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.» { اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.} صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»}الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292} مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.» {الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.{ ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص( کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»ابن ابی الحدید می‏گوید: »من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد. «ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم: «آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟ پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.» {شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.} این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند. {شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.{ سکونی یکی از راویان اهل سنت است.او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟)سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان {شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، {منشورات شریف رضی)}.چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیب هخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت. توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمهعلیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)} کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.{ منابع دیگر:{ ر.ك: تاريخ طبري، ج 2، ص 443؛ وقايع سال يازدهم هجري، مؤسسْ الاعلمي للمطبوعات بيروت؛ العقد الفريد، ابن عبد ربه الاندلسي، ج 4، ص 87، دار و مكتبْ الهلال بيروت، انساب الاشراف، بلاذري، ج 1، ص 586، نشر دارالمعارف مصر؛ الامامه و السياسْ، ابن قتيبه، ج 1، ص 12، منشورات الشريف الرضي قم} خوب زحمت ما را زیاد کردید البته تا اینجا مشخص شد آنها ظلمهایی کردند و قابل انکار نیست و در اینجا قبل از جواب به ایرادشان در مورد عمل امیر المومنین علی علیه السلام: یادتان باشد شما اهل سنت مگویید تمامی اصحاب مجتهد هستند و نباید اشکال بر آنها گرفت و علی علیه السلام هم یکی از از صحابه است و عملش از روی اجتهاد(البته شیعه ایشان را معصوم میداند ولی برای احتجاج بر شما طبق عقیدتان بیان کردم مجتهد است) اینکه چرا امیرالمومنین از شهر بیرون نرفت: برای امام حفظ دین و باقی ماندن نام پیامبر اینکار را انجام داد :اما اين كه چرا حضرت علي(ع) و بني هاشم در اين مورد صبر كردند و با آن همه شجاعت دست به شمشير نبردند؟ بايد گفت گاهي ممكن است چنين برداشتي صورت گيرد كه تنها راه رسيدن به حق، استفاده از شمشير و روز است و تنها مي‏توان با توسل به نيروي قهريه و بدون در نظر گرفتن شرايط و پيامدهايي كه ممكن است انجام يك عمل داشته باشد مي‏توان حق را ستاند. اما سيره پيامبران و بويژه پيامبر گرامي اسلام نشان مي‏دهد كه آن بزرگواران هرگز با توسل به زور به دنبال انجام رسالت و تبليغ دين نبوده‏اند و حتي در بسياري از اوقات ستم‏ها و ظلم‏هاي روا شده بر خود و پيروانشان را تحمل كرده‏اند تا بتوانند به مصالحي كه آن را براي پيروانشان لازم مي‏دانسته‏اند، دست يابند. پيامبر گرامي اسلام نيز كه همانا اسوه حسنه مي‏باشد همواره براي دستيابي به حق خود و پيروانشان نخست راه‏حل‏هاي گوناگوني را مورد استفاده قرار مي‏داده‏اند و تا آن زمان كه مجبور نمي‏شده‏اند، دست به شمشير نمي‏برده‏اند. و گاه ممكن بوده آن حضرت انجام عملي را تا موعد مقرر آن به تأخير مي‏انداخته و يا اين كه به خاطر مصالح مسلمانان به پذيرش پيمان‏هاي ظالمانه تن مي‏داده‏اند به عنوان نمونه تمامي مفسران در مورد آيه (و انذر عشيرتك الاقربين) اتفاق‏نظر دارند كه اين آيه در سال سوم بعثت نازل شده و تا آن زمان هيچ يك از اقوام و خويشان پيامبر دعوت آن حضرت را از زبانشان نشنيده بودند و اين تأخير سه ساله به علت شرايط زماني و مكاني ويژه آن زمان بوده است و يا اين كه در حدود سال ششم هجرت هنگامي كه پيامبر با كفار قريش پيمان صلحي را منعقد كردند هنگام نگارش پيمان‏نامه آن حضرت، علي(ع) را فراخواند و گفت بنويس به نام خداوند بخشنده مهربان، سهيل بن عمرو نماينده كفار قريش گفت: اين خدايي را كه تو مي‏گويي من نمي‏شناسم و تنها بنويس به نام خدا، پيامبر گفت: همين را بنويس. پس پيامبر(ص) به علي(ع) فرمود: بنويس اين قرارداد صلحي است بين رسول خدا و سهيل بن عمرو، سهيل گفت: اگر بر پيامبري تو شهادت مي‏داديم كه با تو نمي‏جنگيديم؛ تنها نام خودت و پدرت را بنويس/ در مفاد اين قرارداد چنين آمده بود كه به مدت ده سال بين مسلمانان و كفار جنگي در نگيرد. و هر شخصي از كفار به پيامبر پناهنده شود بازگردانيده شود اما! اگر از افراد پيامبر كسي به قريش پناهنده شد باز نخواهد گشت.مفاد اين پيمان‏نامه به نظر بسياري از صحابه ظالمانه و غير قابل پذيرش بود اما پيامبر براي حفظ مصالح امت اسلامي و اهدافي بسيار ژرف‏تر از انعقاد يك پيمان صلح آن را پذيرفت.حضرت علي(ع) نيز با ملاحظه خطرهايي كه در صورت قيام او، جامعه اسلامي را تهديد مي‏كرد از قيام و اقدام مسلحانه خوددار كرد، و با آنان سازش نمود تا اصل اسلام محفوظ بماند، در اين جا به سه نمونه از خطرهايي كه اسلام و مسلمانان را تهديد مي‏كرد اشاره مي‏كنيم: 1. خطر مرتدين: حضرت علي(ع) در يكي از نامه‏هاي خود به مردم مصر، به اين نكته اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: «آن گاه كه پيامبر(ص) به سوي خدا رفت، مسلمانان پس از وي در كار حكومت با يكديگر درگير شدند، سوگند به خدا نه در فكرم مي‏گذشت، و نه در خاطرم مي‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا(ص) از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وي از عهده‏دار شدن حكومت باز دارند. تنها چيزي كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوي فلان شخص (ابوبكر) بود كه با او بيعت كردن، من دست باز كشيدم، تا آن جا كه ديدم گروهي از اسلام باز گشته، مي‏خواهند دين محمد(ص) را نابود سازند، پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نكنم (و دست به قيام بزنم) رخنه‏اي در آن بينم يا شاهد نابودي آن باشم، كه مصيبت آن بر من سخت‏تر از رها كردن حكومت بر شماست، كه كالاي چند روزه دنياست...). 2. خطر مدعيان دروغين نبوت: علاوه بر خطر مرتدين، مدعيان نبوت و پيمبران درغين مانند: «مسيله»، «طليحه»، «سجاح» نيز در صحنه ظاهر شده و هر كدام طرفداران و نيروهايي دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدينه را داشتند كه با همكاري و اتحاد مسلمانان پس از زحماتي نيروهاي آنان شكست خوردند. 3. خطر روميان :حضرت علي(ع) در قسمتي از سخنانشان مي‏فرمايند: «به خدا سوگند اگر ترس از ايجاد شكاف و اختلاف در ميان مسلمانان نبود، و بيم آن نمي‏رفت كه بار ديگر كفر و بت‏پرستي به سرزمين اسلام باز گردد و اسلام محور نابود شود، با آنان به گونه ديگري رفتار مي‏كرديم». با در نظر گرفتن نكات فوق به خوبي روشن مي‏شود كه چرا امام(ع) صبر را بر قيام ترجيح داد، او چگونه با صبر و تحمل و تدبير و دور انديش، جامعهئ اسلامي را از خطرهاي بزرگ نجات داد.{5} و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخيم اختلاف و دو دستگي نمي‏ترسيد هرگز اجازه نمي‏داد كه آنها با فاطمه زهرا و سرنوشت مسلمانان آن گونه رفتار نمايند، به همين جهت است كه مي‏فرمايد: «پس از ارزيابي درست، صبر و بردباري را خردمندانه ترديدم، پس صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود» و السلام علی من اتبع الهدی
مجتبي: تمام لذت عمرم همين است که مولايم اميرالمومنين (علي بن ابي طالب) است.خدايا ما را با حضرت علي (ع) محشور بفرما.
مريم: در ان شب مقداري از ان گذشته بود و علي در بستر رسول خدا خفته بودمشرکان همچنان بر او سنگ مي زدند و علي (ع)سنگها را بر سر و بدن خود ميخريد اما نگراني و بيتابي از خود نشان نمي داد که مبادا مشرکان ان خفته در بستر را بشناسند و از رفتن پيغمبر(ص) مطلع گردند...(الفصول المهمه صفحه ۲۹ تاليف ابن صباغ مالکي و املي ابن الشيخ صفحه ۲۹۸ ) طبق اين سخنان امام علي (ع) چندان با خيال راحت و بدون اظطراب در بستر نخوابيده بودند(( براي سخني که از ثعلبي در تفسير خود و صفوري در نزهه المجالس و غزالي در احياء العلوم و جزري در اسد الغابه و حموي در ثمرات الاوراق و ابن صباغ مالکي در فصول المهمه و ديگر اشخاص به کتاب الحقاق الحق ج۳ صص۳۴۲۶ و ج۶ صص۴۸۱۴۷۹مراجه کنيد )) حال شما ختيار داريد که داستان مرا از روي کوردلي بگيريد در صورتي که اين داستان را از زبان بزرگان اهل سنت گفتم . در مقايسه فداکاري حضرت علي (ع) با ابوبکر نيز تفاوت عمل و ارزش ان به خوبي روشن ميشود ...که به هر اندازه علي(ع) اسودگي خاطر شريف حضرت را فراهم کرد ابوبکر موجب ناراحتي و نگراني ان بزرگوار شد. احمد بن حنبل يکي از بزرگان اهل سنت در مسند خود (ج۱ ص۳۳۱) روايت کرده که در ان شب ابوبکر که از حرکت رسول الله مطلع نبود به خانه ان حضرت امد و خيال کرد رسول الله خفته از اين رو صدا زد: يا نبي الله علي (ع) پاسخ داد: پيغمبر اينجا نيست و به سوي بءر ميمون رفت...و طبري يکي از بزرگترين مورخين اهل سنت دنباله داستان را اينگونه روايت کرده که ابوبکر بسرعت به سوي بءر ميمون رفت و رسول الله همچنان که که مي رفت ناگهان صداي پايي از پشت سر خود شنيد و دانست که شخصي در تعقيب ايشان است و گمان کرد يکي از مشرکان است از اين رو رسول الله نيز بسرعت خود افزود و همين ماجرا سبب شد که بند جلوي نعلين ان حضرت پاره شد و انگشت ابهام پاي رسول الله به سنگي خورد و شکافته شد و به دنبال ان خون زيادي از پاي ان حضرت مي رفت ولي از ترس رسيدن شخصي که بدنبال ان حضرت مي رفت به سرعت خود افزود تا جايي که ابوبکر فرياد زد و حضرت او را شناخت ايستاد و ابوبکر نزديک شد و به همراه ان حضرت به غار ثور رفتند و همچنان از پاي رسوال خدا خون مي رفت. حديثي ازعلامه شيخ علي طوسي (ره)در امالي و مناقب ابن شهر اشوب نقل شده است که رسول الله به صورت سوال و نظر خواهي از اميرالمومنين از وي پرسيد (اي علي تو در اين باره چه مي گويي؟ و چه خواهي کرد؟)و پس پاسخ داد(اي رسول خدا اگر من به جاي شما بخوابم به سلامت خواهي بود؟) زماني که رسول الله پاسخ دادن اري تبسمي کرد و سجده شکر خداي را به جا اورد (بحار الانوار ج۱۹ ص۶۰مناقب ابن شهر لشوب ج۱ ص۱۸۳ . حال با به نظر شما کار اميرالمومنين که به دستور رسول الله در بستر ايشان خوابيدند با ارزش تر است يا به گفته بزرگان اهل سنت که ابوبکر بيشتر باعث اظطراب و نگراني رسول الله شد و نيت من در اين مناظره ها اختلاف بين سني و شيعه نيست چون هر دو گروه برادر هستند و زماني که نياز باشد شيعيان به پشتيباني سني ها مي ايد و در مقابل مشرکان قد علم مي کند و بالعکس و زماني اين اختلافات به پاين مي رسد که حضرت مهدي (عج) ظهور کنند پس همه براي ظهور ايشان دعا کنند اللهم عجل لوليک الفرج اللهي امين
کوردستان: به خداوندی خدا قسم اگر کسی خوابیده باشد میتوان او را از خواب غفلت بیدار کرد ولی اگر کسی خود را به عمد به خواب زده به باشد نمتوان او را از خواب جهالت و غفلت بیدار کرد حتی اگر تمام جهان دست به دست هم دهند تنها دعایی که برای شما میکنم اینه که خداون نور روشنایی را به دل شما بتاباند.... چند توصیه به تمام برادران و خواهران اهل تشیع میکنم حتی برای یکبار هم که شده از روی تعصب نه بلکه با منطق و وجدان بیدارتون به مسایل توجه کنید انسان باید همه چیزی را که به او القا می کنند بی دلیل قبول نکند اول به قران و بعد به سنت پیامبر اکرم(ص) رجوع کنه............یک سوال را به عنوان سوال مناظره قرار میذارم شما چه نظری دارید(سوال در مورد اینکه حضرت فاطمه (س) به دست حضرت عمر(رض) به شهادت برسن حضرت علی(رض)که همه ما اونو چه اهل سنت وچه اهل تشییع چه به عنوان شیر خدا میشناسیم تو رو خدا این خیانت به حق ایشون بکنیم حال سوال اینجا مطرح است که چرا حضرت واکنشی از خود نشان ندادند جواب میدید که شرایط مهیا نبود یا اینکه توان مقابله را نداشتند پس حضرت علی چرا تو شهری میمونه که قاتل های همسر مکرم ایشون اونجا خلافت میکنند یعنی حضرت اینقدر به شرف و ناموس خودشون بی مسولیت بودن (استغفر الله )... باشه ایشون حداقل کاری میتونستن در مقابل این ظلمی که شده انجام بدن این بود به عنوان اعتراض هم که بوده از اونجا کوچ کنند چرا این کارو نکردند ایا بااین کار ایشون وجه شیر خدا بودن ایشون زیر سوال نمیره!!!! کسی که عدالتشون بینظیر بود...... فقط تعصبو بذاریم کنار با منطق جواب بدید
سارا: آقايان اهل سنت: چرا شما با كفش نماز مي خوانيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (من هم در ماهواره نماز خواند مصري ها را با كفش در ميدان التحرير ديدم. واقعا داشتم شاخ در مي آوردم؟؟)
جاسم: اهل سنت عموما معتقد به رویت خداوند متعال می باشند به چند نمونه از احادیث آنها اشاره می کنیم:1 خداوند سبحان در برابر بندگانش نمایان میشود و او را میبینند چنانچه ماه را در شب 14 میبینند (صحیح بخاری باب الصراط جسر جهنم، ح1 ، ج8، ص147 و صحیح مسلم باب معرفه طریق الرویه ح1 ،ج1، ص164)2پایش را نمایش می دهد تا مومنین او را بشناسند (صحیح بخاری ح5 ،ج9،ص159 و صحیح مسلم ح4،ج1،ص168)3خداوند پایش را در جهنم می گذارد پس جهنم پر می شود (صحیح بخاری ح2،ج9،ص143)4خداوند میخندد و تعجب میکند و دو دست و دو پا و پنج انگشت دارد که آسمانها را بر انگشت اول زمینها را بر انگشت دوم و درختان را بر سوم و آب و خاک را بر چهارم و سایر آفریدگان را بر انگشت پنجم میگذارد (صحیح بخاری ح2،ج6،ص157 و ح12،ج9،ص150 و ح5،ج9،ص181)اما شیعه بر اساس آیات و روایات این موضوع را ممنوع میداند:لا تُدرِکَهُ الاَبصار یعنی دیدگان توان ادراک او را ندارند (سوره انعام آیه 103)لَیسَ کَمِثلِهِ شَیء یعنی چیزی مانند او نیست (سوره شوری آیه 11)و یا حضرت علی (ع) میفرمایند : بلند همتان او را درک نتوانند کرد و زیرکان به حقیقتش پی نمیبرند. حالا شما برادران منصف ببينيد فرق بين اين دو فرقه تا کجاست.يکي ميگويد شبيه انسانه و ديگري با استناد به قرآن ميگويد نميتوانيد ببينيد.
دزدگير: اولین قرآن سوزی تاریخ اسلام (توسط عثمان) یکی از مسایل مهم روز، ماجرای جسارت به کتاب خدا، قرآن مجید است. پیش از آنکه به بررسی علت این رخداد تاسف بار بپردازیم، لازم است پیشینه ی آن بررسی شود تا روشن گردد که آیا این اتفاق غم بار، برای اولین بار در عصر ما به وقوع پیوسته یا تاریخ، سابقه ای برای آن ثبت کرده است. پاسخ کوتاه است؛ بله سابقه داشته است. آتش زدن قرآن کریم، آن هم نه یک جلد بلکه تعداد زیادی قرآن در عصر خلیفه ی سوم اهل سنت، “عثمان بن عفان“ و به فرمان وی، اتفاق افتاده است. بنابه معمول، گزارش تاریخی مان را به معتبرترین کتب اهل سنت، مستند می نماییم. در کتاب صحیح بخاری که مهم ترین منبع مدعیان پیروی از سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است، چنین آمده است: طبق فرمان “عثمان“ یک نسخه قرآن نوشته شد و سپس از روی آن نسخه هایی نگاشته شد و برای بلاد فرستاده شد. سپس “عثمان“ دستور داد تا غیر از آن قرآن، تمام قرآن های موجود – چه قرآن هایی که بر روی یک برگ نوشته شده بود، یا قرآن هایی که به صورت کتاب درآمده بود – جمع آوری و سوزانده شود. (1) جایی برای انکار نیست، عثمان – به هر دلیل – به سوزاندن قرآن کریم اقدام کرده است. البته چنان که پیش از این بیان شد، ابوبکر و عمر علاوه بر دستور به ممنوعیت نقل احادیث رسول الله صلوات الله علیه وآله، احادیث را آتش زده بودند. پس از این مختصر، با گامی بلند به عصر حاضر می رسیم. آن چه مسلم است، این که آتش زدن قرآن مجید، یک پدیده است و نمی توان هیچ پدیده ای را بدون علت دانست. اگر از افرادی که این عمل زشت را انجام داده اند، دلیل کارشان پرسیده شود، پاسخ روشن است: اسلام دین خشونت است و برای مبارزه با این خشونت باید قرآن، که کتاب این دین است، از بین برود. در دوران خلفا، به جای آن که برای نشر دین اسلام از منطق و دانش بهره برده شود، از قدرت نظامی و لشکرکشی استفاده می شد و ابتدا کشورهای همسایه و سپس مناطق دوردست به دست مسلمانان فتح شد. این در حالی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به نوشتن نامه به قدرت های بزرگ زمان شان پرداختند و رویکردی منطقی و نرم برای رساندن کلام خدا به گوش جهانیان را پیشه ساختند. آیا میان رفتار رسول خدا علیه وآله السلام با خلفا مشابهتی می بینید؟ آیا با تاریخی سرشار از حمله و خون ریزی برای گسترش مرزهای اسلامی، می توان انتظار داشت که مردم عادی دنیا، نگاه واقع بینانه ای نسبت به اسلام و تعالیم آن داشته باشند؟ باز از گذشته به امروز بیاییم؛ امروزی که وهابیت، که خود را تنها وارث اسلام می داند، هر تفکری غیر از خود را حذف می کند و علمایش به سهولت فتوا به قتل شیعیان می دهند؛ امروزی که آموزه های وهابیت منجر به حملات انتحاری می گردد؛ امروزی که انفجار ابنیه ی مقدس شیعیان و ساختمان های مهم دنیای غرب، نتیجه ی روش سردمداران وهابیت است؛ چه توقعی می رود، این که جهانیان، اسلام و کتاب مقدس آن را مظهر رحم و عطوفت بدانند؟ ما تا چه اندازه در شکل گیری این نگاه نادرست مقصریم؟ چه دلسرد کننده است اگر دل مشغولی ما معلول ها باشند و هرگز به علت ها نیندیشیم؛ چه ناامید کننده است اگر به جای حل مشکلات از ریشه، فقط به محکوم کردن بپردازیم و هیچ اقدامی برای تصحیح نگرش دنیا نسبت به دین پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله وسلم ننماییم. آیا ما مقصر نیستیم؟! منابع مهم اهل سنت در مورد این نقل الف صحیح بخاری، جلد6، صفحه99، ناشر: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع ب فتح الباری، ابن حجر، جلد9، صفحه18، ناشر: دارالمعرفة للطباعة و النشر، بیروت، لبنان ج کنز العمال، متقی هندی، جلد2، صفحه581، ناشر: موسسة الرسالة، بیروت، لبنان د تفسیر قرطبی، جلد1، صفحه52، ناشر: داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان
دزدگير: خبر ارتداد صحابه (در مدارك معتبر اهل سنت) پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) پيش‌گوئي كرد كه صحابه بعد از من مرتد خواهند شد. در صحيح بخاري و صحيح مسلم، بيش از 25 روايت نقل شده است از صحابه متعدد مانند عبد الله بن عباس، عبد الله بن مسعود، عايشه، ابوهريرة و أم‌سلمه كه پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:فرداي قيامت، اصحاب من كنار حوض كوثر مي‌آيند و ملائكه مانع آنها مي‌شوند و به سمت آتش مي‌برند. حضرت مي‌فرمايد: خدايا! اينها صحابه من هستند؟ گفته مي‌شود: تو نمي‌داني كه اينها چه بدعت‌هايي را بعد از تو گذاشتند:إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك.(صحيح البخاري، ج7، ص208) ابو هريره كه از ديدگاه عزیزان اهل سنت، از اعتبار ويژه اي برخوردار است از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند:بينا انا قائم فإذا زمرة حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم، فقال: هلم، فقلت: أين؟ قال: إلى النار والله، قلت: و ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقري، ثم إذا زمرة حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم، فقال، هلم، قلت: أين؟ قال: إلى النار والله، قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقري، فلا أراه يخلص منهم الا مثل همل النعم. من در قيامت كنار حوض ايستاده ام و مي بينم تعدادي از صحابه مي آيند و مانع ورود اينها به حوض مي شوند و اينها را مي بَرند. سؤال مي كنم: اينها را كجا مي بريد؟ جواب آمد: قسم به خدا! اين صحابه را به آتش و جهنم مي بريم. پرسيدم: مگر اينها چه كرده اند؟ جواب آمد: اينها بعد از رحلت تو، مرتد شدند و به دوران جاهليت برگشتند. مي بينم كه از اين صحابه، جز تعداد اندكي از جهنم خلاصي نمي يابند.(صحيح البخاري، ج7، ص208) بخاري در صحيحش از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند:يؤخذ برجال من أصحابي ذات اليمين و ذات الشمال فأقول أصحابي، ‌فيقال أنهم لم يزالوا مرتدين علي أعقابهم منذ فارقتهم. فرداي قيامت صحابه من را، راست و چپ مي گيرند و من عرضه مي دارم كه اينها صحابه من هستند، گفته مي شود از روزي كه تو از آنها مفارت كردي، ‌اينها به ارتداد و دوران جاهليت برگشتند. صحيح بخاري، ج4، ص142، حديث3447 صحيح بخاري به نقل از ابو‌هريره مي‌گويد:لمّا توفي النبي صلي الله عليه و سلّم و استخلف ابوبكر و كفر مَن كفر مِن العرب ... پيغمبر كه از دنيا رفت و آقاي ابوبكر به خلافت نشست و تعداد انبوهي از عرب كافر شدند.(صحيح بخاري، ج8، ص140، ح6924(كتاب استتابة المرتدين و المعاندين، باب قتل من ابي قبول الفرائض) و ج2، ص109، ح1399(كتاب الزكوة، باب وجوب الزكوة) رسول الله(ص): تمام صحابه بعد از من مرتد مي شوند و وارد آتش جهنم مي شوند صحيح بخاري ج7 ص207 ح6507 در روايت ديگر آمده است:ما تدري بدلوا بعدك، فأقول سحقا سحقا. چه تغييراتي را بعد از تو در سنت تو كردند. من هم مي‌گويم: مرگ بر آنها، مرگ بر آنها. صحيح مسلم، ج1، ص151 صحيح البخاري، ج8، ص87 در روايتي ديگر آمده است:إنهم إرتدوا علي أدبارهم القهقري.(صحيح البخاري، ج7، ص208) در روايت ديگري آمده است:إن هؤلاء لم يزالوا مرتدين علي أعقابهم منذ فارقتهم. از روزي كه از أمت جدا شدي، اينها مستمرّاً مرتد شدند.(صحيح البخاري، ج4، ص110 و ج5، ص240 صحيح مسلم، ج8، ص157) در روايت ديگري آمده است:پيامبر اکرم (صلى الله عليه و سلم) مي‌فرمايد: وقتي مي‌بينيم كه صحابه مرا مي‌برند:قلت: أين؟ قال: إلي النار والله. قلت: ما شأنهم؟ قال: أنهم أرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقري، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم.گفت: آنها را كجا مي‌بريد؟ گفتند: به خدا قسم! به آتش. گفتم: مگر چه كرده‌اند؟ گفتند: بعد از تو مرتد شدند و به دوران جاهليت خود برگشتند. مي‌بينم كه نجات نمي‌يابند از اين صحابه، مگر تعداد اندكي.(صحيح البخاري، ج7، ص209) اين همل النعم، نشان از نهايت قِلّت است. همل النعم، از نظر ادبيات عرب، به آن دسته از گله گوسفند يا شتري يا ... مي گويند كه از انبوه گله عقب مي مانند يا جدا مي شوند و وقتي متوجه مي شوند كه گله و چوپان رفته اند و در بيابان سرگردان مانده اند. عرب، به اين بخش جدا و سرگردان مانده از گله، همل النعم مي‌گويد. تمام شارحين صحيح بخاري گفته اند: مراد، قِلّت افرادي است كه وارد بهشت مي شوند. شما مي‌گوييد با حرف‌ها ما شيعيان، پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) صلاحيت تربيت نداشته است كه همه صحابه مرتد شدند و اندكي ماندند. پس اين روايات چه مي‌گويند؟ اين احاديث، همه از صحيح بخاري است.مگر آقايان نمي‌گويند:اگر كسي شكي در احاديث صحيح بخاري داشته باشد، زنديق است.ابن کثير دمشقي ـ از استوانه‌هاي علمي وهابيت ـ از عايشه نقل مي‌کند:لما قبض رسول الله صلى الله عليه و سلم إرتدت العرب قاطبة و اشرأبت النفاق.تمام عرب‌ها بعد از رحلت پيامبر (صلى الله عليه و سلم) مرتد شدند و نفاق ميان مردم برخاست.(البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص336 تاريخ دمشق لإبن عساكر، ج30، ص314 السنن الكبرى للبيهقي، ج8، ص200) شوكاني مي‌گويد:اين روايت صحيح است. بيهقي و عبد الرزاق مي‌گويند صحيح است.(نيل الاوطار، ج1، ص36)در روايتي از عمرو بن ثابت نقل مي كنند:لما مات النبي كفر الناس الا خمسة.بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) غير از 5 نفر، تمام مردم كافر شدند.ذهبي در تاريخ اسلام، ج4، ص177 از قول وکيع مي گويد:سلم من الفتنة من المعروفين اربعة: سعد بن وقاص، عبدالله بن عمر، أسامة بن زيد، محمد بن مسلمة.در فتنه‌اي كه بعد از پيغمبر اتفاق افتاد جز چهار نفر، همه گرفتار شدند: سعد بن وقاص، عبدالله بن عمر، أسامة بن زيد و محمد بن مسلمة. به دنبال رحلت نبي مکرم که عده اي سراغ جناب ابي بکر رفتند، انبوهي از مهاجرين، انصار، بني هاشم در منزل امير المومنين تحصن کردند و اينها عدد کمي نبودند شايد به صدها نفر مي رسيدند که در منزل آقا اميرالمومنين تحصن کرده بودند و با ابوبکر بيعت نکردند حتي بني هاشم. که درباره بني هاشم اين صريح عبارت صحيح بخاري است که اميرالمومنين در شش ماه اول با ابوبکر بيعت نکرد و حتي يک نفر از بني هاشم هم با ابوبکر بيعت نکردند. اينها انبوهي از صحابه بودند حتي در رجال شيخ طوسي نزديک به 500 نفر از صحابه را نقل ميکند و نزديک 200 نفر از اينها را توثيق ميکند و همچنين از اصحاب اميرالمومنين 436 نفر را مي آورد و نزديک به 187 نفر را توثيق ميکند. آن عده انبوهي از صحابه که با اميرالمومنين در جنگ جمل بودند، در جنگ صفين بودند و غيره. تنها در جنگ صفين، ما روايت داريم بر اينکه70 نفر از صحابه اي که در بدر بودند در صفين در رکاب علي بودند، 700 نفر از کساني که در بيعت شجره بودند در رکاب اميرالمومنين نيز بودند . آقايان مي توانند تاريخ دمشق، ج19، ص442 را ببينند .پس سه یا چهار نفر نبودند؟! جالب اينكه برخي از صحابه، خودشان اعتراف كردند كه ما بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دچار فتنه و ارتداد و بدعت شديم: براء بن عازب صحابه جليل القدر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از مسيب نقل مي‌كند: فقلت: طوبى لك! صحبت النبي صلى الله عليه و سلم و بايعته تحت الشجرة، فقال: يا ابن أخي! انك لا تدرى ما أحدثنا بعده. من رفتم خدمت براء بن عازب و گفتم: خوشا به حالت! تو توفيق و سعادت صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به دست آوردي و در زير شجره رضوان در صلح حديبيه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيعت كردي. براء مي‌گويد: اي برادر زاده ام! تو خبر نداري كه ما چه بدعت هايي بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گذاشتيم. صحيح البخاري، ج5، ص66 حديث4170 خداوند هم درباره بيعت رضوان مي‌گويد: لقد رضي الله عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة (سوره فتح/آيه18) خداوند از كساني كه زير شجره رضوان با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيعت كردند، راضي شد. براء بن عازب با كلمه أحدثنا از قول خودش و جمع صحابه، اعتراف مي كند به وقوع بدعت. كلمه أحدث به معناي بدعت است. من أحدث فيها حدثا فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس أجمعين. هر كس در مدينه بدعت بگذارد، لعنت خدا و ملائكه و مردم بر او باد. صحيح البخاري، ج2، ص220 ام المؤمنين عايشه وقتي كه قبل از فوتش گفتند به او تو را كنار رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دفن كنيم، گفت نه: إني أحدتث بعد رسول الله حدثا، أدفنوني مع أزواجه؛ فدفنت في البقيع. من بعد از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گرفتار برخي از بدعت ها شدم و من را با همسران رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دفن كنيد. حاكم نيشابوري، در مستدرك بيان مي كند و مي گويد: هذا صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه. از نظر صحت، شرايط مسلم و بخاري را دارد؛‌ ولي آنها نقل نكرده اند. مستدرك حاكم، ج4، ص6 سير اعلام النبلاء ذهبي، ج2، ص193 طبقات ابن سعد، ج8، ص74 ذهبي هم در تلخيص المستدرك مي گويد اين روايت صحيح است. حدود 27 روايت در صحيح بخاري و مسلم است كه در رابطه با حوض و گرفتاري اصحاب در جهنم آمده است. ارتداد صحابه و نفرين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را آورده اند. اگر اهل سنت چنين روايتي را در كتاب كافي يا بحار الانوار ديده بودند، هفت آسمان را بر سر شيعه ويران نمي كردند و نمي گفتند شما در حق صحابه جسارت كرديد. حالا همين اهل سنت بيايند اين را جواب بدهند. چرا مي نويسند: اي كاش بخاري چنين حديثي را مطرح نمي كرد. چرا اهل سنت در سايت هايشان مي نويسند: يكي از اشتباهات صحيح بخاري و مسلم، ذكر حديث حوض است. مردانه بيائيد جواب بدهيد. با اي كاش گفتن، مسأله را درست نمي شود.
دزدگير: خودکشی پیامبر(صحیح بخاری!!!!!!!!!!!) چه کسی قصد خودکشی داشت؟ بخاری در صحیح خویش آورده که مدّتی وحی بر پیامبرقطع شد(دوران فترت وحی) غم واندوه او به‌اندازه‌ای زیاد شد که به کرّات تصمیم‌گرفت خود را از بلندی‌های کوه به پایین پرتاب‌کند. ولی هرگاه بالای کوه می‌رسید تا خود را از آن به پایین پرت‌کند، جیرائیل او را دلداری‌ می‌داد و می‌گفت: «ای محمّد! تو فرستاده‌ی خدایی»(1) سؤالات ما متوجّه صاحبان عقل و انصاف: آیا پیامبر خدا از حرمت قتل نفس آگاه نبود؟!! چنین حرکاتی از فرد عاقل سرنمی‌زند پس آیا سزاوار است که از صاحب عقل کامل سرزند؟ آیا این است شأن رسول خدا که چنین وهمی صحیح خوانده‌شود؟! اسناد: 1ـ صحیح البخاری البخاری ج 8 ص 67 68باب التعبیر وأول ما بدئ به رسول الله صلى الله علیه وسلم من الوحی الرؤیا الصالحة
مريم: با سلام به دوستان سني و شيعه ام اکثريت شما درباره داستان جبرپل از من انتقاد کرديد من اين داستان را در يکي از مجالس شنيده بودم و زماني که انتقاد هاي شما رو خوندم بهتان حق دادم چون از هيچ منبعي سخن نگفته بودم ولي حال اين داستان را با منبع دوباره ذکر مي کنم یکی از مفسران معروف اهل سنت به نام «ثعلبی» ماجرای لیله المبیت را در تفسیر خود چنین روایت می‌کند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که تصمیم به هجرت به سوی مدینه گرفت، علی علیه السلام را در مکه مامور بازگرداندن امانت‌های مردم که نزد او بود فرمود. پیامبر در شب عزیمتش دستور داد علی علیه السلام در بستر او بخوابد. آن شب مشرکین اطراف خانه او را گرفته بودند و قصد کشتن پیامبر را داشتند. پیامبر به علی علیه السلام فرمود:«روانداز سبزرنگ مرا روی خود بینداز و در بستر من بخواب. انشاء الله هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.» علی علیه السلام نیز همین کار را انجام داد. در این هنگام خداوند به جبرئیل و مکائیل وحی فرستاد که: من در میان شما پیمان برادری ایجاد کردم و عمر یکی را طولانی‌تر از دیگری قرار دادم. کدام یک از شما این عمر طولانی را برای دیگری می‌خواهد؟ اما هر یک از آن دو، ترجیح دادند زندگی ِ طولانی‌تر، از آن ِ خودشان باشد. خداوند به آنها وحی فرستاد: شما چرا همچون علی بن ابی طالب علیه السلام نیستید؟ من میان او و محمد، برادری بر قرار ساختم و او در بستر پیامبر خوابید و جان او را بر جان خویش مقدم شمرد. به زمین فرود بروید و او را از شر دشمنانش حفظ کنید. آنها فرود آمدند. جبرئیل بالای سر علی و میکائیل پایین پایش ایستاد. جبرئیل گفت:«آفرین، آفرین! ای علی چه کسی همانند تو است؟! خداوند متعال به تو نزد فرشتگان مباهات کرد!» در این هنگام که پیامبر به سوی مدینه می‌رفت، آیه 207 سوره بقره در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شد:« و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله و الله رؤف بالعباد» (برخی از مردم مومن و فداکار، جان خود را در قبال خشنودی خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.) این شب تاریخی را که حضرت علی علیه السلام در جایگاه پیامبر و برای نجات جان او در بسترش خوابید، لیلة المبیت نامیده شده است. منابع : پیام قرآن، ج 9، ص 265 و ص 266 حال اميدوار هستم که سخنان مرا از روي تعصب و کوردلي نخوانيد چون اين سند از ثعلبی بزرگ اهل سنت است اگر ان را قبول داريد يا علي مدد
احمدي: عثمان اسماکودک نبود بزرگ بود و۲۷ ساله وهمسر زبير بود عايشه وابوبکر هم در مدينه بودند وابوبکر در کنار مهاجرين نماز خواند صحيح بخاري شما نوشته است ژس اساسا در غار نبود
امير موسوي: دزدگيرجان سلام. دمت گرم که حال اين سني ها را با روايت هاي کتاب هاي خودشون مي گيري و هيچ جوابي هم ندارند بدهند. راستي که خاک بر سر هر چي نسي خره که علماي خودشون گفته اند مقلا معاويه ملعون شراب مي خورده ولي هنوز خليفه ي مسلمين مي دوننش و خال المومنين!!! دزدگيرجان خدا بهت خير کثير بده و من رو هم دعاکن. يا علي حيدر مدد است.
یسنا: با سلام: چند حدیث علمی!! ازکتب معتبر و اصیل! شیعه به نقل از امامان معصوم عالم به اسرار کائنات، وضعیت زمین از زبان امام صادق به نقل از اصول کافی: اصول کافی: (حديث الحوت على أي شئ هو) 55 محمد، عن أحمد، عن ابن محبوب، عن جميل بن صالح، عن أبان بن تغلب، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن الارض على أي شئ هي؟ قال: هي على حوت، قلت: فالحوت على أي شئ هو؟ قال: على الماء، قلت: فالماء على أي شئ هو؟ قال: على صخرة، قلت: فعلى أي شئ الصخرة؟ قال: على قرن ثور أملس ، قلت: فعلى أي شئ الثور؟ قال: على الثرى، قلت: فعلى أي شئ الثرى؟ فقال: هيهات عند ذلك ضل علم العلماء .اصول كافي (یعنی از امام صادق پرسیدم کرة زمین بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر ماهی، پرسیدم : ماهی بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر آب، پرسیدم آب بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر صخره‌ای، پرسیدم : صخره بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر شاخ گاوی لطیف‌اندام! پرسیدم : گاو بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر خاک نمناک، پرسیدم : خاک بر چه قرار دارد؟ فرمود : هیهات که در اینجا دانش دانشوران گم گشته است!). و علت زلزله را چنین گفته: عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: إن الحوت الذي يحمل الارض أسر في نفسه أنه إنما يحمل الارض بقوته فأرسل الله تعالى إليه حوبا أصغر من شبر وأكبر من فتر فدخلت في خياشيمه فصعق، فمكث بذلك أربعين يوما ثم إن الله عز وجل رؤف به ورحمه وخرج فإذا أراد الله عز وجل بأرض زلزلة بعث ذلك الحوت إلى ذلك الحوت فإذا رآه اضطرب فتزلزلت الارض !!!! یعنی چون ماهی حامل زمین بر خود غرّه شد، پروردگار ماهی کوچکی را در بینی ماهی مغرور قرار داد که چهل شبانه‌روز او را ناراحت و پریشان ساخت. از آن پس هرگاه پروردگار بخواهد جایی از زمین را بلرزاند آن ماهی کوچک را به نظر او می‌آورد [ماهی ازترس به لرزه می‌افتد] و زمین دچار زلزله می‌شود!!!! و در فقیه هم علت زلزله را چنین آورده: وَ قَالَ الصَّادِقُ ع إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمَرَ الْحُوتَ بِحَمْلِ الْأَرْضِ وَ كُلُّ بَلَدٍ مِنَ الْبُلْدَانِ عَلَى فَلْسٍ مِنْ فُلُوسِهِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُزَلْزِلَ أَرْضاً أَمَرَ الْحُوتَ أَنْ يُحَرِّكَ ذَلِكَ الْفَلْسَ فَيُحَرِّكُهُ وَ لَوْ رُفِعَ الْفَلْسُ لَانْقَلَبَتِ الْأَرْضُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الزَّلْزَلَةُ قَدْ تَكُونُ مِنْ هَذِهِ الْوُجُوهِ الثَّلَاثَةِ وَ لَيْسَتْ هَذِهِ الْأَخْبَارُ بِمُخْتَلِفَةٍ (یعنی هر شهربر فلسی از فلسهای این ماهی قرار دارد و اگر خدا بخواهد زلزله ایجاد کند به ماهی فرمان میدهد که فلسش را حرکت دهد واگر فلس بیفتد زمین واژگون میشود !)
محمد: جواب به جناب عثمان: قدم به قدم جلو میرویم: اولاً خدا را شکر که قبول دارید در شب لیله المبیت حضرت علی در جای پیامبر خوابیدند اما در ادامه حدیثی را که ثعلبی بیان کرده زیر سوال بردید قابل توجه: داستان شب هجرت پیامبر فقط از طریق ثعلبی وارد نشده: مراجعه کنید به: اسد الغابه؛ مستدرک حاکم؛ مسند احمد؛ در جلد دوم الغدير ذيل آيه مورد بحث ( صفحه 48 به بعد ) مى‏نويسد : غزالى در كتاب احياء العلوم جلد سوم صفحه 238 و گنجى در كتاب كفاية الطالب صفحه 114 و صفورى در نزهة المجالس جلد دوم صفحه 209 و ابن صباغ مالكى در كتاب الفصول المهمة صفحه 33 ، سبط ابن جوزى حنفى در تذكرة الخواص صفحه 21 شبلنجى در نور الابصار صفحه 86 و احمد در مسند جلد يك صفحه 348 و تاريخ طبرى جلد دوم صفحه 99 تا 101 و ابن هشام در سيرة جلد دوم صفحه 291 و حلبى در سيره خود و تاريخ يعقوبى جلد دوم صفحه 29 جريان ليلة المبيت را نقل كرده‏اند و امام المشککین فخر رازی هم در تفسیرش(مفاتیح الغیب) آورده پس از یک طریق و یک سند نیست . ثانیاً جنابعالی از کتبتان ردی آوردید و ما از کتبتان و نص قرآن کریم تاییدی . عزیزان: برای تایید از کتب فاخر شیعه به کتاب شریف تفسیر البرهان ارجاعتان میدهم. ثالثاً: همراهی و مصاحبت در قرآن در موارد گوناگون آمده و نفیا و اثباتا دلیل تفضل نیست مگر قرینه ای باشد که در اینجا چیزی نیست. رابعاً:قبلا گفتم و بار دگر میگویم آیه غار در شأن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است نه در باب کسی دیگر ! خامساً: در باب علم اهل البیت روایاتی هم داریم که میگوید اگر بخواهند خواهند دانست و مواردی علم غیب را ندارند تا فضیلت بیشتری را بدست آورند مورد دیگری که علمشان را نشان میدهند برای اثبات حق است نه در هر زمانی مانند جریان سفر پیامبر با عده ای از اصحاب که بیان کردند در بین ما عده ای منافق وجود دارد و در شب شترشان فرار کرد و منافقین مسخره کردند که پس علم غیب چه شد و ایشان جای شتر را بر اصحاب آشکار کردند. سادساً:قبلاً هم بیان کردم که عامه اجتهاد در برابر نص میکنند: عزیزان ببینید در مقابل این توصیف خداوند متعال در باب یعسوب الدین امیرالمومنین علی علیه السلام باز جناب عثمان میگوید فضیلتی برای خلیفه رسول الله نمیبیند!!! ( حتما شروع خواهند کرد بر اینکه این آیه در باب شب لیله المبیت نیامده و دوباره باید از نص کتابهایشان دلیل روایی بیاوریم و دوباره بگویند چرا نام علی نیامده؟! و ما سوال کنیم در آیه غار چرا نام ابوبکر نیامده و هکذا یتسلسل...) شاید بیان کنید که منظورتان از موضوعه بودن احادیث در این باب است فعلا کاری به احادیث ندارم چون شما اصل فضیلت بودن اینکار امیرالمومنین را زیر سوال بردید و البته در مورد حدیث هم یکی و دوتا و از یک طریق نیست که فرض محال یکی را رد کنید دیگر دست شیعه خالی بماند. خود امیرالمومنین در جریان شورا هم در مقابل پنج نفر دیگر به این آیه استند کردند که در مورد ایشان نازل شده است سابعاً : ببینید ابن ابی الحدید میگوید معویه به سمره ابن جندب پول داد تا این آیه را برای ابن ملجم جعل کند و این نشانه ای است که دشمنان بغض داشتند تا فضیلت امام علی علیه السلام را انکار کنند. ثامناً: افضلیت خوابیدن علی (ع) در لیله المبیت(۱) از مصاحبت ابوبکر در غار به زبان علما اهل سنت؛ ازجمله :ابن ابی الحدید معتزلی در جلد سوم شرح نهج البلاغه ص ۲۶۹ تا ص ۲۸۱ به این مطلب تصریح میکند که خوابیدن علی علیه السلام در بستر رسول خدا (ص) ازمصاحبت ابوبکر با پیامبر (ص) افضل و بالاتر است .و همچنین ابو جعفر اسکافی که از اکابر علما و شیوخ معتزلی است در کتاب (( التقض العثمانیه )) که در رد ابو عثمان جاحظ ناصبی نوشته است این عالم منصف با دلائل محکمی ثابت میکند که خوابیدن علی علیه السلام در بستر پیامبر (ص) افضل از مصاحبت چند روزه ابوبکر در مسافرت غار بوده است تا آتجا که میگوید : (( اتفاقی علماء مسلمین است که احدی از بشر به فضیلت خوابیدن علی (ع) در فراش پیامبر (ص) نرسیده است ))(۲)و در آخر ص ۲۷۱ در جواب ابو عثمان جاحظ ناصبی می گوید :(( قبلا فضیلت خوابیدن علی علیه السلام در فراش رسول خدا (ص) لیله الهجره بر مصاحبت ابوبکر در غار را به قسمی که بر اهل انصاف واضح و آشکار گردد بیان نمودیم اینک تاکیدا بر آنچه قبلا ذکر کردیم از دو جهت دیگر مطلب را ثابت می نماییم :۱ انس و الفت فوق العاده علی (ع) با رسول خدا (ص) طوری بود که نمیتوانست آنی از پیامبر (ص) دور بشود و به عکس عدم انس ابوبکر با رسول خدا(ص) باعث اشتیاق او به مصاحبت با آن حضرت بوده پس خوابیدن علی (ع) در فراش که باعث دوری از آن حضرت گردید ایجاد وحشت و الم شدیدی برای علی (ع) نمود پس دوری که سبب زجر آن حضرت و موجب ثواب بسیار بوده افضل است بر مصاحبت ابوبکر برای آنکه ثواب عمل به قدر مشقت در عمل میدهند .۲ چون ابوبکر پیوسته عازم بر خروج از مکه بوده چنانچه گاهی هم تنها خارج شده پس زیاد شدن کراهت ماندن او در مکه و لذا زمانی که با رسول خدا (ص) از مکه خارج شد به محبوب ذاتی و معشوق قلبی رسید پس برای او فضیلتی بود که برابر باشد با فضیلت علی (ع) که در آن شب اختیارا تحمیل مشقت بزرگی نمود که جان خود را در معرض شمشیرها و سر خود را در مقابل سنگباران دشمنان ( که آن شب قصد آن بستر را داشتند که صاحب آن رسول خدا (ص) را به قتل برسانند ) قرار داد بدیهی است تحمل آن را شدائد به مراتب بالاتر و افضل از ابی بکر بود در راحتی لیله الغار در مصاحبت با رسول خدا (ص) .و ابن سبع مغربی در (( شفاء الصدور )) ضمن بیان شجاعت علی علیه السلام گوید :(( اجماع علمای عرب است بر اینکه خوابیدن علی (ع) لیله الهجره در فراش رسول خدا (ص) افضل بود از بیرون رفتن او با آن حضرت . زیرا که خود را جای آن حضرت فرار داد و زندگانی خود را فدای آن حضرت نمود و به این وسیله شجاعت خود را بین اقران ظاهر نمود ))پس بنابراین طبق اعتراف علمای عامه خوابیدن علی (ع) در لیله الهجره از مصاحبت ابوبکر با پیامبر (ص) بالاتر و برتر بوده است مضافا بر اینکه بعضی از علمای عامه از جمله (( شیخ ابوالقاسم بن صباغ )) که از مشاهیر علمای اهل سنت است در کتاب (( النور و البرهان )) میگوید که پیامبر (ص) ابوبکر را به جهت دفع فتنه و اینکه محل اختفایش را به دشمنان خبر ندهد با خود به غار برد تا آنجا که میگوید :(( امر کرد رسول خدا (ص) علی (ع) را که در فراش آن حضرت بخوابد و خوف داشت که ابوبکر کفار را دلالت و راهنمایی کند به رسول خدا (ص) . پس او را مصاحب خود قرار داده و به حانب غار روانه شدند. در نهايت چشممان به جمال جناب امين روشن که اصلا از بيخ منکر شدند. ببينيد عزيزان مخاطب بعد از اين همه استدلال و سند از کتابهايشان اين آقا چه مي فرمايند. والسلام علي من اتبع الهدي
امين: در جواب مريمخانم با سلام به خدمت همه دوستان اينكه داستان خوابيدن حضرت علي در رختوخواب پيامبر ساختگي است شكي نيست كوردلان براي اينكه فضيلت همراهي با پيامبر را از دوست صديقش كم رنگ جلوه دهند اين داستان را ساخته اند اولاً پامبر با ابوبكر صبح همان شبي كه ميگويند حضرت علي در رخت و خواب پيامبر خوابيده حركت نموده و به طرف مدينه راه افتاده بودند حالا اين خوابيدن چه خطري را از جان پامير دور مي كند خدا مي داند چه فايده اي بحال پيامير داشت خدا مي داند تازه ممكن بوده منجر به شهادت حضرت علي بشود بخاطر كاري كه هيچ فايده اي براي سلامت جان نبي مكرم اسلام نداشت بدانيد كه حضرت حيدر كرار خيلي بيشتر از اين داستانهاي ساختگي براي اسلام زحمت كشيد و جانفشاني نمودند و توانستد در پيروزي اسلام همانندساير صحابه يار و ياور پيامبر باشند ..... خدا همه را بصيرت بدهد تا بتوانند مسائل را با واقعيت و روشني دل دنبال نمايند نه از روي تعصب كورورانه و چشم بسته
بنيان مرصوص : سلام مريم خانم من نميدونم ازکي کلمه /حزن/به ترس معني ميشود؟ايااينتعصب کوروجاهلانه نيست همانطورکهحضرت علي ميفرمايد علاقه شديدبه چيزي ادم را کور وکر ميکند .درضمن اطمينان داشته باشيدکه کارحضرت ابوبکر اگه بيشتر از حضرت علي نباشدکمتر نيست ميدانيدچرا؟چون امکان زنده ماندن حضرت علي خيلي خيلي بيشتراز حضرت ابوبکر بود ودقيقا اين حرفوتاريخ به ماميگويدچون بعدازانکه عبارابرداشتند وفهميدند علي است به اواسيبي نرساندند اما ميدانستند ابوبکر همراه پيامبر است وقصد کشتن ايشان را داشتند درضمن ما مسلمانان عجب سخنان خداوند را گوش ميدهيم مگه خدا نفرموده /وکساني که بعدازصحابه ميايند ميگويند خدايادرقلبمان نسبت به انها بغض قرارمده/جوابم رو بدهيد!
ميعاد: جناب آقا محسن، اهل سنت به غير از نماز خواندن با كفش، حتي اگر در بين نماز باد هم از آنها خارج شود همانطور نمازشان را ادامه مي‌دهند. خسرالدنيا و الآخرة
عثمان: در جواب مریم خانم: در مورد اینکه آیا کار علی در «لیلة المبیت» بزرگتر از همراهی ابوبکر در غار با پیامبر بود؟ بهتر است قبل از بررسی این سوال بدانیم که خوابیدن حضرت علی در رختخواب پیامبر برای وی چه فضایلی را به همراه دارد و آیا فضیلتی هست یا خیر؟ ما میگوییم: شکی نیست که این شب فضیلتی برای حضرت علی محسوب میشود البته نه تنها آن شب بلکه تمامی روزها و شبهای عمری که حضرت علی در اسلام گذرانده اند فضیلتی برای ایشان محسوب میشود. ولی با این وجود حاضر نیستیم در این مورد احساساتی رفتار کنیم و هر طور که بود این ماجرا را بزرگ و بلکه از حد خود بزرگتر کنیم. جواب: ما موظفیم حقگو باشیم و در برابر هر افراط و تفریطی بایستیم چنانکه مشهور است وقتی جلوی اباعبدالله الحسین (ع) از یزید بد گفتند او سکوت کرده بود تا اینکه گفتند: یزید چیزی از ادب و شعر نمیداند، در اینجا حسین (ع) از دشمن خود دفاع کرد و گفت: اشتباه میکنید یزید شاعری توانا است! و بر عکس این نیز تحقق میکند؛ یعنی اگر کسی چیز بی اساسی را به ممدوحان و محبوبان ما نسبت دهد ما علیه او جبهه میگیریم. نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که پیامبر (ص) در همان شب خطاب به حضرت علی (ع) میفرمایند: «نم على فراشی واتشح ببردى الحضرمی الاخضر فنم فیه فإنه لا یخلص إلیك شئ تكرهه منهم» بر بستر من بخواب و جامه سبز حضرمى مرا بپوش كه آسیبى از آنها به تو نمى رسد. (تاریخ الطبری ج 2 ص99 _ بیروت؛ سیرت ابن هشام و نزدیک به آن درکتب شیعه: حلیة الأبرار ، سید هاشم بحرانی ج2 ص 113 _ قم و بحارالانوار ج 19 ص 86). پس حضرت علی در اینجا جان خود را به خطر نیانداخته، چرا که پیامبر (ص) به او خبر داده بود که هیچ گزندی از جانب مشرکان به او نمیرسد. لذا حضرت علی با خیال راحت و اطمینان کامل تا صبح به خواب رفتند و البته اگر جمله فوق نیز صادر نشده بود باز هم این حقیقت از اینجا مشخص میشود که حضرت محمد خطاب به حضرت علی میگویند: « تو در مدینه بمان و بعد از من امانتها را به صاحبانش برسان» از این جمله نیز مشهود است که حضرت علی زنده خواهد ماند تا بتواند امانات را به صاحبانش برساند و از سوی دیگر اهل تشیع که معتقدند "حضرت علی علم گذشته و آینده را دارند" دیگر هیچ ادعایی نمیتوانند بکند؛ زیرا طبق عقیده آنها حضرت علی به خوبی میدانست که مشرکین بعد از با خبر شدن از حرکت پیامبر او را رها کرده و به سوی خانه ابوبکر میروند و در آنجا نیز دختر خردسال ابوبکر(اسماء) را به باد کتک میگیرند و.... طبق این عقیده حضرت علی این ماجراها را مثل آینه روبروی خود میدید؛ پس دلیلی برای ترس و یا شجاعت و فداکاری وجود ندارد. سوماً: قریش با حضرت علی هیچ غرضی نداشتند و گرنه او را آزار میدادند ولی بر عکس تمام توجه ها به سوی پیامبر و ابوبکر بود که برای سر هر کدام از آن دو نفر ،صد شتر سرخ موی جایزه قرار دادند. البته چنانکه که گفتیم حضرت علی در این آیه داخل میشوند ولی نه به خاطر این ماجرا بلکه به خاطر دهها صحنه درخشان دیگر که در طول حیات ایشان رخ داده است و فضایلی که در این ماجرا نهفته است یکی آن است که: حضرت رسول (ص) ، حضرت علی را امین خود دانسته تا امانت ها را به صاحبانش بازگرداند. و دومی آنکه: ایمان حضرت علی به سخن حضرت رسول که گفت:" از جانب آنها به تو گزندی نمی رسد" آنقدر بالاست که تا صبح با خیال راحت میخوابد. پس بدون شک برداشتی که اهل تشیع از این واقعه دارند کج فهمی آنهاست و روایاتی که در این مورد نقل شده که بعضی از مفسرین اهل سنت مانند "ثعلبی" نیز آن را نقل کرده اند، هیچ پایه و اساسی ندارد و همه موضوع و دروغ هستند که امام ذهبی در این مورد میگوید: ثعلبی سند صحیحی بدست نداده است. ثعلبی در نقل خود امور باطلی از اسرائیلیات آورده كه قابل قبول نیست. اگر چه او در نقل باطل تعمد نداشته است، و آنچه ثعلبی در اینجا آورده است به اتفاق اهل علم به حدیث و سیره دروغ است و مرجع در این باب چنین دانشمندانی نمی باشند و همینطور آلبانی آنها را از لحاظ سند بررسی کرده و دروغ بودن آنها را ثابت کرده است. (مراجعه شود به: سلسلة الأحادیث الضعیفة والموضوعة_ ریاض : حدیث 4939 ج10 ص 635 و حدیث 4946 ج 10 ص 650 ) و اما سوال دومی که باید به آن پرداخته شود این است که: آیا یار غار بودن حضرت صدیق فضیلتی به حساب می آید؟ جواب این است که بله فضیلتی بسیار بزرگ است و مهمترین آن انتخاب ابوبکر از سوی حضرت محمد (ص) است؛ زیرا حضرت ابوبکر قبل از آن قصد هجرت داشتند ولی حضرت محمد به او اجازه نداد چون به او نیاز داشت تا همراه او باشد. اما برای درک کردن فضایلی که در این ماجرا نهفته نظر شما را به قسمتهایی از این سفر جلب میکنم. حضرت محمد (ص) زمانی که با حضرت صدیق رضی الله عنه ملاقات میکند و به او ماجرا و قصد هجرت را میگوید، حضرت صدیق از خوشحالی گریست و کلماتی بین آن دو رد و بدل میشود که به خوبی عظمت این واقعه را نشان میدهد. امام حسن عسکری (ع) در تفسیرشان میفرمایند: «رسول خدا (ص) بعد از این كه از على خواست تابه جاى او در رختخوابش بخوابد، به أبوبكر فرمود: «اى أبوبكر! آیا راضى هستى كه با من در این هجرت باشى؟ آیا مى‏خواهى همانگونه كه من مى‏خواهم؟ و آیا مى‏دانى در صورتى كه با من بیایى، بایستى انواع عذاب را تحمّل كنى و مرا در آنچه كه بدان دعوت مى‏كنم كمك نمایى؟» أبوبكر گفت: «اى رسول خدا! اگر در طول عمر خود، در راه محبّت تو با شدیدترین عذابها زندگى كنم، برایم دوست‏داشتنى‏تر از آن است كه از نعمت و خوشى برخوردار باشم و مالك تمام سرزمینهاى پادشاهانى باشم كه مخالف تو و دعوتت هستند.. و آیا من و همچنین مال و فرزندانم، غیر از آنیم كه فداى تو شویم؟!» رسول خدا فرمود: «بدون شك خداوند از قلب تو آگاه است و مى‏داند آنچه كه بر زبان تو جارى شد، با قلب تو موافق است و خداوند تو را برایم به منزله گوش و چشم، و سر نسبت به بدن، و روح نسبت به جسم قرار داده است!»».(تفسیر الحسن العسكرى، ص‏165164، چاپ ایران). بر عکس حضرت علی که میدانست هیچ خطری در روبروی او نیست، حضرت محمد (ص) خطاب به صدیق میگوید: «اگر با من بیایی انواع عذاب را باید متحمل شوی». و در مقابل از حضرت صدیق رضی الله عنه میشنوند: «آیا من و مال و فرزندم غیر از آنیم که فدای تو شویم؟؟» یکی دیگر از صحنه های زیبای این سفر را حضرت عمر رضی الله عنه اینگونه بیان میکنند: «ابوبکر آن شب با رسول به غار رفت، گاه جلوتر از رسول خدا و گاه پشت سر او راه میرفت، رسول الله (ص) پرسید: «چرا ساعتی از پیش و ساعتی از پس می آیی؟» ابوبکر فرمود:« آن ساعت که از جلو میروم در آن اندیشه ام که مبادا کسی در این راه کمین کرده باشد، تا اگر از کمین بر آیند یا چیزی بیندازند، بر من اصابت کند و یا مرا بگیرند. و وقتی که از عقب می آیم اندیشه ام آن باشد که اگر کسی به دنبال می آید، به من برسد و من سپر تو باشم.» چون به غار رسیدند رسول (ع) خواست به درون غار برود ولی ابوبکر(آن جان نثار) گفت:« یا رسول الله بمان تا من بنگرم که کسی داخل نباشد و مبادا کمین کرده باشند»، به درون غار رفت و نظر انداخت و چون کسی را ندید رسول الله (ص) را فرمود که، داخل بیایید.» (مختصر از ترجمه فارسی روض الجنان _مشهد (ابوالفتوح رازی) ج9 ص 251 به بعد و مشکاة المصابیح، «باب مناقب ابی بکر»، ج 2، ص 556.). و صحنه ای دیگر نیز اینچنین است که: پیامبر صلى الله علیه وسلم و ابوبكر رضی الله عنه تقریباً پنج میل از راه را پیمودند تا آنكه به ثور رسیدند. ثور، كوهی بلند، صعب العبور، سنگلاخ و ناهموار بود؛ لذا پای مبارك آن حضرت صلى الله علیه وسلم زخمی شد. و نیزگفته شده كه چون پیامبر صلى الله علیه وسلم بر روی كناره پاهایش راه می رفت تا رد پا گم كند، لذا پاهایش زخمی شد. به همین خاطر ابوبكر رضی الله عنه او را بر پشت خود سوار كرد و به سختی، ایشان را به غار ثور در فراز كوه رسانید. (رحمة للعالمین ج 1 ص 95 و مختصر سیره الرسول شیخ عبدالله نجدی ص 167.) و از حضرت علی رضی الله عنه روایت شده که گفت: پیامبر (ص) فرمود: رحم الله أبا بكر زوجنی ابنته ، وحملنی إلى دار الهجرة «خدا ابوبکر را رحمت کند که دخترش را به عقد من درآورد و مرا در سفر هجرت به دوش گرفت ». (مستدرک علی صحیحین حاکم ح 4415 و او میگوید: طبق شرایط مسلم صحیح است.) و یکی دیگر از صحنه هایی که جان نثاری حضرت صدیق را در این واقعه نشان میدهد صحنه گزیدن مار است که ماجرای آن از این قرار است: نخست ابوبکر به غار رفت و سوراخها را با پارچه جامه ها بست که از گزند گزندگان در امان باشد، مگر یک سوراخ که باقی ماند ، آنگاه پا بر روی آن گذاشت و حضرت را به درون خواند ، پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدند و سرشان را بر زانوی ابوبکر گذاشتند ، اما ماری پای ابوبکر را گزید ولی ابوبکر نجنبید که مبادا آرامش پیامبر صلی الله علیه و آله را برهم زند، ابوبکر رضی الله عنه طاقت نیاورد و اشکهای وی بر صورت رسول خدا صلى الله علیه وسلم چکید. پیامبر فرمودند: «مالک یا ابابکر؟» چه خبر است ای ابوبکر ؟،ابوبکر گفت:«مرا مار گزیده پدر و مادرم فدایت باد» و پیامبر (ص) از رطوبت دهان مبارکش بر محمل گزیدکی نثار کرد ، فی الحال درد بر طرف و شفا حاصل شد.(مشکاة المصابیح، «باب مناقب ابی بکر»، ج 2، ص 556 ؛ تفسیر اباضی؛بیان المعانی ج4 ص 524 ،ترجمه حجه التفاسیر و بلاغ الاکسیر،سید عبدالحجت بلاغی _ قم ، چاپ حکمت ، چاپ اول، 1345 ش) و یکی دیگر از صحنه هایی که در این ماجرا قابل توجه است، اینچنین است: چون حضرت ابوبکر خطر دشمنان را احساس کردند فرمودند:« إن أقتل فأنا رجل واحد من المسلمین وإن قتلت هلكت الأمة» یا رسول الله اگر مرا بکشند من یک مرد از مسلمانانم و اگر (عیاذ بالله) ترا بکشند امت هلاک میشود و اگر ایشان زیر پای خود نگرند ما را ببینند رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا اندوهگین مباش که همانا خدا با ماست.(تفسیر الخازن زیر آیه ؛ تفسیر بغوی ؛ سمط النجوم العصامی ص149 ؛ ترجمه "تفسیر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان" ج 4 ص 73 ، حسین بن حسن جرجانی _ چاپخانه دانشگاه تهران ، چاپ اول ، 1337 ش) و اما صحنه ای دیگر که بسیار زیباست: امام بخاری از ابوبكر صدیق رضی الله عنه روایت می كند كه(بعد از اینکه از غار بیرون آمدیم) «تمام آن شب و فردای آن را تا نیمروز راه پیمودیم و چون گرما شدت یافت و ادامه حركت مشكل شد و كسی هم در راه حركت نمی كرد، به سوی سنگی بزرگ كه بر فراز كوه، سایه افكنده بود، رفتم و برای پیامبر صلى الله علیه وسلم در آنجا جایی را تمیز كردم و گلیم كوچكی را كه همراه داشتیم، فرش كردم و به پیامبر صلى الله علیه وسلم گفتم: «شما بخواب تا من اطراف را بررسی كنم»؛ رفتم كه اطراف را بگردم، به چوپانی برخوردم كه او هم به طرف همان سنگ می آمد و می خواست مانند ما از سایه آن استفاده كند. پرسیدم: «كیستی؟» گفت: «چوپان فلانی» پرسیدم : «آیا شیر داری؟» گفت: «آری» گفتم : «آیا برای ما می دوشی؟». گفت: «آری» آنگاه گوسفندی آورد. گفتم: «گرد و غبار را از پستان حیوان پاك كن» او در ظرفی كه همراه داشتیم، شیر دوشید؛ همراه ما ظرفی از پیامبر صلى الله علیه وسلم بود كه در آن آب می نوشید و وضو می گرفت. نزد پیامبر صلى الله علیه وسلم بازگشتم؛ چون خوابیده بود، بیدارش نكردم و منتظر ماندم تا بیدار شد. آنقدر آب روی شیر ریختم تا سرد شد و به پیامبر صلى الله علیه وسلم گفتم : «بنوش»، آن حضرت صلى الله علیه وسلم به اندازه ای نوشید كه من سیرشدم (یا راضی شدم) ..» (صحیح بخاری ح 2259 و ح 3379 ؛ مسند امام احمد ح 3). درست خواندید! حضرت ابوبکر میگوید: پیامبر آنقدر نوشید که "من" راضی و یا سیر شدم!.. پیامبر شیر مینوشد ولی ابوبکر احساس رضایت و خشنودی میکند! امیدوارم که معنی این گفته را درک کنید! و اما صحنه بعدی: در مسیر راه روش ابوبكر رضی الله عنه این بود كه پشت سر ایشان حركت می كرد، چنانكه به نظر میرسید او پیرمردی سرشناس است(و چون زیاد مسافرت کرده بود همه او را میشناختند) و رسول خدا صلى الله علیه وسلم جوانی ناشناخته؛ وقتی كسی آنان را می دید، از ابوبكر رضی الله عنه می پرسید: «این مرد كیست؟» و ابوبکر می گفت: «این مرد، راهنمای من است.». شنونده گمان می كرد كه منظورش راهنمای بیابان است؛ اما هدف ابوبكر رضی الله عنه این بود كه راههای معنوی و خیر و هدایت را نشان می دهد.(صحیح بخاری). تا اینجا هر چه گذشت بعضی از صحنه های زیبایی بود که در آن سفر تاریخی رخ داده است ولی جدای از اینها آیه قرآن نیز این ماجرا را که برای حیات اسلام بسیار مهم بوده است انعکاس داده و طی آیه ای اینچنین میفرماید: إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا... (توبه: 40) «اگر او [پیامبر] را یارى نكنید قطعاً خدا او را یارى كرد هنگامى كه كسانى كه كفر ورزیدند او را [از مكه] بیرون كردند و او نفر دوم از دو تن بود آنگاه كه در غار [ثور] بودند وقتى به یار خود مى‏گفت اندوه مدار كه خدا با ماست...». که در حرف حرف این آیه فضیلتی بزرگ نهفته است که ما فقط به یک قطعه و دو فضیلت آن اشاره میکنیم: (1): پیامبر به رفیقش میگوید: ان الله معنا همانا خدا با ماست. فرمود خدا با ماست و نفرمود: ان الله معی( خدا همراه من است) بنا براین خداوند معیت خاصه‌اش را شامل هر دوی آنان فرمود، حقا كه این افتخار بزرگی است. شاید کسی بگوید: «هر دو آنها در غار با هم بودند و پیامبر هم صرف همین حقیقت فرمود خدا با ماست و او را با خود جمع بست» ولی این ادعا بسیار ناشیانه است چون کلمات قرآن جادو میکند و هر كس قرآن را بخواند، حقیقت واضح و آشكاری را خواهد یافت و آن این كه معیت خاصه هرگز برای هیچ منافق و یا مرتد و كافری وارد نشده است و به این خاطر هنگامی كه فرعون به حضرت موسی (ع) و همراهانش رسید و همراه موسی (ع) كسانی بودند كه در آینده مرتد می‌شدند(و گوساله میپرستند)، خداوند فرمود: قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّی سَيَهْدِینِ(شعرا 6162) « یاران موسی گفتند : بی گمان به ما رسیدند{موسی} گفت: هرگز{ چنین نیست} البته پروردگارم با من است كه به من راه خواهد نمود». دقت کنید که در اینجا موسی (ع) میفرماید: ان معی ربی همانا خدا با من است. در صورتی که اصحاب موسی در آن زمان همه به دین او بودند و یا حداقل اینچنین اظهار میکردند! (2): ببینیم که خود خداوند میفرماید که همراه چه نوع شخصیتهایی است. آیه: إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ.. (بقره: 153) أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (بقره: 194 ) اللّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ (انفال: 19) إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّالَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ (نحل:128) «در حقیقت‏خدا با كسانى است كه پروا داشته‏اند و [با] كسانى [است] كه آنها نیكوكارند» و در نهایت اگر هنوز هم از خلال این صحنه ها و این آیه فضایلی که در این ماجرا نهفته است را درک نکرده اید پس گوش به سخنان حضرت عمر فاروق بدهید: محمد بن سیرین گوید: جماعتی در عهد خلافت حضرت عمر در حضور او سخنی گفتند که او را بر ابوبکر برتری میدادند، عمر فرمود: «غرض شما آن است که مرا بر ابوبکر تفضیل دهید ولی بخدا که آن شب از عمر ابوبکر که در غار و در مصاحبت حضرت رسول بود از همه عمر عمَر بهتر است! و یک روز او از همه آل عمر!!» مختصر از ترجمه فارسی روض الجنان _مشهد (ابوالفتوح رازی) ج9 ص 251 و بیهقی و حاکم و بغوی و ابن کثیر و سیوطی آن را نقل کرده اند.
احمدي: در صحيح بخاري اعتقاد به قضا وقدر ضروري است وعدم اعتقاد به آ ن خروج از دين است بر همين اساس عبيد الله ابن زياد مسلم را با فتواي شريح قاضي کافر دانست زيرا بر خلاف قضا وقدر الهي که از ثروت حاکم مسلمان داده است اعتراض مي کند حالا سران جهان سني با اين معضل مواجه شده اند که جوانان عرب قبول ندارند که خداوند ۱۳۰ مليارد دلار ناقابل به قذافي داده است همه مردم ليبي را به اين اندازه نديده است کسي از دوستان مي تواند مرا روشن کند که قضا وقدر صحيح بخاري با انقلاب عربي چطور جور در مي ايد از منابع شيعه وعلي نگوييد که خود مي دانم که حضرت بيت المال را مساوي تقسيم مي کرد نه نابرابر
محمد: به نام خداوند آشکار کننده حق. خدمت جناب ادریس: 1 این آیه در شأن پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله است است نه در مورد ابوبکر زیرا در تمام موارد این آیه محافظت خداوند از رسولش را بیان میکند. 2 اینکه ابوبکر با پیامبر همراه بوده و این با دعوت پیامبر بوده: معروف است که میگویند إذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال: یعنی اگر یک احتمال وجود داشته باشد استدلال باطل می شود: لطفا به تاریخ طبری مراجعه کنید در ذیل این داستان بیان دارد که ابوبکر خودش دنبال پیامبر رفت.3 جناب ادریس استدلال میکنند که همراه شدن وی با رسول الله طبق تعبیر« ثَانِیَ اثْنَیْنِ» نشان بزرگی و شرافت است. نمیدانم این چه استدلالی است اما اجازه دهید من هم اضافه کنم اصلا باید همراه پیامبر میرفت چون از خروج پیامبر خبر دار شده بود و به قرینه آیه که ترسید در حالیکه معجزات پیامبر را دیده بود حتما در اینجا پیامبر را لو میداد و این سیاستی درست بود که پیامبر او را طرد نکرد تا خبری به مشرکین نرساند. 4 خیلی جالب است : عزیزان دقت کنید: نام ابوبکر نیامد چون این نشان دهندی مقام اول ایشان درمیان اصحاب است. خا وکیلی در موارد گوناگونی که آیات در باب فضیلت اهل البیت و در رأس آنها امیرالمونین علی علیه السلام است آقایان دائما سوال میکنند چرا نام علی در قرآن نیامده( واقعاً من خوشحالم این بخش در سایت وجود دارد و آقایان نظرات خود را میدهند: یادتان باشد جناب پیمان میگفت که ما بزرگان خود را نقد میکنیم که گفتم چنین چیزی در مورد اهل سنت صحت ندارد و همیشه بزرگان خود را مجتهد دانسته اند. در اینجا هم ببینید چگونه بیان میکنند خدا نام ابوبکر را نیاورده بخاطر شرافت و بزرگی اش بر صحابه!!: آقا تعارف نکنید و بگویید حتی بر پیامبر چون نام پیامبر در قرآن آمده اما نام ابوبکر نیامده. پناه بر خدا از شر شیطان. شاید بگوید چون در اینجا کاملا مشخص بوده که ابوبکر همراه پیامبر بوده؟ اگر اینگونه است پس در مورد آیه مباهله و زکات دادن در رکوع که مسلم در روایات شیعه و سنی در باب امام علی علیه السلام است چرا ایراد میگیرید؟! بگذریم منصفین از خوانندگان خود قضاوت کنند و بدانند خداشاهد و حاکم است) 5 در مورد حزن و معنی حزن و تفسیر و تأویلش خیلی افاضه کردند جواب در یک کلام: جالب است همراه پیامبر بودن و دیدن معجزاتی مانند خانه عنکبوت و لانه پرنده و نهایتاً حزن(با هر تعبیری که آقایان دارند) تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. 6 در مورد اینکه انزال سکینه فقط بر یک نفر بیان شده که حتما آقایان نمیگویند بر ابوبکر ؟! ایشان دلیل صرفی و نحوی و بلاغی آوردند و ما هم همینطور: مرجع ضمیر به نزدیکترین مورد است و در اینجا پیامبر است که بیان کرده خدا با ما است وجنود و یاری او فقط برای پیامبر بوده است قرینه دیگر اینکه تمامی ضمائر در ایه به پیامبر بر میگردد( شاید اشکال کنیددر آیه تطهیر شما شیعیان مرجع را به خانواده علی علیه السلام بر میگردانید و در اینجا قبول ندارید که ضمیر از پیامبربه ابوبکر برگردد : جواب اینکه در آنجا ضمیر از مونث به مذکر بر میگردد و در اینجا چنین چیزی وجود ندارد. فافهم) 7 – همراهی و مصاحبت در چند جا از قرآن آمده من جمله: دو نفری که در زندان همراه حضرت یوسف بودند و همه میدانیم آن دو مشرک بودند. همراه بودن با یک فردجزء مفاخر اجتماعی است. آیا قرآن هم این را قبول دارد؟ تفسیر المیزان: قرآن كريم در منطق خود براى نفاست و قيمت ملاك ديگرى و براى فضيلت و شرافت معناى ديگرى دارد كه متكى بر حقيقتى است اعلا و بلندتر از مقاصد مادى و اعتبارى ، اجتماعى ، و آن حقيقت عبارت است از كرامت و حرمت عبوديت و درجات تقرب به خدا .آرى ، در نظر قرآن مصاحبت جسمى و يكى از صحابه رسول بشمار رفتن بهيچ وجه دلالتى بر احترام و شرافت ندارد . اين صريح قرآن است كه مكرر خاطرنشان ساخته كه اسم گذارى به اسماء مختلف و داشتن مزايائى كه مردم عامى آن را ارجمند و نظر اجتماعى آن را نفيس و بزرگ مى‏شمارد در نزد خداى سبحان كمترين ارزشى ندارد ، و در نزد خداى تعالى حساب و ارزيابى همه بر روى دلها است ، نه بر آنچه كه از ظاهر اعمال ديده مى‏شود و نه بر تقدم از حيث حسب و نسب . مخصوصا همين معنا را در باره اصحاب رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) و ملازمين آنجناب با صريح‏ترين بيان خاطرنشان ساخته و فرموده : محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم تريهم ركعا سجدا ... وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظيما اگر خواننده محترم تدبر كند مى‏بيند كه با همه مدحى كه در صدر آيه است ، در ذيل آن چه قيودى را ذكر كرده است . 8 جناب ابوبکر نه تنها به پيامبر تسكين نمي‏داد كه خودش در نوسان و اضطراب بود كه پيامبر به او مي‏فرمود اندوهگين مباش كه خداوند با ما است9 عایشه در روایات اهل سنت میگوید: هیچ آیه ای در باب خانواده ما نازل نشد مگر آیه افک. پس در انتها بیان میکنم این آیه هیچ فضیلتی را در باب ابوبکر با خود ندارد که بالعکس است. 10 طالبین حققت با دقت بیشتری به قررآن و روایات نگاه کنند . فرض محال این آیه را برای ابوبکر بیاوردن آیات در مورد امیر المومنین علی علیه السلام بسیار بیشتر و دقیقتر است. و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين
مريم: در جواب اقا ادريس عرض کنم که همان طور که شما عرض کرديد که تفاوت مومنان به مقدار خوف و حزن است شما که حرف خودتان را قبول داريد که چنين گفتيد بايد به عرض برسانم زماني که ابوبکر به گفته خودتان در غار ودر کنار پيامبر (ص) بودن حضرت علي(ع) در بستر ايشان اماده جان دادن به خاطر پيامبر بود و تا لب تيغ رفت ولي خداوند نخواست پيامبر را از داشتن چنين برادري محروم کند و در همان زمان بود که خداون به جبرايل و ميکايل که هر دو برادر هستند عرض کرد که شما کدام يک حاضر هستيد چنين کاري در حق برادرتان کنيد انها سکوت کردند وبه انها عرض کرد که حال علي(ع) چنين کاري را در حق برادر خود انجام مي دهد در حالي که ابوبکر از ترس در کنار پيامبر (ص) بود و ان زمان بود که ايه شريفه نازل شد که نترسيد که خداوند با شماست و زماني که در نزديک مدينه بودند پيامبر (ص) به خاطر حضرت علي(ع) چندين روز منتظر ماند با هم وارد مدينه شوند و حال زماني که پيامبر (ص) رحلت فرمودند به جايي که بيايند حضرت را دفن کنند بر سر خلافت با مهاجرين بر سر جنگ بودند حال اميد دارم سخنان مرا از روي تعصب نگيريد يا علي مدد
محسن: بچه ها: من توي ماهواره اخبار مصر را دنبال مي كردم، در چند جا نشان داد كه سني ها با كفش نماز مي خوانند. مگر نماز خواندن با كفش هم قبوله؟؟؟؟؟؟؟ جل الخالق؟
دزدگير: عجب خال المومنینی !!!!!!!!!!!!!!!!! بفرماييد مشروب! آيا صحيح است كه معاويه در دوران خلافت و رهبرى امت اسلامى، شراب مى خورده و شراب وارد مى كرد.؟ امام احمد بن حنبل به نقل از ابن بريده آورده: روزى با پدرم بريده بر معاويه وارد شديم از ما احترام كرده و طعام آوردند و تناول كرديم سپس مشروب آورد و خودش نوشيد و به پدرم تعارف كرد. پدرم گفت: از روزى كه پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ آنرا حرام كرده من به آن لب نزدم. «عبداللّه بن بريده قال: دخلت أنا و أبى على معاويه، فأجلسنا على الفرش، ثم أُتينا بالطعام فأكلنا ثم أتينا بالشراب، فشرب معاوية، ثم ناول أبي، ثم قال: ما شربته منذ حرّمه رسول اللّه ـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ ». مسند احمد 5: نسب امير معاويه آيا صحيح است كه مى گويند معاويه چهار پدر داشته و مادر ايشان هند جزء بدكاره هاى معروف و صاحب پرچم بوده چنانچه زمخشرى و ابوالفرج اصفهانى و ابن عبدر به و ابن الكلبى اين حقيقت تلخ را نقل كرده اند. ابن كُلبى مى گويد: «كان معاوية لعمارة بن وليد بن المغيرة المخزومي و لمسافر بن أبي عمرو، و لابي سفيان و لرجل آخر سمّاه و كانت هند امّه من المغيلمات، و كان احبّ الرجال اليها السودان...».. مثالب العرب: 72 محمد بن سائب كلبى مى گويد: معاويه به چهار مرد نسبت داده مى شود به عمارة بن وليد، و به مسافربن أبى عمرو، و به ابوسفيان و به شخصى ـ ظاهراً صباح ـ كه نام او را برده اند و مادر ايشان حضرت هند از بدكاران صاحب پرچم بوده و از مردان سياه بسيار خوشش مى آمد. البته امام زمخشرى نيز اين مطلب را آورده و مى گويدد: معاويه فرزند چهار پدر بزرگوار بود، و نام آنها را ذكر مى كند. ربيع الابرار 3: 549 ـ الاغانى 9: 49 ـ العقد الفريد 6: 86 معاویه از دیدگاه محمد بن ابی بکر محمد بن ابى بكر به معاويه مى‏نويسد: بسم اللّه الرحمن الرحيم. از محمد بن ابى بكر به گمراه گشته معاويه پسر صخر! .... تو ملعونى فرزند ملعون، وانگهى تو و پدرت پيوسته بر ضد دين خدا توطئه چيده‏ايد و براى خاموش كردن مشعل خدائى اسلام تلاش نموده‏ايد و در اين راه سپاه‏ها گرد آورده‏ايد، و پولها خرج كرده‏ايد و پيمان‏ها با قبائل بسته‏ايد و پدرت در حال اين كار مُرد و تو جانشينش شدى و ادامه دهنده كارش. و گواهم عليه تو بر اين مطلب، همانان كه به تو پناهنده گشته و تو را تكيه‏گاه ساخته‏اند همان باقيمانده قبائل مشرك و مهاجم و سران نفاق و اختلاف و بدخواهان پيامبر خدا كه در پناه تو و با تو هستند. اسناد و مدارك: مروج الذهب ج2ص59، كتاب صفّين ص132، شرح ابن أبي الحديد ج1ص283، جمهرة الرسائل ج1ص542 و همچنین نامه ای دیگر در تاریخ طبری ج6ص58 و شرح ابن ابی الحدید ج2ص32. عايشه و نفرين معاويه عایشه پس از آنکه برادرش (محمد بن ابى بکر) به دستور معاویه کشته شد بعد از هر نماز معاویه را نفرین مى کرد (الکامل فی التاریخ، حوادث سنة 38، ذکر ملک عمرو بن العاص، 3 / 357). مگر معاويه صحابي نيست ؟؟!! آيا نفرین كردن معاویه، واقتداى به عایشه در اين امرجايز است ؟؟ علی را سب کنید نامه معاویه به والیانش:طبری مورخ بزرگ اهل سنت چنین نوشته است: أن معاوية بن أبي سفيان لما ولى المغيرة بن شعبة الكوفة في جمادى سنة 41 دعاه فحمد الله وأثنى عليه ثم قال : ... ولست تاركا إيصاءك بخصلة لا تتحم عن شتم على وذمه والترحم على عثمان والاستغفار له والعيب على أصحاب على والاقصاء لهم وترك الاستماع منهم ... .معاويه ، وقتي كه در سال 41 هـ مغيرة بن شعبه را والي كوفه قرار داد به وي دستور داد و گفت : يك مطلب را فراموش مكن و بر آن پافشاري كن و آن فحش و ناسزاگويي به علي (عليه السلام) است و در مقابل از عثمان به عظمت ياد كن و هميشه براي وي طلب آمرزش نما و از ياران علي (عليه السلام) بدگويي كن و آنان را تبعيد نما و به سخنانشان گوش نكن . تاريخ طبري‌ ،‌ ج4 ، ص188 باب سنه احدی و خمسین موسسه العلمی للمطبوعات يک پرسش يک صحابي يک صحاب را سب ميکند.اگر شما در زمان معاويه بوديد چه ميکرديد؟
دزدگير: فرار از جنگ احد از عایشه نقل شده که گفت : پدرم ابوبکر هر گاه ازجنگ احد یاد می کرد می گریست . آن گاه می گفت : من اول کسی بودم که در روز احد فرار کردم و این در حالی بود که مشاهده می کردم مردی را که با رسول خدا (ص) می جنگید ...( طبقات ابن سعد ج 3 ص 155 ؛ تاریخ الخمیس ج 1 ص 431 ) يار غار آیا صحیح است که می گویند یار غار حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم _ ابن بکر _ عبدالله بن بکر بن اریقط _ همان راهنما و دلیل پیامبر صلی الله علیه و سلم بوده و نه ابوبکر؟(1) و این تشابه و تقارب اسمی سبب شده که آنرا ابوبکر بخوانیم. چون اولا: ابوبکر در هیچ کجا به این فضیلت اعتراف نکرده است، در حالی که در روز سقیفه به کمتر از آن اشاره کرد. نحن عشیرة رسول الله و اوسط العرب انسابا و لیست قبیلة من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولادة (2) ثانیا: به گفته عسقلانی، از تابعین کسانی بودند که منکر ارتباط داشتن آیه غار با ابوبکر بودند؛ همانند ابوجعفر مؤمن طاق (3) ثالثا:عائشه تصریح دارد که هرگز آیه ای در حق ما نازل نشده است.(4) لم ینزل الله فینا شیئا من القرآن. رابعا: معروف است که ابوبکر در مدینه به استقبال پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و این بدان معناست که ابوبکر همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نبوده است. خامسا: طبق روایت بخاری و دیگران، ابوبکر جزء اولین گروه از مهاجرین بوده و قبل از پیامبر صلی الله علیه و سلم وارد مدینه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرین شرکت می کرد.(5) اسناد و مدارك: (1): البدایة و النهایة 3: 293 (2): همان 6: 205 (3): لسان المیزان 5: 115 (4): صحیح بخاری 6: 42 _ تاریخ ابن الاثیر 3: 199 _ البدایة و النهایة 8: 96 _ الاغانی 16: 90 (5): صحیح بخاری 1: 128 _ کتاب الاذان 4: 240 _ کتاب الاحکام باب اسقضاء الموالی و استعمالهم _ سنن البیهقی 3: 89 _ فتح الباری 13: 179 و 7: 261 و 307 نماز ابوبکر در بیماری پیامبر(ص) مسلم در صحیح خود از «عایشه» این‌گونه روایت می‌کند: هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم وارد خانه‌ی من شد، فرمود: «بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. گفتم: یا رسول الله! ابوبکر مردی رقیق القلب و دل‌نازک است و هرگاه قرآن بخواند نمی‌تواند از گریه خودداری نماید ای کاش غیر ابوبکر را فرمان می‌دادی ... دو یا سه بار این سخن را تکرار کردم و او فرمود: باید ابوبکر با مردم نماز بگزارد، شما همراهان یوسفید2 در حدیث دیگری عایشه می‌گوید: «هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بیمار شد، (همان بیماری که به فوت او انجامید). بلال آمد تا از وقت نماز آگاهش نماید، فرمود: بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. تا آنجا که فرمود: شما همراهان یوسفید. پس نزد ابوبکر فرستادیم و او با مردم به نماز ایستاد که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در خود احساس سبکی کرد و با تکیه بر دو مرد بیرون آمد... و ابوبکر که وجودش را احساس نمود، خواست تا عقب برود که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او اشاره فرمود به جای خود بمان. سپس آمد تا در کنار ابوبکر نشست و ابوبکر به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اقتدا نمود و مردم به ابوبکر اقتدا کردند3 طبری گوید که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: « آیا هنگام نماز فرا رسیده؟ شخصی گفت: آری، فرمود: به ابابکر دستور دهید با مردم نماز بخواند، عایشه گفت: ابوبکر مردی رقیق القلب است. به عمر دستور دهید. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: به عمر بگویید و عمر گفت: من بر ابوبکر مقدم نخواهم شد، مادامی که او حضور دارد، پس ابوبکر جلو افتاد، و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم احساس نمود از شدت تب او کاسته شده است، پس از منزل بیرون آمد و چون حرکت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به گوش ابوبکر رسید، خود را عقب کشاند و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم پیراهن او را کشید و خود در جای او قرار گرفت و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نشست (نماز را نشسته خواند) و از همان‌جایی که ابوبکر انجام داده بود، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز را ادامه داد».4 سؤال1: اگر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به ابوبکر دستور داده بود که با مردم نماز بخواند، پس چرا با زحمتی که قادر به راه رفتن نمی‌باشد، به مسجد می‌رود و به نماز مشغول می‌شود؟ سؤال2: آیا حضور پیامبر در مسجد برای تأیید ابوبکر بوده است؟ اگر چنین است، پس چرا او را کنار می‌زند و پیراهن او را می‌کشد و خود جای او می‌ایستد و نماز می‌خواند؟ سؤال3: اگر ابوبکر به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اقتدا نموده است، چنانچه روایت می‌گوید، پس امامت او معنا ندارد. بنابراین، آیا ممکن است شخصی در زمان واحد و در یک نماز، هم امام باشد و هم مأموم؟ سؤال4: این نمازی که ابوبکر به جای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خوانده، کدام نماز بوده است؟ (صبح، ظهر، عشاء) و در کجا این امامت انجام شده است؟ و چرا محدثان اهل سنّت در کتابهای خود این قضیه را متناقض یکدیگر نقل کرده‌اند؟ سؤال5: اگر این نماز دلیل بر اولویت ابوبکر در خلافت است، پس چرا مهاجرین و انصار و حتی خود ابوبکر در سقیفه به آن استناد نکرده‌اند؟ سؤال6: اگر نماز ابوبکر به جای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم موجب استحقاق او برای خلافت شده است، چرا «عبدالرحمن بن عوف» سزاوار خلافت نباشد؟ مگر نه این است که محدثان شما در مورد «عبدالرحمن بن عوف» از قول پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت نقل کرده‌اند و احدی از بزرگان شما در این روایت تشکیک نکرده‌اند که آن حضرت در حقّش فرمود: «صلّی خلفه 5 سؤال7: آیا این نماز بر فرض ثبوت می‌تواند می‌تواند جای آن همه نصوص جلیّه از طرف پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در حق امیر مؤمنان علیه السّلام که فرمود: «یا علی انت منّی بمنزلة هارون من موسی» 6 و ... را بگیرد؟ سؤال8: بر فرض ثبوت این موضوع، چطور پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در بستر بیماری وقتی که امر می‌کند ابوبکر به جای او در مسجد امامت کند هذیان نمی‌گوید!! اما وقتی که امر می‌کند قلم و کاغذی بیاورید تا بنویسم چیزی را که بعد از من به ضلالت و گمراهی نیفتید، به قول عمر نستجیر بالله آنحضرت هذیان می‌گوید؟!!! 7اگر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هذیان می‌گوید، پس چرا قول آن حضرت را در نماز ابوبکر ملاک قرار داده‌اید؟؟ و اگر هذیان نمی‌گوید، پس چرا عمر به آن حضرت نسبت هذیان گویی را داد؟؟؟ سؤال9: در زمانی که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در بستر شهادت بود، امر کرد که اصحاب در لشکر اسامه شرکت کنند و فرمود: «جًهًّزوا علی جیش اسامة 8 لعن الله من تخلف عنه».9 و به نظر همه مورخان تا زمان شهادت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم اسامه از جنگ بر نگشته بود، حال با توجه به این حقیقت آیا ابوبکر در لشکر اسامه شرکت کرد یا خیر؟ اگر شرکت نکرد،پس تخلف از امر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را نموده است10. و اگر شرکت کرده است، در این صورت در مدینه نبوده تا توانسته باشد به جای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز خوانده باشد11 پس با وجود چنین تناقضی چه طور شما می‌گویید: ابوبکر به جای پیامبر الکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز خوانده است؟؟ سؤال 10: چرا پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم زنان خود را سرزنش می‌کند و آنان را همچون زنانی می‌داند که می‌خواستند حضرت یوسف را گمراه نمایند؟ مگر عایشه چه کرده بود که مستحق چنین ملامتی شد؟ جز اینکه وی می‌خواست چنین کرامت و بزرگواری را به پدرش اختصاص دهد؟ و یا به دلیل مخالفت با پیامبر رحمت صلّی الله علیه و آله و سلّم که همه‌ی آزار و ایذای آنان را تحمّل نمود و حدیث (افک) را شنید و دم نزد تا اینکه آیه بر برائت عایشه نازل شد، امّا در اینجا آنان را همانند زنان گمراه کننده‌ی یوسف می‌داند!! آیا این همه مسائل کافی نیست که ما را وادار به اندیشه نماید که این دستورات و روایات چگونه بوده‌اند؟ اسناد و مدارك: 1 تاریخ الاسلام ذهبی، ج2، ص584. 2 صحیح مسلم، کتاب الصلاة، ج1، ص313؛ صحیح بخاری، کتاب الاذان، ج1، ص87؛ مسند احمد بن حنبل، ج6، ص229؛ مسند ابی عوانه، ج2، ص114؛ و ... . 3 صحیح بخاری، کتاب الصلاة، ج1، ص85و92؛ صحیح مسلم، ج1، ص85 و 92؛ مسند احمد بن حنبل، ج6، ص210؛ سنن نسائی، ج3، ص99 و 100 و ... . 4 تاریخ طبری، ج2، ص230، ط بیروت. 5 مغازی، واقدی، ج3، ص1012؛ تهذیب الکمال، ج14، ص122. 6 همان. 7 عمر بن خطاب برای جلوگیری از امر وصیت آن حضرت، گفت: «دعو الرجل فانه لیهجر!!! حسبنا کتاب الله»؛ «واگذارید این مرد (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم) را؛ زیرا که او هذیان می‌گوید، کتاب خدا ما را بس است». گذشته از اجماع علمای شیعه، اکابر علمای اهل سنت نیز به عبارت و الفاظ مختلف آن را نقل نموده‌اند: الف) صحیح بخاری، کتاب العلم، بابا کتابة العلم، ج1 ص39، ج2 ص 118 ج4، باب قول المریض از کتاب المرضی، ص5 ج6، باب مرضی النبی و وفاته، ص11 – ج4 کتاب الجهاد، باب جوائز الوفد، ص85. ب) صحی مسلم، ج6 کتاب الوشیه باب ترک الوشیه ص 76. ج) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج2 ص536 و ج2 ص20. د) کامل ابن اثیر، ج2 ص217. .. 8 تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج2 ص57 و ج8 ص60؛ معجم الکبیر، طبرانی، ج3 ص130؛ کنزالعمال، ج10 ص576؛ و ... 9 الملل و النحل، شهرستانی، ج1 ص23؛ تاریخ خلیفه ابن خیاط، ص6364؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6 ص52 و ... . 10 مضافا بر اینکه اگر بگوییم ابوبکر در لشکر اسامه شرکت نکرده، مشمول لعن پیغمبر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شده است؛ زیرا طبق بعضی از نقل‌ها که در پاورقی شماره (9) نقل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم متخلفان از جیش اسامه را لعنت کرده است. 11 بیشتر مورخان اهل سنت تصریح کرده ان که ابوبکر جزئ لشکریان اسامه بوده است، از جمله: طبقات الکبری، ابن سعد، ج4 ص46 و 136؛ تهذیب ابن عساکر، ج2 ص391 و ج3 ص215؛ کنزالعمال، ج5 ص312؛ تاریخ الخمیس، ج2 ص172؛ تاریخ یعقوبی ج2 ص93؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج1 ص53 و ج2 ص21؛ و ... .
دزدگير: عدم بیعت صحابه با ابوبکر سعد بن عباده انصار که از صحابه به شمار می آید هرگز با ابوبکر بیعت نکرد ، یعنی او را به خلافت قبول نداشت (1) چرا کسانی را که خلافت ابوبکر را قبول ندارند و پیرو سعد بن عباده می باشند ، هدایت یافته نمی دانید ؟ پی نوشت : 1 – عسقلانی در کتاب الاصابه فی تمییز الصحابه در شرح حال سعد می گوید : « قصته فی تخلفه عن بیعه ابی بکر مشهوره » جریان عدم بیعت سعد با ابوبکر مشهور و معروف است . 80/3 و الکامل فی التاریخ ، حوادث سنه 11 ، حدیث السقیفه و خلافه ابی بکر 331/2. ابوبکر و عزل خویشتن ابوبکر بارها میگفت : (( به خدا قسم من بهترین شما نیستم و همانا از مقامم کراهت دارم (!؟) دوست داشتم کسی از شما این کار را به عهده گیرد.آیا شما گمان می کنید که من به سنت رسول خدا (ص) عمل میکنم؟ هرگز، بنابراین عهده دار انجام آن نمیشوم. پیامبر خدا (ص) به کمک وحی معصوم بود وفرشته ای همراه او بود و او را یاری میکرد، ولی من شیطانی دارم که بر من عارض میشود، پس اگر خشمگین شدم ار من اجتناب کنید. ....)) (۱( همچنين او گفته است : (( اقیلونی و لست بخیرکم و علی فیکم )) ((دست از من بردارد که من بهترین شما نیستم در حالی که علی (ع) در میان شماست.)) (2( با اين حال چرا ابوبكر خود را از خلافت عزل نكرد تا آن را به صاحب اصلي آن (امام علي عليه السلام ) بدهد ؟؟!! پی نوشت: ۱ سخن مذکور با الفاظ مختلف در منابع زیر آمده است : مسند احمد بن حنبل ج۱ص۱۴ ح ۱۸ تاریخ طبری ج۲ ص ۴۶۰ تاریخ ابن کثیر ج۵ ص۲۴۷ ، در اين باره امیر المومنین علیه السلام میفرماید :(( شگفتا وی (ابوبکر ) خویش را در دوران خلافت عزل میکرد ناگهان آن را پس از مرگ برای دیگری قرار داد و این دو نفر خلافت را مانند دو پستان شتر، میان خود تقسیم نمودند و صاحب شتر را از آن محرم ساختند ( نهج البلاغه خطبه ۳ ۲ فاضل قوشچی که از بزرگان علماء عامه است، در شرح تجرید میگوید : (( ابوبکر در این گفتارش اگر راست گفته پس صلاحیت برای امامت و خلافت ندارد و اگر دروغ گفته، باز هم صلاحیت ندارد، زیرا امام و رهبر و خلیفه باید راستگو باشد. ( شرح تجرید کلام فاضل قوشچی المقصد الخامس ص ۴۰۶) میگویند پس از تحریم شراب عده ای هنوز شرب خمر میکردند: ابو طلحه زید بن سهل در منزل خود مجلس عیش و نوشی راه انداخت و ده تن را به آن مجلس دعوت کرد که همگی شراب نوشیدند و ابوبکر بن ابی قحافه اشعاری در مرثیه کفار مرشکین و کشته شدگان کفار در جنگ بدر سرود! آن ده نفر عبارتند از :ابوبکربن ابی قحافه٬عمربن الخطاب٬ابو عبیده جراح٬ابی بن کعب٬سهل بن بیضاء٬ ابو ایوب انصاری٬ ابو طلحه(صاحب خانه و دعوت کننده)٬ابو دجانه سماک بن فرشه٬ ابوبکربن شغوب و انس ابن مالک انس بن مالک که در آن زمان ۱۸ ساله بود و ساقی مجلس! که بیهقی در صفحه ۲۹ جلد ۸ سنن خود از انس بن مالک نقل می کند که:من در آن روز از همه کوچکتر بودم و ساقی مجلس!!! (1) سئوال این است آیا میتوان از دستور خدا و رسول دوری کرد و شرب خمر نمود؟؟ ایا عشره مبشره .... پی نوشت:(1)ابن حجر در فتح الباری جلد دهم صفحه 30 ابوبکر و کلاله ائمّه حدیث با سند صحیحى که همه رجال آن ثقه هستند از شعبى نقل کرده اند: از ابوبکر درباره کلاله سؤال شد. گفت : «إنِّی سأقول فیها برأیی فإن یک صواباً فمن الله وإن یک خطأ فمنّی ومن الشیطان ، والله ورسوله بریئان منه . أراه ما خلا الولد والوالد» [من نظر خود را در این باره مى گویم ، اگر درست بود از جانب خداست، و اگر خطا بود از جانب من و شیطان است ، و خدا و رسولش از آن برى هستند . کلاله به نظر من (وارثى) به غیر از پدر و فرزند است] . و چون عمر خلیفه شد گفت : «إنّی لأستحیی الله أن أردّ شیئاً قاله أبوبکر» [من از خدا شرم دارم چیزى را که ابوبکر گفته ردّ کنم ] . این روایت را سعید بن منصور ، عبدالرزّاق ، ابن أبی شیبه ، دارمى در سنن خود، و ابن جریر طبرى در تفسیر خود نقل کرده اند(1) البته این، دیدگاه دوم ابوبکر است زیرا ابتدا مى گفت: کلاله خصوص کسى است که فرزند ندارد. و عمر هم همین دیدگاه را داشت، سپس دیدگاه دوم را ارائه کردند(2)، و بعداً در معناى آن اختلاف پیدا کردند .در حالیکه ابن تیمیه در کتاب مجموع الفتاوى ذیل آیه ارث کلاله مى گوید: «والمراد به ولدالاُْمّ بالاجماع» اجماع همه علماء بر این است که مقصود از کلاله فرزندان مادرى هستند(3) پي نوشت: 1 ـ المصنَّف ، عبدالرزّاق [10/304 ، ح 19191] المصنَّف ، ابن أبی شیبه [11/415 ، ح 11646] جامع البیان 6 : 30 [مج 3/ ج 4/284] کنزالعمّال [11/79 ، ح 30691 2 ـ تفسیر قرطبى 5 : 77 [5/51] .3 ـ مجموع الفتاوى، کتاب الفرائض.
يار غار پيغمبر: از بزرگترین مشکلات اساسی اهل سنت و وهابیون این است که هیچگاه نخواسته اند بپندارند که تحریفات واقعی و عظیمی در مکتبشان رخ داده است. یکی از این مشکلات و معضلات دروغی است که در مورد یار غار پیامبر به خورد اهل سنت داده اند، تا جاییکه اهل تشیع نیز آن را باور کرده اند. اعتقاد اهل تسنن در این است که در زمان هجرت به همراه پیامبر(ص)، کسی نبود جز ابوبکر. اما در کتب خود اهل سنت هم چنین چیزی بیان نشده و آن را رد کرده اند. به همین دلیل نگاهی می اندازیم به کتب اهل سنت در این باره: درکتاب البدایه و النهایه جلد 3 صفحه 176 آمده است که ابن بکر یا بطور کاملتر عبدالله بن بکر بن اریقط راهنما و همراه پیامبر بوده که به همراه حضرت رسول(ص) به سمت مدینه در حرکت بودند. شاید برخی بگویند که نفر سوم ابوبکر بوده است. اما باید بدانند که قرآن همان دو نفر را اعلام نموده است. در آیه 40 سوره توبه اشاره شده است که دو تن در غار حاضر بوده اند و پیامبر به همراه خود گفته که نترس که خداوند با ماست. بنابراین نمی توانسته ابوبکر هم به همراه پیامبر باشد. از سویی دیگر شما در هیچ کجا نخواهید دید که ابوبکر به این فضیلت اعتراف کند و بگوید که وی همراه پیامبر در غار قرار داشته است. کما اینکه وی در سقیفه به کمتر از این اشاره کرده است و گفته: «نحن عشیرة رسول اللّه و اوسط العرب أنسابا و لیست قبیلة من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولادة». شما می توانید این مطلب را به وضوح در کتاب البدایه و النهایه جلد 6 صفحه 205 مشاهده کنید. باز هم می توان مدارک و دلایل دیگری را نیز در کتب اهل سنت دید. مثلاً در کتاب لسان المیزان جلد 5 صفحه 115 عسقلانی گفته است که از تابعین کسانی بوده اند که منکر ارتباط داشتن آیه غار با ابوبکر بوده اند. مانند ابوجعفر مؤمن طاق. از مهمترین مدارک که می توان به آن اشاره کرد، سخن عائشه دختر ابوبکر است که در کتب صحیح بخاری جلد 6 صفحه 42 و تاریخ ابن اثیر جلد 3 صفحه 199 و البدایه و النهایه جلد 8 صفحه 96 و همچنین در الاغانی جلد 16 صفحه 90 به آن اشاره کرد این است که عائشه گفته است که هیچ آیه ای در وصف ما نازل نشده است. از سویی دیگر در صحیح بخاری جلد 1 صفحه 128 و کتاب الاذان جلد 4 صفحه 240 و کتاب الاحکام باب إستقضاء الموالی و استعمالهم، سنن البیهق جلد 3 صفحه 89 و فتح الباری جلد 13 صفحه 179 و جلد 7 صفحات 261 و 307 اشاره می کند که ابوبکر در هنگام رسیدن پیامبر از سفر مکه به مدینه ـ زمان هجرت ـ در مدینه از وی استقبال کرده و در نماز جماعت گروه اول مهاجرین هم شرکت کرده است. این یعنی اینکه وی نمی توانسته همزمان در دو جا، یعنی هم در سفر همراه پیامبر باشد و هم اینکه در مدینه در نماز جماعت شرکت کرده باشد. البته موارد دیگری هم وجود دارد که می توان به این دو مورد نیز اشاره کرد: اول اینکه در کتاب البدایه و النهایه جلد 6 صفحه 205 اظهار شده است که اصلاً پیامبر در غار تنها بوده و نیز در کتاب فتوح البدان جلد 1 صفحه 64 آمده که قیافه شناسی که همراه مشرکین بوده است، فقط جای پای پیامبر را تشخیص داده که این موضوع از سوی یحیی بن معین در کتاب تهذییب الکمال جلد 29 صفحه 26 قابل قبول دانسته شده است. با این تفاسیر متوجه می شویم که حقیقت این است که اصلاً ابوبکر در غار همراه پیامبر نبوده و این دروغی بیش نیست که ابوبکر را در غار گذارده اند و گفته اند که پایش را مار گزیده است و او بخاطر پیامبر فریاد نزده است. باید بدانیم که تمام این دروغها بخاطر این است که برای ابوبکر فضیلت بتراشند و او را با مولای متقیان علی(ع) برابر کنند. در حالیکه کتبشان اعتراف می کند که این فضیلت هم از آن ابوبکر نبوده است. به هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم و به هر دیدی نگاه کنیم، ابوبکر یار غار پیامبر نیست! برای بحث و گفتگو در این مورد به سایت http://pakhshiran.com مراجعه فرمایید.
رسول: برادران شيعه سني لطفا توجه کنيد : بجاي تعصبات بيخود بياييد به مسلمان بودن خود متمرکز شويم به اشتراکات : پيامبر مشترک قبله واحد نمازهاي پنج گانه در روز حج معادروزه در رمضان زکات به نظر شما اينها جزو واجبات دين اسلام نيست ؟ با توجه به اين حقايق ايا ما حق داريم ديگري را کافر يا دوزخي بناميم ايا ما در اين امور باهم مشترک نيستيم ؟ بياييد در مورد اين مسايل تمرکز کنيم اسلام در اصل توصيفي از روش زندگي يا توصيف قلب است. از کي تا حالا حمايت از خانواده پيامبر شما را ضد سني ميکند ؟ براي يافتن حقيقت هرکس بايد تمام تعصبات را از قلبش دور بريزد و صادقانه بدنبال حقيقت پشت القاب مصنوع انسان برود تنها راهي که ستيزه شيعه سني را ميتواند حل کند يادگيري ارتباط و درک صادقانه مذهب متقابل است اگر ما بتوانيم از مثال رياضي استفاده کنيم همه ما مخرج مشترک داريم فقط صورت کسرهايمان باهم متفاوت است به گفته مولاي متقيان هميشه بياد داشته باشيم هميشه اعتدال را سرلوحه خويش قرار دهيم.به يکديگر نظرات و مذاهب هم احترام بگزاريم.
ادريس: بنام خداوند رحمان و رحيم مي خواهم چند مطلبي را در مورد شخصيت بزرگوار نزد اهل سنت براي تمام کساني که اهل تحقيق و تعصب در آنها راه ندارد بيان کنم و آن آيه اي که مورد قبول علماي اهل سنت و اهل تشيع است که شان نزول آن در مورد حضرت ابوبکر رضي الله عنه مي باشد إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُواْ ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُواْ السُّفْلَى وَکَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ(توبه40). ترجمه ی ساده این آیه چنین است:«اگرپیامبرص را یاری نکنید( به خودتان ضرر می زنید،وخداوند او را حتماً یاری خواهدکرد،وقبلاً هم بارها نصّرت الهی را در حق وی مشاهده کرده اید.ازجمله دیده اید در شرایطی بمراتب سخت تراز حالا)خداوند اون را یاری کرده است:هنگامی که حق ستیزان وی را بیرون کردنددرحالی که دومین دوتن بود آن هنگام که درغار بودندوقتی که به یارش می گوید:اندوهگین مباش،زیرا که خداوند باماست.پس خداوند آرامشش را بروی فرو فرستاد،و وی را با لشکریانی که نمی دید تأییدکردو... 2 درتأمل درسیاق وهمچنین آیه نشان میدهدکه سخت ترین شرایطی که خداوند،پیامبرخود را یاری رسانده است،سفرِهجرت است.زیرا ذکر این مورد درمقابل حالتی است که مسلمانان ازلحاظ عِدّه وعُدّه دربهترین شرایط خود بوده اند.درحالی که در سفرفقط دونفر بودند:« ثَانِیَ اثْنَیْنِ». 3 مقصد اصلی اخراج،وجود مبارک پیامبر ص است.«أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا»ْ؛واگر حضرت ابوبکر با ایشان نمی رفتند،کسی معترض ایشان نمی شد،واین یکی از بزرگترین شرفهای حضرت ابوبکراست که در سخت ترین شرایط از روی آگاهی و اختیارکامل،افتخارهمسفری با رسول خدا را نصیب خودش کرده است،واز طرف دیگر نشانه اعتمادکامل،وبالاترین اعتماد حضرت رسول به حضرت ابوبکر که ایشان را به همراهی درسخت ترین ومهّم ترین سفرتأریخ اسلام برگزیده استاضافه عدد ترتیبی به عدد اصلی دالّ برتقارب و نزدیکی معدودین ازنظر گوینده است،مانند:ثالث ثلاثه،که هم رتبه بودن و مانند هم بودن هرسه رانزد قائلین به تثلیث نشان میدهد. قائل تعبیر،« ثَانِیَ اثْنَیْنِ»خداوند متعال است.وهمین بزرگترین شرف حضرت ابوبکراست که درچشم خداوند،نزدیک وشبیه است به محبوبش،صلی الله علیه وسلم. 5 ذکر ضمیر تثنیه ی« هُمَا فِی الْغَارِ»،شرف دیگری است که نصیب هیچ کس نشده است.خداوند حضرت رسول ص – وحضرت ابوبکر رض – را باهم وبدون هیچ فصل وجدایی،باضمیر تثنیه ذکر فرموده.احساس میکنم که دلم می فهمدکه تعبیراز ایشان به« هُمَا» چه طعمی دارد،ولی قلمم از بیان آن ناتوان و درمانده است. 6 درتعبیرلِصَاحِبِه،حداقل پنج شرف مهم نهفته است:اول اضافه تشریفی. دوم این ترکیب اضافی فرموده خداونداست.سوم مطلق است. چهارم اختصاصی است.پنجم سخن گفتن پیامبر ص با وی(لام تبلیغ)است،« صَاحِبِ»آنچنان که از کتب لغات مقاییس و مفردات و.. برمی آید،کسی را گویند که با یارخود مصاحبت ونزدیکی و رفافت طولانی داشته باشد.خداوند شرفِ صاحبِ رسول بودن را در قرآن جاودان خود،برای حضرت ابوبکر جاودانه کرده است،ازآنجا که این تعبیر،مطلق از قید زمان است نشانگر ادامه ی صحبت در برزخ وجنّت وبعدازآن نیر می باشد،درقرآن چنین تعبیری یک مورد،و درخصوص حضرت ابوبکر ذکرشده است. 7 اینکه نام حضرت ابوبکر بعنوان عطف بیان پس ازذکر«صاحبه»نیامده،خودشرف دیگری است که نشان دهندی مقام اول ایشان درمیان اصحابرض است،زیرا درقرآن تعابیری مانند:...«عبدنا داود»(ص17)،یا«عبدناأیوب»(ص41)و... وجود دارد،وازطرف دیگر تعابیری مانند:...«مما نزلنا علی عبدنا»(بقره23)،«سری بعبده»( إسراء 1)و موجود است. در مواردی که کلمه ای این چنین است،مطلق ازبیان ذکر می شود،مرادفرد اعلای آن مورد است. یعنی:وجود مبارک پیامبراکرم ص مظهر اعلای عبودیت،و اول العابدین،وحضرت ابوبکرصدّیق س مظهر اعلای صحبت،و اول الاصحاب است. ازاینجا غفلت عده ای از معتزله که قائل به أفضلیّت حضرت ابوبکرنبوده اند،هویدا می شود. 8 « لاَ تَحْزَنْ»،یعنی اندوه مدار،حتی تعبّیر اندوهیگن مباش که درترجمه ساده آیه آمد درست نیست؛زیرا نفرموده:لا تکن حزیناًکه نشانگر ثبات اندوه باشد.تعبیرفعلی فقط حدوث رامی رساند.بنابراین ترجمه ی« لاَ تَحْزَنْ» به نترس،تحریف است نه تفسیر.تمام کتب لغت،وقرآن کریم که درموارد زیادی خوف وحزن را با هم به عنوان دوحالت مطرح کرده،شاهد مردود بودن این تحریف متعصّبانه است. اگرچنین باشد باید درترجمه:لا تخاف ولا تحزنو(فصلت)بگوییم:نترسید و نترسید! 9 واین گفته که،برای بشر عادی منهای اولیاءالله ترس مطرح است،قول باطلی است که به منظور خارج ساختن معنای صحبت و صدق،از زمره ی اولیاءالله،شیطان برزبانش راند.آنچه که گوینده این قبیل مسائل وامثال وی دراین تحریفات بدان متمسّک می شوند،آیه ی شریفه: « أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»(یونس 62)است که مراد از آن را درنیافته اند.سادترین نشانه باطل بودن این چنین درکی درآیه،درچندآیه بعد،درخطاب « وَلاَ یَحْزُنکَ قَوْلُهُمْ...»(یونس65)خطاب به حضرت رسول ص آمده است.یعنی:برای ایشان هم حزن مطرح است.جوامع روایی حتی مورد قبول گوینده ی تحریف همه درذکر ماجرای مرگ ابراهیم – ع فرزندمحبوب رسول خداص عبارت«إنّاعلیک یا ابراهیم لمحزونون»راآوارده اند.خداوند درمورد حضرت موسیع می فرماید: ‏ «فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِخِیفَةً مُّوسَى»(طه67)؛یا«أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ»(قصص31). و درمورد حضرت یعقوب ع می فرماید:« ‏وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ ..»(یوسف84)یا باز درمورد حضرت موسی :« ‏ فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً..»(قصص21)،یا«فَأَخَافُ أَن یَقْتُلُونِ»(قصص33)؛.. تازه اگرآیات درمورد حضرت موسی وحصرت یعقوب –ع‏«نصّ»بر وجود خوف وحزن می باشد،نهی لاتحزن درمورد حضرت ابوبکر«نصّ» بروجود حزن نیست.زیرا می شود به کسی که محتمل است اندوهگین شودبگوئی: لاتحزن؛همچنانکه درست است به کسی که احتمال دارد بترسدبگویی:لاتخف. اینان صلی الله علیهم – ازبزرگترین اولیاء خداوند اند که به نص قرآن هم خوف برایشان پیش آمده و هم حزن. همین مختصرکافیست که نشان دهد که مراد ازآیه شریفه«الاأن اولیاءالله..» بشارتی است مربوط به حیات پس از مرگ،ونه حیات دنیا.تفاوت مؤمنان راستی با دیگران درنبودن خوف و حزن نیست؛بلکه اولاً:در مقدار خوف وحزن است؛ثانیاً:درمتعلّق خوف و حزن است و ثالثاً:در عدم دخالت خوف و حزن درادای مسؤلیّت عبودیّت و بندگی است. منشأ این حزن حضرت ابوبکر را،کاکه احمد درشعرروح نواز و دل زنده ساز«کوچی ره حمه ت»درتفسیرچهار آیه سوره محمدص که درسفرهجرت نازل شده، با بیانی درخورآن ماجرای با عظمت را روشن کرده اند.دقت درآن شعرنشان می دهدکه تعصب و فرقه گرایی،انسان را ازدرک چه معارف والایی محروم میکند،خداوندا از شرتعصّب به تو پناه می بریم. دقّت درخود خوف و حزن ومنشأآنها هم به خوبی نشان می دهد که حیات دنیا محکوم به وجود خوف و حزن است،واین دار،داری نیست که خوف و حزن ازآن رخت بربندد،حزن حالتی است درانسان که اولاً:مربوط به گذشته یا حال است و ثانیاً:منشأ آن(نقصان)است،و خوف نیر حالتی است در انسان که اولاً:مربوط به حال یا آینده است و ثانیاً منشأ آن(فناپذیری است). حزن همیشه وقتی وجود دارد که نقصانی وجود دارد،وخوف همیشه وقتی مطرح است که احتمال از بین رفتنی وجود داشته باشد،وچون حیات دنیا اسیرچنگال نقصان و فناست هیچگاه حزن و خوف از میان نخواهد رفت. عدم حزن مربوط به داری است که: ‏« لَهُم مَّا یَشَاؤُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ»؛(ق35)و:« وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ »(زخرف71)و«‏ وَکَأْساً دِهَاقاً ‏»(نبأ34)،و... وعدم خوف دردالقراری که:« ....وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِینَ»(حجر48)؛ و:« ‏ لَّا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ »(واقعه33)و«‏ لَا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ..»،(دخان 56). توجه به آیات زیرهم به وضوح مطلب می افزاید: ‏‏« أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» (یونس 62) ‏ قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ(38) وَالَّذِینَ کَفَرواْ وَکَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(39) بقره ازدقت درتقابل این دو آیه روشن می شودهم چنانکه وعید کافران مربوط به آخرت است،وه عدی تابعین هدایت هم مربوط به آخرت است. چشم بازو گوش بازو این عمی؟! ممکن است اشکال کنندکه به دنباله ی آیه میفرماید: لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ(64) این اشکال دوجواب دارد. اول:اگر"ال" البشری عهدذکری باشد،معنایش این است که این اولیاءالله،خوفی وحزنی درآخرت ندارند،(به دلیل مطالب قبل)هم دردنیا به آنان داده می شود،وهم درآخرت،یعنی:«فی الدنیا»ظرف بُشری هست نه ظرف تحقق بُشری،ودرآخرت هم درمراحل مختلف به آنان یادآوری می شود. و دوم:اگر:"ال"جنس باشد،یعنی:مژده های حیات بخش الهی – که یکی ازآنها همین عدم خوف وحزن درسرانجام است چه در دنیاوچه درآخرت مخصوص دوستان خداست،مژده های دنیوی هم مانندانواع وعده های نصرت وتأیید ودفاع وغیر آن ومانند بشارت باعظمت« إِنَّ اللّهَ مَعَنَا » 10 معلوم است بشارت« إِنَّ اللّهَ مَعَنَا »مفید معیّت تأییداست،واین بشارت هم مطلق ازقید زمان ومکان است،پس تأیید ومعیّتی است دنیوی وأخروی وآن زمان هم که پروردگات چیزدیگری را بخواهد: «خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ»(هود107). ذکرضمیرجمع هم،درمقایسه با فرموده ی حضرت موسیع «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی»(الشعراء62)دلالت خاص خود را دارد. 11فأنزل الله سکینتهُ... هم بیانی تفصیلی مجمل فقد نصَرَهُ اللهُ است. 12 ذکر کلّ این ماجراهم درقرآن،شرفِ دیگری است که حضرت صدّیقس بدان افتخار وبزرگی یافته است. اللهمّ صلّ وسلم وبارک علی سیّدنا محمّدوعلی آله وصاحبه وصحبه المخلصین وآخر دعوانت أن الحمد لله ربّ العالمین
علی: شیعه به سود خود فکر نمیکند بلکه بیشتر سودرسان هست.سی سال از انقلاب مرد ایران به زعامت مرجع شیعی گدشت و خیلی از همین حکومت های عربی بر ضد این حکومت تلاش کردند .سختی های زیادی برای ایرانیان بوجود امد اما شیرینی این سختی امروز دنیای اسلام رو با انقلاب های مردمی در کشورهای عربی رو به رو کرد.حالا سود بردن شیعه مهمتر هست یا ید واحده شدن دنیای اسلام بر نظام ضد دینی و ضد خدای غرب؟مطرح کردن این تقسیمات از صدر اسلام تا الان هیچ سودی به نفع دنیای الهی اسلام نداشته.نکنه شما هم داری اب به اسیاب دشمن میریزید؟
بنده: آقايان سني مذهب لطفا بگويند كه كدام نويسنده، متفكر، نظامي، شاعر، ... و رهبران (غير مسلمان) در برابر عظمت مولا علي عليه السلام سر تعظيم فرود نياورده و كتاب ننوشته و يا شعر نگفته و .... و آيا همين اشخاص درباره خلفاي شما و معاويه و يزيد بن معاويه هم تعريف و تمجيد كرده اند يا نه؟؟؟؟؟؟؟ بدبخت هاي بيچاره حتي مأمون عباسي ملعون كه امام رضا عليه السلام را شهيد كردند نيز با 40 نفر از علماي شما در افضليت امامت و ولايت مولا علي عليه السلام مناظره كرده و همه آنها را مغلوب كرده است. بس كنيد ديگر و خجالت بكشيد.
مريم: اين سايت را براي کساني که مي گويند از امامت در قران چيزي گفته نشده است را حتما مطالعه کنيد به خصوص از قسمت زوال اسرائیل بدست حضرت مهدی علیه السلام ادرس سايتhttp://shianews.com/fa/pages/print.php?cid12558
دزدگير: مي گويند دروغگو كم حافظه است باور نمي كنيد!!!: اعتراف علماي اهل سنت بر جعلي بودن اين دو لقب صدیق و فاروق براي ابوبكر و عمر از طرف ديگر بسياري از علماي اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه اين دو لقب ، شايسته ابوبكر و عمر نيست و حديث آن جعلي است . ابن جوزي ، عالم معروف اهل سنت در كتاب الموضوعات مي‌نويسد : عن أبى الدرداء عن النبي صلى الله عليه وسلم قال : «رأيت ليلة أسرى بى في العرش فرندة خضراء فيها مكتوب بنور أبيض : لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق عمر الفاروق». أبي درداء از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود : در شب معراج ديدم كه در عرش خداوند بر لوحي سبز با نور سفيد نوشته شده بود « خدايي جز خداي يكتا نيست ، محمد صلي الله عليه وآله وسلم رسول او است ، ابوبكر صديق و عمر فاروق است ! . بعد در نقد روايت مي‌نويسد : هذا حديث لا يصحّ ، والمتّهم به عمر بن إسماعيل قال يحيى : ليس بشئ كذّاب ، دجال ، سوء ، خبيث ، وقال النسائي والدارقطني : متروك الحديث . الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 327 . اين حديث صحيح نيست و كسي كه به آن متهم است عمر بن اسماعيل است . يحيي بن معين در باره او گفته است : سخن او ارزش ندارد ، دروغ‌گو است ، آدمي بد و خبيث است . نسائي و دارقطني گفته‌اند : حديث او متروك است . و در جاي ديگر مي نويسد : هذا باطل موضوع وعلى بن جميل كان يضع الحديث ... . الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 336 . اين روايت باطل و ساختگي است و علي بن جميل حديث جعل مي كرده است و در جاي سوم مي‌گويد : هذا حديث لا يصح عن رسول الله صلى الله عليه وسلم . وأبو بكر الصوفى ومحمد بن مجيب كذابان ، قاله يحيى بن معين . الموضوعات ، ج1 ،‌ ص337 . اين حديث از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم صحيح نيست ؛ زيرا ابوبكر صوفي و محمد بن مجيب هر دو دروغگو هستند ، اين سخن را يحيي بن معين گفته است . هيثمي نيز بعد از نقل روايت مي نويسد : رواه الطبراني وفيه على بن جميل الرقى وهو ضعيف . مجمع الزوائد ،‌ الهيثمي ،‌ ج9 ، ص58 . اين روايت را طبراني نقل كرده و در سند آن علي بن جميل رقي است و او ضعيف است . و متقي هندي بعد از نقل آن مي‌گويد : كر وفيه محمد بن عامر كذّاب كنز العمال ، ج13 ، ص236 . ابن عساكر آن را نقل كرده و در سند آن محمد بن عامر ، دروغگو است . ابن حبان بعد از نقل دو روايت در اين باره ،‌ مي‌نويسد : وهذان خبران باطلان موضوعان لا شكّ فيه ، وله مثل هذا، أشياء كثيرة يطول الكتاب بذكرها . كتاب المجروحين ،‌ج ج2 ،‌ ص116. شكي نيست كه اين دو روايت باطل و ساختگي است . روايات بسياري همانند آن وجود دارد كه با ذكر همه آن‌ها مطلب ما طولاني خواهد شد . ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي نيز بعد نقل روايت مي‌گويند : هذا باطل ، والمتهم به حسين . ميزان الاعتدال ، ذهبي ، ج1 ،‌ ص540 و لسان الميزان ، ابن حجر ، ج2 ، ص295 . اين روايت باطل است و متهم به آن حسين است . و ابن كثير دمشقي سلفي نيز در اين باره مي‌گويد : فإنّه حديث ضعيف في إسناده من تكلم فيه ولا يخلو من نكارة ، والله أعلم . البداية والنهاية ، ج7 ،‌ ص230 . اين حديث ضعيفي است و در سند آن كسي است كه در باره او سخن‌ها گفته شده و سخن او از منكرات خالي نيست. نخستين بار اهل كتاب عمر را فاروق ناميدند : محمد بن سعد در الطبقات الكبري ، ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق ، ابن اثير در اسد الغابة و محمد بن جرير طبري در تاريخش مي‌نويسند : قال بن شهاب بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم ولم يبلغنا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم ذكر من ذلك شيئا . الطبقات الكبرى محمد بن سعد ج 3 ص 270 و تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر ج 44 ص 51 و تاريخ الطبري الطبري ج 3 ص 267 و أسد الغابة ابن الأثير ج 4 ص 57 . ابن شهاب گويد : اين گونه به ما رسيده است كه اهل كتاب نخستين كساني بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال كردند و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است . و نيز ابن كثير دمشقي سلفي در ترجمه عمر بن الخطاب در كتاب معتبر البداية والنهاية مي‌نويسد : عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزى ... أبو حفص العدوي ، الملقب بالفاروق قيل لقبه بذلك أهل الكتاب البداية والنهاية ابن كثير ج 7 ص 150 .
رفتار شناسي عمر: عبدالله بن اُبى، منافق معروف از دنیا رفت پسرش آمد و از پیامبر(صلى الله علیه وآله)خواست که بر پدرش نماز بگذارد. با توجه به اینکه عبدالله به ظاهر مسلمان بود و شهادتین بر زبان جارى مى ساخت و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز هنوز دستور ویژه اى در ارتباط با او و همانند وى دریافت نکرده بود، لذا براى نمازش حاضر شد. در روایتى که در کتب صحاح اهل سنت، گاه به نقل از عبدالله بن عمر و گاه از زبان خود عمر نقل شده، آمده است که عمر به سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یورش برد و از نماز آن حضرت ممانعت کرد. مطابق نقل بخارى عبدالله بن عمر مى گوید: «فلمّا أراد أن یصلّى علیه جذبه عمر هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خواست بر عبدالله بن ابى نماز بگذارد، عمر پیامبر را کشید». سپس به او گفت: خداوند تو را از نماز بر منافقین نهى کرده است. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: خدا مرا مخیّر ساخته و فرمود: «(اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ) براى آنها استغفار بکنى و یا استغفار نکنى، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار کنى، خداوند آنها را نمى بخشد».(8) اشاره به اینکه نماز من براى او نفعى ندارد.(9) (و براى مصالحى آن را انجام دادم). مطابق نقل دیگر آمده است: «فأخذ عمر بن الخطّاب بثوبه فقال: تصلّی علیه وهو منافق عمربن خطّاب پیراهن رسول خدا را گرفت و گفت بر او نماز مى گذارى در حالى که وى منافق است».(10) و در نقل دیگر که خود عمر نقل مى کند آمده است: «وثبتُ الیه... من به سوى پیامبر پریدم و گفتم چرا بر او نماز مى گذارى؟!» و رسول خدا(صلى الله علیه وآله)تبسّمى کرد و فرمود کنار برو، ولى من همچنان اصرار مى کردم.(11) او وقتى این ماجرا را نقل کرد، افزود: «فعجبت من جرأتی على رسول الله(صلى الله علیه وآله) من خود از جرأت و جسارتم بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تعجّب کردم!».(12) این ماجرا در دیگر کتب معروف و معتبر اهل سنّت نیز نقل شده است.(13) روشن است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عملى را بدون اذن الهى انجام نمى دهد و هر عمل و سخن و سیره اش منشأ وحیانى دارد، و مسلمانان نیز حقّ اعتراض به عمل و رفتار آن حضرت را ندارند. قرآن کریم مى فرماید: (وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمْ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلا مُّبِیناً) هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش فرمانى صادر کنند، اختیارى در کار خود داشته باشند و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانى کند به گمراهى آشکارى گرفتار شده است».(14) همچنین مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ) اى کسانى که ایمان آورده اید! صداى خود را از صداى پیامبر بالاتر نبرید، و در برابر او بلند سخن مگویید، آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى کنند. مبادا اعمال شما نابود گردد، در حالى که نمى دانید».(15) در ماجراى فوق ملاحظه مى کنید که خلیفه دوم اعتراض خود را تا آنجا ادامه مى دهد که به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) یورش برده، پیراهن او را مى کشد و در برابر سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) همچنان به اصرار خود ادامه مى دهد و خود نیز بعدها از این جسارت و جرأتش شگفت زده مى شود. 9. تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، تحقیق خلیل شحاده، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، 1408ق. 10. تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق. 11. تذکرة الحفّاظ شمس الدین محمّد ذهبى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 12. جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1398 ق. 13. حواشى الشروانى، الشروانى والعبادى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 14. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینى، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفکر، بیروت. 15. سنن ترمذى، ابوعیسى ترمذى، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1424ق.
محمد: جواب جناب پيمان در باب جزيي يا کلي بودن امامت: اشکال را متوجه نشديد يا نخواستيد! همينطور پاسخ مربوطه را: امامت در دو مورد بحث مي‌شود: 1بحث کلي امامت که خداوند اماماني را معين کرده يا خير؟! آياتي در قران پيرامون این بحث وجود دارد مانند آيه اتمام کلمات مورد امتحان حضرت ابراهيم علي نبينا و آله و عليه السلام.2بحث شخصي يا جزيي که امام چه شخصي است: پس اشتباه شما در اشکالتان و پاسخ خودتان در این است که مقصود از جزيي را متوجه نشديد! وقتي مي‌گوييم بحث امامت امام علي عليه السلام در قرآن نيامده چون جزيي است؛ این بدان معنا نيست که مقام امامت يا مقام حضرت علي عليه السلام را بخواهيم پايين بياوريم بلکه بحث این است که منظور از جزيي بودن این مورد يعني شخصي بودن و بيان مصداقش.(آخرهرردويي که گردو نيست) اما چرا خداي متعال در قرآن این کار را کرده بخاطر موارد ذيل است: 1 اگر نام علي را در قران آورده بود حتما ميگفتيد چرا نام حسن و حسين و ديگران عليهم السلام نيست! ما اينکه در مقابل نص اجتهاد ميکنيد و اصرار داريد آيه اليوم اکملت لکم دينکم در باب خوراک مسلمانها است که قبلا جواب دادم از مخاطبين طالب حقيقت مي‌خواهم مراجعه به کتاب شريف الغدير کنند. 2 در ابتداي سوره شريفه آل عمران بيان ميکند: آيات متشابهي داريم که کساني که در قلوبشان ضيق وجود دارد به دنبال آنها ميروند:براي عدم گمراهي سراغ کسي ميرويم که قران بر او نازل شده است و او همان پيامبر است که در قران بيان کرده مبين قران است: تمامي فرق مسلمين به قران استناد ميکندد بين چهار مذهب سني کداميک را انتخاب کنيم ؟ هر چهار مذهب به قران استناد ميکنند!‌خوارج نيز همينطور! غلات و صوفيه هم اعم از شيعه و سني همينطور! پس براي فهم قران بهتر است سراغ سنت نبوي هم برويم و فقط در ادعا نگوييم ما اهل سنت هستيم.بنابراين قرار نبوده مردم بر سر اصل امامت مورد امتحان قرار بگيرند زيرا اصل امامت در بين مسلمانان مسلم بوده و مصداقش را نيز مشخص کرده بودند: در زمان پيامبر حضرت علي عليه السلام به جناب وصي مشهور بودند اما از زمان خليفه دوم داپما به ايشان ابوتراب و ابوالحسن گفتند تا اين شهرت را از بين ببرند. مانند باب الفيل در مسجد کوفه:‌ عرب به مار بزرگ ترسناک ثعبان ميگويد در زمان خلافت علي عليه السلام زمانيکه ايشان بر منبر بودند مشاهده شد ماري عظيم وارد مسجد شد. مردم ترسيدند اما ددند مار به سمت امام رفت و احترام کرد و برگشت. در زمان بني اميه عليهم الهاويه دستور دادند تا مدتها فيلي را جلوي اين در ببندند تا نام قبلي يعني باب الثعبان فراموش شود عزيزان به تاريخهاي معتبر در مورد اين روايت مراجعه کنند.مخاطبين عزيز آيا اينگونه استدلال که بعض آقايان ميکنند و دائم در مواردي مانند این آيات مورد بحث مي‌گويند آيا عقلتان حکم ميکند و آيا وآيا و... با این آيه چه رابطه‌اي دارد؟ 3 همانطور که گفتم خداوند در قرآن ميگويد ما این کتاب را فرستاديم تا تو براي مردم بيان کني. (دو آيه 44و 64 سوره مبارکه نحل) ببيند وقتي از روايات خودشان برايشان دليل بياوريم بقول جناب پيمان دست پاچه شده و مي‌گويند خير قبول نيست؟! اينهم يک اجتهاد در مقابل نص. تو خود حديث مفصل بخوان از این مجمل. اما در باب عصمت ضمن ابراز مجدد رضايت از اعتراف ايشان در مورد عصمت پيامبر که گفتند عصمتي را که شيعه ميگويد ما قبول نداريم(اگر در اينجا نگويند منظور من فقط نظر امام فخر بوده!!!) بيان ميکنم که در آيه اي که حضرت ابراهيم دعا کرد از ذريه من کساني را امام قرار بده طبق استدلال علامه طباطبايي در تفسير شريف الميزان که خوانندگان محترم را به ذيل این آيه کريمه ارجاع ميدهم؛ امامت فقط قابل معصوم از گناه و خطا است. پس مراجعه کنيد طالبان حقيقت. ايشان ميگويند اشکالاتشان بر آيه اطيعوا الله و رسوله پا بر جا است که خود شما مخاطبان قضاوت کنيد آيا جواب داده شد يا نه؟! اما اضافه ميکنم: اطلاق آيه دال بر عصمت مطلق پيامبر است همانطور که جناب پيمان فقط همين فقره را در باب اولوالامر ميدانند و دقت ندارند عطف اولوالامر به پيامبر هم این اطلاق را برايشان ثابت ميکند. آيه صدقه در حين رکوع را و روايات وارده را در باب سوال اصحاب پيرامون اولوالامر و ديگر آياتي که تماما در باب علي عليه السلام آمده مانند آيه صدقه قبل از نجواي با پيامبر اعظم عليه و آله السلام و آيه و انذرعشيرتک الاقربين براي مراجعه در این باب مفيداست. در انتها ياد این روايت خالي از فايده نيست که پيامبر قومي را دعوت به اسلام کردند و آنها شرط کردند در صورتي ايمان آورند که از بينشان جانشين پيامبر انتخاب شوند اما رسول خدا فرمودند این به اختيار من نيست بلکه با خداوند است. چون است که با این بيان آشکار ميگويند پيامبر جانشيني خود را به مسلمانان داد؟! نوشته شده در شب با سعادت امام جعفر، صادق آل محمد عليهم السلام. ميلاد بر شما و پيروان راستينشان پر برکت باد
مريم: اقا پيمان شما مي خواهد از گفته هاي من اين نتيجه را بگيريد که بين سخن الله و پيامبر(ص) اختلاف وجود دارد مگر شما وقتي مي خواهيد امتحاني را بدهيد به شما جزوه يا کتابي را نمي دهند که قبل از ان بخوانيد و بعد از همان جزوه از شما امتحان بگيرند حال چگونه مي شود که خداوند بخواهد از شما امتحان اللهي بگيرد در صورتي که قبل از ان در مورد ان چيزي نه بگوش شما خورده و نه جاي نوشته شده ؟ انسان هاي اگاه همه سخنان پيامبر(ص) را قبول داشتند و با گوش هاي خود مي شنيدند و به ان عمل مي کردند و پيامبر(ص) بار ها و بار ها در مورد امامت سخن گفتند تا ديني را که از جانب خداوند بود بعد از مرگ ايشان رها نشود و به دست انسان هاي فرست طلب نيفتد تا فردا در روز قيامت امت نگويند که پيامبرمان از جانشيني به با چيزي نگفته است حال انتخاب شماست که بخواهيد ان را قبول کنيد يا نه ولي اميد دارم که با چشم باز اين مطالب را بخوانيد و به دنبال پيدا کردن دليل بي منطقي ديگر نگرديد ودر پي حقيقت اسلام باشد و شما را نصيحت مي کنم که از اين حديث هاي جعلي که همه با زر وسيم ها گفته شده اند دليل نتراشيد الله يارتان
محمد: در جواب جناب پيمان: در مورد حضرت علي موارد گوناگون در کتب وجود دارد که امير المومنين حضرت علي به موارد گوناگون من جمله داستان غدير استناد کردند. یکی از موارد در داستان شورایی که عمر در زمان احتضار خود ایجاد کرد علی علیه السلام به موارد گوناگون استناد کرد به آنجا مراجعه فرمایید. قياس سقيفه با هجوم مردم به سمت علي قياس مع الفارق است چرا که کساني از انصار ميخواستند از بين خود کسي را انتخاب کنند و بايد ابوبکر و عمر در اينجا استناد به اين روايات ميکردند برای اثبات حقانیت خود که نکردند. اما در مورد علي علیه السلام خود مردم سراغ ايشان رفتند و نيازي نبود امام براي مشغول شدن به حکومت روايتي بياوردند چون مردم ايشان را قبول کرده بودند!!! در مورد نهج البلاغه: آیا کسی گمان دارد این کتاب را علی علیه السلام نوشته تا در آن تمام سخنان او در آن موجود باشد؟! خیر سید رضی کلماتی را که بنظرش از لحاظ ادبی زیبا بود آورده است! ما نگفتیم تمام جملات علی در نهج البلاغه است. در مورد واقعه بیعت بعد از عثمان: بله بعد از انحرافاتی که سه خلیفه در دین وارد کردند حضرت علی علیه السلام گفت مرا رها کنید اما با اصرار مردم شرط کرد که طبق سنت خدا و رسولش و نه سیره شیخین حکومت کند! آیا این دلیلی بر قبول نداشتن سیره آنان نیست؟ مورد بعدی در باب اهل بیت خطاب کردن: گفتم بعد از نزول این آیه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله درب منزل فاطمه می آمدند و این یک قرینه است علاوه بر آن در این آیه پاک بودن اهل بیت از رجس مطرح شده آیا در قرآن تناقض وجود دارد که در ابتدای سوره تحریم خداوند در مورد عایشه و حفصه بگوید : بتحقیق و حتما قلوب شما منحرف شده است؟؟؟!!! حال این دو آیه باهم چگونه جمع می شود؟! در مورد اطیعوا الله و رسوله باز مغالطه شد: ببینید در ادامه میگوید اگردر چیزی اختلاف پیدا کردید به خدا و سولش مراجعه کنید خوب ما الان به خدا و رسول مراجعه میکنیم و علی علیه السلام را امیر المومنین بلا فصل بعد از پیامبر می یابیم! میگویید ما اولیای دینمان را قابل نقد میدانیم؟!! واقعا تعجب کردم که همه به دیگران نسبت کذب میدهند و شما به خودتان؟؟!! مگر نه اینکه در تمامی موارد که میگوییم چرا این سه خلیفه و دیگران خطا کردند میگویید آنها مجتهدند و اجتهاد کرده اند: داستان قتل مالک ابن نویره و همبستر شدن همان شب قتل با همسرش توسط خالد ابن ولید و اعتراض عمر به ابوبکر که باید بر او حد زده شود: هرسه تایشان درست اجتهاد کرده اند؟! جالب شد انتقاد یعنی قبول کنیم در مواردی آنها اشتباه کرده اند نه اینکه آنها را محق و مجتهد بدانیم... شما هیچگاه نقد اولیایتان را بر نتالبیده ونمی تابید. اما ما امامانمان را معصوم میدانیم و این اشکال بر ما وارد نیست. البته در مورد عصمت همان را که میخواستم اعتراف کردید: پیامبر را فقط از گناه کبیره مصون میدانید نه از خطا و نه از گناه صغیره . جواب این قسمت و قضاوت در اینمورد با خوانندگان محترم. ببینند چه اعتقادی دارید و به خاطر همین اعتقاد در کتبتان آوردید که شیطان پیامبر را به اشتباه انداخت و آیاتی در سورره نجم وارد کرد و طبق همین هم سلمان رشدی ملعون کتاب آیات شیطانی را طبق همین روایات شما نوشت زیرا او هم یک سنی بود. باز هم همان کلام را گفتيد و قران را پاره کرديد؟! عزيز برادر در روايات و کتبتان همانطور که بيان کردم علمايتان قسمت اليوم اکملت لکم دينکم را در زمان غدير ميدانند. اولوالامر هم در زمان پیامبر کسانی بودند که در جنگها بر امیری انتخاب کرد مانند علی که در جنگ خیبر در قلعه را کند و با لشگریان وارد شد. در مورد جمع بودن لفظ هم قبلا جواب دادم که در مورد منافقی مانند عبدالله ابن ابی جمع آورده و همینطور در باب مباهله که فقط حضرت زهرا آمد و خدا آورده:نسائنا( حتما میگویید این در باب پیامبر و تمام مسلمانان آمده و همه مسلمین در بیابان برای مباهله آمدند؟!) . امامان بعد از پیامبر آمدند و تعدادشان طبق روایات شیعه و سنی از قول رسول مکرم اسلام دوازده نفر بود از قریش و این حکمت جمع آوردن در آیه است. خوب در آیه ای که آورده اید بعد از رسول خدا اگر به تعبیر شما مردم ترسیدند به چه کسی مراجعه کنند؟ چون به قول شما لفظ جمع است و امامان هم نبوده اند من همین سوال را از شما میکنم که بعد از پیامبر به کدام جمع رجوع کنیم چون شما میگویید لفظ جمع است پس عمر و ابوبکر و معاویه و حکام بعد از آنها هم همین اشکال در موردشان وارد میشود پس استدلال شما نه تنها نا تمام بلکه غلط است و اصلا با کمی تامل نیاز به پاسخ ندارد. نوشته شده در شب ولادت ختمی مرتبت که سلام خدا بر او و آلش باد و بر شما پیروان راستینش پر برکت باد انشاء الله. اللهم صل علی محمد و آله.... . جواب کاملتر و با استنادات غير قابل انکار را در سايت الوهابيه و سايت آيت الله ميلاني ببينيد و حتي نقد کتاب روزهاي پيشاور را .
عثمان: امام خمینی(ره) : “حکومتی که ما می‌خواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر” (مصاحبه با خبرنگاران، 8 آبان 57، پاریس)
پیمان: در جواب محمد: (1): این درست است که آیات قرآن به تدریج نازل شده اند. اما هیچ گاه یک آیه واحد، نصفه نازل نشده تا نصف دیگرش بعداً نازل شود. کاری که شما شیعیان میکنید نصف کردن یک آیه واحد از وسط و بنا براین تحریف آن است که ابطال آن مثل روز روشن می باشد. در ثانی چطور می شود که ابتدا و انتهای آیه ای در مورد غذا و حلال و حرام ماکولات و گوشت خوک و صید سگ باشد، اما وسط آن در مورد خلافت حضرت علی(ع)؟!! شما با این تاویلات دروغین نه فقط قرآن بلکه علی(ع) را به مسخره گرفته اید! (2):اینکه گفتید در هيچ روايتي نداريم که حضرت ابوبکر يا عايشه (ام المومنین) يا عمر رضی الله عنه يا عبدالله ابن عمر و ديگران استدلال به حديثي کرده باشند که مثلاً پيامبر در مورد ما اين را گفته؟! در مورد حضرت علی نیز چنین است: چرا در نهج ‌البلاغه در موارد متعددي كه از آن حضرت درباره خلافت سئوال شده و يا خود ايشان در اين باره صحبت مي كنند اشاره‌اي به واقعة غدير نمي كنند؟ از سقيفه كه بگذريم چرا در هنگاميكه مردم پس از مرگ حضرت عثمان رضي الله عنه براي اخذ بيعت هجوم مي‌آورند و ايشان تا سه روز از بيعت خودداري مي كردند هيچكدام از مردمي كه در آنجا بودند به واقعة غدير اشاره نمي كنند و نمي گويند: شما بايد با ما بيعت كنيد و اين وظيفه ايست كه از سوي خدا و پيامبر(ص) در غدير خم، به عهده شما گذاشته شد و.. و ديگر اينكه حضرت علي (ع) مي‌توانستند براحتي بگويند كه من قبل از اين با 120 هزار نفر از شما در غدير بيعت كردم و همه شما بيعت شكني كرديد و ديگر براي بار دوم فريب شما را نمي خورم!!! (با عنايت به حديث‌:‌ مومن از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود و با عنايت به اينکه همين مردم به خصوص به ظاهر شيعيان کوفه، خون به دل ايشان کردند و مجدداً بيعت شكني كردند). (3): اینکه می گویید پيامبر بعد از نازل شدن آيه تطهير چندين مورد متعدد در زمان هاي گوناگون درب خانه فاطمه زهرا آمد و خطاب به آنها کرد که السلام عليکم يا اهل بيت النبوه... در روایات متواتر و ثابت دیگر آمده که پیامبر دیگر همسران خویش را نیز اهل بیت خطاب میکرد و بلکه اصحاب آن حضرت نیز چنین می کردند. (4): در ضمن شما هنوز به هیچ یک از ایرادات اینجانب در مورد تاویل ناروای شیعه در مورد آیه اولی الامر جواب مستدل نداده اید!؟ آیا این به معنی تایید این ایرادات است!؟
پیمان: در جواب آقای کحکد: (1): من هم معتقد نیستم که ادعای شیعیان در مورد امامت دال بر امری جزئی باشد. این ادعای آقایان محمد و غفار بود که اصل امامت را به جزئیاتی نظیر شکل نماز خواندن تشبیه کردند که جواب دادیم؛ براین اساس، "اصل" امامت در قرآن را نمی توان به جزئیات تشبیه کرد که در هر صورت باز هم اثری از آن در قرآن نیست!!! (2): در مورد تفسیر امام فخر رازی در مورد عصمت: اولاً: در میان علمای اهل سنت هم مانند شیعیان اختلاف نظر وجود دارد و نظر هر فردی برای هر گروهی معتبر نیست، با این تفاوت که ما اولیای دینمان را مانند شیعه امامی، مصون از هر اشتباه ندانسته و قابل نقد می دانیم. ثانیاً: متاسفانه شما به این نکته توجه نداشته اید که معنی عصمت در نظر شیعه با اهل سنت متفاوت است؛ عموم اشاعره می‌گویند: به غیر از کفر و دروغ از پیامبران گناه کبیره یا صغیره ممکن است سر بزند، اما امام فخر رازی عصمت را سرنزدن گناهان کبیره از پیامبران می‌داند و این با تلقی شیعیان از مفهوم عصمت که پیامبران را از هر گناه چه کبیره و چه صغیره و هر اشتباهی مصون می دانند، به کلی متفاوت است. در واقع فخررازی و اشاعره عقیده دارند که مجموع اُمت، معصوم است نه یکنفر، و این برخلاف اعتقاد شیعه است. بنا بر این اولی الامر (که یک نفر است) همچنان غیر معصوم باقی می ماند. (4): در مورد کلمه اولی الامر: اولاً: ما می گوئیم مخاطب مومنین هستند. آیه می گوید اطاعت کنید خدا و رسول را و برای (أُوْلِی الأَمْرِ) اطیعوا را حذف کرده و با واو عطف اطاعت از آنها را تعیین فرموده است. ثانیاً: (أُوْلِی الأَمْرِ) مفرد نیست و جمع است یعنی والیان امر ثالثاً: اولی الامر منکم صاحبان امر از خودتان یعنی انتخاب از میان مومنین و در ادامه آیه: " فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ ". مقصود آن است که در اطاعت که شامل سلسله مراتب 1 خداوند 2 رسول خدا 3 اولی الامر می باشد؛ اگر با اولی الامر اختلافی پیش آمد اولی الامر را حذف نموده و از خدا و رسول اطاعت کنید. بر اساس آیه قرآن اطاعت از رسول اطاعت از خداست. در سوره نساء آیه 80 خدواند چنین میفرماید:" مَّنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ " ترجمه : آنکس که از رسول اطاعت کند بدرستیکه از خداوند اطاعت کرده است و این مفهوم توحید و شهادتین است و بین اطاعت از خدا و رسول اختلافی نیست. در مسئله اولی الامر که محل اختلاف است و بعضی ائمه را (أُوْلِی الأَمْرِ) میدانند بهتر است به خود قرآن مراجعه کنیم. در قرآن (أُوْلِی الأَمْرِ) دو مرتبه نقل گردیده است که در سوره نساء آیه 83 چنین میفرماید. (وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ) ترجمه: هنگامیکه می آمد بر ایشان اسرار جنگی که عبارت بود از ایمنی یا ترس آنرا منتشر میکردند و اگر میبردند آن را پیش رسول و صاحبان امر از خودشان تا آنانکه اهل استنباط هستند آن را بدانند. چند نکته در آیه فوق قابل توجه است:(1): آیه متعلق به زمانی است که ائمه شیعه نبوده اند. (2): ضمیر "هم" در منهم اول به مردم برمیگردد. (3): (أُوْلِی الأَمْرِ) جمع است و نه یکنفر ولی امام در هر زمانی یکنفر است. (4): (مِنْهُمْ) دوم ضمیرش به (أُوْلِی الأَمْرِ) راجع است و معلوم میشود که برخی از آنان اهل استنباط نیستند. (5): اینکه انتخاب (أُوْلِی الأَمْرِ) از طرف مردم است. (6): اولی الحکم نداریم باید تفاوت بین امر و حکم را بفهمیم. حکم از طرف خداست که توسط رسول بدون مشورت ابلاغ میشود و امر امانتی است که توسط مردم تعیین میگردد. و این تفسیر قرآن به خود قرآن است. (5): در مورد اینکه گفتید: اطاعت ولي امر با پيامبر همراه شده پس رد کردن امر به رسول همان رد کردن به خدا است. جواب: در نزد امامیه امام معصوم و واجب الاطاعه است و نمی توان با او در امری مخالفت کرد اما آیه به وضوح می گوید (فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ) (اگر در مسئله ای اختلاف کردید با اولی الامر)پس اولی الامر امام معصوم نیست زیرا با معصوم اختلاف نتوان کرد. نکته بعدی در ادامه می گوید (فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ) (اگر با اولی الامر اختلاف کردید برگردید بر کتاب خدا و سنت)پس چرا نمی گوید بر گردید بر عترت؟؟ توضیح بیشتر: همین آیه بزرگترین دلیل است که امامت شیعه ساختگی است به شرطی که آیه را قیچی نکنیم و کامل بنوسیم کامل آیه اینست: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّـهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ﴿النساء: ٥٩﴾ ای ایمان آوردگان خدا و رسولش و اولی الامری که از بین خود تان است را اطاعت کنید . اگر در چیزی اختلاف پیدا کردید به خدا و رسول او مراجعه کنید اگر ایمان به الله و روز قیامت دارید این بهترو درست تر است. روشن است که اگر علی«اولی الامر» چنانکه شیعه میگوید حرفش مرجع باشد و معصوم باشد باید الله میفرمود: و إذا تنارعتم فی شیئ فردوه إلی الله و الرسول و اولی الامر ( یعنی: وقت اختلاف به الله و رسول و اولی الامر مراجعه کنید) و چون الله نفرموده و قرآن هم قابل دست برد نیست، شما دست پاچه شده و راه حل را در این می بینید که نصف آیه را ننویسد و به این شکل آنرا تحریف می کنید؛ زیرا آن نصف نوشته نشده امام را در وقت اختلاف در ردیف امت قرار میدهد!!! پس امر اولی الامر حرف آخر نیست پس اولی الامر معصوم نیست پس این علی که شما ساخته اید را الله نمی شناسد تا در وقت اختلاف به ما امر کند که به او مراجعه کنیم این قسمت نوشته نشده آیه، حضرت علی را در وقت نزاع در ردیف بقیه مردم قرار داد پس این آیه دلیل است بر رد امامت شیعه و اولی الامر همان است که ما میگویم یعنی: امیری است از بین ما که حق ندارد پا را از دایره ترسیمی قرآن و سنت بیرون بگذارد و ما حق رد او، در صورتی که خلاف قرآن و سنت کاری کرد را داریم. میدانیم که شیعه میگوید که علی هرگز خلاف قرآن وسنت کاری نمی کند این حرف به فرض درست. باز جواب سوال ما کجا است؟ این آیه هیچ اشاره ای ندارد که علی جانشین رسمی پیغمبر است یا امامت اصل سوم است این استباطی است دروغ که نشان دادیم آیه از اولی الامر هرگزآن معنی که شیعه از امامت میفهد را ارا ئه نمی دهد بلکه عکس آنرا می گوید.
پیمان: در جواب آقای کحکد: (1): من هم معتقد نیستم که ادعای شیعیان در مورد امامت دال بر امری جزئی باشد. این ادعای آقایان محمد و غفار بود که اصل امامت را به جزئیاتی نظیر شکل نماز خواندن تشبیه کردند که جواب دادیم؛ براین اساس، "اصل" امامت در قرآن را نمی توان به جزئیات تشبیه کرد که در هر صورت باز هم اثری از آن در قرآن نیست!!! (2): در مورد تفسیر امام فخر رازی در مورد عصمت: اولاً: در میان علمای اهل سنت هم مانند شیعیان اختلاف نظر وجود دارد و نظر هر فردی برای هر گروهی معتبر نیست، با این تفاوت که ما اولیای دینمان را مانند شیعه امامی، مصون از هر اشتباه ندانسته و قابل نقد می دانیم. ثانیاً: متاسفانه شما به این نکته توجه نداشته اید که معنی عصمت در نظر شیعه با اهل سنت متفاوت است؛ عموم اشاعره می‌گویند: به غیر از کفر و دروغ از پیامبران گناه کبیره یا صغیره ممکن است سر بزند، اما امام فخر رازی عصمت را سرنزدن گناهان کبیره از پیامبران می‌داند و این با تلقی شیعیان از مفهوم عصمت که پیامبران را از هر گناه چه کبیره و چه صغیره و هر اشتباهی مصون می دانند، به کلی متفاوت است. در واقع فخررازی و اشاعره عقیده دارند که مجموع اُمت، معصوم است نه یکنفر، و این برخلاف اعتقاد شیعه است. بنا بر این اولی الامر (که یک نفر است) همچنان غیر معصوم باقی می ماند. (4): در مورد کلمه اولی الامر: اولاً: ما می گوئیم مخاطب مومنین هستند. آیه می گوید اطاعت کنید خدا و رسول را و برای (أُوْلِی الأَمْرِ) اطیعوا را حذف کرده و با واو عطف اطاعت از آنها را تعیین فرموده است. ثانیاً: (أُوْلِی الأَمْرِ) مفرد نیست و جمع است یعنی والیان امر ثالثاً: اولی الامر منکم صاحبان امر از خودتان یعنی انتخاب از میان مومنین و در ادامه آیه: " فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ ". مقصود آن است که در اطاعت که شامل سلسله مراتب 1 خداوند 2 رسول خدا 3 اولی الامر می باشد؛ اگر با اولی الامر اختلافی پیش آمد اولی الامر را حذف نموده و از خدا و رسول اطاعت کنید. بر اساس آیه قرآن اطاعت از رسول اطاعت از خداست. در سوره نساء آیه 80 خدواند چنین میفرماید:" مَّنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ " ترجمه : آنکس که از رسول اطاعت کند بدرستیکه از خداوند اطاعت کرده است و این مفهوم توحید و شهادتین است و بین اطاعت از خدا و رسول اختلافی نیست. در مسئله اولی الامر که محل اختلاف است و بعضی ائمه را (أُوْلِی الأَمْرِ) میدانند بهتر است به خود قرآن مراجعه کنیم. در قرآن (أُوْلِی الأَمْرِ) دو مرتبه نقل گردیده است که در سوره نساء آیه 83 چنین میفرماید. (وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ) ترجمه: هنگامیکه می آمد بر ایشان اسرار جنگی که عبارت بود از ایمنی یا ترس آنرا منتشر میکردند و اگر میبردند آن را پیش رسول و صاحبان امر از خودشان تا آنانکه اهل استنباط هستند آن را بدانند. چند نکته در آیه فوق قابل توجه است:(1): آیه متعلق به زمانی است که ائمه شیعه نبوده اند. (2): ضمیر "هم" در منهم اول به مردم برمیگردد. (3): (أُوْلِی الأَمْرِ) جمع است و نه یکنفر ولی امام در هر زمانی یکنفر است. (4): (مِنْهُمْ) دوم ضمیرش به (أُوْلِی الأَمْرِ) راجع است و معلوم میشود که برخی از آنان اهل استنباط نیستند. (5): اینکه انتخاب (أُوْلِی الأَمْرِ) از طرف مردم است. (6): اولی الحکم نداریم باید تفاوت بین امر و حکم را بفهمیم. حکم از طرف خداست که توسط رسول بدون مشورت ابلاغ میشود و امر امانتی است که توسط مردم تعیین میگردد. و این تفسیر قرآن به خود قرآن است. (5): در مورد اینکه گفتید: اطاعت ولي امر با پيامبر همراه شده پس رد کردن امر به رسول همان رد کردن به خدا است. جواب: در نزد امامیه امام معصوم و واجب الاطاعه است و نمی توان با او در امری مخالفت کرد اما آیه به وضوح می گوید (فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ) (اگر در مسئله ای اختلاف کردید با اولی الامر)پس اولی الامر امام معصوم نیست زیرا با معصوم اختلاف نتوان کرد. نکته بعدی در ادامه می گوید (فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ) (اگر با اولی الامر اختلاف کردید برگردید بر کتاب خدا و سنت)پس چرا نمی گوید بر گردید بر عترت؟؟ توضیح بیشتر: همین آیه بزرگترین دلیل است که امامت شیعه ساختگی است به شرطی که آیه را قیچی نکنیم و کامل بنوسیم کامل آیه اینست: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّـهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ﴿النساء: ٥٩﴾ ای ایمان آوردگان خدا و رسولش و اولی الامری که از بین خود تان است را اطاعت کنید . اگر در چیزی اختلاف پیدا کردید به خدا و رسول او مراجعه کنید اگر ایمان به الله و روز قیامت دارید این بهترو درست تر است. روشن است که اگر علی«اولی الامر» چنانکه شیعه میگوید حرفش مرجع باشد و معصوم باشد باید الله میفرمود: و إذا تنارعتم فی شیئ فردوه إلی الله و الرسول و اولی الامر ( یعنی: وقت اختلاف به الله و رسول و اولی الامر مراجعه کنید) و چون الله نفرموده و قرآن هم قابل دست برد نیست، شما دست پاچه شده و راه حل را در این می بینید که نصف آیه را ننویسد و به این شکل آنرا تحریف می کنید؛ زیرا آن نصف نوشته نشده امام را در وقت اختلاف در ردیف امت قرار میدهد!!! پس امر اولی الامر حرف آخر نیست پس اولی الامر معصوم نیست پس این علی که شما ساخته اید را الله نمی شناسد تا در وقت اختلاف به ما امر کند که به او مراجعه کنیم این قسمت نوشته نشده آیه، حضرت علی را در وقت نزاع در ردیف بقیه مردم قرار داد پس این آیه دلیل است بر رد امامت شیعه و اولی الامر همان است که ما میگویم یعنی: امیری است از بین ما که حق ندارد پا را از دایره ترسیمی قرآن و سنت بیرون بگذارد و ما حق رد او، در صورتی که خلاف قرآن و سنت کاری کرد را داریم. میدانیم که شیعه میگوید که علی هرگز خلاف قرآن وسنت کاری نمی کند این حرف به فرض درست. باز جواب سوال ما کجا است؟ این آیه هیچ اشاره ای ندارد که علی جانشین رسمی پیغمبر است یا امامت اصل سوم است این استباطی است دروغ که نشان دادیم آیه از اولی الامر هرگزآن معنی که شیعه از امامت میفهد را ارا ئه نمی دهد بلکه عکس آنرا می گوید.
اسلام: روزهاي پيشاور نوشته محمد باقر سجودي محقق ونويسنده و دبير مدارس تهران که ردي است بر شبهاي پيشاور
محمد: جواب جناب پيمان : عجب! مسلمانان ببينيد کار به کجا رسيده است که أقايان ادعا مي کنند قران يکباره و از انتها تا ابتدا نازل شده است؟!! نه در بين شيعه و نه در بين عامه هيچگاه کسي قاپل نبوده است که اين ترتيبي که در آيات وجود دارد همان ترتيب زمان رسول اسلام صلي الله عليه و آله است اما اين آقايان ادعا ميکنند چيزي را که نشان از عدم اطلاعشان و اطلاعاتشان مي‌دهد: اي مخاطبان عزيز عايشه طبق گفته اهل سنت بيان کرده که در مورد ما هيچ آيه اي مگر آيه افک نازل نشده و در هيچ روايتي نداريم و ندارندکه ابوبکر يا عايشه يا عمر يا عبدالله ابن عمر و ديگراني که برايشان فضيلت تراشي کرده اند استدلال به حديثي کرده باشند که مثلا پيامبر در مورد ما اين را گفته؟! چرا در سقيفه نه عمر و نه ابوبکر استدلال به آيات و روايات صادر شده در باب خودشان نکردند؟ من جواب ميدهم: خال المومنين معاويه با کيسه هاي زر اين روايات را جعل کرده: آري جعل کرده است. خدا رحمت کند علامه اميني را قبال اصلا اينها منکر روز غدير بودند اما با کتاب الغدير جبهه عوض کردند و گفتند چرا در غدير محبت اميرالمومنين علي اعلام عمومي و ثابت شد!! پس حداقل در باب آيه اليوم اکملت لکم دينکم اصلا در باب غذا و حلال و حرام ماکولات نبوده. حالال اين آقايان خيال ميکنند تکه کردن آيات کار ما شيعيان است. خير عزيز برادر اين شما هستيد که اين ادعا را مي کنيد: در مورد زنان پيامبر هم حتي عايشه اين را براي خود قاپل نبود و سالها بعد از او هم کسي اينرا نگفت . تمام روايات عايشه و حفصه و ديگر زنان را بگرديد و کنکاش کنيد! گفته اند لجاجت شيعه: خداوند جاي حق نشسته ببينيد کي دارد لجاجت ميکند؟! ادعاي آقايان اين است که اهل سنت رسول الله هستند؟! انا لله و انا اليه راجعون در روايات دارند که پيامبر بعد از نازل شدن آيه تطهير چندين مورد متعدد در زمان هاي گوناگون درب خانه فاطمه زهرا آمد و خطاب به آنها کرد که السلام عليکم يا اهل بيت النبوه... . بله شما پيامبر را کنار گذاشتيد و با قران بازي کرديد: کلام را نمي خواهم ولاني کنم که لجاجت آنها ادامه دارد و همانگونه که خواستند تاويل روايت و حديث مي کنند. در آخر شما را به تفسير و سپس تاريخ طبري ارجاع مي دهم در ذيل آيه و انذر عشيرتک الاقربين: در هر دو کتاب ادعا دارد: دو روايت در اين باب داريم! يکي جمع کردن مردم در پاي کوه و ديگري جمع کردن اقوام در خانه رسول الله: در اينجا دروغ بودن روايت پا کوه را بيان ميکنم: در اين روايت پيامبر به فاطمه دخترش هم خطاب ميکند در حاليکه طبق رواياتدر آنزمان ايشان به دنيا نيامده بود و البته به قراپن ديگر که خود شما هم ميتوانيد بفهميد اين روايت صحيح نيست. اما در مورد اجتماع در خانه پيامبر اعظم که فقط علي عليه السلام قبول کرد از پامبر حمايت کند و ايمان بياورد: آقايان ببينيد: در تفسير طبري ميگويد: اگر کسي مرا ياري کند برادر من و کذا و کذا است... اما در تاريخ بجاي کذا وکذا واقيت را بيان کرده: بادر و وزير و وصي و جانشين من در بين شما است که ابولهب مسخره کرد... بله با پنهان کردن و پاره پاره کردن قران خواستند و ميخواهند پيامبر و خدا را مسخره کنند اما : الله يستهزيء بهم و... انتهاي کلام : چرا کتاب الغدير که بزعمتان جواب داديد در عربستان غدقن و دارنده آن بي سر و گردن مي شود؟ و السلام علي من اتبع الهدي
پیمان: ادامه نقد تکه پاره کردن آیات قرآن...: شیعه ناچار است قبول کند که همان دستورات مهم در مورد امامت جانشینی علی (ع) و... که قبلاً به آنها اشاره کردیم، آیه مستقل ندارند و با حروف (و) و (ف) استقلال آنها بطور کلی از این بین رفته و آنها به جملات قبلی و بعدی که درباره موضوعات پیش پا افتاده مثل حرام بودن گوشت خوک و حلال بودن صید از زبان سگ است پیوند داده شده اند! تو گویی الله با عقاید شیعیان دشمن است! آخر چرا؟ چرا باید آیه (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) با واو به گوشت خوک و صید سگ متصل شود؛ مگر در یک سطح است این دستورات!! این شبیه به این است که حسنی مبارک (زمانی که رئیس جمهور بود!) بیاید سخنرانی کند و بگوید:" ای ملت خوردن گوشت یخ زده ممنوع است ورود گوشت خارجی ممنوع است حیوانی که از کوه پرت شده یا در آب غرق شده خرید و فروشش و خوردنش ممنوع است و خوردن سیب زمینی با پوست ممنوع است و پسرم جانشین من است، و دین شما کامل شد اما اگر قحطی آمد خوردن گوشت یخ زده یا وارداتی آزاد است و دهان زده سگ تعلیم یافته نیز آزاد است." آیا باور میکنید کسی دستور به اون مهمی را در لابلای سخنان عادی بگوید؟! حالا آیات را در سوره مائده ببینید: (حُرِّمَتْ عَلَیكُمُ الْمَیتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّیتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)«3» (یسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ ....) 4 مائده. شیعه اینطور ترجمه میکند: گوشت موجودات مرده، و خون، و گوشت خوک، و حیواناتی که به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه‌شده، و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت‌شدن از بلندی بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگری مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده مگر آنکه (بموقع به آن حیوان برسید، و) آن را سرببرید و حیواناتی که روی بتها (یا در برابر آنها) ذبح می‌شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه‌های تیر مخصوص بخت آزمایی؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است امروز، کافران از (زوال) آیین شما،مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروزعلی جانشین پیامبر است دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم اما آنها که در حال گرسنگی، دستشان به غذای دیگری نرسد، و متمایل به گناه نباشند، (مانعی ندارد که از گوشتهای ممنوع بخورند؛) خداوند، آمرزنده و مهربان است.از تو سؤال می‌کنند چه چیزهایی برای آنها حلال شده است؟ بگو: «آنچه پاکیزه است، برای شما حلال گردیده؛ (و نیز صید) حیوانات شکاری و سگهای آموخته (و تربیت یافته) که از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها یاد داده‌اید، (بر شما حلال است؛) حالا آیا باور میکنید آن جمله ای که استباط شیعه از ترجمه آیه است درباره عید غدیر و جانشینی حضرت علی باشد؟! اگر بله، پس وعده ما و شما روز قیامت!
پیمان: در تایید سخن آقای سلیمی در مورد تکه پاره شدن آیات قرآن در تفاسیر شیعه: شیعه آیه 24 از سوره نساء (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً ) را درباره صیغه کردن می داند و آیه 3 از مائده (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ) را درباره عید غدیر و آیه 86 از سوره هود (بَقِیتُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ) را درباره امام زمان و آیه 33 از سوره احزاب( انَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا ) را درباره معصوم بودن اهل بیت و آیه 59 سوره نساء (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ) را درباره امامان می داند. جواب: (1): شيعه قبول دارد که این عقاید مهمش! آیه اختصاصی ندارند. (2): شیعه قبول دارد که این عقاید مهم و عقاید دیگرش آیه واضح صریح و با ذکر نام و نشان ندارند. (3): شیعه قبول دارد که آیه مربوط به امام زمان در لابلای سخنان شعیب درباره کم فروشی پنهان است! (4): شیعه قبول دارد که آیه مربوط به عید غدیر در لابلای سخنان آیات مربوط به خوردنی های حلال و حرام پنهان است! (4): شیعه با لجاجت قبول دارد که آیه مربوط به معصومیت اهل بیت در لابلای آیات مربوط به همسران پیامبر مخفی است! (5): شیعه قبول دارد که آیه مربوط به متعه و صیغه در لابلای آیات مربوط به ازدواج دایم گم و گور است! (6): حتی شیعه، خودش هم قبول دارد آیه مربوط به امامان در آیه بصورت "اشاره" است. این دیگر چه جور مذهبی است؟
عثمان: اسنادی از کتب شیعه برای اثبات لقب (صدیق) برای خلیفه رسول خدا ابوبکر رضی الله تعالی عنهما.: اوّلين كسى كه گفته‏هاي محمد (ص) را تكذيب كرد، أبوجهل بود و اوّلين كسى كه او را تصديق كرد، أبوبكرصدیق بود و گفت: صدقت يا رسول اللّه!.. كه اين آيات در حقّشان نازل گشت: فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَكَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَافِرِينَ ﴿32﴾ وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ﴿33﴾ زمر(چه كسى ستمگرتر از آن كسى است (يعنى أبوجهل) كه بر خدا دروغ مى‏بندد و راستى و حقيقت را كه (پيامبر) نزد او آورد، تكذيب مى‏كند؟ آيا منزل و جايگاه كافران در دوزخ نخواهد بود؟ و كسى كه با راستى و صداقت آمد (منظور پيامبر)، و كسى كه او را تصديق داشته (منظور أبوبكر)، آنان همان پرهيزگاران واقعى هستند).. على(ع) و فرزندانش، او را صدّيق صدا مى‏زدند؛ مثلاً در تفاسير شيعه آمده كه علي (ع) فرمود: «مراد از «والذى جاء بالصدق» رسول خداست و مراد از «صدّق به» أبوبكر صدّيق است كه او را تصديق نمود»(تفسير مجمع البيان، شيخ طبرسى، ذيل همان آيه.). أبوالفتح أربلى نيز روايتى در همين مورد آورده كه عروه بن‏عبداللّه از امام باقر درباره تذهيب شمشير با طلا پرسيد كه آيا درست است؟ فرمود: هيچ اشكالى ندارد؛ زيرا أبوبكر صدّيق، شمشيرش را با طلا تذهيب كرده بود.. عروه مى‏گويد: گفتم: تو مى‏گويى: صديق؟! فرمود: آرى! صدّيق! و هر كس به او صدّيق نگويد، سخن خدا را در دنيا و آخرت، تصديق نكرده است!» كشف الغمة فى معرفة الأئمة، ج‏2، ص‏147. امام باقر، اين را از طرف خود نگفته، بلكه از جدّ خود رسول خدا (ص) تبعيّت كرده.. كسى كه از طريق وحى، او را صديق ناميده است؛ چنانچه در «دارقطنى» از او روايتى آمده كه فرمود: «شخصى از پدرش زين‏العابدين سؤال كرد كه چرا أبى‏بكر، صدّيق است؟ در جواب فرمود: قد سماه صديقا رسول اللّه و المهاجرين و الأنصار و من لم يستمعه صديقا فلا صدّق اللّه قوله فى الدنيا و الآخرة؛ همانا رسول خدا (ص) و مهاجرين و انصار، او را صدّيق نام نهاده‏اند، و هركس او را صدّيق نداند، در واقع گفته خدا را در دنيا و آخرت، تصديق نكرده است!».
عثمان: بنا بر احادیث متواتر و ثابت، چون عمر (رضي الله عنه)، حقّ و باطل را از همديگر خوب تشخيص مى‏داد، و هرگز آنها را با هم مخلوط نمى‏كرد، پيامبر او را «فاروق» لقب داد! چنانچه آياتى كه درباره «اسيران بدر» و فديه‏گرفتن از آنها، پس از پايان جنگ بدر نازل گشته، در تأييد نظر عمر (رضي الله عنه) آمده است: پیامبر (ص) و أبوبكر و گروهى ديگر كه اغلب بودند معتقد بودند، هفتاد نفرى كه از مشركان اسير شده بودند، در قبال فديه آزاد شوند، امّا رأى عمر بر اين بود كه همگى را بكشند تا زمين از وجودشان پاك شود! كه بلافاصله اين آيات در تأييد رأى عمر (رضي الله عنه) نازل گشتند. شأن نزول آيات، ترجمه جعفر اسلامى، ص‏289288 طبرى، ج‏3، ص‏990 البداية و النهاية، ج‏3، ص‏297 حياة محمّد، هيكل، ترجمه أبوالقاسم پاينده، ص‏377 صحيح مسلم، ج‏7، ص‏116 اسلام‏شناسى، شريعتى، ص‏431159. حضرت علی رضی الله عنه در نامه ای به معاویه نوشت: «در اسلام همانگونه كه مى‏پندارى از همه افضل و با خدا و رسولش مخلص‏تر، أبوبكر صديق و عمر فاروق هستند و به جان خودم سوگند كه مرتبه آن دو در اسلام بزرگ است و با وفات ايشان، به اسلام صدمه شديدى رسيده است. خداوند هر دو را رحمت كند و پاداش نيك به آنها دهد». شرح نهج‏البلاغة، إبن‏ميثم بحرانى، جزء 31، ص‏488، چاپ ايران
رفتار شناسي عمربن خطاب: عاتکه بنت زید، دختر عموى عمر بن خطّاب بود. وى زنى بسیار زیبا بود و شوهر نخست او عبدالله بن ابى بکر بود. پس از فوت عبدالله، عمر با وى در سال دوازدهم هجرى ازدواج کرد و براى این ازدواج ولیمه اى نیز داد. مورّخان نوشته اند: هنگامى که عمر از او خواستگارى کرد، به سبب آنچه که از عمر مى دانست با او شرط کرد که مانع وى از رفتن به مسجد نشود و او را کتک نزند. عمر نیز با ناخوشایندى این شرایط را پذیرفت (فلمّا خطبها عمر، شرطتْ علیه أنّه لایمنعها عن المسجد ولایضربها، فأجابها على کره منه).(68) در عبارت ابن حجر عسقلانى به این صورت آمده است: «شرطتْ علیه ألاّ یضربها، ولایمنعها من الحقّ، ولا من الصّلاة فى المسجد النبویّ با عمر شرط کرد که او را کتک نزند، از انجام حق باز ندارد و مانع نماز خواندن وى در مسجد نبوى نشود».(69) شاید به علّت همین تندخویى ها بود که مطابق نقل ابن اثیر، عمر بن خطّاب از خانواده هاى قریش در مدینه خواستگارى کرد، ولى آنها نپذیرفتند امّا مغیرة بن شعبه خواستگارى کرد، آنها قبول کردند (إنّ عمر بن الخطّاب خطب إلى قوم من قریش بالمدینة فردّوه، وخطب إلیهم المغیرة بن شعبة فزوّجوه).(70) 68. اسد الغابه، ج 6، ص 183 ـ 185. 69. الاصابة، ج 8، ص 228. 70. اسدالغابه، ج 3، ص 659.
کحکد: جواب به آقاي پيمان: اولا مغالطه نفرماييد کسي نگفت امامت امر جزيي است اتفاقا امر امامت بسيار مهم است اما تعيين شخص به عهده خداست زيرا اگر به زعم شما نام علي آمده بود حتما مي گفتيد چرا نام حسن و حسين و ديگران در قران نيامده ثانيا خدا به پيامبر فرمود ذکر(قران) را فرستادم و تو بيان کنده هستي (۴۴ نحل)و مشکل اين است که اين آيه در منظر شما اميتي ندارد!لطفا در مورد آيه اولي الامر: مراجعه فرماييد به تفسير کبير امام فخر رازي: ميگويد طبق اين آيه بايد اولوالامر معصوم باشد و ما چون نمي شناسيم امت را معصوم ميدانيم . اين مغالطه بزرگ با اعتراف به عصمت اولوالامر چگونه جمع مي شود؟!! آيا روايات فراوان در مورد حضرت علي را فراموش کرده است؟علي مع الحق و الحق مع علي؟! در مورد نفاق عبدالله ابن ابي خداوند در قران لفظ جمع آورده در حاليکه او يک نفر است.اطاعت ولي امر با پيامبر همراه شده پس رد کردن کردن امر به رسول همان رد کردن به خدا است.نهايتا .بايد استدلال علمي کرد. مشکل اينجاست که شما اصلا پيامبر را قبول نداريد و به ظاهر مي گوييد پيرو او هستيم در حاليکه روايات را با هزار حيله ناقص مي خواهيد رد کنيد. و السلام علي من اتبع الهدي
پیمان: در جواب خواهر گرامی مریم: (1): اگر ممکن است دقیق بحث کنید؛ بحث من به طور مشخص در مورد آیه "اولی الامر" بود، لطفاً به طور روشن بیان کنید که (با صرف نظر از اینکه بقیه دلایل شیعه در مورد جانشینی حضرت علی (ع) صحیح است یا نه) با توجه به دلایلی که بنده در نقد تفسیر شیعه از این آیه داشتم، آیا بی ربط بودن آن را به امامت حضرت علی (ع) می پذیرید؟ اگر نه؛ پس لطفاً دلایل خود را در این مورد خاص ارائه کنید تا بعد نوبت بحث در مورد بقیه مسائل مورد نیز اختلاف برسد. (2): در اینکه عدم صراحت قرآن به امامت علی (ع) را به دلیل امتحان الهی می دانید: اولاً: بیان نکردن یکی از اصول دین (به عقیده شما اصل امامت) چطور امتحان الهی است؟ خداوند باری تعالی یک اصل لازم و ضروری را وا نمی گزارد تا مردم بعداً آنرا کشف کنند. و اگر بنا بر این بود، پس پیامبر(ص) با اعلام جانشینی حضرت علی (ع) (به نظر شما) که عکس این کار، یعنی خواسته الهی، را انجام داده!؟ آیا در نظر الله با پیامبر اختلافی وجود داشته که یکی کار را به ابهام وا می گذارد و دیگری آنرا علناً بیان می دارد؟ ثانیاً: فرض کنید که الله از بیان اصل توحید یا معاد در قرآن چشم پوشی می کرد و آنرا مانند اصل امامت( به عقیده شما) به تاویل و تفسیر وا می گذاشت در این صورت اصلاً چه نیازی به فرستادن پیامبران بود؟ و این به گمراه کردن نزدیکتر است تا امتحان. ثانیاً: به فرض درستی نظر شما، از کجا می دانید که که عکس قضیه درست نباشد؟ شاید الله خواسته امت را امتحان کند که آیا بدنبال سخنان صریح کتاب مبین و احادیث صحیح می روند و یا بدنبال مشبهات و تاویلات باطل خود؟ رابعاً: مطرح کزدن "مساله امتحان الهی" یک توجیه است و نه یک دلیل؛ زیرا می توان از آن سوء استفاده های زیادی کرد؛ چون کار را به تاویل و تفسیر شخصی می کشاند که از لحاظ اثباتی در مناظره ارزشی ندارد؛ مثلاً اسماعیلیه، برخی صوفیه و بهاییان و... نیز از همین دست آویز برای توجیه باورهای خود (مانند نسخ شریعت) استفاده می کنند.
احمدي: نمي دانم تصاوير را مي بينيد يا نه اسرايلي ها به فلسطينيان فقط با گلوله حمله مي کنند ولي تانکهاي بحريني با ژول نفت مردم بحرين توسط بيگانگان مصري وسوداني که در خدمت ارتش سلطنتي هستند مردم را مي کشد خدايش در اروژا مسلملن آنقدر تحت فشار است که در بحرين است کدام وحدت را باور کنيم بحرين امتحان حهان سني است اگر حقوق شيعيان را ندهد وحدت شيعه وسني سرابي بيش نيست به اميد پيروزي ملت بحرين بر بيگانگان متجاوز سلطنتي
سليمي: تمامي مواردي كه در مورد ايه تطهير گفتي قابل جواب دادنه حالا اگه دوست داشتي براي راحتي كار برو كتاب "آيه تطهير و ارتباط آن با عصمت ائمه" تاليف "دكتر عبدالهادي حسيني" رو بخون. ولي سوال منو جواب ندادي منكه نگفتم ايه تطهير رو توجيه كني گفتم چرا عقايد اختصاصي شيعه اين حالت رو داره. آيات قبلي و بعدي ايه ولايت در مورد دوستي و دشمنيه. آبه اكمال دين در مورد خوردني هاست آيه ابلاغ در مورد يهودي ها و مسيحي هاست و...
سليمي: سلام آقا وحيد: خيلي اين موضوع واسه من جالبه. شيعه ها از لابه لاي كتب تاريخي و حديثي ميگردن و مطالبي رو بر ضد افرادي از جمله خلفا پيدا ميكنن ولي در مقابل همون سني ها ميان اون مطالب رو توجيه ميكنن در حالي كه در همون كتابها فضايلي در مورد خلفا نوشته شده ولي كسي نميبينه. حالا همين مورد شبيه افراد زنديق و بيخدا هست اگه مطالب و مقاله هاي ضد اسلامي و ضد محمد پيامبر اسلام رو خونده باشي خيلي راحت ميان مثل شيعه ها از لابه لاي كتب مطالبي رو بر ضد پيامبر اسلام پيدا ميكنن و ميگن اين پيامبر خودش هم مشكل داره. حتما برو يكي از مقاله ها رو بخون خيلي جالبه خيلي راحت ثابت ميكنن كه پيامبر اسلام ديوانه بود (نعوذ بالله) و يك نوع توهم بهش دست داده بود كه احساس ميكرد با وحي در ارتباطه. حالا شباهت ها رو پيدا كن. و چقدر راحت هر كس ميتونه تاريخ رو به نفع خودش تموم كنه . فقط اين جمله رو از من به يادگار داشته باش "هر كس با هر ديدي به تاريخ بنگرد تاريخ هم با همان ديد به آن مينگرد".
وحيد: ابن ابى الحدید معتزلى در معرفى خلیفه دوم مى نویسد: «کان عمر شدید الغلظة، وَعْر الجانب، خشن الملمس، دائم العبوس، کان یعتقد أنّ ذلک هو الفضیلة وأنّ خلافه نقص عمر بسیار تندخو و نامهربان بود. او پیوسته عبوس و ترش رو بود و باورش این بود که این تندخویى ها فضیلت است و خلاف آن نقص و عیب است».(25) تندخویى او آن قدر معروف بود که وقتى از سوى ابوبکر به خلافت منصوب شد، مورد اعتراض مردم قرار گرفت. ابن ابى شیبه نویسنده معروف کتاب «المصنّف» مى نویسد: ابوبکر نزدیک مرگش دستور داد تا عمر را بیاورند که او را پس از خود به خلافت نصب کند. مردم به ابوبکر گفتند: «أتستخلف علینا فظّا غلیظاً، فلو ملکنا کان أفّظ وأغلظ تو مى خواهى مردى خشن و تندخو را بر ما خلیفه سازى او اگر بر ما حاکم شود، خشن تر و تندخوتر خواهد شد».(26) و مطابق نقل ابن ابى الحدید، طلحه نیز به ابوبکر اعتراض کرد و گفت: «ما أنت قائل لربّک غداً وقد ولیّت علینا فظّاً غلیظاً تو فردا به پروردگارت چه خواهى گفت، به سبب آنکه فردى خشن و تندخو را بر ما ولایت دادى؟».(27) امیر مؤمنان على(علیه السلام) نیز در خطبه شقشقیّه (خطبه سوّم نهج البلاغه) با اشاره به همین نکته مى فرماید: «فصیّرها فی حوزة خَشْناءَ، یَغلُظ کَلمُها ویخشُنُ مَسُّها سرانجام (ابوبکر) آن ] خلافت[ را در اختیار کسى قرار داد که جوّى از خشونت و سخت گیرى بود». شاید به همین علّت بود که خود عمر ـ مطابق نقل ابن سعد دانشمند معروف اهل سنت در کتاب «الطبقات» ـ پس از رسیدن به خلافت، نخستین کلماتى که بر منبر گفت چنین بود: «أللّهم إنّی شدید ] غلیظ [ قلیّنی، وإنّی ضعیف فقوّنی، وإنّی بخیل فسخّنی خدایا من تندخویم، پس مرا نرم و ملایم قرار ده! و من ضعیفم، پس مرا قوىّ ساز! و من بخیلم، پس مرا سخىّ گردان».(28) ولى از شرح حال او در دوران خلافت استفاده مى شود که نتوانست تندخویى و خشونت خود را رها کند، تعدادى از آن موارد که در کتاب هاى معروف برادران اهل سنّت آمده است، نقل مى شود: تازیانه وحشت انگیز تازیانه زدن وى به افراد و وحشت مردم از آن، به گونه اى بود که مطابق نقل «شربینى» و «شروانى» (دو تن از فقهاى بزرگ اهل سنت) تازیانه او از شمشیر حجّاج نیز ترسناک تر بود (کانت دِرّة عمر أهیب من سیف الحجّاج).(29) همچنین از عمر با وصف «نخستین کسى که با خود تازیانه برداشت و با آن افراد را مى زد»(30) یاد مى کنند. او با تازیانه خود زن و مرد، کودک و جوان و بزرگ و کوچک را مى زد و به سبب تکرار این عمل و ایجاد وحشت، مطابق نقل برخى از کتب تاریخ، گاه کودکان از دیدن وى، وحشت زده فرار مى کردند.(31) کتک زدن فرزند براى تحقیر روزى پسر بچه اى از عمر بن خطاب به نزد او آمد، در حالى که سرش شانه زده بود و پیراهن زیبایى بر تن داشت. عمر او را با تازیانه زد، تا آن که آن پسر گریان شد (فضربه عمر بالدِّرة حتّى أبکاه) حفصه (دختر عمر) که شاهد ماجرا بود، گفت: چرا او را مى زنى؟ پاسخ داد: دیدم او از این حالت، خوشش آمد، خواستم او را کوچک و تحقیر کنم!! (رأیته قد أعجبته نفسه، فأحببتُ أن أصغرها إلیه).(32) حمله به زنان نوحه گر 1. پس از مرگ ابوبکر، بستگان وى نوحه و گریه مى کردند. عمر از آنها خواست که ساکت باشند. ولى آنها گوش نکردند. عمر دستور داد که آنها را از خانه بیرون کنند. وقتى که امّ فروه خواهر ابوبکر را بیرون کشیدند و به نزد خلیفه آوردند، عمر وى را با تازیانه زد (... فعلاها بالدّرة، فضربها ضربات).(33) 25. الکامل فى التاریخ، عزّالدین على بن ابى الکرم (معروف به ابن اثیر)، دار صادر، بیروت، 1385ق. 26. کشاف القناع، منصور بن یونس بهوتى، تحقیق ابوعبدالله محمد حسن اسماعیل الشافعى، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اوّل، 1418ق. 27. کنزالعمّال، متقى هندى، مؤسّسة الرسالة، بیروت، 1409ق. 28. مجمع الزوائد، نورالدین ابوبکر هیثمى، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1408ق. 29. المجموع فى شرح المهذب، محیى الدین بن شرف نووى، دارالفکر، بیروت. 30. المستدرک على الصحیحین، ابوعبدالله حاکم نیشابورى، دارالمعرفة، بیروت، چاپ اوّل، 1406ق. 31. مسند احمد، احمد بن حنبل، دارصادر، بیروت. 32. المصنّف، ابن ابى شیبه کوفى، تحقیق سعید اللحّام، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1409ق. 33. المصنّف، عبدالرزّاق صنعانى، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمى، منشورات المجلس العلمى.
اسلام : روزهاي پيشاور را نيز از گوگل بگيريد و بخونيد
رسول: من هم با نظر دوست گرامي جناب سليمي موافقم هفته هفته وحدت ميباشييد ما شيعه ها در کنار برادران سني داراي يک پيامبر يک قبله و يک کتاب ميباشيم بهتره بجاي بحث هاي بيفايده که باعث اختلاف بيشتر و سو استفاده دشمنان اسلام ميشه جدا بپرهيزيم . اميد است زير سايه اسلام مقدمات ظهور منجي عالم بشريت مهدي موعود را که ارزوي سلامتي و ظهور هرچه سريع اقا را از خداوند منان بخاهيم را فراهم سازيم. با تشکر
مريم: در جواب اقا پيمان بايد عرض کنم که خداوند به انسان قدرت انديشيدن و انتخاب داده است و حال شما که مي گويد قران از امامت امام علي سخن نگفته بايد بگويم که اگر خداوند قرار بود همه چيز را در قران بياورد پس امتحان اللهي ديگر وجود نداشت چون که مسلمانان واقعي کتاب خدارا مي خوانند و به ان عمل مي کنند و حال نبايد تفاوتي ميان درجات ايمان انها وجود داشته باشد و ديگر انکه پيامبر (ص)به طور واضح در مورد امام علي(ع) سخن گفته اند که اولين ان در دعوت خويشاوندانشان بود که مي گويد هر کس دعوت مرا قبول کند از اين پس برادر و وصي و جانشين من است که امام علي(ع) زودتر از همه دستش را بالا برد چون که در دامان پيامبر (ص) رشد کرده بود و ميدانست هر چه که بگويد حق است و ديگر اينکه در ايات مختلف قران به صورت غير مستقيم امامت امام را بيان ميکند مانند ايه تطهير و همچنين در حديث هاي گوناگون مانند حديث ثقلين که اين حديث شريف عرض به صراحت مي گويد که قران واهل بيت جدا نشدني هستند و در اين حديث در باره دريسمان اللهي در تفاسير امده منظور امام علي (ع) است و همچنين در حديث غدير که در غدير خم و در اخرين سفر حج پيامبر(ص) بود وهمه اهل سنت وشيعه ان را قبول دارند شما چگونه در باره ان قضاوت مي کنيد ايا شما فکر مي کنيد که پيامبر(ص) همه مسلمانان را جمع کرد چه انها که در جلو وچه در پشت ايشان بودند که به انها بگويد علي(ع)دوست من است ايا اين با عقل انسان جور در مي ايد؟ و ديگر اينکه شما گفتيد که گفتيد که امام معصوم نيست بايد بگويم که چرا زماني که پيامبر(ص) ايه تطهير را قراعت کردند گفتند که اين ۵ نفر اهل بيت من هستند و زماني که همسر ايشان هم خواست جز انها شود گفت با اينکه تو مقام بلندي داري فقط اهل بيت من شامل اين ۵ نفر است و همچنين اينکه خداوند انها را از هرگونه ناپاکي دورشان ميکند و انها پاک هستن مگر معصوم جز به معني پاکي و دور از الودگي است؟ و ديگر انکه چه گونه مي شود فرزندي گناه کار و خطا کار باشد در صورتي که نه مادر گنه کهار باشد ونه پدر وحال چگونه ميشود امام علي(ع) که پيامبر (ص) ايشان را تربيت کردند معصوم نباشد و همچنين شما چرا از روي کلمات و نه از عمق حديث ان را تفسير مي کنيد و چرا شما از روي اسناد معتبر انرا تفسير نميکنيد ومن چون حضور ذهن ندارم نمي توانم از خود چيزي بگويم ومن ان تفاسيري که خواندم با تفسير شما به کلي متفاوت است من از شما سوال دارم که مگر رهبر يک ملت نبايد از همه نظر در حد عالي داشته باشد وشما قبول داريد که عمر و عثمان هر دو زياد از اين جمله استفاده کرده اند که اگر علي(ع) نبود عمرعثمان حلاک شده بودند مگر زماني که جواب را نميافتند به سراغ اما علي(ع) ميرفتند و جواب را ميافتند پس چرا در امامت امام علي(ع) شک داريد؟ و اين داستان را براي شما از قول پسر مرحوم عبدالباسط که سني بود مي گويم :شبي فرزندشان در عالم خواب ميبين که پدر ايشان در ميان اتش است ولي به او اسيبي نمي رسد از او مي پرسد شما که در دنيا همه به خواندن قران مشغول بوديد پس چرا در اتش هستيد ولي نميسوزيد مي گويد که من در دنيا امامت علي(ع) را قبول نداشتم به هميندليل در اتشم و بهاين دليل نمي سوزم که در دنيا قران مي خواندم وبعد ااين ماجرا را به همه مي گويد اميد دارم که شما با چشم باز به اين داستان واسناد نگاه کنيد يا علي مدد
وحيد: این آیه گر چه در لابه لاى آیاتى مى باشد که مربوط به زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) است ولى سیاق آن به صورت قابل توجهى تغییر کرده است و ضمیرهاى آن بر خلاف آیات قبل و بعد، جملگى مذکر است که این خود گویاى مطلبى است و ما پس از بررسى این آیه شریفه از جهات مختلف، به این نتیجه مى رسیم که آیه مخصوص خمسه طیبه یعنى جناب پیامبر اعظم، علىّ، فاطمه و حسنین(علیهم السلام) است. ابتدا باید ببینیم شأن نزول آیه چه بوده و آیا نصى در مورد آن از پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد شده یا خیر؟ از شأن نزول آیه که روایات متواترى در مورد آن است این گونه استفاده مى شود که این آیه در خانه ام سلمه که یکى از همسران با فضیلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بوده نازل شده است و ماجرا از این قرار بود که حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) به همراه علىّ، فاطمه و حسنین(علیهم السلام)تحت کساء بودند که این آیه نازل شد، ام سلمه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) اجازه مى خواهد تا به آن جمع ملحق شود ولى حضرت اجازه نداده و فرمودند: «و أنتِ الى خیر» یعنى عاقبت تو به خیر خواهد بود. جماعت کثیرى از صحابه شأن نزول آیه را در مورد خمسه طیبه(علیهم السلام) نقل کرده اند. افرادى همچون سعد ین ابی وقّاص ، انس بن مالک، ابن عباس، عایشه، ابوهریره و... که در کتب معتبر اهل تسنن موجود است از جمله: مسند احمد حنبل، جلد 2، صفحه 298 و جلد 4، صفحه 107 و جلد 6، صفحه 292. صحیح ترمذى، کتاب تفسیر قرآن، باب 34، جلد 5، صفحه 320 و 351. مسند احمد حنبل، جلد 2، صفحه 298 و جلد 4، صفحه 107 و جلد 6، صفحه 292. تفسیر طبرى، جلد 22، صفحه 6. تفسیر ابن کثیر، جلد 3، صفحه 458. شواهد التنزیل، جلد 2، صفحه، 76 و 77. نکته دیگرى که در این رابطه بسیار قابل توجه مى باشد این است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) مدّت مدیدى صبح ها هنگام خروج از منزل براى اقامه نماز، به درب خانه على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) مى آمدند و مى فرمودند: «السّلام علیکم یا أهل بیت النّبوّة إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ...» این روایت را 9 نفر از اصحاب نقل فرموده اند. از طرفى مى بینیم هیچ یک از زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) راجع به این آیه هیچ ادعایى ندارند. بلکه همان طور که گذشت، ام سلمه اعتراف دارد که این آیه شامل آن ها نمى شود و اگر این چنین بود زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) خصوصاً جناب عایشه، از آن یاد مى نمودند و حال آن که مى بینیم اصلاً چنین ادعایى وجود ندارد و خود این مطلب بر این دلالت مى کند که این آیه شامل آن ها نمى شده. از سوى دیگر مى بینیم خود اهل بیت(علیهم السلام) در موارد متعددى به این آیه تمسک کرده اند. مثلاً على(علیه السلام) در روز شورا براى اثبات برترى خود، به این آیه تمسک مى کند و اعضاى شورا که جملگى از صحابه بودند نه تنها انکار نمى کنند بلکه تأیید هم مى نمایند.(1) همان طور که ملاحظه مى فرمایید در بین صحابه در این که آیه ذکر شده، مخصوص خمسه طیبه است، هیچ اختلافى نیست، حتى سیصد نفر از تابعین، آن را نقل نموده اند و تنها کسى که در این مطلب مخالف عقیده دیگران است، عکرمه مى باشد که از تابعین به شمار میرود و اوّلاً به نظر علماى رجال از اهل تسنن، او شخصى دروغگو است و ثانیاً در مقابل آن همه صحابى و تابعى، حرف او هیچ اعتبارى نخواهد داشت. جناب طبرى در تفسیر خویش وقتى به این آیه مى رسد، 16 روایت معتبر، براى اثبات این که مصداق آیه، خمسه طیبه مى باشند را ذکر مى کند.(2)(3) 1مناقب خوارزمى، صفحه 222 و 224. 2تفسیر طبرى/22/5. 3نقل از کتاب «فاطمة الزهراء(علیها السلام)» علامه أمینى.
سليمي: اميدوارم تحولات منطقه به نفع مظلومان تموم بشه حالا ميخواد شيعه باشه يا سني در ضمن نگوييد شيعيان بگوييد مسلمانان. وقتي ما مسلمانان(شيعه و سني) خودمون رو يكي ندونيم چه انتظاري از بيگانان خواهيم داشت؟
سليمي: لطفا يك شيعه پاسخ دهد؟ چرا عقايد اختصاصي شيعه مانند ايه تطهير در بين آيات مربوط به زنان پيامبر هست. حالا درسته قران كم كم نازل شده ولي هر كس كه قران رو با تدبر بخونه متوجه ميشه كه مسائل به صورت وابسته هستند مثلا چند ايه در مورد توحيد نازل شده و كاملا پشت سر هم هستند و بعد اين موضوع قطع ميشه و در مورد يك موضوع ديگه صحبت ميشه. حالا سوال اينجاست كه چرا فقط عقايد اختصاصي شيعه اين حالت رو دارند كه ابتدا يك موضوع هستند و بعد موضوع مورد نظر شيعه و بعد ادامه موضوع قبلي؟
سليمي: براي اطمينان پيدا كردن از يك مكتب و يا يك تفكر بايد سخنان مخالف را هم شنيد و بعد سنجيد چون هر كس تنها به دادگاه بره راضي برميگرده مثلا در كنار اينكه شما كتاب شبهاي پيشاور رو مي خونيد خيلي بهتره كه كتاب روزهاي پيشاور رو هم بخونيد و بعد بسنجيد. مثلا شما اگر كتاب جناب تيجاني رو خونديد بهتره كه كتابهايي بر رد كتاب تيجاني رو هم بخونيد. چون در بعضي از كتابها طنز زياد به چشم ميخوره
پیمان: در جواب آقایان محمد و غفار: (اول): آیا شما امامت را ازقبیل جزئیات می دانید که می گویید جزییات هر چیز در قرآن لزوماً ذکر نشده و یا آنرا از اصول دین از قبیل توحید و نبوت و معاد به شمار می آورید که بارها قرآن به آنها صراحت دارد؟ به گفته شما قرآن حتی به فروع دین مانند نماز نیز اشاره دارد، هرچند که جزییات آنرا بیان نکند؛ پس چطور می شود که یک اصل به این بزرگی، از نظر شما، را از قلم بیاندازد و حتی در حد اشاره هم به آن التفاتی نداشته باشد؟ عقل شما واقعاً چه می گوید؟ (دوم): در مورد ادعای شیعه در تفسیر آیه اولی الامر: (يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) «اي ايمان آوردگان خدا و رسولش و فرماندهاني که از بين خود تان هستند را اطاعت کنيد»«فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً»سورة النساء(59) پس اگر در چيزي اختلاف پيدا کرديد به خدا و رسول او مراجعه کنيد اگر ايمان به الله و روز قيامت داريد اين بهتر و درست تر است.» آیه فوق به دلایل زیر به حضرت علی(ع) مربوط نیست: دلیل (1): الله نه از کسی ترس داشته نه واهمه نه خجالت میکشیده و نه قرآن کتاب چیستان است! اگر منظور علی(ع) میبود، الله بصراحت آنرا اعلام میکرد. دلیل (2): اگر منظور «اولي الامر» همان علی(ع) باشد؛ پس بايد الله در ادامه ميفرمود: و إذا تنارعتم في شيئ فردوه إلي الله و الرسول و اولي الامر ( یعنی: وقت اختلاف به الله و رسول و اولی الامر مراجعه کنید) اما بخش دوم آیه میگوید: فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ. اگر در چيزي اختلاف پيدا کرديد به خدا و رسول او مراجعه کنيد و میبنید که سخنی از اولی الامر نیست. پس طبق این قسمت آیه، اولیاء الامر در وقت اختلاف در رديف سایر افراد امت قرار مي گیرند؛ پس امر ولي الامر حرف آخر نيست و ولي الامر معصوم نيست. بنابراین اگر تفسیر شیعه از این آیه درست باشد، اين آيه دليل است بر رد معصومیت امامت شيعه. در واقع اولي الامر حاکمانی هستند از بين ما که حق ندارند پا را از دايره ترسیمی قرآن و سنت بيرون بگذارند و ما حق رد آنها، تا زمانی که خلاف قرآن و سنت کاري نکرده باشند، را نداريم. دلیل (3): کلمه اولی الامر جمع است؛ پس فقط دلالت بر علی(ع) ندارد؛ بلکه دلالت به همه فرمانده هاست و میدانیم که رسول الله برای هر سفری ولی امری تعیین میکردند و علی فرماندهی بود از فرمانده ها. شیعه ممکن است بگوید: بله اولی امر جمع است و امامان ما هم دوازده نفرند پس معلوم شد آیه فقط در حق علی(ع) نیست؛ بلکه در حق 11 امام دیگرشان هم هست و این عذز بدتر از گناه است؛ زیرا الله از ما خواسته در طی قرون و اعصار تا روز قیامت، از 12 نفر پیروی کنیم ولی این دستور مهم را در لفافه بسیار مبهمی پیچیده و حاشا که منظور الله قرآن روشن همین چیز تاریک و مبهمی باشد که شیعه میخواهد بقبولاند. آیه زیر هم این ادعای شیعه ها رد میکند که اولیاء امور منحصرند به 12 امام: وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلًا ﴿83﴾ «و چون خبرى [حاكى] از ايمنى يا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند و اگر آن را به پيامبر و اولياى امر خود ارجاع كنند قطعا از ميان آنان كسانى‏اند كه [مى‏توانند درست و نادرست] آن را دريابند و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود مسلما جز [شمار] اندكى از شيطان پيروى مى‏كرديد» (83)نساء. اینجا واضح است که الله ما را بعد از خود و رسولش ،ارجاع میدهد به فرماندهان با علم. دلیل (4): اگر تفسیر شیعه را قبول کنیم، پس این آیه و آیه اول معطل و بی معنی میشوند؛ زیرا قرنهاست که امام زمانی نیست تا در وقت خوف، خبر را پیش او ببریم؛ بلکه میبریم پیش اولیاء امور. پس باز تفسیر شیعه از این آیه به بن بست میرسد. دلیل (5): روال آیه ربطی به علی(ع) ندارد شما خودتان آیان قبل و بعد از آیه مورد بحث را در سوره نساء بخوانید و ببینید.
وحيد: 1. در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در تاریخ، رفتارهایى تند از خلیفه دوم در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است چه تندى هایى که با دیگران داشت و چه تندى هایى که در برابر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) انجام مى داد. به چند نمونه اشاره مى کنیم: الف) شکنجه کنیز مسلمانش ابن اثیر مورّخ معروف در تاریخ خود هنگامى که از شکنجه شدگان براى اسلام سخن مى گوید و آنها را معرّفى مى کند، از «لبیبه» کنیزى از بنى مؤمّل نام مى برد، که کنیز عمر بود. درباره او مى نویسد: «أسلمتْ قبل إسلام عمر بن الخطّاب، وکان یعذّبها حتّى تُفتن، ثمّ یدعها ویقول: إنّى لم أدعک إلاّ سآمة آن کنیز قبل از عمر بن خطّاب اسلام آورده بود عمر او را شکنجه مى داد که از دینش برگردد، سپس (وقتى که خسته مى شد) او را رها مى کرد و به او مى گفت: من تو را رها کردم، چون از زدن تو خسته شدم».(3) ابن هشام نیز آن را نقل مى کند و مى نویسد: آن قدر عمر او را مى زد که خودش خسته مى شد، آنگاه مى گفت: «إنّى أعتذر الیک. إنّى لم أترکک إلاّ ملالةً من عذرخواهى مى کنم (که نمى توانم بیش از این تو را کتک بزنم) من تو را رها نکردم (و از زدن تو دست نکشیدم) مگر بدلیل خستگى». آنگاه مى افزاید: ابوبکر روزى آن صحنه را دید، آن کنیز را خرید و آزاد کرد.(4) ابن کثیر نیز در بحث کسانى که توسط ابوبکر خریدارى و آزاد شده اند، به همین ماجرا اشاره مى کند.(5) ب) مضروب ساختن خواهر مسلمانش در کتب سیره و تاریخ هنگامى که از سبب اسلام آوردن عمر سخن به میان مى آید، داستانى نقل شده است که در لابه لاى آن روحیه تند وى کاملا روشن است. هنگامى که او از اسلام آوردن خواهرش فاطمه و دامادش سعید بن زید مطّلع گشت، به منزل آنان آمد. آنها که نوشته هایى از قرآن را قرائت مى کردند، با دیدن وى، آن را مخفى مى کنند. به آنها مى گوید: من شنیدم که شما پیرو دین محمد شده اید. سپس به سوى دامادش سعید حمله مى آورد. خواهرش فاطمه به دفاع بر مى خیزد و عمر چنان او را مى زند که بدنش را مجروح و خون از آن سرازیر مى شود (فقامت فاطمة لتکفّه عنه فضربها فشجّها...) و پس از آن پشیمان مى شود و آنگاه با دیدن آیات قرآن، اسلام مى آورد.(6) ج) حمله به ابوهریره و اعتراض به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در روایتى که مسلم در صحیح خود نقل مى کند، آمده است: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به ابوهریره فرمود: برو و هر کس را دیدى که گواهى به یگانگى خداوند مى دهد و از دل و جان آن را باور دارد، به بهشت بشارت ده. ابوهریره مى گوید: من رفتم و نخستین کسى را که ملاقات کردم، عمر بود. سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) را براى او بازگو کردم. ناگهان وى به من حملهور شد و چنان بر سینه من کوبید که با نشیمن گاه به زمین افتادم (فضرب عمر بیده بین ثدیى فخررت لإستى) سپس به من گفت: برگرد. من گریان به محضر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برگشتم و او نیز از پى من آمد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چه شده است؟ من ماجرا را گفتم. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به عمر اعتراض کرد که چرا چنین کردى؟ او (به جاى عذرخواهى به رسول خدا) گفت: «فلاتفعل فانّی أخشى أن یتّکل النّاس علیها... چنین دستورى را صادر مکن! زیرا مى ترسم مردم بر همین مطلب تکیه کنند و عمل را رها نمایند» ولى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر گفته خود اصرار ورزید.(7) ملاحظه مى کنید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى تشویق مردم به توحید، این بشارت را به آنها داد و البته ایمانى که با باور و یقین باشد، عمل را نیز به همراه خواهد داشت. امّا عمر در برابر سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله)ایستادگى مى کند، ابوهریره را کتک مى زند و به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به سبب چنین فرمانى اعتراض مى نماید. د) یورش به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) عبدالله بن اُبى، منافق معروف از دنیا رفت پسرش آمد و از پیامبر(صلى الله علیه وآله)خواست که بر پدرش نماز بگذارد. با توجه به اینکه عبدالله به ظاهر مسلمان بود و شهادتین بر زبان جارى مى ساخت و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز هنوز دستور ویژه اى در ارتباط با او و همانند وى دریافت نکرده بود، لذا براى نمازش حاضر شد. در روایتى که در کتب صحاح اهل سنت، گاه به نقل از عبدالله بن عمر و گاه از زبان خود عمر نقل شده، آمده است که عمر به سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یورش برد و از نماز آن حضرت ممانعت کرد. مطابق نقل بخارى عبدالله بن عمر مى گوید: «فلمّا أراد أن یصلّى علیه جذبه عمر هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خواست بر عبدالله بن ابى نماز بگذارد، عمر پیامبر را کشید». سپس به او گفت: خداوند تو را از نماز بر منافقین نهى کرده است. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: خدا مرا مخیّر ساخته و فرمود: «(اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ) براى آنها استغفار بکنى و یا استغفار نکنى، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار کنى، خداوند آنها را نمى بخشد».(8) اشاره به اینکه نماز من براى او نفعى ندارد.(9) (و براى مصالحى آن را انجام دادم). مطابق نقل دیگر آمده است: «فأخذ عمر بن الخطّاب بثوبه فقال: تصلّی علیه وهو منافق عمربن خطّاب پیراهن رسول خدا را گرفت و گفت بر او نماز مى گذارى در حالى که وى منافق است».(10) و در نقل دیگر که خود عمر نقل مى کند آمده است: «وثبتُ الیه... من به سوى پیامبر پریدم و گفتم چرا بر او نماز مى گذارى؟!» و رسول خدا(صلى الله علیه وآله)تبسّمى کرد و فرمود کنار برو، ولى من همچنان اصرار مى کردم.(11) او وقتى این ماجرا را نقل کرد، افزود: «فعجبت من جرأتی على رسول الله(صلى الله علیه وآله) من خود از جرأت و جسارتم بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تعجّب کردم!».(12) این ماجرا در دیگر کتب معروف و معتبر اهل سنّت نیز نقل شده است.(13) روشن است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عملى را بدون اذن الهى انجام نمى دهد و هر عمل و سخن و سیره اش منشأ وحیانى دارد، و مسلمانان نیز حقّ اعتراض به عمل و رفتار آن حضرت را ندارند. قرآن کریم مى فرماید: (وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمْ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلا مُّبِیناً) هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش فرمانى صادر کنند، اختیارى در کار خود داشته باشند و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانى کند به گمراهى آشکارى گرفتار شده است».(14) همچنین مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ) اى کسانى که ایمان آورده اید! صداى خود را از صداى پیامبر بالاتر نبرید، و در برابر او بلند سخن مگویید، آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى کنند. مبادا اعمال شما نابود گردد، در حالى که نمى دانید».(15) در ماجراى فوق ملاحظه مى کنید که خلیفه دوم اعتراض خود را تا آنجا ادامه مى دهد که به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) یورش برده، پیراهن او را مى کشد و در برابر سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) همچنان به اصرار خود ادامه مى دهد و خود نیز بعدها از این جسارت و جرأتش شگفت زده مى شود. 1. قرآن کریم 2. نهج البلاغه (با تحقیق دکتر صبحى صالح) 3. الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، تحقیق على محمد البجاوى، دارالجیل، بیروت، چاپ اوّل، 1412ق. 4. اسدالغابة فى معرفة الصحابة، عزّالدین بن الاثیر الجزرى، دارالفکر، بیروت، 1409ق. 5. الاصابة فى معرفة الصحابة، احمد بن على بن حجر عسقلانى، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اوّل، 1415ق. 6. أنساب الاشراف، احمد بن یحیى بن جابر بلاذرى، تحقیق سهیل زکار، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1417ق. 7. البدایة والنهایة، ابن کثیر دمشقى، دارالفکر، بیروت، 1407ق. 8. تاریخ الاسلام، شمس الدین محمد ذهبى، تحقیق عمر عبدالسلام، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1413ق. 9. تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، تحقیق خلیل شحاده، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، 1408ق. 10. تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق. 11. تذکرة الحفّاظ شمس الدین محمّد ذهبى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 12. جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1398 ق. 13. حواشى الشروانى، الشروانى والعبادى، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 14. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینى، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفکر، بیروت. 15. سنن ترمذى، ابوعیسى ترمذى، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1424ق. 16. سنن دارمى، عبدالله بن بهرام دارمى، مطبعة الحدیثة، دمشق.
مسلمان: گوگل جستجوی( شبهای پیشاور)
مسلمان: جهت استحضار برادران مسلمان(سني و شيعه) درگوگل فارسي (شبهاي پیشاور) را جستجو کنید وبه فایل های صوتی این مجموعه بدقت وبدون نظراولیه تا انتهای فایل صوتی شب دهم ان را گوش کنید بعد باضمیری اگاه و بصیرت کامل به مناظره بپردازید
رسول: در جواب اقاي احمد برادر سني ما فقط اينو ميگم و سخن کوتاه ميکنم: برادران سني ما ميگن يزيد چون مسلمان بوده و تنها گناهش اين بوده که امام حسين و کشته بعد از اين که در قيامت جزاي اعمل خودشو ميده بعد اون به بهشت نايل خاهد گشت ايا اين با عدل الهي مغاير نيست از دوستان عزيز يکي جواب منو بده شما ها که ادعا دارين علي و ال علي رو از ته قلب دوس دارين چرا به معاويه و پسر ملعونش ميگين حضرت معاويه رضي الله همينطور به طلحه و زبير که طرفداريشونو ميکنين همان کساني بودند که باعث جنگ بين مسلمانان شدند.بهتر ميدونم زياد به دستورات و حديثهايي که شيخ هاي شما از خودشان استخراج مي کنند دلخوش نکنيد يکسري به روايات و احاديث امامان معصوم و کتابهاي مراجع عاليقدر شيعه بزنيد . فکر مکنم بحث با کساني که مساله اي به بزرگي غدير خم را به طور علني که پيامبر اکرم مولا علي رو جانشين خويش اعلام کردند انکار مي کنند هيچ فايده اي نداشته باشه . شما بهتره به حضرت ابوبکر و عثمان و عمر خودتون اقتدا کنين بهتر باشه اميدوارم اونها هم شفيع شما در اخرت که نزديکه باشن.متاسفم براي شما الهم عجل لوليک الفرج
غفار: در جواب اقا پیمان باید عرض کنم 1جزییات هر چیز در قران لزوما ذکر نشده و از سیره وسخنان پیامبر اکرم استخرا ج می شودمثل روش نماز 2با این روش که اولیای سلف شما در زیر پا گذاشتن کلام رسول الله وبی حرمتی به حضرتش داشتند خدای سبحان ایات ولایت را بین ایات دیگر ازتعرض وتحریف دور نگاه داشت 3کمی در تاریخ مطالعه کنید وشان نزول ایات را بخوانید ایات ولایت را خواهید یافت اگر خدا بخواهد 4حد اقل به صحاح اهل سنت مراجعه کنید و ایات درباره امیرالمومنین را بیابید
مجتبي: ماشاالله به آقا فردين.خدا حفظت کنه. علي مع الحق و الحق مع علي .
محمد: پيمان عزيز جواب بده: آيا ما دستوري داريم در نماز واجب يا مستحب صدقه بدهيم؟ خير ! نه در احکام شيعه و نه سني چنين چيزي نيست. پس اين آيه قران: انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوالذين يقيمون الصلاه و يوتون الزکاه و هم راکعون در مورد يک واقعه خارجي خبر مي دهد لطفا به روايات مراجعه فرماييد و ببينيد در مورد مصداق اين آيه چه گفته اند؟ اهل سنت هم خيلي به نماز اهميت ميدهند و در مقابل ولايت آنرا بزرگ مي کنند . البته قبول داريم که نماز اينقدر اهميت دارد که در روايات ما آمده اگر نماز قبول شود بعدا به سراغ ديگر اعمال مي روند اما در کجاي قران تعداد رکعات يا نحوه نماز بيان شده؟ در مورد اينکه در قران مطالبي نيامده چرا منکر هستيد در ابتداي سوره آل عمران ميفرمايد آيات متشابه داريم براي بيمار دلان...! و السلام علي من التبع الهدي .
پیمان: دوستان شیعه لطفاً پاسخ بگویید که آیا اهمیت اصل «امامت» که به آن اعتقاد دارید، از ماجرای زید که نامش صریحاً در قرآن ذکر شده کمتر است؟! آیا می‌‌توان بین اصول دین تا این اندازه تفاوت قائل شد؟! که همه را به وضوح بیان کنیم و یکی را مبهم گذاریم؟! آیا طرفداران «امامت» به این مسأله اندیشیده‌‌اند که چرا در قرآن از اصل «امامت» که به عقیده آنان از «نبوت و رسالت» بالاتر است، اثر واضحی نیست؟ آیا گوینده “ما فرطنا في الكتاب من شيء”، از ذکر مسأله «امامت» فروگذار می‌‌کند؟! آیا اهمیت ماجرای اصحاب کهف که حتی از ذکر سگشان در قرآن قصور نشده، از مسأله امامت بیشتر است؟ آیا کتابی که برای هدایت مردم تا قیامت نازل شده، موضوعی که قرن‌‌‌ها موجب تفرقه و اختلاف در بین امت است و حتی به جنگ‌‌‌ها و منازعاتی در میانشان منجر شده، ترک می‌‌‌کند و ماجراهای گذشتگان از قبیل «ذوالقرنين ولقمان وهارون؛ وقارون و…» را به تفصیل شرح می‌‌دهد؟ آیا پروردگار مهربانی که از ذکر پشه در کتابش اباء ندارد از ذکر صریح مسأله «امامت» امتناع می‌‌‌کند؟! آیا این است روش هدایت مردم؟! به نظر من هر کس با قرآن انس و آشنایی داشته باشد، تردید نخواهد کرد که این نحوه بیان متناسب با روش قرآن کریم نیست و چنین ادعایی فقط بدعتی است در دین.
عثمان: رسول الله ص فرمودند: «لَوْ كَانَ بَعْدِى نَبِىٌّ لَكَانَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ». اگر بعد از من پیغمبری می‌آمد آن کس عمر پسر خطاب بود. (ترمذی)
فردين: ما بي خيال سيلي مادر نمي شويم ز دامان حيدر جدا نمي شويم با ما مگو شيعه وسني برادرند با قنفذ و مغيره برادر نمي شويم
محمد: با سلام. ببينيد اگر کسي بدون اطلاع از حرمت شراب آنرا بنوشد نه شلاق و نه جريمه و نه حتي در عذاب آخرتي دچار خواهد شد و حتي اين حکم در مورد کسي که حرمت شراب را بداند اما وقتي آنرا بنوشد نداند شراب است و او را فريب داده باشند. اما در هر صورت مست مي شود و از ذهاب عقل چاره اي ندارد. برادران اهل سنت دقت کنيد هنوز حضرت فاطمه از دست دشمنان شوهرو فرزندانشان ناراحت هستند. من ميدانم بسياري از شما واقعا کساني را دوست داريد ولي بدانيد اين دوستي باعث شده عزت خود را از دست بدهيد ... تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
احمد: قابل توجه آقا رسول! سني بوجود نميومد؟ خود حضرت علي هم تابع سنت رسول الله بودند اشتباه نکن از ابتدا همه سني بودن و سنک بناي شيعه امروزي در دوران صفوي گذاشته شد تاريخ گواه اين موضوعه همون کسايي که ادعاي شيعه بودن امام علي ميکردن باعث شهادتش شدن همون کسايي که امام حيسن رو به عراق دعوت کردن شيعه بودن (مثلا) و باعث به شهادت رسيدن امام حسين شدن دوستي خوبي اما نه خارج از حد دوستي به دل خوبه نه زبان مشکل شما اينه که فقط زبانا محب اهل بيت هستيد و اينو بدونيد هم پيامبر و هم اهل بيت از دوستي شما بيزار هستند شما با دوستي به زبان خودتون محشور ويشيد و ما با دوستي از ته دل قيامت نزديکه خواهيم ديد چه کسي رستگار ميشه و چه کسي به دست مبارک خود حضرت علي به قعر جهنم ميافته اللهم صل علي سيدنا و نبينا محمد و علي آله و صحبه اجمعين
رسول: در جواب دوست گرامي اقاي احمد خان بايد بگم اين يه واقعيتيه که برادران سني اگه به عنوان امير المومنين امام علي (ع)رو به رسميت ميشناختند که ديگه سني بوجود نميومد همين خلفاي ابوبکريو نميدونم عمر و عثمان شما باعث شدند که حق مولا علي ضايع بشه شما که خاک پاي حيد کرارين ديگه چرا اينو ميگين اگه واقعا علي (ع) رو دوس دارين بايد جانشيني مولا علي بعد پيامبر اکرم رو بهش اعتقاد داشته باشين ولي در عمل که از سنيها چيزي نميبينيم. با تشکر علي يارتون
احمد: کي گفته اهل سنت به امير المومنين بودن حضرت علي اعتقاد نداره من به عنوان يه سني خاک پاي اميرالمومنين حيدر کرار هستم و حضرت علي رو از جونم بيشتر دوست دارم اگه کسي واقعا سني باشه نسبت به حضرت علي (ع) بغض نداره و اگه کسي هم داشته باشه اصلا مسلمان نيست و در اصل منافقه اميدوارم ما مسلمونا چه سني و چه شيعه از رهروان واقعي حضرت رسول و ياران پاکشون باشيم و نه اينکه فقط ادعاي مسلمان بودن و يا شيعه و سني بودن کنيم
محمد صالح: غدیری ام ، سقیفه ای نیستم در پی هر خلیفه ای نیستم خورده گره بند دلم باعلی غیر علی با دگری نیستم مست تولای خم حیدرم غافل از او هیچ دمی نیستم رهبر من پور ابیطالب است پیرو هر بی پدری نیستم لعن به روح پدر دومی شکر خدا من عمری نیستم...
غريب: سلام چرا شما شيعيان که ادعاي پيروي از اهل بيت داريد اين همه رفتارهاتون با اونها فرق اره؟نماز اول وقت براتون مهم نيست! بيشتر ظاهر رو توجه ميکنيدو باطن را رها کرديد. چرا تو کارهاي که انجا ميديد خصوصا مشاغل دولي وجدان کاري نداريد؟ در صورتيکه يه غير مسلمان تو بلاد کفر خيلي کارشو بهتر از شما انجام ميده و ........
مجید: به اندازه کافی سایتهای سنی وابسته به وهابیها وجود دارد شمام نظراتتو برای همون سایتهای هم فکرتون نگه دارین این سایت برای انسانهای آزاده و مسلمان واقعی همانا شیعیان محمد (ص) و آل محمد (ص) به نظر بنده طراحی شده اصلا مگر در یک سایت وهابی یا به زبان ساده تر همان سنی متجدد اجازه اظهار نظر برای شیعیان از ترس ضایع شدن وتقبیح شدن دین من درآوردنیشان داده میشود
بهرامي: سقوط رژيم هاي ديکتاتوري عربي وايجاد دموکراسي در اين کشورها قطعا به نفع شيعيان خواهد بود الان شيعيان در ترکيه ولبنان با داشتن دوکراسي آزاد ترند يا در کشورهاي عربي با حکومت به ظاهر اسلامي . مشخص است در شرايط امروزي دموکراسي واقعي در کشور هاي اسلامي صددرصد به نفع شيعيان ورشد آنهاست
محمد: بجای مناظره یک طرفه بهتره سایت های اهل سنت را فیلتر نکیند و اجازه مناظره واقعی را بدهید.
احمدي: مصر داراي اقليت هاي مسيحي وشيعه است که تعداد آن هرگز بيان نمي شود اما حداقل ۲۵ درصدجمعيت آن سني نيستند واين فرصت مناسبي به اسراييل مامريکا مي دهد که قبطيان مصري را در يک نقطه جدا وکشور مستقل تشکيل دهد ونيز با بستن نيل از جنوب سودان اقتصاد مصر را تهديد کند لذا خوشبينانه است که فکر کنم مصر ايران مي شود مصر قابليت انقلاب ندارد وتنها يم نارضايتي ساده وامدن مهره هاي ديگر امريکا نتيجه ان است
مجید: خدمت آقای سلیمی به نظر بنده کسانی که در زمان غیبت ظاهری آن حضرت راه راست که همانا شیعه واقعی است را برنگزیده اند در زمان ظهور آن حضرت هم نخواهند گزید و به نظر این بنده نادان حضرت برای ارشاد و راهنمایی ظهور نمیکنند که برای ارشاد و برگزیدن راه راست هزارو اندی سال وقت بود ایشان منتقم غاصبان حق آقا علی (ع) و خانوم فاطمه زهرا (س) وفرزندان ایشان و پیروان واقعی آنها هستند و مگر پیروان ادیان دیگر و سنی ها و وهابیها به آن حضرت و نفس ظهور آن حضرت اعتقاد دارند که برای احقاق حق آنها قیام نمایند ایشان منجی تمام مظلومان که به ایشان اعتقاد دارند و دستشان از همه جا کوتاه است ظهور خواهند کرد چون مظلوم ترین انسانها در عالم شیعیان آن حضرت هستند
پسري از ايران کشور مهد شيعه: و قل جاءالحق و زهق‏الباطل ان‏الباطل کان زهوقا و بگو حق فرا رسید و باطل مضمحل و نابود شد و باطل نابود شدنى است. یکى از آرزوهاى دیرین بشر، برچیده شدن بساط ظلم و بیدادگرى ازجامعه‏وحکمفرمایى‏صلح‏و آرامش واجراى‏عدالت‏درسراسرجهان است. این اندیشه هماهنگ با سرشت انسان است. به همین جهت، هرگاه براى گروهى از ملتها زمینه قیام فراهم شده، به مبارزه با حکومت ظلم و جور پرداخته‏اند، و بسیارى از این مبارزه‏ها نتیجه‏اش پیروزى اهل حق بوده است. اما اولا این پیروزیها در گوشه‏اى از جهان اتفاق افتاده است نه در سراسر جهان و ثانیا ممکن است همین گروه حاکم نیز بتدریج از اهداف خود دور شوند و دوباره طاغوتى دیگر بر مردم مسلط شود. بنابراین در طول تاریخ مردم در تحت‏سیطره زورمدارانى بوده‏اند که بناى حکومت آنها بر پایه ظلم و فساد و ناامنى پایه‏ریزى شده است و به بیان قرآن از قول ملکه سبا: «ان‏الملوک اذا دخلوا قریة افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة و کذلک یفعلون‏» پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى‏شوند،آن را به فساد مى‏کشند وعزیزان‏آن‏راذلیل مى‏کنند کار آنها همیشه همین گونه است. در بسیارى از آیات، قرآن کریم با قاطعیت تمام نوید تحقق پیروزى نهایى و فرا رسیدن روزى را مى‏دهد که حق در سرتاسر جهان حکمفرما مى‏شود و بساط حکومت‏باطل برچیده مى‏شود و صالحان وارث زمین مى‏شوند. در روایات زیادى نیز که از فریقین نقل شده، این پیروزى نهایى مربوط به قیام مهدى، عجل‏الله تعالى فرجه‏الشریف، است. در بحث‏هاى گذشته بعضى از این آیات و روایات بررسى شد. اینک به بررسى آیه‏اى که در صدر کلام ذکر شد، مى‏پردازیم. این‏آیه شریفه نوید قطعى آمدن حق واضمحلال‏و هلاکت‏باطل‏رامى‏دهد. خداوندبراى روشن کردن چگونگى تحقق این وعده، باطل را به کفهایى تشبیه مى‏کند که بر روى آب غوطه‏ورند و از بین مى‏روند و حق را به آبى تشبیه مى‏کند که سودمند است و در زمین باقى مى‏ماند و یا فلزاتى که به وسیله آتش ذوب مى‏شوند تا از آنها زینت آلات و یا وسایل زندگى بسازند آنها نیز کفهایى همانند کفهاى آب‏دارند. تشبیهى که خداوند ذکر کرده است، براى فهم اینکه چرا حق ماندنى و باطل از بین رفتنى است ما را کفایت مى‏کند. حق همچون آب و فلزاتى است که واقعیت دارد و باقى مى‏ماند و باطل همچون کفهاى روى آب است که محکوم به هلاکت است. حق همچون آب و فلزات است که مفید، سودمند و باثبات است و باطل همچون کفهایى است که گرچه پر سر و صداست اما توخالى، بى‏ریشه، بى‏فایده و بالاخره نابودشدنى است. چون حق ریشه‏دار و باطل بى‏ریشه است. همان‏طورى که آب و فلزات موجب نابودى کفها مى‏شوند، در جریان حق و باطل نیز حق است که به باطل چیره مى‏شود و باطل را از بین مى‏برد. همچنان‏که خداوند مى‏فرماید: «… بل نقذف بالحق على‏الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق‏» … بلکه ما حق را بر سر باطل مى‏کوبیم تا آن را هلاک سازد پس در این هنگام باطل نابود مى‏شود. در آیه مورد بحث نیز خداوند خبر از آمدن حق و نابودى باطل مى‏دهد، با توجه به مطالبى که بیان شد روشن مى‏شود که چون حق توام با واقعیت، صدق، درستى، داراى عمق و ریشه، هماهنگ با قوانین خلقت، باثبات، سودمند و از جانب خدا و تاییدات اوست، باقى مى‏ماند و چون باطل‏امرى‏موهوم،ساختگى،بى‏ریشه، میان‏تهى، بى‏فایده، ناهماهنگ با آفرینش، بى‏ثبات و از جانب شیطان است، از بین رفتنى است. نکته قابل توجه در این آیه و امثال آن این است که در اینجا سخن از سیطره حق بر باطل نیست بلکه سخن از ظهور مطلق حق و نابودى کامل باطل است. باطل ممکن است مدت کوتاهى جلوه‏گرى کند، اما بالاخره عمر او کوتاه است و خاموش مى‏شود. حق همانند درخت ریشه‏دار و پربارى است که طوفانها و تندبادهاى سهمگین هم نمى‏تواند او را از جا برکند و باطل همانند درخت‏بى‏ریشه‏اى است که از زمین کنده شده و هیچ رشد و نمو و ثمره‏اى ندارد و از ثبات و قرار محروم است. عوامل حاکمیت اهل باطل تا به حال سخن از پیروزى حق بر باطل بود. اما در بعضى مواقع، درمقابله حق و باطل، اهل باطل هستند که پیروز مى‏شوند و حاکمیت را به دست مى‏گیرند. حتى گاهى مشاهده مى‏شود که جامعه نیز پذیراى همین گروه باطل است. سخن در این است که عامل این غلبه و عامل پذیرش جامعه چیست؟ عوامل زیادى ممکن است نقش داشته باشد، ما در اینجا به بررسى دو عامل مهم مى‏پردازیم. عامل‏اول: ظهورباطل در چهره حق. اگر اهل باطل چهره واقعى خود را بپوشانند و لباس حق را به تن خود کنند و با زبان اهل حق سخن بگویند و بعضى از اهل حق نیز با آنها معاشرت داشته باشند و رفتار و کردار ظاهرى خود را همانند رفتار و کردار اهل حق کنند، جامعه پذیراى آنها خواهد بود. اما اگر روزى مکر آنها آشکار شود و نقاب از چهره آنها برداشته شود، جایى براى آنها باقى نمى‏ماند. مولا على، علیه‏السلام، در این باره مى‏فرماید: «فلو ان‏الباطل خلص من مزاج‏الحق لم یخف على‏المرتادین و لوان‏الحق خلص من لبس‏الباطل انقطعت‏عنه‏السن‏المعاندین.» اگر باطل از آمیزش با حق خالص شود، بر حق‏جویان مخفى نخواهد ماند و اگر حق از آمیزش با باطل رهایى یابد، زبان دشمنان قطع مى‏شود. عامل دوم:وحدت‏وانسجام‏اهل‏باطل با مشاهده تاریخ مى‏توان پى‏برد که هرگاه اهل باطل در کار خود سعى و تلاش کنند و بین نیروهاى آنها وحدت و انسجام وجود داشته باشد و مطیع رهبر خود باشند، و بر عکس بر اهل حق، خمودى چیره‏شده باشد و در میان آنها تشتت آراء و ناهماهنگى وجود داشته باشد و از رهبر خود اطاعت نکنند در این صورت پیروزى با اهل باطل است. على ،علیه‏السلام، درباره آینده مردم عراق خطاب به آنها مى‏فرماید: «اما والذى نفسى بیده لیظهرن هؤلاء القوم علیکم لیس لانهم اولى بالحق منکم و لکن لاسراعهم الى باطل صاحبهم و ابطائکم عن حقى.» آگاه باشید، قسم به جان کسى که جان من در دست اوست، این گروه (اهل شام) بر شما پیروز مى‏شوند، امانه‏به‏این‏علت‏که‏آنهاازشما به حق سزاوارترند، بلکه از این جهت که اینهابراى‏به‏دست‏آوردن‏باطل رهبر و فرمانده خود، سرعت مى‏گیرند و شما نسبت‏به آنچه که حق من است‏به کندى حرکت مى‏کنید. بنابراین، عامل پیروزى را نباید تنها در اعتقاد به حق و نیت‏خیر دید، بلکه براى غلبه بر دشمن، اتحاد و هماهنگى و اطاعت از رهبر نیز لازم است‏وهرگروهى این صفت را بیشتر دارا باشند پیروزى با آنهاست. مصادیق این آیه تاکنون دانسته شد که پیام این آیه نوید پیروزى حق بر باطل و هلاکت و نابودى کامل باطل است. در این قسمت‏به ذکر مواردى مى‏پردازیم که مى‏تواند از مصادیق حق بر باطل باشد. ۱٫ حق یعنى‏دین‏الهى‏وشریعت‏خاتم انبیاء محمد ،صلى‏الله‏علیه‏وآله، و باطل‏هردین‏ومسلکى‏است‏که‏ازمسیر خدا خارج شود. همچنان‏که در روایتى است از ابن‏مسعود که در سال فتح، پیامبر ،صلى‏الله علیه وآله، وارد مکه شد در حالى که در اطراف خانه خدا ۳۶۰ بت وجود داشت و پیامبر با چوبى که در دستش بود به آن بتها مى‏زد و این آیه را تلاوت مى‏کرد و بتها را با صورت به زمین مى‏افکند. ۲٫ حق توحید است و پرستش خدا و باطل شرک است و پرستش بتها. ۳٫ حق قرآن است و باطل شیطان. ۴٫ حق قسط و عدل است و باطل ظلم و ستم و کینه. ۵٫ حق فضائل اخلاقى و کسب کمالات است، باطل رذایل اخلاقى و دورى از کمالات انسانى. ادعاى ما این است که این آیه معناى وسیعى دارد، به گونه‏اى که مى‏تواند همه این مصادیق را تحمل کند. بنابراین پیام این آیه این است که دین اسلام، پرستش خداوند یکتا، قرآن، عدالت و فضایل اخلاقى، بر کفر، پرستش خدایان دروغین، شیطان، ظلم و رذایل اخلاقى پیروز است، و سرانجام حاکمیت مطلق از آن حق است. یکى دیگر از مصادیق این آیه، ظهور حضرت مهدى ،علیه‏السلام، است. همچنان‏که روایت‏شده که وقتى حضرت قائم ، علیه‏السلام، تولد یافت، بر روى بازوى راست ایشان، این آیه نوشته شده بود. (۸) در روایت دیگرى است از امام باقر ، علیه‏السلام، که درباره این آیه فرمودند: «اذا قام‏القائم ذهبت دولة‏الباطل‏» (۹) وقتى قائم قیام کرد، حکومت‏باطل از بین مى‏رود. در این زمان قسط و عدل در سرتاسر جهان حاکم مى‏شود و جایى براى ظالمان باقى نمى‏ماند. این در حالى است که قبل از تحقق چنین روزى، ظلم و ستم سراسر دنیا را فراگرفته است. در روایتى از اهل سنت چنین آمده است: «لتملات‏الارض ظلما و عدوانا ثم لیخرجن رجل من اهل بیتى حتى یملاها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا» (۱۰) زمین پر از ظلم و کینه مى‏شود، سپس‏مردى‏ازاهل‏بیت‏من‏قیام‏مى‏کند تا زمین را پر از قسط و عدل کند همان‏گونه که از ظلم و کینه پر شده بود. پرشدن زمین از قسط و عدل نشانه این است که هیچ جایى براى ظلم باقى نمى‏ماند. در روایتى دیگر در تاکید تحقق چنین روزى، از رسول خدا ،صلى‏الله علیه وآله، نقل شده است که مى‏فرماید: «لو لم یبق من‏الدنیا الا یوم لبعث‏الله عز و جل منا یملئوها عدلا کما ملئت جورا» (۱۱) اگراز دنیا فقط یک روز باقى مانده باشد، خداى عزوجل مردى از ما را مبعوث مى‏کند که دنیا را از عدل پر مى‏کند همان‏گونه که از ظلم پر شده بود. چنین روزى دین الهى بر سایر ادیان غالب مى‏شود و هدف رسالت انبیاى الهى محقق مى‏شود چرا که قرآن کریم در مقام هدف بعثت انبیاء مى‏فرماید: «هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على‏الدین کله. و لو کره‏المشرکون‏» او کسى است که رسول خود را همراه با هدایت و آیین حق فرستاده تا او را بر همه ادیان پیروز کند، هر چند که مشرکان کراهت داشته باشند.» استاد شهید، مرتضى مطهرى پیروزى نهایى اهل حق را چنین توصیف مى‏کند: «ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزى نهایى اهل حق منتهى مى‏شود.» بیان‏ایشان‏درقسمتى‏دیگرچنین‏است: «از مجموع آیات و روایات استنباط مى‏شود که قیام مهدى موعود، عجل‏الله تعالى فرجه‏الشریف، آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است. مهدى موعود تحقق‏بخش ایده‏آل همه انبیاء و اولیاء ومردان مبارزه راه حق است.» براى رسیدن به این هدف، باید آمادگى لازم نیز در همه ما فراهم آید و این زمانى تحقق مى‏یابد که در همه شؤون زندگى، اعم از کارهاى فردى و اجتماعى، اعمال ما بر راستى و درستى استوار باشد و شاید به همین جهت است که خداوند در همین آیه مورد بحث قبل از بشارت به آمدن حق و نابودى باطل، به ما اینگونه آموزش مى‏دهد که چنین دعا کنیم: «وقل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنک سلطانا نصیرا» و بگو پروردگارا! مرا(در هر کارى) صادقانه وارد کن و صادقانه خارج نما، و از سوى خود سلطان و یاورى براى من قرار ده.
رسول: در جواب سوال اقاي/خانم سليمي يک سايتيرو معرفي ميکنم اطلاعات کاملي در مورد مهدويت رو دارا مي باشد حتما يسري به سايت بزنين: سايت عصر انتظار www.asrentezar.ir
سليمي: سلام من يك سوالي داشتم از دوستان شيعه: آيا با ظهور امام مهدي عدل و عدالت در جهان برپا مي شود؟ و يا به بيان ساده تر تمامي يهودي ها و مسيحي ها و ساير اديان به دين اسلام روي مي آورند؟ و بعد از ظهور آن امام ديگر هيچ ظلمي در دنيا وجود نخواهد داشت؟
مجید: بله اما این امر با وجود حکومتهای خود فروخته که حاظر به دادن بالاترین امتیازات برای حفظ حکومت خود هستن و از هیچ ظلم و دروغی برای حفظ خود دریغ نمیکنن امکان ناپذیر است و فقط با ظهور آقا امام زمان (ع) امکان پذیر است ×××..اوست منجی تمام مظلومان..××× و لا غیر
مريم: در جواب به حسين جمشيدي بايد عرض کنم که چرا مسلمانان نبايد بر حق باشند ايا شما واقعا فکر کرديد که مجاهدين خلق و طالبان مسلمان هستند انها در اصل در پوشش مسلماني(شيعهسني) وارد جامعه شده اند و از اين پوشش استفاده کردند و به حدف اصلي خود که در واقع تروريست نشان دادن مسلمانان به کشورهاي اروپايي و غير مسلمان ها بود وهست ايا شما توجهي به فيلم هاي هاليورد داشته ايد که مسلمانان در فيلمهايشان هميشه تروريست هستند و يا مردماني ظالم؟
رسول: در جواب اقا يا خانم کردستان براي طرز فکر ايشون متاسفم که وهابي و سلفي رو هم مسلمان ميدانند . با طرز فکر ايشون من به همه برادران سني و طرز فکرشون بدبين خواهم شد برادران سني خودشان بايد نگزارند افرادي چون ايشون باعث بدبيني مسلملان به سني ها شوند.
رسول: • وظيفه ما در مقابل اهل سنت چيست؟ پاسخ: مهمترين وظيفه ما چيزي است كه حضرات معصومين ـ عليهم السلام ـ به ما دستور داد‌اند و آن حفظ اسلام و وحدت مسلمين به عنوان مصلحت اسلامي است. امام علي ـ عليه السلام ـ به خاطر مصلحت اسلامي و با توجه به شرايط عيني جامعه، آن روز كه بقاي اسلام بستگي به برخورد‌هاي اصولي با آن شرايط را داشت، نه تنها براي احقاق حق خود نبرد نكرد بلكه براي بيعت‌ نكردن هم دست به شمشير نبرد، تا دشمنان ديرينه اسلام نقطه ضعفي در جامعه نوبنياد اسلامي نيابند و در انهدام اركان آن نكوشند و آن گاه امام با بردباري و صبر ويژه خود سالياني دراز (25 سال) از حق مشروع خود صرف نظر كرد و تا مردم به دور خانه‌اش جمع نشدند و مصرانه بيعت نكردند، خلافت ظاهري را نپذيرفت، چرا كه از ديدگاه علي ـ عليه السلام ـ خلافت تنها وقتي مي‌تواند ارزش وجودي پيدا كند كه در عدل اجتماعي و احقاق حق مظلوم و از بين بردن باطل به كار رود. استاد شهيد مرتضي مطهري در يك بررسي و تحليل علمي در اين زمينه چنين مي‌نويسد: «... سيره و روش شخص اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ براي ما بهترين و آموزنده‌ترين درس‌ها است علي ـ عليه السلام ـ راه و روشي بسيار منطقي و معقول كه شايسته بزرگواري، مانند او بود اتخاذ كرد. او براي احقاق حق خود از هيچ كوششي فروگذار نكرد همه امكانات خود را به كار برد كه اصل امامت را احياء كند اما هرگز از شعار «يا همه‌چيز يا هيچ چيز» پيروي نكرد، بلكه به عكس «آنچه كه همه‌اش به دست نمي‌آيد نبايد مقدار كم آن را ترك نمود» را مبناي كار خويش قرار داد.[1] پس از شهادت امام علي ـ عليه السلام ـ ديگر پيشوايان هم همواره مصالح عاليه مسلمين و جوامع اسلامي را بر هر چيز ديگري ترجيح دادند و حتي حاضر شدند تا آن جا فداكاري و ايثار نمايند كه به خاطر مصلحت برتر چند صباحي با مخالفين و غاصبين پيمان صلح ببندند، و يا ولايت عهدي ظاهري را بپذيرند تا بلكه در اولين فرصت به احقاق حق بپردازند يا حداقل اجازه ندهند كه بنياد رسالت در مقابل دشمن مشترك لرزان گردد. وقتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ سؤال مي‌شود كه: با مردمي كه با آنان معاشرت داريم ولي هم مذهب ما نيستند چگونه رفتار كنيم. چنين پاسخ مي‌فرمايند: به امامان خود كه از آن‌ها پيروي مي‌كنيد مي‌نگريد و همان كاري را مي‌كنيد كه آن‌ها انجام مي‌دهند، به خدا سوگند كه پيشوايان شما از بيماران آن ها عيادت مي‌كنند و در تشيع جنازه آن‌ها شركت مي‌كنند و شهادت حق را بر سود يا زيان آن‌ها ادا مي‌نمايند و امانت ـ آن‌ها را ـ به آنان باز پس مي‌دهند. در عصر و زمان ها دشمنان ـ يامخالفان نادان ـ به فحاشي و ناسزاگويي و تهمت‌زني برخاسته‌اند و در كتاب‌ها و مجلات خود مي‌كوشند كه ياوه‌هاي اسرائيلي و افسانه‌هاي واهي را منتشر سازند. وظيفه ما پاسخگويي منطقي است، ما هرگز فحاشي نمي‌كنيم چرا كه امام علي ـ عليه السلام ـ مقتداي ما فرمود من دوست ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد، شما اگر اعمال آن‌ها را توصيف كنيد سخن بهتري گفته ايد و عذر رساتري داريد.[2] ما در مقابل افرادي كه از آن‌ها غرض‌ورزي مي‌كنند مثل ابن تيميه ، احمد امين مصري، موسي جارالله، محمد ثابت، محب الدين خطيب، عبدالله بن باز و ... و سايرين بايد به نشر حقايق بپردازيم و با بينشي كاملاً علمي تحقيقي و تاريخي، تشيع را آن گونه كه هست معرفي نماييم. بدون هيچ شك و ترديدي وظيفه جوانان ما بحث و تفحص و كاوش علمي است كه دين خود را آن گونه بشناسند و در مورد آن يقين حاصل نمايند كه اولاً عملي خلاف دستورات ائمه انجام نداده باشند تا بهانه به دست دشمنان عنود داده باشند و ثانياً در مقابل سم‌پاشي‌هاي آن‌ها مقاومت لازم را بدست آورند. و بر علماي ما لازم است كه اولاً تبيين اصول و انديشه‌هاي صحيح اسلامي را بيش از پيش وظيفه خود دانسته و در توضيح مطالب كمتر توضيح داده شده، بكوشند و ثانياً در كنفرانس‌هاي مختلف اسلامي شركت جويند و اساساً خود تشكيل دهنده چنين كنفرانس‌هايي باشند تا حقيقت تشيع را به مردم معرفي نمايند. آن چه كه از وحدت اسلامي يا تقريب مذاهب اسلامي گفته مي‌شود صرفاً به اين منظور است كه شيعه بتواند در فضايي آرام به دور از جنجال و تحريك احساسات عوامانه، اصول عقايد خود را بيان نموده و در راه تبليغ منطقي آن بكوشد و همين طرز فكر تا كنون منشاء اثرات مثبت و خيري براي جامعه شيعه بوده است تا جايي كه مفتي اعظم اهل سنت فتوا به جواز تبعيت از مذهب اهل بيت مي‌دهد. استاد مرحوم علامه طباطبايي در اين زمينه مي‌نويسد: «اتحاد يا تقريب مذاهب اسلامي، ترديدي در رجحان آن از نظر عقل و منطق نيست البته عوامل جدايي تا مي‌توانستند اين دو طائفه را ازهم جدا نمودند ولي بايد همواره متذكر اين حقيقت بود كه اختلاف دو طائفه در فروع است نه در اصول حتي در فروع ضروريه مثل نماز و روزه و جهاد و حج و ... متفقند و همگي قرآن و كعبه را يكي مي‌دانند. روي همين اصل بود كه شيعيان صدر اول هرگز از صف اكثريت كنار نرفته و در پيشرفت امور عامه اسلامي، با عموم مسلمين هرگونه تشريك مساعي را مي‌نمودند و هم اكنون نيز بر عموم مسلمين لازم است كه اتفاق خود را در اصول آئين مقدس اسلام در نظر گرفته و از اين همه فشار و ناراحتي كه در طول اين مدت از بيگانگان و عوامل خارجي كشيده‌اند به خود آمده و تفرقه عملي را كنار گذاشته‌ و در يك صف قرار گيرند.[3] مرحوم علامه اميني كه با زحمات طاقت‌فرساي خود كتاب ارزشمند الغدير را به رشته تحرير در‌آورده و شيعه را به طور كامل معرفي نموده است و حقي عظيم بر گردن تشيع دارد، اهميت وحدت را چنين توضيح داده‌اند: «ما مؤلفان و نويسندگان در اقطار و اكناف عالم با همه اختلافي كه در فروع با هم داريم يك جامع مشترك داريم و آن ايمان به خدا و پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است. در كالبد همه ما يك روح و يك عاطفه حكم فرما است و آن روح اسلام و كلمه اخلاص است.[4] معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1. همبستگي مذاهب اسلامي، دكتر عبدالكريم بي‌آزار شيرازي. [1] . يادنامه علامه اميني از انتشارات موسسه رسالت قم، مقام شهيد مطهري، ص236. [2] . رباني گلپايگاني، علي، درآمدي بر شيعه شناسي، مركز جهاني علوم اسلامي. [3] . اسلام و انسان معاصر، قم، 1356، ص212و 213. [4] . مقدمه جلد پنجم كتاب الغدير.
رسول: چرا سني ها به امير المومنين بودن عليعليه السلام اعتقادي ندارند؟ پاسخ: «اميرالمؤمنين» كه يكي از القاب امام علي عليه السلام است بيانگر يك حقيقت و كشف سري است كه در آن حضرت، موجود بوده است، زيرا أمير و رئيس، به هر چه اضافه گردد، راجع به معني و حقيقت آن شيء است. أمير جيش، يعني شخصي كه از نظر فن رزم آزمائي، بر تمام جيش مقدم است و أميرالأُمراء، يعني شخصي كه از نظر امارت بر سائر أمرا، برتري دارد. اميرالمؤمنين، يعني شخصي كه از نظر ايمان، رئيس و سپهسالار مؤمنين است[1]، اين لقبي است كه از سوي خداوند به آن حضرت داده شده است و اهل سنت نيز به اميرالمؤمنين بودن امام عليعليه السلام اعتراف و اعتقاد دارند، چنانكه در كتاب هاي معتبرشان، اين مطلب به وضوح بيان شده است: 1ـ صاحب ينابيع المودة، حديثي را از ابو هريره نقل كرده است كه خدمت رسول خدا عرض شد، چه زماني نبوت بر تو واجب گرديد؟ حضرت فرمود: قبل از اين كه خداوند، آدم را خلق كند و در آن روح بدمد. باز حضرت فرمود: زماني كه خداوند ذريّه ي بني آدم را از سُلب بني آدم گرفت، همگي آنان، شهادت دادند بر خويشتن، در جواب جمله اي كه خداوند فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ ارواح همگي گفتند بله: پروردگار مائي: خداوند فرمود: من پروردگار شما، محمد نبي شما و علي أمير شما است[2]. و نيز در همين كتاب دارد كه:... علي زماني اميرالمؤمنين ناميده شد كه آدم بين روح و جسد بود[3]. 2ـ حاكم در المستدرك علي الصحيحين به سند خود از عبدالله اسعد بن زراره، از پدرش روايت كرده كه گفت: رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: درباره ي علي، سه عنوان به من وحي شده است: اول اينكه: او سيد مسلمانان است، دوم اينكه: امام متقيان است. سوم اينكه: او قائد غرالمحجّلين است[4]. 3ـ خوارزمي در المناقب نقل كرده كه رسول خدا، در صحنه سرا بود و سر در دامن دحيه كلبي گذارده بود در همين حال، علي وارد شد، چون دحيه ي كلبي، او را ديد بر وي سلام فرستاد. عليعليه السلام احوال پيامبر را از او پرسيد: دحيه گفت: حال پيامبر خوب است، اي برادر پيامبر! آنگاه علي گفت: خداوند از جانب ما اهل بيت به تو پاداش نيك عطا فرمايد. دحيه گفت: من تو را دوست دارم و درباره ي تو، مديحه اي دارم و آن اينكه تو اميرالمؤمنين هستي، روز قيامت پرچم احمد در دست توست و تو با پيروانت به سوي بهشت حركت مي كنيد، هر كه به تو، دوستي ورزيد، رستگار گرديد و آن كه كمر به دشمني تو بست، خسارت ديد. اي برگزيده خداوند! نزديك بيا و سر پسر عمويت را روي زانويت بگير كه تو از من بدو سزاوارتري. علي، سر مبارك پيامبر را گرفت و در دامان خويش گذاشت. پيامبر (ص) بيدار شد و پرسيد اين همهمه براي چه بود؟ علي ماجرا را براي پيامبر باز گفت. پيغمبر فرمود: اين دحيه كلبي نبود، بلكه جبريل بود كه تو را به نامي خواند كه خداوند تو را بدان خوانده بود[5]. اكنون كه روشن گشت كه اهل سنت نيز به اميرالمؤمنين بودن امام عليعليه السلام اعتقاد دارند، بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه آنان، امام عليعليه السلام را اميرالمؤمنين به عنوان خليفه ي چهارم مي دانند. آنان بعد از رحلت پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله ابوبكر را، خليفه ي پيامبرصلي الله عليه وآله مي پنداشتند[6] كه چنين پندار ناشايسته به چند وجه صحيح نبوده است: اول اينكه: همانطور كه پيامبرصلي الله عليه وآله از طرف خداوند نصب مي شود و آراء و نظرات مردم، در تعيين وي، به مقام نبوت نقش ندارند، نصب امام و جانشين پيامبرصلي الله عليه وآله نيز، از طرف خداوند هست. مردم هيچگونه نقش در تعيين و نصب آن نمي توانند داشته باشند. دوم اينكه: اجماع در صورتي معتبر و ارزشمند است كه احدي با اجماع كنندگان، مخالف نباشد در حاليكه خود امام عليعليه السلام كه يكي از معصومين است، با يارانش، با چنين عمل خودسرانه و نامشروع، مخالفت كردند، چنانكه در كتب معتبر اهل سنت نيز اين مطلب آمده است[7]. اما ما شيعيان، امام عليعليه السلام را اميرالمؤمنين، به عنوان خليفه بلافصل پيامبر صلي الله عليه وآله مي دانند و معتقدند كه پيامبرصلي الله عليه وآله در بازگشت از حجة الوداع، در «غدير خم» (بر اساس دستور الهي كه فرمود! «اي پيامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شد، ابلاغ كن...»)[8] اميرالمؤمنين علي عليه السلام را جانشين خويش معرفي كرد كه اين واقعيت و حقيقت هويدا را نخبگان اهل سنت نيز، در كتب حديثي و تفسيري شان ذكر نموده اند، و اعتراف دارند كه نمونه هايي از آنها ذكر مي شوند: الف: حاكم در المستدرك علي الصحيحين، از ابي الطفيل از زيد بن ارقم روايت كرده كه: بعد از آنكه رسول خداصلي الله عليه وآله از حجة الوداع برگشت، به غدير خم رسيد، آنگاه فرمود: من در ميان شما، دو يادگار بزرگ بجاي گذاشته ام، كه يكي بزرگتر از ديگري است كتاب خدا و عترت خودم، پس مواظب باشيد، چگونه با آن ها رفتار نماييد! آن ها از يكديگر، جدا شدني نيستند، تا در كنار حوض كوثر به من برسند. آنگاه فرمود: خداوند مولاي من است و من مولاي مؤمنينم، سپس دست علي را گرفت و فرمود: «هر كه من مولاي او بودم، علي مولاي اوست، حاكم مي گويد: اين حديث، همه شرائط صحت را كه مسلم و بخاري در حديث قائلند دارد[9]. ب: احمد بن حنبل روايت كرده كه: «زيد بن ارقم، مي گفت: و من مي شنيدم: كه روزي با رسول خدا صلي الله عليه و آله در بياباني فرود آمديم، نام آن بيابان «خم» بود. دستور داد، تا همه براي نماز جمع شوند، روز گرمي بود نماز را خواند و خطبه اي ايراد كرد در حاليكه بالاي سر آن حضرت، جامه اي روي درخت، انداخته بودند تا سايه شود. حضرت فرمود: آيا نمي دانستيد كه من از هر مومني، اختيار دارتر بخود اويم؟ همه گفتند: بله، فرمود: پس هر كه من مولاي او بودم علي مولاي اوست...[10]». ج: ابن ابي حاتم از مفسرين بزرگ اهل سنت در ذيل اين آيه (يا ايها الرسول بلغ...[11]) مي گويد: اين آيه در روز غدير خم بر پيامبرصلي الله عليه وآله در مورد عليعليه السلام نازل شده است[12]. اهل سنت به اميرالمؤمنين بودن امام عليعليه السلام عقيده دارند كه از كتب معتبرشان نيز روشن گشت، اما رفتار آنان نسبت به دستورات خداوند و آنچه خود آنها نيز مي گويند، مطابقت ندارد. زيرا لقب اميرالمؤمنين كه از طرف خداوند به امام علي(عليه السلام)اختصاص داده شده است[13] و عمر بن الخطاب هم به اميرالمؤمنين بودن، آن حضرت اعتراف داشت، چنانكه عثمان بن سحاك كه از جمله فضلاي اهل سنت است در كتاب فضايل، با سندي متصل از علي(عليه السلام) اين مطلب را روايت كرده است[14]در عين حال، هنگامي كه عمر بر كرسي خلافت قرار گرفت، خود را اميرالمؤمنين خواند و در بعضي نامه ها مي نوشت «من اميرالمؤمنين عمر بن الخطاب الي فلان[15]». كتاب هاي معتبر اهل سنت نيز كه فضايل خليفه دوم را بيان نموده اند عمر را اميرالمؤمنين خوانده اند و احاديث معتبر خودشان را كه نقل نموده، بودند، يك باره فراموش كردند. واقعه ي غدير خم، را نيز خود آنان نقل كرده اند و اعتراف دارند، اما در مقام عمل و رفتار همه چيز را فراموش كردند. معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1ـ طهراني، سيد محمد حسين حسيني، امام شناسي، درس 16، ج 2. 2ـ موسوي همداني، سيدمحمدباقر، علما در كتب اهل سنت، باب 63 ـ 61. 3ـ امامت در پرتوي كتاب و سنت، ترجمه حميدرضا آژير ـ حسين صابري.
روح الله: سلام علیکم: به نفع بشریت است. والسلام.
حسنی مبارک: بابا غلط کردم. ببخشید که صدای انقلاب شما را دیر شنیدم! همین فردا با جمال و زن و بچه از مصر فرار می کنم! آمریکا و اسرائیل که میدونم راه نمی ده! امیدوارم حاج عبدالله مردنی خودمون (پادشاه عربستان) راهم بده! از کل مسلمین خواستارم تا دعا کنند تا بتوونم زود از دست مردم فرار کنم!!!
امير موسوي: سگ زرد برادر شغال است. هيچ فرقي بين البرادعي و نامبارک نيست. پيشاپيش نهم ربيع مبارک. ياعلي
حسن جمشيدي: چرا فکر مي‌کنيد که چون شيعه يا سني هستيد بر حق هستيد؟ مگر مجاهدين خلق شيعه نبودند و دستشان به خون مردم آلوده است. مگر طالبان سني نستند و دستشان به خون مردم آلوده است. يهودي‌ها و ميسحي‌ها هم اين گونه‌اند. صرف شيعه بودن و صرف سني بودن مهم نيست بلکه معيار و سنجش زندگي اسلامي و اخلاق انساني است. امام حسين از آن پروي که دشنام مي‌دهد و حتاکي مي‌کند متنفر است. در رابطه با موضوع مناظره مهم نيست که به نفع شيعه يا سني است مهم اين است که ملتي از زير بار ستم رهايي مي‌يابد. و همين هم براي اهل سنت و هم براي شيعيان مفيد خواهد بود.
اسی: انشاا... که به نفع شیعیان باشد اگر آمریکا و اسرائیل توطئه ای نکنند.
علی: بله عزیزم
سعید: عالی بود
شيعه: به نظر من هر وقت توي عربستان انقلاب بشه و وهابي هاي بد تر از کفار که بيشترين ضربه رو به اسلام ميزنن از بين برن اسلام سراسر جهان رو ميگيره و اسراييل و امريکا و سايرين ديگه جرات نمي کنن که بخواهند به اسلام وشيعه توهين کنند به اميد روزي که اسراييل با خاک يکي بشه
اسحق زماني: بله نه تنها به نفع شيعيان بلكه به نفع تمامي مسلمانان است چون به راحتي اسلام گسترش پيدا ميكند
عباس: با سلام خدمت شما عزیزان وتسلیت شهادت عالم آل محمد (ص) امام رضا (ع) به نظر بنده سوال شما غلط است وشما با این سوال خود مبارزه وپبروزی بر ظالم را محدود به نفع بردن یک گروه خاص کرده اید در صورتی که سرنگونی هر ظالم به نفع تمامی مظلو مان در همه جای دنیا می شود حالا از هر دین ومذهبی باشند ودر نزد خداوند اعمال ما مهم است نه افکار وعقاید ما وآیا ما به عنوان یک شیعه چقدر اعمالمان علوی است از بالا تا پایین انواع تهمت ها را به هم می زنیم گران فروشی می کنیم ربا می خوریم بیت المال را به یغما می بریم و........بعد مدعی می شویم شیعه هستیم خواهشا دین را محدود نکنید مبارزه با ظلم را محدود نکنید هر ظالمی در هر نقطه ای از جهان هدایت یا نابود شود به نفع تمام جهان هستی است
علی: برای همه ای شیعیان آرزوی موفقعیت مخصوصأ شیعیان مظلوم بحرین
عزراييل مهربون: من با مريم موافقم
محمد خليفاوي: انشاء الله
علی: از این همه "شیعه شیعه" گفتن خسته نشدید؟! اتفاق به این بزرگی داره توی منطقه می‌افته و شما هنوز جلوتر از نوک بینی‌تون رو نمی‌بینید؟ بیرون آمدن مسلمانان (و لو برادران اهل سنت) از زیر یوغ استبداد و ذلت نشانه خوبی نیست؟  
مجتبي: اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.صل الله عليک يا امير المومنين يا علي بن ابيطالب.
خواهان بصیرت: سلام آیا به نظر شما این وعده الهی نیست که در حال تحقق است اکنون که سپاه کفر مشخص است و سپاه حق (شیعه)نیز مشخص است دیگر نیازی به شک کردن نیست تحولات جهان عرب به خودی خود اتفاق نیفتاده این اتفاق برای اولین بار در تاریخ اسلام است که تمامی کشورهای عرب به دنبال آزادی از رهبران ظالم خود هستند پس بدانید که ظهور حجه بن الحسن نزدیک شده و خود را آماده کنید و بصیرت خود را بالا ببرید
بن علی: خیر!
کردستان : سلام پيش بيني صورت گرفته بر اين است که تا سال ۲۰۳۰۸۷ درصد مسلمانان جهان اهل سنت و جماعت هستند و بقيه شيعه و وهابي و سلفي و ... ديگه شما هم بشينيد منظره کنيد ....
سید حسین: اعراب متاسفانه از آنجا که پیرو دومی اند بصیرتشون از نوک دماغشون بیشتر نمیشه لذا چنانچه حاکم وقت را براندازند توجهی به اینکه چه کسی بیاد ندارند و احتمالا یکی مثل همون نا مبارک بیاد . البته یکی از گزینه ها البرادعی است که نسبتا خوبتر از سایرینه
مرتضی: انشاالله
طه: به نظرمن هيچ فرقي نميكنه ويابدترهم ميشه شيعيان اقليتندوتازه اگه انقلاب مذهبي باشه ديگه بدتر چونانوقت تعصب اهل سنت عليه شيعيان گل ميكنه وانهاروميخوان به قول خودشون ارشادكنن وهدايت وارشادشونم بازنداني كردن اگه جواب ندادباشكنجه كردن واگه نشدقرباني ميكنن
کریم: نگویید شیعیان، بگویید مسلمانان.
محمد صالح: ان الدين عند الله الاسلام. و اون اسلام کامل و شيعي است و بقيه فاني و نابود شدني هستند. دير و زود دره اما سوخت و سوز نداره....اللهم عجل لوليک الفرج
مريم: به نظر من سقوط رژيم هاي عربي که در اصل در پشت پرده ي انها مرتبط با امريکا و اسرايل هستند به نفع همه ي مسلمانان به خصوص شيعيان است چون اکثريت کشور هاي عربي مسلمانان را تشکيل مي دهد و حال اگر کسي که با دشمنان اسلام ومسلمين دوست است چگونه مي تواند به نفع مسلمانان کار کند و اين اتحاد هاي پي در پي کشورها نشان از اين دارد که اگر خدا بخواهد ظهور کسي که ما انتظارش را داريم بسيار نزديک است اللهم عجل لوليک الفرج (اللهي امين)
حسین: به نظر من بستگی به کشورش داره. مثلا در تونس که شیعه بسیار کم هستند و در کل همه مسلمانان چه شیعه و چه سنی زیر ظلم و ستم دیکتاتور این کشور بودند، در وهله اول همه مسلمانان ذی نفع خواهند بود و بالطبع شیعیان هم سودمند خواهند شد اما در کشوری مانند بحرین که اکثریت شیعه هستند بدون شک سقوط رژیم حاکم در این کشور صد در صد به نفع شیعیان است زیرا به حق و حقوقشان خواهند رسید. اما در کشورهای دیگر عربی که شیعیان اقلیت هستند اما اقلیت خیلی کم نیستند مانند عربستان سعودی که جمعیت شیعیان حدود 15 تا 20 درصد است باز هم به نفع شیعیان است زیرا به اندازه و نسبت جمعیتی که دارند به حقوق خود خواهند رسید در حالی که اکنون یک صدم حقوق خود به ویژه حقوق سیاسی خود را دریافت نکرده و نمی کنند.
*نام :
ايميل(بدون نمايش) :




آخرین اخبار
آموزش شبکه
آموزش سیسکو ، مایکروسافت و Elastix
تفاوت
تفاوت به بیان تفاوت ها می پردازد
پنل پیامک - الیت پیامک
سامانه ارسال و دریافت پیامک
پنل اس ام اس
سامانه پیامک رایگان